انسانی که با زمین حرکت میکند شب و روز را تجربه خواهد کرد. اما آنی که با خورشید میماند هیچ تاریکیای را نمیشناسد.
#نیسارگاداتا
A man who moves with the earth will necessarily experience days and nights. He who stays with the sun will know no darkness.
#Nisargadatta
#نیسارگاداتا
A man who moves with the earth will necessarily experience days and nights. He who stays with the sun will know no darkness.
#Nisargadatta
بودن در لحظه حال "دقیقا" به چه معناست؟
فرض کنیم شخصی به نام "علیرضا" این سوال را پرسیده که بودن در لحظه حال یعنی چه و به چه کار من میآید؟
جواب: علیرضا برای وارد شدن دقیق به این موضوع روی سوال زیر تعمق کن.
"چه چیزی منِ نیما را از توی علیرضا متمایز میکند؟"
نیاز هست که برای ادراک عمیق این موضوع کاملا دقت و تمرکز کنی.
یکبار اسم خودت را همین الان با خودت تکرار کن.
وقتی این اسم را گفتی حقیقتا به چه چیزی در درون وصل شدی؟
این «علیرضا» چیه در درون تو؟ وقتی میگی علیرضا دقیقا به چی داری اشاره میکنی؟ وقتی تو میگی «علیرضا» و من میگم «نیما» داریم به چه چیزی اشاره میکنیم؟
کمی روی این سوال عمیق شو.
زمانی را با این موضوع بمانید
پایان قسمت اول
#تفحص خویش
فرض کنیم شخصی به نام "علیرضا" این سوال را پرسیده که بودن در لحظه حال یعنی چه و به چه کار من میآید؟
جواب: علیرضا برای وارد شدن دقیق به این موضوع روی سوال زیر تعمق کن.
"چه چیزی منِ نیما را از توی علیرضا متمایز میکند؟"
نیاز هست که برای ادراک عمیق این موضوع کاملا دقت و تمرکز کنی.
یکبار اسم خودت را همین الان با خودت تکرار کن.
وقتی این اسم را گفتی حقیقتا به چه چیزی در درون وصل شدی؟
این «علیرضا» چیه در درون تو؟ وقتی میگی علیرضا دقیقا به چی داری اشاره میکنی؟ وقتی تو میگی «علیرضا» و من میگم «نیما» داریم به چه چیزی اشاره میکنیم؟
کمی روی این سوال عمیق شو.
زمانی را با این موضوع بمانید
پایان قسمت اول
#تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این آن چیزی است که تو هستی - Prince Ea
وقتی روی این سؤال که: "وقتی تو میگی «علیرضا» و من میگم «نیما» دقیقاً به چه چیزی اشاره میکنیم؟" خوب و عمیق متمرکز بشی متوجه میشی که جفتمون داریم به «حافظه» اشاره میکنیم و به اون وصل میشیم.
چرا؟ چون این نیما و علیرضا مجموعه درهمپیچیده و عظیمی از اتفاقات گذشته هستند که مثلاً وقتی میگی علیرضا، وصل میشی به این مجموعه اتفاقات ریزودرشتی که در گذشته رخ داده و وقتی من میگم نیما وصل میشم به مجموعه اتفاقات گذشته خودم. درنتیجه وقتی من و تو به هم میرسیم درواقع دو حافظه یا بهتر بگم دو گذشته باهم ملاقات میکنند، «دو فکر».
علیرضا: خب من چیزی جز اون گذشته نیستم.
باشه قبول ولی فقط به این سؤال جواب بده و کمی روش تامل کن.
با این تعریفی که کردی «که چیزی جز گذشته نیستی» اگر برای کسری از ثانیه به چیزی فکر نکنی اون موقع تو چی هستی؟ مسلماً غیب که نمیشی هستی. اون موقع تو چی هستی؟
کار پیچیدهای نیست خودت بطور عملی تجربش کن.
پایان قسمت دوم
لینک قسمت اول
#تفحص خویش
چرا؟ چون این نیما و علیرضا مجموعه درهمپیچیده و عظیمی از اتفاقات گذشته هستند که مثلاً وقتی میگی علیرضا، وصل میشی به این مجموعه اتفاقات ریزودرشتی که در گذشته رخ داده و وقتی من میگم نیما وصل میشم به مجموعه اتفاقات گذشته خودم. درنتیجه وقتی من و تو به هم میرسیم درواقع دو حافظه یا بهتر بگم دو گذشته باهم ملاقات میکنند، «دو فکر».
علیرضا: خب من چیزی جز اون گذشته نیستم.
باشه قبول ولی فقط به این سؤال جواب بده و کمی روش تامل کن.
با این تعریفی که کردی «که چیزی جز گذشته نیستی» اگر برای کسری از ثانیه به چیزی فکر نکنی اون موقع تو چی هستی؟ مسلماً غیب که نمیشی هستی. اون موقع تو چی هستی؟
کار پیچیدهای نیست خودت بطور عملی تجربش کن.
پایان قسمت دوم
لینک قسمت اول
#تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
بدون رجوع به یک فکر، تصویر یا احساس تو چیستی؟
این سؤال موجب یک شکاف لحظهای در ذهن میشود. در این شکاف بمان.
تو در آنجا چیستی؟
بهعنوان آن وجودِ خاموش باقی بمان
#آدياشانتی
What are you without referring to a single thought, image, or emotion? The question causes a momentary gap in the mind.
Abide as that wordless being. '
#Adyashanti
این سؤال موجب یک شکاف لحظهای در ذهن میشود. در این شکاف بمان.
تو در آنجا چیستی؟
بهعنوان آن وجودِ خاموش باقی بمان
#آدياشانتی
What are you without referring to a single thought, image, or emotion? The question causes a momentary gap in the mind.
Abide as that wordless being. '
#Adyashanti
فراتر از زیبایی فرمهای بیرونی، چیز بیشتری در اینجا وجود دارد، چیزی که نمیشود نامی بر آن گذاشت، چیزی غیرقابلتوصیف، ماهیتی قدسی در عمق درون. هرزمان و هرکجا زیبایی وجود داشته باشد این ماهیت درونی به طریقی میدرخشد. آن فقط زمانی خودش را برای تو آشکار میکند که تو حضور داشته باشی (در لحظه حال، حاضر باشی).
#اکهارت تول
Beyond the beauty of the external forms, there is more here: something that cannot be named, something ineffable, some deep, inner, holy essence. Whenever and wherever there is beauty, this inner essence shines through somehow. It only reveals itself to you when you are present.
#Eckhart Tolle
#اکهارت تول
Beyond the beauty of the external forms, there is more here: something that cannot be named, something ineffable, some deep, inner, holy essence. Whenever and wherever there is beauty, this inner essence shines through somehow. It only reveals itself to you when you are present.
#Eckhart Tolle
ادامه از قسمت قبل....
علیرضا: بعد از چند باری که امتحان کردم فکر میکنم برای یکی دو ثانیه تونستم این چیزی که میگی رو تجربه کنم. درسته گویا من در اون دو سه ثانیه نبودم و محو هم نشدم. جالبه انگار «بودم ولی نبودم»
-درسته تو بودی ولی علیرضا نبود. در اون وضعیت یعنی در وضعیتِ حضورِ کامل در لحظه حال، چون عامل «توجه» از اون مجموعه عظیم افکار گذشته و آینده که سالها به اون چسبیده بود آزاد میشه، درنتیجه اتفاقی که میوفته مثل اون مثال خیلی معروفه که «توجه» ناگهان از تصاویر روی پرده سینما برداشته شده و متوجه خود پرده سینما که سالها به خاطر توجه بیشازحد به تصاویر، به ظاهر ناپدید شده بود برمیگرده. باید متوجه باشی که «وجود تصاویر فقط به خاطر پرده نمایش است» البته «ماندن» در این وضعیته که مهمه و منجر به این میشه که این هم هویت شدگی شدید با این توهمِ شخصِ محدود (تصاویر روی صفحهنمایش) آزاد بشه؛ بنابراین درنتیجهی ماندن در لحظه حال که برای یکی دو ثانیه تجربهاش کردی این علیرضا که تماماً عین گذشته است محو شده و چیزی که باقی میمونه چیزی است که میشه بهش گفت: «فقط بودن».
این «فقط بودن» فرم و شکلی نداره و به نقل از هاتف اصفهانی در این حالت تو از تنگنا یا مضیق جهات (علیرضا بودن) فراتر رفته و درنتیجه «وسعت ملک لامکان» یا همون صفحهنمایش ادراک میشه.
در مطلب اولی که داشتیم سؤالی مطرح شده بود با این عنوان:
» چه چیزی منِ نیما را از توی علیرضا متمایز میکند؟«
حالا لطفاً دقت کن که با توجه به مطالبی که گفته شد اگر من و تو دقیقاً کاملاً و حقیقتاً در «لحظه حال» باشیم و به اون مجموعه ماجراها و اتفاقات گذشته وصل نباشیم دقیقاً در این لحظه چی هستیم؟
آیا در این صورت در این «لحظه حال» تمایزی بین من و تو باقی میمونه؟ اصلا نیما و علیرضایی باقی میمونه؟
پایان قسمت سوم
لینک قسمت اول
لینک قسمت دوم
#تفحص خویش
علیرضا: بعد از چند باری که امتحان کردم فکر میکنم برای یکی دو ثانیه تونستم این چیزی که میگی رو تجربه کنم. درسته گویا من در اون دو سه ثانیه نبودم و محو هم نشدم. جالبه انگار «بودم ولی نبودم»
-درسته تو بودی ولی علیرضا نبود. در اون وضعیت یعنی در وضعیتِ حضورِ کامل در لحظه حال، چون عامل «توجه» از اون مجموعه عظیم افکار گذشته و آینده که سالها به اون چسبیده بود آزاد میشه، درنتیجه اتفاقی که میوفته مثل اون مثال خیلی معروفه که «توجه» ناگهان از تصاویر روی پرده سینما برداشته شده و متوجه خود پرده سینما که سالها به خاطر توجه بیشازحد به تصاویر، به ظاهر ناپدید شده بود برمیگرده. باید متوجه باشی که «وجود تصاویر فقط به خاطر پرده نمایش است» البته «ماندن» در این وضعیته که مهمه و منجر به این میشه که این هم هویت شدگی شدید با این توهمِ شخصِ محدود (تصاویر روی صفحهنمایش) آزاد بشه؛ بنابراین درنتیجهی ماندن در لحظه حال که برای یکی دو ثانیه تجربهاش کردی این علیرضا که تماماً عین گذشته است محو شده و چیزی که باقی میمونه چیزی است که میشه بهش گفت: «فقط بودن».
این «فقط بودن» فرم و شکلی نداره و به نقل از هاتف اصفهانی در این حالت تو از تنگنا یا مضیق جهات (علیرضا بودن) فراتر رفته و درنتیجه «وسعت ملک لامکان» یا همون صفحهنمایش ادراک میشه.
در مطلب اولی که داشتیم سؤالی مطرح شده بود با این عنوان:
» چه چیزی منِ نیما را از توی علیرضا متمایز میکند؟«
حالا لطفاً دقت کن که با توجه به مطالبی که گفته شد اگر من و تو دقیقاً کاملاً و حقیقتاً در «لحظه حال» باشیم و به اون مجموعه ماجراها و اتفاقات گذشته وصل نباشیم دقیقاً در این لحظه چی هستیم؟
آیا در این صورت در این «لحظه حال» تمایزی بین من و تو باقی میمونه؟ اصلا نیما و علیرضایی باقی میمونه؟
پایان قسمت سوم
لینک قسمت اول
لینک قسمت دوم
#تفحص خویش
فرد دانشآموختهای از شمال هند پس از ادای احترام به باگوان در ردیف اول نشستند و سؤالشان را به زبان انگلیسی دقیقی پرسیدند:
ملاقاتکننده: علت و منشأ این جهان هستی چیست؟
باگوان سری #رامانا ماهارشی: آیا شما دغدغهای نسبت به خودتان ندارید؟
ملاقاتکننده: البته که دارم و به خاطر همین هم هست که میخواهم درباره زندگی، مرگ و آگاهی و غیره بدانم.
باگوان: از ابتدا شروع کنیم: چه کسی این زندگی، آگاهی و غیره را دارد. مثلاً آیا شما زندگی دارید؟
ملاقاتکننده: البته که من میدانم که من زنده هستم چون من بدنم را میبینم.
باگوان: آیا همیشه بدن را میبینید؟ پس وقتیکه میخوابید چه اتفاقی برای بدن شما و جهان هستی میفتد؟
ملاقاتکننده: نمیدانم، گویا این یک راز است.
باگوان: ممکن است که شما ندانید چه اتفاقی برای آنها میفتد اما آیا بخاطر اینکه نمیدانید، وجودتان متوقف میشود؟
ملاقاتکننده: نمیدانم
باگوان: پس چطور میدانید که اکنون وجود دارید؟
ملاقاتکننده: در حال حاضر من هشیارم و میبینم که بدنم حرکت میکند و فکر میکنم.
باگوان: اما وقتی بدن شما در این مکان عمیقاً خوابیده باشد شما باز در خواب، بدنتان را میبینید که حرکت میکند و فکر میکند و در مکانهای گوناگونی وجود دارد.
ملاقاتکننده: این یک راز است. آیا میتوانم اینطور بگویم که منِ ابدی و همیشه حی و حاضر هستم و فقط نفسِ (ایگو) من در تغییر است؟
باگوان: پس آیا اینطور فکر میکنید که دو نفر هستید یکی «منِ» ابدی و دیگری نفس. آیا چنین چیزی ممکن است؟
ملاقاتکننده: لطفاً مسیر حقیقت را به من نشان دهید.
باگوان: حقیقت همیشه حاضر است مانند صفحهنمایشی که تمام تصاویر سینمایی روی آن حرکت میکنند. هنگامیکه تصاویر روی آن ظاهر شوند آن نامریی باقی میماند. تصاویر را متوقف کن و آنگاه صفحهنمایشی که در تمام طول این مدت حاضر بوده و درواقع تنها چیزی بوده که حقیقتاً وجود داشته، واضح خواهد شد. تمام این کائنات، انسانها، عینیتها، افکار و اتفاقات فقط تصاویر متحرکی روی پرده نمایشِ آگاهی خالص که تنها فقط همان حقیقی است، هستند. اشکال و پدیدهها میگذرند اما آگاهی همیشه باقی میماند.
-چند روز بعد باگوان جواب دیگری به سؤالی مشابه دادند که توسط دکتر گدل یک افسر پزشک فرانسوی از کانال سوئز پرسیده شده بود.
ایشان به دکتر گفتند: شما باید بین آن «من» که در خودش خالص است و «من-فکر» تمایز قائل شوید. من-فکر فقط یک فکر است که دیگران و چیزها را میبیند، میخوابد، بیدار میشود، میخورد و فکر میکند، میمیرد و دوباره متولد میشود. اما «من» خالص، وجودی محض و خالص است، وجودی ابدی است که عاری از جهل و وهم-فکر است. اگر بهعنوان این «من» یعنی فقط همین بودنِ بدون افکار باقی بمانید، «من-فکر» از بین رفته و آن توهم برای همیشه ناپدید خواهد شد. در یک سالن سینما شما تصاویر را فقط در یک نور خیلی کم یا تاریکی میتوانید ببینید اما وقتیکه تمام چراغها روشن شد، تمام تصاویر ناپدید میشوند. بنابراین در نورافکنِ آن خویشِ متعال تمام عینیتها ناپدید خواهند شد.
دکتر گدل: آن وضعیت متعالی است.
باگوان: نه، متعال و برتر از چه چیز و توسط چه کسی؟ تنها شما هستید که وجود دارید.
ملاقاتکننده: علت و منشأ این جهان هستی چیست؟
باگوان سری #رامانا ماهارشی: آیا شما دغدغهای نسبت به خودتان ندارید؟
ملاقاتکننده: البته که دارم و به خاطر همین هم هست که میخواهم درباره زندگی، مرگ و آگاهی و غیره بدانم.
باگوان: از ابتدا شروع کنیم: چه کسی این زندگی، آگاهی و غیره را دارد. مثلاً آیا شما زندگی دارید؟
ملاقاتکننده: البته که من میدانم که من زنده هستم چون من بدنم را میبینم.
باگوان: آیا همیشه بدن را میبینید؟ پس وقتیکه میخوابید چه اتفاقی برای بدن شما و جهان هستی میفتد؟
ملاقاتکننده: نمیدانم، گویا این یک راز است.
باگوان: ممکن است که شما ندانید چه اتفاقی برای آنها میفتد اما آیا بخاطر اینکه نمیدانید، وجودتان متوقف میشود؟
ملاقاتکننده: نمیدانم
باگوان: پس چطور میدانید که اکنون وجود دارید؟
ملاقاتکننده: در حال حاضر من هشیارم و میبینم که بدنم حرکت میکند و فکر میکنم.
باگوان: اما وقتی بدن شما در این مکان عمیقاً خوابیده باشد شما باز در خواب، بدنتان را میبینید که حرکت میکند و فکر میکند و در مکانهای گوناگونی وجود دارد.
ملاقاتکننده: این یک راز است. آیا میتوانم اینطور بگویم که منِ ابدی و همیشه حی و حاضر هستم و فقط نفسِ (ایگو) من در تغییر است؟
باگوان: پس آیا اینطور فکر میکنید که دو نفر هستید یکی «منِ» ابدی و دیگری نفس. آیا چنین چیزی ممکن است؟
ملاقاتکننده: لطفاً مسیر حقیقت را به من نشان دهید.
باگوان: حقیقت همیشه حاضر است مانند صفحهنمایشی که تمام تصاویر سینمایی روی آن حرکت میکنند. هنگامیکه تصاویر روی آن ظاهر شوند آن نامریی باقی میماند. تصاویر را متوقف کن و آنگاه صفحهنمایشی که در تمام طول این مدت حاضر بوده و درواقع تنها چیزی بوده که حقیقتاً وجود داشته، واضح خواهد شد. تمام این کائنات، انسانها، عینیتها، افکار و اتفاقات فقط تصاویر متحرکی روی پرده نمایشِ آگاهی خالص که تنها فقط همان حقیقی است، هستند. اشکال و پدیدهها میگذرند اما آگاهی همیشه باقی میماند.
-چند روز بعد باگوان جواب دیگری به سؤالی مشابه دادند که توسط دکتر گدل یک افسر پزشک فرانسوی از کانال سوئز پرسیده شده بود.
ایشان به دکتر گفتند: شما باید بین آن «من» که در خودش خالص است و «من-فکر» تمایز قائل شوید. من-فکر فقط یک فکر است که دیگران و چیزها را میبیند، میخوابد، بیدار میشود، میخورد و فکر میکند، میمیرد و دوباره متولد میشود. اما «من» خالص، وجودی محض و خالص است، وجودی ابدی است که عاری از جهل و وهم-فکر است. اگر بهعنوان این «من» یعنی فقط همین بودنِ بدون افکار باقی بمانید، «من-فکر» از بین رفته و آن توهم برای همیشه ناپدید خواهد شد. در یک سالن سینما شما تصاویر را فقط در یک نور خیلی کم یا تاریکی میتوانید ببینید اما وقتیکه تمام چراغها روشن شد، تمام تصاویر ناپدید میشوند. بنابراین در نورافکنِ آن خویشِ متعال تمام عینیتها ناپدید خواهند شد.
دکتر گدل: آن وضعیت متعالی است.
باگوان: نه، متعال و برتر از چه چیز و توسط چه کسی؟ تنها شما هستید که وجود دارید.
2nd February, 1949
A well-educated North Indian came forward, prostrated to Sri Bhagavan and sat in the front line. He asked in excellent English thus:
Visitor: What is the cause and origin of the universe?
Bhagwan Sri #Ramana Maharshi: Have you no worries of your own?
Visitor: Of course I have; that is why I want to know about Life, Death, Consciousness, etc.
Bhagwan Sri Ramana: Begin with the beginning: who has Life, Consciousness, etc.? Have you, for instance, life?
Visitor: Of course I know I am alive, for I see my body.
Bhagwan Sri Ramana: Do you always see the body? What happens to it and to the universe when you go to sleep?
Visitor: I don’t know, it is a mystery.
Bhagwan Sri Ramana: You may not know what happens to them, but do you for that reason cease to exist?
Visitor: I don’t know.
Bhagwan Sri Ramana: How do you then know that you exist even now?
Visitor: Now I have awareness and see my body moving and thinking.
Bhagwan Sri Ramana: But you see your body also moving and thinking and being in all sorts of places while it is actually lying fast asleep in Tiruvannamalai.
Visitor: It is a mystery. Can I say that I, the permanent, am ever present and only my ego changes?
Bhagwan Sri Ramana: So you think you are two persons: the permanent ‘I’ and the ego. Is that possible?
Visitor: Then please show me the way to the real.
Bhagwan Sri Ramana: The Real is ever-present, like the screen on which all the cinematographic pictures move. While the pictures appear on it, it remains invisible. Stop the pictures, and the screen, which has all along been present, in fact the only object that has existed throughout, will become clear. All these universes, humans, objects, thoughts and events are merely pictures moving on the screen of Pure Consciousness, which alone is real. Shapes and phenomena pass away, but Consciousness remains ever.
A few days later Sri Bhagavan gave a different answer to a similar question asked by Dr. Godel, a French Medical Officer of the Suez Canal. He told the doctor: “You must distinguish between the ‘I’, pure in itself, and the I-thought. The latter, being merely a thought, sees subject and object, sleeps, wakes up, eats and thinks, dies and is reborn. But the pure ‘I’ is the pure Being, eternal existence, free from ignorance and thought-illusion. If you stay as the ‘I’, your being alone, without thought, the I-thought will disappear and the delusion will vanish forever. In a cinema-show you can see pictures only in a very dim light or in darkness. But when all lights are switched on, all pictures disappear. So also in the flood-light of the Supreme Atman all objects disappear.”
Dr. Godel: That is the Transcendental State.
Bhagwan Sri Ramana: No, transcending what, and by whom? You alone exist.
Source: Guru Ramana
A well-educated North Indian came forward, prostrated to Sri Bhagavan and sat in the front line. He asked in excellent English thus:
Visitor: What is the cause and origin of the universe?
Bhagwan Sri #Ramana Maharshi: Have you no worries of your own?
Visitor: Of course I have; that is why I want to know about Life, Death, Consciousness, etc.
Bhagwan Sri Ramana: Begin with the beginning: who has Life, Consciousness, etc.? Have you, for instance, life?
Visitor: Of course I know I am alive, for I see my body.
Bhagwan Sri Ramana: Do you always see the body? What happens to it and to the universe when you go to sleep?
Visitor: I don’t know, it is a mystery.
Bhagwan Sri Ramana: You may not know what happens to them, but do you for that reason cease to exist?
Visitor: I don’t know.
Bhagwan Sri Ramana: How do you then know that you exist even now?
Visitor: Now I have awareness and see my body moving and thinking.
Bhagwan Sri Ramana: But you see your body also moving and thinking and being in all sorts of places while it is actually lying fast asleep in Tiruvannamalai.
Visitor: It is a mystery. Can I say that I, the permanent, am ever present and only my ego changes?
Bhagwan Sri Ramana: So you think you are two persons: the permanent ‘I’ and the ego. Is that possible?
Visitor: Then please show me the way to the real.
Bhagwan Sri Ramana: The Real is ever-present, like the screen on which all the cinematographic pictures move. While the pictures appear on it, it remains invisible. Stop the pictures, and the screen, which has all along been present, in fact the only object that has existed throughout, will become clear. All these universes, humans, objects, thoughts and events are merely pictures moving on the screen of Pure Consciousness, which alone is real. Shapes and phenomena pass away, but Consciousness remains ever.
A few days later Sri Bhagavan gave a different answer to a similar question asked by Dr. Godel, a French Medical Officer of the Suez Canal. He told the doctor: “You must distinguish between the ‘I’, pure in itself, and the I-thought. The latter, being merely a thought, sees subject and object, sleeps, wakes up, eats and thinks, dies and is reborn. But the pure ‘I’ is the pure Being, eternal existence, free from ignorance and thought-illusion. If you stay as the ‘I’, your being alone, without thought, the I-thought will disappear and the delusion will vanish forever. In a cinema-show you can see pictures only in a very dim light or in darkness. But when all lights are switched on, all pictures disappear. So also in the flood-light of the Supreme Atman all objects disappear.”
Dr. Godel: That is the Transcendental State.
Bhagwan Sri Ramana: No, transcending what, and by whom? You alone exist.
Source: Guru Ramana
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پذیرش
خویش را خالی کن از اوضاف خویش
تا ببینی چهر پاک صاف خویش
برگرفته از کانال پانویس
@Panevisdotcom
پذیرش
خویش را خالی کن از اوضاف خویش
تا ببینی چهر پاک صاف خویش
برگرفته از کانال پانویس
@Panevisdotcom
«آنچه هست»
«آنچه هست» برای کسی اتفاق نمیافتد. بیشتر این بدنها با این توهم در درونشان به سر میبرند. با توهمی از «من» و باور دارند که زندگی برای آن شخص اتفاق میفتد. آنها احساس میکنند که آن شخص است که زندگی را تجربه میکند درحالیکه آن شخص نیز خودش یک تجربه است، آنها احساس میکنند که آن شخص هستند و زندگی را جداگانه تجربه میکنند. این توهم همان چیزی است که تمام این رنجها را در انسان به وجود آورده است.
انسانها تمام زندگیشان را بر اساس این توهم پایهگذاری کردهاند. تمام زندگی انسان بر اساس «من و دنیا»، «من و دیگران» بنا شده است و تلاش میکنند تا آن را واقعی جلوه دهند درحالیکه واقعی نیست. تلاش میکنند تا یک توهم را ثابت نگهدارند تلاش میکنند تا یک دنیای خیالی و توهمی را حقیقی جلوه دهند و هرگز نمیتواند اینطور باشد و هرگز هم نخواهد بود.
#لیسا_کرنز
«آنچه هست» برای کسی اتفاق نمیافتد. بیشتر این بدنها با این توهم در درونشان به سر میبرند. با توهمی از «من» و باور دارند که زندگی برای آن شخص اتفاق میفتد. آنها احساس میکنند که آن شخص است که زندگی را تجربه میکند درحالیکه آن شخص نیز خودش یک تجربه است، آنها احساس میکنند که آن شخص هستند و زندگی را جداگانه تجربه میکنند. این توهم همان چیزی است که تمام این رنجها را در انسان به وجود آورده است.
انسانها تمام زندگیشان را بر اساس این توهم پایهگذاری کردهاند. تمام زندگی انسان بر اساس «من و دنیا»، «من و دیگران» بنا شده است و تلاش میکنند تا آن را واقعی جلوه دهند درحالیکه واقعی نیست. تلاش میکنند تا یک توهم را ثابت نگهدارند تلاش میکنند تا یک دنیای خیالی و توهمی را حقیقی جلوه دهند و هرگز نمیتواند اینطور باشد و هرگز هم نخواهد بود.
#لیسا_کرنز
What IS
What IS isn't happening for someone. Most bodies go around with this illusion in them. An illusion of 'I' and they believe that life is happening to that person. They feel that's the person that is experiencing life, rather than that person being an experience as well, they feel that they are that person and that they experience life separately. This illusion is what created all suffering in humans.
The humans bases his whole life on that illusion. His whole life is based on 'me and the world,' 'me and the other' and it runs around trying to make that a reality when it's not. It runs around trying to fix an illusion, trying to make the dream-world, the illusory world a real one. And it can never be, it never will be.
#Lisa Cairns
What IS isn't happening for someone. Most bodies go around with this illusion in them. An illusion of 'I' and they believe that life is happening to that person. They feel that's the person that is experiencing life, rather than that person being an experience as well, they feel that they are that person and that they experience life separately. This illusion is what created all suffering in humans.
The humans bases his whole life on that illusion. His whole life is based on 'me and the world,' 'me and the other' and it runs around trying to make that a reality when it's not. It runs around trying to fix an illusion, trying to make the dream-world, the illusory world a real one. And it can never be, it never will be.
#Lisa Cairns
تو آن یگانگی خالی و دستنخوردهای. تو آنی که در جستجویش هستی. ازاینرو تمام برنامهها و مفاهیم و باورهایی که درباره خودت داری صرفنظر از اینکه چقدر واقعی به نظر برسند درنهایت نیستند.
تمام باورها درباره اسمت، شغلت، داستان زندگیات اینکه فکر میکنی چه کسی هستی باید رها شود. تو بدنت نیستی بنابراین تو اسمت یا جنسیتت نیستی به همین ترتیب تمام درد و رنجها، سلامتی و بیماری نیز نیستی. تو یک داستان نیستی. همه باید تسلیم شود.
«ندانستن» فقط به معنای ساکن بودن، توقف افکار و دست کشیدن از تلاش برای دانستن است. جستجوی بیرون از خودت را رها کن و اجازه بده تا «لحظه حال» تو را در برگیرد.
#پادما برجی
تمام باورها درباره اسمت، شغلت، داستان زندگیات اینکه فکر میکنی چه کسی هستی باید رها شود. تو بدنت نیستی بنابراین تو اسمت یا جنسیتت نیستی به همین ترتیب تمام درد و رنجها، سلامتی و بیماری نیز نیستی. تو یک داستان نیستی. همه باید تسلیم شود.
«ندانستن» فقط به معنای ساکن بودن، توقف افکار و دست کشیدن از تلاش برای دانستن است. جستجوی بیرون از خودت را رها کن و اجازه بده تا «لحظه حال» تو را در برگیرد.
#پادما برجی