تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
نفس یا ایگو مانند شبح است، فرم حقیقی یا فرمی از خودش ندارد. اگر با تفحص «من کیستم؟» ببینید که ایگو چیست آن به‌سادگی می‌گریزد. ذهن جوهر و فرمی ندارد و تنها در تخیل وجود دارد. اگر می‌خواهی از چیزی که تخیلی است رها شوی تنها کاری که باید انجام دهی توقف تخیل است.
از سوی دیگر اگر به‌طور مداوم آگاه باشید که ذهن و تمام آثارش فقط در تخیل شما وجود دارند آن‌ها دست از فریب دادن شما برداشته و دیگر شما را به دردسر نمی‌اندازند.
برای مثال اگر یک شعبده‌باز یک ببر را ظاهر کند نیاز نیست که از آن بترسید چراکه میدانید شعبده‌باز سعی می‌کند تا شما را گول بزند تا باور کنید که آن یک ببر خطرناک و واقعی است. اگر باور نکنید که آن ببر واقعی یا خطرناک است، نمی‌ترسید.
زمانی که سینما برای اولین بار اینجا معرفی شده بود بعضی از روستاییان وقتی چیزهایی مانند آتش را روی پرده سینما می‌دیدند می‌ترسیدند. آن‌ها فرار می‌کردند زیرا باور داشتند که آتش می‌تواند شعله‌ور شده و تماشاخانه را بسوزاند.
وقتی‌که بدانید تمام آنچه اتفاق میفتد فقط بر روی پرده آگاهی ظاهر می‌شوند و شما، خودِ شما همان پرده‌ای هستید که روی آن تمام آن‌ها ظاهر می‌شوند دیگر چیزی نمی‌تواند شما را متأثر کند، آسیب برساند یا بترساند.
مردمی که به حقیقی بودن دنیا باور دارند بهتر از کسانی که برای به دست آوردن آبی که در سراب می‌بینند روی آن سد می‌سازند نیستند.
#آنامالای سوامی
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
The ego is just like a ghost, it has no real form or its own.
If you see what the ego really is by enquiring ‘Who am I?' it will simply run away. The mind has no substance and no form. It exists only in the imagination. If you want to get rid of something that is imaginary, all you have to do is cease to imagine it.
Alternatively, if you can be continuously aware that the mind and all its creations only exist in your imagination, they will cease to delude you and you will cease to be troubled by them.
For example, if a magician creates a tiger, you need not be afraid of it because you know that he is only trying to trick you into believing that it is a real and dangerous tiger. If you don't believe that the tiger is real or dangerous, you don't get afraid.
When the cinema was first introduced here some village people
became afraid when they saw things like fire on the screen. They ran away because they believed that the fire would spread and
burn the theatre down.
When you know that everything that is happening is only appearing on the screen of consciousness, and that you yourself are the screen on which it all appears, nothing can touch you, harm you or make you afraid.
People who believe in the reality of the world are really no
better than people who build dams to catch the water that they see in a mirage.
مسیر معنوی
آدرس صفحه اینستاگرام:

https://instagram.com/direct.path
آن آگاهی که تمام انسان‌ها و حیوانات با آن از چیزها آگاهند، همان آگاهی‌ای است که تو هم‌اکنون با آن از این کلمات آگاهی.
با انسان‌ها و حیوانات طوری رفتار کن که گویا آن‌ها خود تو هستند.
#روپرت اسپایرا

"The Awareness with which all people and animals are aware of anything is the very same Awareness with which you are aware of these words right now.
Treat people and animals as such, that is, as your very own self."
#Rupert Spira
پرسشگر: فکر می‌کنم تازه دارم می‌فهمم که «من هستم» یعنی چی.به نظر می‌رسد که آن چیزی فراسوی بدن و ذهن و آگاهی از بدن است. من فکر می‌کنم که ما به‌این‌علت به‌طور خودبه‌خود با «من هستم» در ارتباط نیستیم چون احساس می‌کنیم که آشنایی آگاهانه‌ای با آن نداریم. ما عادت کرده‌ایم که «توجهمان» را به‌جای بردن به درون به بیرون ببریم. ما به مردم و چیزها فکر می‌کنیم فقط به این دلیل که به آن‌ها وابسته شده‌ایم. دارم به این فکر می‌کنم که چقدر ترک این عادت‌ها سخت است.
آنامالای سوامی: بگذار تا ذهن به هرکجا که دوست دارد برود. نباید هیچ توجه ای به پرسه‌زنی‌هایش بکنی. فقط آن خویش باش و خود را درگیر فعالیت‌های ذهن نکن. اگر این نگرش را داشته باشی، فعالیت‌ها و پرسه‌زنی‌های ذهن کمتر و کمتر می‌شود.
ذهن تمام روز در حال پرسه زنی است چون تو با آن هم هویت شده‌ای و به تمام فعالیت‌هایش توجه می‌کنی. اگر می‌توانستی خودت را فقط به‌ عنوان آگاهی تثبیت کنی، دیگر افکار هیچ قدرتی برای حواس‌پرتی شما نداشتند.
وقتی هیچ علاقه‌ای به افکار نداشته باشی آن‌ها به‌محض ظهور ناپدید می‌شوند. یعنی به‌جای اینکه این افکار خودشان را به افکار دیگری بچسبانند که بعد منجر به تعداد بی‌شماری فکر و باور دیگر بشود، فقط برای یکی دو ثانیه ظاهر شده و سپس محو می‌شوند.
واساناهای* فرد منجر به ظهور افکار می‌شوند. هنگامی‌که آن‌ها برخاستند بارها و بارها خودشان را در زنجیرها و الگوهای منظم تکرار می‌کنند. اگر هر آرزو یا دل‌بستگی‌ای داشته باشی افکاری در خصوص آن‌ها به‌طور مدام در ذهن ظاهر می‌شوند. نباید با آن افکار بجنگی چون آن‌ها با توجه ای که بهشان می‌دهی قوی‌تر می‌شوند. اگر سعی کنی تا آن‌ها را سرکوب کنی با این کار فقط توجه بیشتری به آن‌ها می‌دهی و این یعنی تو با ذهن هم هویت شده‌ای.این روش هرگز جواب نمی‌دهد. تو فقط با بی‌علاقگی به افکار میتوانی جریانشان را متوقف کنی.
#آنامالای سوامی

*واسانا = عادات ذهنی (امیال نفسانی هم ترجمه شده)
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
Q: I think that I am now beginning to grasp what the ‘I am' is. It seems that this is something behind the body, behind the mind, and behind the awareness of the body. I think that we don't automatically make a relationship with this 'I am' because we feel that we lack a conscious acquaintance with it. We are accustomed to direct our attention outwards rather than inwards. We think about people and things because we are attached to them and for no other reason. I am beginning to realize just how hard it is to give up this habit.
AS: Let the mind go wherever it wants to go. You don't have to pay any attention to all its wanderings. Just be the Self and don't concern yourself with the activities of the mind. If you take this attitude, the activities and wanderings of the mind will become less and less.
The mind only wanders around all day because you identify with it and pay attention to all its activities. If you could establish yourself as consciousness alone, thoughts would no longer have any power to distract you.
When you have no interest in thoughts they fade away as soon as they appear. Instead of attaching themselves to other thoughts, which then spin off countless other thoughts and ideas, they just appear for a second or two and then vanish.
One's vasanas make thoughts arise. Once they have arisen, they will repeat themselves in regular chains and patterns again and again. If you have any desires or attachments, thoughts about will be constantly appearing in the mind. You cannot fight them because they thrive on the attention you give them. If you try to suppress them, you can only do it by giving them attention. And that means you are identifying with the mind. This method never works. You can only stop the flow of thoughts by refusing to have any interest in it.
Living by the Words of Bhagavan, p. 348
Forwarded from مسیر مستقیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ازش فاصله بگیر

در تمرین مشاهده گری افکار بیشتر این موضوع را بررسی خواهیم کرد.
«آنکه کرد او در رخ خوبانت دَنگ
نور خورشیدست از شیشهٔ سه رنگ»
*معنی بیت:
آن چیزی که تو را شیفته و مبهوت چیزها و افراد زیبا کرده، نور خورشید است که از شیشه رنگارنگ تافته است.

«شیشه‌های رنگ‌رنگ آن نور را
می‌نمایند این چنین رنگین بما»
*معنی بیت
این شیشه‌های رنگارنگ هستند که آن نور خورشید را این‌گونه رنگین به ما نشان می‌دهد.

«چون نماند شیشه‌های رنگ‌رنگ
نورِ بی‌رنگت کند آنگاه دنگ»
*معنی بیت
هرگاه شیشه‌های رنگارنگ کنار برود، نور بی‌رنگ خورشید مات و مبهوتت می‌کند.

«خوی کُن بی‌شیشه دیدن نور را
تا چو شیشه بشکند نبود عَمی»
*معنی بیت
عادت کن که نور را بدون شیشه مشاهده کنی، تا اگر احیاناً شیشه شکست کور نشوی.

#مولانا
مثنوی معنوی دفتر پنجم بیت ۹۸۸

معنی ابیات از شرح مثنوی کریم زمانی
به نور خورشیدی که از پنجره‌ای با شیشه‌های رنگی عبور می‌کند فکر کن. نور خورشید یکسان است اما همین‌که از پنجره‌ای با شیشه‌های رنگی عبور می‌کند به‌صورت رنگ‌های مختلف دیده می‌شود. بدن-ذهن شما آن پنجره است که باعث می‌شود نور هشیاری رنگارنگ ادراک شود؛ اما درنهایت «من هستم» شما همان «من هستم» من است. این تجلی وحدت است و نکته همین است.
#آدیاشانتی

“Think of the light of the sun flowing through a stained-glass window. All sunlight is the same, but is perceived as different colors as it is flows through the stained-glass window. Your body-mind is the window which colors how awareness is perceived. But ultimately your “I Am” is the same “I Am” as my “I Am.” That revelation is unity. And it’s already the case.”

#Adyashanti
Forwarded from مسیر مستقیم
یک صفحه‌نمایشِ عاری از رنگ ممکن است تمام رنگ‌ها را به خودش بگیرد و به‌این‌ترتیب به‌عنوان یک فرد، یک منظره یا یک ساختمان به نظر برسد اما در حقیقت آن صفحه هرگز تبدیل به هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌شود. درست به همین صورت «من» یعنی نورِ آگاهیِ محض، درون خودم مرتعش شده و درنتیجه تمام این نام‌ها و فرم‌های به‌ظاهر محدود را به خودش می‌گیرد بدون اینکه درواقع هرگز تبدیل به یک عینیت محدود، خود یا دنیا شود.
#روپرت اسپایرا

A colourless screen may assume all colours and thus appear as a person, landscape or building, but never actually becomes any of these. Likewise, I, the light of pure Knowing, vibrate within Myself and, as a result, assume all apparently limited names and forms, without ever actually becoming a limited object, self or world.
#Rupert Spira
Forwarded from مسیر مستقیم
عارف خودش را آن خویش می‌بیند و روی آن خویش همانند پرده نمایش، تصاویر مختلف سینما یعنی آنچه دنیا نامیده می‌شود عبور می‌کنند. او تحت تأثیر این سایه‌هایی که روی سطح پرده نمایش ظاهر می‌شوند قرار نمی‌گیرد.
باگوان #رامانا ماهارشی

The jnani (sage) sees he is the Self, and it is on that Self as the screen that the various cinema-pictures of what is called the world pass. He remains unaffected by the shadows, which play on the surface of that screen.

'Day by Day with Bhagavan'
Forwarded from مسیر مستقیم
دنیا چیزی بیشتر از تجسم عینیت‌هایی که توسط پنج اندام حسی ادراک می‌شوند نیست. ازآنجاکه یک ذهن واحد از طریق این پنج اندام حسی دنیا را ادراک می‌کند پس دنیا چیزی جز ذهن نیست. آیا دنیایی جدا از ذهن وجود دارد؟

#رامانا ماهارشی

The world is nothing more than an embodiment of the objects perceived by the five sense organs. Since, through these five sense organs, a single mind perceives the world, the world is nothing but the mind. Apart from the mind is there the world?

Sri #Ramana Maharshi
Ulladu Narpadu verse 6
روزی که پدرشان فوت کردند مرگ پدر، ایشان* را متحیر کرد و در مورد آن تأمل می‌کردند درحالی‌که مادر و برادرانشان می‌گریستند. ایشان برای ساعت‌ها غرق در تفکر بودند و بعدازاینکه جسد سوزانده شد با تجزیه‌وتحلیل به این ادراک رسیدند که این «من» است که باعث می‌شود تا بدن ببیند، عمل کند، راه برود و بخورد. "من اکنون این«من » را می‌شناسم اما«منِ » پدرم بدن را ترک کرده است."
*منظور باگوان #رامانا ماهارشی است

On the day his father died he felt puzzled by death and pondered over it, whilst his mother and brothers wept. He thought for hours and after the corpse was cremated he got by analysis to the point of perceiving that it was the ‘I’ which makes the body to see, to run, to walk and to eat. ‘I now know this “I” but my father’s “I” has left the body.
By Paul Brunton and Venkataramiah Munagala from Conscious Immortality, p.68.
در این تصویر چه مبینید؟
جایی که فکر اول تمام می‌شود و فکر بعدی هنوز برنخاسته آن «آگاهی» است. آن رهایی است، آن جایگاه تو است منزلگاه توست. تو همیشه آنجایی، متوجهی؟
توجه و رویکردت را تغییر بده. به شکل نگاه نکن، به پس‌زمینه نگاه کن. اگر من یک ‌تخته‌سیاه بزرگ اندازه یک دیوار اینجا بگذارم و یک نقطه سفید روی آن بکشم و از شما بپرسم که چه می‌بینید؟ نود و نه درصد شما تخته‌سیاه را نمی‌بینید! (صدای خنده) و این‌طور میگویید که «من یک نقطه سفید می‌بینم.» یک چنین تخته‌سیاه بزرگی دیده نمی‌شود و فقط یک نقطه سفید که تقریباً هم نامریی است دیده می‌شود. چرا؟

چون این الگوی ثابت ذهن است. اینکه به نقش و فرم نگاه کند نه به تخته‌سیاه، اینکه به ابرها نگاه کند نه به آسمان، اینکه به افکار نگاه کند و نه به آگاهی.

تمام تعالیم همین است. همیشه به آگاهی نگاه کن*. همیشه به آگاهی نگاه کن و آگاه باش که این چیزی است که تو هستی. منزلگاه و جایگاه تو همین‌جاست، همین‌جا بمان. در اینجا کسی نمی‌تواند تو را متأثر کند. چه کسی می‌تواند وارد اینجایی که تو هستی بشود؟ حتی ذهنت هم نمی‌تواند واردش شود.
#پاپاجی

*منظور از نگاه کردن، چرخش توجه به سمت آگاهی است.
Where the first thought has left and the other is not arisen, that is Consciousness, that is Freedom, that is your own place, your own abode. You are always there, you see.

Shift attention, change the gestalt. Don't look at the figure, look at the background! If I put a big blackboard the size of a wall here and mark it with a white point and ask you, "What do you see?" Ninety-nine percent of you will not see the blackboard! (Laughs) You will say, "I see a little white spot." Such a big blackboard and its not seen, and only a little white spot, which is almost invisible is seen! Why? Because this is the fixed pattern of the mind. To look at the figure , not the blackboard, to look at the cloud , not at the sky; to look at the thought and not Consciousness.

That's all the teaching is. Always look to Consciousness. Always look to Consciousness and know this is what you are! This is your own place, your own abode, Stay Here. No one can touch you. Who can enter Here where you are? Even your mind cannot enter.

#Papaji
تفحص خویش
Video
هر چیز که ظاهر می‌شود باید در چیزی یا بر روی چیزی ظاهر شود. امکان ندارد که فیلمی بدون صفحه‌نمایش وجود داشته باشد. امکان ندارد که کلماتِ یک رمان بدون یک صفحه‌ی سفید وجود داشته باشند. مکان ندارد که ابری بدون آسمان وجود داشته باشد. امکان ندارد که افکار بدونِ...
بدونِ چی؟
علاوه بر این اگر ما مشغول دیدن یک فیلم باشیم درواقع داریم صفحه‌نمایش را تجربه می‌کنیم. اگر مشغول خواندن یک رمان باشیم درواقع داریم صفحه را تجربه می‌کنیم. اگر ابرها را می‌بینیم، آسمان را تجربه می‌کنیم؛ بنابراین اگر افکارمان را تجربه می‌کنیم (که همه آن‌ها را تجربه کرده‌ایم) باید آن چیزی که آن‌ها بر روی آن ظاهر می‌شوند را تجربه کنیم.
آن چیست؟
و همان‌طور که صفحه‌نمایش از فیلم ساخته نشده، صفحه سفید از کلمات رمان ساخته نشده و آسمان از ابرها ساخته نشده پس هر چیزی که فکرها بر روی آن ظاهر می‌شوند نیز از جنس افکار ساخته نشده است.
همان‌طور که صفحه‌نمایش از کیفیت‌های محدودِ فیلم رها است، همان‌طور که صفحه‌ی سفید از کیفیت‌های محدودِ داستانِ رمان رها است و همان‌طور که آسمان از کیفیت‌های محدودِ ابرهایی که بر روی آن ظاهر می‌شوند رها است به همین ترتیب هر چیزی که افکار بر روی آن ظاهر می‌شوند نیز رها از محدودیت افکار است و بنابراین نامحدود است.
علاوه بر این تنها ماده اصلی موجود در فیلمِ محدود، صفحه‌نمایش نامحدود است. تنها ماده اصلی موجود در کلماتِ محدود، صفحه‌ی نامحدود است و تنها ماده اصلی موجود در ابرهای محدود، آسمانِ نامحدود است.
همین‌طور گفته می‌شود که صفحه‌نمایش، اصالت فیلم است، کاغذ، حقیقت و اصالت کلمات است و آسمان، حقیقت ابرها. فیلم، کلمات و ابرها، ظهوری موقت از حقیقتِ همیشه حاضرشان هستند.
به همین ترتیب تنها ماده اصلی موجود در افکارِ محدود، آن چیز نامحدودی است که افکار در آن ظاهر می‌شوند. این چیزِ نامحدود که افکارِ محدود بر روی آن ظاهر می‌شوند، حقیقت و اصالت آن است.
در رابطه با افکار، به این چیزِ نامحدود، آگاهی میگویند. آن حاضر و آگاه است.
یک فکرِ محدود، یک ظهور موقت از آن آگاهی نامحدود است. به‌عبارت‌دیگر، فکر از فکر ساخته نمی‌شود، فکر از آگاهی ساخته می‌شود.
یخ از یخ ساخته نمی‌شود بلکه از آب ساخته می‌شود. یخ اسم و فرمی موقت از آب همیشه حاضر است. آب اصالت یخ است. زمانی که یخ از یخ بودنش متوقف می‌شود تمام چیزی که از دست می‌دهد اسم و فرم موقتی‌اش است اما حقیقت و اصالت یخ یعنی آب از بین نمی‌رود. آن حاضر و موجود باقی می‌ماند تا اسم و فرم بعدی را به خود بگیرد.
بنابراین زمانی که یک فکر محو می‌شود ماهیتش یعنی آگاهی از بین نمی‌رود بلکه فقط یک اسم و فرم موقت را از دست می‌دهد و در دسترس باقی می‌ماند، آماده است تا اسم و فرم ظاهر بعدی‌اش را بگیرد.
#روپرت_اسپایرا