شادی یا خوشبختی چیست؟
شادی همان ماهیت خویش است. شادی و خویش فرقی باهم ندارند.در هیچکدام از عینیتهای دنیا خوشبختی ای وجود ندارد. ما به خاطر جهالتمان گمان میکنیم که میتوانیم از چیزها به خوشبختی برسیم. هنگامی که ذهن به بیرون میرود رنج را تجربه میکند. در حقیقت زمانی که امیال و آرزوهایش برآورده شد به جایگاه اصلیاش بازمیگردد و از شادیِ «خویش» لذت میبرد. بهطور مشابه در وضعیت خواب، سامادهی (خویش آگاهی) و بیهوشی هم همین را تجربه میکند. هنگامیکه چیزهایی که آرزویش را دارد به دست آمد، یا چیزهایی که از آنها بیزار است از بین رفت، ذهن درونی شده و از شادیِ نابِ «خویش» لذت میبرد. بنابراین ذهن، بیوقفه بهطور متناوب از خویش بیرون آمده و به آن بازمیگردد. سایهی زیر درخت دلپذیر است و از طرفی خارج از آن در فضای باز، گرما سوزان است.
کسی که در زیر آفتاب قرار دارد، هنگامیکه به سایه میرسد، احساس خنکی میکند. کسی که مدام از سایه به زیر آفتاب میآید و دوباره به سمت سایه میرود یک ابله است. یک فرد خردمند همیشه در سایه میماند. بهطور مشابه ذهن کسی که حقیقت را میشناسد، برهمن (حقیقت غایی) را ترک نمیکند. اما از طرف دیگر ذهن نادان در دنیا میچرخد و احساس بدبختی میکند و برای مدت کوتاه به برهمن بازمیگردد تا شادی را تجربه کند. درواقع آنچه دنیا مینامیم فقط فکر است. زمانی که دنیا محو شود، هنگامیکه دیگر فکری باقی نماند، ذهن شادی و خوشبختی را تجربه میکند و زمانی که دنیا ظاهر شود باز بهسوی رنج و بدبختی میل میکند.
#رامانا ماهارشی
What is happiness?
Happiness is the very nature of the Self; happiness and the Self are not different. There is no happiness in any object of the world. We imagine through our ignorance that we derive happiness from objects. When the mind goes out, it experiences misery. In truth, when its desires are fulfilled, it returns to its own place and enjoys the happiness that is the Self. Similarly, in the states of sleep, samadhi and fainting, and when the object desired is obtained or the object disliked is removed, the mind becomes inward-turned, and enjoys pure Self-happiness. Thus the mind moves without rest alternately going out of the Self and returning to it. Under the tree the shade is pleasant; out in the open the heat is scorching. A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness. In fact, what is called the world is only thought. When the world disappears, i.e., when there is no thought, the mind experiences happiness; and when the world appears, it goes through misery.
#Ramana Maharshi
شادی همان ماهیت خویش است. شادی و خویش فرقی باهم ندارند.در هیچکدام از عینیتهای دنیا خوشبختی ای وجود ندارد. ما به خاطر جهالتمان گمان میکنیم که میتوانیم از چیزها به خوشبختی برسیم. هنگامی که ذهن به بیرون میرود رنج را تجربه میکند. در حقیقت زمانی که امیال و آرزوهایش برآورده شد به جایگاه اصلیاش بازمیگردد و از شادیِ «خویش» لذت میبرد. بهطور مشابه در وضعیت خواب، سامادهی (خویش آگاهی) و بیهوشی هم همین را تجربه میکند. هنگامیکه چیزهایی که آرزویش را دارد به دست آمد، یا چیزهایی که از آنها بیزار است از بین رفت، ذهن درونی شده و از شادیِ نابِ «خویش» لذت میبرد. بنابراین ذهن، بیوقفه بهطور متناوب از خویش بیرون آمده و به آن بازمیگردد. سایهی زیر درخت دلپذیر است و از طرفی خارج از آن در فضای باز، گرما سوزان است.
کسی که در زیر آفتاب قرار دارد، هنگامیکه به سایه میرسد، احساس خنکی میکند. کسی که مدام از سایه به زیر آفتاب میآید و دوباره به سمت سایه میرود یک ابله است. یک فرد خردمند همیشه در سایه میماند. بهطور مشابه ذهن کسی که حقیقت را میشناسد، برهمن (حقیقت غایی) را ترک نمیکند. اما از طرف دیگر ذهن نادان در دنیا میچرخد و احساس بدبختی میکند و برای مدت کوتاه به برهمن بازمیگردد تا شادی را تجربه کند. درواقع آنچه دنیا مینامیم فقط فکر است. زمانی که دنیا محو شود، هنگامیکه دیگر فکری باقی نماند، ذهن شادی و خوشبختی را تجربه میکند و زمانی که دنیا ظاهر شود باز بهسوی رنج و بدبختی میل میکند.
#رامانا ماهارشی
What is happiness?
Happiness is the very nature of the Self; happiness and the Self are not different. There is no happiness in any object of the world. We imagine through our ignorance that we derive happiness from objects. When the mind goes out, it experiences misery. In truth, when its desires are fulfilled, it returns to its own place and enjoys the happiness that is the Self. Similarly, in the states of sleep, samadhi and fainting, and when the object desired is obtained or the object disliked is removed, the mind becomes inward-turned, and enjoys pure Self-happiness. Thus the mind moves without rest alternately going out of the Self and returning to it. Under the tree the shade is pleasant; out in the open the heat is scorching. A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness. In fact, what is called the world is only thought. When the world disappears, i.e., when there is no thought, the mind experiences happiness; and when the world appears, it goes through misery.
#Ramana Maharshi
زمانی ذهن ارضا میشود که شما به چیزی که دوست دارید برسید در این هنگام ذهن در قلب (منظور از قلب همان آگاهی یا منشاء است.م) آرام میگیرد. وقتی ذهن در قلب آرام گرفت شادی بهخودیخود از پسش خواهد آمد زیرا شادی همان ذات حقیقی توست. هرزمان که ذهن برای جستجوی چیزی به بیرون میرود تا تو را خوشحال کند، تا زمانی که آن چیز را به دست نیاوردهای خوشحال نیستی. زمانی که آن را به دست آوردی دوباره ذهن در قلب آرام گرفته و تو خوشحال میشوی. تو تمام مدت در این فکری که چیزی در بیرون از تو وجود دارد که شادی و خوشبختی برایت به همراه خواهد داشت. رسیدن به آن هدف برایت شادی عظیمی به همراه خواهد داشت. در حقیقت آن موضوع و هدف هیچ ارتباطی به شادی ندارد. بلکه شادی زمانی اتفاق میفتد و زمانی شما رضایت خواهید داشت که ذهن در قلب آرام میگیرد. پس ما برای اینکه همیشه شاد باقی بمانیم باید یاد بگیریم که ذهن را در قلب آرام نگهداریم. تا زمانی که به ذهن اجازه ندهیم از قلب بیرون بیاید میتوانیم در هر شرایطی شادباشیم.
درست مثل شخصی که زیر آفتاب داغ نشسته و در حال سوختن است و سپس به زیر سایه درختی رفته و احساس راحتی میکند. بهمحض اینکه این شخص احساس راحتی کرد دوباره زیر آفتاب میرود و دوباره آفتاب داغ او را میسوزاند و او دوباره به سایه درخت پناه میبرد. فقط یک احمق میتواند چنین کاری بکند اما این دقیقاً همان کاری است که ما انجام میدهیم ما به بیرون میرویم تا دنبال چیزی بگردیم که خوشحالمان کند و بعد زمانی که چیزها از بین رفتند احساس بدبختی میکنیم این در حالی است که ما میتوانیم خودمان همین احساس عظیم آرامش و شادی را داشته باشیم. میتوانیم به درون فیلم به هرکجا که میخواهیم برویم و این احساس شادی درونمان هیچ تغییری نکند. شادی، خویش حقیقی تو است. تو همانی.
باید همیشه نسبت به آن آگاه باشی. باید این نکته را با خودت یادآوری کنی که: من مجبور نیستم که به اینجاوآنجا بروم. اگر من به اینجاوآنجا میروم به خاطر این است که خودم میخواهم و این مطلقاً هیچ ارتباطی با شادی من ندارد. اینکه من جاهای مختلفی بروم و کارهای مختلفی انجام دهدم مرا آدم بهتری نخواهد کرد. تمام دانشی که نیاز داری، درون خودت است. تمام شادی و سروری که نیاز داری، درون خودت است. تمام عشقی که نیاز داری، درون خودت است و ازآنجاییکه خویشِ تو همه فراگیر و حضوری مطلق است بنابراین به هرکجا بنگری و هر جا بروی درون خویشت هستی. فقط یک خویش وجود دارد. زمانی که آن خویش را بشناسی دیگران هم همان خویش خواهند شد، دنیا همان خویش خواهد شد، درختان، آسمان، سیارات و کل کیهان همان خویش است بنابراین هر جا بروی و هر کاری انجام دهی خویش را خواهی دید و خویش همیشه عشق و محبت و صلح و سعادت است. ازآنجاییکه تو دیگر چیزی را جدا از خودت نمیبینی دیگر چیزی نمیتواند تو را ناراحت کند به این خاطر که تو در حال دیدن خویشت هستی."
#رابرت آدامز
When the mind is satisfied that you have something that you love in your life, the mind rests in the heart. When the mind rests in the heart, happiness ensues all by itself. For happiness is the very nature of yourself. Whenever the mind goes out searching for something to make you happy, then you are not happy until you accomplish whatever you want to do. Once you're accomplishing it, once it's done the mind rests in the heart and you have happiness. All the time you believe that it is the thing outside of you that brings you the happiness. It's the object that has brought you great happiness. The object has absolutely nothing to do with it. It is when you are satisfied and the mind rests in the heart and you become happy. So we learn to make the mind rest in the heart all of the time and we will always be happy. We can be happy under all circumstances.... As long as you do not allow the mind to come out of your heart you have to be happy.
It is like the person who sits in the hot sun and burns then goes under a shade tree and feels comfortable. As soon as the person is comfortable he goes back into the sun again and again the sun burns him. So he runs back under the shade tree. Only a fool would keep running back into the sun then go back under the shade tree. But that is exactly what we do. We go out searching for things to make us happy. And then when the things wear off we become miserable. Whereas we can sit by ourselves and have tremendous peace and happiness. We can go to a movie, we can go anywhere we want and the happiness never changes. The happiness is your Self. You are That.
درست مثل شخصی که زیر آفتاب داغ نشسته و در حال سوختن است و سپس به زیر سایه درختی رفته و احساس راحتی میکند. بهمحض اینکه این شخص احساس راحتی کرد دوباره زیر آفتاب میرود و دوباره آفتاب داغ او را میسوزاند و او دوباره به سایه درخت پناه میبرد. فقط یک احمق میتواند چنین کاری بکند اما این دقیقاً همان کاری است که ما انجام میدهیم ما به بیرون میرویم تا دنبال چیزی بگردیم که خوشحالمان کند و بعد زمانی که چیزها از بین رفتند احساس بدبختی میکنیم این در حالی است که ما میتوانیم خودمان همین احساس عظیم آرامش و شادی را داشته باشیم. میتوانیم به درون فیلم به هرکجا که میخواهیم برویم و این احساس شادی درونمان هیچ تغییری نکند. شادی، خویش حقیقی تو است. تو همانی.
باید همیشه نسبت به آن آگاه باشی. باید این نکته را با خودت یادآوری کنی که: من مجبور نیستم که به اینجاوآنجا بروم. اگر من به اینجاوآنجا میروم به خاطر این است که خودم میخواهم و این مطلقاً هیچ ارتباطی با شادی من ندارد. اینکه من جاهای مختلفی بروم و کارهای مختلفی انجام دهدم مرا آدم بهتری نخواهد کرد. تمام دانشی که نیاز داری، درون خودت است. تمام شادی و سروری که نیاز داری، درون خودت است. تمام عشقی که نیاز داری، درون خودت است و ازآنجاییکه خویشِ تو همه فراگیر و حضوری مطلق است بنابراین به هرکجا بنگری و هر جا بروی درون خویشت هستی. فقط یک خویش وجود دارد. زمانی که آن خویش را بشناسی دیگران هم همان خویش خواهند شد، دنیا همان خویش خواهد شد، درختان، آسمان، سیارات و کل کیهان همان خویش است بنابراین هر جا بروی و هر کاری انجام دهی خویش را خواهی دید و خویش همیشه عشق و محبت و صلح و سعادت است. ازآنجاییکه تو دیگر چیزی را جدا از خودت نمیبینی دیگر چیزی نمیتواند تو را ناراحت کند به این خاطر که تو در حال دیدن خویشت هستی."
#رابرت آدامز
When the mind is satisfied that you have something that you love in your life, the mind rests in the heart. When the mind rests in the heart, happiness ensues all by itself. For happiness is the very nature of yourself. Whenever the mind goes out searching for something to make you happy, then you are not happy until you accomplish whatever you want to do. Once you're accomplishing it, once it's done the mind rests in the heart and you have happiness. All the time you believe that it is the thing outside of you that brings you the happiness. It's the object that has brought you great happiness. The object has absolutely nothing to do with it. It is when you are satisfied and the mind rests in the heart and you become happy. So we learn to make the mind rest in the heart all of the time and we will always be happy. We can be happy under all circumstances.... As long as you do not allow the mind to come out of your heart you have to be happy.
It is like the person who sits in the hot sun and burns then goes under a shade tree and feels comfortable. As soon as the person is comfortable he goes back into the sun again and again the sun burns him. So he runs back under the shade tree. Only a fool would keep running back into the sun then go back under the shade tree. But that is exactly what we do. We go out searching for things to make us happy. And then when the things wear off we become miserable. Whereas we can sit by ourselves and have tremendous peace and happiness. We can go to a movie, we can go anywhere we want and the happiness never changes. The happiness is your Self. You are That.
You have to always be aware of this. You have to realize that I don't have to run here or run there or go here or go there. If I'm going here or going there it's because I want to but it has absolutely nothing to do with my happiness. It will not make me a better person if I go anywhere or do anything else. All the knowledge that you need is within yourself. All the peace that you need is within yourself. All the joy that you need is within yourself. All the love that you need is within yourself. And since your Self is all-pervading, omnipresence, therefore anywhere you look, anywhere you go you are in your Self. There is only one Self. When you know that Self others become that Self, the world becomes the Self, the tree becomes the Self, the sky becomes the Self, the planets becomes the Self, the whole universe is the Self. Therefore wherever you go whatever you do you are seeing the Self. And the Self is always love and compassion and peace and bliss. That’s why nothing can make you unhappy. For you're not seeing something apart from you. You're seeing your Self.
#Robert Adams
#Robert Adams
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خوشبختی چیست؟ - #روپرت_اسپایرا
توضیحی در تمثیل مری و جین
*این ویدئو را توضیح کاملی همسو با چند پست اخیر درنظر بگیرید.
توضیحی در تمثیل مری و جین
*این ویدئو را توضیح کاملی همسو با چند پست اخیر درنظر بگیرید.
وقتی در سکون آرام میگیری و تصویری که از خودت داری محو میشود و تصویری که از دنیا داری محو میشود و همینطور تصوراتت درباره دیگران محو میشود آنگاه چه باقی میماند؟ یک روشنایی، خلاءیی تابناک که همان چیزی است که تو هستی.
#آدیاشانتی
When you rest in quietness and your image of yourself fades, and your image of the world fades, and your ideas of others fade, what's left? A brightness, a radiant emptiness that is simply what you are.”
#Adyashanti
#آدیاشانتی
When you rest in quietness and your image of yourself fades, and your image of the world fades, and your ideas of others fade, what's left? A brightness, a radiant emptiness that is simply what you are.”
#Adyashanti
آیا هیچ تجربهای از رنج خواهی داشت اگر به یک فکر یا خاطره رجوع نکنی؟
#روپرت اسپایرا
آن شخصی که آن را خودت میپنداری است که رنج میکشد، نه تو.
#نیسارگاداتا
اگر مطلقا هیچ فکری نداشته باشی، آنگاه این فکر کننده کجا خواهد بود؟
جیدو #کریشنامورتی
بدون رجوع به یک فکر، تصویر یا احساس تو چیستی؟
#آدیاشانتی
تو کیستی اگر مطلقا درباره خودت فکر نکنی؟
#آدیاشانتی
*مدتی مراقبهگون روی این جملات تعمق کنید.
If you don't refer to a thought or memory, do you have any experience of suffering?
#RUPERT SPIRA
It is the person you imagine yourself to be that suffers, not you.
#Nisargadatta
If you have no thoughts at all, where is the thinker?
Jiddu #Krishnamurti
What are you without referring to a single thought, image, or emotion?
#Adyashanti
Who are you if you don’t think about yourself at all?
#Adyashanti
#روپرت اسپایرا
آن شخصی که آن را خودت میپنداری است که رنج میکشد، نه تو.
#نیسارگاداتا
اگر مطلقا هیچ فکری نداشته باشی، آنگاه این فکر کننده کجا خواهد بود؟
جیدو #کریشنامورتی
بدون رجوع به یک فکر، تصویر یا احساس تو چیستی؟
#آدیاشانتی
تو کیستی اگر مطلقا درباره خودت فکر نکنی؟
#آدیاشانتی
*مدتی مراقبهگون روی این جملات تعمق کنید.
If you don't refer to a thought or memory, do you have any experience of suffering?
#RUPERT SPIRA
It is the person you imagine yourself to be that suffers, not you.
#Nisargadatta
If you have no thoughts at all, where is the thinker?
Jiddu #Krishnamurti
What are you without referring to a single thought, image, or emotion?
#Adyashanti
Who are you if you don’t think about yourself at all?
#Adyashanti
گوش کن.
فقط گوش کن.
به صدای ذهن گوش بده.
بشنو.
مشکل اینجاست که ما صدای ذهن را نمیشنویم.
آنچنان با آن یکی شدهایم که چون سحرشدگان خودمان را تماماً همان میپنداریم.
صدای ذهنت را بشنو.
حضور داشته باش و آن حرفها را بشنو.
چنان برای شنیدن صدای ذهن حاضر باش گویا گربهای با تمام وجود در کمین موشی است.
بشنو.
راه رهایی، شنیدن است.
همینکه آن را بشنوی آن وا رفته و از هم میپاشد.
آگاهی از صدای ذهن، محو آن است.
بشنو و مدام در تقویت این گوش، بکوش.
منع این سر و صداها شروع ادراک حقیقی خودت و کشف رازهاست.*
خانهی درون را از این سر و صدا، از این خار و خاشاک پاک کن تا مهیای حضور محبوب گردد**، و البته چه زیباست زمانی که میفهمی محبوب پیشاپیش حاضر بود و همین خار و خاشاک مانع دید بودند.
مانعِ دیدِ چه کسی؟
*اشارهای است به بیت: از درون خویش این آوازها/ منع کن تا کشف گردد رازها.
از مولانا
** اشارهای است به ابیات: وجود تو همه خار است و خاشاک/ برون انداز از خود جمله را پاک/ برو تو خانه دل را فرو روب/ مهیا کن مقام و جای محبوب/ چو تو بیرون شدی او اندر آید/ به تو بی تو جمال خود نماید.
از محمود شبستری
#تفحص_خویش
فقط گوش کن.
به صدای ذهن گوش بده.
بشنو.
مشکل اینجاست که ما صدای ذهن را نمیشنویم.
آنچنان با آن یکی شدهایم که چون سحرشدگان خودمان را تماماً همان میپنداریم.
صدای ذهنت را بشنو.
حضور داشته باش و آن حرفها را بشنو.
چنان برای شنیدن صدای ذهن حاضر باش گویا گربهای با تمام وجود در کمین موشی است.
بشنو.
راه رهایی، شنیدن است.
همینکه آن را بشنوی آن وا رفته و از هم میپاشد.
آگاهی از صدای ذهن، محو آن است.
بشنو و مدام در تقویت این گوش، بکوش.
منع این سر و صداها شروع ادراک حقیقی خودت و کشف رازهاست.*
خانهی درون را از این سر و صدا، از این خار و خاشاک پاک کن تا مهیای حضور محبوب گردد**، و البته چه زیباست زمانی که میفهمی محبوب پیشاپیش حاضر بود و همین خار و خاشاک مانع دید بودند.
مانعِ دیدِ چه کسی؟
*اشارهای است به بیت: از درون خویش این آوازها/ منع کن تا کشف گردد رازها.
از مولانا
** اشارهای است به ابیات: وجود تو همه خار است و خاشاک/ برون انداز از خود جمله را پاک/ برو تو خانه دل را فرو روب/ مهیا کن مقام و جای محبوب/ چو تو بیرون شدی او اندر آید/ به تو بی تو جمال خود نماید.
از محمود شبستری
#تفحص_خویش
شما نمیتوانید سکون و آرامش درون را ایجاد کنید، بلکه فقط متوجهش میشوید.
#آدیاشانتی
You can't create inner stillness, you just notice it.
#Adyashanti
#آدیاشانتی
You can't create inner stillness, you just notice it.
#Adyashanti
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی"
*توضیح مختصری درخصوص چند مطلب اخیر.
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی"
*توضیح مختصری درخصوص چند مطلب اخیر.
Forwarded from مسیر مستقیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حالا چه چیز باقی میماند؟ - #روپرت_اسپایرا
نگهبان و فانوس
در روزگار قدیم، اهالی روستایی در هند برای کاهش جرم و جنایت یک نگهبان شب را استخدام کردند. او شبها با یک فانوس فلزی در کوچهها و خیابانها نگهبانی میداد. نور فانوس (مثل چراغقوه) فقط مسیر جلو را روشن میکرد بهطوریکه نگهبان فقط میتوانست هرجایی که نور فانوس آنجا را روشن میکند را ببیند. هیچ نوری روی کسی که فانوس را حمل میکرد نمیافتاد، بهنحویکه اگر میخواستی ببینی نگهبان چه کسی است باید از او میخواستی تا نور را به سمت خودش بچرخاند.
ماجرای ما هم مانند همین است!
چشمهای ما (گوشها، زبان و ...) همه رو به جلو هستند و مدام مشغول دیدن و احساس کردن چیزهای این دنیا هستند. خدا میگوید: اگر میخواهی مرا ببینی، نور را بچرخان و به درون نگاه کن و منشأ اصلی تمام نورها را پیدا کن.
#راماکریشنا
در روزگار قدیم، اهالی روستایی در هند برای کاهش جرم و جنایت یک نگهبان شب را استخدام کردند. او شبها با یک فانوس فلزی در کوچهها و خیابانها نگهبانی میداد. نور فانوس (مثل چراغقوه) فقط مسیر جلو را روشن میکرد بهطوریکه نگهبان فقط میتوانست هرجایی که نور فانوس آنجا را روشن میکند را ببیند. هیچ نوری روی کسی که فانوس را حمل میکرد نمیافتاد، بهنحویکه اگر میخواستی ببینی نگهبان چه کسی است باید از او میخواستی تا نور را به سمت خودش بچرخاند.
ماجرای ما هم مانند همین است!
چشمهای ما (گوشها، زبان و ...) همه رو به جلو هستند و مدام مشغول دیدن و احساس کردن چیزهای این دنیا هستند. خدا میگوید: اگر میخواهی مرا ببینی، نور را بچرخان و به درون نگاه کن و منشأ اصلی تمام نورها را پیدا کن.
#راماکریشنا
"The Watchman and the Lantern"
--------------------
"In olden days, the Indian village hired a night-watchman to keep down crime and accidents. He would go around the streets and lanes with a square metal lantern, open only at the front. The watchman could see, wherever the lantern cast its light. No rays of light fell on him, who carried the lantern. If you wanted to see who the watchman was, you had to ask him to turn the lamp back on his own face. We are like that!
Our eyes (ears, tongue, etc.) are all facing outward, looking at and feeling the things of the world. God says, "if you want to see me, turn the lamp around; look within and find the Source of all the light."
#Ramakrishna
--------------------
"In olden days, the Indian village hired a night-watchman to keep down crime and accidents. He would go around the streets and lanes with a square metal lantern, open only at the front. The watchman could see, wherever the lantern cast its light. No rays of light fell on him, who carried the lantern. If you wanted to see who the watchman was, you had to ask him to turn the lamp back on his own face. We are like that!
Our eyes (ears, tongue, etc.) are all facing outward, looking at and feeling the things of the world. God says, "if you want to see me, turn the lamp around; look within and find the Source of all the light."
#Ramakrishna
Forwarded from مسیر مستقیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من با خدا صحبت میکنم یا با خودم؟ - #روپرت_اسپایرا
Forwarded from مسیر مستقیم
من ساکنِ لحظهیِ بینِ دم و بازدمام اما در نفسهایت رقصانم.
من ساکنِ فضایِ بین افکارم اما در افکارت جاریام.
من به تو نزدیکتر از نفسهایتم اما دورتر از ستارگانم.
#روپرت_اسپایرا
My abode is the moment between breaths but I dance in your breathing. ⠀
I live in the space between thoughts but I play in your thinking.
I am closer than your breath but further than the stars.
#Rupert_Spira A Meditation on I Am
من ساکنِ فضایِ بین افکارم اما در افکارت جاریام.
من به تو نزدیکتر از نفسهایتم اما دورتر از ستارگانم.
#روپرت_اسپایرا
My abode is the moment between breaths but I dance in your breathing. ⠀
I live in the space between thoughts but I play in your thinking.
I am closer than your breath but further than the stars.
#Rupert_Spira A Meditation on I Am