"فکر «من» اولین فکر است"
"از تمام افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر میشوند. بعد از ظاهر شدن ضمیر اولشخص است که ضمایر دوم و سوم شخص ظاهر میشوند، بدون ضمیر اولشخص، ضمایر دوم و سوم نیز وجود نخواهند داشت."
#رامانا ماهارشی
Of all the thoughts that arise in the mind, the ‘I’ thought is the first. It is only after the rise of this that the other thoughts arise. It is after the appearance of the first personal pronoun that the second and third personal pronouns appear; without the first personal pronoun there will not be the second and third.
#Ramana Maharshi
"از تمام افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر میشوند. بعد از ظاهر شدن ضمیر اولشخص است که ضمایر دوم و سوم شخص ظاهر میشوند، بدون ضمیر اولشخص، ضمایر دوم و سوم نیز وجود نخواهند داشت."
#رامانا ماهارشی
Of all the thoughts that arise in the mind, the ‘I’ thought is the first. It is only after the rise of this that the other thoughts arise. It is after the appearance of the first personal pronoun that the second and third personal pronouns appear; without the first personal pronoun there will not be the second and third.
#Ramana Maharshi
تفحص خویش
وقفهای از بیفکری در بین دو فکر وجود دارد. آن وقفه، خویش (آتمن) است. آن صرفاً آگاهی محض است. جوگ باسشت
مشغول مطالعه کتابی با عنوان عرفان شرق و غرب از رودولف اوتو بودم (در این کتاب عرفان شرق شانکارا چاریا و عرفان غرب مایستر اکهارت موردبررسی قرار میگیرد)
که در ابتدای کتاب مترجم، جناب رحمتی از کتابی با عنوان «جوگ باسشت» اسم میبرند و به مطلب مهمی در خصوص این کتاب اشاره میکنند و آن را بهعنوان یکی از کتب وحدت وجودی نام میبرند، نکتهای که ذهنم را مشغول کرده بود اسم عجیب این کتاب بود تا اینکه سرچ کردم و بعد از کمی جستجو متوجه شدم که نام اصلی این کتاب «Yoga Vasistha" و از متون مهم وحدت وجودی است، این اسم «جوگ باسشت» برگردان فارسی این کتاب است. میرابوالقاسم میرفندرسکی دانشمند و حکیم دورهٔ صفوی، بخشی از این کتاب را ترجمه کرد و بر آن شرحی نوشت. وقتی این کتاب را تهیه کردم حقیقتاً از عمق ادراک میرفندرسکی بر این کتاب متحیر شدم و بیشتر افسوس خوردم که یک چنین کتاب مهم و بسیار عمیقی موجود است و اینچنین مهجور. این کتاب را جناب استاد فتحالله مجتبایی تصحیح و به انگلیسی نیز ترجمه کردهاند. بهشخصه این دُرّ پربها را کمکم مطالعه میکنم تا مبادا زود تمام شود. دوستانی که با مطالب این کانال (علیالخصوص مطالب ودانتایی) ارتباط برقرار میکنند مطمئناً این شاهکار به دلوجانشان خواهد نشست.
(البته نیاز به تذکر است که امکان دارد متن این کتاب برای عده ای از دوستان که با متون قدیمی آشنایی ندارند کمی دشوار باشد)
بخشی از این کتاب:
حقیقت عالم "برهم*" است، و این نمودهای گوناگون و مظاهرِ رنگارنگ جلوه ذات است. مثلا چنانچه یاره و گوشواره و طوق و غیره، که از طلا میسازند، حقیقت آن همه طلاست، و این زیورها به سبب تعینات و صورتهای علیحده هر کدام نامی دارند. و در حقیقت این عالم برهم است و چیزی بغیر از ذات برهم در این مظاهر و تعینات ظهور ندارد که عالم در حقیقت حق است، و حق عالم. چنانچه زیورها طلاست و طلا زیورها.
عطار
"هرچه هست اوست، هرچه اوست تویی
او تویی و تو اوست، نیست دویی"
*برهم: ذات حق
#تفحص_خویش
که در ابتدای کتاب مترجم، جناب رحمتی از کتابی با عنوان «جوگ باسشت» اسم میبرند و به مطلب مهمی در خصوص این کتاب اشاره میکنند و آن را بهعنوان یکی از کتب وحدت وجودی نام میبرند، نکتهای که ذهنم را مشغول کرده بود اسم عجیب این کتاب بود تا اینکه سرچ کردم و بعد از کمی جستجو متوجه شدم که نام اصلی این کتاب «Yoga Vasistha" و از متون مهم وحدت وجودی است، این اسم «جوگ باسشت» برگردان فارسی این کتاب است. میرابوالقاسم میرفندرسکی دانشمند و حکیم دورهٔ صفوی، بخشی از این کتاب را ترجمه کرد و بر آن شرحی نوشت. وقتی این کتاب را تهیه کردم حقیقتاً از عمق ادراک میرفندرسکی بر این کتاب متحیر شدم و بیشتر افسوس خوردم که یک چنین کتاب مهم و بسیار عمیقی موجود است و اینچنین مهجور. این کتاب را جناب استاد فتحالله مجتبایی تصحیح و به انگلیسی نیز ترجمه کردهاند. بهشخصه این دُرّ پربها را کمکم مطالعه میکنم تا مبادا زود تمام شود. دوستانی که با مطالب این کانال (علیالخصوص مطالب ودانتایی) ارتباط برقرار میکنند مطمئناً این شاهکار به دلوجانشان خواهد نشست.
(البته نیاز به تذکر است که امکان دارد متن این کتاب برای عده ای از دوستان که با متون قدیمی آشنایی ندارند کمی دشوار باشد)
بخشی از این کتاب:
حقیقت عالم "برهم*" است، و این نمودهای گوناگون و مظاهرِ رنگارنگ جلوه ذات است. مثلا چنانچه یاره و گوشواره و طوق و غیره، که از طلا میسازند، حقیقت آن همه طلاست، و این زیورها به سبب تعینات و صورتهای علیحده هر کدام نامی دارند. و در حقیقت این عالم برهم است و چیزی بغیر از ذات برهم در این مظاهر و تعینات ظهور ندارد که عالم در حقیقت حق است، و حق عالم. چنانچه زیورها طلاست و طلا زیورها.
عطار
"هرچه هست اوست، هرچه اوست تویی
او تویی و تو اوست، نیست دویی"
*برهم: ذات حق
#تفحص_خویش
سؤال: ازلحاظ فکری چنان در وضعیت حادی هستم که مطلقاً وقفهای بین افکارم وجود ندارد و بهشدت دچار حمله افکار و عواطف و احساسات هستم، چهکار باید بکنم؟
تمرینات زیر برای ایجاد وقفه سودمند هستند:
تمرین ادراک کالبد درون:
1-مطلب شماره یک
2-مطلب شماره دو
3-مطلب شماره سه
4-مطلب شماره چهار
5-مطلب شماره پنج
تمرین تنفس:
1-تمرین تنفس - رینپوشه
2-تمرین تنفس آگاهانه - #اکهارت تُلِه
3-آگاه بودن از تنفس - #اکهارت تُلِه
تمرین خالی شدن از شخص:
1-این تمرین تمام کمکی است که به آن نیاز دارید - #موجی
2-دعوتی به رهایی - #موجی
3-چطور با احساسات و عواطف شدید کنار بیاییم؟ - #موجی
تمرین مشاهده گری:
1-تمثیل خیابان شلوغ
2-تمرین مشاهدهگری - #سانی شارما
3-مشاهدهگری - #سانی شارما
نظر شخصی:
دوستان دقت کنند که دو نوع ادراک به حقیقت وجود دارد، یکی مثل وحدت وجود یا همین مطالب آدویتا، که در اینجا توجه فرد به سمت صفحه نمایش آورده میشود و دومی نشان دادن پوچ بودن تصاویرکه در آموزه های کریشنامورتی و محمد جعفر مصفا دیده میشود. هنگامی که فرد "عمیقا" متوجه پوچ بودن تصاویر شود صفحه نمایش بطور خود به خودی مشخص خواهد شد.
شاید مطالعه کتابهای زیر به افرادی که در شرایطی همچون وضعیت این فرد سوال کننده قرار دارند مفید باشد.
#معرفی_کتاب
" با پیر بلخ" از محمد جعفر مصفا
"تفکر زائد" از محمد جعفر مصفا
"رهایی از دانستگی" از کریشنامورتی
"حضور در هستی" از کریشنامورتی
"نیروی حال" از اکهارت تله
"زمینی نو" از اکهارت تله
تمرینات زیر برای ایجاد وقفه سودمند هستند:
تمرین ادراک کالبد درون:
1-مطلب شماره یک
2-مطلب شماره دو
3-مطلب شماره سه
4-مطلب شماره چهار
5-مطلب شماره پنج
تمرین تنفس:
1-تمرین تنفس - رینپوشه
2-تمرین تنفس آگاهانه - #اکهارت تُلِه
3-آگاه بودن از تنفس - #اکهارت تُلِه
تمرین خالی شدن از شخص:
1-این تمرین تمام کمکی است که به آن نیاز دارید - #موجی
2-دعوتی به رهایی - #موجی
3-چطور با احساسات و عواطف شدید کنار بیاییم؟ - #موجی
تمرین مشاهده گری:
1-تمثیل خیابان شلوغ
2-تمرین مشاهدهگری - #سانی شارما
3-مشاهدهگری - #سانی شارما
نظر شخصی:
دوستان دقت کنند که دو نوع ادراک به حقیقت وجود دارد، یکی مثل وحدت وجود یا همین مطالب آدویتا، که در اینجا توجه فرد به سمت صفحه نمایش آورده میشود و دومی نشان دادن پوچ بودن تصاویرکه در آموزه های کریشنامورتی و محمد جعفر مصفا دیده میشود. هنگامی که فرد "عمیقا" متوجه پوچ بودن تصاویر شود صفحه نمایش بطور خود به خودی مشخص خواهد شد.
شاید مطالعه کتابهای زیر به افرادی که در شرایطی همچون وضعیت این فرد سوال کننده قرار دارند مفید باشد.
#معرفی_کتاب
" با پیر بلخ" از محمد جعفر مصفا
"تفکر زائد" از محمد جعفر مصفا
"رهایی از دانستگی" از کریشنامورتی
"حضور در هستی" از کریشنامورتی
"نیروی حال" از اکهارت تله
"زمینی نو" از اکهارت تله
تفحص خویش
نازنین دوستِ آگاهی از اعضای این کانال محبت کردند و این مطلب بسیار عالی را برای ما ارسال کردند. سپاسگزار خداوندم برای آشنایی با چنین عزیزانی.
در بیشتر سنت های کهن معنوی و عرفانی، تصوّر نادرستی از رهایی، به عنوان تصور غالب بسط یافته، که خود این تصوّر میتواند اصلی ترین مانع رهایی باشد.
این تصور نادرست مبتنی بر چند ویژگی اصلی است:
1_ پذیرش زمان
2_ روندی از شدن
3_ نتیجه گرایی/ پاداش خواهی
4_ تجربه ای عینی و نامعمول
5_ لذت خواهی
6- امری علّی _ معلولی
7- امری که در انتها حاصل میشود
8_ مستلزم تلاش
- در یک جمله اینگونه باور شده است که:
"رهایی نتیجه ایست معلولِ علتی، و پاداشِ تلاشی، که در پایان روندی از شدن، و بازه ای از زمان، به شکل تجربه ای عینی، شگفت انگیز و لذت بخش، به دست می آید، تجربه ای که اینک و اینجا در دست نیست"
این تصور نادرست از رهایی، ذهن را در اسارت همان وضعیتی نگه میدارد، که باید از آن رها باشد.
به عبارت دیگر، رهایی یعنی:
رهایی از زمان، و نه پذیرش زمان
رهایی از شدن، و نه پذیرش شدن
رهایی از لذت، و نه جستجوی لذت
رهایی از هرگونه تجربه عینی
رهایی از هرگونه نتیجه
رهایی از هرگونه فرآیند علّی_معلولی
رهایی از تلاش و تقلّا
رهایی از هرگونه حصول و اکتساب
-رهایی، وضعیتی است که از آغاز و به عنوان وضعیتی طبیعی و ذاتی وجود داشت، سپس بی آنکه از دست برود، صرفا نادیده گرفته شد، لذا به عنوان امکانی ذاتی و طبیعی، اما فراموش شده یا مورد غفلت قرار گرفته، هم اکنون و هم اینجا حاضر و در دسترس است.
- به این معنا رهایی نوعی پس روی، بازگشت و یا یادآوری است، و نه نوعی پیشروی، و حصولِ امری که هرگز نبوده و نیست. از همان آغاز هست، نه اینکه در انتها به دست بی آید.
به همین دلیل نزد اغلب عارفان، کودکی با رهایی نسبت دارد، و به نوعی نماد آن، و یا حتی عین آن تلقی شده است. چرا که کودکی همان آغاز است.
مسیح میگفت:
" تا به حالِ کودکان بازنگردید، به ملکوت آسمانها راه نیابید "
از سید هاشم حداد نقل شده که میگفت:
"کودک تا دوسالگی در عالم فناست"
در اساطیر دینیِ اقوام سامی نیز، آدم ابتدا در بهشت آفریده شد، و سپس از آنجا که مسکن اصلیِ او بود رانده شد، و بعد از آن باید دوباره به مسکن اصلی و نخستین خودش بازمیگشت.
پس فرزندان او نیز باید که به بهشت "بازگردند"، و نه اینکه به بهشت "بروند".
لذا سیر آدمی در دایره وجود، با نزول از قوس اول آغاز شده، و با صعود از قوس دوم، دوباره به مبدا نخستین بازمیگردد.
پس بهشت جایی نیست که آدمی هرگز در آن نبوده است، بلکه مسکن اصلی و پیشینِ اوست که از آنجا رانده شده است.
- رهایی، انکشاف دوباره امکان و فضایی ذاتی و طبیعی است که مغفول مانده، اما هم اکنون و هم اینجا، حاضر و در دسترس است، و همیشه نیز چنین بوده و خواهد بود.
لذا رهایی به هیچ وجه به "علت، تلاش، زمان و شدن" نیازی ندارد.
- آیا من به رهایی رسیده ام؟ ...
آیا او به رهایی رسیده است؟ ...
چگونه باید به چنین پرسشی پاسخ داد؟
هر پاسخی کاملا وابسته به تصوری است که از رهایی وجود دارد،
اگر رهایی را نوعی تجربه عینی و نامعمول در نظر بگیریم، طبیعتا اکثر افراد که چنین تجاربی نداشته اند خواهند گفت:
نه، من به رهایی نرسیده ام !
و برخی که چنین تجاربی داشته اند، با خودشیفتگی، تفاخر و تردیدی پنهان خواهند گفت:
بله من به رهایی رسیده ام !
اما اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، خودِ این پرسش اساسا بی معنا، و ناشی از کج فهمی است،
در این صورت "رسیدن" به رهایی، تعبیری خنده دار است،
اگر میشنیدیم که خورشید میگوید:
"میخواهم به خودم بتابم و خودم را روشن کنم"،
آیا به ساده لوحی و غفلتش نمیخندیدیم؟
اگر یک جفت چشم میدیدیم که میکوشند خودشان را ببینند،
یا مردی را میدیدیم که بی وقفه می دَوَد تا کمی به خودش نزدیک تر شود،
یا اسب سواری میدیدیم که سوار بر اسبش میتازد، و فریاد میزند "اسبم کجاست؟"،
اگر سی مرغ را میدیدیم که به دنبال "سیمرغ" میگردند،
یا یک موج را میدیدیم که اقیانوس را میجوید،
آیا خنده دار نبود؟؟؟
مولانا میگوید:
"جان ز پیدایی و نزدیکی است گُم"
قرآن میگوید:
" ما از رگ گردن به او(انسان) نزدیک تریم "
و
"به هر کجا رو کنید،چهره الله را میبینید"
و
"چشمها او را درک نمیکنند، بلکه او چشمها را درک میکند"
اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، آنگاه "رها نبودن" ناممکن است.
اما "ناآگانه رها بودن"، هنوز ممکن خواهد بود.
میان "رهابودن" ، "بودن" و "آگاه بودن" هیچ تفاوتی وجود ندارد.
اما آدمیزاد موجود عجیبی است،
او میتواند از بودن، ناآگاه باشد،
و از آگاه بودن، ناآگاه باشد.
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم
- اگر کسی بگوید حالا که رهایی امری چنین معمولی، عادی، نزدیک، در دسترس و حتی کهنه است،
دیگر چرا باید رغبتی به آن داشته باشم؟
مولانا جواب میدهد:
اگرچه مست قدیمی و نو شراب نه ای
شرابِ حق نگذارد که تو شغب نکنی
این تصور نادرست مبتنی بر چند ویژگی اصلی است:
1_ پذیرش زمان
2_ روندی از شدن
3_ نتیجه گرایی/ پاداش خواهی
4_ تجربه ای عینی و نامعمول
5_ لذت خواهی
6- امری علّی _ معلولی
7- امری که در انتها حاصل میشود
8_ مستلزم تلاش
- در یک جمله اینگونه باور شده است که:
"رهایی نتیجه ایست معلولِ علتی، و پاداشِ تلاشی، که در پایان روندی از شدن، و بازه ای از زمان، به شکل تجربه ای عینی، شگفت انگیز و لذت بخش، به دست می آید، تجربه ای که اینک و اینجا در دست نیست"
این تصور نادرست از رهایی، ذهن را در اسارت همان وضعیتی نگه میدارد، که باید از آن رها باشد.
به عبارت دیگر، رهایی یعنی:
رهایی از زمان، و نه پذیرش زمان
رهایی از شدن، و نه پذیرش شدن
رهایی از لذت، و نه جستجوی لذت
رهایی از هرگونه تجربه عینی
رهایی از هرگونه نتیجه
رهایی از هرگونه فرآیند علّی_معلولی
رهایی از تلاش و تقلّا
رهایی از هرگونه حصول و اکتساب
-رهایی، وضعیتی است که از آغاز و به عنوان وضعیتی طبیعی و ذاتی وجود داشت، سپس بی آنکه از دست برود، صرفا نادیده گرفته شد، لذا به عنوان امکانی ذاتی و طبیعی، اما فراموش شده یا مورد غفلت قرار گرفته، هم اکنون و هم اینجا حاضر و در دسترس است.
- به این معنا رهایی نوعی پس روی، بازگشت و یا یادآوری است، و نه نوعی پیشروی، و حصولِ امری که هرگز نبوده و نیست. از همان آغاز هست، نه اینکه در انتها به دست بی آید.
به همین دلیل نزد اغلب عارفان، کودکی با رهایی نسبت دارد، و به نوعی نماد آن، و یا حتی عین آن تلقی شده است. چرا که کودکی همان آغاز است.
مسیح میگفت:
" تا به حالِ کودکان بازنگردید، به ملکوت آسمانها راه نیابید "
از سید هاشم حداد نقل شده که میگفت:
"کودک تا دوسالگی در عالم فناست"
در اساطیر دینیِ اقوام سامی نیز، آدم ابتدا در بهشت آفریده شد، و سپس از آنجا که مسکن اصلیِ او بود رانده شد، و بعد از آن باید دوباره به مسکن اصلی و نخستین خودش بازمیگشت.
پس فرزندان او نیز باید که به بهشت "بازگردند"، و نه اینکه به بهشت "بروند".
لذا سیر آدمی در دایره وجود، با نزول از قوس اول آغاز شده، و با صعود از قوس دوم، دوباره به مبدا نخستین بازمیگردد.
پس بهشت جایی نیست که آدمی هرگز در آن نبوده است، بلکه مسکن اصلی و پیشینِ اوست که از آنجا رانده شده است.
- رهایی، انکشاف دوباره امکان و فضایی ذاتی و طبیعی است که مغفول مانده، اما هم اکنون و هم اینجا، حاضر و در دسترس است، و همیشه نیز چنین بوده و خواهد بود.
لذا رهایی به هیچ وجه به "علت، تلاش، زمان و شدن" نیازی ندارد.
- آیا من به رهایی رسیده ام؟ ...
آیا او به رهایی رسیده است؟ ...
چگونه باید به چنین پرسشی پاسخ داد؟
هر پاسخی کاملا وابسته به تصوری است که از رهایی وجود دارد،
اگر رهایی را نوعی تجربه عینی و نامعمول در نظر بگیریم، طبیعتا اکثر افراد که چنین تجاربی نداشته اند خواهند گفت:
نه، من به رهایی نرسیده ام !
و برخی که چنین تجاربی داشته اند، با خودشیفتگی، تفاخر و تردیدی پنهان خواهند گفت:
بله من به رهایی رسیده ام !
اما اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، خودِ این پرسش اساسا بی معنا، و ناشی از کج فهمی است،
در این صورت "رسیدن" به رهایی، تعبیری خنده دار است،
اگر میشنیدیم که خورشید میگوید:
"میخواهم به خودم بتابم و خودم را روشن کنم"،
آیا به ساده لوحی و غفلتش نمیخندیدیم؟
اگر یک جفت چشم میدیدیم که میکوشند خودشان را ببینند،
یا مردی را میدیدیم که بی وقفه می دَوَد تا کمی به خودش نزدیک تر شود،
یا اسب سواری میدیدیم که سوار بر اسبش میتازد، و فریاد میزند "اسبم کجاست؟"،
اگر سی مرغ را میدیدیم که به دنبال "سیمرغ" میگردند،
یا یک موج را میدیدیم که اقیانوس را میجوید،
آیا خنده دار نبود؟؟؟
مولانا میگوید:
"جان ز پیدایی و نزدیکی است گُم"
قرآن میگوید:
" ما از رگ گردن به او(انسان) نزدیک تریم "
و
"به هر کجا رو کنید،چهره الله را میبینید"
و
"چشمها او را درک نمیکنند، بلکه او چشمها را درک میکند"
اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، آنگاه "رها نبودن" ناممکن است.
اما "ناآگانه رها بودن"، هنوز ممکن خواهد بود.
میان "رهابودن" ، "بودن" و "آگاه بودن" هیچ تفاوتی وجود ندارد.
اما آدمیزاد موجود عجیبی است،
او میتواند از بودن، ناآگاه باشد،
و از آگاه بودن، ناآگاه باشد.
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم
- اگر کسی بگوید حالا که رهایی امری چنین معمولی، عادی، نزدیک، در دسترس و حتی کهنه است،
دیگر چرا باید رغبتی به آن داشته باشم؟
مولانا جواب میدهد:
اگرچه مست قدیمی و نو شراب نه ای
شرابِ حق نگذارد که تو شغب نکنی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تسلیم آنچه که هست باش - #اکهارت تُله
جهت ادراک عمیق پیشنهاد میشود که همچون کاری مهم زمان مشخصی را برای دیدن این ویدئو کنار بگذارید و بر آن تعمقی ژرف داشته باشید.
جهت ادراک عمیق پیشنهاد میشود که همچون کاری مهم زمان مشخصی را برای دیدن این ویدئو کنار بگذارید و بر آن تعمقی ژرف داشته باشید.
Forwarded from مسیر مستقیم
همه آگاه هستند، همهی ما. ما از افکار، احساسات، حواس و ادراکات آگاه هستیم. همهی انسانها در این تجربهی آگاه بودن سهیم هستند اما تعداد نسبتاً کمی از آنها از آگاه بودنشان، آگاهند.
زندگی اکثر مردم فقط شامل جریان افکار، تصاویر، باورها، عواطف، احساسات، دیدنیها، شنیدنیها و غیره است. تعداد کمی هستند که از خودشان بپرسند:
" آن چه چیزی است که از این جریان افکار، عواطف و ادراکات باخبر است؟"
"من با چه چیزی از این تجربیاتم آگاهم؟"
#روپرت_اسپایرا
"Everybody is aware, all of us. We are aware of thoughts, feelings, sensations, and perceptions. All people share the experience of being aware, but relatively few people are aware that they are aware.
Most people’s lives consist of a flow of thoughts, images, ideas, feelings, sensations, sights, sounds, and so on. Very few people ask, 'What is it that knows this flow of thoughts, feelings, and perceptions? With what am I aware of my experience?'
#Rupert Spira
زندگی اکثر مردم فقط شامل جریان افکار، تصاویر، باورها، عواطف، احساسات، دیدنیها، شنیدنیها و غیره است. تعداد کمی هستند که از خودشان بپرسند:
" آن چه چیزی است که از این جریان افکار، عواطف و ادراکات باخبر است؟"
"من با چه چیزی از این تجربیاتم آگاهم؟"
#روپرت_اسپایرا
"Everybody is aware, all of us. We are aware of thoughts, feelings, sensations, and perceptions. All people share the experience of being aware, but relatively few people are aware that they are aware.
Most people’s lives consist of a flow of thoughts, images, ideas, feelings, sensations, sights, sounds, and so on. Very few people ask, 'What is it that knows this flow of thoughts, feelings, and perceptions? With what am I aware of my experience?'
#Rupert Spira
Forwarded from مسیر مستقیم
چه ساده است که حقیقت را به یاد آورده و به خانه بازگردیم. این حقیقت که:
من افکار، احساسات، ادراکات حسی و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگیام نیستم.
من زندگیام.
من فضایی هستم که در آن همهچیز اتفاق میفتد.
من آگاهیام.
من لحظه حالم.
من هستم.
#اکهارت تُله
"How easy it is to remember the truth and thus return home:
I am not my thoughts, emotions, sense perceptions, and experiences.
I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#Eckhart Tolle
من افکار، احساسات، ادراکات حسی و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگیام نیستم.
من زندگیام.
من فضایی هستم که در آن همهچیز اتفاق میفتد.
من آگاهیام.
من لحظه حالم.
من هستم.
#اکهارت تُله
"How easy it is to remember the truth and thus return home:
I am not my thoughts, emotions, sense perceptions, and experiences.
I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#Eckhart Tolle