Who_Am_I_Persian.pdf
130.7 KB
دوستان عزیز طی یکی دو روز آینده به امید خدا ویدئوی مهمی درخصوص تفسیری بر تفحص خویش در کانال قرار خواهد گرفت که به دوستان مشتاق توصیه میکنم پیش از آپلود ویدئو، جزوه "من کیستم" را چند بار با دقت و توجه مطالعه کنند.
چه کسی رنج میکشد؟
میدانم که عدهای خواهند گفت که ایگو رنج میکشد اما این درست نیست. ایگو چیست؟ ایگو من-فکر است. این من فقط یک فکر است. این من وجود ندارد. بنابراین ایگو وجود ندارد. پس چه کسی رنج میکشد؟
ماهیت اصلی شما حقیقت مطلق است، آگاهی است. پس چه کسی باقی میماند تا رنج بکشد؟ آگاهی همهچیز را فراگرفته است. اینطور نیست که آگاهی باشد و چیز دیگری نیز وجود داشته باشد. فقط آگاهی وجود دارد.
بنابراین شما چطور رنج میکشید؟
ادامه در لینک زیر
https://vrgl.ir/wjPzH
میدانم که عدهای خواهند گفت که ایگو رنج میکشد اما این درست نیست. ایگو چیست؟ ایگو من-فکر است. این من فقط یک فکر است. این من وجود ندارد. بنابراین ایگو وجود ندارد. پس چه کسی رنج میکشد؟
ماهیت اصلی شما حقیقت مطلق است، آگاهی است. پس چه کسی باقی میماند تا رنج بکشد؟ آگاهی همهچیز را فراگرفته است. اینطور نیست که آگاهی باشد و چیز دیگری نیز وجود داشته باشد. فقط آگاهی وجود دارد.
بنابراین شما چطور رنج میکشید؟
ادامه در لینک زیر
https://vrgl.ir/wjPzH
ویرگول
چه کسی رنج میکشد؟
میدانم که عدهای خواهند گفت که ایگو رنج میکشد اما این درست نیست ایگو چیست؟ ایگو منفکر است این من فقط یک فکر است این من وجود ندارد
"When you realize the I is only a thought, then you also realize that your problem, so-called, whatever it may be, how serious it may look to you, must also be a thought. Can you see that? Because 'I' have the problem. And 'I' is only an idea, a thought. It doesn't exist for real. If I is only a thought, an idea, and I have the problem, there's no problem."
#Robert Adams
#Robert Adams
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اکنون شما میدانید که مشکلات به این خاطر که شما به «من» تان باور دارید وجود دارند. زمانی که ادراک کردید که «من» وجود ندارد، همهچیز از بین خواهد رفت. آن زمانهایی که من به شما میگویم: "مشکلی وجود ندارد، هرگز هیچ مشکلی نبوده و نخواهد بود"، منظورم همین است. اما بهمحض اینکه شروع به فکر کردن میکنید مشکلات به وجود میآیند."
#رابرت آدامز
"You know by now that your problem exists because you believe in your 'I'. When you realize 'I' does not exist, everything disappears. This is what I mean when I tell you sometimes, there are no problems, there never were any problems and there never will be any problems. But as soon as you begin to think, there are problems."
#Robert Adams
#رابرت آدامز
"You know by now that your problem exists because you believe in your 'I'. When you realize 'I' does not exist, everything disappears. This is what I mean when I tell you sometimes, there are no problems, there never were any problems and there never will be any problems. But as soon as you begin to think, there are problems."
#Robert Adams
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
" ذهن شامل افکار است. فکر «من» اولین فکری است که در ذهن برمیخیزد. زمانی که تفحص «من کیستم؟» مصرانه پیگیری شود، سایر افکار نابودشده و درنهایت خود این فکرِ «من» از بین میرود و فقط آن خویش متعالی واحد (چیزی که دویی در آن راه ندارد) را باقی میگذارد. درنتیجه این یکی انگاریِ اشتباه با پدیدههای غیر خویش مانند بدن و ذهن خاتمه مییابد و این روشن شدگی است."
از مقدمهٔ کتاب من کیستمِ #رامانا ماهارشی
The mind consists of thoughts. The ‘I’ thought is the first to arise in the mind. When the enquiry ‘ Who am I?’ is persistently pursued, all other thoughts get destroyed, and finally the ‘I’ thought itself vanishes leaving the supreme non-dual Self alone. The false identification of the Self with the phenomena of non-self such as the body and mind thus ends, and there is illumination, Sakshatkara.
از مقدمهٔ کتاب من کیستمِ #رامانا ماهارشی
The mind consists of thoughts. The ‘I’ thought is the first to arise in the mind. When the enquiry ‘ Who am I?’ is persistently pursued, all other thoughts get destroyed, and finally the ‘I’ thought itself vanishes leaving the supreme non-dual Self alone. The false identification of the Self with the phenomena of non-self such as the body and mind thus ends, and there is illumination, Sakshatkara.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طریقِ تفحصِ درکِ ماهیتِ ذهن چیست؟
چیزی که بهعنوان «من» در این جسم برمیخیزد، ذهن است. اگر فرد تفحص کند که در ابتدا از کجایِ جسم این فکرِ «من» برخاسته، متوجه خواهد شد که آن از قلب* برمیخیزد. قلب منشأ ذهن است. حتی اگر کسی بهطور مداوم به «من من» فکر کند، به آن مکان هدایت خواهد شد. از همه افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر خواهند شد. بعد از ظاهر شدن ضمیر اولشخص است که ضمایر دوم و سوم شخص ظاهر میشوند، بدون ضمیر اولشخص، ضمایر دیگر نیز نخواهند بود.
#رامانا ماهارشی - از کتاب من کیستم
*قلب در کلام رامانا به معنای خدا، خویش یا آگاهی است و با قلب فیزیکی متفاوت است.
چیزی که بهعنوان «من» در این جسم برمیخیزد، ذهن است. اگر فرد تفحص کند که در ابتدا از کجایِ جسم این فکرِ «من» برخاسته، متوجه خواهد شد که آن از قلب* برمیخیزد. قلب منشأ ذهن است. حتی اگر کسی بهطور مداوم به «من من» فکر کند، به آن مکان هدایت خواهد شد. از همه افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر خواهند شد. بعد از ظاهر شدن ضمیر اولشخص است که ضمایر دوم و سوم شخص ظاهر میشوند، بدون ضمیر اولشخص، ضمایر دیگر نیز نخواهند بود.
#رامانا ماهارشی - از کتاب من کیستم
*قلب در کلام رامانا به معنای خدا، خویش یا آگاهی است و با قلب فیزیکی متفاوت است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماهیت ذهن چیست؟
ذهن درواقع نیروی شگفتانگیزی است که در «خویش» ساکن است. ذهن علت تمام افکار است. جدایِ از افکار چیزی بهعنوان ذهن وجود ندارد. ازاینرو، افکار ماهیت ذهن هستند. جدای از افکار هیچ ماهیت مستقلی به نام جهان وجود ندارد. در خوابِ عمیق، فکری وجود ندارد و درنتیجه جهانی هم وجود ندارد. از طرفی در وضعیت بیداری و رؤیا ازآنجاییکه افکار وجود دارند، درنتیجه جهان نیز موجود است. درست به همان صورت که عنکبوتی تار را از خودش به بیرون میفرستد و دوباره آن را به درون خودش جمع میکند، به همین ترتیب، ذهن جهان را به بیرون برونفکنی کرده و دوباره آن را در خودش حل میکند. هنگامیکه ذهن از «خویش» بیرون میآید، جهان ظاهر میشود؛ بنابراین زمانی که جهان واقعی به نظر برسد، خویش ظاهر نمیشود و زمانی که «خویش» بدرخشد، جهان ظاهر نمیشود. زمانی که فرد بهطور مداوم ماهیت ذهن را مورد تفحص قرار دهد، ذهن از بین رفته و آنچه باقی میماند آن «خویش حقیقی» است.
#رامانا ماهارشی - از کتاب من کیستم
ذهن درواقع نیروی شگفتانگیزی است که در «خویش» ساکن است. ذهن علت تمام افکار است. جدایِ از افکار چیزی بهعنوان ذهن وجود ندارد. ازاینرو، افکار ماهیت ذهن هستند. جدای از افکار هیچ ماهیت مستقلی به نام جهان وجود ندارد. در خوابِ عمیق، فکری وجود ندارد و درنتیجه جهانی هم وجود ندارد. از طرفی در وضعیت بیداری و رؤیا ازآنجاییکه افکار وجود دارند، درنتیجه جهان نیز موجود است. درست به همان صورت که عنکبوتی تار را از خودش به بیرون میفرستد و دوباره آن را به درون خودش جمع میکند، به همین ترتیب، ذهن جهان را به بیرون برونفکنی کرده و دوباره آن را در خودش حل میکند. هنگامیکه ذهن از «خویش» بیرون میآید، جهان ظاهر میشود؛ بنابراین زمانی که جهان واقعی به نظر برسد، خویش ظاهر نمیشود و زمانی که «خویش» بدرخشد، جهان ظاهر نمیشود. زمانی که فرد بهطور مداوم ماهیت ذهن را مورد تفحص قرار دهد، ذهن از بین رفته و آنچه باقی میماند آن «خویش حقیقی» است.
#رامانا ماهارشی - از کتاب من کیستم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"افکارت را باور نکن
من بدن هستم یک فکر است
من ذهن هستم یک فکر است
من فاعل هستم یک فکر است
نگرانی فقط یک فکر است
ترس فقط یک فکر است
مرگ فقط یک فکر است"
#رامانا ماهارشی
من بدن هستم یک فکر است
من ذهن هستم یک فکر است
من فاعل هستم یک فکر است
نگرانی فقط یک فکر است
ترس فقط یک فکر است
مرگ فقط یک فکر است"
#رامانا ماهارشی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
" چه ساده است که این حقایق را به یاد بیاوریم و درنتیجه به خانه بازگردیم:
من افکارم،
احساساتم،
حواس پنجگانهام،
و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگیام نیستم.
من خودِ زندگی هستم.
من فضایی هستم که در آن همهچیز اتفاق میفتد.
من آگاهیام.
من لحظه حالم.
من هستم."
#اکهارت تله
"How easy it is to remember the truth and thus return home:
I am not my thoughts,
emotions,
sense perceptions,
and experiences.
I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#Eckhart Tolle
من افکارم،
احساساتم،
حواس پنجگانهام،
و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگیام نیستم.
من خودِ زندگی هستم.
من فضایی هستم که در آن همهچیز اتفاق میفتد.
من آگاهیام.
من لحظه حالم.
من هستم."
#اکهارت تله
"How easy it is to remember the truth and thus return home:
I am not my thoughts,
emotions,
sense perceptions,
and experiences.
I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#Eckhart Tolle
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدئوی شرحی بر تفحص خویش ویدئوی مهمی است از دیوید گادمن - توصیه میشود پیش از دیدن این ویدئو کتاب "من کیستم؟" از باگوان #رامانا ماهارشی مطالعه شود.
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چگونه تفحص خویش را انجام دهم؟ - #روپرت_اسپایرا
چند وقت پیش با کتاب نیسارگاداتا یعنی "من آن هستم" آشنا شدم که در آنجا پیشنهاد ایشان برای پرسش "من کیستم؟" توجهم را جلب کرد. (پیشتر از نیسارگاداتا، رامانا ماهارشی هم متدی یکسان با عنوان تفحص خویش ارائه داده بود که البته من زیاد با تعالیم رامانا آشنا نیستم)
اولین سؤال من این است: "در اینجا کدام خود مورد تفحص قرار میگیرد؟
ادامه در لینک زیر
https://vrgl.ir/W0WFg
دوستان عزیز این متن، متن ساده ای نیست و نیاز هست حتما چندین بار با تعمق و آرامش خوانده شود. پیش نیازش هم آشنایی با تفحص خویش .
اولین سؤال من این است: "در اینجا کدام خود مورد تفحص قرار میگیرد؟
ادامه در لینک زیر
https://vrgl.ir/W0WFg
دوستان عزیز این متن، متن ساده ای نیست و نیاز هست حتما چندین بار با تعمق و آرامش خوانده شود. پیش نیازش هم آشنایی با تفحص خویش .
ویرگول
شرحی بر تفحص خویش
من هستم و من میدانم که هستم
#رابرت آدامز
تفحص خویش
«کلماتی برایش وجود ندارد»
پیش خودتان اعتراف کنید که وجود دارید. این حقیقت است. شما وجود دارید اینطور نیست؟ بنابراین شما به خودتان میگویید، «من هستم و من در این خصوص مطمئنم که هستم. من هستم. من هستم. این تمام چیزی است که من میدانم. من هیچچیز دیگری نمیدانم اما میدانم که من هستم چونکه من اینجا هستم.» و همینطور که این «من هستم» را به خودتان میگویید شروع کنید تا فضای بیشتری بین «من» و «هستم» بگذارید. «من........ هستم» این را به خودتان بگویید، «من........ هستم»، «من........ هستم».
اگر بهدرستی آن را انجام دهید خیلی زود متوجه خواهید شد که آن «من» و «هستم» دو کلمه مجزا هستند. بهعبارتدیگر به این نتیجه میرسید که شما بهعنوان من وجود دارید و هستید. باید از خودتان بپرسید و تعمق کنید که «این منی که وجود دارد کیست؟ این"من" چیست؟» هرگز هیچ جوابی ندهید. جواب خودبهخود خواهد آمد. وقتی خوابی و بیدار میشوی میگویی:«من خواب بودم ». وقتی خواب میبینی میگویی:«من خواب میدیدیم »؛ و البته وقتی هم که بیدار هستی میگویی:«من بیدارم.» آن "من" همیشه آنجاست.
درون خودتان شروع به تفحص میکنید که «این منی که همیشه وجود دارد چیست؟ وقتی خواب هستم یا خواب میبینم ویا بیدارم آن وجود دارد. این من کیست؟» و تفحص شروع میشود. شما از خودتان میپرسید: «این من از کجا آمده؟» جوابها درون خود شماست. مدام از خودتان بپرسید این من از کجا آمده؟ یا «من کیستم؟» بعد کمی صبر کنید و دوباره سؤال را تکرار کنید: «این من از کجا آمده است؟»
هنگامیکه این کار را انجام میدهید من را تا عمقِ درون دنبال کنید. به تعقیبِ من ادامه دهید هرچه عمیقتر و عمیقتر به درونِ من بروید.«این من از کجا آمده است؟ این من کیست؟» هر جوابی که به ذهنتان رسید جواب غلطی است نه آن را بپذیر و نه انکارش کن. فقط آن را کنار بگذار و تفحص خویش را ادامه بده. «من کیستم؟» و بعد صبر کن؛ و باز دوباره بپرس «من کیستم؟» دقت کنید که این یک ذکر نیست.
این من از کجا آمده است؟ چطور به اینجا رسید؟ چه کسی آن را به دنیا آورد؟ منشأ این من چیست؟ همچنان به ماندن با این «من» ادامه بدهید.
همینطور که این فرایند را ادامه میدهید روزی اتفاقی خواهد افتاد. برای بعضی از افراد چیزی مثل انفجاری از درون رخ میدهد جایی که تمام افکار شما از بین میرود؛ زیرا شما خواهید دید که «من» ضمیر اولشخص است و تمام افکاری که شما دارید به این «من» متصل هستند. به آن فکر کنید. تمام آن چیزی که شما درباره خودتان میگویید یک «من» درونش هست. همهچیز در دنیا درباره شماست.
من به سینما میروم. من به بولینگ میروم. من گریه میکنم. من احساس وحشتناکی دارم. من حس فوقالعادهای دارم. من احساس بیماری میکنم. من احساس سلامتی میکنم. همیشه یک «من» وجود دارد من من. این «من» چیست؟ و تمام اینها درباره چیست؟ همهچیز به این «من» بسته شده است و درنتیجه وقتی این «من» محو شود هر چیز دیگری نیز محوشده و مشکلات به پایان میرسند. تمام فکرها همراه این «من» هستند.
جوابی برای پرسش «من کیستم؟» وجود ندارد. وقتی به جواب برسی آنجا هیچ است، خلأ است. شما زاده نشده خواهید بود. اما آن خلأ مثل چیزی که فکر میکنید نیست. آن مثل چیزی که فکر میکنید تهی نیست. برای اینکه از کلمه بهتری استفاده کنیم میتوانید به آن تقوا، نیروانا یا ست- چیت-آناندا (حضور، آگاهی، سعادت)، آگاهیِ سعادتمند یا حقیقتِ مطلق بگویید. مهم نیست چه اسمی به آن میدهید.
شما همان میشوید و هیچ توضیحی هم نخواهد داشت. فقط تبدیل به آن میشوید و صلح و آرامشی عمیق را که پیشتر هرگز تجربه نکرده بودید، احساس خواهید کرد. سعادتی نامحدود را تجربه خواهید کرد. سعی میکنید تا آن را برای خودتان و دوستانتان توضیح دهید اما نمیتوانید چراکه محدود نمیتواند نامحدود را ادراک کند. کلماتی برایش وجود ندارد.
تفحص خویش
«کلماتی برایش وجود ندارد»
پیش خودتان اعتراف کنید که وجود دارید. این حقیقت است. شما وجود دارید اینطور نیست؟ بنابراین شما به خودتان میگویید، «من هستم و من در این خصوص مطمئنم که هستم. من هستم. من هستم. این تمام چیزی است که من میدانم. من هیچچیز دیگری نمیدانم اما میدانم که من هستم چونکه من اینجا هستم.» و همینطور که این «من هستم» را به خودتان میگویید شروع کنید تا فضای بیشتری بین «من» و «هستم» بگذارید. «من........ هستم» این را به خودتان بگویید، «من........ هستم»، «من........ هستم».
اگر بهدرستی آن را انجام دهید خیلی زود متوجه خواهید شد که آن «من» و «هستم» دو کلمه مجزا هستند. بهعبارتدیگر به این نتیجه میرسید که شما بهعنوان من وجود دارید و هستید. باید از خودتان بپرسید و تعمق کنید که «این منی که وجود دارد کیست؟ این"من" چیست؟» هرگز هیچ جوابی ندهید. جواب خودبهخود خواهد آمد. وقتی خوابی و بیدار میشوی میگویی:«من خواب بودم ». وقتی خواب میبینی میگویی:«من خواب میدیدیم »؛ و البته وقتی هم که بیدار هستی میگویی:«من بیدارم.» آن "من" همیشه آنجاست.
درون خودتان شروع به تفحص میکنید که «این منی که همیشه وجود دارد چیست؟ وقتی خواب هستم یا خواب میبینم ویا بیدارم آن وجود دارد. این من کیست؟» و تفحص شروع میشود. شما از خودتان میپرسید: «این من از کجا آمده؟» جوابها درون خود شماست. مدام از خودتان بپرسید این من از کجا آمده؟ یا «من کیستم؟» بعد کمی صبر کنید و دوباره سؤال را تکرار کنید: «این من از کجا آمده است؟»
هنگامیکه این کار را انجام میدهید من را تا عمقِ درون دنبال کنید. به تعقیبِ من ادامه دهید هرچه عمیقتر و عمیقتر به درونِ من بروید.«این من از کجا آمده است؟ این من کیست؟» هر جوابی که به ذهنتان رسید جواب غلطی است نه آن را بپذیر و نه انکارش کن. فقط آن را کنار بگذار و تفحص خویش را ادامه بده. «من کیستم؟» و بعد صبر کن؛ و باز دوباره بپرس «من کیستم؟» دقت کنید که این یک ذکر نیست.
این من از کجا آمده است؟ چطور به اینجا رسید؟ چه کسی آن را به دنیا آورد؟ منشأ این من چیست؟ همچنان به ماندن با این «من» ادامه بدهید.
همینطور که این فرایند را ادامه میدهید روزی اتفاقی خواهد افتاد. برای بعضی از افراد چیزی مثل انفجاری از درون رخ میدهد جایی که تمام افکار شما از بین میرود؛ زیرا شما خواهید دید که «من» ضمیر اولشخص است و تمام افکاری که شما دارید به این «من» متصل هستند. به آن فکر کنید. تمام آن چیزی که شما درباره خودتان میگویید یک «من» درونش هست. همهچیز در دنیا درباره شماست.
من به سینما میروم. من به بولینگ میروم. من گریه میکنم. من احساس وحشتناکی دارم. من حس فوقالعادهای دارم. من احساس بیماری میکنم. من احساس سلامتی میکنم. همیشه یک «من» وجود دارد من من. این «من» چیست؟ و تمام اینها درباره چیست؟ همهچیز به این «من» بسته شده است و درنتیجه وقتی این «من» محو شود هر چیز دیگری نیز محوشده و مشکلات به پایان میرسند. تمام فکرها همراه این «من» هستند.
جوابی برای پرسش «من کیستم؟» وجود ندارد. وقتی به جواب برسی آنجا هیچ است، خلأ است. شما زاده نشده خواهید بود. اما آن خلأ مثل چیزی که فکر میکنید نیست. آن مثل چیزی که فکر میکنید تهی نیست. برای اینکه از کلمه بهتری استفاده کنیم میتوانید به آن تقوا، نیروانا یا ست- چیت-آناندا (حضور، آگاهی، سعادت)، آگاهیِ سعادتمند یا حقیقتِ مطلق بگویید. مهم نیست چه اسمی به آن میدهید.
شما همان میشوید و هیچ توضیحی هم نخواهد داشت. فقط تبدیل به آن میشوید و صلح و آرامشی عمیق را که پیشتر هرگز تجربه نکرده بودید، احساس خواهید کرد. سعادتی نامحدود را تجربه خواهید کرد. سعی میکنید تا آن را برای خودتان و دوستانتان توضیح دهید اما نمیتوانید چراکه محدود نمیتواند نامحدود را ادراک کند. کلماتی برایش وجود ندارد.
#Robert Adams
Excerpt from: Satsang
‘There are no words’
Simply admit to yourself that you exist. This is the truth. You do exist, don't you? So you say to yourself, "I exist. I know that for sure. I exist. I exist. That's all I know. I'm ignorant of everything else, but I do know that I exist because here I am." And, as you keep saying this to yourself, "I exist,” you begin to put more space between “I” and "exist.” "I... exist.” Say that to yourselves -- "I... exist, ””I... exist.”
If you're doing this correctly you'll soon find that “I” and "exist" are two separate words. In other words you'll come to the conclusion that you exist as I. You'll have to ask yourself, ponder, "Who is this I that exists? What is I?" You never answer. It will come to you of it's own accord. When you sleep and you awaken you say, "I slept." When you dream you say, "I had a dream." And when you're awake, of course, you say, "I am awake." But that I is always there.
You start to inquire within yourself, "What is this I that exists at all times? It exists when I'm asleep, when I'm awake, when I dream. Who is this I?" And now the inquiry starts. "Where does this I come from? From whence cometh the I?" You ask yourself. The answers are within yourself. And you keep asking yourself over, and over, and over again, "From whence cometh the I? Where does the I come from?" Or, "Who am I?" And you wait a little while, and you repeat the same question, "Where does the I come from?"
While you're doing that, you follow the I deep, deep within. You keep following the I. You go deeper and deeper into the I. "Where does this I come from? Who is this I?" Whatever answer comes to you is the wrong answer. Do not accept it but do not deny it. You simply put it aside. And you continue with the self-inquiry. "Who am I?" And you wait. And you ask again, "Who am I?" It is not a mantra. Where did the I come from? How did it get there? Who gave it birth? What is the source of the I? You continue to abide in the I.
As you continue this process someday something will happen. To some people it comes like an explosion within, where all your thoughts are wiped away. For you see, I is the first pronoun, and every thought that you have in the world is attached to the I. It is secondary. Think about that. Whatever you have to say about yourself has I in it. Everything in the world is about yourself.
I am going to the movies. I am going bowling. I feel like crying. I feel terrible. I feel wonderful. I feel sick. I feel well. There's always an I, I, I. What is this I, and what is it all about? Everything is attached to the I. Subsequently, when the I is wiped out, everything else is wiped out and the troubles are over. All thoughts go with the I.
Now there's no answer to "Who am I?" When you get to the answer there will be emptiness, a void. You will be of the unborn. But it is not a void like you think. It is not emptiness like you think. For want of a better word you can call it godliness, nirvana, sat-chit-ananda, bliss consciousness, absolute reality. It doesn't matter what name you give it.
You will become that, and there will be no explanation. You will just become that, and you will feel a profound peace that you have never felt before. You will feel a bliss that is unqualified. You will try to explain it to yourself and to your friends, but you cannot, for the finite cannot comprehend the infinite. There are no words.
Excerpt from: Satsang
‘There are no words’
Simply admit to yourself that you exist. This is the truth. You do exist, don't you? So you say to yourself, "I exist. I know that for sure. I exist. I exist. That's all I know. I'm ignorant of everything else, but I do know that I exist because here I am." And, as you keep saying this to yourself, "I exist,” you begin to put more space between “I” and "exist.” "I... exist.” Say that to yourselves -- "I... exist, ””I... exist.”
If you're doing this correctly you'll soon find that “I” and "exist" are two separate words. In other words you'll come to the conclusion that you exist as I. You'll have to ask yourself, ponder, "Who is this I that exists? What is I?" You never answer. It will come to you of it's own accord. When you sleep and you awaken you say, "I slept." When you dream you say, "I had a dream." And when you're awake, of course, you say, "I am awake." But that I is always there.
You start to inquire within yourself, "What is this I that exists at all times? It exists when I'm asleep, when I'm awake, when I dream. Who is this I?" And now the inquiry starts. "Where does this I come from? From whence cometh the I?" You ask yourself. The answers are within yourself. And you keep asking yourself over, and over, and over again, "From whence cometh the I? Where does the I come from?" Or, "Who am I?" And you wait a little while, and you repeat the same question, "Where does the I come from?"
While you're doing that, you follow the I deep, deep within. You keep following the I. You go deeper and deeper into the I. "Where does this I come from? Who is this I?" Whatever answer comes to you is the wrong answer. Do not accept it but do not deny it. You simply put it aside. And you continue with the self-inquiry. "Who am I?" And you wait. And you ask again, "Who am I?" It is not a mantra. Where did the I come from? How did it get there? Who gave it birth? What is the source of the I? You continue to abide in the I.
As you continue this process someday something will happen. To some people it comes like an explosion within, where all your thoughts are wiped away. For you see, I is the first pronoun, and every thought that you have in the world is attached to the I. It is secondary. Think about that. Whatever you have to say about yourself has I in it. Everything in the world is about yourself.
I am going to the movies. I am going bowling. I feel like crying. I feel terrible. I feel wonderful. I feel sick. I feel well. There's always an I, I, I. What is this I, and what is it all about? Everything is attached to the I. Subsequently, when the I is wiped out, everything else is wiped out and the troubles are over. All thoughts go with the I.
Now there's no answer to "Who am I?" When you get to the answer there will be emptiness, a void. You will be of the unborn. But it is not a void like you think. It is not emptiness like you think. For want of a better word you can call it godliness, nirvana, sat-chit-ananda, bliss consciousness, absolute reality. It doesn't matter what name you give it.
You will become that, and there will be no explanation. You will just become that, and you will feel a profound peace that you have never felt before. You will feel a bliss that is unqualified. You will try to explain it to yourself and to your friends, but you cannot, for the finite cannot comprehend the infinite. There are no words.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
توضیح سادهای بر تفحص ِ"من کیستم؟" - #سانی شارما