رنج و اندوه
پرسشگر: هدف از تمام این رنجها و شرارتها در دنیا چیست؟
باگوان #رامانا ماهارشی: شرارت و رنج از ابتدای خلقت وجود داشته است. شما میپرسید چرا ریشیها (عرفای فرزانه) امور را درست نمیکنند. در وداها آمده است که شیاطین از دوران نخست وجود داشتند. در جهان، نیرویی متضاد وجود دارد که باعث ایجاد نزاع و رنج میشود اما وجود این نیرو موجب رشد و تکامل نوع بشر است. این نیرو در طبیعت به همراه نیروی خیر وجود دارد.
همین سؤالی که شما پرسیدید خودش نتیجه رنجی است که داشتید. غم و اندوه باعث این میشود تا فرد به خدا فکر کند. اگر به خاطر رنج و اندوه نبود آیا شما این سؤال را میپرسیدید؟ همهی افراد از پادشاه گرفته تا یک رعیت بهجز افراد به اشراق رسیده، مقداری غم و اندوه دارند. حتی در مواردی که به نظر میرسد رنجی وجود ندارد، دیر یا زود آن رنج به سراغشان خواهد آمد. اینجا فقط مسئله زمان است، درنهایت به سراغشان میآید. همچنین ممکن است در ضربه اولی که میخورند درباره خدا و رنج پرسوجو نکنند اما احتمالاً در پنجمین بار به سراغش میروند. ما این وسیله نقلیه (بدن) را گرفتهایم تا از وضعیت حقیقی خودمان آگاه شویم.
پرسشگر: چرا از دل آن کمال، نقص میآید؟
باگوان: اگر تجلی این جهان نبود، ما هرگز درباره وضعیت حقیقی خودمان نمیاندیشیدیم. هدف از این تجلی این است که به علت آن پی ببرید. هنگامیکه شما وضعیت حقیقی خودتان را بشناسید دیگر مایا (توهم) وجود نخواهد داشت. این تقصیر شماست اگر خودتان را نشناسید.
SUFFERING
Q: What is the purpose of all the suffering and evil in the world?
Bhagavan #Ramana Maharshi: There has been evil and sorrow since the beginning of creation. You ask why the rishis do not put matters right. The Vedas tell of the demons (asuras) who have existed since the earliest times. There is a force of opposition in the world which produces strife and suffering but it works to make humankind grow and evolve. It is a force in nature which exists with the good.
Your question is itself an outcome of the suffering. Sorrow makes one think of God. If it were not for the suffering, would you have asked the question? Except for jnanis, everybody, from a king to a peasant, has a certain amount of sorrow. Even in cases where it seems to be absent it is only a matter of time sooner or later, it comes. Also, one may not question sorrow or God at the first blow, but one is likely to at the fifth. We have taken this vehicle (the body) in order to know our real state.
Q: But why should imperfection-come from perfection?
Bhagavan: Had it not been for the manifestation of the universe, we would not have thought about the real state. The purpose of the manifestation is for you to know the cause of it. There is no maya when you know your real state. It is your fault if you do not know yourself.
- Conscious Immortality
پرسشگر: هدف از تمام این رنجها و شرارتها در دنیا چیست؟
باگوان #رامانا ماهارشی: شرارت و رنج از ابتدای خلقت وجود داشته است. شما میپرسید چرا ریشیها (عرفای فرزانه) امور را درست نمیکنند. در وداها آمده است که شیاطین از دوران نخست وجود داشتند. در جهان، نیرویی متضاد وجود دارد که باعث ایجاد نزاع و رنج میشود اما وجود این نیرو موجب رشد و تکامل نوع بشر است. این نیرو در طبیعت به همراه نیروی خیر وجود دارد.
همین سؤالی که شما پرسیدید خودش نتیجه رنجی است که داشتید. غم و اندوه باعث این میشود تا فرد به خدا فکر کند. اگر به خاطر رنج و اندوه نبود آیا شما این سؤال را میپرسیدید؟ همهی افراد از پادشاه گرفته تا یک رعیت بهجز افراد به اشراق رسیده، مقداری غم و اندوه دارند. حتی در مواردی که به نظر میرسد رنجی وجود ندارد، دیر یا زود آن رنج به سراغشان خواهد آمد. اینجا فقط مسئله زمان است، درنهایت به سراغشان میآید. همچنین ممکن است در ضربه اولی که میخورند درباره خدا و رنج پرسوجو نکنند اما احتمالاً در پنجمین بار به سراغش میروند. ما این وسیله نقلیه (بدن) را گرفتهایم تا از وضعیت حقیقی خودمان آگاه شویم.
پرسشگر: چرا از دل آن کمال، نقص میآید؟
باگوان: اگر تجلی این جهان نبود، ما هرگز درباره وضعیت حقیقی خودمان نمیاندیشیدیم. هدف از این تجلی این است که به علت آن پی ببرید. هنگامیکه شما وضعیت حقیقی خودتان را بشناسید دیگر مایا (توهم) وجود نخواهد داشت. این تقصیر شماست اگر خودتان را نشناسید.
SUFFERING
Q: What is the purpose of all the suffering and evil in the world?
Bhagavan #Ramana Maharshi: There has been evil and sorrow since the beginning of creation. You ask why the rishis do not put matters right. The Vedas tell of the demons (asuras) who have existed since the earliest times. There is a force of opposition in the world which produces strife and suffering but it works to make humankind grow and evolve. It is a force in nature which exists with the good.
Your question is itself an outcome of the suffering. Sorrow makes one think of God. If it were not for the suffering, would you have asked the question? Except for jnanis, everybody, from a king to a peasant, has a certain amount of sorrow. Even in cases where it seems to be absent it is only a matter of time sooner or later, it comes. Also, one may not question sorrow or God at the first blow, but one is likely to at the fifth. We have taken this vehicle (the body) in order to know our real state.
Q: But why should imperfection-come from perfection?
Bhagavan: Had it not been for the manifestation of the universe, we would not have thought about the real state. The purpose of the manifestation is for you to know the cause of it. There is no maya when you know your real state. It is your fault if you do not know yourself.
- Conscious Immortality
اگر ببینید دو غریبه از دور با هم درگیر هستند، اهمیت زیادی به آن نمیدهید چون میدانید که این مشاجره به شما ربطی ندارد. با محتوای ذهنتان نیز همینطور رفتار کنید.
بهجای اینکه ذهنتان را از افکار پرکنید و بعد دعوایی بین آنها راه بیندازید، اصلاً توجهی به ذهن نکنید. بهآرامی در احساس «من هستم» که همان آگاهی است، بیارامید و این نگرش که «من هیچکدام از این افکار و تصاویر نیستم» را پرورش دهید. هنگامیکه آموختید ذهنتان را چون غریبهای در دوردست در نظر بگیرید آنگاه دیگر به موانعی که برای شما ایجاد میکند توجه نخواهید کرد.
#آنامالای سوامی
بهجای اینکه ذهنتان را از افکار پرکنید و بعد دعوایی بین آنها راه بیندازید، اصلاً توجهی به ذهن نکنید. بهآرامی در احساس «من هستم» که همان آگاهی است، بیارامید و این نگرش که «من هیچکدام از این افکار و تصاویر نیستم» را پرورش دهید. هنگامیکه آموختید ذهنتان را چون غریبهای در دوردست در نظر بگیرید آنگاه دیگر به موانعی که برای شما ایجاد میکند توجه نخواهید کرد.
#آنامالای سوامی
If you see two strangers quarrelling in the distance you do not give much attention to them because you know that the dispute is none of your business. Treat the contents of your mind in the same way. Instead of filling your mind with thoughts and then organising fights between them, pay no attention to the mind at all. Rest quietly in the feeling of "I am", which is consciousness, and cultivate the attitude that all thoughts, all perceptions are "not me". When you have learned to regard your mind as a distant stranger, you will not pay any attention to all the obstacles it keeps inventing for you.
#Annamalai Swami
#Annamalai Swami
تفحص خویش
عزیزان من، شما نمیتوانید با ذهنتان، خویش را ببینید (بلکه) شما این ذهن را از طریق خویش میبینید. #موجی
"در همین رابطه با ویدئوی مهم امشب همراه باشید"
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اساس تعالیم ودانتا (مشاهدهکننده و مشاهدهشده)
قسمت دوم
سوامی #سارواپریاناندا
قسمت اول
عزیزان من، شما نمیتوانید با ذهنتان، خویش را ببینید (بلکه) شما این ذهن را از طریق خویش میبینید.
#موجی
قسمت دوم
سوامی #سارواپریاناندا
قسمت اول
عزیزان من، شما نمیتوانید با ذهنتان، خویش را ببینید (بلکه) شما این ذهن را از طریق خویش میبینید.
#موجی
"فکر «من» اولین فکر است"
"از تمام افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر میشوند. بعد از ظاهر شدن ضمیر اولشخص است که ضمایر دوم و سوم شخص ظاهر میشوند، بدون ضمیر اولشخص، ضمایر دوم و سوم نیز وجود نخواهند داشت."
#رامانا ماهارشی
Of all the thoughts that arise in the mind, the ‘I’ thought is the first. It is only after the rise of this that the other thoughts arise. It is after the appearance of the first personal pronoun that the second and third personal pronouns appear; without the first personal pronoun there will not be the second and third.
#Ramana Maharshi
"از تمام افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر میشوند. بعد از ظاهر شدن ضمیر اولشخص است که ضمایر دوم و سوم شخص ظاهر میشوند، بدون ضمیر اولشخص، ضمایر دوم و سوم نیز وجود نخواهند داشت."
#رامانا ماهارشی
Of all the thoughts that arise in the mind, the ‘I’ thought is the first. It is only after the rise of this that the other thoughts arise. It is after the appearance of the first personal pronoun that the second and third personal pronouns appear; without the first personal pronoun there will not be the second and third.
#Ramana Maharshi
تفحص خویش
وقفهای از بیفکری در بین دو فکر وجود دارد. آن وقفه، خویش (آتمن) است. آن صرفاً آگاهی محض است. جوگ باسشت
مشغول مطالعه کتابی با عنوان عرفان شرق و غرب از رودولف اوتو بودم (در این کتاب عرفان شرق شانکارا چاریا و عرفان غرب مایستر اکهارت موردبررسی قرار میگیرد)
که در ابتدای کتاب مترجم، جناب رحمتی از کتابی با عنوان «جوگ باسشت» اسم میبرند و به مطلب مهمی در خصوص این کتاب اشاره میکنند و آن را بهعنوان یکی از کتب وحدت وجودی نام میبرند، نکتهای که ذهنم را مشغول کرده بود اسم عجیب این کتاب بود تا اینکه سرچ کردم و بعد از کمی جستجو متوجه شدم که نام اصلی این کتاب «Yoga Vasistha" و از متون مهم وحدت وجودی است، این اسم «جوگ باسشت» برگردان فارسی این کتاب است. میرابوالقاسم میرفندرسکی دانشمند و حکیم دورهٔ صفوی، بخشی از این کتاب را ترجمه کرد و بر آن شرحی نوشت. وقتی این کتاب را تهیه کردم حقیقتاً از عمق ادراک میرفندرسکی بر این کتاب متحیر شدم و بیشتر افسوس خوردم که یک چنین کتاب مهم و بسیار عمیقی موجود است و اینچنین مهجور. این کتاب را جناب استاد فتحالله مجتبایی تصحیح و به انگلیسی نیز ترجمه کردهاند. بهشخصه این دُرّ پربها را کمکم مطالعه میکنم تا مبادا زود تمام شود. دوستانی که با مطالب این کانال (علیالخصوص مطالب ودانتایی) ارتباط برقرار میکنند مطمئناً این شاهکار به دلوجانشان خواهد نشست.
(البته نیاز به تذکر است که امکان دارد متن این کتاب برای عده ای از دوستان که با متون قدیمی آشنایی ندارند کمی دشوار باشد)
بخشی از این کتاب:
حقیقت عالم "برهم*" است، و این نمودهای گوناگون و مظاهرِ رنگارنگ جلوه ذات است. مثلا چنانچه یاره و گوشواره و طوق و غیره، که از طلا میسازند، حقیقت آن همه طلاست، و این زیورها به سبب تعینات و صورتهای علیحده هر کدام نامی دارند. و در حقیقت این عالم برهم است و چیزی بغیر از ذات برهم در این مظاهر و تعینات ظهور ندارد که عالم در حقیقت حق است، و حق عالم. چنانچه زیورها طلاست و طلا زیورها.
عطار
"هرچه هست اوست، هرچه اوست تویی
او تویی و تو اوست، نیست دویی"
*برهم: ذات حق
#تفحص_خویش
که در ابتدای کتاب مترجم، جناب رحمتی از کتابی با عنوان «جوگ باسشت» اسم میبرند و به مطلب مهمی در خصوص این کتاب اشاره میکنند و آن را بهعنوان یکی از کتب وحدت وجودی نام میبرند، نکتهای که ذهنم را مشغول کرده بود اسم عجیب این کتاب بود تا اینکه سرچ کردم و بعد از کمی جستجو متوجه شدم که نام اصلی این کتاب «Yoga Vasistha" و از متون مهم وحدت وجودی است، این اسم «جوگ باسشت» برگردان فارسی این کتاب است. میرابوالقاسم میرفندرسکی دانشمند و حکیم دورهٔ صفوی، بخشی از این کتاب را ترجمه کرد و بر آن شرحی نوشت. وقتی این کتاب را تهیه کردم حقیقتاً از عمق ادراک میرفندرسکی بر این کتاب متحیر شدم و بیشتر افسوس خوردم که یک چنین کتاب مهم و بسیار عمیقی موجود است و اینچنین مهجور. این کتاب را جناب استاد فتحالله مجتبایی تصحیح و به انگلیسی نیز ترجمه کردهاند. بهشخصه این دُرّ پربها را کمکم مطالعه میکنم تا مبادا زود تمام شود. دوستانی که با مطالب این کانال (علیالخصوص مطالب ودانتایی) ارتباط برقرار میکنند مطمئناً این شاهکار به دلوجانشان خواهد نشست.
(البته نیاز به تذکر است که امکان دارد متن این کتاب برای عده ای از دوستان که با متون قدیمی آشنایی ندارند کمی دشوار باشد)
بخشی از این کتاب:
حقیقت عالم "برهم*" است، و این نمودهای گوناگون و مظاهرِ رنگارنگ جلوه ذات است. مثلا چنانچه یاره و گوشواره و طوق و غیره، که از طلا میسازند، حقیقت آن همه طلاست، و این زیورها به سبب تعینات و صورتهای علیحده هر کدام نامی دارند. و در حقیقت این عالم برهم است و چیزی بغیر از ذات برهم در این مظاهر و تعینات ظهور ندارد که عالم در حقیقت حق است، و حق عالم. چنانچه زیورها طلاست و طلا زیورها.
عطار
"هرچه هست اوست، هرچه اوست تویی
او تویی و تو اوست، نیست دویی"
*برهم: ذات حق
#تفحص_خویش
سؤال: ازلحاظ فکری چنان در وضعیت حادی هستم که مطلقاً وقفهای بین افکارم وجود ندارد و بهشدت دچار حمله افکار و عواطف و احساسات هستم، چهکار باید بکنم؟
تمرینات زیر برای ایجاد وقفه سودمند هستند:
تمرین ادراک کالبد درون:
1-مطلب شماره یک
2-مطلب شماره دو
3-مطلب شماره سه
4-مطلب شماره چهار
5-مطلب شماره پنج
تمرین تنفس:
1-تمرین تنفس - رینپوشه
2-تمرین تنفس آگاهانه - #اکهارت تُلِه
3-آگاه بودن از تنفس - #اکهارت تُلِه
تمرین خالی شدن از شخص:
1-این تمرین تمام کمکی است که به آن نیاز دارید - #موجی
2-دعوتی به رهایی - #موجی
3-چطور با احساسات و عواطف شدید کنار بیاییم؟ - #موجی
تمرین مشاهده گری:
1-تمثیل خیابان شلوغ
2-تمرین مشاهدهگری - #سانی شارما
3-مشاهدهگری - #سانی شارما
نظر شخصی:
دوستان دقت کنند که دو نوع ادراک به حقیقت وجود دارد، یکی مثل وحدت وجود یا همین مطالب آدویتا، که در اینجا توجه فرد به سمت صفحه نمایش آورده میشود و دومی نشان دادن پوچ بودن تصاویرکه در آموزه های کریشنامورتی و محمد جعفر مصفا دیده میشود. هنگامی که فرد "عمیقا" متوجه پوچ بودن تصاویر شود صفحه نمایش بطور خود به خودی مشخص خواهد شد.
شاید مطالعه کتابهای زیر به افرادی که در شرایطی همچون وضعیت این فرد سوال کننده قرار دارند مفید باشد.
#معرفی_کتاب
" با پیر بلخ" از محمد جعفر مصفا
"تفکر زائد" از محمد جعفر مصفا
"رهایی از دانستگی" از کریشنامورتی
"حضور در هستی" از کریشنامورتی
"نیروی حال" از اکهارت تله
"زمینی نو" از اکهارت تله
تمرینات زیر برای ایجاد وقفه سودمند هستند:
تمرین ادراک کالبد درون:
1-مطلب شماره یک
2-مطلب شماره دو
3-مطلب شماره سه
4-مطلب شماره چهار
5-مطلب شماره پنج
تمرین تنفس:
1-تمرین تنفس - رینپوشه
2-تمرین تنفس آگاهانه - #اکهارت تُلِه
3-آگاه بودن از تنفس - #اکهارت تُلِه
تمرین خالی شدن از شخص:
1-این تمرین تمام کمکی است که به آن نیاز دارید - #موجی
2-دعوتی به رهایی - #موجی
3-چطور با احساسات و عواطف شدید کنار بیاییم؟ - #موجی
تمرین مشاهده گری:
1-تمثیل خیابان شلوغ
2-تمرین مشاهدهگری - #سانی شارما
3-مشاهدهگری - #سانی شارما
نظر شخصی:
دوستان دقت کنند که دو نوع ادراک به حقیقت وجود دارد، یکی مثل وحدت وجود یا همین مطالب آدویتا، که در اینجا توجه فرد به سمت صفحه نمایش آورده میشود و دومی نشان دادن پوچ بودن تصاویرکه در آموزه های کریشنامورتی و محمد جعفر مصفا دیده میشود. هنگامی که فرد "عمیقا" متوجه پوچ بودن تصاویر شود صفحه نمایش بطور خود به خودی مشخص خواهد شد.
شاید مطالعه کتابهای زیر به افرادی که در شرایطی همچون وضعیت این فرد سوال کننده قرار دارند مفید باشد.
#معرفی_کتاب
" با پیر بلخ" از محمد جعفر مصفا
"تفکر زائد" از محمد جعفر مصفا
"رهایی از دانستگی" از کریشنامورتی
"حضور در هستی" از کریشنامورتی
"نیروی حال" از اکهارت تله
"زمینی نو" از اکهارت تله
تفحص خویش
نازنین دوستِ آگاهی از اعضای این کانال محبت کردند و این مطلب بسیار عالی را برای ما ارسال کردند. سپاسگزار خداوندم برای آشنایی با چنین عزیزانی.
در بیشتر سنت های کهن معنوی و عرفانی، تصوّر نادرستی از رهایی، به عنوان تصور غالب بسط یافته، که خود این تصوّر میتواند اصلی ترین مانع رهایی باشد.
این تصور نادرست مبتنی بر چند ویژگی اصلی است:
1_ پذیرش زمان
2_ روندی از شدن
3_ نتیجه گرایی/ پاداش خواهی
4_ تجربه ای عینی و نامعمول
5_ لذت خواهی
6- امری علّی _ معلولی
7- امری که در انتها حاصل میشود
8_ مستلزم تلاش
- در یک جمله اینگونه باور شده است که:
"رهایی نتیجه ایست معلولِ علتی، و پاداشِ تلاشی، که در پایان روندی از شدن، و بازه ای از زمان، به شکل تجربه ای عینی، شگفت انگیز و لذت بخش، به دست می آید، تجربه ای که اینک و اینجا در دست نیست"
این تصور نادرست از رهایی، ذهن را در اسارت همان وضعیتی نگه میدارد، که باید از آن رها باشد.
به عبارت دیگر، رهایی یعنی:
رهایی از زمان، و نه پذیرش زمان
رهایی از شدن، و نه پذیرش شدن
رهایی از لذت، و نه جستجوی لذت
رهایی از هرگونه تجربه عینی
رهایی از هرگونه نتیجه
رهایی از هرگونه فرآیند علّی_معلولی
رهایی از تلاش و تقلّا
رهایی از هرگونه حصول و اکتساب
-رهایی، وضعیتی است که از آغاز و به عنوان وضعیتی طبیعی و ذاتی وجود داشت، سپس بی آنکه از دست برود، صرفا نادیده گرفته شد، لذا به عنوان امکانی ذاتی و طبیعی، اما فراموش شده یا مورد غفلت قرار گرفته، هم اکنون و هم اینجا حاضر و در دسترس است.
- به این معنا رهایی نوعی پس روی، بازگشت و یا یادآوری است، و نه نوعی پیشروی، و حصولِ امری که هرگز نبوده و نیست. از همان آغاز هست، نه اینکه در انتها به دست بی آید.
به همین دلیل نزد اغلب عارفان، کودکی با رهایی نسبت دارد، و به نوعی نماد آن، و یا حتی عین آن تلقی شده است. چرا که کودکی همان آغاز است.
مسیح میگفت:
" تا به حالِ کودکان بازنگردید، به ملکوت آسمانها راه نیابید "
از سید هاشم حداد نقل شده که میگفت:
"کودک تا دوسالگی در عالم فناست"
در اساطیر دینیِ اقوام سامی نیز، آدم ابتدا در بهشت آفریده شد، و سپس از آنجا که مسکن اصلیِ او بود رانده شد، و بعد از آن باید دوباره به مسکن اصلی و نخستین خودش بازمیگشت.
پس فرزندان او نیز باید که به بهشت "بازگردند"، و نه اینکه به بهشت "بروند".
لذا سیر آدمی در دایره وجود، با نزول از قوس اول آغاز شده، و با صعود از قوس دوم، دوباره به مبدا نخستین بازمیگردد.
پس بهشت جایی نیست که آدمی هرگز در آن نبوده است، بلکه مسکن اصلی و پیشینِ اوست که از آنجا رانده شده است.
- رهایی، انکشاف دوباره امکان و فضایی ذاتی و طبیعی است که مغفول مانده، اما هم اکنون و هم اینجا، حاضر و در دسترس است، و همیشه نیز چنین بوده و خواهد بود.
لذا رهایی به هیچ وجه به "علت، تلاش، زمان و شدن" نیازی ندارد.
- آیا من به رهایی رسیده ام؟ ...
آیا او به رهایی رسیده است؟ ...
چگونه باید به چنین پرسشی پاسخ داد؟
هر پاسخی کاملا وابسته به تصوری است که از رهایی وجود دارد،
اگر رهایی را نوعی تجربه عینی و نامعمول در نظر بگیریم، طبیعتا اکثر افراد که چنین تجاربی نداشته اند خواهند گفت:
نه، من به رهایی نرسیده ام !
و برخی که چنین تجاربی داشته اند، با خودشیفتگی، تفاخر و تردیدی پنهان خواهند گفت:
بله من به رهایی رسیده ام !
اما اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، خودِ این پرسش اساسا بی معنا، و ناشی از کج فهمی است،
در این صورت "رسیدن" به رهایی، تعبیری خنده دار است،
اگر میشنیدیم که خورشید میگوید:
"میخواهم به خودم بتابم و خودم را روشن کنم"،
آیا به ساده لوحی و غفلتش نمیخندیدیم؟
اگر یک جفت چشم میدیدیم که میکوشند خودشان را ببینند،
یا مردی را میدیدیم که بی وقفه می دَوَد تا کمی به خودش نزدیک تر شود،
یا اسب سواری میدیدیم که سوار بر اسبش میتازد، و فریاد میزند "اسبم کجاست؟"،
اگر سی مرغ را میدیدیم که به دنبال "سیمرغ" میگردند،
یا یک موج را میدیدیم که اقیانوس را میجوید،
آیا خنده دار نبود؟؟؟
مولانا میگوید:
"جان ز پیدایی و نزدیکی است گُم"
قرآن میگوید:
" ما از رگ گردن به او(انسان) نزدیک تریم "
و
"به هر کجا رو کنید،چهره الله را میبینید"
و
"چشمها او را درک نمیکنند، بلکه او چشمها را درک میکند"
اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، آنگاه "رها نبودن" ناممکن است.
اما "ناآگانه رها بودن"، هنوز ممکن خواهد بود.
میان "رهابودن" ، "بودن" و "آگاه بودن" هیچ تفاوتی وجود ندارد.
اما آدمیزاد موجود عجیبی است،
او میتواند از بودن، ناآگاه باشد،
و از آگاه بودن، ناآگاه باشد.
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم
- اگر کسی بگوید حالا که رهایی امری چنین معمولی، عادی، نزدیک، در دسترس و حتی کهنه است،
دیگر چرا باید رغبتی به آن داشته باشم؟
مولانا جواب میدهد:
اگرچه مست قدیمی و نو شراب نه ای
شرابِ حق نگذارد که تو شغب نکنی
این تصور نادرست مبتنی بر چند ویژگی اصلی است:
1_ پذیرش زمان
2_ روندی از شدن
3_ نتیجه گرایی/ پاداش خواهی
4_ تجربه ای عینی و نامعمول
5_ لذت خواهی
6- امری علّی _ معلولی
7- امری که در انتها حاصل میشود
8_ مستلزم تلاش
- در یک جمله اینگونه باور شده است که:
"رهایی نتیجه ایست معلولِ علتی، و پاداشِ تلاشی، که در پایان روندی از شدن، و بازه ای از زمان، به شکل تجربه ای عینی، شگفت انگیز و لذت بخش، به دست می آید، تجربه ای که اینک و اینجا در دست نیست"
این تصور نادرست از رهایی، ذهن را در اسارت همان وضعیتی نگه میدارد، که باید از آن رها باشد.
به عبارت دیگر، رهایی یعنی:
رهایی از زمان، و نه پذیرش زمان
رهایی از شدن، و نه پذیرش شدن
رهایی از لذت، و نه جستجوی لذت
رهایی از هرگونه تجربه عینی
رهایی از هرگونه نتیجه
رهایی از هرگونه فرآیند علّی_معلولی
رهایی از تلاش و تقلّا
رهایی از هرگونه حصول و اکتساب
-رهایی، وضعیتی است که از آغاز و به عنوان وضعیتی طبیعی و ذاتی وجود داشت، سپس بی آنکه از دست برود، صرفا نادیده گرفته شد، لذا به عنوان امکانی ذاتی و طبیعی، اما فراموش شده یا مورد غفلت قرار گرفته، هم اکنون و هم اینجا حاضر و در دسترس است.
- به این معنا رهایی نوعی پس روی، بازگشت و یا یادآوری است، و نه نوعی پیشروی، و حصولِ امری که هرگز نبوده و نیست. از همان آغاز هست، نه اینکه در انتها به دست بی آید.
به همین دلیل نزد اغلب عارفان، کودکی با رهایی نسبت دارد، و به نوعی نماد آن، و یا حتی عین آن تلقی شده است. چرا که کودکی همان آغاز است.
مسیح میگفت:
" تا به حالِ کودکان بازنگردید، به ملکوت آسمانها راه نیابید "
از سید هاشم حداد نقل شده که میگفت:
"کودک تا دوسالگی در عالم فناست"
در اساطیر دینیِ اقوام سامی نیز، آدم ابتدا در بهشت آفریده شد، و سپس از آنجا که مسکن اصلیِ او بود رانده شد، و بعد از آن باید دوباره به مسکن اصلی و نخستین خودش بازمیگشت.
پس فرزندان او نیز باید که به بهشت "بازگردند"، و نه اینکه به بهشت "بروند".
لذا سیر آدمی در دایره وجود، با نزول از قوس اول آغاز شده، و با صعود از قوس دوم، دوباره به مبدا نخستین بازمیگردد.
پس بهشت جایی نیست که آدمی هرگز در آن نبوده است، بلکه مسکن اصلی و پیشینِ اوست که از آنجا رانده شده است.
- رهایی، انکشاف دوباره امکان و فضایی ذاتی و طبیعی است که مغفول مانده، اما هم اکنون و هم اینجا، حاضر و در دسترس است، و همیشه نیز چنین بوده و خواهد بود.
لذا رهایی به هیچ وجه به "علت، تلاش، زمان و شدن" نیازی ندارد.
- آیا من به رهایی رسیده ام؟ ...
آیا او به رهایی رسیده است؟ ...
چگونه باید به چنین پرسشی پاسخ داد؟
هر پاسخی کاملا وابسته به تصوری است که از رهایی وجود دارد،
اگر رهایی را نوعی تجربه عینی و نامعمول در نظر بگیریم، طبیعتا اکثر افراد که چنین تجاربی نداشته اند خواهند گفت:
نه، من به رهایی نرسیده ام !
و برخی که چنین تجاربی داشته اند، با خودشیفتگی، تفاخر و تردیدی پنهان خواهند گفت:
بله من به رهایی رسیده ام !
اما اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، خودِ این پرسش اساسا بی معنا، و ناشی از کج فهمی است،
در این صورت "رسیدن" به رهایی، تعبیری خنده دار است،
اگر میشنیدیم که خورشید میگوید:
"میخواهم به خودم بتابم و خودم را روشن کنم"،
آیا به ساده لوحی و غفلتش نمیخندیدیم؟
اگر یک جفت چشم میدیدیم که میکوشند خودشان را ببینند،
یا مردی را میدیدیم که بی وقفه می دَوَد تا کمی به خودش نزدیک تر شود،
یا اسب سواری میدیدیم که سوار بر اسبش میتازد، و فریاد میزند "اسبم کجاست؟"،
اگر سی مرغ را میدیدیم که به دنبال "سیمرغ" میگردند،
یا یک موج را میدیدیم که اقیانوس را میجوید،
آیا خنده دار نبود؟؟؟
مولانا میگوید:
"جان ز پیدایی و نزدیکی است گُم"
قرآن میگوید:
" ما از رگ گردن به او(انسان) نزدیک تریم "
و
"به هر کجا رو کنید،چهره الله را میبینید"
و
"چشمها او را درک نمیکنند، بلکه او چشمها را درک میکند"
اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، آنگاه "رها نبودن" ناممکن است.
اما "ناآگانه رها بودن"، هنوز ممکن خواهد بود.
میان "رهابودن" ، "بودن" و "آگاه بودن" هیچ تفاوتی وجود ندارد.
اما آدمیزاد موجود عجیبی است،
او میتواند از بودن، ناآگاه باشد،
و از آگاه بودن، ناآگاه باشد.
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم
- اگر کسی بگوید حالا که رهایی امری چنین معمولی، عادی، نزدیک، در دسترس و حتی کهنه است،
دیگر چرا باید رغبتی به آن داشته باشم؟
مولانا جواب میدهد:
اگرچه مست قدیمی و نو شراب نه ای
شرابِ حق نگذارد که تو شغب نکنی