This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم نادری از نیویورک در ۱۰۸ سال پیش - ارتباطی است بین این فیلم و مطلب زیر از #اکهارت تله
هر آنچه هست، دارای وجود است، دارای ذات الهی، دارای درجهای از آگاهی است. حتی یک سنگ هم از آگاهی ابتدایی برخوردار است. در غیر این صورت نمیتوانست وجود داشته باشد و اتمها و مولکولهایش پراکنده میشدند. همهچیز زنده است. خورشید، زمین، گیاهان، حیوانات، انسانها. همهچیز تجلی آگاهی در مراتب مختلف است، آگاهیای که در قالب فرم تجلی یافته.
جهان هنگامی پدیدار میشود که آگاهی، شکل و فرم به خودش بگیرد. به میلیونها فرمِ زندگی که فقط روی این سیاره وجود دارند نگاه کن. در دریا، روی خشکی، در هوا، و هرکدام از این فرمهای زندگی میلیونها بار تکثیر میشوند.
چرا چنین اتفاقی میفتد؟
آیا کسی یا چیزی مشغول بازی کردن است؟ بازی با فرمها
این همان چیزی است که روشنبینان باستانی هند از خودشان میپرسیدند.
آنها دنیا را بهعنوان لیلا میدیدند، نوعی بازی الهی که خدا به آن مشغول است. در این بازی، فرمهای زندگیِ فردی خیلی مهم نیستند. در دریا اکثر فرمهای زندگی پس از تولد بیشتر از چند دقیقه دوام نمیآورند. این فرم انسانی نیز بهمان صورت بهسرعت تبدیل به خاک خواهد شد. طوری از بین خواهد رفت که گویا هرگز هیچوقت وجود نداشته است.
آیا این غمانگیز یا بیرحمانه است؟
فقط زمانی که شما هویتی مستقل و جدا برای هر فرم بسازید و فراموش کنید که آگاهیِ درونِ آن فرم، ذات الهی است که خودش را در قالب فرم متجلی کرده است، آنگاه برایتان غمانگیز خواهد بود. اما تا زمانی که ذات الهی خودتان را بهعنوان آگاهی خالص درک نکنید حقیقتاً از آن بیخبر خواهید بود.
#اکهارت تله
جهان هنگامی پدیدار میشود که آگاهی، شکل و فرم به خودش بگیرد. به میلیونها فرمِ زندگی که فقط روی این سیاره وجود دارند نگاه کن. در دریا، روی خشکی، در هوا، و هرکدام از این فرمهای زندگی میلیونها بار تکثیر میشوند.
چرا چنین اتفاقی میفتد؟
آیا کسی یا چیزی مشغول بازی کردن است؟ بازی با فرمها
این همان چیزی است که روشنبینان باستانی هند از خودشان میپرسیدند.
آنها دنیا را بهعنوان لیلا میدیدند، نوعی بازی الهی که خدا به آن مشغول است. در این بازی، فرمهای زندگیِ فردی خیلی مهم نیستند. در دریا اکثر فرمهای زندگی پس از تولد بیشتر از چند دقیقه دوام نمیآورند. این فرم انسانی نیز بهمان صورت بهسرعت تبدیل به خاک خواهد شد. طوری از بین خواهد رفت که گویا هرگز هیچوقت وجود نداشته است.
آیا این غمانگیز یا بیرحمانه است؟
فقط زمانی که شما هویتی مستقل و جدا برای هر فرم بسازید و فراموش کنید که آگاهیِ درونِ آن فرم، ذات الهی است که خودش را در قالب فرم متجلی کرده است، آنگاه برایتان غمانگیز خواهد بود. اما تا زمانی که ذات الهی خودتان را بهعنوان آگاهی خالص درک نکنید حقیقتاً از آن بیخبر خواهید بود.
#اکهارت تله
Everything that exists has Being, has God-essence, has some degree of consciousness. Even a stone has rudimentary consciousness; otherwise, it would not be, and its atoms and molecules would disperse. Everything is alive. The sun, the earth, plants, animals, humans — all are expressions of consciousness in varying degrees, consciousness manifesting as form.
The world arises when consciousness takes on shapes and forms, thought forms and material forms. Look at the millions of life forms on this planet alone. In the sea, on land, in the air — and then each life form is replicated millions of times. To what end? Is someone or something playing a game, a game with form? This is what the ancient seers of India asked themselves.
They saw the world as lila, a kind of divine game that God is playing. The individual life forms are obviously not very important in this game. In the sea, most life forms don't survive for more than a few minutes after being born. The human form turns to dust pretty quickly too, and when it is gone it is as if it had never been. Is that tragic or cruel? Only if you create a separate identity for each form, if you forget that its consciousness is Godessence expressing itself in form. But you don't truly know that until you realize your own God-essence as pure consciousness.
#Eckhart Tolle
The world arises when consciousness takes on shapes and forms, thought forms and material forms. Look at the millions of life forms on this planet alone. In the sea, on land, in the air — and then each life form is replicated millions of times. To what end? Is someone or something playing a game, a game with form? This is what the ancient seers of India asked themselves.
They saw the world as lila, a kind of divine game that God is playing. The individual life forms are obviously not very important in this game. In the sea, most life forms don't survive for more than a few minutes after being born. The human form turns to dust pretty quickly too, and when it is gone it is as if it had never been. Is that tragic or cruel? Only if you create a separate identity for each form, if you forget that its consciousness is Godessence expressing itself in form. But you don't truly know that until you realize your own God-essence as pure consciousness.
#Eckhart Tolle
Forwarded from OSHO MOVIES
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#اکهارت_تله
شرح قطعاتی از کتاب #تائو_ته_چینگ
"آشفتگی موجودات را تماشا کن"
نه عمر نوح بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش
❤️❤️❤️❤️❤️
@oshomovies
شرح قطعاتی از کتاب #تائو_ته_چینگ
"آشفتگی موجودات را تماشا کن"
نه عمر نوح بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش
❤️❤️❤️❤️❤️
@oshomovies
Forwarded from من کیستم؟
عصر آن روز ، پس از تلاوت سرودههای مقدس(Parayana)، زائری از بگوان پرسید " چگونه ذهن سرگردان را کنترل کرد؟ " او پرسش را با این اشاره پیشزمینه کرد " من میخواهم از بگوان پرسشی را بپرسم که مرا زحمت میدهد." بگوان پس از خندهای پاسخ دادند " این چیز عجیب و غریبی برای شما نیست. این پرسشی است که همیشه توسط هر کسی مطرح میشود و اینکه در همه کتابها مثل در کتاب گیتا با او برخورد میشود. چه راهی وجود دارد به جز آنکه ذهن را هر چقدر هم که او سرگردان شود و به بیرون برود برگرداند ، و او را در خویش تثبیت کرد ، همانگونه که کتاب گیتا توصیه میکند؟ البته این آسان نخواهد بود که او را انجام داد. او فقط با تمرین معنوی(Sadhana) میآید "
زائر پرسید" ذهن فقط بدنبال آنچه که آرزو میکند میرود و بر عینیتی که ما او را قبلاً قرار دادهایم متمرکز نمیشود."
بگوان گفتند" هر کسی فقط به دنبال آنچه که به او خوشحالی را میدهد خواهد رفت. فکر آنکه خوشحالی از این یا آن عینیت میآید ، شما به دنبال او میروید. ببینید همه خوشحالیها ، منجمله خوشحالیای که شما درنظر میگیرید از عینیتهای حسی میآیند ، واقعاً از کجا میآیند. شما خواهید فهمید که همه خوشحالی فقط از خویش میآید، و آنگاه همیشه در خویش ساکن خواهید شد. "
Day by Day with Bhagavan
صفحه دویست و نود و هشت
زائر پرسید" ذهن فقط بدنبال آنچه که آرزو میکند میرود و بر عینیتی که ما او را قبلاً قرار دادهایم متمرکز نمیشود."
بگوان گفتند" هر کسی فقط به دنبال آنچه که به او خوشحالی را میدهد خواهد رفت. فکر آنکه خوشحالی از این یا آن عینیت میآید ، شما به دنبال او میروید. ببینید همه خوشحالیها ، منجمله خوشحالیای که شما درنظر میگیرید از عینیتهای حسی میآیند ، واقعاً از کجا میآیند. شما خواهید فهمید که همه خوشحالی فقط از خویش میآید، و آنگاه همیشه در خویش ساکن خواهید شد. "
Day by Day with Bhagavan
صفحه دویست و نود و هشت
Forwarded from من کیستم؟
In the evening, after parayana, a visitor asked Bhagavan, “How to control the wandering mind?” He prefaced the question with the remark, “I want to ask Bhagavan a question which is troubling me.” Bhagavan replied, after laughing, “This is nothing peculiar to you. This is the question which is always asked by everybody and which is dealt with in all the books like the Gita. What way is there, except to draw in the mind as often as it strays or goes outward, and to fix it in the Seif, as the Gita advises? Of course, it won’t be easy to do it. It will come only with practice or sadhana." The visitor said, “The mind goes after only what it desires and won’t get fixed on the object we set before it.” Bhagavan said, “Everybody will go after only what gives happiness to him. Thinking that happiness comes from some object or other, you go after it. See from whence all happiness, including the happiness you regard as coming from sense objects, really comes. You will understand all happiness comes only from the Self, and then you will always abide in the Self.”
آنان که ترسی بینهایت از مرگ دارند به خداوند متعال که بی مرگ و بی تولد است پناه ببرند. آیا ترس از مرگ میتواند برای آنانی که «من» و «مال من» شان را نابود کردهاند و جاودانه شدهاند رخ دهد؟
#رامانا ماهارشی
Those who have an infinite fear of death take refuge in the feet of the supreme Lord who is without birth and death. Can the thought of death occur to those who have destroyed their “I” and “mine” and have become immortal?
#Ramana Maharshi, Forty Verses on Reality
#رامانا ماهارشی
Those who have an infinite fear of death take refuge in the feet of the supreme Lord who is without birth and death. Can the thought of death occur to those who have destroyed their “I” and “mine” and have become immortal?
#Ramana Maharshi, Forty Verses on Reality
سوگواری و ماتم معیاری بر عشق حقیقی نیست بلکه آن نمایانگر عشق به عینیت و شکل است. آن عشق نیست. عشق حقیقی بهطور مسلم نشان میدهد که عینیت عشق در خویش است و خویش هم هرگز نمیتواند نیست و لا وجود گردد.
اگر این چشمانداز جسمانی رها شود و شخص بهعنوان آن خویش وجود داشته باشد آنگاه هیچ رنجی وجود نخواهد داشت. مرگ و تولدی وجود ندارد. آنی که به دنیا آمده فقط جسم است. بدن خلقشدهی ایگو است؛ اما نفس معمولاً بدون بدن درک نمیشود. آن همیشه با بدن شناسایی میشود. اگر فردی اینطور در نظر بگیرد که متولد شده است نمیتواند جلوی ترس از مرگ را بگیرد. اجازه بدهید تا پیدا کند که آیا او متولد شده است یا اینکه آیا خویش اصلاً تولدی دارد. او کشف خواهد کرد که خویش همیشه وجود دارد، اینکه بدنِ متولد شده، خودش را در فکر فرومیبرد و اینکه ظهور فکر ریشهی تمام بدبختیهاست.
بیابید که افکار از کجا برمیخیزند آنگاه در آن خویشِ همیشه حاضرِ درون، پایدار خواهید ماند و از باورِ تولد و ترسِ از مرگ رها خواهید شد.
#رامانا ماهارشی
اگر این چشمانداز جسمانی رها شود و شخص بهعنوان آن خویش وجود داشته باشد آنگاه هیچ رنجی وجود نخواهد داشت. مرگ و تولدی وجود ندارد. آنی که به دنیا آمده فقط جسم است. بدن خلقشدهی ایگو است؛ اما نفس معمولاً بدون بدن درک نمیشود. آن همیشه با بدن شناسایی میشود. اگر فردی اینطور در نظر بگیرد که متولد شده است نمیتواند جلوی ترس از مرگ را بگیرد. اجازه بدهید تا پیدا کند که آیا او متولد شده است یا اینکه آیا خویش اصلاً تولدی دارد. او کشف خواهد کرد که خویش همیشه وجود دارد، اینکه بدنِ متولد شده، خودش را در فکر فرومیبرد و اینکه ظهور فکر ریشهی تمام بدبختیهاست.
بیابید که افکار از کجا برمیخیزند آنگاه در آن خویشِ همیشه حاضرِ درون، پایدار خواهید ماند و از باورِ تولد و ترسِ از مرگ رها خواهید شد.
#رامانا ماهارشی
Mourning is not the index of true love. It betrays love of the object, of its shape only. That is not love. True love is shown by the certainty that the object of love is in the Self and that it can never become non-existent.
There will be no pain if the physical outlook is given up and if the person exists as the Self. There is no death nor birth. That which is born is only the body. The body is the creation of the ego. But the ego is not ordinarily perceived without the body. It is always identified with the body. If a man considers he is born he cannot avoid the fear of death. Let him find out if he has been born or if the Self has any birth. He will discover that the Self always exists, that the body which is born resolves itself into thought and that the emergence of thought is the root of all mischief.
Find where from thoughts emerge. abide Then you will in the ever-present inmost Self and be free from the idea of birth or the fear of death.
(Talks with #Ramana Maharshi)
There will be no pain if the physical outlook is given up and if the person exists as the Self. There is no death nor birth. That which is born is only the body. The body is the creation of the ego. But the ego is not ordinarily perceived without the body. It is always identified with the body. If a man considers he is born he cannot avoid the fear of death. Let him find out if he has been born or if the Self has any birth. He will discover that the Self always exists, that the body which is born resolves itself into thought and that the emergence of thought is the root of all mischief.
Find where from thoughts emerge. abide Then you will in the ever-present inmost Self and be free from the idea of birth or the fear of death.
(Talks with #Ramana Maharshi)
Forwarded from مسیر مستقیم
تصاویرِ رویِ پرده نمایش مدام در حال روشن و خاموش شدن هستند و به همین خاطر، همهویت شدن با این تصاویر، به علت دائم التغییر بودنشان درد و رنج به همراه خواهد داشت درحالیکه صفحهنمایشِ زیرِ این تصاویر، بهطور دائم و همیشگی، ثابت و پابرجا است. این منِ شخص هم تصویری روی این صفحهنمایش است، حقیقتِ منِ شخص چیست؟ ماهیت تمام این تصاویر چیست؟
شما دو انتخاب دارید:
یا خودتان را تصویری در مواجهه با سایر تصاویر دیگر در نظر بگیرید یعنی جسم و ذهنی در ارتباط با دنیا
یا خودتان را آن صفحهنمایشِ زیرینِ تمامِ این ماجراها بدانید.
سؤال: من اصلاً دوست ندارم این تصویر باشم. من اصلاً نمیخواستم بهعنوان این تصویر ظاهر بشم.
جواب: این کسی که الآن داره این سؤال رو میپرسه کیه؟
سوال: چطور باید خودم رو به عنوان اون صفحه نمایش بشناسم؟
جواب: شاید دیدن ویدئوی زیر سودمند باشه.
شما دو انتخاب دارید:
یا خودتان را تصویری در مواجهه با سایر تصاویر دیگر در نظر بگیرید یعنی جسم و ذهنی در ارتباط با دنیا
یا خودتان را آن صفحهنمایشِ زیرینِ تمامِ این ماجراها بدانید.
سؤال: من اصلاً دوست ندارم این تصویر باشم. من اصلاً نمیخواستم بهعنوان این تصویر ظاهر بشم.
جواب: این کسی که الآن داره این سؤال رو میپرسه کیه؟
سوال: چطور باید خودم رو به عنوان اون صفحه نمایش بشناسم؟
جواب: شاید دیدن ویدئوی زیر سودمند باشه.
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا هنوز به روشنشدگی نرسیدم؟ - #روپرت_اسپایرا
Forwarded from سایت محمدجعفر مصفا
«من» فکر است
درک کن که "منِ" تو با "منِ" دیگری در رابطه نیست؛ فقط فکر با فکر در ارتباط است! این را عمیقاً درک کن که فکر نمیتواند "من" باشد. احساس درونیات را با فکر - فکر بعنوان "من" - قطع کن! باطناً درک کن که آنچه را تا بحال "من" تصور میکردهای فقط فکر است!
درک باطنی این معنا کار بازی فکر را - که تحت عنوان "من" و "هویت" در جریان است - تعطیل میکند و ذهن و فکر را در نقش و جایگاه ذاتی آن قرار میدهد!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
«من» فکر است
درک کن که "منِ" تو با "منِ" دیگری در رابطه نیست؛ فقط فکر با فکر در ارتباط است! این را عمیقاً درک کن که فکر نمیتواند "من" باشد. احساس درونیات را با فکر - فکر بعنوان "من" - قطع کن! باطناً درک کن که آنچه را تا بحال "من" تصور میکردهای فقط فکر است!
درک باطنی این معنا کار بازی فکر را - که تحت عنوان "من" و "هویت" در جریان است - تعطیل میکند و ذهن و فکر را در نقش و جایگاه ذاتی آن قرار میدهد!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
اگر جواب هر مشکلی را میخواهی پیش روانپزشک یا حقوقدان یا دکتر نرو بلکه با خودت خلوت کن و گوش کن. خویشِ تو تمام جوابها را دارد. چرا؟ چون هر اتمی در کیهان درون تو هست. تو آنی. تو تمام کیهانی. تو عالمی کوچک در عالمی بزرگی. بنابراین تمام پاسخهای جهان باید در تو نیز وجود داشته باشند. تمام راهحلها، تمام حکمت، سعادت و برکتی که در جستجویش بودی درون خودت است.
به همین دلیل عیسی گفت: «من و پدرم یکی هستیم.» و همینطور «اگر مرا دیده باشید، پدر را نیز دیدهاید.» او درباره شخصی به نام پدر حرف نمیزد بلکه او درباره اصل جهانی هارمونی و همآهنگی، برکت و سرور حرف میزد.او درباره آگاهی حرف میزد.آن درون خودت است. آن تو هستی. تو همانی. تو همیشه همان بودی. آن خیلی دور نیست. آن درست همانجایی است که تو هستی؛ و همینطور که در سکوت مینشینی و به این چیزها فکر میکنی شروع به درک چیزی بسیار شگفتانگیز میکنی.
به این درک و فهم میرسی که: «خب اگر بدن من آگاهی است پس این نمیتواند فقط یک بدن باشد چون نمیتواند دو چیز وجود داشته باشد. آن نمیتواند هم آگاهی باشد و هم بدنِ من باشد. چون این دوگانگی است.» بنابراین همینطور که در سکوت شروع به تفکر درباره آگاهی میکنی برایت آشکار میشود که بدنی نداری. فقط آگاهی است که وجود دارد؛ و این هم اصلاً چیز غریبی نیست. چون وقتی شروع به فهم و ادراک آن میکنی که آگاهی واقعاً چیست، متوجه میشوی که آن چیزی جامع است. (برای وجودش نیاز به چیز دیگری ندارد.م)
آگاهی فقط آگاهی را میشناسد. آگاهی جهان را نمیشناسد. بدنها را نمیشناسد. مشکلات را نمیشناسد. جنگها را نمیشناسد. بیرحمی انسان به انسان را نمیشناسد. آن این چیزها که شما میدانید را نمیشناسد. آن فقط خودش را بهعنوان هشیاری محض میشناسد. و همینطور که شما با خودتان در سکوت بنشینید این چیز کاملاً روشن میشود و ناگهان به این ادراک میرسید که: «من هیچ مشکلی ندارم. مطلقاً هیچ مشکلی در جهان وجود ندارد. هیچچیزی در جریان نیست. فقط آگاهی وجود دارد.»
#رابرت آدامز
به همین دلیل عیسی گفت: «من و پدرم یکی هستیم.» و همینطور «اگر مرا دیده باشید، پدر را نیز دیدهاید.» او درباره شخصی به نام پدر حرف نمیزد بلکه او درباره اصل جهانی هارمونی و همآهنگی، برکت و سرور حرف میزد.او درباره آگاهی حرف میزد.آن درون خودت است. آن تو هستی. تو همانی. تو همیشه همان بودی. آن خیلی دور نیست. آن درست همانجایی است که تو هستی؛ و همینطور که در سکوت مینشینی و به این چیزها فکر میکنی شروع به درک چیزی بسیار شگفتانگیز میکنی.
به این درک و فهم میرسی که: «خب اگر بدن من آگاهی است پس این نمیتواند فقط یک بدن باشد چون نمیتواند دو چیز وجود داشته باشد. آن نمیتواند هم آگاهی باشد و هم بدنِ من باشد. چون این دوگانگی است.» بنابراین همینطور که در سکوت شروع به تفکر درباره آگاهی میکنی برایت آشکار میشود که بدنی نداری. فقط آگاهی است که وجود دارد؛ و این هم اصلاً چیز غریبی نیست. چون وقتی شروع به فهم و ادراک آن میکنی که آگاهی واقعاً چیست، متوجه میشوی که آن چیزی جامع است. (برای وجودش نیاز به چیز دیگری ندارد.م)
آگاهی فقط آگاهی را میشناسد. آگاهی جهان را نمیشناسد. بدنها را نمیشناسد. مشکلات را نمیشناسد. جنگها را نمیشناسد. بیرحمی انسان به انسان را نمیشناسد. آن این چیزها که شما میدانید را نمیشناسد. آن فقط خودش را بهعنوان هشیاری محض میشناسد. و همینطور که شما با خودتان در سکوت بنشینید این چیز کاملاً روشن میشود و ناگهان به این ادراک میرسید که: «من هیچ مشکلی ندارم. مطلقاً هیچ مشکلی در جهان وجود ندارد. هیچچیزی در جریان نیست. فقط آگاهی وجود دارد.»
#رابرت آدامز
"If you want the answer to any problem, do not run to a psychiatrist, or a lawyer, or even a doctor, but sit by yourself and listen. Your self has all the answers. Why? [Because] every atom of the universe is within you. You are that. You are the entire universe. You are the microcosm in the macrocosm. Therefore all the answers in the universe must also be in you. All of the solutions, all of the wisdom, all of the happiness and bliss you've been searching for, it's within you.
That’s what Jesus meant when he said, ‘I and my Father are one,’ and also, ‘if you have seen me, you have seen the Father.’ He wasn’t talking about a person called the Father. He was talking about a universal principal of harmony, of bliss, of joy. He was speaking of consciousness. It’s within you. It is you. You are that. You have always been that. It isn’t far away. It’s right where you are. And as you sit in the silence, and think of these things, you will begin to realize something very interesting.
You will begin to realize and understand, ‘Well, if my body is consciousness, it cannot be a body, for it cannot be both. It cannot be consciousness and my body. So it’s duality.’ So as you start to think about the word consciousness in the silence, it is revealed to you that you have no body. There is only consciousness. And it doesn’t seem strange at all. For when you begin to understand and fathom what consciousness really is you will realize it is self-contained.
Consciousness knows only consciousness. It doesn’t know the universe. It doesn’t know bodies. It doesn’t know problems. It doesn’t know wars. It doesn’t know man’s inhumanity to man. It doesn’t know anything you know. It only knows itself as pure awareness. And as you sit by yourself in the silence this becomes perfectly clear. And all of a sudden the realization comes to you, ‘I have no problems. There’s absolutely nothing wrong with the world. There is nothing going on. There is only consciousness.’
#Robert Adams (20th century American Advaita mystic)
That’s what Jesus meant when he said, ‘I and my Father are one,’ and also, ‘if you have seen me, you have seen the Father.’ He wasn’t talking about a person called the Father. He was talking about a universal principal of harmony, of bliss, of joy. He was speaking of consciousness. It’s within you. It is you. You are that. You have always been that. It isn’t far away. It’s right where you are. And as you sit in the silence, and think of these things, you will begin to realize something very interesting.
You will begin to realize and understand, ‘Well, if my body is consciousness, it cannot be a body, for it cannot be both. It cannot be consciousness and my body. So it’s duality.’ So as you start to think about the word consciousness in the silence, it is revealed to you that you have no body. There is only consciousness. And it doesn’t seem strange at all. For when you begin to understand and fathom what consciousness really is you will realize it is self-contained.
Consciousness knows only consciousness. It doesn’t know the universe. It doesn’t know bodies. It doesn’t know problems. It doesn’t know wars. It doesn’t know man’s inhumanity to man. It doesn’t know anything you know. It only knows itself as pure awareness. And as you sit by yourself in the silence this becomes perfectly clear. And all of a sudden the realization comes to you, ‘I have no problems. There’s absolutely nothing wrong with the world. There is nothing going on. There is only consciousness.’
#Robert Adams (20th century American Advaita mystic)
Forwarded from مسیر مستقیم
اکثریت ما چنان با محتوای تجربه یعنی افکار، تصاویر، احساسات، حواس و ادراکات فریفته شدهایم که آن آگاهی که با آن تمام این دانشها و تجربهها شناخته میشوند و تمام این دانشها و تجربهها از همان ساختهشدهاند را نادیده میگیریم.
#روپرت_اسپایرا
#روپرت_اسپایرا
در ذهنت خاموش باش
در حسهایت خاموش باش
و همچنین در بدنت خاموش باش.
آنگاه هنگامیکه همهی اینها خاموش شدند
هیچ کاری نکن.
در آن وضعیت
حقیقت، خودش را برای شما آشکار خواهد کرد.
کبیر
Be quiet in your mind,
quiet in your senses,
and also quiet in your body.
Then, when all these are quiet,
don't do anything.
In that state,
truth will reveal itself to you.
Kabir
در حسهایت خاموش باش
و همچنین در بدنت خاموش باش.
آنگاه هنگامیکه همهی اینها خاموش شدند
هیچ کاری نکن.
در آن وضعیت
حقیقت، خودش را برای شما آشکار خواهد کرد.
کبیر
Be quiet in your mind,
quiet in your senses,
and also quiet in your body.
Then, when all these are quiet,
don't do anything.
In that state,
truth will reveal itself to you.
Kabir
پرسشگر: چطور میتوانم به ادراک خویش نائل گردم؟
باگوان #رامانا ماهارشی: ادراک خویش چیز جدیدی برای به دست آوردن نیست. آن هماکنون همانجاست. تمام آنچه ضروری است خلاص شدن از این فکرِ «من هنوز به ادراک خویش نرسیدم» است.
سکون یا آرامش ادراک خویش است. لحظهای نیست که خویش وجود نداشته باشد. تا زمانی که تردید یا احساسی از عدم ادراک خویش وجود داشته باشد باید تلاش شود تا خود را از این افکار خلاص کنیم. اینها به خاطر هم هویت کردن خویش با غیرخویش است. هنگامیکه غیرخویش محو گردد، خویش بهتنهایی باقی میماند. برای باز شدنِ فضا در یک اتاق، کافی است تا اشیا برداشته شوند. اتاق از جای دیگری به اینجا آورده نمیشود.
باگوان #رامانا ماهارشی: ادراک خویش چیز جدیدی برای به دست آوردن نیست. آن هماکنون همانجاست. تمام آنچه ضروری است خلاص شدن از این فکرِ «من هنوز به ادراک خویش نرسیدم» است.
سکون یا آرامش ادراک خویش است. لحظهای نیست که خویش وجود نداشته باشد. تا زمانی که تردید یا احساسی از عدم ادراک خویش وجود داشته باشد باید تلاش شود تا خود را از این افکار خلاص کنیم. اینها به خاطر هم هویت کردن خویش با غیرخویش است. هنگامیکه غیرخویش محو گردد، خویش بهتنهایی باقی میماند. برای باز شدنِ فضا در یک اتاق، کافی است تا اشیا برداشته شوند. اتاق از جای دیگری به اینجا آورده نمیشود.
Q: How can I attain Self-realisation?
A: Realisation is nothing to be gained afresh; it is already there. All that is necessary is to get rid of the though 'I have not realised'.
Stillness or peace is realisation. There is no moment when the Self is not. So long as there is doubt or the feeling of non-realisation, the attempt should be made to rid oneself of these thoughts. They are due to the identification of the Self with the not-Self. When the not-Self disappears, the Self alone remains. To make room, it is enough that objects be removed. Room is not brought in from elsewhere.
#Ramana Maharshi - BE AS YOU ARE
A: Realisation is nothing to be gained afresh; it is already there. All that is necessary is to get rid of the though 'I have not realised'.
Stillness or peace is realisation. There is no moment when the Self is not. So long as there is doubt or the feeling of non-realisation, the attempt should be made to rid oneself of these thoughts. They are due to the identification of the Self with the not-Self. When the not-Self disappears, the Self alone remains. To make room, it is enough that objects be removed. Room is not brought in from elsewhere.
#Ramana Maharshi - BE AS YOU ARE