تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
زمانی که فهمیدی «من» فقط یک فکر است، آنگاه متوجه خواهی شد چیزی که مشکل می‌نامی، هرچه که باشد، هرچقدر که مهم به نظر برسد آن هم باید یک فکر باشد. متوجه هستی؟ زیرا «من» است که مشکل دارد و «من» هم فقط یک باور است، یک فکر است و حقیقتاً وجود ندارد. اگر «من» فقط یک فکر و یک باور باشد و «من» مشکل داشته باشد، پس درواقع هیچ مشکلی وجود ندارد.
#رابرت آدامز

"When you realize the I is only a thought, then you also realize that your problem, so-called, whatever it may be, how serious it may look to you, must also be a thought. Can you see that? Because 'I' have the problem. And 'I' is only an idea, a thought. It doesn't exist for real. If I is only a thought, an idea, and I have the problem, there's no problem."

#Robert Adams
«این فکر کننده کجا خواهد بود اگر مطلقا هیچ فکری نداشته باشید؟»
#کریشنامورتی
بدون مراجعه به یک فکر، تصویر یا احساس تو چیستی؟
این سؤال موجب یک شکاف لحظه‌ای در ذهن می‌شود.
در آن شکاف ساکن شو.
تو در آنجا چیستی؟
به‌عنوان آن وجودِ خاموش باقی بمان.
#آدياشانتی

‘What are you without referring to a single thought, image, or emotion? The question causes a momentary gap in the mind. Abide in that gap. What are you there?
Abide as that wordless being.'
#Adyashanti
" ذهن شامل افکار است. فکر «من» اولین فکری است که در ذهن برمی‌خیزد. زمانی که تفحص «من کیستم؟» مصرانه پیگیری شود، سایر افکار نابودشده و درنهایت خود این فکرِ «من» از بین می‌رود و فقط آن خویش متعالی واحد (چیزی که دویی در آن راه ندارد) را باقی می‌گذارد. درنتیجه این یکی انگاریِ اشتباه با پدیده‌های غیر خویش مانند بدن و ذهن خاتمه می‌یابد و این روشن شدگی است."
از مقدمهٔ کتاب من کیستمِ #رامانا ماهارشی

The mind consists of thoughts. The ‘I’ thought is the first to arise in the mind. When the enquiry ‘ Who am I?’ is persistently pursued, all other thoughts get destroyed, and finally the ‘I’ thought itself vanishes leaving the supreme non-dual Self alone. The false identification of the Self with the phenomena of non-self such as the body and mind thus ends, and there is illumination, Sakshatkara.
از عالم معنی الفی* بیرون تاخت که هر که آن الف را فهم کرد همه را فهم کرد، هر که این الف را فهم نکرد هیچ فهم نکرد. طالبان* چون بید می‌لرزند از برای فهم آن الف. اما برای طالبان سخن دراز کردند شرح حجاب‌ها را، که هفتصد حجاب است از نور و هفتصد حجاب است از ظلمت، به حقیقت رهبری نکردند، رهزنی کردند بر قومی، ایشان را نومید کردند (تا آنجا که آن‌ها گفتند) که ما این همه حجاب‌ها را کی بگذریم؟
همه حجاب‌ها یک حجاب است،
جز آن یکی هیچ حجابی نیست،
آن حجاب این وجود* است.

#شمس‌الدین محمد تبریزی
مقالات شمس صفحه ۹۹


الف = ‌چیزی جامع و کامل
طالبان = جستجوگران حقیقت
وجود= شخص، هویت فکری
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیرضا قربانی - نیست شو

"من نیست شوم تا نبود جز «وی» هست"

شعر از #مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"پرده پندار سد راه وحدت گشته است
چون حباب از خود کند قالب تهی، دریا شود"

صائب تبریزی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این تمرین تمام کمکی است که شما به آن نیاز دارید - #موجی

«هر آن کو خالی از خود چون خلأ شد
انا الحق اندر او صوت و صدا شد»
شیخ محمود #شبستری

مطالب مرتبط با این موضوع:
دعوتی به رهایی
مراقبه رهایی
همراهان محترم و دوستان عزیزم، برای چند روزی در خدمت شما نخواهم بود.

«چون شنیدی شرح بحر نیستی
کوش دایم تا برین بحر ایستی»
#مولانا
صدای ذهنت را خاموش کن تا آوای شگرف زندگی شنیده شود.
#تیک نات هان

«از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد رازها»
#مولانا

"Stop the noise in your mind in order for the wondrous sounds of life to be heard."

#Thich Nhat Hanh
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بوسه‌ای از سوی خداوند - #روپرت_اسپایرا

*آیا شما هم آن بوسه‌ای که هم‌اکنون بخاطرش مشغول دیدن این ویدئو هستید را به یاد میاورید؟
البته که جنس آن بوسه «می‌نماید آتش و جمله خوشیست.»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«لنگر حضور»
شعری از سرکار خانم فریبا خادمی
(این شعر حاوی ابیاتِ نابی از مثنوی #مولانا است)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی وی را گفتند: سرّ توحید را به مثالی روشن کن.
گفت: دو آینه و سیبی.

نورالدّین عبد الرّحمن #جامی – نفحات الانس ص ۴۷۵
ماهیت شما آرامش و شادی است. افکار موانعی برای ادراک خویش هستند. منظور از تمرکز یا مراقبه فقط رها شدن از این موانع است و نه دستیابی به خویش.
#رامانا ماهارشی

Your nature is Peace and Happiness. Thoughts are the obstacles to realisation. One’s meditation or concentration is meant to get rid of obstacles and not to gain the Self.
#Ramana Maharshi
(Talk 462)
کشف این نکته که آرامش، شادی و عشق در هستی یا وجودمان همیشه حی و حاضر هستند و در هرلحظه از تجربه،تحت هر شرایطی به‌طور کامل در دسترس هستند مهم‌ترین کشفی است که هرکسی می‌تواند به آن نائل گردد.
#روپرت اسپایرا
با توجه به مطلب بالا از باگوان رامانا ماهارشی پیشنهاد میکنم روی این ابیات تعمق بفرمایید.

«وجود تو همه خار است و خاشاک
برون انداز از خود جمله را پاک

برو تو خانهٔ دل را فرو روب
مهیا کن مقام و جای محبوب

چو تو بیرون شدی او اندر آید
به تو بی تو جمال خود نماید

موانع تا نگردانی ز خود دور
درون خانهٔ دل نایدت نور»

شیخ محمود #شبستری
ایگو

۱۷ فوریه ۱۹۳۷
خانم جیناراجاداسا، همسر ریاست فقید انجمن تئوسوفی ساکن منطقه ادیار در شهر مَدرَس قصد داشتند تا ریشه ایگوی بشر که علت اختلافات و منازعات فراوان در بین ملت‌ها، خانواده‌ها و افراد است را موردبررسی قرار دهند.

پرسش: فرق بین ایگو و خویش چیست؟
باگوان: آنی که می‌آید و می‌رود، برمی‌خیزد و فرومی‌نشیند، زاده شده و می‌میرد ایگو است.
آنی که همیشه پایدار است، هرگز تغییر نکرده و عاری از کیفیات است خویش است.

پرسش: آیا می‌توانم این‌طور بگویم که خدا آن شعله است و ما جرقه‌هایی از آنیم؟
باگوان: اگرچه بارقه‌ها از شعله برمی‌خیزند اما از آن جدا شده و به هوا پرتاب می‌شوند درحالی‌که ما هرگز جدا از خدا نیستیم.

پرسش: آیا خدایی جدا از ما وجود دارد؟ طبیعتاً این جهان باید خالقی داشته باشد.
باگوان: اگر منظورتان از «ما» بدنتان است آنگاه بله باید خالقی وجود داشته باشد اما اگر منظور، آن خویش ناب باشد در این صورت چیزی جز خویش وجود ندارد. اگر جهانی را عینیت ببخشید و آن را ببینید آنگاه ناگزیر خواهید بود تا علاوه بر خودتان چیزهای زیادی ببینید و یک خدا یا خالق را فرض کنید.
بدن، خدا و دنیا با همدیگر از خویش برخاسته و در آن فرومی‌نشینند. اگر خدا جدا از خویش باشد آنگاه او باید بی خویش باشد که این یعنی خارج از هستی وجود دارد و این یعنی نباید هستی و وجودی داشته باشد.

پرسش: من این‌طور گمان می‌کنم که فرد باید ایگوی خود را به آن خویش حقیقی تعالی دهد.
باگوان: چیزی به‌عنوان ایگوی فرد وجود ندارد.

پرسش: اگر وجود ندارد پس چرا این‌قدر مشکل‌ساز است؟ به این فجایعی که در بین ملل و مردم ایجاد کرده است نگاه کنید. اینها برای هرکسی وحشتناک است.
باگوان: دردسر و مشکل برای چه کسی است؟ حتی این دردسر هم تصور و تخیل می‌شود. لذت و درد، متعلق به ایگویی است که خودش متصور شده است. هنگامی‌که ایگو از طریق تفحص مدام در ماهیتش ناپدید شود، این توهم لذت و درد نیز از بین می‌رود و آنگاه آن خویش یعنی سرچشمه‌ی آن‌ها، به‌تنهایی باقی خواهد ماند. در آن حقیقت نه ایگویی وجود دارد و نه جهل و بی‌خبری‌ای.

پرسش: پس ایگو چطور برمی‌خیزد؟
باگوان: ایگو وجود ندارد، در غیر این صورت شما باید به‌جای یک‌چیز، دو چیز می‌بودید یعنی تویِ ایگو و تویِ خویش. شما یک کل یکپارچه‌ی واحد هستید. در مورد خودتان تفحص کنید و آنگاه این ایگو و غفلتِ ظاهری ناپدید خواهد شد.

پرسش: (اگر وجود ندارد) پس چرا نیاز هست که تمرکز کنیم؟
باگوان: تمرکز، مراقبه و تمام تمرینات معنوی با هدف ادراک خویش صورت نمی‌گیرد زیرا خویش همیشه حی و حاضر است بلکه این چیزها با هدف ادراک لاوجود بودنِ آن بی‌خبری و غفلت است که انجام می‌شود.
هر انسانی معترف به هستی یا وجود خودش است و نیاز نیست که این را با یک آینه به او اثبات کنیم. وجود یا هستی، آگاهی است. آن نفی جهل است. حالا چرا انسان رنج می‌کشد؟ زیرا او خودش را چیزی غیر ازآنچه حقیقتاً است تصور می‌کند، چیزی مثل بدن، این، آن و دیگران. مثلاً من گوپال هستم، پسر پراشورام و پدر ناتسان و چیزهایی از این قبیل.
اما در حقیقت او فقط معرفت «من-هستم» است. عاری از هر خصوصیات و الحاقاتی همچون اسم‌ها و فرم‌ها. آیا او بدن و تمام این خصوصیات ازجمله اشکال و رنگ‌ها را در خواب عمیق بدون رؤیا می‌بیند؟ اما او نمی‌تواند منکر این شود که او بدون بدن هم وجود دارد. او باید به آن وجود بچسبد، آن وجود صرف. حتی هنگامی‌که در وضعیت بیداری است.
انسان خردمند حقیقتاً هست.«هستم آنکه هستم» خلاصه‌ی تمام حقیقت است. این روش خلاصه‌شده است در «ساکن باش و بدان که من خدا هستم». ساکن بودن به چه معناست؟ به معنای پایان افکار که این افکار دنیای اشکال، رنگ‌ها، کیفیات، زمان، مکان و تمام مفاهیم و قواعد است.
باگوان #رامانا ماهارشی
EGO
17th February 1937
1. Mrs. D. Jinarajadasa, the wife of the late President of the Theosophical Society and resident of Adyar, Madras, wanted to go to the root of the human ego, which is the cause of so much discord between nations, families, and individuals.
Mrs. J. What is the difference between the ego and the Self?
Bhagavan: That which comes and goes, rises and sets, is born and dies is the ego. That which always abides never changes and is devoid of qualities is the Self.
Mrs. J. Can I say that God is the Flame and we are the sparks?
Bhagavan: Although the sparks rise from the flame, they fall away from it into space, whereas we are never outside God.
Mrs. J. But is there a God apart from ourselves? Naturally, there must be a creator of this universe.
Bhagavan: If by “ourselves” you mean your body, then there is a creator, but if you mean the pure Self, then there is nothing but It. If you objectify and see a universe, then you are bound to see many things besides yourself and postulate a God, the creator. Body, God, and world rise and set together from, and into, the Self. If God is apart from the Self, then He would be Self-less, that is, outside existence, that is, non-existent.
Mrs. J. I suppose one has to sublimate the ego-self into the true Self.
Bhagavan: The ego-self does not exist at all.
Mrs. J. Then why does it give so much trouble? Look at the havoc it has created among nations and people. It is dreadful even to oneself.
Bhagavan: To whom is the trouble? The trouble also is imagined. Pain and pleasure are to the ego, which is itself imagined. When the ego disappears through constant inquiry into its nature, the illusion of pleasure and pain also disappears, and the Self, their source, alone remains. There is neither ego nor ignorance in Reality.
Mrs. J. But how did the ego arise?
Bhagavan: Ego is non-existent, otherwise, you would be two instead of one – you the ego and you the Self. You are a single, indivisible whole. Inquire into yourself, and the apparent ego and ignorance will disappear.
Mrs. J. Why then do we need to concentrate?
Bhagavan: Concentration, meditation, and all spiritual practices are not performed with the object of realizing the Self, because the Self is ever-present, but of realizing the non-existence of ignorance.
Every man admits his own existence and does not need a mirror to prove it to him. Existence is awareness, which is the negation of ignorance. Then why does a man suffer? Because he imagines himself other than what he, in reality, is, e.g., the body, this, that, and the other – “I am Gopal, son of Parashuram, father of Natesan,” etc.
In reality, he is the intelligent “I-am” alone, stripped of qualities and superimpositions, of names and forms. Does he see his body and all these qualities, shapes, and colors in dreamless sleep? Yet he does not deny that he is then himself existing even without a body. He must hold on to that existence, that lone being – Kaivalya – even when he is in the waking state.
The man of wisdom simply is. “I-Am-That-I-Am” sums up the whole Truth. The method is summed up by “Be still and know that I am God.” What does stillness mean? Cessation of thinking, which is the universe of forms, colors, qualities, time, space, all concepts, and precepts whatever.
- GURU #RAMANA
یک وجودِ به حقیقت خویش نائل گشته، همچون زرگری که «طلا» را در زیورآلات مختلف تخمین می‌زند، «خویش» را میبیند. هنگامی‌که شما خودتان را با بدن هم هویت کنید آنگاه فقط فرم‌ها و اشکال در آنجا وجود دارند. اما هنگامی‌که از بدن فراتر بروید دیگران به همراهِ آگاهی‌تان از بدن ناپدید می‌شوند.
باگوان #رامانا ماهارشی

A realised being sees the Self, just like a goldsmith estimating the gold in various jewels. When you identify yourself with the body then only the forms and shapes are there. But when you transcend your body the others disappear along with your body-consciousness.
Sri #Ramana Maharshi