تمام ترسها چیزی بیشتر از افکار نیستند. اگر فقط "یکی" وجود دارد دیگر دومی نمیتواند وجود داشته باشد تا از آن ترسید. اگر به خویش خودمان بهعنوان آن واحد یگانه بنگریم چیز دیگری برای ترسیدن وجود نخواهد داشت. فکر کردن به چیزی خارج از خودمان است که علت ترس است اما اگر بهطور ثابت ریشه در حقیقت خودمان داشته باشیم آنگاه نه ترسی خواهد بود و نه شکی و نه خصوصیات ناخوشایندی زیرا همه اینها در مرکزیت با ایگو قرار دارند.
#رامانا ماهارشی
All fear is nothing more than thoughts. If there is only one, there cannot be a second to be afraid of. If we look to our Self, as it is one, there is nothing else to be afraid of. To think that there is something outside ourselves is the cause of fear, but if we are firmly rooted in our own Reality, then there will be no fear, no doubt and no undesirable qualities, as all these are centre’s around the ego.
#Ramana Maharshi ( Conscious Immortality)
#رامانا ماهارشی
All fear is nothing more than thoughts. If there is only one, there cannot be a second to be afraid of. If we look to our Self, as it is one, there is nothing else to be afraid of. To think that there is something outside ourselves is the cause of fear, but if we are firmly rooted in our own Reality, then there will be no fear, no doubt and no undesirable qualities, as all these are centre’s around the ego.
#Ramana Maharshi ( Conscious Immortality)
بسیاری از عبارات مصطلح و گاهی ساختار خود زبان این حقیقت را آشکار میکنند که مردم نمیدانند چه کسی هستند. مثلاً شما میگویید: «فلانی زندگیاش را از دست داد» یا «زندگی من» گویا زندگی چیزی است که شما میتوانید صاحبش باشید یا از دستش بدهید.
حقیقت این است که: شما یک زندگی ندارید، شما زندگی هستید. یک زندگی یگانه، یک آگاهی یگانه که تمام جهان را فراگرفته است و فرمی موقت گرفته تا خودش را بهعنوان یک سنگ یا چمن یا بهعنوان یک حیوان، یک شخص، یک ستاره یا کهکشان تجربه کند. آیا میتوانید در عمق درون احساس کنید که هماکنون از آن آگاهید؟ آیا میتوانید احساس کنید که شما هماکنون «آن» هستید؟
#اکهارت تله
حقیقت این است که: شما یک زندگی ندارید، شما زندگی هستید. یک زندگی یگانه، یک آگاهی یگانه که تمام جهان را فراگرفته است و فرمی موقت گرفته تا خودش را بهعنوان یک سنگ یا چمن یا بهعنوان یک حیوان، یک شخص، یک ستاره یا کهکشان تجربه کند. آیا میتوانید در عمق درون احساس کنید که هماکنون از آن آگاهید؟ آیا میتوانید احساس کنید که شما هماکنون «آن» هستید؟
#اکهارت تله
"Many expressions that are in common usage, and sometimes the structure of language itself, reveal the fact that people don't know who they are. You say: "He lost his life" or "my life", as if life were something that you can possess or lose. The truth is: you don't have a life, you are life. The One Life, the One Consciousness that pervades the entire universe and takes temporary form to experience itself as a stone or blade of grass, as an animal, a person, a star or a galaxy. Can you sense deep within that you already know that? Can you sense that you already are That?"
#Eckhart Tolle
#Eckhart Tolle
Forwarded from تفحص خویش
کریشنامورتی می گوید: هر حرکت فکر نه تنها موجب تداوم «من» می گردد، بلکه نفس آن حرکت عین یک مرز، قالب و محدوده است برای ذهن. فکر هرگز نمی تواند از قالبی که خود ساخته است خارج بشود و به ماورا آن برود. زمانی هم که ذهن می کوشد تا قالب را بشکند و به ماورا برود، قالب دیگری ایجاد کرده است. تنها زمانی حقیقت و ماوراء خود را بر ذهن باز می نمایند که فکر از تلاش و حرکت باز ایستاده است. مولوی در ده ها رمز و تمثیل بر همین موضوع تکیه می کند:
«ذوق ازادی ندیده جان او
هست صندوق صور میدان او»
موضوع را از این زیباتر و روشن تر می توان بیان کرد؟ «صندوق» یعنی مرز و محدوده، یعنی قالب. و آنچه تشکیل این صندوق و قالب را می دهد، «صور» است؛ یعنی image
«اگر زصندوقی به صندوقی رود
او سمائی نیست، صندوقی بود»
هر قدر با فکر - که عین تصویر و صورت است - حرکت کنی، داخل صندوق خواهی بود. «سمائی نیست»، یعنی باز نیست، نمی تواند به ماورا برود.
«حیرتی آمد درونش آنزمان
که برون شد از زمین و آسمان»
حیرت یعنی عدم اِشعار؛ و عدم اشعار هنگامی است که فکر حرکت و دخالتی ندارد. در این صورت است که هرگونه جهت، مرز و قالب از ذهن برخاسته و ذهن از زمین و آسمان و تعین خارج گشته است.
محمد جعفر #مصفا
از مقدمه کتاب نگاه در سکوت کریشنامورتی
«ذوق ازادی ندیده جان او
هست صندوق صور میدان او»
موضوع را از این زیباتر و روشن تر می توان بیان کرد؟ «صندوق» یعنی مرز و محدوده، یعنی قالب. و آنچه تشکیل این صندوق و قالب را می دهد، «صور» است؛ یعنی image
«اگر زصندوقی به صندوقی رود
او سمائی نیست، صندوقی بود»
هر قدر با فکر - که عین تصویر و صورت است - حرکت کنی، داخل صندوق خواهی بود. «سمائی نیست»، یعنی باز نیست، نمی تواند به ماورا برود.
«حیرتی آمد درونش آنزمان
که برون شد از زمین و آسمان»
حیرت یعنی عدم اِشعار؛ و عدم اشعار هنگامی است که فکر حرکت و دخالتی ندارد. در این صورت است که هرگونه جهت، مرز و قالب از ذهن برخاسته و ذهن از زمین و آسمان و تعین خارج گشته است.
محمد جعفر #مصفا
از مقدمه کتاب نگاه در سکوت کریشنامورتی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
همهی انسانها شرطی شدهاند - جیدو #کریشنامورتی
آیا میتوانیم بیهیچ تصویر ثبتشدهای با دیگران در ارتباط باشیم؟
آیا میتوانیم بیهیچ تصویر ثبتشدهای با دیگران در ارتباط باشیم؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی دو روز پیش بهطور اتفاقی از شبکه چهار برنامهای میدیدم با عنوان "زندگی پس از زندگی" که تو این برنامه با افرادی از ایران که تجربه نزدیک به مرگ داشتن گفتگو میشه. این برنامه یک سری کارشناس هم از ایران و جاهای دیگه دنیا داره، قسمتی که میدیدم یک پروفسور آلمانی مطالبی رو بیان میکردن که شاید قسمت انتهایی صحبتشون برای افرادی که مدتی است با این کانال همراه هستند آشنا باشه.
پرسشگر: آیا آن کسی که خویش را درک کرد حس "من" را از دست میدهد؟
ماهارشی: کاملا
پرسشگر: پس درنتیجه فرقی بین من و شما و آن مرد آنجا و خدمتکار من وجود ندارد. آیا همه یکسان هستند؟
ماهارشی: همه یکسان هستند از جمله آن میمونها.
پرسشگر: اما میمونها که آدم نیستند.آیا آنها متفاوت نیستند؟
ماهارشی: آنها دقیقا با آدمها یکی هستند.همه در آگاهیای یگانه، یکسان هستند.
باگوان #رامانا ماهارشی
D : Does one who has realized the Self lose the sense of 'I' ?
M : Absolutely.
D : Then there is no difference between yourself and myself, that man over there, my servant. Are all the same ?
M : All are the same, including those monkeys.
D : But the monkeys are not people. Are they not different ?
M : They are exactly the same as people. All are the same in One Consciousness.
#Ramana Maharshi
ماهارشی: کاملا
پرسشگر: پس درنتیجه فرقی بین من و شما و آن مرد آنجا و خدمتکار من وجود ندارد. آیا همه یکسان هستند؟
ماهارشی: همه یکسان هستند از جمله آن میمونها.
پرسشگر: اما میمونها که آدم نیستند.آیا آنها متفاوت نیستند؟
ماهارشی: آنها دقیقا با آدمها یکی هستند.همه در آگاهیای یگانه، یکسان هستند.
باگوان #رامانا ماهارشی
D : Does one who has realized the Self lose the sense of 'I' ?
M : Absolutely.
D : Then there is no difference between yourself and myself, that man over there, my servant. Are all the same ?
M : All are the same, including those monkeys.
D : But the monkeys are not people. Are they not different ?
M : They are exactly the same as people. All are the same in One Consciousness.
#Ramana Maharshi
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#پاپاجی: آیا تاکنون خدا را دیدهاید؟ و اگر دیدهاید آیا میتوانید کاری کنید تا من هم او را ببینم؟
باگوان #رامانا ماهارشی: نه، من نمیتوانم خدا را به شما نشان دهم یا کاری کنم که او را ببینید زیرا خدا عینیتی دیدنی نیست. خدا مشاهدهکننده است. او بیننده است. خودتان را با عینیتهای حواس مشغول نکنید. پیدا کنید که بیننده کیست. نمیتوانید خدا را ببینید چون شما خدا هستید.
#Papaji: "Have you seen God? And if you have, can you enable me to see him?"
#Ramana Maharshi: "No. I cannot show you God or enable you to see God because God is not an object that can be seen. God is the subject. He is the seer. Don't concern yourself with objects of senses. Find out who the seer is. You can't see God because you are God."
باگوان #رامانا ماهارشی: نه، من نمیتوانم خدا را به شما نشان دهم یا کاری کنم که او را ببینید زیرا خدا عینیتی دیدنی نیست. خدا مشاهدهکننده است. او بیننده است. خودتان را با عینیتهای حواس مشغول نکنید. پیدا کنید که بیننده کیست. نمیتوانید خدا را ببینید چون شما خدا هستید.
#Papaji: "Have you seen God? And if you have, can you enable me to see him?"
#Ramana Maharshi: "No. I cannot show you God or enable you to see God because God is not an object that can be seen. God is the subject. He is the seer. Don't concern yourself with objects of senses. Find out who the seer is. You can't see God because you are God."
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مسیر مستقیم
شما همیشه مشغول انجام دادن کاری هستید اما چرا این کارها را انجام میدهید؟ چرا یک دزد، دزد میشود؟ چرا یک نفر به بانک دستبرد میزند؟ البته جواب این است که همه به دنبال خوشبختی هستند. همه خوشبختی میخواهند و این چیزها روش آنها برای نشان دادن این است که به دنبال خوشبختی هستند. یک دزد اعتقاد دارد که اگر چیزی از شما بدزدد باعث خوشحالیش خواهد شد زیرا او حالا چیزی دارد که قبلاً نداشته است. هرکاری که شما در زندگی انجام میدهید برای رسیدن به خوشبختی است. روی این تعمق کنید. به گذشتهی زندگی خودتان رجوع کنید و ببینید که آیا من درست نمیگویم.
هرکاری که در زندگی مشغول انجامش هستید به این خاطر است که کمی شادی و خوشبختی میخواهید. حتی اگر فکر میکنید که دوست دارید به دیگران کمک کنید یا به دیگران کمک میکنید در عمق درون خودتان در حقیقت میخواهید که خوشحال باشید. بنابراین هرکاری که انجام میدهید آن را برای خوشبختی و سعادت خودتان انجام میدهید. اما اگر من به شما بگویم که آن شادی و سعادت حقیقی درون خودتان است چه؟ خوشبختی ناب، درون خودتان است. خوشبختی خالص، سعادت لایزال ماهیت حقیقی خودتان است. اگر فقط بتوانید آن را لمس کنید دیگر هرگز برای چیزی وابسته به این دنیا نخواهید شد.
خوشبختیای که من به آن اشاره میکنم ست چیت آناندا یا وجود- آگاهی – سعادت است، آن حقیقت مطلق، آن هشیاری محض. این خوشبختی آنقدر زیباست، آنقدر پربرکت است که شما دیگر به هر دلیلی هرگز به کسی، جایی یا چیزی واکنش نشان نمیدهید چون شما سرشارید. سرشار از سرور، هارمونی و عشق. هنگامیکه شخص این را کشف کند او فردی بسیار خوششانس است. این اکتشاف که آنها درون خودشان منبعی از سعادت و خوشبختی دارند. این اکتشاف که سعادت ابدی در درون است. حتی اگر در ابتدا با مطالعه در این خصوص یا حرفهای من آن را بهطور عقلانی هم کشف کنید مفید است. زیرا وقتیکه این را بدانی آنگاه تو مأموریتی داری که همان جستجو برای سعادت درونی و رها شدن است.
حالا چطور این کار را انجام میدهید؟ حقیقت این است که شما تازه کشف کردید که خوشبختی هستید. ممکن است سخنان من را بشنوید یا کتابی مطالعه کنید یا در جای دیگری بخوانید و نسبت به آن بیدار شده باشید. شما با ساکن و خاموش کردن ذهن به آن بیدار خواهید شد. با نداشتن هیچ ستیزهای با افکار ذهنی. آنگاه آرامشی عظیم و چشمهای از سرور درون خودتان کشف خواهید کرد که قبلاً هرگز نمیدانستید چنین چیزی وجود دارد. این سرآغاز حکمت است یعنی زمانی که احساس کنید که شخص، مکان و چیزهای این دنیا هرگز نمیتوانند سعادت حقیقی را به ارمغان بیاورند.
#رابرت آدامز
هرکاری که در زندگی مشغول انجامش هستید به این خاطر است که کمی شادی و خوشبختی میخواهید. حتی اگر فکر میکنید که دوست دارید به دیگران کمک کنید یا به دیگران کمک میکنید در عمق درون خودتان در حقیقت میخواهید که خوشحال باشید. بنابراین هرکاری که انجام میدهید آن را برای خوشبختی و سعادت خودتان انجام میدهید. اما اگر من به شما بگویم که آن شادی و سعادت حقیقی درون خودتان است چه؟ خوشبختی ناب، درون خودتان است. خوشبختی خالص، سعادت لایزال ماهیت حقیقی خودتان است. اگر فقط بتوانید آن را لمس کنید دیگر هرگز برای چیزی وابسته به این دنیا نخواهید شد.
خوشبختیای که من به آن اشاره میکنم ست چیت آناندا یا وجود- آگاهی – سعادت است، آن حقیقت مطلق، آن هشیاری محض. این خوشبختی آنقدر زیباست، آنقدر پربرکت است که شما دیگر به هر دلیلی هرگز به کسی، جایی یا چیزی واکنش نشان نمیدهید چون شما سرشارید. سرشار از سرور، هارمونی و عشق. هنگامیکه شخص این را کشف کند او فردی بسیار خوششانس است. این اکتشاف که آنها درون خودشان منبعی از سعادت و خوشبختی دارند. این اکتشاف که سعادت ابدی در درون است. حتی اگر در ابتدا با مطالعه در این خصوص یا حرفهای من آن را بهطور عقلانی هم کشف کنید مفید است. زیرا وقتیکه این را بدانی آنگاه تو مأموریتی داری که همان جستجو برای سعادت درونی و رها شدن است.
حالا چطور این کار را انجام میدهید؟ حقیقت این است که شما تازه کشف کردید که خوشبختی هستید. ممکن است سخنان من را بشنوید یا کتابی مطالعه کنید یا در جای دیگری بخوانید و نسبت به آن بیدار شده باشید. شما با ساکن و خاموش کردن ذهن به آن بیدار خواهید شد. با نداشتن هیچ ستیزهای با افکار ذهنی. آنگاه آرامشی عظیم و چشمهای از سرور درون خودتان کشف خواهید کرد که قبلاً هرگز نمیدانستید چنین چیزی وجود دارد. این سرآغاز حکمت است یعنی زمانی که احساس کنید که شخص، مکان و چیزهای این دنیا هرگز نمیتوانند سعادت حقیقی را به ارمغان بیاورند.
#رابرت آدامز