تنها یک راه برای برقراری صلح در جهان وجود دارد.
تنها یک راه برای رسیدن به صلح و آرامش در خودتان وجود دارد.
تنها یک راه برای غلبه بر مشکلات وجود دارد.
تنها یک راه برای یافتن خودتان وجود دارد.
و آن راه این است که درک کنی همهچیز آگاهی است.
#رابرت آدامز
"There's only one way to bring peace to the world.
There's only one way to bring peace to yourself.
There's only one way to overcome problems.
There's only one way to find yourself.
And that way is to realize that everything is consciousness."
#Robert Adams
تنها یک راه برای رسیدن به صلح و آرامش در خودتان وجود دارد.
تنها یک راه برای غلبه بر مشکلات وجود دارد.
تنها یک راه برای یافتن خودتان وجود دارد.
و آن راه این است که درک کنی همهچیز آگاهی است.
#رابرت آدامز
"There's only one way to bring peace to the world.
There's only one way to bring peace to yourself.
There's only one way to overcome problems.
There's only one way to find yourself.
And that way is to realize that everything is consciousness."
#Robert Adams
تفحص خویش
هرگز خودت را بیمار تصور نکن چون این یک تشخیص اشتباه است. ممکن است بدن یا ذهن بیمار باشند اما تو هرگز نمیتوانی بیمار باشی. تو هرگز صدمه و آسیب نمیبینی. این را فقط باور نکن چون به این ادراک خواهی رسید. بدن میتواند شفا پیدا کند، ذهن میتواند به وضعیت طبیعیاش…
ابیات زیر از دفتر اول مثنوی #مولانا بیت ۳۴۹۵ همسو با این مفهوم هستند
Forwarded from مسیر مستقیم
تمام آن عادات و الگوهای ذهنی را به حال خودشان واگذار. آن منی که ظاهراً به نظر میرسد که این الگوها را میشناسد و میخواهد که از آنها رها شود خودش یکی از همان الگوهاست. بدون اینکه تلاش خاصی انجام داده باشیم این الگوهای فکر کردن و احساس کردن در طی سالها از این باور که ما خویشی منفصل و جدا هستیم شکلگرفتهاند. درست به همین طریق همانطور که این باور تجربی مبنی بر اینکه ما یک خویش محدود و مختصر نیستیم عمیقتر شود افکار، احساسات و رفتارهای متعاقب ما نیز بهآرامی و بدون دردسر و بهطور طبیعی، خودشان را با این ادراک جدید اصلاح میکنند.
برای اینکه خودمان را بشناسیم نیاز نیست تا ذهن را بشناسیم. برای شناخت خود، هیچ دانش دیگری جز این دانشی که هماکنون در این لحظه حاضر است نیاز نیست. منظور از شناخت خود چیست؟ ما خودمان هستیم، بنابراین ما به خودمان خیلی نزدیک هستیم تا بتوانیم خودمان را بهعنوان یک شیء بشناسیم. این بودنِ خودمان آنقدر به شناخت خودمان نزدیک است که نمیتوانیم از این نزدیکتر شویم. درواقع "بودنِ" خودمان همان "شناخت" خودمان است اما این شناخت از جنس شناخت عینیتها نیست. در گفتن «من هستم» (اینکه اذعان كنیم كه ما حضور داریم) باید "بدانیم" که «من هستم». پس درواقع بودن یعنی «من هستم» و آگاهی از آن یک تجربهی واحد غیر عینی است.
اما ما برای شناخت وجود خودمان حتی یک قدم هم از خودمان خارج نمیشویم. ما خودمان هستیم. همین خودمان بودن آگاهی از خود است. این بودن و «آگاه بودن از آن بودن» در تمام تجارب میدرخشد. این ادراک تجربی، این باور که خویشمان در اینجا و اکنون حاضر نیست را از بین میبرد؛ و هنگامیکه تمایلمان برای شناخت یا یافتن خودمان بهعنوان یک عینیت از میان برود آنگاه کشف میکنیم که خویش خودمان در تمام این مدت حاضر بوده و هست و در پسزمینه بدون هیچ سروصدایی در تمام تجارب میدرخشد. همانطور که این واضح میشود کشف میکنیم که آن فقط پسزمینه نیست بلکه پیشزمینه نیز همان است. بهعبارتدیگر آن فقط شاهد یا مشاهده کننده نیست بلکه همزمان جوهر و اساس تمام تجربیات نیز هست.
این میل و آرزو برای یافتن خودتان بهعنوان یک عینیت یا به هر طریقی تغیر دادن تجربه را رها کنید. در این حضور آگاه از وجود خودتان آرام بگیرید. بنگرید که آن تا چه حد نزدیک و آشنا و دوستداشتنی است. بهوضوح ببینید که هرگز نبوده که آن با شما نباشد. آن هماکنون در این تجربه میدرخشد، وجود خودش را میشناسد و دوست دارد. آن از درونِ تمامِ تجارب جاری است، نزدیکتر از نزدیک، بهطور تنگاتنگی با تمام تجارب یکی است اما مصون از تمام آنهاست. آن در این یگانگیِ مأنوسش بهعنوان عشق شناخته میشود. در این لمس ناپذیری و مصونیتش بهعنوان صلح و آرامش شناخته میشود و در سرشاری و کمالش بهعنوان شادی و سعادت شناخته میشود. در پذیرش و اشتیاق به بخشیدن خودش به هر شکل ممکن ( از جمله حجاب ظاهری بر وجود خودش) به عنوان آزادی شناخته میشود و به عنوان جوهر و اساس همه چیز به عنوان زیبایی شناخته میشود.با این حال ساده تر اینکه آن فقط به عنوان "من" یا "این" شناخته میشود.
#روپرت_اسپایرا
برای اینکه خودمان را بشناسیم نیاز نیست تا ذهن را بشناسیم. برای شناخت خود، هیچ دانش دیگری جز این دانشی که هماکنون در این لحظه حاضر است نیاز نیست. منظور از شناخت خود چیست؟ ما خودمان هستیم، بنابراین ما به خودمان خیلی نزدیک هستیم تا بتوانیم خودمان را بهعنوان یک شیء بشناسیم. این بودنِ خودمان آنقدر به شناخت خودمان نزدیک است که نمیتوانیم از این نزدیکتر شویم. درواقع "بودنِ" خودمان همان "شناخت" خودمان است اما این شناخت از جنس شناخت عینیتها نیست. در گفتن «من هستم» (اینکه اذعان كنیم كه ما حضور داریم) باید "بدانیم" که «من هستم». پس درواقع بودن یعنی «من هستم» و آگاهی از آن یک تجربهی واحد غیر عینی است.
اما ما برای شناخت وجود خودمان حتی یک قدم هم از خودمان خارج نمیشویم. ما خودمان هستیم. همین خودمان بودن آگاهی از خود است. این بودن و «آگاه بودن از آن بودن» در تمام تجارب میدرخشد. این ادراک تجربی، این باور که خویشمان در اینجا و اکنون حاضر نیست را از بین میبرد؛ و هنگامیکه تمایلمان برای شناخت یا یافتن خودمان بهعنوان یک عینیت از میان برود آنگاه کشف میکنیم که خویش خودمان در تمام این مدت حاضر بوده و هست و در پسزمینه بدون هیچ سروصدایی در تمام تجارب میدرخشد. همانطور که این واضح میشود کشف میکنیم که آن فقط پسزمینه نیست بلکه پیشزمینه نیز همان است. بهعبارتدیگر آن فقط شاهد یا مشاهده کننده نیست بلکه همزمان جوهر و اساس تمام تجربیات نیز هست.
این میل و آرزو برای یافتن خودتان بهعنوان یک عینیت یا به هر طریقی تغیر دادن تجربه را رها کنید. در این حضور آگاه از وجود خودتان آرام بگیرید. بنگرید که آن تا چه حد نزدیک و آشنا و دوستداشتنی است. بهوضوح ببینید که هرگز نبوده که آن با شما نباشد. آن هماکنون در این تجربه میدرخشد، وجود خودش را میشناسد و دوست دارد. آن از درونِ تمامِ تجارب جاری است، نزدیکتر از نزدیک، بهطور تنگاتنگی با تمام تجارب یکی است اما مصون از تمام آنهاست. آن در این یگانگیِ مأنوسش بهعنوان عشق شناخته میشود. در این لمس ناپذیری و مصونیتش بهعنوان صلح و آرامش شناخته میشود و در سرشاری و کمالش بهعنوان شادی و سعادت شناخته میشود. در پذیرش و اشتیاق به بخشیدن خودش به هر شکل ممکن ( از جمله حجاب ظاهری بر وجود خودش) به عنوان آزادی شناخته میشود و به عنوان جوهر و اساس همه چیز به عنوان زیبایی شناخته میشود.با این حال ساده تر اینکه آن فقط به عنوان "من" یا "این" شناخته میشود.
#روپرت_اسپایرا
Forwarded from مسیر مستقیم
#RupertـSpira
Leave all those mental habits and patterns alone. The ‘I’ that is apparently operating, that seems to know these patterns and that would ‘let go of them’ is itself simply one such pattern. These patterns of thinking and feeling have taken their shape, over the years, from the belief that we are a separate self, without our making any particular effort. In just the same way, as our experiential conviction that we are not a limited, located self deepens, so our thoughts, feelings and subsequent behaviour will slowly, effortlessly and naturally realign themselves with this new understanding.
In order to know our self we do not need to know the mind. No other knowledge than the knowledge that is present right now in this very moment is required to know our self. What does it mean to know our self? We are our self, so we are too close to our self to be able to know our self as an object. Our simply being our self is as close to knowing our self as we will ever come. We cannot get closer than that. In fact, being our self is the knowing of our self, but it is not the knowing of our self as an object. To say ‘I am’, (in other words to assert that we are present), we must know that ‘I am’. Being and knowing are, in fact, one single non-objective experience.
But we do not step outside of our self in order to know our own being. We simply are our self. That being of our self is the knowing of our self. This being/knowing is shining in all experience. This experiential understanding dissolves the idea that our self is not present here and now and that it is not known here and now. And when our desire to know or find ourselves as an object is withdrawn, we discover that our own self was and is present all along, shining quietly in the background, as it were, of all experience. As this becomes obvious we discover that it is not just the background but also the foreground. In other words, it is not just the witness but simultaneously the substance of all experience.
Completely relax the desire to find yourself as an object or to change your experience in any way. Relax into this present knowing of your own being. See that it is intimate, familiar and loving. See clearly that it is never not with you. It is shining here in this experience, knowing and loving its own being. It runs throughout all experience, closer than close, intimately one with all experience but untouched by it. As this intimate oneness, it is known as love. In its untouchable-ness it is known as peace and in its fullness it is known as happiness. In its openness and willingness to give itself to any possible shape (including the apparent veiling of its own being), it is known as freedom and, as the substance of all things, it is known as beauty. However, more simply it is known just as ‘I’ or ‘this’.
Leave all those mental habits and patterns alone. The ‘I’ that is apparently operating, that seems to know these patterns and that would ‘let go of them’ is itself simply one such pattern. These patterns of thinking and feeling have taken their shape, over the years, from the belief that we are a separate self, without our making any particular effort. In just the same way, as our experiential conviction that we are not a limited, located self deepens, so our thoughts, feelings and subsequent behaviour will slowly, effortlessly and naturally realign themselves with this new understanding.
In order to know our self we do not need to know the mind. No other knowledge than the knowledge that is present right now in this very moment is required to know our self. What does it mean to know our self? We are our self, so we are too close to our self to be able to know our self as an object. Our simply being our self is as close to knowing our self as we will ever come. We cannot get closer than that. In fact, being our self is the knowing of our self, but it is not the knowing of our self as an object. To say ‘I am’, (in other words to assert that we are present), we must know that ‘I am’. Being and knowing are, in fact, one single non-objective experience.
But we do not step outside of our self in order to know our own being. We simply are our self. That being of our self is the knowing of our self. This being/knowing is shining in all experience. This experiential understanding dissolves the idea that our self is not present here and now and that it is not known here and now. And when our desire to know or find ourselves as an object is withdrawn, we discover that our own self was and is present all along, shining quietly in the background, as it were, of all experience. As this becomes obvious we discover that it is not just the background but also the foreground. In other words, it is not just the witness but simultaneously the substance of all experience.
Completely relax the desire to find yourself as an object or to change your experience in any way. Relax into this present knowing of your own being. See that it is intimate, familiar and loving. See clearly that it is never not with you. It is shining here in this experience, knowing and loving its own being. It runs throughout all experience, closer than close, intimately one with all experience but untouched by it. As this intimate oneness, it is known as love. In its untouchable-ness it is known as peace and in its fullness it is known as happiness. In its openness and willingness to give itself to any possible shape (including the apparent veiling of its own being), it is known as freedom and, as the substance of all things, it is known as beauty. However, more simply it is known just as ‘I’ or ‘this’.
پرسشگر: ادراک خویش چیست؟
باگوان #رامانا ماهارشی: فقط یک عبارت است. مردم انتظار دارند که معجزهای رخ دهد مثلاً ناگهان چیزی از عرش فروافتد. ادراک خویش چیزی از این جنس نیست. در اینجا فقط این تصور که تو بدن هستی، تو این یا آن هستی از بین خواهد رفت و تو همانگونه که هستی باقی میمانی.
Q.What is Self Realization?"
BHAGAVAN #Ramana Maharshi: A mere phrase. People expect some miracle to happen, something to drop from Heaven in a flash. It is nothing of the sort. Only the notion that you are the body, that you are this or that, will go, and you remain as you are.
Subbaramayya Reminiscences page 138
باگوان #رامانا ماهارشی: فقط یک عبارت است. مردم انتظار دارند که معجزهای رخ دهد مثلاً ناگهان چیزی از عرش فروافتد. ادراک خویش چیزی از این جنس نیست. در اینجا فقط این تصور که تو بدن هستی، تو این یا آن هستی از بین خواهد رفت و تو همانگونه که هستی باقی میمانی.
Q.What is Self Realization?"
BHAGAVAN #Ramana Maharshi: A mere phrase. People expect some miracle to happen, something to drop from Heaven in a flash. It is nothing of the sort. Only the notion that you are the body, that you are this or that, will go, and you remain as you are.
Subbaramayya Reminiscences page 138
اکثر مردم تا زمانی که در بستر مرگ نباشند و تمام چیزهای بیرونی به کناری نرود متوجه نمیشوند که هیچچیز هرگز ارتباطی با آنچه آنها حقیقتاً هستند ندارد. در مجاورت با مرگ تمام مفهوم مالکیت، بهعنوان چیزی اساساً بیمعنا آشکار میشود. در آخرین لحظات زندگیشان آنها همچنین متوجه میشوند زمانی که سراسر زندگیشان به دنبال حس کاملتری از خودشان بودند، آنچه واقعاً به دنبالش بودند، بودن یا هستی خودشان بود که همیشه هم همانجا بود اما به خاطر هم هویت شدگی با چیزها یعنی درواقع هم هویت شدگی با ذهن، آن بودن یا هستی بهشدت مبهم و تیره گشته بود.
#اکهارت تله
"سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد"
#حافظ
#اکهارت تله
"سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد"
#حافظ
“Many people don’t realize until they are on their deathbed and everything external falls away that no thing ever had anything to do with who they are. In the proximity of death, the whole concept of ownership stands revealed as ultimately meaningless. In the last moments of their life, they then also realize that while they were looking throughout their lives for a more complete sense of self, what they were really looking for, their Being, had actually always already been there, but had been largely obscured by their identification with things, which ultimately means identification with their mind.
#Eckhart Tolle
#Eckhart Tolle
در «من هستم» ثابت و پایدار بمانید، آنگاه دیگر یک "شخص" نیستید.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Stabilize in the “I am”, then you are no more an individual.
#Nisargadatta Maharaj
#نیسارگاداتا ماهاراج
Stabilize in the “I am”, then you are no more an individual.
#Nisargadatta Maharaj
پیش او دو اَنَا نمیگنجد. تو اَنَا میگویی و او اَنَا. یا تو بمیر پیشِ او، یا او پیشِ تو بمیرد، تا دُوی نماند. امّا آنکه او بمیرد امکان ندارد، نه در خارج و نه در ذِهن. که: وَ هُوَ، الْحَیُّ الَّذِیْ لا یَمُوْتُ*. او را آن لُطف هست که اگر ممکن بودی برای تو بِمُردی، تا دُوی برخاستی. اکنون چون مُردنِ او ممکن نیست، تو بمیر تا او بر تو تجلّی کند و دُوی برخیزد. دو مرغ را بَرهم بندی، با وجودِ جنسیّت و آن چه دو پَر داشتند به چهار مبدّل شد، نمیپَرّد. زیرا که دُوی قایم است. امّا اگر مرغِ مُردهای را بر او بندی بِپَرّد. زیرا که دُوی نمانده است.
#مولانا - فیه ما فیه
*و اوست، زندهای که هرگز نمیمیرد
#مولانا - فیه ما فیه
*و اوست، زندهای که هرگز نمیمیرد
سؤال: در متن بالا از #نیسارگاداتا اینطور آماده که در «من هستم» ساکن باشید و در متن پایینش از #مولانا اینطور آمده که باید «نیست شد» بالاخره تکلیف چیست؟
جواب: نیست شدن در کلام مولانا به معنی نیست شدن از این شخص یا فردیت است، از این مجموعهای از افکار و احساسات از گذشته تا به امروز که به آن «من» میگوییم من در اینجا یعنی داستان زندگی، یعنی نیما، علی، سحر، مریم این من یعنی هم هویت شدگی با این مجموعه از افکار، یعنی هویت فکری. این «من» همان حجاب است که حافظ میگوید «تو خود حجاب خودی "حافظ" از میان برخیز»؛ یعنی حافظ، نیما، علی، سحر، مریم و... حجاب آن حقیقت شدهاند. هنگامیکه این حجاب به کنار برود عاشق و معشوق یکی میشوند. آن «من هستم» نیسارگاداتا اما اشاره به وجود است، به آن چیزی که از تمام اینها آگاه است، به بودن به «هست». من پیش از آنکه این یا آن باشم «هستم». هست بودن همان حقیقت درون شماست همان هشیاری است. هست بودن صفحهنمایش است که نامتغیر است. هست بودن مقدم بر هرچیزی است، این «هست بودن» عنصر مشترک در تمام چیزهاست. همانطور که پیشتر هم اشاره شده بود: در جهان زیورآلاتِ طلا، میان میلیونها طرح از گوشواره، دستبند، النگو و انگشتر چنانچه «طلا» از میان برداشته شود همهچیز محو میشود در این میان آن انگشتری که توجهش را از فرم و شکل به سمت حقیقتش بچرخاند آنگاه از انگشتر بودن خالی شده و به «طلا» بودنش روشن میشود.
«وجود» یا «هستی» طلای این جهان است تمام چیزها به علت این «وجود داشتن» یا «هست بودن» است که قابلشناسایی هستند. پس حقیقتِ تمام چیزها فقط یکچیز است. همه «آن» است.
اوست اول و آخر و ظاهر و باطن
در انتها اینکه «نیست شدن» از چیزی که مولانا میگوید ختم به «من هستم» در کلام نیسارگاداتا میشود.
#تفحص_خویش
جواب: نیست شدن در کلام مولانا به معنی نیست شدن از این شخص یا فردیت است، از این مجموعهای از افکار و احساسات از گذشته تا به امروز که به آن «من» میگوییم من در اینجا یعنی داستان زندگی، یعنی نیما، علی، سحر، مریم این من یعنی هم هویت شدگی با این مجموعه از افکار، یعنی هویت فکری. این «من» همان حجاب است که حافظ میگوید «تو خود حجاب خودی "حافظ" از میان برخیز»؛ یعنی حافظ، نیما، علی، سحر، مریم و... حجاب آن حقیقت شدهاند. هنگامیکه این حجاب به کنار برود عاشق و معشوق یکی میشوند. آن «من هستم» نیسارگاداتا اما اشاره به وجود است، به آن چیزی که از تمام اینها آگاه است، به بودن به «هست». من پیش از آنکه این یا آن باشم «هستم». هست بودن همان حقیقت درون شماست همان هشیاری است. هست بودن صفحهنمایش است که نامتغیر است. هست بودن مقدم بر هرچیزی است، این «هست بودن» عنصر مشترک در تمام چیزهاست. همانطور که پیشتر هم اشاره شده بود: در جهان زیورآلاتِ طلا، میان میلیونها طرح از گوشواره، دستبند، النگو و انگشتر چنانچه «طلا» از میان برداشته شود همهچیز محو میشود در این میان آن انگشتری که توجهش را از فرم و شکل به سمت حقیقتش بچرخاند آنگاه از انگشتر بودن خالی شده و به «طلا» بودنش روشن میشود.
«وجود» یا «هستی» طلای این جهان است تمام چیزها به علت این «وجود داشتن» یا «هست بودن» است که قابلشناسایی هستند. پس حقیقتِ تمام چیزها فقط یکچیز است. همه «آن» است.
اوست اول و آخر و ظاهر و باطن
در انتها اینکه «نیست شدن» از چیزی که مولانا میگوید ختم به «من هستم» در کلام نیسارگاداتا میشود.
#تفحص_خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این قطعهی دلنشین را یانی برای مادرش "فلیتسا" ساخته، بهانهای است تا تقدیم شود به تمام مادران عاشق و مهربان
با عشق فراوان
#تفحص_خویش
با عشق فراوان
#تفحص_خویش
فقط به دانش "من هستم" بچسبید، به حستان از بودن (وجود داشتن) یا حضور.این احساستان از اینکه "شما هستید"، خدا در شماست، اجازه دهید تا همان راهنما و استاد شما باشد، کار دیگری نیاز نیست انجام دهید.
#نیسارگاداتا ماهاراج
پرسشگر: سادهترین و مؤثرترین راه تفحص خویش چیست؟
باگوان #رامانا ماهارشی: اینکه همیشه در هر موقعیتی آگاهانه نسبت به «من هستم» هشیار باشید. مهم نیست که چهکاری انجام میدهید هرکجا که هستید در قلبتان از «من هستم» هشیار باشید.
این مؤثرترین تمرین است.
“Just hold on to the knowledge ‘I am’, your sense of ‘being’ or ‘presence’. This feeling that ‘you are’ is the God in you, let it be you guide or Guru, there is nothing else to be done.”
Sri #Nisargadatta maharaj
Q: What is the easiest way and most effective way to do atma-vichara, self-inquiry?
M: “To always be aware consciously in all situations of the ‘I-am’.
No matter what you’re doing where you are be aware of the ‘I-am’ in your heart.
This is the most effective practice."
Talks with Bhagvan Sri #Ramana Maharishi.
#نیسارگاداتا ماهاراج
پرسشگر: سادهترین و مؤثرترین راه تفحص خویش چیست؟
باگوان #رامانا ماهارشی: اینکه همیشه در هر موقعیتی آگاهانه نسبت به «من هستم» هشیار باشید. مهم نیست که چهکاری انجام میدهید هرکجا که هستید در قلبتان از «من هستم» هشیار باشید.
این مؤثرترین تمرین است.
“Just hold on to the knowledge ‘I am’, your sense of ‘being’ or ‘presence’. This feeling that ‘you are’ is the God in you, let it be you guide or Guru, there is nothing else to be done.”
Sri #Nisargadatta maharaj
Q: What is the easiest way and most effective way to do atma-vichara, self-inquiry?
M: “To always be aware consciously in all situations of the ‘I-am’.
No matter what you’re doing where you are be aware of the ‘I-am’ in your heart.
This is the most effective practice."
Talks with Bhagvan Sri #Ramana Maharishi.
وقتی به اقیانوس نگاه میکنیم، متوجه میشویم که هر موجی آغاز و پایانی دارد. یک موج میتواند با سایر امواج مقایسه شود، میتوانیم آن را کمی زیبا یا خیلی زیبا، بلند یا کوتاه، پردوام یا کمدوام بنامیم؛ اما اگر عمیقتر نگاه کنیم متوجه میشویم که یک موج از «آب» ساخته شده است. همینطور که موج، زندگیِ موجی خودش را دارد، زندگیِ آب را نیز میگذراند. خیلی ناراحتکننده میشد اگر موج نمیدانست که آب است. در این صورت اینگونه فکر میکرد که؛ روزی خواهم مرد. این دوره زمانی زندگی من است و وقتیکه به ساحل برسم وجودم را از دست خواهم داد.
این تصورات باعث ترس و اضطراب موج میشوند. در جهان امواج، در جهان حقایق نسبی، هنگامیکه موج بلند میشود احساس خوشبختی کرده و هنگامیکه فرومیفتد احساس بدبختی میکند. او ممکن است اینطور فکر کند که من خیلی عالی هستم یا من خیلی حقیرم و در این صورت عقدههای خودبزرگبینی یا حقارت را پرورش میدهد اما هنگامیکه موج ماهیت حقیقیاش که آب است را لمس کند تمام عقدههایش متوقف خواهد شد و از تولد و مرگ فراتر خواهد رفت.
#تیک نات هان
این تصورات باعث ترس و اضطراب موج میشوند. در جهان امواج، در جهان حقایق نسبی، هنگامیکه موج بلند میشود احساس خوشبختی کرده و هنگامیکه فرومیفتد احساس بدبختی میکند. او ممکن است اینطور فکر کند که من خیلی عالی هستم یا من خیلی حقیرم و در این صورت عقدههای خودبزرگبینی یا حقارت را پرورش میدهد اما هنگامیکه موج ماهیت حقیقیاش که آب است را لمس کند تمام عقدههایش متوقف خواهد شد و از تولد و مرگ فراتر خواهد رفت.
#تیک نات هان
"When we look at the ocean, we see that each wave has a beginning and an end. A wave can be compared with other waves, and we can call it more or less beautiful, higher or lower, longer lasting or less long lasting. But if we look more deeply, we see that a wave is made of water. While living the life of a wave, the wave also lives the life of water. It would be sad if the wave did not know that it is water. It would think, 'Some day I will have to die. This period of time is my life span, and when I arrive at the shore, I will return to nonbeing.'
These notions will cause the wave fear and anguish. In the world of the wave, the world of relative truth, the wave feels happy as she swells, and she feels sad as she falls. She may think, 'I am high!' or 'I am low!' and develop superiority or inferiority complexes, but when the wave touches her true nature - which is water - all of her complexes will cease, and she will transcend birth and death."
#Thich Nhat Hanh
These notions will cause the wave fear and anguish. In the world of the wave, the world of relative truth, the wave feels happy as she swells, and she feels sad as she falls. She may think, 'I am high!' or 'I am low!' and develop superiority or inferiority complexes, but when the wave touches her true nature - which is water - all of her complexes will cease, and she will transcend birth and death."
#Thich Nhat Hanh
من این بدن نیستم، من با این بدن محدود نیستم، من زندگی نامحدودم. هرگز زاده نشدهام و هرگز نمیمیرم. به اقیانوس و آسمان پرستاره نگاه کن، جلوههایی از ذهن حقیقی شگفتانگیز من. پیش از آغاز زمان من آزاد بودم. تولد و مرگ فقط درهایی هستند که ما از آنها عبور میکنیم، آنها آستانههای مقدسی در سفرمان هستند. تولد و مرگ بازی قایمموشک است پس با من بخند، دستم را بگیر، بگذار تا خداحافظی کنیم، خداحافظ، بهزودی دوباره یکدیگر را میبینیم. امروز همدیگر را ملاقات کردیم، فردا دوباره همدیگر را میبینیم. ما هرلحظه همدیگر را در آن سرچشمه ملاقات خواهیم کرد. ما همدیگر را در تمام اشکال زندگی ملاقات میکنیم.
#تیک نات هان
#تیک نات هان
"This body is not me; I am not limited by this body, I am life without boundaries. I have never been born and I have never died. Look at the ocean and the sky filled with stars, manifestations from my wondrous true mind. Since before time, I have been free. Birth and death are only doors through which we pass, sacred thresholds on our journey. Birth and death are a game of hide-and-seek. So laugh with me; hold my hand, let us say goodbye; say goodbye, to meet again soon. We meet today. We will meet again tomorrow. We will meet at the source every moment. We meet each other in all forms of life."
#Thich Nhat Hanh
#Thich Nhat Hanh
راز بسیار سادهای برای خوشبختی وجود دارد. فقط خواستهای که در این لحظه داری را رها کن. تو در هرلحظه خواستهای داری تا یا به تو چیزی بدهد یا چیزی را حذف کند، این رنج است. تو با «آنچه هست» مجادله میکنی. خواستههایت تو را به "وضعیت خوابِ" ذهنِ شرطی شده زنجیر میکنند. میل به "کنترل" درنهایت عدم تمایل ما به بیدار شدن است.
#آدیاشانتی
There is a very simple secret to being happy. Just let go of your 'demand' on this moment. Any time you have a demand on the moment to give you something or remove something, there is suffering. You're arguing with 'What Is' - Your demands keep you chained to the 'dream-state' of the conditioned mind. The desire to 'control'... is, ultimately, our unwillingness to just be awake. #Adyashanti
#آدیاشانتی
There is a very simple secret to being happy. Just let go of your 'demand' on this moment. Any time you have a demand on the moment to give you something or remove something, there is suffering. You're arguing with 'What Is' - Your demands keep you chained to the 'dream-state' of the conditioned mind. The desire to 'control'... is, ultimately, our unwillingness to just be awake. #Adyashanti