تفحص خویش
Video
اصلِ هستی حقیقت واحدی است که جز او هیچ نیست و هر چه هست نمودهای اوست و جز او بودی نیست. عالم هستی حقیقت عینی ندارد و "از ذهن ناظر جدا و مستقل نیست، همچون رؤیایی که در ذهن شخص خفته میگذرد و بیرون از آن وجودی ندارد." خلاص غایی در قطع علایق، تزکیه نفس، رفع حجاب غفلت و جهل، حصول معرفت و وصول به مقام وحدت است.
بدان که تمام این تعینات گوناگون و موجوداتِ از حد و نهایت افزون، جز ظهور یک نور نیست، و این "همان نور غیب است که خویش را به هر رنگ و هر صورت جلوه گر ساخته"، جمال و کمال خود را ظاهر می نماید.
طالب سعادتمند باید که این عالم را که بعينه چون نمود سراب است وجود ننهد، به همین صورت تعینات این عالم نیز بهظاهر دیده میشود که چیزی است و در اصل و حقیقت هیچ وجود ندارد.
«آنچه آن هست مینماید، نیست
و آنچه آن نیست مینماید، هست»
آن ذات برهم* و هستی مطلق که کمالات ذات او را حد و نهایت نیست، و نیرنگسازان و طلسم پردازان عالم در نیرنگسازی و شعبده پردازیِ حکمت او گماند و او را هرلحظه و هر آنی شأنی دیگر باشد، و هیچ جائی بی او نبود، و باوجوداین بههیچوجه از او نشان نتوان داد، چون ظهور خود خواهد در عالم به چندین صورتها و چندین رنگها برآید، و چون علم و دریافت خود را از حال عالم بر گیرد، این عالم و عالمیان همه نابود گردند، و نشانی از این غوغا و از این کارها نماند.
*برهم = حقیقت متعال
از متن کتاب جوگ باسشت (یوگا واسیشتا) - ترجمه میرابولقاسم فندرسکی (دانشمند، عارف و حکیم دورهٔ صفوی)
Yoga Vasistha
بدان که تمام این تعینات گوناگون و موجوداتِ از حد و نهایت افزون، جز ظهور یک نور نیست، و این "همان نور غیب است که خویش را به هر رنگ و هر صورت جلوه گر ساخته"، جمال و کمال خود را ظاهر می نماید.
طالب سعادتمند باید که این عالم را که بعينه چون نمود سراب است وجود ننهد، به همین صورت تعینات این عالم نیز بهظاهر دیده میشود که چیزی است و در اصل و حقیقت هیچ وجود ندارد.
«آنچه آن هست مینماید، نیست
و آنچه آن نیست مینماید، هست»
آن ذات برهم* و هستی مطلق که کمالات ذات او را حد و نهایت نیست، و نیرنگسازان و طلسم پردازان عالم در نیرنگسازی و شعبده پردازیِ حکمت او گماند و او را هرلحظه و هر آنی شأنی دیگر باشد، و هیچ جائی بی او نبود، و باوجوداین بههیچوجه از او نشان نتوان داد، چون ظهور خود خواهد در عالم به چندین صورتها و چندین رنگها برآید، و چون علم و دریافت خود را از حال عالم بر گیرد، این عالم و عالمیان همه نابود گردند، و نشانی از این غوغا و از این کارها نماند.
*برهم = حقیقت متعال
از متن کتاب جوگ باسشت (یوگا واسیشتا) - ترجمه میرابولقاسم فندرسکی (دانشمند، عارف و حکیم دورهٔ صفوی)
Yoga Vasistha
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آیا حقیقت جهان همان چیزی است که با حواسمان ادراک میکنیم؟ - #روپرت_اسپایرا
«عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها»
#مولانا
آیا دنیایی که میبینیم همان چیزی است که در حقیقت وجود دارد یا محدودیتهای ذهن آن آگاهی را به این فرم برایمان نمایان کردهاند؟
آیا اگر به جای حواس پنجگانه، هفت حس ادراکی داشتیم باز جهان را به همین شکل میدیدیم؟
«عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها»
#مولانا
آیا دنیایی که میبینیم همان چیزی است که در حقیقت وجود دارد یا محدودیتهای ذهن آن آگاهی را به این فرم برایمان نمایان کردهاند؟
آیا اگر به جای حواس پنجگانه، هفت حس ادراکی داشتیم باز جهان را به همین شکل میدیدیم؟
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در حین ترجمهی ویدئوی قبل از روپرت اسپایرا به یاد کلیپ کوتاهی از نیل دگراس تایسون دانشمند کیهانشناس و اخترفیزیکدان افتادم که چند سال پیش دیده بودم. مطلبی که در این کلیپ به اونها اشاره میشه به نحوی به اشارات روپرت اسپایرا نزدیکه و کاملاً قابلتأمل. با کلی جستجو نهایتاً تونستم همون ویدئویی که چند سال پیش دیده بودم رو پیدا کنم و اینجا با شما به اشتراک میگذارم.
اشارهی این ویدئو را در راستای مطلب قبل در نظر بگیرید.
اشارهی این ویدئو را در راستای مطلب قبل در نظر بگیرید.
تفحص خویش
Photo
پرسشگر: اگر فرد آگاه و فرد ناآگاه جهان را به یک شیوه ادراک میکنند در این صورت چه تفاوتی بین آنها وجود دارد؟
باگوان #رامانا ماهارشی: فرد آگاه در هنگامِ دیدنِ جهان، «خویش» را میبیند که اصل و اساسِ تمام چیزهایی است که دیده میشود. فرد ناآگاه چه جهان را ببیند چه نبیند از وجودِ حقیقیِ خودش یعنی خویش، ناآگاه است.
در این خصوص مثال تصاویر متحرک روی پرده نمایش را در نظر بگیرید.
پیش از اینکه نمایش شروع شود چه چیزی رو به روی شما قرار دارد؟ فقط پرده نمایش.
شما تمام فیلم را روی پرده نمایش میبینید و این ظاهرِ تصاویر برای همه واقعی به نظر میرسد. اما بروید و تلاش کنید تا آن تصاویر را بگیرید. چه چیزی به دستتان میآید؟ فقط پرده نمایشی که تصاویر روی آن بسیار واقعی به نظر میرسیدند.
پس از نمایش فیلم، هنگامیکه تصاویر محو شدند آنگاه چه چیز باقی میماند؟
بازهم پرده نمایش
در خصوص خویش نیز به همین صورت است. تصاویر میآیند و میروند اما فقط خویش است که بهتنهایی وجود دارد. اگر به خویش بچسبید در این صورت با ظاهرِ تصاویر فریب نمیخورید. همینطور چنانچه تصاویر پدیدار و ناپدید شوند نیز هیچ اهمیتی نخواهد داشت.
فرد ناآگاه با توجه نکردن به خویش فکر میکند که جهان حقیقی است، درست مثل کسی که به دلیل توجه نکردن به پرده نمایش "فقط" تصاویر را میبیند و آنها را چنان میبیند که گویا جدا از پرده نمایش وجود دارند.
اگر فرد بداند که بدون بیننده، چیزی برای دیدن وجود ندارد درست همانگونه که بدون پرده نمایش هیچ تصویری وجود نخواهد داشت، آنگاه فرد گمراه نخواهد شد.
فرد آگاه میداند که پرده نمایش، تصاویر و دیدن، چیزی جز خویش نیستند. با وجود تصاویر، خویش در فرم متجلی شده خودش وجود دارد و بدون تصاویر هم خویش در فرم نامتجلی باقی میماند. اینکه خویش در چه فرمی قرار دارد برای فرد آگاه هیچ اهمیتی ندارد. او همیشه خویش است.
D: If the jnani and the ajnani perceive the world in like manner, where is the difference between them?
#Ramana Maharshi: Seeing the world, the jnani sees the Self which is the substratum of all that is seen; the ajnani, whether he sees the world or not, is ignorant of his true Being, the Self.
Take the instance of moving pictures on the screen in the cinema-show. What is there in front of you before the play begins? Merely the screen. On that screen you see the entire show, and for all appearances the pictures are real. But go and try to take hold of them. What do you take hold of? Merely the screen on which the pictures appeared so real. After the play, when the pictures disappear, what remains?
The screen again!
So with the Self. That alone exists; the pictures come and go. If you hold on to the Self, you will not be deceived by the appearance of the pictures. Nor does it matter at all if the pictures appear or disappear.
Ignoring the Self the ajnani thinks the world is real, just as ignoring the screen he sees merely the pictures, as if they existed apart from it. If one knows that without the seer there is nothing to be seen, just as there are no pictures without the screen, one is not deluded. The nana knows that the screen, the pictures and the sight thereof are but the Self. With the pictures the Self is in its manifest form; without the pictures It remains in the unmanifest form. To the jnana it is quite immaterial if the Self is in the one form or the other. He is always the Self.
باگوان #رامانا ماهارشی: فرد آگاه در هنگامِ دیدنِ جهان، «خویش» را میبیند که اصل و اساسِ تمام چیزهایی است که دیده میشود. فرد ناآگاه چه جهان را ببیند چه نبیند از وجودِ حقیقیِ خودش یعنی خویش، ناآگاه است.
در این خصوص مثال تصاویر متحرک روی پرده نمایش را در نظر بگیرید.
پیش از اینکه نمایش شروع شود چه چیزی رو به روی شما قرار دارد؟ فقط پرده نمایش.
شما تمام فیلم را روی پرده نمایش میبینید و این ظاهرِ تصاویر برای همه واقعی به نظر میرسد. اما بروید و تلاش کنید تا آن تصاویر را بگیرید. چه چیزی به دستتان میآید؟ فقط پرده نمایشی که تصاویر روی آن بسیار واقعی به نظر میرسیدند.
پس از نمایش فیلم، هنگامیکه تصاویر محو شدند آنگاه چه چیز باقی میماند؟
بازهم پرده نمایش
در خصوص خویش نیز به همین صورت است. تصاویر میآیند و میروند اما فقط خویش است که بهتنهایی وجود دارد. اگر به خویش بچسبید در این صورت با ظاهرِ تصاویر فریب نمیخورید. همینطور چنانچه تصاویر پدیدار و ناپدید شوند نیز هیچ اهمیتی نخواهد داشت.
فرد ناآگاه با توجه نکردن به خویش فکر میکند که جهان حقیقی است، درست مثل کسی که به دلیل توجه نکردن به پرده نمایش "فقط" تصاویر را میبیند و آنها را چنان میبیند که گویا جدا از پرده نمایش وجود دارند.
اگر فرد بداند که بدون بیننده، چیزی برای دیدن وجود ندارد درست همانگونه که بدون پرده نمایش هیچ تصویری وجود نخواهد داشت، آنگاه فرد گمراه نخواهد شد.
فرد آگاه میداند که پرده نمایش، تصاویر و دیدن، چیزی جز خویش نیستند. با وجود تصاویر، خویش در فرم متجلی شده خودش وجود دارد و بدون تصاویر هم خویش در فرم نامتجلی باقی میماند. اینکه خویش در چه فرمی قرار دارد برای فرد آگاه هیچ اهمیتی ندارد. او همیشه خویش است.
D: If the jnani and the ajnani perceive the world in like manner, where is the difference between them?
#Ramana Maharshi: Seeing the world, the jnani sees the Self which is the substratum of all that is seen; the ajnani, whether he sees the world or not, is ignorant of his true Being, the Self.
Take the instance of moving pictures on the screen in the cinema-show. What is there in front of you before the play begins? Merely the screen. On that screen you see the entire show, and for all appearances the pictures are real. But go and try to take hold of them. What do you take hold of? Merely the screen on which the pictures appeared so real. After the play, when the pictures disappear, what remains?
The screen again!
So with the Self. That alone exists; the pictures come and go. If you hold on to the Self, you will not be deceived by the appearance of the pictures. Nor does it matter at all if the pictures appear or disappear.
Ignoring the Self the ajnani thinks the world is real, just as ignoring the screen he sees merely the pictures, as if they existed apart from it. If one knows that without the seer there is nothing to be seen, just as there are no pictures without the screen, one is not deluded. The nana knows that the screen, the pictures and the sight thereof are but the Self. With the pictures the Self is in its manifest form; without the pictures It remains in the unmanifest form. To the jnana it is quite immaterial if the Self is in the one form or the other. He is always the Self.
اگر در دنیای خواب احساس تشنگی کنید، نوشیدنِ خیالیِ آبِ خیالی، تشنگیِ خیالیِ شما را فرومینشاند. اما تا زمانی که شما ندانید که خودِ همان خواب، خیال و توهمی بیش نیست، تمام آنها برای شما واقعی به نظر میرسند و نه خیالی. درست به همین شکل، دنیای بیداری و حسهایی که در حال حاضر دارید نیز باهم هماهنگ شده تا این تصور را برای شما بوجود آورند که دنیا واقعی است.
آیا دنیا قائم به ذات خودش است؟ آیا دنیا هرگز بدون کمک ذهن، دیده شده است؟ در خوابِ عمیق نه ذهنی وجود دارد و نه دنیایی، اما وقتی بیدار میشوید، ذهن وجود دارد و درنتیجه دنیا نیز وجود دارد. این همراهیِ همیشگیِ ذهن و دنیا به چه معناست؟
#رامانا ماهارشی
پیشنهاد میکنم متن کامل را از کتاب آموزههای ماهارشی در فصل "شخص خود آگاه و این دنیا" از صفحه ۷۵ به بعد مطالعه کنید.
*واژه "عشق" در بیت بالا از مولانا معادل "خویش" در کلام رامانا ماهارشی و همینطور "آگاهی" در کلام روپرت اسپایرا است.
آیا دنیا قائم به ذات خودش است؟ آیا دنیا هرگز بدون کمک ذهن، دیده شده است؟ در خوابِ عمیق نه ذهنی وجود دارد و نه دنیایی، اما وقتی بیدار میشوید، ذهن وجود دارد و درنتیجه دنیا نیز وجود دارد. این همراهیِ همیشگیِ ذهن و دنیا به چه معناست؟
#رامانا ماهارشی
پیشنهاد میکنم متن کامل را از کتاب آموزههای ماهارشی در فصل "شخص خود آگاه و این دنیا" از صفحه ۷۵ به بعد مطالعه کنید.
*واژه "عشق" در بیت بالا از مولانا معادل "خویش" در کلام رامانا ماهارشی و همینطور "آگاهی" در کلام روپرت اسپایرا است.
If you felt thirsty in a dream, the illusory drinking of illusory water did quench your illusory thirst. But all this was real and not illusory to you so long as you did not know that the dream itself was illusory. Similarly with the waking world; and the sensations you now have, get coordinated to give you the impression that the world is real.
Does the world exist by itself? Was it ever seen without the aid of the mind? In sleep there is neither mind nor world. When awake there is the mind and there is the world. What does this invariable concomitance mean?
#Ramana Maharshi
Does the world exist by itself? Was it ever seen without the aid of the mind? In sleep there is neither mind nor world. When awake there is the mind and there is the world. What does this invariable concomitance mean?
#Ramana Maharshi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتگو با #آنامالای سوامی
«خلاص شدن از فرآیندهای ذهنی»
اگر همهجا در اطرافتان درد و رنج میبینید، این فقط بازتابی از درد و رنج درونی خودتان است. اگر میخواهید که رنج را کاهش دهید به سمت علت ریشهای آن بروید که همان رنج درون خودتان است. خودتان را در خویش غوطهور کنید. به این رؤیای مایا پایان داده و به جهانِ حقیقیِ آگاهیِ خویش بیدار شوید.
باورهای شما در مورد دنیا تماماً اشتباه است چون شما آن را اشتباه ادراک میکنید. این ذهن شماست که چیزهایی که میبینید را اینگونه پردازش میکند تا شما فکر کنید که دنیای پر از رنجی در خارج از شما و جدا از شما وجود دارد.
اگر میخواهید که از دنیای پر از رنج رها شوید باید آن فرایندهای ذهنی که منجر به ادراک اشتباه میشود را از بین ببرید. وقتی به وضعیتِ آگاهی از خویش برسید در آنجا دیگر هیچ ادراک اشتباهی وجود ندارد. دید شما کاملاً شفاف شده و سپس آگاه میشوید که هیچ رنج و هیچ دنیایی وجود ندارد. آگاه میشوید که تنها «خویش» است که وجود دارد.
«خلاص شدن از فرآیندهای ذهنی»
اگر همهجا در اطرافتان درد و رنج میبینید، این فقط بازتابی از درد و رنج درونی خودتان است. اگر میخواهید که رنج را کاهش دهید به سمت علت ریشهای آن بروید که همان رنج درون خودتان است. خودتان را در خویش غوطهور کنید. به این رؤیای مایا پایان داده و به جهانِ حقیقیِ آگاهیِ خویش بیدار شوید.
باورهای شما در مورد دنیا تماماً اشتباه است چون شما آن را اشتباه ادراک میکنید. این ذهن شماست که چیزهایی که میبینید را اینگونه پردازش میکند تا شما فکر کنید که دنیای پر از رنجی در خارج از شما و جدا از شما وجود دارد.
اگر میخواهید که از دنیای پر از رنج رها شوید باید آن فرایندهای ذهنی که منجر به ادراک اشتباه میشود را از بین ببرید. وقتی به وضعیتِ آگاهی از خویش برسید در آنجا دیگر هیچ ادراک اشتباهی وجود ندارد. دید شما کاملاً شفاف شده و سپس آگاه میشوید که هیچ رنج و هیچ دنیایی وجود ندارد. آگاه میشوید که تنها «خویش» است که وجود دارد.
CONVERSATION WITH #ANNAMALAI SWAMI
‘GET RID OF THE MENTAL PROCESSES…’
If you see suffering all around you it is just a reflection of your own inner suffering. If you want to alleviate suffering go to the root cause, which is the suffering inside yourself. Immerse yourself in the Self. End the maya dream and wake up to the real world of jnana.
Your ideas about the world are all wrong because you are misperceiving it. Your mind is processing what you see in such a way that it makes you think that there is a suffering world outside and apart from you.
If you want to get rid of that suffering world you must eliminate the mental processes that make you misperceive it. When you reach the state of jnana there will be no misperceptions. Your vision will be completely clear. You will be aware that there is no suffering and no world. You will be aware that the Self alone exists.
LWB, p. 342
‘GET RID OF THE MENTAL PROCESSES…’
If you see suffering all around you it is just a reflection of your own inner suffering. If you want to alleviate suffering go to the root cause, which is the suffering inside yourself. Immerse yourself in the Self. End the maya dream and wake up to the real world of jnana.
Your ideas about the world are all wrong because you are misperceiving it. Your mind is processing what you see in such a way that it makes you think that there is a suffering world outside and apart from you.
If you want to get rid of that suffering world you must eliminate the mental processes that make you misperceive it. When you reach the state of jnana there will be no misperceptions. Your vision will be completely clear. You will be aware that there is no suffering and no world. You will be aware that the Self alone exists.
LWB, p. 342
«دست گیر از دست ما، ما را بخر
پرده را بردار و پردهٔ ما مَدَر
باز خر ما را ازین نفسِ پلید
کاردش تا استخوانِ ما رسید
از چو ما بیچارگان این بندِ سخت
کی گشاید ای شهِ بیتاج و تخت؟
این چنین قفلِ گران را ای وَدود
کی تواند جز که فضلِ تو گشود؟
ما ز خود سوی تو گردانیم سر
چون تویی از ما به ما نزدیکتر»
#مولانا
پرده را بردار و پردهٔ ما مَدَر
باز خر ما را ازین نفسِ پلید
کاردش تا استخوانِ ما رسید
از چو ما بیچارگان این بندِ سخت
کی گشاید ای شهِ بیتاج و تخت؟
این چنین قفلِ گران را ای وَدود
کی تواند جز که فضلِ تو گشود؟
ما ز خود سوی تو گردانیم سر
چون تویی از ما به ما نزدیکتر»
#مولانا
"این متن خطاب به فردی است که پسرش را از دست داده است"
ازآنجاکه بهاشتباه خودتان را با بدن، یکی پنداشتهاید دیگران را نیز بهعنوان جسمشان در نظر میگیرید.
تولدِ من-فکر، تولد یک شخص است و مرگِ من-فکر، مرگِ شخص است. پس از برخاستنِ من-فکر، هم هویت شدگی اشتباه با بدن نیز برمیخیزد. یکی انگاشتنِ خودتان با این بدن، منجر به این میشود که بهاشتباه دیگران را نیز با بدنشان یکی بپندارید.
درست همانطور که بدنتان متولد شد، رشد کرد و خواهد مرد، به همین شکل اینگونه فکر میکنید که دیگران هم متولدشده، رشد کرده و میمیرند. آیا قبل از اینکه پسرتان به دنیا بیاید اصلاً به او فکر میکردید؟ افکار پس از به دنیا آمدنش به وجود آمدند و همینطور پس از مرگش نیز ادامه پیدا خواهند کرد. فقط تا آنجا که به او فکر کنید او پسر شما است.
او کجا رفته است؟
به همان منشائی که ازآنجا آمده بود. تا زمانی که شما وجود داشته باشید، او نیز وجود خواهد داشت؛ اما اگر یکی انگاریِ خودتان با این بدن را متوقف کرده و خویشِ حقیقی را ادراک کنید آنگاه این پریشانی نیز محو خواهد شد.
شما جاودان هستید و دیگران نیز جاوداناند. تا زمانی که این حقیقت ادراک نشود به خاطرِ ارزشگذاریِ غلط که به دلیلِ شناختِ اشتباه و همهویتشدگیِ اشتباه رخ داده است، همیشه غم و اندوه وجود خواهد داشت.
باگوان #رامانا ماهارشی
Because you wrongly identify yourself with the body, you think of the other also as a body.
The birth of the ‘I’-thought is a person’s birth and its death is his death.
After the ‘I’-thought has arisen, the wrong identification with the body arises. Identifying yourself with the body makes you falsely identify others also with their bodies.
Just as your body was born and grows and will die, so you think the other also was born, grew and died. Did you think of your son before he was born?
The thought came after his birth and continues even after his death.
He is your son only insofar as you think of him.
Where has he gone?
To the source from which he sprang. So long as you continue to exist, he does too. But if you cease to identify yourself with the body and realize the true Self, this confusion will vanish.
You are eternal and others also will be found to be eternal. Until this is realised there will always be grief due to false values which are caused by wrong knowledge and wrong identification.
~ The Teachings of Bhagavan
Sri #Ramana Maharshi
in His Own Words
ازآنجاکه بهاشتباه خودتان را با بدن، یکی پنداشتهاید دیگران را نیز بهعنوان جسمشان در نظر میگیرید.
تولدِ من-فکر، تولد یک شخص است و مرگِ من-فکر، مرگِ شخص است. پس از برخاستنِ من-فکر، هم هویت شدگی اشتباه با بدن نیز برمیخیزد. یکی انگاشتنِ خودتان با این بدن، منجر به این میشود که بهاشتباه دیگران را نیز با بدنشان یکی بپندارید.
درست همانطور که بدنتان متولد شد، رشد کرد و خواهد مرد، به همین شکل اینگونه فکر میکنید که دیگران هم متولدشده، رشد کرده و میمیرند. آیا قبل از اینکه پسرتان به دنیا بیاید اصلاً به او فکر میکردید؟ افکار پس از به دنیا آمدنش به وجود آمدند و همینطور پس از مرگش نیز ادامه پیدا خواهند کرد. فقط تا آنجا که به او فکر کنید او پسر شما است.
او کجا رفته است؟
به همان منشائی که ازآنجا آمده بود. تا زمانی که شما وجود داشته باشید، او نیز وجود خواهد داشت؛ اما اگر یکی انگاریِ خودتان با این بدن را متوقف کرده و خویشِ حقیقی را ادراک کنید آنگاه این پریشانی نیز محو خواهد شد.
شما جاودان هستید و دیگران نیز جاوداناند. تا زمانی که این حقیقت ادراک نشود به خاطرِ ارزشگذاریِ غلط که به دلیلِ شناختِ اشتباه و همهویتشدگیِ اشتباه رخ داده است، همیشه غم و اندوه وجود خواهد داشت.
باگوان #رامانا ماهارشی
Because you wrongly identify yourself with the body, you think of the other also as a body.
The birth of the ‘I’-thought is a person’s birth and its death is his death.
After the ‘I’-thought has arisen, the wrong identification with the body arises. Identifying yourself with the body makes you falsely identify others also with their bodies.
Just as your body was born and grows and will die, so you think the other also was born, grew and died. Did you think of your son before he was born?
The thought came after his birth and continues even after his death.
He is your son only insofar as you think of him.
Where has he gone?
To the source from which he sprang. So long as you continue to exist, he does too. But if you cease to identify yourself with the body and realize the true Self, this confusion will vanish.
You are eternal and others also will be found to be eternal. Until this is realised there will always be grief due to false values which are caused by wrong knowledge and wrong identification.
~ The Teachings of Bhagavan
Sri #Ramana Maharshi
in His Own Words
خبر فوت کسی را برای باگوان آوردند. ایشان گفتند: مردهها واقعاً خوشحال هستند. آنها از این دردسر بزرگ یعنی بدن رهاشدهاند. انسان مرده غمگین نیست. این بازماندگان هستند که برای آنکسی که میمیرد محزون میشوند. آیا انسان از خوابیدن میترسد؟ نهتنها نمیترسد بلکه از آن استقبال هم میکند و در هنگام بیداری هر انسانی میگوید که او خواب خیلی خوشی داشته. فرد برای یک خواب خوب، تختش را آمده میکند. خواب همان مرگ موقت است. مرگ، خوابی طولانیتر است. اگر انسان هنگامیکه هنوز زنده است بمیرد آنگاه دیگر نیازی به اندوهگین شدن برای مرگ دیگران ندارد چون "وجود" یک فرد با بدن و بدون بدن برایش آشکار و بدیهی است همانگونه که در بیداری و خواب و خوابِ عمیقِ بدونِ رؤیا بدیهی است. ازاینرو چرا فرد باید در آرزوی تداوم این غل و زنجیر جسمی باشد؟ بگذارید تا انسان خویش نامیرای خودش را بیابد و بمیرد و جاودانه و شاد باشد.
#رامانا ماهارشی
#رامانا ماهارشی
News of someone’s death was brought to Sri Bhagavan. He said, “The dead are indeed happy. They have got rid of the troublesome overgrowth - the body. The dead man does not grieve. The survivors grieve for the man who is dead. Do men fear sleep? On the contrary sleep is courted and on waking up every man says that he slept happily. One prepares the bed for sound sleep. Sleep is temporary death. Death is longer sleep. If the man dies while yet alive he need not grieve over others’ death. One’s existence is evident with or without the body, as in waking, dream and sleep. Then why should one desire continuance of the bodily shackles? Let the man find out his undying Self and die and be immortal and happy.”
('Talks with Sri #Ramana Maharshi', Talk 64)
('Talks with Sri #Ramana Maharshi', Talk 64)
در الهامی که از مرگ داشتم هرچند تمام حسها نیرویشان را از دست داده بودند اما هشیاری از خویش بهوضوح مشهود بود و درنتیجه متوجه شدم که "این هشیاری است که ما به آن «من» میگوییم و نه بدن."
این هشیاری از خویش هرگز از بین نمیرود. آن به هیچچیزی مرتبط نیست. آن خود-درخشنده است. حتی اگر این بدن در آتش بسوزد، هیچ تأثیری روی آن نخواهد داشت. ازاینرو من در آن روز بهوضوح متوجه شدم که «من» همان (هشیاری) بود.
باگوان #رامانا ماهارشی
Bhagavan Sri #Ramana said,
“In the vision of death, though all the senses were benumbed, the aham sphurana (Self-awareness) was clearly evident, and so I realised that it was that awareness that we call ‘I’, and not the body.
This Self-awareness never decays. It is unrelated to anything. It is Self-luminous. Even if this body is burnt, it will not be affected. Hence, I realized on that very day so clearly that that was ‘I’.”
~ Letters from Sri Ramanasramam, 22nd November, 1945
این هشیاری از خویش هرگز از بین نمیرود. آن به هیچچیزی مرتبط نیست. آن خود-درخشنده است. حتی اگر این بدن در آتش بسوزد، هیچ تأثیری روی آن نخواهد داشت. ازاینرو من در آن روز بهوضوح متوجه شدم که «من» همان (هشیاری) بود.
باگوان #رامانا ماهارشی
Bhagavan Sri #Ramana said,
“In the vision of death, though all the senses were benumbed, the aham sphurana (Self-awareness) was clearly evident, and so I realised that it was that awareness that we call ‘I’, and not the body.
This Self-awareness never decays. It is unrelated to anything. It is Self-luminous. Even if this body is burnt, it will not be affected. Hence, I realized on that very day so clearly that that was ‘I’.”
~ Letters from Sri Ramanasramam, 22nd November, 1945
ترس از نابودی شخص
این به خاطر جهل و عدم شناخت از خودتان است که از مرگ میترسید، اول این دیوار جهالت را در هم بشکنید.
مردم به این خاطر از مرگ میترسند چون نمیدانند که آن چیست.
فردِ آگاه پیش از مرگش میمیرد. او متوجه میشود که هرگز چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.
لحظهای که شما وجود حقیقیتان را بشناسید آنگاه دیگر از چیزی نخواهید ترسید. مرگ، رهایی و قدرت میبخشد.
برای رها بودن در این دنیا باید بر دنیا بمیرید.
این شادیِ رهاییِ مطلق، فراتر از هر شرح و توصیفی است.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Fear of Personal Extinction
It is ignorance of yourself that makes you afraid, break down the wall of ignorance first.
People are afraid to die because they do not know what death is. The jnani has died before his death; he saw that there was nothing to be afraid of.
The moment you know your real being, you are afraid of nothing.
Death gives freedom and power.
To be free in the world, you must die to the world.
The happiness of being absolutely free is beyond description.
The Self Knowledge Teaching of #Nisargadatta Maharaj
این به خاطر جهل و عدم شناخت از خودتان است که از مرگ میترسید، اول این دیوار جهالت را در هم بشکنید.
مردم به این خاطر از مرگ میترسند چون نمیدانند که آن چیست.
فردِ آگاه پیش از مرگش میمیرد. او متوجه میشود که هرگز چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.
لحظهای که شما وجود حقیقیتان را بشناسید آنگاه دیگر از چیزی نخواهید ترسید. مرگ، رهایی و قدرت میبخشد.
برای رها بودن در این دنیا باید بر دنیا بمیرید.
این شادیِ رهاییِ مطلق، فراتر از هر شرح و توصیفی است.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Fear of Personal Extinction
It is ignorance of yourself that makes you afraid, break down the wall of ignorance first.
People are afraid to die because they do not know what death is. The jnani has died before his death; he saw that there was nothing to be afraid of.
The moment you know your real being, you are afraid of nothing.
Death gives freedom and power.
To be free in the world, you must die to the world.
The happiness of being absolutely free is beyond description.
The Self Knowledge Teaching of #Nisargadatta Maharaj