تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
"After knowing Eckhart Tolle for a while and studying the books, I woke up and suddenly got it. I understood suddenly how thought is just illusory, and that thought is responsible for most, if not all of the suffering we experience. And then I suddenly felt like I was looking at thoughts from another perspective, and I wondered, who is it that is aware that 'I' am thinking? And suddenly I was thrown into this expansive amazing feeling of freedom - from myself, from my problems. I saw that I am bigger than what I do, bigger than my body. I am everything and everyone. I am no longer a fragment of the universe. I am the universe."
Jim Carrey
Forwarded from من کیستم؟
Forwarded from من کیستم؟
شاگرد: آیا نباید نهایت حقیقت جهان، شخصیت فردی و خدا را کشف کنیم؟

ماهاریشی : همه این‌ها چارچوب‌های ذهنی "من" هستند. آن‌ها فقط پس از حلول "من – فکر" بروز می‌کنند. آیا شما از آن‌ها در خواب عمیق خود فکر می‌کردید؟ شما در خواب عمیق وجود داشتید و همان شما اکنون صحبت می‌کنید. اگر آن‌ها واقعی هستند آیا نباید در خواب عمیق شما نیز باشند؟ آن‌ها فقط وابسته بر "من – فکر" هستند. از دوباره ، آیا جهان به شما می‌گوید "من جهان هستم"؟ آیا جسم می‌گوید " من جسم هستم "؟ شما می‌گویید " این جهان هست ..."، " این جسم هست " و الی آخر. بنابراین این‌ها فقط مفاهیم ذهنی شما هستند. کشف کنید کیستید و پایانی بر همه شک و تردیدهایتان خواهد بود.

شاگرد: پس از درک واقعیت خویش با جسم چه می‌شود؟ آیا او وجود دارد یا ندارد؟ ما می‌بینیم انسان‌هایی که خویش را درک کرده‌اند مثل دیگران عمل می‌کنند.

ماهاریشی : این پرسش نباید اکنون بروز کند. بگذارید او پس از درک واقعیت خویش ، اگر لازم باشد مطرح شود. و در مورد انسان‌هایی که واقعیت خویش را درک کرده‌اند بگذارید آن‌ها از خودشان مراقبت کنند. چرا شما درباره آن‌ها نگران هستید؟ در واقع، پس از درک واقعیت خویش، جسم فیزیکی و همه چیز دیگری که مغایر با خویش است ظاهر نخواهد شد.

شاگرد: خدایی که همیشه وجود – آگاهی – سعادت است، چرا ما را در سختی‌ها قرار می‌دهد؟ او چرا ما را آفرید؟

ماهاریشی : آیا خدا می‌آید و به شما می‌گوید که شما را در سختی‌ها قرار داده است؟ این شما هستید که این‌طور می‌گویید. او از دوباره "منِ" غلط است. اگر آن ناپدید شود هیچ کس نخواهد بود که بگوید که خداوند این یا آن را آفریده است. آنی که هست حتی نمی‌گوید "من هستم." چرا که، آیا هیچگونه شکی بر‌می‌خیزد که " من نیستم "؟ فقط در چنین صورتی است که فرد باید به خودش یادآوری کند " من یک انسان هستم." انسان او را انجام نمی‌دهد. از طرفی دیگر، اگر شکی برخیزد که آیا او یک گاو یا یک گاو وحشی است او باید به خودش یادآوری کند که او یک گاو ، و غیره نیست ، بلکه " من یک انسان هستم." این هرگز اتفاق نخواهد افتاد. همین‌گونه نیز با خود وجود خود و درک واقعیت خویش است.

Talks with Sri Ramana Maharshi, By Munagala Venkatramiah
توجه‌ات را روی آگاهی متمرکز کن تا وقتی‌که نتوانی خودت را به‌عنوان کسی که توجه‌اش روی آگاهی متمرکز است پیدا کنی و فقط آگاهی باقی بماند. سپس لازم نیست درباره چیز دیگری صحبت کنیم.
#موجی
آخرین پلی که باید از آن گذر کرد رها کردنِ این خودِ معنویِ ساخته‌ی ذهن است. آن پل را پشت سرت بسوزان. از تصویر خود خالی شو و به عقب نگاه کردن را متوقف کن. در هیچ‌سوییِ وجود (بودن) باقی بمان.
#موجی
Forwarded from مسیر مستقیم
من آن چیزی هستم که تمام تجربه‌ها را می‌داند و از آن‌ها آگاه است اما خودم یک تجربه نیستم. من از افکار آگاهم اما خودم یک فکر نیستم، من از احساسات و حواس آگاهم اما خودم احساس و حواس نیستم.
من از ادراکات آگاهم اما خودم یک درک نیستم. محتوای تجربه هرچه که باشد من آن را میدانم یا از آن آگاهم؛ بنابراین دانستن یا آگاه بودن عنصر ضروری در تمام دانش‌ها است آن عامل مشترک در تمام تجربه‌هاست.
#روپرت_اسپایرا

I am that which knows or is aware of all experience, but I am not myself an experience. I am aware of thoughts but am not myself a thought; I am aware of feelings and sensations but am not myself a feeling or sensation;

I am aware of perceptions but am not myself a perception. Whatever the content of experience, I know or am aware of it. Thus, knowing or being aware is the essential element in all knowledge, the common factor in all experience.

#Rupert Spira
Excerpt from: The Nature of Consciousness:
‘Essays on the Unity of Mind and Matter’
Forwarded from مسیر مستقیم
توجه‌ات را روی تجربه‌ی بدن بیاور. حالا بلافاصله این برچسب بدن را رها کن. یک نوزادِ تازه‌ متولدشده چیزی درباره بدن داشتن یا بدن بودن نمی‌داند. بلکه یک میدان دریافت احساسات، یک میدان آگاهی یا تجربه‌ی خالص وجود دارد و در میان این میدان، حسی ظاهر می‌شود. حتی اینکه آن را یک حس بنامیم اعتبار بخشیدن به آن با وجودی بسیار شی‌مانند است اما آن فقط یک ارتعاش است (منظور بدن داشتن است). آن شکلی ندارد. اندازه‌ای ندارد. رنگی ندارد.فرمی ندارد.جنسیتی ندارد.سنی ندارد.تراکمی ندارد.وزنی ندارد. مکانی ندارد.اگر قرار بود که نامی بر این مکانی که در آن این ارتعاش اتفاق میفتد بگذاریم آن را "اینجا" می‌نامیدیم.اما "اینجا" مکانی در فضا نیست.نوزادِ تازه متولدشده چیزی درباره فضا نمی‌داند."اینجا" فقط جایی است که من هستم، جایی است که آگاهی هست جایی است که خدا هست.
#روپرت_اسپایرا
Forwarded from مسیر مستقیم
"Allow the experience of the body to come to your attention. Immediately drop the label "body". A newborn infant knows nothing of having a body or being a body. It is simply a field of sensitivity, a field of pure knowing or pure experiencing, and in the midst of this field a sensation is appearing. Even to call it a sensation is to credit it with too much object-like existence. It is just a tingling, a vibrating. It has no shape, no size, no colour, no form, no gender, no age, no density, no weight, and no location. If we had to name the place at which this vibration is taking place, we would call it "here". But "here" is not a place in space. The newborn infant knows nothing of space. "Here" is simply where I am, where Consciousness is, where God is."

#Rupert Spira
اگر می‌خواهید که به فراسوی ذهن و بدن بروید فقط در «من هستم» ساکن شوید و درک کنید که همه‌ی آنچه به «من هستم» اضافه شود اشتباه است.

ساکن ماندن یا مراقبه در «من هستم» فرایندی است که به‌وسیله آن، توجه به‌جای تمرکز بر نام‌ها و فرم‌ها که برحسب عادت به آن تحمیل می‌شوند، بر روی آن زیرلایه متمرکز است.

هنگامی‌که در «من هستم» ساکن بشوید غفلت ناپدید می‌شود. غفلت یا ناآگاهی عدم شناخت «من هستم» در خلوص مطلقش است.

ساکن ماندن در «من هستم» را به‌عنوان یک فعالیت پاره‌وقت در نظر نگیرید. باید یک تعهد مادام‌العمر داشته باشید تا خود را در آن مستقر کنید.
#آنامالای سوامی

فقط به دانش «من هستم» بچسبید، به حستان از بودن (وجود داشتن) یا حضور. این احساستان از اینکه «شما هستید»، خدا در شماست، اجازه دهید تا همان راهنما و استاد شما باشد، کار دیگری نیاز نیست انجام دهید.
#نیسارگاداتا ماهاراج


پرسشگر: ساده‌ترین و مؤثرترین راه تفحص خویش چیست؟
باگوان #رامانا ماهارشی: اینکه همیشه در هر موقعیتی آگاهانه نسبت به «من هستم» هشیار باشید. مهم نیست که چه‌کاری انجام می‌دهید هرکجا که هستید در قلبتان از «من هستم» هشیار باشید.
این مؤثرترین تمرین است.
If you want to go beyond the body and mind, abide in the ‘I am’ only and understand that all that is ‘I am’ plus is false.
Abidance or meditation in the ‘I am’ is a process by which attention is kept focused on the substratum instead of the names and forms that are habitually imposed on it.
When you abide in the ‘I am’ ignorance vanishes. Ignorance is not knowing the ‘I am’ in its absolute purity.
Don’t regard the abidance in the ‘I am’ as a part-time activity. You must have a life-long commitment to get yourself established in it.

#Annamalai Swami, quotes from 'Final Talks'

“Just hold on to the knowledge ‘I am’, your sense of ‘being’ or ‘presence’. This feeling that ‘you are’ is the God in you, let it be you guide or Guru, there is nothing else to be done.”
Sri #Nisargadatta maharaj


Q: What is the easiest way and most effective way to do atma-vichara, self-inquiry?
M: “To always be aware consciously in all situations of the ‘I-am’.
No matter what you’re doing where you are be aware of the ‘I-am’ in your heart.
This is the most effective practice."
Talks with Bhagvan Sri #Ramana Maharishi.
Forwarded from مسیر مستقیم
توجه به چیزهای زیادی توجه می‌کند، اما وقتی توجه به توجه، توجه کند آنگاه در آنجا سکونی است و آن سکون تو را به خویشت معرفی می‌کند.
#موجی

“Attention pays attention to a lot of things, but when attention pays attention to attention, then there is a stillness, and that stillness introduces you to your Self.”
#Mooji
تفحص خویش
Photo
اگر میل به شادی و سعادت برنمی‌خاست چطور جستجوی خویش پیروز می‌شد؟

ملاقات‌کننده‌ای از دیندیگول گفت: من هم از ذهن و هم از جسم در رنجم. از اولین روز تولدم هرگز روی خوشبختی را ندیده‌ام.شنیده‌ام که مادرم هم از زمانی که مرا آبستن بود در رنج بود. چرا من این‌قدر رنج می‌کشم؟ من در این زندگی گناهی نکرده‌ام.آیا همه این اتفاق‌ها به خاطر گناهان زندگی‌های پیشینم است؟
باگوان شری رامانا ماهارشی: اگر همیشه فقط دائماً رنج می‌بود چه کسی شادی و سعادت را جستجو می‌کرد؟ یعنی اگر رنج کشیدن وضعیت طبیعی بود چطور میل به شادی اصلاً می‌توانست برخیزد؟ اما بااین‌حال این میل به شادی برمی‌خیزد. پس شاد بودن طبیعی است و هر چیز دیگری غیرطبیعی است. تمایلی به رنج وجود ندارد چون آن می‌آید و می‌رود.
پرسشگر بار دیگر شکایت خود را تکرار کرد.

باگوان: تو میگویی که ذهن و بدن رنج می‌کشند؛ اما آیا آن‌ها هستند که سؤال می‌پرسند؟ سؤال پرسنده کیست؟ آیا پرسشگر آنی نیست که فراسوی ذهن و جسم است؟ تو میگویی که بدن در این زندگی در رنج است و علتش هم زندگی پیشین است و علتش کسی پیش‌ازاین است و چیزهایی از این قبیل. بنابراین این هم مانند آن موضوع بذر و جوانه است پایانی در این سلسله علت‌ها نیست. باید این‌طور گفت که تمام زندگی‌ها علت اولیه‌شان در غفلت است. همان غفلت هم‌اکنون نیز حاضر است. آن غفلت باید توسط خودشناسی پاک شود. این رنج برای چه کسی می‌آید و چرا؟ اگر این را موردبررسی قرار دهی متوجه خواهی شد که «من» جدا از ذهن و بدن است، متوجه می‌شوی که خویش آن تنها وجود لایزال است و آن خویش برکت لایزال است. آن معرفت است.

مرید: اما چرا الآن باید رنج وجود داشته باشد؟
باگوان: اگر هیچ رنجی وجود نمی‌داشت آنگاه چطور میل به شادی و سعادت برمی‌خاست؟ اگر آن میل برنمی‌خاست چطور جستجوی خویش پیروز می‌شد؟
مرید: پس آیا تمام این رنج‌ها مفید هستند؟
باگوان: کاملاً همین‌طور است. سعادت و شادی چیست؟ آیا آن ‌یک بدن سالم و زیبا، غذای به‌موقع و چیزهایی از این قبیل است؟ حتی یک امپراتور که ممکن است سلامت هم باشد مشکلات بی‌پایانی دارد. بنابراین تمام رنج‌ها به خاطر تصور غلط «من بدن هستم» وجود دارد. رها شدن از آن معرفت است.

باگوان #رامانا ماهارشی
“IF THE DESIRE (TO BE HAPPY) DID NOT ARISE HOW WOULD THE QUEST OF THE SELF BE SUCCESSFUL?”
A visitor from Dindigul said: I suffer in both mind and body. From the day of my birth I have never had happiness. My mother too suffered from the time she conceived me, I hear. Why do I suffer thus? I have not sinned in this life. Is all this due to the sins of past lives?
Bhagwan Sri Ramana Maharshi: If there should be unrelieved suffering all the time, who would seek happiness? That is, if suffering be the natural state, how can the desire to be happy arise at all? However the desire does arise. So to be happy is natural; all else is unnatural. Suffering is not desired, only because it comes and goes.
The questioner repeated his complaint.
Bhagwan Sri Ramana: You say the mind and body suffer. But do they ask the questions? Who is the questioner? Is it not the one that is beyond both mind and body? You say the body suffers in this life; the cause of this is the previous life: its cause is the one before it, and so on. So, like the case of the seed and the sprout, there is no end to the causal series. It has to be said that all the lives have their first cause in ignorance. That same ignorance is present even now, framing this question. That ignorance must be removed by jnanam (Self-knowledge). “Why and to whom did this suffering come?” If you question thus you will find that the ‘I’ is separate from the mind and body, that the Self is the only eternal being, and that It is eternal bliss. That is jnanam (Knowledge).
Devotee: But why should there be suffering now?
Bhagwan Sri Ramana: If there were no suffering how could the desire to be happy arise? If that desire did not arise how would the Quest of the Self be successful?
Devotee: Then is all suffering good?
Bhagwan Sri Ramana: Quite so. What is happiness? Is it a healthy and handsome body, timely meals, and the like? Even an emperor has troubles without end though he may be healthy. So all suffering is due to the false notion “I am the body”. Getting rid of it is jnanam (Knowledge).
TALK--633
Bhagwan Sri #Ramana Maharshi
پرسشگر: هنگامی‌که انسان خویش را ادراک کند چه چیز خواهد دید؟
باگوان: دیدنی وجود ندارد.
دیدن فقط «بودن» است.
وضعیتی که ما آن را ادراک خویش می‌نامیم دستیابی به چیزی نو یا رسیدن به هدفی در دوردست نیست بلکه فقط بودنِ آن چیزی است که شما همیشه هستید و همیشه بوده‌اید.
تمام آنچه نیاز است رها کردن ادراک غیرحقیقی به‌عنوان حقیقی است.

همه ما آنچه حقیقی نیست را به‌عنوان حقیقت در نظر می‌گیریم. ما فقط باید از سمت خودمان از این عمل خودداری کنیم. آنگاه باید خویش را به‌عنوان خویش ادراک کنیم.
به‌عبارت‌دیگر: «آن خویش باشید»
مرحله‌ای خواهد رسید که برای این تلاش‌ها جهت کشف آن خویشی که بسیار مشهود است خواهید خندید.
بنابراین ما چه چیزی می‌توانیم در جواب این سؤال بگوییم؟
آن مرحله فراتر از بیننده و دیده‌شده است.
در آنجا بیننده‌ای وجود ندارد تا چیزی را ببیند.

آن بیننده‌ای که تمام این چیزها را می‌بیند وجودش متوقف‌شده و تنها خویش باقی مانده است.

پرسشگر: چطور این‌ها را باتجربه مستقیم بفهمیم؟

باگوان: اگر بخواهیم درباره شناخت خویش حرف بزنیم باید دو شخص وجود داشته باشد یکی که خویش را می‌شناسد و دیگری خویشی است که شناخته‌شده است و فرایند شناخت.
آن وضعیتی که به آن ادراک خویش میگوییم فقط «بودن» خود است، نه چیزی دانستن و نه چیزی شدن.
اگر فرد به ادراک خویش نائل گشته باشد او آنی است که به‌تنهایی هست و به‌تنهایی همیشه بوده است.
فرد نمی‌تواند آن وضعیت را توصیف کند.
فرد فقط می‌تواند آن باشد.

باگوان #رامانا ماهارشی
Q: When a man realizes the Self, what will he see?

A: There is no seeing.
Seeing is only being.
The state of Self- realization, as we call it, is not attaining something new or reaching some goal which is far away, but simply being that which you always are and which you always have been.

All that is needed is that you give up your realization of the not-true as true.
All of us are regarding as real that which is not real. We have only to give up this practice on our part. Then we shall realize the Self as the Self;
in other words, `Be the Self’.

At one stage you will laugh at yourself for trying to discover the Self which is so self-evident.
So, what can we say to this question?
That stage transcends the seer and the seen.
There is no seer there to see anything.

The seer who is seeing all this now ceases to exist and the Self alone remains.

Q: How to know this by direct experience?

A: If we talk of knowing the Self,
there must be two selves,
one a knowing self,
another the self which is known,
and the process of knowing.

The state we call realization is simply being oneself, not knowing anything or becoming anything.
If one has realized, one is that which alone is and which alone has always been.
One cannot describe that state.
One can only be that.


~ Be As You Are. The teachings of Sri #Ramana Maharshi edited by David Godman.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حکایتی از کتاب أسرار التوحید في مقامات الشیخ ابو سعید ابوالخیر
ماهیت حقیقی فرد رهایی از افکار است.

باگوان #رامانا ماهارشی
Q:But the mind slips away from our control.
M.: Be it so.
Do not think of it.
When you recollect yourself bring it back and turn it inward. That is enough
-Talk 398 #Ramana Maharshi

پرسشگر: اما ذهن از کنترل ما خارج می‌شود.

#رامانا ماهارشی:
مشکلی نیست.
فکرش را نکنید.
وقتی‌که دوباره به خودتان آمدید آن را برگردانید و به درون بچرخانید. همین کافی است.