تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چگونه تفحص خویش را انجام دهم؟ - #روپرت_اسپایرا
چند وقت پیش با کتاب نیسارگاداتا یعنی "من آن هستم" آشنا شدم که در آنجا پیشنهاد ایشان برای پرسش "من کیستم؟" توجهم را جلب کرد. (پیش‌تر از نیسارگاداتا، رامانا ماهارشی هم متدی یکسان با عنوان تفحص خویش ارائه داده بود که البته من زیاد با تعالیم رامانا آشنا نیستم)

اولین سؤال من این است: "در اینجا کدام خود مورد تفحص قرار می‌گیرد؟

ادامه در لینک زیر
https://vrgl.ir/W0WFg

دوستان عزیز این متن، متن ساده ای نیست و نیاز هست حتما چندین بار با تعمق و آرامش خوانده شود. پیش نیازش هم آشنایی با تفحص خویش .
#رابرت آدامز
تفحص خویش

«کلماتی برایش وجود ندارد»


پیش خودتان اعتراف کنید که وجود دارید. این حقیقت است. شما وجود دارید این‌طور نیست؟ بنابراین شما به خودتان میگویید، «من هستم و من در این خصوص مطمئنم که هستم. من هستم. من هستم. این تمام چیزی است که من میدانم. من هیچ‌چیز دیگری نمی‌دانم اما میدانم که من هستم چون‌که من اینجا هستم.» و همین‌طور که این «من هستم» را به خودتان میگویید شروع ‌کنید تا فضای بیشتری بین «من» و «هستم» بگذارید. «من........ هستم» این را به خودتان بگویید، «من........ هستم»، «من........ هستم».

اگر به‌درستی آن را انجام دهید خیلی زود متوجه خواهید شد که آن «من» و «هستم» دو کلمه مجزا هستند. به‌عبارت‌دیگر به این نتیجه می‌رسید که شما به‌عنوان من وجود دارید و هستید. باید از خودتان بپرسید و تعمق کنید که «این منی که وجود دارد کیست؟ این"من" چیست؟» هرگز هیچ جوابی ندهید. جواب خودبه‌خود خواهد آمد. وقتی خوابی و بیدار می‌شوی میگویی:«من خواب بودم ». وقتی خواب می‌بینی میگویی:«من خواب می‌دیدیم »؛ و البته وقتی هم که بیدار هستی میگویی:«من بیدارم.» آن "من" همیشه آنجاست.

درون خودتان شروع به تفحص می‌کنید که «این منی که همیشه وجود دارد چیست؟ وقتی خواب هستم یا خواب می‌بینم ویا بیدارم آن وجود دارد. این من کیست؟» و تفحص شروع می‌شود. شما از خودتان می‌پرسید: «این من از کجا آمده؟» جواب‌ها درون خود شماست. مدام از خودتان بپرسید این من از کجا آمده؟ یا «من کیستم؟» بعد کمی صبر کنید و دوباره سؤال را تکرار کنید: «این من از کجا آمده است؟»

هنگامی‌که این کار را انجام می‌دهید من را تا عمقِ درون دنبال کنید. به تعقیبِ من ادامه دهید هرچه عمیق‌تر و عمیق‌تر به درونِ من بروید.«این من از کجا آمده است؟ این من کیست؟» هر جوابی که به ذهنتان رسید جواب غلطی است نه آن را بپذیر و نه انکارش کن. فقط آن را کنار بگذار و تفحص خویش را ادامه بده. «من کیستم؟» و بعد صبر کن؛ و باز دوباره بپرس «من کیستم؟» دقت کنید که این یک ذکر نیست.
این من از کجا آمده است؟ چطور به اینجا رسید؟ چه کسی آن را به دنیا آورد؟ منشأ این من چیست؟ همچنان به ماندن با این «من» ادامه بدهید.

همین‌طور که این فرایند را ادامه می‌دهید روزی اتفاقی خواهد افتاد. برای بعضی از افراد چیزی مثل انفجاری از درون رخ می‌دهد جایی که تمام افکار شما از بین می‌رود؛ زیرا شما خواهید دید که «من» ضمیر اول‌شخص است و تمام افکاری که شما دارید به این «من» متصل هستند. به آن فکر کنید. تمام آن چیزی که شما درباره خودتان میگویید یک «من» درونش هست. همه‌چیز در دنیا درباره شماست.

من به سینما می‌روم. من به بولینگ می‌روم. من گریه می‌کنم. من احساس وحشتناکی دارم. من حس فوق‌العاده‌ای دارم. من احساس بیماری می‌کنم. من احساس سلامتی می‌کنم. همیشه یک «من» وجود دارد من من. این «من» چیست؟ و تمام این‌ها درباره چیست؟ همه‌چیز به این «من» بسته شده است و درنتیجه وقتی این «من» محو شود هر چیز دیگری نیز محوشده و مشکلات به پایان می‌رسند. تمام فکرها همراه این «من» هستند.

جوابی برای پرسش «من کیستم؟» وجود ندارد. وقتی به جواب برسی آنجا هیچ است، خلأ است. شما زاده نشده خواهید بود. اما آن خلأ مثل چیزی که فکر می‌کنید نیست. آن مثل چیزی که فکر می‌کنید تهی نیست. برای اینکه از کلمه بهتری استفاده کنیم می‌توانید به آن تقوا، نیروانا یا ست- چیت-آناندا (حضور، آگاهی، سعادت)، آگاهیِ سعادتمند یا حقیقتِ مطلق بگویید. مهم نیست چه اسمی به آن می‌دهید.

شما همان می‌شوید و هیچ توضیحی هم نخواهد داشت. فقط تبدیل به آن می‌شوید و صلح و آرامشی عمیق را که پیش‌تر هرگز تجربه نکرده بودید، احساس خواهید کرد. سعادتی نامحدود را تجربه خواهید کرد. سعی می‌کنید تا آن را برای خودتان و دوستانتان توضیح دهید اما نمی‌توانید چراکه محدود نمی‌تواند نامحدود را ادراک کند. کلماتی برایش وجود ندارد.
#Robert Adams
Excerpt from: Satsang
‘There are no words’

Simply admit to yourself that you exist. This is the truth. You do exist, don't you? So you say to yourself, "I exist. I know that for sure. I exist. I exist. That's all I know. I'm ignorant of everything else, but I do know that I exist because here I am." And, as you keep saying this to yourself, "I exist,” you begin to put more space between “I” and "exist.” "I... exist.” Say that to yourselves -- "I... exist, ””I... exist.”

If you're doing this correctly you'll soon find that “I” and "exist" are two separate words. In other words you'll come to the conclusion that you exist as I. You'll have to ask yourself, ponder, "Who is this I that exists? What is I?" You never answer. It will come to you of it's own accord. When you sleep and you awaken you say, "I slept." When you dream you say, "I had a dream." And when you're awake, of course, you say, "I am awake." But that I is always there.

You start to inquire within yourself, "What is this I that exists at all times? It exists when I'm asleep, when I'm awake, when I dream. Who is this I?" And now the inquiry starts. "Where does this I come from? From whence cometh the I?" You ask yourself. The answers are within yourself. And you keep asking yourself over, and over, and over again, "From whence cometh the I? Where does the I come from?" Or, "Who am I?" And you wait a little while, and you repeat the same question, "Where does the I come from?"

While you're doing that, you follow the I deep, deep within. You keep following the I. You go deeper and deeper into the I. "Where does this I come from? Who is this I?" Whatever answer comes to you is the wrong answer. Do not accept it but do not deny it. You simply put it aside. And you continue with the self-inquiry. "Who am I?" And you wait. And you ask again, "Who am I?" It is not a mantra. Where did the I come from? How did it get there? Who gave it birth? What is the source of the I? You continue to abide in the I.

As you continue this process someday something will happen. To some people it comes like an explosion within, where all your thoughts are wiped away. For you see, I is the first pronoun, and every thought that you have in the world is attached to the I. It is secondary. Think about that. Whatever you have to say about yourself has I in it. Everything in the world is about yourself.

I am going to the movies. I am going bowling. I feel like crying. I feel terrible. I feel wonderful. I feel sick. I feel well. There's always an I, I, I. What is this I, and what is it all about? Everything is attached to the I. Subsequently, when the I is wiped out, everything else is wiped out and the troubles are over. All thoughts go with the I.

Now there's no answer to "Who am I?" When you get to the answer there will be emptiness, a void. You will be of the unborn. But it is not a void like you think. It is not emptiness like you think. For want of a better word you can call it godliness, nirvana, sat-chit-ananda, bliss consciousness, absolute reality. It doesn't matter what name you give it.

You will become that, and there will be no explanation. You will just become that, and you will feel a profound peace that you have never felt before. You will feel a bliss that is unqualified. You will try to explain it to yourself and to your friends, but you cannot, for the finite cannot comprehend the infinite. There are no words.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
توضیح ساده‌ای بر تفحص ِ"من کیستم؟" - #سانی شارما
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تفحص خویش (دعوتی به رهایی) - #موجی
تفحص خویش
تفحص خویش (دعوتی به رهایی) - #موجی
در ادامه‌ی تمرکز بر موضوع «تفحص خویش»، به‌جای ویدئوی «تفحص خویش از موجی» که پیش‌تر در دو قسمت در کانال آپلود شده بود، ترجیح دادم تا از این ویدئوی مهم با ترجمه مجدد استفاده کنم چون همان موضوع است به شکلی دیگر.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تفحص خویش (آگاه شدن از آگاهی) - #سانی شارما
Forwarded from تفحص خویش
حضور محترم اعضای کانال تفحص خویش
چنانچه عزیزان تمایل داشته باشند می‌توانند جهت خدماتی که این کانال و همچنین کانال مسیر مستقیم در قالب تهیه محتوا، ترجمه، زیرنویس ارائه می‌دهد کمک‌هایی به‌صورت ماهیانه یا هرطور که مایلند به این شماره کارت واریز نمایند.
پیشاپیش از حمایت شما عزیزان سپاسگزارم

6219861024932047
نیما پارسی
Audio
شاید مطالب زیر به ادراک بهتر موضوعاتی که در این فایل صوتی به آنها اشاره شد کمک کند.

کشف کنید که این من کاذب از کجا برمیخیزد

لقاح

بدن انسان

این آن چیزی است که تو هستی

تو چه کسی هستی؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در ادامه صحبتی که دیشب داشتیم این ویدئو رو ببینید و این نیرو رو درون خودتون پیدا کنید. همین نیرو است که چشم داره و عمل دیدن رو انجام میده والان داره این ویدئو رو میبینه. اگر عمیقا این نیرو رو درون خودتون (خودتون؟!!) پیدا کنید و خودتون رو به عنوان اون شناسایی کنید...

اگر فقط معنی همین آیه ادراک میشد که: هو الأول والآخر والظاهر والباطن (اوست اول و آخر و ظاهر و باطن)...

همین الان چه چیزی مشغول نفس کشیدنه؟
Forwarded from تفحص خویش
حقیقت این است که شما هم‌اکنون همان چیزی هستید که در جستجویش هستید.شما با چشمان خداوند در جستجوی خودش هستید.این حقیقت بسیار ساده، تکان‌دهنده و اساسی است تا آنجا که می‌تواند به‌راحتی در میان هیاهوی جستجو از دست برود.
#آدیاشانتی

"The truth is that you already are what you are seeking. You are looking for God with His eyes. This truth is so simple, shocking and radical that it is easy to miss among one’s flurry of seeking."
#Adyashanti
دوستانی که به خاطر فیلتر بودن تلگرام برای دانلود ویدئوها با مشکل مواجه هستند می‌توانند ویدئوهای اخیر را از صفحه اینستاگرام مسیر مستقیم به آدرس زیر دنبال کنند.
https://www.instagram.com/direct.path/
Forwarded from ابوالحسن خرقانی (علــے)
هیچ ذره از ذراتِ عالم نیست که خدای با آن نیست از جهت آن که ،
خیال ، بی حقیقت و سایه ، بی ذات نتواند بود.

و این سخن تو را جز به مثالی معلوم نشود ،
بدان که نزدیکِ حکما ،
هوا ، هستی است نیست نمای و سراب ، نیستی است هست نمای.

وجودِ سراب ، به هواست ،
و ظهورِ هوا ، به سراب است.

و هوا ، حقیقتِ سراب است ،
و سراب ، صورتِ هواست.

پس معیّتِ خدای (همراهی او) را با عالم همچنین می‌دان که معیّتِ هوا با سراب است.
و اینجا گفته‌اند که ،
العالمُ کلُّهُ خیال فی خیال اَو مَنامُ فی مَنام.
(دنیا ، خیال در خیال و خواب در خواب است.)

این است معنی اَلناسُ نِیامٌ فاذا ماتُوا انتَبَهُوا.
(مردم در خوابند و زمانی که از دنیا رفتند بیدار می‌شوند.)

شیخ عزیزالدین نسفی
آیا انسان مرده که تمام اعضا و جوارح ظاهر و باطن او صحیح و کامل است دارای «آن چيز» است؟ آیا انسان مرده هم مميز* است؟ می‌بینیم که نیست؛ و اگر «آن چیز» هیچ‌یک از اعضا و جوارح نیست، پس به مردن، انسان چه شده است؟ آیا معدوم شده است یا باز موجود است؟ و اگر معدوم شده است آیا خودش نابود شده است و ذات خود را نابود کرده است یا دیگری او را نابود کرده است؟ و درباره دیگری می‌پرسیم که این دیگری کیست که او را نابود کرده است و چرا او را نابود کرده است و او چرا از خود دفاع نکرده است؟ و اصلاً نابود کردنِ «بود» چه معنی دارد و چگونه «بود» «نابود» می‌شود؟ آیا می‌توان باور کرد که خودش نابود شده است و یا خودش ذات خود را نابود کرده است؟ و اگر باز موجود است به کجا رفته است و به مردن چه شده است؟ چرا او را با چشم نمی‌بینیم؟ اصلاً خودِ مردن یعنی چه؟ فرق آن با زیستن چیست؟ موت چیست؟ حیات چیست؟ آیا مردن به معنی معدوم شدن است یا معنای دیگری دارد؟
و باز سؤال پیش می‌آید که من کیستم که دارای آن چیزم؟ آیا من غیر از آن چیزم یا عینِ آنم؟
حسن حسن‌زاده آملی از کتاب معرفت نفس جلد اول

*منظور از ممیز در اینجا یعنی قادر است تا موجودیتش را تشخیص دهد.