“When you get out of the driver’s seat, you find that life can drive itself, that actually life has always been driving itself. When you get out of the driver’s seat, it can drive itself so much easier—it can flow in ways you never imagined. Life becomes almost magical. The illusion of the “me” is no longer in the way. Life begins to flow, and you never know where it will take you.” ~#Adyashanti
#تسلیم مطلب شماره یک
وقتی از صندلی راننده کنار بروی، آنگاه میبینی که زندگی خودش میتواند براند. درواقع متوجه خواهی شد که زندگی همیشه مشغول راندن خودش بوده است. زمانی که از صندلی راننده کنار بروی آن میتواند خودش را خیلی راحتتر براند. میتواند در مسیرهایی برود که شما حتی تصورش را نیز نمیکردید. زندگی تقریبا جادویی خواهد شد. در آن زمان دیگر توهم «من» در مسیر نخواهد بود. زندگی جریان پیدا میکند و هرگز نمیدانی که تو را به کجا خواهد برد.
#آدياشانتی
وقتی از صندلی راننده کنار بروی، آنگاه میبینی که زندگی خودش میتواند براند. درواقع متوجه خواهی شد که زندگی همیشه مشغول راندن خودش بوده است. زمانی که از صندلی راننده کنار بروی آن میتواند خودش را خیلی راحتتر براند. میتواند در مسیرهایی برود که شما حتی تصورش را نیز نمیکردید. زندگی تقریبا جادویی خواهد شد. در آن زمان دیگر توهم «من» در مسیر نخواهد بود. زندگی جریان پیدا میکند و هرگز نمیدانی که تو را به کجا خواهد برد.
#آدياشانتی
Do Not Worry
25 “Therefore I say to you, do not worry about your life, what you will eat or what you will drink; nor about your body, what you will put on. Is not life more than food and the body more than clothing? 26 Look at the birds of the air, for they neither sow nor reap nor gather into barns; yet your heavenly Father feeds them. Are you not of more value than they? 27 Which of you by worrying can add one [a]cubit to his [b]stature?
28 “So why do you worry about clothing? Consider the lilies of the field, how they grow: they neither toil nor spin; 29 and yet I say to you that even Solomon in all his glory was not [c]arrayed like one of these. 30 Now if God so clothes the grass of the field, which today is, and tomorrow is thrown into the oven, will He not much more clothe you, O you of little faith?
31 “Therefore do not worry, saying, ‘What shall we eat?’ or ‘What shall we drink?’ or ‘What shall we wear?’ 32 For after all these things the Gentiles seek. For your heavenly Father knows that you need all these things. 33 But seek first the kingdom of God and His righteousness, and all these things shall be added to you. 34 Therefore do not worry about tomorrow, for tomorrow will worry about its own things. Sufficient for the day is its own trouble.
Matthew 6:25-34
25 “Therefore I say to you, do not worry about your life, what you will eat or what you will drink; nor about your body, what you will put on. Is not life more than food and the body more than clothing? 26 Look at the birds of the air, for they neither sow nor reap nor gather into barns; yet your heavenly Father feeds them. Are you not of more value than they? 27 Which of you by worrying can add one [a]cubit to his [b]stature?
28 “So why do you worry about clothing? Consider the lilies of the field, how they grow: they neither toil nor spin; 29 and yet I say to you that even Solomon in all his glory was not [c]arrayed like one of these. 30 Now if God so clothes the grass of the field, which today is, and tomorrow is thrown into the oven, will He not much more clothe you, O you of little faith?
31 “Therefore do not worry, saying, ‘What shall we eat?’ or ‘What shall we drink?’ or ‘What shall we wear?’ 32 For after all these things the Gentiles seek. For your heavenly Father knows that you need all these things. 33 But seek first the kingdom of God and His righteousness, and all these things shall be added to you. 34 Therefore do not worry about tomorrow, for tomorrow will worry about its own things. Sufficient for the day is its own trouble.
Matthew 6:25-34
#تسلیم مطلب شماره دو
"نگران نباش "
25«پس به شما میگویم، نگران زندگی خود نباشید که چه بخورید یا چه بنوشید، و نه نگران بدن خود که چه بپوشید. آیا زندگی از خوراک و بدن از پوشاک مهمتر نیست؟ 26پرندگان آسمان را بنگرید که نه میکارند و نه میدِرَوَند و نه در انبار ذخیره میکنند و پدر آسمانی شما به آنها روزی میدهد. آیا شما بس باارزشتر از آنها نیستید؟ 27کیست از شما که بتواند با نگرانی، ساعتی به عمر خود بیفزاید؟ 28«و چرا برای پوشاک نگرانید؟ سوسنهای صحرا را بنگرید که چگونه نمو میکنند؛ نه زحمت میکشند و نه میریسند. 29به شما میگویم که حتی سلیمان نیز با همۀ شکوه و جلالش همچون یکی از آنها آراسته نشد. 30پس اگر خدا علف صحرا را که امروز هست و فردا در تنور افکنده میشود، اینچنین میپوشانَد، آیا شما را، ای سستایمانان، بهمراتب بهتر نخواهد پوشانید؟ 31«پس نگران نباشید و نگویید چه بخوریم یا چه بنوشیم و یا چه بپوشیم. 32زیرا اقوامِ بتپرست در پی همۀ اینگونه چیزهایند، امّا پدر آسمانی شما میداند که بدین همه نیاز دارید. 33بلکه نخست در پی پادشاهی خدا و عدالت او باشید، آنگاه همۀ اینها نیز به شما عطا خواهد شد. 34پس نگران فردا مباشید، زیرا فردا نگرانی خود را خواهد داشت. مشکلات امروز برای امروز کافی است!
انجیل مَتّی 6:25-34 NMV
"نگران نباش "
25«پس به شما میگویم، نگران زندگی خود نباشید که چه بخورید یا چه بنوشید، و نه نگران بدن خود که چه بپوشید. آیا زندگی از خوراک و بدن از پوشاک مهمتر نیست؟ 26پرندگان آسمان را بنگرید که نه میکارند و نه میدِرَوَند و نه در انبار ذخیره میکنند و پدر آسمانی شما به آنها روزی میدهد. آیا شما بس باارزشتر از آنها نیستید؟ 27کیست از شما که بتواند با نگرانی، ساعتی به عمر خود بیفزاید؟ 28«و چرا برای پوشاک نگرانید؟ سوسنهای صحرا را بنگرید که چگونه نمو میکنند؛ نه زحمت میکشند و نه میریسند. 29به شما میگویم که حتی سلیمان نیز با همۀ شکوه و جلالش همچون یکی از آنها آراسته نشد. 30پس اگر خدا علف صحرا را که امروز هست و فردا در تنور افکنده میشود، اینچنین میپوشانَد، آیا شما را، ای سستایمانان، بهمراتب بهتر نخواهد پوشانید؟ 31«پس نگران نباشید و نگویید چه بخوریم یا چه بنوشیم و یا چه بپوشیم. 32زیرا اقوامِ بتپرست در پی همۀ اینگونه چیزهایند، امّا پدر آسمانی شما میداند که بدین همه نیاز دارید. 33بلکه نخست در پی پادشاهی خدا و عدالت او باشید، آنگاه همۀ اینها نیز به شما عطا خواهد شد. 34پس نگران فردا مباشید، زیرا فردا نگرانی خود را خواهد داشت. مشکلات امروز برای امروز کافی است!
انجیل مَتّی 6:25-34 NMV
"[Once enlightened] 'you' are not in the picture at all. When the doer is here, it is ego. When the doer surrenders to the supreme power, it is finished. Then the supreme power itself will arise and function in this body. You will see this—know your own Self first, then surrender to that power. Then intuition will take charge of you, and it will function through your mind and brain. Then you will be able to function a million times better than as an individual ego. Not 'man power' as they say, but divine power."
~ H.W.L. Poonja, "#Papaji" (20th century Indian Advaita mystic)
~ H.W.L. Poonja, "#Papaji" (20th century Indian Advaita mystic)
#تسلیم مطلب شماره چهار
"زمانی که به روشنبینی برسی «تو» دیگر درون تصویر نیستی. زمانی که فاعل اینجاست، آن "ایگو" است. وقتی فاعل خودش را به آن قدرت متعال تسلیم کند از بین میرود. پسازآن، قدرت متعال خودش در این بدن برمیخیزد و عمل میکند. سپس شهود کنترل تو را به دست میگیرد و از طریق ذهن و مغزت عمل خواهد کرد. پسازاین، عملکرد تو یکمیلیون بار بهتر از یک ایگوی فردی خواهد بود. اینجا دیگر نیروی انسانی در کار نیست بلکه نیروی الهی وجود دارد."
#پاپاجی
"زمانی که به روشنبینی برسی «تو» دیگر درون تصویر نیستی. زمانی که فاعل اینجاست، آن "ایگو" است. وقتی فاعل خودش را به آن قدرت متعال تسلیم کند از بین میرود. پسازآن، قدرت متعال خودش در این بدن برمیخیزد و عمل میکند. سپس شهود کنترل تو را به دست میگیرد و از طریق ذهن و مغزت عمل خواهد کرد. پسازاین، عملکرد تو یکمیلیون بار بهتر از یک ایگوی فردی خواهد بود. اینجا دیگر نیروی انسانی در کار نیست بلکه نیروی الهی وجود دارد."
#پاپاجی
#تسلیم مطلب شماره شش
"تغییر در زندگی"
☆ هر گاه تسلیم وار به کل از اراده ات دست کشیدی، به سکون و آرامشی اعجاب انگیز فرو می روی. آن کیفیت را "مراقبه" گویند. پس فرقی نمی کند که بصورت لوتوس نشسته باشی، یا ایستاده باشی، در حال راه رفتن باشی، یا دراز کشیده باشی. مهم کیفیت وجودیِ توست. آیا وصل به آن آرامش حقیقی هستی یا نه؟! اما آنچه قطعی است این است که آن کیفیت فقط در حالت خاموشیِ تو محقق می شود. هم آنگاه که زبان و ذهن و قلب، در سکوت و بی خواهشی محض بسر می برَند. اگر بتوانی چنین حالتی را در وجودت شکوفا کنی، بدون شک شاهد تغییرات اساسی و کارآمد در زندگیت خواهی بود، که شگفتی ساز و شگفتی آور است.
مسعود ریاعی
@masoudriaei
"تغییر در زندگی"
☆ هر گاه تسلیم وار به کل از اراده ات دست کشیدی، به سکون و آرامشی اعجاب انگیز فرو می روی. آن کیفیت را "مراقبه" گویند. پس فرقی نمی کند که بصورت لوتوس نشسته باشی، یا ایستاده باشی، در حال راه رفتن باشی، یا دراز کشیده باشی. مهم کیفیت وجودیِ توست. آیا وصل به آن آرامش حقیقی هستی یا نه؟! اما آنچه قطعی است این است که آن کیفیت فقط در حالت خاموشیِ تو محقق می شود. هم آنگاه که زبان و ذهن و قلب، در سکوت و بی خواهشی محض بسر می برَند. اگر بتوانی چنین حالتی را در وجودت شکوفا کنی، بدون شک شاهد تغییرات اساسی و کارآمد در زندگیت خواهی بود، که شگفتی ساز و شگفتی آور است.
مسعود ریاعی
@masoudriaei
تفحص خویش
Jocelyn Pook – Upon This Rock
من مست جام باقیام، دارم هوای عاشقی
حیران روی ساقیام، دارم هوای عاشقی
ای جان و ای جانان من، دارم هوای عاشقی
ای وصل و ای هجران من، دارم هوای عاشقی
جان در بر جانانه شد، دل بر سر پیمانه شد
تن ساکن میخانه شد، دارم هوای عاشقی
گه نور و گه نار آمدم، گه گل، گهی خار آمدم
گه مست و هشیار آمدم، دارم هوای عاشقی
ای شاه، درویشت منم، درویش دل ریشت منم
بیگانه و خویشت منم، دارم هوای عاشقی
دیوانه رویت منم، آشفته مویت منم
سرگشته کویت منم، دارم هوای عاشقی
ابوسعید ابوالخیر
حیران روی ساقیام، دارم هوای عاشقی
ای جان و ای جانان من، دارم هوای عاشقی
ای وصل و ای هجران من، دارم هوای عاشقی
جان در بر جانانه شد، دل بر سر پیمانه شد
تن ساکن میخانه شد، دارم هوای عاشقی
گه نور و گه نار آمدم، گه گل، گهی خار آمدم
گه مست و هشیار آمدم، دارم هوای عاشقی
ای شاه، درویشت منم، درویش دل ریشت منم
بیگانه و خویشت منم، دارم هوای عاشقی
دیوانه رویت منم، آشفته مویت منم
سرگشته کویت منم، دارم هوای عاشقی
ابوسعید ابوالخیر
* مطلب بسیار مهمی در خصوص تفحص خویش
گفتگو درباره تفحص خویش
گفتگوی پیش رو از دفتر خاطرات یکی از مریدان باگوان رامانا ماهارشی به نام سری یالامانچیلی آورده شده او کسی بود که باگوان را در سال ۱۹۲۸ ملاقات کرد و گفتگویی با او در خصوص تفحص خویش داشت. این متن در فوریه سال ۱۹۸۲ در اروناچالا رامانا منتشر شد.
پرسشگر: چطور میتوانم به خویش پی ببرم؟
باگوان: خویش چه کسی؟
پرسشگر: خویش خودم
باگوان: خودت باید این کار را انجام دهی
پرسشگر: من قادر به انجام و شناسایی آن نیستم
باگوان: آن برای چه کسی قابلشناسایی نیست؟
پرسشگر: برای من
باگوان: تلاش کن تا بفهمی این «من» کیست
پرسشگر: شما همیشه فقط همین را میگویید.
باگوان: (درحالیکه میخندد) ظاهراً به اینجا آمدهای تا مرا امتحان کنی. آیا برایت ارزشی خواهد داشت اگر من بگویم که چه چیز هستی؟ آیا با گفتن من راضی میشوی؟ از خودت بپرس «من کیستم؟» پس از این پرسش جواب را درون خودت پیدا خواهی کرد آنوقت است که راضی خواهی شد.
پرسشگر: من برای مدتها تفحص خویش را انجام دادهام اما بیفایده بوده است.
باگوان: باید «من» را جستجو کنی. سپس منِ پیدا، ناپدید خواهد شد.
پرسشگر: لطفاً جزئیات این فرایند را به من بگویید
باگوان: در حقیقت ذهن مجموعهای از افکار است. و هر فکری از «من» میآید. پس این «من» اولین فکر است. بهجای ماندن با افکار ثانویه، جستجوگر باید بر روی فکر اولیه متمرکز باشد که آن «من» است.
پرسشگر: فرق بین فکر و من در چیست؟
باگوان: افکار مستقل نیستند. آنها تا زمانی که با «من» در ارتباط هستند پابرجا میمانند؛ اما «من» میتواند با خودش پابرجا باقی بماند. درواقع «من» هم مستقل نیست. آن توسط خویش پشتیبانی میشود.
«من» مدام از خویش برمیخیزد و در آن فرو میشود. آن در هنگام خواب عمیق فرو میرود و در هنگام بیداری دوباره برمیخیزد. ما باید با دید درونی جایی که ازآنجا متولد میشود را شناسایی کنیم.
پرسشگر: من به همین طریق تفحص کردم اما به جوابی نرسیدم
باگوان: اگر این سؤال را با اشتیاق شدید در درون بپرسید،«منِ» اشتباه از بین خواهد رفت و منِ حقیقی ظاهر میشود.
پرسشگر: من حقیقی چیست؟
باگوان: این همان چیزی است که ما روح یا خدا مینامیم.
پرسشگر: زمانی که تفحص را آغاز میکنم افکار بیشماری ظاهر میشوند و مانع من میشوند. وقتی یکی از آنها را حذف میکنم یکی دیگر جایگزین میشود به نظر میرسد که تمامی ندارند.
باگوان: نمیگویم که با افکارت گلاویز شوی. اگر به این طریق عمل کنی هیچ پایانی برای آنها نخواهد بود. رازش اینجاست: «من» سرمنشأ تمام افکار است باید بفهمیم که از کجا برمیخیزد. این کاملاً ضروری است. همانطور که یک سگ صاحبش را با ردگیری بویش دنبال میکند شما نیز باید منی که از درون گسترده میشود را دنبال کنید تا به منشأش که همان روح است برسید.
پرسشگر: از مجموع اینها فهمیدم که فرد میتواند با تلاشِ خودش به منشأ دست یابد
باگوان: این با فیض الهی است که شما میل به خودشناسی پیداکردهاید. همین میل به خودشناسی خودش یک نشانه روشن از فیض خویش است. بنابراین رحمت و فیض در حال حاضر بهعنوان منبع تلاش شما دارد عمل میکند. این رحمت کیفیت خارجی خویش نیست بلکه ذات آن است. آن در قلبت ساکن است. تو را به داخل به درون خودش میکشد. تنها کاری که باید انجام دهی این است که توجهت را به درون ببری و به دنبال منشأ «من» باشی. این تنها تلاش شخصی است که باید انجام شود. به همین خاطر است که میگویند جایی که رحمت و فیض نباشد هیچ تمایلی برای جستجوی خویش وجود نخواهد دشت.
پرسشگر: آیا به استاد نیاز نیست؟
باگوان: زمانی که نیاز باشد خودِ خویش، فرم یک استاد خارجی را میگیرد و تو را وارد این روند میکند. او تو را به درون هول میدهد و تو را تحویل استاد درون که از قبل آنجا بود خواهد داد. سرانجام خویش که در قلب ساکن است، تو را با آغوش باز میپذیرد.
پرسشگر: میتوانم اکنون بپرسم ویژگی متمایز این روش در چیست؟
باگوان: حس «من» همیشه در ما حاضر است. بنابراین یافتن خویش از طریق «من» که تجلی آن خویش است نسبتاً آسان خواهد بود. علاوه بر این اگر قبل از اینکه «من» به شکلهای مختلف منشعب شود، توجه خودمان را از طریق این روش، بر روی فرم اولیه «من» قرار دهیم، این کار منجر به انحلال مستقیم «من» در منشأش میشود.
در غیر این صورت زمانی که «من» فرمهای زیادی به خودش گرفته باشد و آنگاه شما تفحص را شروع کنید باقدرت توهمیاش شما را دور میکند و هرگز نمیتوانید به منشأش دست پیدا کنید.
پرسشگر: خویش بینام و بی فرم است. چطور میتوانیم آن را با تفحصِ این «من» ی که اسم و فرم دارد بیابیم؟
باگوان: «منِ» کاذب یا ایگو بین روح و بدن قرار دارد و آنها را به هم وصل میکند. روح آگاه است درحالیکه بدن نیست.«منِ» کاذب آنها را به هم مرتبط میکند. همچنین به آن، گره بین ماده و روح نیز میگویند.
@selfinquiry
گفتگو درباره تفحص خویش
گفتگوی پیش رو از دفتر خاطرات یکی از مریدان باگوان رامانا ماهارشی به نام سری یالامانچیلی آورده شده او کسی بود که باگوان را در سال ۱۹۲۸ ملاقات کرد و گفتگویی با او در خصوص تفحص خویش داشت. این متن در فوریه سال ۱۹۸۲ در اروناچالا رامانا منتشر شد.
پرسشگر: چطور میتوانم به خویش پی ببرم؟
باگوان: خویش چه کسی؟
پرسشگر: خویش خودم
باگوان: خودت باید این کار را انجام دهی
پرسشگر: من قادر به انجام و شناسایی آن نیستم
باگوان: آن برای چه کسی قابلشناسایی نیست؟
پرسشگر: برای من
باگوان: تلاش کن تا بفهمی این «من» کیست
پرسشگر: شما همیشه فقط همین را میگویید.
باگوان: (درحالیکه میخندد) ظاهراً به اینجا آمدهای تا مرا امتحان کنی. آیا برایت ارزشی خواهد داشت اگر من بگویم که چه چیز هستی؟ آیا با گفتن من راضی میشوی؟ از خودت بپرس «من کیستم؟» پس از این پرسش جواب را درون خودت پیدا خواهی کرد آنوقت است که راضی خواهی شد.
پرسشگر: من برای مدتها تفحص خویش را انجام دادهام اما بیفایده بوده است.
باگوان: باید «من» را جستجو کنی. سپس منِ پیدا، ناپدید خواهد شد.
پرسشگر: لطفاً جزئیات این فرایند را به من بگویید
باگوان: در حقیقت ذهن مجموعهای از افکار است. و هر فکری از «من» میآید. پس این «من» اولین فکر است. بهجای ماندن با افکار ثانویه، جستجوگر باید بر روی فکر اولیه متمرکز باشد که آن «من» است.
پرسشگر: فرق بین فکر و من در چیست؟
باگوان: افکار مستقل نیستند. آنها تا زمانی که با «من» در ارتباط هستند پابرجا میمانند؛ اما «من» میتواند با خودش پابرجا باقی بماند. درواقع «من» هم مستقل نیست. آن توسط خویش پشتیبانی میشود.
«من» مدام از خویش برمیخیزد و در آن فرو میشود. آن در هنگام خواب عمیق فرو میرود و در هنگام بیداری دوباره برمیخیزد. ما باید با دید درونی جایی که ازآنجا متولد میشود را شناسایی کنیم.
پرسشگر: من به همین طریق تفحص کردم اما به جوابی نرسیدم
باگوان: اگر این سؤال را با اشتیاق شدید در درون بپرسید،«منِ» اشتباه از بین خواهد رفت و منِ حقیقی ظاهر میشود.
پرسشگر: من حقیقی چیست؟
باگوان: این همان چیزی است که ما روح یا خدا مینامیم.
پرسشگر: زمانی که تفحص را آغاز میکنم افکار بیشماری ظاهر میشوند و مانع من میشوند. وقتی یکی از آنها را حذف میکنم یکی دیگر جایگزین میشود به نظر میرسد که تمامی ندارند.
باگوان: نمیگویم که با افکارت گلاویز شوی. اگر به این طریق عمل کنی هیچ پایانی برای آنها نخواهد بود. رازش اینجاست: «من» سرمنشأ تمام افکار است باید بفهمیم که از کجا برمیخیزد. این کاملاً ضروری است. همانطور که یک سگ صاحبش را با ردگیری بویش دنبال میکند شما نیز باید منی که از درون گسترده میشود را دنبال کنید تا به منشأش که همان روح است برسید.
پرسشگر: از مجموع اینها فهمیدم که فرد میتواند با تلاشِ خودش به منشأ دست یابد
باگوان: این با فیض الهی است که شما میل به خودشناسی پیداکردهاید. همین میل به خودشناسی خودش یک نشانه روشن از فیض خویش است. بنابراین رحمت و فیض در حال حاضر بهعنوان منبع تلاش شما دارد عمل میکند. این رحمت کیفیت خارجی خویش نیست بلکه ذات آن است. آن در قلبت ساکن است. تو را به داخل به درون خودش میکشد. تنها کاری که باید انجام دهی این است که توجهت را به درون ببری و به دنبال منشأ «من» باشی. این تنها تلاش شخصی است که باید انجام شود. به همین خاطر است که میگویند جایی که رحمت و فیض نباشد هیچ تمایلی برای جستجوی خویش وجود نخواهد دشت.
پرسشگر: آیا به استاد نیاز نیست؟
باگوان: زمانی که نیاز باشد خودِ خویش، فرم یک استاد خارجی را میگیرد و تو را وارد این روند میکند. او تو را به درون هول میدهد و تو را تحویل استاد درون که از قبل آنجا بود خواهد داد. سرانجام خویش که در قلب ساکن است، تو را با آغوش باز میپذیرد.
پرسشگر: میتوانم اکنون بپرسم ویژگی متمایز این روش در چیست؟
باگوان: حس «من» همیشه در ما حاضر است. بنابراین یافتن خویش از طریق «من» که تجلی آن خویش است نسبتاً آسان خواهد بود. علاوه بر این اگر قبل از اینکه «من» به شکلهای مختلف منشعب شود، توجه خودمان را از طریق این روش، بر روی فرم اولیه «من» قرار دهیم، این کار منجر به انحلال مستقیم «من» در منشأش میشود.
در غیر این صورت زمانی که «من» فرمهای زیادی به خودش گرفته باشد و آنگاه شما تفحص را شروع کنید باقدرت توهمیاش شما را دور میکند و هرگز نمیتوانید به منشأش دست پیدا کنید.
پرسشگر: خویش بینام و بی فرم است. چطور میتوانیم آن را با تفحصِ این «من» ی که اسم و فرم دارد بیابیم؟
باگوان: «منِ» کاذب یا ایگو بین روح و بدن قرار دارد و آنها را به هم وصل میکند. روح آگاه است درحالیکه بدن نیست.«منِ» کاذب آنها را به هم مرتبط میکند. همچنین به آن، گره بین ماده و روح نیز میگویند.
@selfinquiry
✨🌀توصیه میکنم این مطلب بهعلاوه کتاب «من کیستم» از رامانا ماهارشی رو پرینت بگیرید و چندین و چند بار مطالعه کنید چون حقیقتاً این نوشتهها گوهر نایابی هستند.
مطلب بالا رو هم بهصورت پیدیاف آپلود میکنم
مطلب بالا رو هم بهصورت پیدیاف آپلود میکنم