تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
If you want to go beyond the body and mind, abide in the ‘I am’ only and understand that all that is ‘I am’ plus is false.
Abidance or meditation in the ‘I am’ is a process by which attention is kept focused on the substratum instead of the names and forms that are habitually imposed on it.
When you abide in the ‘I am’ ignorance vanishes. Ignorance is not knowing the ‘I am’ in its absolute purity.
Don’t regard the abidance in the ‘I am’ as a part-time activity. You must have a life-long commitment to get yourself established in it.

#Annamalai Swami, quotes from 'Final Talks'

“Just hold on to the knowledge ‘I am’, your sense of ‘being’ or ‘presence’. This feeling that ‘you are’ is the God in you, let it be you guide or Guru, there is nothing else to be done.”
Sri #Nisargadatta maharaj


Q: What is the easiest way and most effective way to do atma-vichara, self-inquiry?
M: “To always be aware consciously in all situations of the ‘I-am’.
No matter what you’re doing where you are be aware of the ‘I-am’ in your heart.
This is the most effective practice."
Talks with Bhagvan Sri #Ramana Maharishi.
Forwarded from مسیر مستقیم
توجه به چیزهای زیادی توجه می‌کند، اما وقتی توجه به توجه، توجه کند آنگاه در آنجا سکونی است و آن سکون تو را به خویشت معرفی می‌کند.
#موجی

“Attention pays attention to a lot of things, but when attention pays attention to attention, then there is a stillness, and that stillness introduces you to your Self.”
#Mooji
تفحص خویش
Photo
اگر میل به شادی و سعادت برنمی‌خاست چطور جستجوی خویش پیروز می‌شد؟

ملاقات‌کننده‌ای از دیندیگول گفت: من هم از ذهن و هم از جسم در رنجم. از اولین روز تولدم هرگز روی خوشبختی را ندیده‌ام.شنیده‌ام که مادرم هم از زمانی که مرا آبستن بود در رنج بود. چرا من این‌قدر رنج می‌کشم؟ من در این زندگی گناهی نکرده‌ام.آیا همه این اتفاق‌ها به خاطر گناهان زندگی‌های پیشینم است؟
باگوان شری رامانا ماهارشی: اگر همیشه فقط دائماً رنج می‌بود چه کسی شادی و سعادت را جستجو می‌کرد؟ یعنی اگر رنج کشیدن وضعیت طبیعی بود چطور میل به شادی اصلاً می‌توانست برخیزد؟ اما بااین‌حال این میل به شادی برمی‌خیزد. پس شاد بودن طبیعی است و هر چیز دیگری غیرطبیعی است. تمایلی به رنج وجود ندارد چون آن می‌آید و می‌رود.
پرسشگر بار دیگر شکایت خود را تکرار کرد.

باگوان: تو میگویی که ذهن و بدن رنج می‌کشند؛ اما آیا آن‌ها هستند که سؤال می‌پرسند؟ سؤال پرسنده کیست؟ آیا پرسشگر آنی نیست که فراسوی ذهن و جسم است؟ تو میگویی که بدن در این زندگی در رنج است و علتش هم زندگی پیشین است و علتش کسی پیش‌ازاین است و چیزهایی از این قبیل. بنابراین این هم مانند آن موضوع بذر و جوانه است پایانی در این سلسله علت‌ها نیست. باید این‌طور گفت که تمام زندگی‌ها علت اولیه‌شان در غفلت است. همان غفلت هم‌اکنون نیز حاضر است. آن غفلت باید توسط خودشناسی پاک شود. این رنج برای چه کسی می‌آید و چرا؟ اگر این را موردبررسی قرار دهی متوجه خواهی شد که «من» جدا از ذهن و بدن است، متوجه می‌شوی که خویش آن تنها وجود لایزال است و آن خویش برکت لایزال است. آن معرفت است.

مرید: اما چرا الآن باید رنج وجود داشته باشد؟
باگوان: اگر هیچ رنجی وجود نمی‌داشت آنگاه چطور میل به شادی و سعادت برمی‌خاست؟ اگر آن میل برنمی‌خاست چطور جستجوی خویش پیروز می‌شد؟
مرید: پس آیا تمام این رنج‌ها مفید هستند؟
باگوان: کاملاً همین‌طور است. سعادت و شادی چیست؟ آیا آن ‌یک بدن سالم و زیبا، غذای به‌موقع و چیزهایی از این قبیل است؟ حتی یک امپراتور که ممکن است سلامت هم باشد مشکلات بی‌پایانی دارد. بنابراین تمام رنج‌ها به خاطر تصور غلط «من بدن هستم» وجود دارد. رها شدن از آن معرفت است.

باگوان #رامانا ماهارشی
“IF THE DESIRE (TO BE HAPPY) DID NOT ARISE HOW WOULD THE QUEST OF THE SELF BE SUCCESSFUL?”
A visitor from Dindigul said: I suffer in both mind and body. From the day of my birth I have never had happiness. My mother too suffered from the time she conceived me, I hear. Why do I suffer thus? I have not sinned in this life. Is all this due to the sins of past lives?
Bhagwan Sri Ramana Maharshi: If there should be unrelieved suffering all the time, who would seek happiness? That is, if suffering be the natural state, how can the desire to be happy arise at all? However the desire does arise. So to be happy is natural; all else is unnatural. Suffering is not desired, only because it comes and goes.
The questioner repeated his complaint.
Bhagwan Sri Ramana: You say the mind and body suffer. But do they ask the questions? Who is the questioner? Is it not the one that is beyond both mind and body? You say the body suffers in this life; the cause of this is the previous life: its cause is the one before it, and so on. So, like the case of the seed and the sprout, there is no end to the causal series. It has to be said that all the lives have their first cause in ignorance. That same ignorance is present even now, framing this question. That ignorance must be removed by jnanam (Self-knowledge). “Why and to whom did this suffering come?” If you question thus you will find that the ‘I’ is separate from the mind and body, that the Self is the only eternal being, and that It is eternal bliss. That is jnanam (Knowledge).
Devotee: But why should there be suffering now?
Bhagwan Sri Ramana: If there were no suffering how could the desire to be happy arise? If that desire did not arise how would the Quest of the Self be successful?
Devotee: Then is all suffering good?
Bhagwan Sri Ramana: Quite so. What is happiness? Is it a healthy and handsome body, timely meals, and the like? Even an emperor has troubles without end though he may be healthy. So all suffering is due to the false notion “I am the body”. Getting rid of it is jnanam (Knowledge).
TALK--633
Bhagwan Sri #Ramana Maharshi
پرسشگر: هنگامی‌که انسان خویش را ادراک کند چه چیز خواهد دید؟
باگوان: دیدنی وجود ندارد.
دیدن فقط «بودن» است.
وضعیتی که ما آن را ادراک خویش می‌نامیم دستیابی به چیزی نو یا رسیدن به هدفی در دوردست نیست بلکه فقط بودنِ آن چیزی است که شما همیشه هستید و همیشه بوده‌اید.
تمام آنچه نیاز است رها کردن ادراک غیرحقیقی به‌عنوان حقیقی است.

همه ما آنچه حقیقی نیست را به‌عنوان حقیقت در نظر می‌گیریم. ما فقط باید از سمت خودمان از این عمل خودداری کنیم. آنگاه باید خویش را به‌عنوان خویش ادراک کنیم.
به‌عبارت‌دیگر: «آن خویش باشید»
مرحله‌ای خواهد رسید که برای این تلاش‌ها جهت کشف آن خویشی که بسیار مشهود است خواهید خندید.
بنابراین ما چه چیزی می‌توانیم در جواب این سؤال بگوییم؟
آن مرحله فراتر از بیننده و دیده‌شده است.
در آنجا بیننده‌ای وجود ندارد تا چیزی را ببیند.

آن بیننده‌ای که تمام این چیزها را می‌بیند وجودش متوقف‌شده و تنها خویش باقی مانده است.

پرسشگر: چطور این‌ها را باتجربه مستقیم بفهمیم؟

باگوان: اگر بخواهیم درباره شناخت خویش حرف بزنیم باید دو شخص وجود داشته باشد یکی که خویش را می‌شناسد و دیگری خویشی است که شناخته‌شده است و فرایند شناخت.
آن وضعیتی که به آن ادراک خویش میگوییم فقط «بودن» خود است، نه چیزی دانستن و نه چیزی شدن.
اگر فرد به ادراک خویش نائل گشته باشد او آنی است که به‌تنهایی هست و به‌تنهایی همیشه بوده است.
فرد نمی‌تواند آن وضعیت را توصیف کند.
فرد فقط می‌تواند آن باشد.

باگوان #رامانا ماهارشی
Q: When a man realizes the Self, what will he see?

A: There is no seeing.
Seeing is only being.
The state of Self- realization, as we call it, is not attaining something new or reaching some goal which is far away, but simply being that which you always are and which you always have been.

All that is needed is that you give up your realization of the not-true as true.
All of us are regarding as real that which is not real. We have only to give up this practice on our part. Then we shall realize the Self as the Self;
in other words, `Be the Self’.

At one stage you will laugh at yourself for trying to discover the Self which is so self-evident.
So, what can we say to this question?
That stage transcends the seer and the seen.
There is no seer there to see anything.

The seer who is seeing all this now ceases to exist and the Self alone remains.

Q: How to know this by direct experience?

A: If we talk of knowing the Self,
there must be two selves,
one a knowing self,
another the self which is known,
and the process of knowing.

The state we call realization is simply being oneself, not knowing anything or becoming anything.
If one has realized, one is that which alone is and which alone has always been.
One cannot describe that state.
One can only be that.


~ Be As You Are. The teachings of Sri #Ramana Maharshi edited by David Godman.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حکایتی از کتاب أسرار التوحید في مقامات الشیخ ابو سعید ابوالخیر
ماهیت حقیقی فرد رهایی از افکار است.

باگوان #رامانا ماهارشی
Q:But the mind slips away from our control.
M.: Be it so.
Do not think of it.
When you recollect yourself bring it back and turn it inward. That is enough
-Talk 398 #Ramana Maharshi

پرسشگر: اما ذهن از کنترل ما خارج می‌شود.

#رامانا ماهارشی:
مشکلی نیست.
فکرش را نکنید.
وقتی‌که دوباره به خودتان آمدید آن را برگردانید و به درون بچرخانید. همین کافی است.
پرسشگر: چطور می‌توانم ذهن را کنترل کنم؟
ماهارشی: اگر خویش ادراک شود آنگاه دیگر ذهنی برای کنترل وجود ندارد. خویش در جلو خواهد درخشید وقتی‌که ذهن ناپدید شده است. در فردِ به ادراکِ خویش نائل گشته، ذهن ممکن است فعال باشد یا فعال نباشد، این خویش است که به‌تنهایی وجود دارد. زیرا ذهن، بدن و دنیا جدا از خویش نیستند و نمی‌توانند جدا از خویش باقی بمانند. آیا آن‌ها می‌توانند چیزی جدا از خویش باشند؟ وقتی فرد از خویش آگاه هست چرا باید نگران این سایه‌ها باشد؟ چطور آن‌ها می‌توانند بر خویش تأثیری داشته باشند؟

باگوان #رامانا ماهارشی
تمام ترس‌ها چیزی بیشتر از افکار نیستند. اگر فقط "یکی" وجود دارد دیگر دومی نمی‌تواند وجود داشته باشد تا از آن ترسید. اگر به خویش خودمان به‌عنوان آن واحد یگانه بنگریم چیز دیگری برای ترسیدن وجود نخواهد داشت. فکر کردن به چیزی خارج از خودمان است که علت ترس است اما اگر به‌طور ثابت ریشه در حقیقت خودمان داشته باشیم آنگاه نه ترسی خواهد بود و نه شکی و نه خصوصیات ناخوشایندی زیرا همه این‌ها در مرکزیت با ایگو قرار دارند.
#رامانا ماهارشی

All fear is nothing more than thoughts. If there is only one, there cannot be a second to be afraid of. If we look to our Self, as it is one, there is nothing else to be afraid of. To think that there is something outside ourselves is the cause of fear, but if we are firmly rooted in our own Reality, then there will be no fear, no doubt and no undesirable qualities, as all these are centre’s around the ego.
#Ramana Maharshi ( Conscious Immortality)
بسیاری از عبارات مصطلح و گاهی ساختار خود زبان این حقیقت را آشکار می‌کنند که مردم نمی‌دانند چه کسی هستند. مثلاً شما میگویید: «فلانی زندگی‌اش را از دست داد» یا «زندگی من» گویا زندگی چیزی است که شما می‌توانید صاحبش باشید یا از دستش بدهید.
حقیقت این است که: شما یک زندگی ندارید، شما زندگی هستید. یک زندگی یگانه، یک آگاهی یگانه که تمام جهان را فراگرفته است و فرمی موقت گرفته تا خودش را به‌عنوان یک سنگ یا چمن یا به‌عنوان یک حیوان، یک شخص، یک ستاره یا کهکشان تجربه کند. آیا می‌توانید در عمق درون احساس کنید که هم‌اکنون از آن آگاهید؟ آیا می‌توانید احساس کنید که شما هم‌اکنون «آن» هستید؟
#اکهارت تله
"Many expressions that are in common usage, and sometimes the structure of language itself, reveal the fact that people don't know who they are. You say: "He lost his life" or "my life", as if life were something that you can possess or lose. The truth is: you don't have a life, you are life. The One Life, the One Consciousness that pervades the entire universe and takes temporary form to experience itself as a stone or blade of grass, as an animal, a person, a star or a galaxy. Can you sense deep within that you already know that? Can you sense that you already are That?"
#Eckhart Tolle
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چطور بر حملات ذهن غلبه کنیم؟ - #موجی

چطور تهدید حملات ذهن را به فرصت تغییر دهید
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
کریشنامورتی می گوید: هر حرکت فکر نه تنها موجب تداوم «من» می گردد، بلکه نفس آن حرکت عین یک مرز، قالب و محدوده است برای ذهن. فکر هرگز نمی تواند از قالبی که خود ساخته است خارج بشود و به ماورا آن برود. زمانی هم که ذهن می کوشد تا قالب را بشکند و به ماورا برود، قالب دیگری ایجاد کرده است. تنها زمانی حقیقت و ماوراء خود را بر ذهن باز می نمایند که فکر از تلاش و حرکت باز ایستاده است. مولوی در ده ها رمز و تمثیل بر همین موضوع تکیه می کند:
«ذوق ازادی ندیده جان او
هست صندوق صور میدان او»
موضوع را از این زیباتر و روشن تر می توان بیان کرد؟ «صندوق» یعنی مرز و محدوده، یعنی قالب. و آنچه تشکیل این صندوق و قالب را می دهد، «صور» است؛ یعنی image
«اگر زصندوقی به صندوقی رود
او سمائی نیست، صندوقی بود»
هر قدر با فکر - که عین تصویر و صورت است - حرکت کنی، داخل صندوق خواهی بود. «سمائی نیست»، یعنی باز نیست، نمی تواند به ماورا برود.
«حیرتی آمد درونش آنزمان
که برون شد از زمین و آسمان»
حیرت یعنی عدم اِشعار؛ و عدم اشعار هنگامی است که فکر حرکت و دخالتی ندارد. در این صورت است که هرگونه جهت، مرز و قالب از ذهن برخاسته و ذهن از زمین و آسمان و تعین خارج گشته است.

محمد جعفر #مصفا
از مقدمه کتاب نگاه در سکوت کریشنامورتی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
همه‌ی انسان‌ها شرطی شده‌اند - جیدو #کریشنامورتی

آیا می‌توانیم بی‌هیچ تصویر ثبت‌شده‌ای با دیگران در ارتباط باشیم؟
Audio
صحبتی بود که چند روز پیش با چند نفر از دوستان داشتم گفتم شاید برای شما هم مفید باشه .

@selfinquiry