تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
806 videos
38 files
367 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
تفحص خویش
Photo
در مورد اون جمله از آدیاشانتی که گفت: "نمیتونی پیداش کنی چون تو خودشی" پس یعنی ما داریم کلاً وقت تلف می‌کنیم؟

-نه ماجرا اینه که اون چیزی پیدا کردنی نیست بلکه "متوجه شدنی" است. یعنی ما فقط متوجه چیزی که هست می‌شویم یا به عبارت بهتر "متوجه شدن" اتفاق میفتد.


چه زمانی این متوجه شدن اتفاق میفته؟
-زمانی که صفحه‌نمایش، "توجه" را از تصاویر بردارد این یکی پنداشتن خودش با تصاویر متوقف‌شده و متوجه ماهیت نامحدود و ناب خودش می‌شود. این توهمِ یکی‌پنداریِ خود با تصاویر، حجاب حقیقت شده است. این جریانِ مداومِ تصویرها تمام توجه را معطوف به خودشان می‌کنند و مانع ادراک حقیقت می‌شوند، آن‌ها تا آنجا پیش می‌روند که تو دیگر به‌کلی خودت را فراموش کرده و خودت را صرفاً فقط همین تصاویر می‌پنداری و عجیب اینکه برای نگه‌داشتن این تصاویرِ بیهوده، مدام در تلاشی. پس رازِ «متوجه شدن»، خالی شدن از این تصاویر است و البته ادراک پوچ بودن این تصاویر نیز در راستای کمرنگ شدن توانشان بسیار سودمند است.

-روی ابیات زیر تعمق کن و اشارات تصویر و پرده نمایش را در آن‌ها پیدا کن

«میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز»
#حافظ

«زیر دیوار وجود تو تویی گنج گهر
گنج ظاهر شود ار تو ز میان برخیزی»
#مولانا

«گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است»
#فیض کاشانی

«هر آن کو خالی از خود چون خلأ شد
انا الحق اندر او صوت و صدا شد»
#شبستری

«چون که باشی فانی مطلق ز خویش
هست مطلق گردی اندر لامکان»
#عطار

«چو تو بیرون شدی او اندر آید
به تو بی تو جمال خود نماید»
#شبستری


#تفحص_خویش
"فکر «من» اولین فکر است"

"از تمام افکاری که در ذهن برمی‌خیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر میشوند.
#رامانا ماهارشی


چگونه باید "من" را از بين برد؟

ما "هويت فکری" را چيزی جدا از فکر تصور می‌کنيم و تمام توجه‌مان به يک پديدۀ جدا از فکر است، نه به خود فکر. به "من" نظر داريم، نه به خالق آن، که فکر است. و همين اشتباه علت پابرجاماندن و استمرار اين پديده و مسائل ناشی از آن است.

ما می‌گوييم چگونه بايد "من" را از بين برد؟ غافل از اينکه "من" وجود ندارد تا از بين بردن آن مطرح باشد. مسألۀ ما عبارت است از يک اشتباه ذهنی. و رفع اين اشتباه ذهنی مطرح است، نه "از بين بردن" چيزی.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر #مصفا

Of all the thoughts that arise in the mind, the ‘I’ thought is the first. It is only after the rise of this that the other thoughts arise.
#Ramana Maharshi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرض کنيد در سيستم فکری من نقصی ايجاد شود که به علت آن نقص تصور کنم در اين اطاق اشباحی وجود دارد. در اين صورت آيا مسألۀ من از بين بردن اشباح است، يا رفع نقصی که در سيستم فکری خودم حادث شده است؟ متوجه نکته هستيد؟ علت اساسی شکست انسان در مبارزه با "من" اين است که به اشباح می‌انديشد، نه به رفع نقص فکری خود. و تصور بهبود تدريجی و وانهادن "من" به مرور زمان و امروز و فردا کردن، ناشی از همين ديد غلطی است که نسبت به موضوع داريم.

تا زمانی که انسان به "من" و به "ارزش‌ها" به عنوان پديده‌ای جدا از فکر - يعنی به اشباح - می‌انديشد، موضوع مرور زمان و وانهادن تدريجی هم مطرح می‌شود. ولی اگر به رفع اشتباه سيستم فکری خود بينديشد، می‌بيند که "تدريج"، اصلاح، تکامل، بهبود و وانهادن تدريجی اصلأ معنای واقعی ندارد.

محمد جعفر #مصفا
نفس یا ایگو مانند شبح است، فرم حقیقی یا فرمی از خودش ندارد. اگر با تفحص «من کیستم؟» ببینید که ایگو چیست آن به‌سادگی می‌گریزد. ذهن جوهر و فرمی ندارد و تنها در تخیل وجود دارد. اگر می‌خواهی از چیزی که تخیلی است رها شوی تنها کاری که باید انجام دهی توقف تخیل است.
از سوی دیگر اگر به‌طور مداوم آگاه باشید که ذهن و تمام آثارش فقط در تخیل شما وجود دارند آن‌ها دست از فریب دادن شما برداشته و دیگر شما را به دردسر نمی‌اندازند.
برای مثال اگر یک شعبده‌باز یک ببر را ظاهر کند نیاز نیست که از آن بترسید چراکه میدانید شعبده‌باز سعی می‌کند تا شما را گول بزند تا باور کنید که آن یک ببر خطرناک و واقعی است. اگر باور نکنید که آن ببر واقعی یا خطرناک است، نمی‌ترسید.
زمانی که سینما برای اولین بار اینجا معرفی شده بود بعضی از روستاییان وقتی چیزهایی مانند آتش را روی پرده سینما می‌دیدند می‌ترسیدند. آن‌ها فرار می‌کردند زیرا باور داشتند که آتش می‌تواند شعله‌ور شده و تماشاخانه را بسوزاند.
وقتی‌که بدانید تمام آنچه اتفاق میفتد فقط بر روی پرده آگاهی ظاهر می‌شوند و شما، خودِ شما همان پرده‌ای هستید که روی آن تمام آن‌ها ظاهر می‌شوند دیگر چیزی نمی‌تواند شما را متأثر کند، آسیب برساند یا بترساند.
مردمی که به حقیقی بودن دنیا باور دارند بهتر از کسانی که برای به دست آوردن آبی که در سراب می‌بینند روی آن سد می‌سازند نیستند.
#آنامالای سوامی
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
The ego is just like a ghost, it has no real form or its own.
If you see what the ego really is by enquiring ‘Who am I?' it will simply run away. The mind has no substance and no form. It exists only in the imagination. If you want to get rid of something that is imaginary, all you have to do is cease to imagine it.
Alternatively, if you can be continuously aware that the mind and all its creations only exist in your imagination, they will cease to delude you and you will cease to be troubled by them.
For example, if a magician creates a tiger, you need not be afraid of it because you know that he is only trying to trick you into believing that it is a real and dangerous tiger. If you don't believe that the tiger is real or dangerous, you don't get afraid.
When the cinema was first introduced here some village people
became afraid when they saw things like fire on the screen. They ran away because they believed that the fire would spread and
burn the theatre down.
When you know that everything that is happening is only appearing on the screen of consciousness, and that you yourself are the screen on which it all appears, nothing can touch you, harm you or make you afraid.
People who believe in the reality of the world are really no
better than people who build dams to catch the water that they see in a mirage.
«آنچه هست»

«آنچه هست» برای کسی اتفاق نمی‌افتد. بیشتر این بدن‌ها با این توهم در درونشان به سر می‌برند. با توهمی از «من» و باور دارند که زندگی برای آن شخص اتفاق میفتد. آن‌ها احساس می‌کنند که آن شخص است که زندگی را تجربه می‌کند درحالی‌که آن شخص نیز خودش یک تجربه است، آن‌ها احساس می‌کنند که آن شخص هستند و زندگی را جداگانه تجربه می‌کنند. این توهم همان چیزی است که تمام این رنج‌ها را در انسان به وجود آورده است.
انسان‌ها تمام زندگی‌شان را بر اساس این توهم پایه‌گذاری کرده‌اند. تمام زندگی انسان بر اساس «من و دنیا»، «من و دیگران» بنا شده است و تلاش می‌کنند تا آن را واقعی جلوه دهند درحالی‌که واقعی نیست. تلاش می‌کنند تا یک توهم را ثابت نگه‌دارند تلاش می‌کنند تا یک دنیای خیالی و توهمی را حقیقی جلوه دهند و هرگز نمی‌تواند این‌طور باشد و هرگز هم نخواهد بود.
#لیسا_کرنز
What IS

What IS isn't happening for someone. Most bodies go around with this illusion in them. An illusion of 'I' and they believe that life is happening to that person. They feel that's the person that is experiencing life, rather than that person being an experience as well, they feel that they are that person and that they experience life separately. This illusion is what created all suffering in humans.
The humans bases his whole life on that illusion. His whole life is based on 'me and the world,' 'me and the other' and it runs around trying to make that a reality when it's not. It runs around trying to fix an illusion, trying to make the dream-world, the illusory world a real one. And it can never be, it never will be.
#Lisa Cairns
دیدِ «من» باطل است
ما بعضی موضوعات را می‌شنویم، عقلاً هم آنها را می‌پذیریم ولی سرسری از آنها می‌گذریم. مثلاً می‌شنویم که "من" یا "خود"ی در کار نیست؛ بلکه واقعیت فقط تکرار یک مقدار اندیشۀ متوالی و موقتی است. بعد از درک این حقیقت باید دیدِ "من" را از تمام روابط خود حذف کنیم؛ و آگاه باشیم که کل ماجرای "هویت" خلاصه می‌شود در تکرار و بازی اندیشه. و اندیشه یک فعل و انفعال است؛ یک جریان است. و یک جریان چگونه می‌تواند مثلاً حقیر باشد؟! وقتی تو به من می‌گویی احمق، "من" را تحقیر نکرده‌ای؛ به "خودِ" من آزار نرسانده‌ای (زیرا اصلأ "خود"ی در کار نیست) بلکه یک جریان را تحقیر کرده‌ای! و تحقیر جریان چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر #مصفا
روزی درویشی به میهنه رسید و هم چنان با پای افزار پیش شیخ ما آمد و گفت:
«ای شیخ بسیار سفر کردم و قدم فرسودم. نه بیاسودم و نه آسوده‌‏ای را دیدم.»

شیخ گفت:
«هیچ عجب نیست. سفر تو کردی و مراد خود جستی. اگر تو درین سفر نبودی، و یک دم به ترک خود بگفتی هم تو بیاسودی و هم دیگران به تو بیاسودندی. زندان مرد، بودِ مرد است. چون قدم از زندان بیرون نهاد به مراد رسید.»


اسرار التوحید فی مقامات شیخ #ابوسعید ابوالخیر - محمد بن منّور
Audio
"نیایش"

فقط کمی آرامتر...

عشق همین جاست...

و تو بسیار تند و عجول میروی...


#سوفیا_ساناندا🦋

@sofiasananda
باگوان #رامانا ماهارشی: ادراک حقیقت خویش هم‌اکنون وجود دارد. وضعیت رها بودن از افکار تنها وضعیت حقیقی است. عملی جهت ادراک حقیقت خویش وجود ندارد. آیا کسی هست که خودش (خویش) را تشخیص ندهد؟ آیا کسی وجود دارد که هستی خودش را انکار کند؟ صحبت کردن درباره ادراک خویش، وجود دو نفر را نشان می‌دهد یعنی یک نفر که می‌خواهد درک کند یا متوجه شود و دیگری که باید متوجه‌اش شد.
هنگامی‌که به هستی داشتن خودمان اعتراف کردیم آنگاه چطور می‌شود که خویش‌مان را نشناسیم؟

مرید: بخاطر افکار است که این اتفاق میفتد، بخاطر ذهن.

ماهارشی: دقیقاً همین‌طور است. این ذهن است که در این میان قرارگرفته و حجاب خوشبختی‌مان شده.
#Ramana Maharshi: Realisation is already there. The state free from thoughts is the only real state. There is no such action as Realisation. Is there anyone who is not realising the Self? Does anyone deny his own existence? Speaking of realisation, it implies two selves - the one to realise, the other to be realised. Once we admit our existence, how is it that we do not know our Self?
Devotee: Because of the thoughts - the mind.
Maharshi: Quite so. It is the mind that stands between and veils our happiness.

(Talk 146)