اگر ذهنی نباشد، نه دنیایی است و نه توهمی و چیزی جز خودت وجود ندارد. توهم (مایا)، ایگو است، ایگو ذهن است و ذهن هم هر آن چیزی است که تو میتوانی به آن فکر کنی یا ادراکش کنی. برای خلاص شدن از ذهن، این ایگو، این توهم، باید درگیر شدن با افکار را متوقف کنی.
#آنامالای سوامی
If there is no mind there is no world, no maya and nothing other than yourself. Maya is ego, ego is mind, and the mind is everything you can think of or perceive. To get away from the mind, this ego, this maya, you have to stop getting entangled in thoughts.
#Annamalai Swami
#آنامالای سوامی
If there is no mind there is no world, no maya and nothing other than yourself. Maya is ego, ego is mind, and the mind is everything you can think of or perceive. To get away from the mind, this ego, this maya, you have to stop getting entangled in thoughts.
#Annamalai Swami
Forwarded from تفحص خویش
"هر چیزی که ظاهر میشود روزی ناپدید خواهد شد
در جهان فرمها هیچ ثباتی وجود ندارد
اما آن آگاهیِ تغییرناپذیر که در آن تمام فرمها ظاهر میشوند بههیچعنوان تحلیل نمیرود، نابود و دگرگون نمیشود.
اگر یاد بگیری که آن آگاهی باشی، متوجه خواهی شد که هیچچیز نمیتواند به تو آسیب برساند و نابودت کند
ناآگاهی باعث میشود تا ما درباره از بین رفتن این بدن نگران باشیم
اگر آسایشت را درگرو آسایش این بدن ببینی همیشه نگران و در رنج و غم خواهی بود.
وقتیکه توسط تجربه بیواسطه بفهمی که تو «خویش» هستی، متوجه خواهی شد که تولد و مرگی وجود ندارد.
متوجه میشوی که تو نامیرا و جاودانه هستی.
گاهی به شناخت خویش، وضعیت جاودانه نیز میگویند زیرا آن هرگز پایان نمیپذیرد، هرگز نابود نمیشود و تغییر نمییابد.
اگر توجهت را بر روی خویش قرار دهی میتوانی به این جاودانگی دست پیدا کنی.
و اگر به آن دست پیدا کنی، متوجه میشوی که در وضعیتِ نهاییِ بودن، تولد، مرگ، آرزو، ترس، نگرانی، ذهن و دنیایی وجود ندارد."
#آنامالای سوامی
در جهان فرمها هیچ ثباتی وجود ندارد
اما آن آگاهیِ تغییرناپذیر که در آن تمام فرمها ظاهر میشوند بههیچعنوان تحلیل نمیرود، نابود و دگرگون نمیشود.
اگر یاد بگیری که آن آگاهی باشی، متوجه خواهی شد که هیچچیز نمیتواند به تو آسیب برساند و نابودت کند
ناآگاهی باعث میشود تا ما درباره از بین رفتن این بدن نگران باشیم
اگر آسایشت را درگرو آسایش این بدن ببینی همیشه نگران و در رنج و غم خواهی بود.
وقتیکه توسط تجربه بیواسطه بفهمی که تو «خویش» هستی، متوجه خواهی شد که تولد و مرگی وجود ندارد.
متوجه میشوی که تو نامیرا و جاودانه هستی.
گاهی به شناخت خویش، وضعیت جاودانه نیز میگویند زیرا آن هرگز پایان نمیپذیرد، هرگز نابود نمیشود و تغییر نمییابد.
اگر توجهت را بر روی خویش قرار دهی میتوانی به این جاودانگی دست پیدا کنی.
و اگر به آن دست پیدا کنی، متوجه میشوی که در وضعیتِ نهاییِ بودن، تولد، مرگ، آرزو، ترس، نگرانی، ذهن و دنیایی وجود ندارد."
#آنامالای سوامی
Forwarded from تفحص خویش
Everything that appears will one day disappear.
There is no permanence in the world of forms.
But that unchangeable consciousness in which all forms appear can never be diminished,
destroyed or altered in any way.
If you learn to be that consciousness you come to understand that nothing can touch or destroy you. …
Ignorance causes us to worry about the possible destruction of the body.
If you make your well-being dependent on the well-being of the body,
you will always be worrying and suffering.
When you know, from direct experience, that you are the Self,
you realize that there is no birth and death.
You realize that you are deathless and immortal.
Self-realization is sometimes called the immortal state because it never ends and because it is never destroyed or even altered.
If you keep your attention on the Self you can attain this immortality.
If you attain it,
in that ultimate state of being you will find that there is no birth, no death, no desires, no fears, no worries, no mind and no world.
#Annamalai Swami
There is no permanence in the world of forms.
But that unchangeable consciousness in which all forms appear can never be diminished,
destroyed or altered in any way.
If you learn to be that consciousness you come to understand that nothing can touch or destroy you. …
Ignorance causes us to worry about the possible destruction of the body.
If you make your well-being dependent on the well-being of the body,
you will always be worrying and suffering.
When you know, from direct experience, that you are the Self,
you realize that there is no birth and death.
You realize that you are deathless and immortal.
Self-realization is sometimes called the immortal state because it never ends and because it is never destroyed or even altered.
If you keep your attention on the Self you can attain this immortality.
If you attain it,
in that ultimate state of being you will find that there is no birth, no death, no desires, no fears, no worries, no mind and no world.
#Annamalai Swami
"در وضعیت استغراق در ذات خویش(سامادهی) ، فقط این احساس "من هستم" وجود دارد و افکار وجود ندارند."
"ببینید که این مشکلات برای چه کسی است. این مشکلات برای "من-فکر" است. به همان بچسبید، آنگاه سایر افکار از بین میروند."
#رامانا ماهارشی
"رهایی از افکار خودش مراقبه است."
"بی فکر بودن در حالت بیداری برترین عبادت است."
#نیسارگاداتا ماهاراج
#Ramana Maharshi:
"In samadhi, there is only the feeling 'I am' and no thoughts.
"See to whom the trouble is. It is to the 'I-thought'. Hold it. Then the other thoughts vanish."
#Nisargadatta Maharaj:
"To be free from thoughts is itself meditation."
"To remain without thought in the waking state is the greatest worship."
"ببینید که این مشکلات برای چه کسی است. این مشکلات برای "من-فکر" است. به همان بچسبید، آنگاه سایر افکار از بین میروند."
#رامانا ماهارشی
"رهایی از افکار خودش مراقبه است."
"بی فکر بودن در حالت بیداری برترین عبادت است."
#نیسارگاداتا ماهاراج
#Ramana Maharshi:
"In samadhi, there is only the feeling 'I am' and no thoughts.
"See to whom the trouble is. It is to the 'I-thought'. Hold it. Then the other thoughts vanish."
#Nisargadatta Maharaj:
"To be free from thoughts is itself meditation."
"To remain without thought in the waking state is the greatest worship."
هیچ "ما" و "من" مستقلی وجود ندارد
بهعبارتدیگر، درواقع، دو چیز وجود ندارد، یکی صفحهنمایش و دیگری تصویر. فقط صفحهنمایش وجود دارد. دو چیز یا تنوع و گوناگونی چیزها هنگامیکه حقیقت آنها یعنی صفحهنمایش نادیده گرفته شود به نظر موجود میآیند.
تجربه نیز به همین صورت است. تمام آنچه میدانیم تجربه است اما «ما» و «من» مستقلی وجود ندارد که از تجربه آگاه باشد. فقط تجربه یا تجربه کردن وجود دارد؛ و تجربه کردن ذاتاً به دو قسمت یعنی قسمتی که تجربه کند و قسمتی که تجربه شود تقسیم نشده است.
#روپرت اسپایرا
بهعبارتدیگر، درواقع، دو چیز وجود ندارد، یکی صفحهنمایش و دیگری تصویر. فقط صفحهنمایش وجود دارد. دو چیز یا تنوع و گوناگونی چیزها هنگامیکه حقیقت آنها یعنی صفحهنمایش نادیده گرفته شود به نظر موجود میآیند.
تجربه نیز به همین صورت است. تمام آنچه میدانیم تجربه است اما «ما» و «من» مستقلی وجود ندارد که از تجربه آگاه باشد. فقط تجربه یا تجربه کردن وجود دارد؛ و تجربه کردن ذاتاً به دو قسمت یعنی قسمتی که تجربه کند و قسمتی که تجربه شود تقسیم نشده است.
#روپرت اسپایرا
There is no independent ‘we’ or ‘I’
In other words, in reality, there are not two things—one, the screen and two, the document or image. There is just the screen. Two things (or a multiplicity and diversity of things) only come into apparent existence when their true reality—the screen—is overlooked.
Experience is like that. All we know is experience but there is no independent ‘we’ or ‘I’ that knows experience. There is just experience or experiencing. And experiencing is not inherently divided into one part that experiences and another part that is experienced.
#Rupert Spira
In other words, in reality, there are not two things—one, the screen and two, the document or image. There is just the screen. Two things (or a multiplicity and diversity of things) only come into apparent existence when their true reality—the screen—is overlooked.
Experience is like that. All we know is experience but there is no independent ‘we’ or ‘I’ that knows experience. There is just experience or experiencing. And experiencing is not inherently divided into one part that experiences and another part that is experienced.
#Rupert Spira
پرسشگر: مراقبه چیست و چه فوایدی دارد؟
ماهاراج: تا زمانی که یک مبتدی هستید، برخی از مراقبههای رسمی یا عبادات ممکن است برای شما خوب باشند؛ اما برای جویندهی حقیقت فقط یک مراقبه وجود دارد:
امتناع شدید از پناه دادن به افکار. رهایی از افکار، خودش مراقبه است.
پرسشگر: این کار چگونه انجام میگیرد؟
ماهاراج: کار را با اجازه دادن به جریان افکار و مشاهده کردن آنها آغاز کنید. همین عمل مشاهده کردن افکار، ذهن را آرام میکند تا هنگامیکه کاملاً متوقف شود. بهمحض اینکه ذهن ساکت شد، آن را ساکت نگاهدارید. از آرامش خسته نشوید، در آن باشید و به ژرفای آن بروید.
پرسشگر: من شنیدهام که برای دور کردن سایر افکار، باید فقط یک فکر را در ذهن نگه داشت؛ اما چگونه میشود تمام افکار را دور کرد؟ همین باور نیز یک فکر است.
ماهاراج: دوباره تجربه کنید و از تجربیات قبلی استفاده نکنید. افکارتان را مشاهده کنید و خودتان را مشاهده کنید که در حال مشاهدهی افکار هستید. وضعیت رهایی از تمام افکار ناگهان اتفاق میافتد و شما میتوانید آن را با برکتش بشناسید.
#نیسارگاداتا ماهاراج
ماهاراج: تا زمانی که یک مبتدی هستید، برخی از مراقبههای رسمی یا عبادات ممکن است برای شما خوب باشند؛ اما برای جویندهی حقیقت فقط یک مراقبه وجود دارد:
امتناع شدید از پناه دادن به افکار. رهایی از افکار، خودش مراقبه است.
پرسشگر: این کار چگونه انجام میگیرد؟
ماهاراج: کار را با اجازه دادن به جریان افکار و مشاهده کردن آنها آغاز کنید. همین عمل مشاهده کردن افکار، ذهن را آرام میکند تا هنگامیکه کاملاً متوقف شود. بهمحض اینکه ذهن ساکت شد، آن را ساکت نگاهدارید. از آرامش خسته نشوید، در آن باشید و به ژرفای آن بروید.
پرسشگر: من شنیدهام که برای دور کردن سایر افکار، باید فقط یک فکر را در ذهن نگه داشت؛ اما چگونه میشود تمام افکار را دور کرد؟ همین باور نیز یک فکر است.
ماهاراج: دوباره تجربه کنید و از تجربیات قبلی استفاده نکنید. افکارتان را مشاهده کنید و خودتان را مشاهده کنید که در حال مشاهدهی افکار هستید. وضعیت رهایی از تمام افکار ناگهان اتفاق میافتد و شما میتوانید آن را با برکتش بشناسید.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Q: What is meditation and what are its uses?
M: As long as you are a beginner certain formalized meditations, or prayers may be good for you. But for a seeker for reality there is only one meditation — the rigorous refusal to harbor thoughts. To be free from thoughts is itself meditation.
Q: How is it done?
M: You begin by letting thoughts flow and watching them. The very observation slows down the mind till it stops altogether. Once the mind is quiet, keep it quiet. Don’t get bored with peace, be in it, go deeper into it.
Q: I heard of holding on to one thought in order to keep other thoughts away. But how to keep all thoughts away? The very idea is also a thought.
M: Experiment anew, don’t go by past experience. Watch your thoughts and watch yourself watching the thoughts. The state of freedom from all thoughts will happen suddenly and by the bliss of it you shall recognize it.
#Nisargadatta Maharaj- I AM THAT
M: As long as you are a beginner certain formalized meditations, or prayers may be good for you. But for a seeker for reality there is only one meditation — the rigorous refusal to harbor thoughts. To be free from thoughts is itself meditation.
Q: How is it done?
M: You begin by letting thoughts flow and watching them. The very observation slows down the mind till it stops altogether. Once the mind is quiet, keep it quiet. Don’t get bored with peace, be in it, go deeper into it.
Q: I heard of holding on to one thought in order to keep other thoughts away. But how to keep all thoughts away? The very idea is also a thought.
M: Experiment anew, don’t go by past experience. Watch your thoughts and watch yourself watching the thoughts. The state of freedom from all thoughts will happen suddenly and by the bliss of it you shall recognize it.
#Nisargadatta Maharaj- I AM THAT
تفحص خویش
پرسشگر: مراقبه چیست و چه فوایدی دارد؟ ماهاراج: تا زمانی که یک مبتدی هستید، برخی از مراقبههای رسمی یا عبادات ممکن است برای شما خوب باشند؛ اما برای جویندهی حقیقت فقط یک مراقبه وجود دارد: امتناع شدید از پناه دادن به افکار. رهایی از افکار، خودش مراقبه است.…
✨🌀شاید برای عدهای از دوستان این تأکید بر بیفکری جای سؤال داشته باشه و اون رو با یک آدم بیفکر و بیاهمیت نسبت به امور اشتباه بگیرند نیاز هست توضیحی در این خصوص داده بشه:
ماجرای افکار انسان ماجرایی چند هزارساله است که در طی هزاران سال به شکل حال حاضرش رسیده .جریان افکار جریانی بیوقفه شده است همین حالا هم افرادی که مهارتی در مراقبه نداشته باشند متوجه هستند که بهطور مدام جریان افکار مشغول حرف زدن است، این جریان که به دلیل الگوهای شرطی شده و هم هویت شده به اصطلاح افسارش رهاشده، بهصورت فیلتری یا بهتر بگم بهصورت طلسمی درآمده که مهار فرد رو به خودش گرفته و «تمام توجه» فرد رو بلعیده، مثلاً آسمانی را در نظر بگیرید که به خاطر ابرهای غلیظ و چندلایه صورت خورشید و گسترهی آسمان آبی را کاملاً پوشانده. مراد از بی ذهنی یا رهایی از افکار ایجاد روزنههایی در این ابرهای چندلایه است و نفوذ به گستره بینهایت آنسوی ابرها. به علت «توجه بیشازحد» به افکار، فرد مثل طلسم شدهها کلاً فراموش کرده که «این چه چیزی است که از این افکار آگاه است؟» و فقط محتوای افکار را میبیند حالا این ماجرای بی ذهنی هدفش همین است که فوکوس بیشازاندازهی «توجه» به افکار را کمی تار کرده و به سمت درون بچرخاند، پس بیفکری معادل اهمیت ندادن به امور نیست بلکه رهایی از این طلسمِ جریانِ افکارِ بیوقفه است تا فرد متوجه «آن سمت دیگر» بشود.
#تفحص خویش
ماجرای افکار انسان ماجرایی چند هزارساله است که در طی هزاران سال به شکل حال حاضرش رسیده .جریان افکار جریانی بیوقفه شده است همین حالا هم افرادی که مهارتی در مراقبه نداشته باشند متوجه هستند که بهطور مدام جریان افکار مشغول حرف زدن است، این جریان که به دلیل الگوهای شرطی شده و هم هویت شده به اصطلاح افسارش رهاشده، بهصورت فیلتری یا بهتر بگم بهصورت طلسمی درآمده که مهار فرد رو به خودش گرفته و «تمام توجه» فرد رو بلعیده، مثلاً آسمانی را در نظر بگیرید که به خاطر ابرهای غلیظ و چندلایه صورت خورشید و گسترهی آسمان آبی را کاملاً پوشانده. مراد از بی ذهنی یا رهایی از افکار ایجاد روزنههایی در این ابرهای چندلایه است و نفوذ به گستره بینهایت آنسوی ابرها. به علت «توجه بیشازحد» به افکار، فرد مثل طلسم شدهها کلاً فراموش کرده که «این چه چیزی است که از این افکار آگاه است؟» و فقط محتوای افکار را میبیند حالا این ماجرای بی ذهنی هدفش همین است که فوکوس بیشازاندازهی «توجه» به افکار را کمی تار کرده و به سمت درون بچرخاند، پس بیفکری معادل اهمیت ندادن به امور نیست بلکه رهایی از این طلسمِ جریانِ افکارِ بیوقفه است تا فرد متوجه «آن سمت دیگر» بشود.
#تفحص خویش
سؤال: شما میگویید وجود حقیقی ما همیشه با ماست. چطور است که متوجه آن نمیشویم؟
ماهاراج: بله شما همیشه آن متعالی هستید؛ اما توجه شما متمرکز بر چیزهای فیزیکی یا ذهنی است. هنگامیکه توجه شما از چیزی کنار میرود و هنوز روی چیز دیگری متمرکز نشده است در آن وقفه، شما وجود یا بودن محض هستید. هنگامیکه از طریق تمرین تفکیک حقیقی از غیرحقیقی (Viveka) و رهایی از وابستگیها (vairagya) دیدگاه خود نسبت به وضعیتهای حسی و ذهنی را از دست بدهید، وجود یا بودن محض بهعنوان وضعیت طبیعی ظاهر میشود.
پرسشگر: فرد چطور به این حس جدایی پایان بدهد؟
نیسارگاداتا ماهاراج: با متمرکز کردن ذهن روی «من هستم»، روی حس بودن، «من چنین و چنانم» از بین میرود و «من فقط شاهد هستم» باقی میماند و همان هم در «من همه هستم» ادغام میشود آنگاه همه به یکچیز تبدیل شده و آن واحد یعنی خویش شما جدا از من نیست. این باور «من» مجزا را رها کن و آنگاه پرسش «این تجربهی چه کسی است؟» برنمیخیزد.
#نیسارگاداتا ماهاراج
ماهاراج: بله شما همیشه آن متعالی هستید؛ اما توجه شما متمرکز بر چیزهای فیزیکی یا ذهنی است. هنگامیکه توجه شما از چیزی کنار میرود و هنوز روی چیز دیگری متمرکز نشده است در آن وقفه، شما وجود یا بودن محض هستید. هنگامیکه از طریق تمرین تفکیک حقیقی از غیرحقیقی (Viveka) و رهایی از وابستگیها (vairagya) دیدگاه خود نسبت به وضعیتهای حسی و ذهنی را از دست بدهید، وجود یا بودن محض بهعنوان وضعیت طبیعی ظاهر میشود.
پرسشگر: فرد چطور به این حس جدایی پایان بدهد؟
نیسارگاداتا ماهاراج: با متمرکز کردن ذهن روی «من هستم»، روی حس بودن، «من چنین و چنانم» از بین میرود و «من فقط شاهد هستم» باقی میماند و همان هم در «من همه هستم» ادغام میشود آنگاه همه به یکچیز تبدیل شده و آن واحد یعنی خویش شما جدا از من نیست. این باور «من» مجزا را رها کن و آنگاه پرسش «این تجربهی چه کسی است؟» برنمیخیزد.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Q: Our real being is all the time with us, you say. How is it that we do not notice it?
M: Yes, you are always the Supreme. But your attention is fixed on thing...s, physical or mental. When your attention is off a thing and not yet fixed on another, in the interval you are pure being. When through the practice of discrimination and detachment (viveka-vairagya), you lose sight of sensory and mental states, pure being emerges as the natural state.
Q: How does one bring to an end this sense of separateness?
M: By focussing the mind on 'I am', on the sense of being, 'I am so-and-so' dissolves; "I am a witness only" remains and that too submerges in 'I am all'. Then the all becomes the One and the One -- yourself, not to be separate from me. Abandon the idea of a separate 'I' and the question of 'whose experience?' will not arise.
I AM THAT – #Nisargadatta Maharaj
M: Yes, you are always the Supreme. But your attention is fixed on thing...s, physical or mental. When your attention is off a thing and not yet fixed on another, in the interval you are pure being. When through the practice of discrimination and detachment (viveka-vairagya), you lose sight of sensory and mental states, pure being emerges as the natural state.
Q: How does one bring to an end this sense of separateness?
M: By focussing the mind on 'I am', on the sense of being, 'I am so-and-so' dissolves; "I am a witness only" remains and that too submerges in 'I am all'. Then the all becomes the One and the One -- yourself, not to be separate from me. Abandon the idea of a separate 'I' and the question of 'whose experience?' will not arise.
I AM THAT – #Nisargadatta Maharaj
چه چیزی بین دو فکر است؟
تو نمیتوانی همزمان به دو فکر، فکر کنی. امتحانش کن و میبینی که عملی نیست. یکی از فکرها باید متوقف شود تا فکر دوم شروع شود.
چه چیزی بین توقف یک فکر و شروع فکر بعدی وجود دارد؟
تو آنجا هستی
اما منظور از «تو» این شخص نیست
آن خالی و هیچ اعظم است، زهدان و سرچشمه عالم هستی.
به آن خویش بیانتها و تغییرناپذیرت بیدار شو.
#موجی
هنگامیکه توجه شما از چیزی کنار میرود و هنوز روی چیز دیگری متمرکز نشده است در آن وقفه، شما وجود یا بودن محض هستید.
#نیسارگاداتا ماهاراج
In between two thoughts, what is there?
You cannot think two thoughts at the same time.
Try it and see. It cannot be done.
One has to stop before another one starts.
In between the stop of one thought and the start of another,
what is there?
You are there!
But this you is not a person.
It is the great emptiness, the womb and source of the universe.
Awaken to your timeless and immutable Self.
#Mooji
When your attention is off a thing and not yet fixed on another, in the interval you are pure being.
#Nisargadatta Maharaj
تو نمیتوانی همزمان به دو فکر، فکر کنی. امتحانش کن و میبینی که عملی نیست. یکی از فکرها باید متوقف شود تا فکر دوم شروع شود.
چه چیزی بین توقف یک فکر و شروع فکر بعدی وجود دارد؟
تو آنجا هستی
اما منظور از «تو» این شخص نیست
آن خالی و هیچ اعظم است، زهدان و سرچشمه عالم هستی.
به آن خویش بیانتها و تغییرناپذیرت بیدار شو.
#موجی
هنگامیکه توجه شما از چیزی کنار میرود و هنوز روی چیز دیگری متمرکز نشده است در آن وقفه، شما وجود یا بودن محض هستید.
#نیسارگاداتا ماهاراج
In between two thoughts, what is there?
You cannot think two thoughts at the same time.
Try it and see. It cannot be done.
One has to stop before another one starts.
In between the stop of one thought and the start of another,
what is there?
You are there!
But this you is not a person.
It is the great emptiness, the womb and source of the universe.
Awaken to your timeless and immutable Self.
#Mooji
When your attention is off a thing and not yet fixed on another, in the interval you are pure being.
#Nisargadatta Maharaj
درست همانطور که یک خورشید در چالههای زیادی منعکس میشود و هرکدام از این چالهها تصویری مجزا از خورشیدی یکسان را به نمایش میگذارند به همین ترتیب آن نورِ آگاهیِ محضِ نامحدودِ همیشه حاضر، در هفت میلیارد ذهن بهعنوان این احساس «من هستم» منعکسشده و به ظاهر هفت میلیارد خود برمیخیزد.
#روپرت اسپایرا
Just as one sun is reflected in numerous puddles, each showing a separate image of the same sun, so the unlimited and ever-present light of pure Knowing is reflected in seven billion minds as the feeling ‘I am,’ giving rise to the appearance of seven billion selves.
#Rupert Spira
#روپرت اسپایرا
Just as one sun is reflected in numerous puddles, each showing a separate image of the same sun, so the unlimited and ever-present light of pure Knowing is reflected in seven billion minds as the feeling ‘I am,’ giving rise to the appearance of seven billion selves.
#Rupert Spira
این «من» که از درون برمیخیزد چیست؟
این من فقط فکری است حبابوار که از سطح متلاطم آگاهی بالا میاید.
در هنگام خواب دریا آرام است پس هیچ حبابی بالا نمیآید
شما هستید و آگاه هستید که هستید
شما آن «من» که برمیخیزد و فرو میشود نیستید
شما آن هشیاری یگانه در همهچیز هستید
آن نورِ وجودِ خلق نشده و جاودان.
ذهن یعنی آن حجاب، «خویش» را یعنی آن نورِ آگاهیِ سعادتِ متعالیِ نامحدود را به سرقت برده است. هنگامیکه فرمش با تفحصِ کامل و دقیقِ «من کیستم؟» نابود شود آنگاه بهطور باشکوهی بهعنوان آن فضایِ متعالِ ماهیتِ حقیقی خواهد درخشید.
تفحص "من کیستم" چگونه است؟
ذهن فقط با استفاده از تفحص «من کیستم؟» فروکش خواهد کرد. این فکر «من کیستم؟» (که ابزاری است تا توجه را به سمت «خویش» برگرداند) سایر افکار را از بین برده و درنهایت خودش نیز از بین میرود. مانند چوبی که هیزمها را با آن به هم میزنند و درنهایت خودش را نیز در آتش میسوزانند. اگر افکار دیگری برخاستند (که یعنی توجه از خویش ازدسترفته است) فرد باید بدون اینکه تلاش کند تا آن افکار را ادامه دهد تفحص کند که «این افکار برای چه کسی برخاستهاند؟» چه اهمیتی دارد که چند فکر بالا میآیند؟ (هدف این است تا توجه را از افکار برداشته و آن را دوباره به خویش برگردانیم( شرحش به این صورت است:
در همان لحظه که هر فکری برخاست اگر فرد با دقت تفحص کند که «این فکر برای چه کسی برخاسته؟» مشخص میشود که «آن برای من برخاسته» و سپس اگر فرد تفحص کند که «من کیستم؟» آنگاه ذهن (نیروی "توجه" ما) از افکار به منشأش یعنی خویش برمیگردد؛ و ازآنجاکه دیگر کسی آنجا نیست که به آن فکر توجه کند، فکری که برخاسته بود، فروکش میکند.
بنابراین با تمرین مکرر، نیروی ذهن برای ماندن در منشأ خودش افزایش مییابد. هنگامیکه ذهن (عامل توجه) که نامحسوس و ظریف است از طریق مغز و اندامهای حسی که زمخت و محسوس هستند بیرون برود اسمها و فرمها (عینیتها و دنیا) که زمخت و محسوس هستند ظاهر میشوند؛ هنگامیکه آن در قلب (خویش) ساکن شود اسمها و فرمها از بین میروند.
نگهداشتن ذهن در قلب (همانطور که در بالا توضیح داده شد، یعنی متمرکز کردن توجه بر خویش) و اجازه بیرون رفتن به آن ندادن را «توجه به درون» (antarmukham) میگویند. اجازه دادن به آن برای بیرون رفتن از قلب «توجه به بیرون» (bahirmukham) میگویند.
بنابراین هنگامیکه ذهن در قلب ساکن باشد «من» (این فکر «من» یا ایگو) که ریشه تمام افکار است از بین رفته و فقط آن خویشِ دائم الوجود میدرخشد. آن مکان یا وضعیتی که حتی کوچکترین اثری از فکر «من» وجود نداشته باشد فقط خویش است. آن بهتنهایی «سکوت» نامیده میشود.
باگوان #رامانا ماهارشی
این من فقط فکری است حبابوار که از سطح متلاطم آگاهی بالا میاید.
در هنگام خواب دریا آرام است پس هیچ حبابی بالا نمیآید
شما هستید و آگاه هستید که هستید
شما آن «من» که برمیخیزد و فرو میشود نیستید
شما آن هشیاری یگانه در همهچیز هستید
آن نورِ وجودِ خلق نشده و جاودان.
ذهن یعنی آن حجاب، «خویش» را یعنی آن نورِ آگاهیِ سعادتِ متعالیِ نامحدود را به سرقت برده است. هنگامیکه فرمش با تفحصِ کامل و دقیقِ «من کیستم؟» نابود شود آنگاه بهطور باشکوهی بهعنوان آن فضایِ متعالِ ماهیتِ حقیقی خواهد درخشید.
تفحص "من کیستم" چگونه است؟
ذهن فقط با استفاده از تفحص «من کیستم؟» فروکش خواهد کرد. این فکر «من کیستم؟» (که ابزاری است تا توجه را به سمت «خویش» برگرداند) سایر افکار را از بین برده و درنهایت خودش نیز از بین میرود. مانند چوبی که هیزمها را با آن به هم میزنند و درنهایت خودش را نیز در آتش میسوزانند. اگر افکار دیگری برخاستند (که یعنی توجه از خویش ازدسترفته است) فرد باید بدون اینکه تلاش کند تا آن افکار را ادامه دهد تفحص کند که «این افکار برای چه کسی برخاستهاند؟» چه اهمیتی دارد که چند فکر بالا میآیند؟ (هدف این است تا توجه را از افکار برداشته و آن را دوباره به خویش برگردانیم( شرحش به این صورت است:
در همان لحظه که هر فکری برخاست اگر فرد با دقت تفحص کند که «این فکر برای چه کسی برخاسته؟» مشخص میشود که «آن برای من برخاسته» و سپس اگر فرد تفحص کند که «من کیستم؟» آنگاه ذهن (نیروی "توجه" ما) از افکار به منشأش یعنی خویش برمیگردد؛ و ازآنجاکه دیگر کسی آنجا نیست که به آن فکر توجه کند، فکری که برخاسته بود، فروکش میکند.
بنابراین با تمرین مکرر، نیروی ذهن برای ماندن در منشأ خودش افزایش مییابد. هنگامیکه ذهن (عامل توجه) که نامحسوس و ظریف است از طریق مغز و اندامهای حسی که زمخت و محسوس هستند بیرون برود اسمها و فرمها (عینیتها و دنیا) که زمخت و محسوس هستند ظاهر میشوند؛ هنگامیکه آن در قلب (خویش) ساکن شود اسمها و فرمها از بین میروند.
نگهداشتن ذهن در قلب (همانطور که در بالا توضیح داده شد، یعنی متمرکز کردن توجه بر خویش) و اجازه بیرون رفتن به آن ندادن را «توجه به درون» (antarmukham) میگویند. اجازه دادن به آن برای بیرون رفتن از قلب «توجه به بیرون» (bahirmukham) میگویند.
بنابراین هنگامیکه ذهن در قلب ساکن باشد «من» (این فکر «من» یا ایگو) که ریشه تمام افکار است از بین رفته و فقط آن خویشِ دائم الوجود میدرخشد. آن مکان یا وضعیتی که حتی کوچکترین اثری از فکر «من» وجود نداشته باشد فقط خویش است. آن بهتنهایی «سکوت» نامیده میشود.
باگوان #رامانا ماهارشی
What is this “I” that rises from within?
Only a thought that like a bubble floats
Up to the troubled surface of Awareness.
In sleep the sea is still, no bubble rises,
Then too you are and are aware you are.
You’re not the “I” that rises and sets,
You are the sole Awareness in the All,
The eternal, uncreated Light of Being.
V. 1048, Sri #Ramana Sannidhi Murai (Homage to The Presence of Sri Ramana)
Mind, the veiling, has stolen away the Self, the consciousness-light of unlimited supreme bliss. When its form is destroyed by thoroughly enquiring ‘Who am I?’, it will shine illustriously as the supreme space of swarupa.
V. 402, GVK
Bhagwan Sri Ramana:
The mind will subside only by means of the enquiry Who am I?’. The thought ‘Who am I?’ (which is but a means for turning our attention Selfwards), destroying all other thoughts, will itself finally be destroyed like the stick used for stirring the funeral pyre. It other thoughts rise (thereby indicating that Self-attention is lost), one should, without attempting to complete them, enquire ‘To whom did they rise?’. What does it matter however many thoughts rise? (The means to set aside thought-attention and regain Self-attention is as follows:) At the very moment that each thought rises, if one vigilantly enquires ‘To whom did this rise?’, it will be known ‘To me’. If one then enquires ‘Who am I?’, the mind (our power of attention) will turn back (from the thought) to its source (Self), (then, since no one is there to attend to it) the thought which had risen will also subside. By repeatedly practising thus, the power of the mind to abide in its source increases. When the mind (the attention), which is subtle, goes out through the brain and sense-organs (which are gross), the names-and-forms (the objects of the world), which are gross, appear; when it abides in the heart (its source, Self), the names-and-forms disappear. Keeping the mind in the heart (through the above-described means of fixing our attention in Self), not allowing it to go out, alone is called ‘Selfwardness’ (ahamukham) or ‘introversion’ (antarmukham). Allowing it to go out from the heart alone is called ‘extroversion’ (bahirmukham). When the mind thus abides in the heart,
the ‘I’ (the thought ‘I’, the ego), which is the root of all thoughts, having vanished, the ever-existing Self alone will shine. The place (or state) where even the slightest trace of the thought ‘I’ does not exist, alone is Self (swarupam). That alone is called ‘Silence’ (maunam).
Source: ‘WHO AM I?’, ESSAY VERSION,
Only a thought that like a bubble floats
Up to the troubled surface of Awareness.
In sleep the sea is still, no bubble rises,
Then too you are and are aware you are.
You’re not the “I” that rises and sets,
You are the sole Awareness in the All,
The eternal, uncreated Light of Being.
V. 1048, Sri #Ramana Sannidhi Murai (Homage to The Presence of Sri Ramana)
Mind, the veiling, has stolen away the Self, the consciousness-light of unlimited supreme bliss. When its form is destroyed by thoroughly enquiring ‘Who am I?’, it will shine illustriously as the supreme space of swarupa.
V. 402, GVK
Bhagwan Sri Ramana:
The mind will subside only by means of the enquiry Who am I?’. The thought ‘Who am I?’ (which is but a means for turning our attention Selfwards), destroying all other thoughts, will itself finally be destroyed like the stick used for stirring the funeral pyre. It other thoughts rise (thereby indicating that Self-attention is lost), one should, without attempting to complete them, enquire ‘To whom did they rise?’. What does it matter however many thoughts rise? (The means to set aside thought-attention and regain Self-attention is as follows:) At the very moment that each thought rises, if one vigilantly enquires ‘To whom did this rise?’, it will be known ‘To me’. If one then enquires ‘Who am I?’, the mind (our power of attention) will turn back (from the thought) to its source (Self), (then, since no one is there to attend to it) the thought which had risen will also subside. By repeatedly practising thus, the power of the mind to abide in its source increases. When the mind (the attention), which is subtle, goes out through the brain and sense-organs (which are gross), the names-and-forms (the objects of the world), which are gross, appear; when it abides in the heart (its source, Self), the names-and-forms disappear. Keeping the mind in the heart (through the above-described means of fixing our attention in Self), not allowing it to go out, alone is called ‘Selfwardness’ (ahamukham) or ‘introversion’ (antarmukham). Allowing it to go out from the heart alone is called ‘extroversion’ (bahirmukham). When the mind thus abides in the heart,
the ‘I’ (the thought ‘I’, the ego), which is the root of all thoughts, having vanished, the ever-existing Self alone will shine. The place (or state) where even the slightest trace of the thought ‘I’ does not exist, alone is Self (swarupam). That alone is called ‘Silence’ (maunam).
Source: ‘WHO AM I?’, ESSAY VERSION,
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"بعد از مرگ چه اتفاقی برای آگاهی میافتد؟" - #روپرت اسپایرا
بر عَرَض* نباید ماندن، زیرا این جوهر* چون مُشک است و این عالَم و خوشیها همچون بوی مُشک. این بوی مشک نمانَد، زیرا عَرَض است. هر که از این بوی، مشک را طلبید نه بوی را، و بر بوی قانع نشد نیک است. امّا هر که بر بویِ مشک قرار گرفت، آن بد است، زیرا دست به چیزی زده است که آن در دست او نمانَد.
پس نیکبخت آن است که از بوی بر وی رسد و عینِ او شود. بعدازآن او را فنا نمانَد و در عینِ ذاتِ مُشک باقی باشد و حُکمِ مشک گیرد. بعدازآن وی به عالم، بوی رسانَد و عالم از او زنده باشند.
پس آدمی از این خوشیها و لطفها که پرتو و عکسِ حق است ببایدش گذشتن و بر اینقدر نباید قانع گشتن. هرچند که اینقدر از لطف حق است و پرتوِ جمالِ اوست، امّا باقی نیست، به نسبت به حق باقی است، به نسبت به خلق باقی نیست. چون شُعاعِ آفتاب که در خانهها میتابد، هرچند که شُعاعِ آفتاب است و نور است، امّا مُلازمِ آفتاب است. چون آفتاب غروب کند، روشنایی نمانَد، پس آفتاب باید شدن تا خوفِ جُدایی نمانَد.
#مولانا – فیه ما فیه
*عَرَض = هر چيز غیرثابت – زودگذر
جوهر = مخالف عَرَض
پس نیکبخت آن است که از بوی بر وی رسد و عینِ او شود. بعدازآن او را فنا نمانَد و در عینِ ذاتِ مُشک باقی باشد و حُکمِ مشک گیرد. بعدازآن وی به عالم، بوی رسانَد و عالم از او زنده باشند.
پس آدمی از این خوشیها و لطفها که پرتو و عکسِ حق است ببایدش گذشتن و بر اینقدر نباید قانع گشتن. هرچند که اینقدر از لطف حق است و پرتوِ جمالِ اوست، امّا باقی نیست، به نسبت به حق باقی است، به نسبت به خلق باقی نیست. چون شُعاعِ آفتاب که در خانهها میتابد، هرچند که شُعاعِ آفتاب است و نور است، امّا مُلازمِ آفتاب است. چون آفتاب غروب کند، روشنایی نمانَد، پس آفتاب باید شدن تا خوفِ جُدایی نمانَد.
#مولانا – فیه ما فیه
*عَرَض = هر چيز غیرثابت – زودگذر
جوهر = مخالف عَرَض
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM