-به یاد داشته باشید که اگر پرده نمایشی نبود فیلمی هم در کار نبود. بهاینترتیب اگر آگاهی نبود تصاویری هم در کار نبودند. آگاهی حقیقی است، تصاویر کاذباند. تصاویر میآیند و میروند آنها دائماً و بهطور مداوم در تغییرند. اما آگاهی همیشه یکسان باقی میماند. آگاهی مانند خلأ است، مانند فضای خالی است و تو همان آگاهی هستی.
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید
http://vrgl.ir/rq4tz
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید
http://vrgl.ir/rq4tz
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
داستان امپراطور جاناکا و استادش آشتاواکرا - سوامی #سارواپریاناندا
Janaka and Sage Ashtavakra - Swami #Sarvapriyananda
Janaka and Sage Ashtavakra - Swami #Sarvapriyananda
سه نوع عروسک وجود دارد
اولی از نمک ساختهشده
دومی از پارچه و
سومی از سنگ
اگر این سه عروسک در آب غوطهور شوند:
عروسک نمکی محوشده و فرمش را از دست میدهد،
عروسک پارچهای حجم زیادی از آب را جذب کرده اما فرمش حفظ میشود
و عروسک سنگی در برابر آب غیرقابل نفوذ باقی میماند.
عروسک نمکی نمایانگر فردی است که فردیتش در خویشِ فراگیرِ واسع ادغام شده و با آن یکی گشته است، او رها شده است.
عروسک پارچهای نمایانگر عاشق حقیقی خداوند است، کسی که سرشار از دانش و برکت الهی است.
و عروسک سنگی نمایانگر انسان دنیوی است که حتی ذرهای دانش حقیقی را در قلبش نمیپذیرد.
#راماکریشنا
اولی از نمک ساختهشده
دومی از پارچه و
سومی از سنگ
اگر این سه عروسک در آب غوطهور شوند:
عروسک نمکی محوشده و فرمش را از دست میدهد،
عروسک پارچهای حجم زیادی از آب را جذب کرده اما فرمش حفظ میشود
و عروسک سنگی در برابر آب غیرقابل نفوذ باقی میماند.
عروسک نمکی نمایانگر فردی است که فردیتش در خویشِ فراگیرِ واسع ادغام شده و با آن یکی گشته است، او رها شده است.
عروسک پارچهای نمایانگر عاشق حقیقی خداوند است، کسی که سرشار از دانش و برکت الهی است.
و عروسک سنگی نمایانگر انسان دنیوی است که حتی ذرهای دانش حقیقی را در قلبش نمیپذیرد.
#راماکریشنا
There are three dolls―
the first made of salt,
the second made of cloth, and
the third of stone.
If these dolls are immersed in water,
the first will become dissolved and lose its form,
the second will absorb a large quantity of water but retain its form, and
the third will remain impervious to water.
The first doll represents the man who merges his self in the universal and all-pervading Self and becomes
one with It;
he is the liberated man.
The second represents the Bhakta or the true lover of God,
who is full of Divine bliss and knowledge.
And the third represents the worldly man who will not admit even a particle of true knowledge into his heart.
Wise Sayings of Sri #Ramakrishna
the first made of salt,
the second made of cloth, and
the third of stone.
If these dolls are immersed in water,
the first will become dissolved and lose its form,
the second will absorb a large quantity of water but retain its form, and
the third will remain impervious to water.
The first doll represents the man who merges his self in the universal and all-pervading Self and becomes
one with It;
he is the liberated man.
The second represents the Bhakta or the true lover of God,
who is full of Divine bliss and knowledge.
And the third represents the worldly man who will not admit even a particle of true knowledge into his heart.
Wise Sayings of Sri #Ramakrishna
تفحص خویش
Photo
هیچ چیز از بین نمی رود. چطور چیزی که «هست» میتواند «نیست» شود؟ چطور وجود میتواند لاوجود گردد؟ اگر از بین برود این جوهر وجود به کجا خواهد رفت؟ هستیاش، وجودش، حضورش کجا خواهد رفت؟ در چه چیزی ناپدید خواهد شد؟ وقتی تصویری روی صفحهنمایش از بین میرود درواقع این چیست که از بین رفته است؟ جوهر آن تصویر، صفحهنمایش است و صفحهنمایش از بین نمیرود بلکه فقط شکل تصویر بعدی را به خود میگیرد.
ممکن است ادراکش سخت به نظر برسد چون ما معتقدیم که وقتی یک عینیت موجود باشد، آن بهعنوان یک عینیت مستقل حاضر است. ما فکر میکنیم که خاطرهی ما از یک سیب، خیالی است اما وقتی سیب اینجا حاضر باشد، آنوقت آن بهعنوان یک عینیت واقعی است.
این درست است که خاطره ما از یک سیب فقط تصویری در ذهن است اما ما متوجه این نکته نمیشویم که وقتی سیب واقعی را نیز میبینیم آنهم فقط یک تصویر است. تمام چیزهایی که ما از یک سیب میدانیم «دیدن» است. و وقتیکه ما سیبی را لمس میکنیم فقط از «لمس کردن» آگاهیم، وقتی آن را بو میکنیم فقط از «بو کردن» آگاهیم، وقتی آن را مزه میکنیم فقط از «مزه کردن» آگاهیم. ما هرگز یک سیب واقعی را آنگونه که تصور میشود تجربه نمیکنیم یعنی بهعنوان عینیتی قائمبهذات با هستیای مستقل و مجزا.
در تجربه ی واقعی ما هیچ تفاوتی بین جوهر آن سیب که در حافظه ما ظاهر میشود و جوهر سیب واقعی که در «واقعیت» ظاهر شده وجود ندارد. تنها دانش ما از هردوی اینها ساخته شده از ذهن، دیدن، لمس کردن، بوییدن و مزه کردن است و جوهر ذهن نیز فقط هشیاری است.
آن چیزی که حقیقتاً بهعنوان این بهاصطلاح سیب ظاهر شده درواقع فقط خود هشیاری است. هیچ مادهای در تجربه غیر از هشیاری وجود ندارد و آن هم هرگز از بین نمیرود. آن تجربهی همیشه حاضر ماست چه ما آن را ادراک کنیم چه نکنیم.
#روپرت اسپایرا
ممکن است ادراکش سخت به نظر برسد چون ما معتقدیم که وقتی یک عینیت موجود باشد، آن بهعنوان یک عینیت مستقل حاضر است. ما فکر میکنیم که خاطرهی ما از یک سیب، خیالی است اما وقتی سیب اینجا حاضر باشد، آنوقت آن بهعنوان یک عینیت واقعی است.
این درست است که خاطره ما از یک سیب فقط تصویری در ذهن است اما ما متوجه این نکته نمیشویم که وقتی سیب واقعی را نیز میبینیم آنهم فقط یک تصویر است. تمام چیزهایی که ما از یک سیب میدانیم «دیدن» است. و وقتیکه ما سیبی را لمس میکنیم فقط از «لمس کردن» آگاهیم، وقتی آن را بو میکنیم فقط از «بو کردن» آگاهیم، وقتی آن را مزه میکنیم فقط از «مزه کردن» آگاهیم. ما هرگز یک سیب واقعی را آنگونه که تصور میشود تجربه نمیکنیم یعنی بهعنوان عینیتی قائمبهذات با هستیای مستقل و مجزا.
در تجربه ی واقعی ما هیچ تفاوتی بین جوهر آن سیب که در حافظه ما ظاهر میشود و جوهر سیب واقعی که در «واقعیت» ظاهر شده وجود ندارد. تنها دانش ما از هردوی اینها ساخته شده از ذهن، دیدن، لمس کردن، بوییدن و مزه کردن است و جوهر ذهن نیز فقط هشیاری است.
آن چیزی که حقیقتاً بهعنوان این بهاصطلاح سیب ظاهر شده درواقع فقط خود هشیاری است. هیچ مادهای در تجربه غیر از هشیاری وجود ندارد و آن هم هرگز از بین نمیرود. آن تجربهی همیشه حاضر ماست چه ما آن را ادراک کنیم چه نکنیم.
#روپرت اسپایرا
"Nothing ever disappears. How could something that is become 'is not'? How could existence become non-existence? Where would the substance of existence go if it were to disappear? Where would its isness, its being, its presence, go? Into what would it vanish? What is it that disappears when an image on the screen disappears? The substance of the image is the screen, and the screen does not disappear. It simply takes the shape of the next image.
This may seem hard to understand, because we believe that when a so-called object is present, it is present as an independent object. We think that the memory of an apple is imaginary but that when the actual apple is present, it is real as an object.
It is true that the memory of the apple is only an image in the mind. However, we fail to notice that when we see the actual apple it is also only an image. All we know of the apple, in that case, is seeing. And when we touch the apple, we only know touching; when we smell it we only know smelling; when we taste it we only know tasting. We never experience the actual apple as it is conceived, that is, as an object in its own right with its own independent and separate existence.
There is no difference in our actual experience between the substance of the apple that appears in memory and the substance of the actual apple that appears in 'reality'. Our only knowledge of both is made out of mind - out of seeing, touching, smelling and tasting - and the substance of mind is only Awareness.
That which is truly present as the so-called apple is, in fact, only Awareness itself. There is no substance in experience other than Awareness, and that never disappears. That is our ever-present experience whether we realise it or not.”
#Rupert Spira
This may seem hard to understand, because we believe that when a so-called object is present, it is present as an independent object. We think that the memory of an apple is imaginary but that when the actual apple is present, it is real as an object.
It is true that the memory of the apple is only an image in the mind. However, we fail to notice that when we see the actual apple it is also only an image. All we know of the apple, in that case, is seeing. And when we touch the apple, we only know touching; when we smell it we only know smelling; when we taste it we only know tasting. We never experience the actual apple as it is conceived, that is, as an object in its own right with its own independent and separate existence.
There is no difference in our actual experience between the substance of the apple that appears in memory and the substance of the actual apple that appears in 'reality'. Our only knowledge of both is made out of mind - out of seeing, touching, smelling and tasting - and the substance of mind is only Awareness.
That which is truly present as the so-called apple is, in fact, only Awareness itself. There is no substance in experience other than Awareness, and that never disappears. That is our ever-present experience whether we realise it or not.”
#Rupert Spira
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برترین مراقبه - #روپرت اسپایرا
نیسارگاداتا ماهاراج: در واقعیت هیچچیز ناقص نیست و نیاز به چیزی وجود ندارد، همهی این کارها فقط در سطح صورت میگیرند. در آن عمق فقط آرامشی کامل وجود دارد. تمام مشکلاتت ازآنجا ناشی میشود که خود را تعریف کرده و درنتیجهی این تعریف شدن، خودت را محدود ساختهای. وقتی فکر نکنی که این یا آن هستی آنگاه تمام تناقضات متوقف میشوند. هر تلاشی که برای مشکلاتت انجام میدهی محکوم به شکست است، زیرا آنچه در اثر میل و خواسته ایجاد شده فقط در رهایی از میل و خواسته میتواند خنثی شود. تو خودت را در زمان و مکان محصور کرده و در محدودهی یک طول عمر و حجم یک بدن فشرده ساختهای و درنتیجه تناقضات بیشماری ازجمله مرگ و زندگی، درد و لذت، امید و ترس خلق کردهای. بدون کنار گذاشتن توهمات، نمیتوانی از مشکلاتت خلاص شوی.
پرسشگر: یک شخص بهطور طبیعی محدود است.
ماهاراج: چیزی به نام یک شخص وجود ندارد. فقط محدودیتها و تنگناها وجود دارند و مجموع این محدودیتها شخص را تعریف میکنند. فکر میکنی وقتیکه بدانی چه هستی، خود را میشناسی؛ اما هرگز نمیدانی که چه کسی هستی. این شخص فقط به نظر میرسد که وجود دارد؛ مانند فضای درون یک کوزه که به نظر میرسد شکل و حجم و بوی کوزه را دارد. ببین که تو آن چیزی که باور داری هستی، نیستی. با تمام قوایی که در اختیار داری علیه این باور که تو چیزی قابل نامگذاری و توصیفپذیر هستی مقابله کن. تو اینگونه نیستی. از فکر کردن به خودت بهعنوان این یا آن امتناع کن. هیچ راه دیگری برای بیرون آمدن از این بدبختی که به خاطر پذیرش کورکورانه و بدون تحقیق برای خودت ساختهای وجود ندارد. درد و رنج ندایی برای تفحص است، تمام دردها نیاز به این تحقیق و تفحص دارند. برای تعمق نسبت به این موضوع تنبل نباش.
#نیسارگاداتا ماهاراج
پرسشگر: یک شخص بهطور طبیعی محدود است.
ماهاراج: چیزی به نام یک شخص وجود ندارد. فقط محدودیتها و تنگناها وجود دارند و مجموع این محدودیتها شخص را تعریف میکنند. فکر میکنی وقتیکه بدانی چه هستی، خود را میشناسی؛ اما هرگز نمیدانی که چه کسی هستی. این شخص فقط به نظر میرسد که وجود دارد؛ مانند فضای درون یک کوزه که به نظر میرسد شکل و حجم و بوی کوزه را دارد. ببین که تو آن چیزی که باور داری هستی، نیستی. با تمام قوایی که در اختیار داری علیه این باور که تو چیزی قابل نامگذاری و توصیفپذیر هستی مقابله کن. تو اینگونه نیستی. از فکر کردن به خودت بهعنوان این یا آن امتناع کن. هیچ راه دیگری برای بیرون آمدن از این بدبختی که به خاطر پذیرش کورکورانه و بدون تحقیق برای خودت ساختهای وجود ندارد. درد و رنج ندایی برای تفحص است، تمام دردها نیاز به این تحقیق و تفحص دارند. برای تعمق نسبت به این موضوع تنبل نباش.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Sri #Nisaragadatta Maharaj:In reality nothing is lacking and nothing is needed, all work is on the surface only. In the depths there is perfect peace. All your problems arise because you have defined and therefore limited yourself. When you do not think yourself to be this or that, all conflict ceases. Any attempt to do something about your problems is bound to fail, for what is caused by desire can be undone only in freedom from desire. You have enclosed yourself intime and space, squeezed yourself into the span of a lifetime and the volume of a body and thus created the innumerable conflicts of life and death, pleasure and pain, hope and fear. You cannot be rid of problems without abandoning illusions.
Question: A person is naturally limited.
Sri Maharaj: There is no such thing as a person. There are only restrictions and limitations. The sum total of these defines the person. You think you know yourself when you know what you are. But you never know who you are. The person merely appears to be, like the space within the pot appears to have
the shape and volume and smell of the pot. See that you are not what you believe yourself to be. Fight with all the strength at your disposal against the idea that you are nameable and describable. You are not. Refuse to think of yourself in terms of this or that. There is no other way out of misery, which you have created for yourself through blind acceptance without investigation. Suffering is a call for enquiry, all pain needs investigation. Don't be too lazy to think.
Question: A person is naturally limited.
Sri Maharaj: There is no such thing as a person. There are only restrictions and limitations. The sum total of these defines the person. You think you know yourself when you know what you are. But you never know who you are. The person merely appears to be, like the space within the pot appears to have
the shape and volume and smell of the pot. See that you are not what you believe yourself to be. Fight with all the strength at your disposal against the idea that you are nameable and describable. You are not. Refuse to think of yourself in terms of this or that. There is no other way out of misery, which you have created for yourself through blind acceptance without investigation. Suffering is a call for enquiry, all pain needs investigation. Don't be too lazy to think.
بهجای اینکه افکار و احساساتتان باشید، آن آگاهی پشت آنها باشید."
#اکهارت تول
🌀✨دقت کنید که چیزی درون شما نسبت به احساسات و عواطفتان آگاه است.چه چیزی نسبت به غمگین بودن شما آگاه است؟ چه چیزی نسبت به شاد بودن شما آگاه است؟ شما "آن" هستید و نه خودِ غم و شادی. با "آن" بمانید. "آن" چیزی که از احساسات و عواطف شما آگاه است همان چیزی است که خود به خودی درون شما نفس میکشد، همان چیزی است که غذایی که میخورید را هضم میکند همان چیزی است که این بدن را به شما داده. شما با همان میبینید، با همان میشنوید و ... . این همان چیزی است که از وجود افکار و احساسات و ادراکات آگاه هست. در مثال صفحه نمایش و محتوای آن، همان صفحه نمایش است که ثابت و بدون تغییر است، همان چیزی است که از تجربهها آگاه است. تو آنی. خودت را با محتوای زندگیت اشتباه نگیر.
#تفحص خویش
#اکهارت تول
🌀✨دقت کنید که چیزی درون شما نسبت به احساسات و عواطفتان آگاه است.چه چیزی نسبت به غمگین بودن شما آگاه است؟ چه چیزی نسبت به شاد بودن شما آگاه است؟ شما "آن" هستید و نه خودِ غم و شادی. با "آن" بمانید. "آن" چیزی که از احساسات و عواطف شما آگاه است همان چیزی است که خود به خودی درون شما نفس میکشد، همان چیزی است که غذایی که میخورید را هضم میکند همان چیزی است که این بدن را به شما داده. شما با همان میبینید، با همان میشنوید و ... . این همان چیزی است که از وجود افکار و احساسات و ادراکات آگاه هست. در مثال صفحه نمایش و محتوای آن، همان صفحه نمایش است که ثابت و بدون تغییر است، همان چیزی است که از تجربهها آگاه است. تو آنی. خودت را با محتوای زندگیت اشتباه نگیر.
#تفحص خویش
من آنم که هر آنچه دیدنی است را میبیند اما از دیدنیها ساخته نشدهام.
من آنم که هر آنچه شنیدنی است را میشنود اما از شنیدنیها ساخته نشدهام.
من آنم که هر آنچه احساس کردنی است را احساس میکند اما از احساس کردنیها ساخته نشدهام.
من آنم که هر آنچه شناختنی یا تجربه کردنی است را میشناسد اما از شناختهشدهها و تجربهشدهها ساخته نشدهام.
من آن عنصر شناخت یا تجربه کردنم که از میان تمام تجارب میگذرد اما چه چیزی بهجز تجربه کردن و شناخت در یک تجربه وجود دارد؟ همهی آن چیزی که شناخته میشود آگاهی از آن تجربه است و من آن «آگاهی» هستم. تمام تجربهها تلفیقی از حضور هشیار و آگاه من هستند. تمام آنچه شناختهشده و تجربهشده است، آگاهی از آن است و من آن هستم.
#روپرت اسپایرا
من آنم که هر آنچه شنیدنی است را میشنود اما از شنیدنیها ساخته نشدهام.
من آنم که هر آنچه احساس کردنی است را احساس میکند اما از احساس کردنیها ساخته نشدهام.
من آنم که هر آنچه شناختنی یا تجربه کردنی است را میشناسد اما از شناختهشدهها و تجربهشدهها ساخته نشدهام.
من آن عنصر شناخت یا تجربه کردنم که از میان تمام تجارب میگذرد اما چه چیزی بهجز تجربه کردن و شناخت در یک تجربه وجود دارد؟ همهی آن چیزی که شناخته میشود آگاهی از آن تجربه است و من آن «آگاهی» هستم. تمام تجربهها تلفیقی از حضور هشیار و آگاه من هستند. تمام آنچه شناختهشده و تجربهشده است، آگاهی از آن است و من آن هستم.
#روپرت اسپایرا
#Rupert Spira
‘I Am That’
“I am the one that sees whatever is seen but I am not made out of anything that is seen. I am the one that hears whatever is heard but I am not made of anything that is heard. I am the one that feels or senses whatever is felt or sensed but I am not made out of anything that is felt or sensed. I am the one that knows whatever is known or experiences whatever is experienced but I am not made out of anything that is known or experienced.
I am the knowing element or the experiencing element that runs throughout all experience … but what is there in experience other than the knowing of it or the experiencing of it. All that is known is the knowing of experience and I am that knowing. All experience is a modulation of my knowing presence, my aware presence. All that is known and experienced is the knowing of it and I am that.”
‘I Am That’
“I am the one that sees whatever is seen but I am not made out of anything that is seen. I am the one that hears whatever is heard but I am not made of anything that is heard. I am the one that feels or senses whatever is felt or sensed but I am not made out of anything that is felt or sensed. I am the one that knows whatever is known or experiences whatever is experienced but I am not made out of anything that is known or experienced.
I am the knowing element or the experiencing element that runs throughout all experience … but what is there in experience other than the knowing of it or the experiencing of it. All that is known is the knowing of experience and I am that knowing. All experience is a modulation of my knowing presence, my aware presence. All that is known and experienced is the knowing of it and I am that.”