«جهان و ذهن باهم وجود دارند»
جهان چیزی جز تجسم عینیتهای ادراکشده توسط حواس پنجگانه نیست.
ازآنجاکه یک ذهن واحد از طریق این پنج حس جهان را ادراک میکند، بنابراین جهان چیزی جز ذهن نیست.
جدای از ذهن آیا جهان میتواند وجود داشته باشد؟
#رامانا ماهارشی
توضیحات:
باور شما از یک جهان و مدل ذهنی از آن فقط بر اساس ادراکات حسی (حواس پنجگانه) استوار است.
در حقیقت این جهان برای شما فقط همین مدل ذهنی است. حواس شما نیز از طریق این مدل ذهنی فیلتر میشوند.
هنگامیکه ذهن فعال نباشد مانند خواب عمیق (بدون رؤیا)، آیا در آن هنگام شما اصلاً از جهان آگاه هستید؟
بنابراین جهان فقط بر اساس ذهن شما برمیخیزد و فرومینشیند.
تمرین:
هنگامیکه خواب میبینید، جهان درون رؤیا از کجا میآید؟
جهان رؤیا همان حس واقعی بودن جهان در حالت بیداری را دارد.
این دو دنیا چه چیز مشترکی دارند؟ این فقط ذهن است که از آنها آگاه است.
چه کسی از ذهن آگاه است؟
توضیحات و تمرین از ریچارد #کلارک
جهان چیزی جز تجسم عینیتهای ادراکشده توسط حواس پنجگانه نیست.
ازآنجاکه یک ذهن واحد از طریق این پنج حس جهان را ادراک میکند، بنابراین جهان چیزی جز ذهن نیست.
جدای از ذهن آیا جهان میتواند وجود داشته باشد؟
#رامانا ماهارشی
توضیحات:
باور شما از یک جهان و مدل ذهنی از آن فقط بر اساس ادراکات حسی (حواس پنجگانه) استوار است.
در حقیقت این جهان برای شما فقط همین مدل ذهنی است. حواس شما نیز از طریق این مدل ذهنی فیلتر میشوند.
هنگامیکه ذهن فعال نباشد مانند خواب عمیق (بدون رؤیا)، آیا در آن هنگام شما اصلاً از جهان آگاه هستید؟
بنابراین جهان فقط بر اساس ذهن شما برمیخیزد و فرومینشیند.
تمرین:
هنگامیکه خواب میبینید، جهان درون رؤیا از کجا میآید؟
جهان رؤیا همان حس واقعی بودن جهان در حالت بیداری را دارد.
این دو دنیا چه چیز مشترکی دارند؟ این فقط ذهن است که از آنها آگاه است.
چه کسی از ذهن آگاه است؟
توضیحات و تمرین از ریچارد #کلارک
The world and the mind exist together
==================================
The world is nothing more than an embodiment of the objects perceived by the five sense-organs.
Since,
through these five sense-organs,
a single mind perceives the world,
the world is nothing but the mind.
Apart from the mind can there be a world?
Comment: Your idea of a world and mental model of that world is based only on your sense perceptions of it.
For you,
the world is really only this mental model. Your senses,
also, are filtered through this mental model.
When the mind is not active,
like in deep sleep,
do you even know of any world?
So the world rises and falls based only on your mind.
Practice Note: When you are dreaming, where does the world in the dream come from?
This world has the same sense of reality as the world in the waking state.
What do these two worlds have in common? It is only the mind that knows them.
Who knows the mind?
#Ramana Maharshi’s
Forty Verses on Reality
Ulladu Narpadu
A synopsis of his teaching
With comments and practice notes
by Richard #Clarke
==================================
The world is nothing more than an embodiment of the objects perceived by the five sense-organs.
Since,
through these five sense-organs,
a single mind perceives the world,
the world is nothing but the mind.
Apart from the mind can there be a world?
Comment: Your idea of a world and mental model of that world is based only on your sense perceptions of it.
For you,
the world is really only this mental model. Your senses,
also, are filtered through this mental model.
When the mind is not active,
like in deep sleep,
do you even know of any world?
So the world rises and falls based only on your mind.
Practice Note: When you are dreaming, where does the world in the dream come from?
This world has the same sense of reality as the world in the waking state.
What do these two worlds have in common? It is only the mind that knows them.
Who knows the mind?
#Ramana Maharshi’s
Forty Verses on Reality
Ulladu Narpadu
A synopsis of his teaching
With comments and practice notes
by Richard #Clarke
«با هرچه مقاومت کنی به همان تبدیل میشوی. اگر با خشم مقاومت کنی، همیشه خشمگینی. اگر با غم مقاومت کنی همیشه غمگینی. اگر با رنج مقاومت کنی همیشه در رنجی. اگر با پریشانی مقاومت کنی، همیشه پریشانی. ما فکر میکنیم چون آن موقعیتها آنجا هستند در برابرشان مقاومت میکنیم، اما درواقع آنها به دلیل مقاومت ما آنجا هستند.»
«بسیاری از افراد معنوی گرفتار یک عدم پذیرش اساسی با آنچه اتفاق میفتد هستند. میخواهند از آنچه اتفاق میفتد فراتر بروند، از آن خلاص شوند، از آن خارج شوند از آن دور شوند. هیچ مشکلی در این احساس وجود ندارد اما این روش جواب نمیدهد، زیرا این نوعی فرار از واقعیت در لباس معنوی است. وقتی همه چیز را تماماً و کاملاً بپذیرید و با آن بمانید خودبخود به فراتر از آن خواهید رفت.»
#آدیاشانتی
«بسیاری از افراد معنوی گرفتار یک عدم پذیرش اساسی با آنچه اتفاق میفتد هستند. میخواهند از آنچه اتفاق میفتد فراتر بروند، از آن خلاص شوند، از آن خارج شوند از آن دور شوند. هیچ مشکلی در این احساس وجود ندارد اما این روش جواب نمیدهد، زیرا این نوعی فرار از واقعیت در لباس معنوی است. وقتی همه چیز را تماماً و کاملاً بپذیرید و با آن بمانید خودبخود به فراتر از آن خواهید رفت.»
#آدیاشانتی
«'Whatever you resist you become. If you resist anger, you are always angry. If you resist sadness, you are always sad. If you resist suffering, you are always suffering. If you resist confusion,you are always confused. We think that we resist certain states because they are there, but actually they are there because we resist them.'»
"Many spiritual people are involved in a radical denial of what is happening. They want to transcend it, get rid of it, get out of it, get away from it. There’s nothing wrong with that feeling, but the approach doesn’t work because it’s escapism in spiritual clothing. When you abide and accept everything completely and fully, you automatically go beyond."
#Adyashanti
"Many spiritual people are involved in a radical denial of what is happening. They want to transcend it, get rid of it, get out of it, get away from it. There’s nothing wrong with that feeling, but the approach doesn’t work because it’s escapism in spiritual clothing. When you abide and accept everything completely and fully, you automatically go beyond."
#Adyashanti
روزی روزگاری پدری با دو پسر کوچکش از دشتی عبور میکردند. پدر یکی از پسرها را بغل کرده بود و دیگری درحالیکه دستش را گرفته بود با او پیاده میآمد.
آنها ناگهان یک بادبادک را در آسمان دیدند پسری که دست پدر را گرفته بود و پیاده میآمد دست پدر را رها کرد و با خوشحالی شروع به دست زدن کرد و فریاد زد: بابا نگاه کن یک بادبادک اونجاست؛ اما بلافاصله پایش سر خورد و به زمین افتاد و آسیب دید.
آن پسر دیگر که پدر حملش میکرد نیز با خوشحالی دست زد اما ازآنجاییکه در آغوش پدر بود نیفتاد.
پسر اول نمایانگر اعتمادبهنفس در مسائل معنوی است و دومی نمایانگر تسلیم نفس.
#راماکریشنا
آنها ناگهان یک بادبادک را در آسمان دیدند پسری که دست پدر را گرفته بود و پیاده میآمد دست پدر را رها کرد و با خوشحالی شروع به دست زدن کرد و فریاد زد: بابا نگاه کن یک بادبادک اونجاست؛ اما بلافاصله پایش سر خورد و به زمین افتاد و آسیب دید.
آن پسر دیگر که پدر حملش میکرد نیز با خوشحالی دست زد اما ازآنجاییکه در آغوش پدر بود نیفتاد.
پسر اول نمایانگر اعتمادبهنفس در مسائل معنوی است و دومی نمایانگر تسلیم نفس.
#راماکریشنا
A father was once passing through a field with his two little sons. He was carrying one of them in his arms while the other was walking along with him holding his hand.
They saw a kite flying, and the latter boy, giving up his hold of his father's hand, began to clap with joy, crying,
"Behold, papa, there is a kite!"
But immediately he stumbled down and got hurt.
The boy who was carried by the father also
clapped his hands with joy, but did not fall, as his father was holding him.
The first boy represents self-help in spiritual matters, and the second self-surrender.
Sri #Ramakrishna
They saw a kite flying, and the latter boy, giving up his hold of his father's hand, began to clap with joy, crying,
"Behold, papa, there is a kite!"
But immediately he stumbled down and got hurt.
The boy who was carried by the father also
clapped his hands with joy, but did not fall, as his father was holding him.
The first boy represents self-help in spiritual matters, and the second self-surrender.
Sri #Ramakrishna
گفتگوی باگوان با یک بانوی آمریکایی
سؤالات زیر توسط یک بانوی ثروتمند آمریکایی پرسیده شدند. پاسخهای باگوان خلاصه مختصری از آموزههای عملی ایشان است.
پرسش: حقیقتی که باید به آن برسم چیست؟ لطفاً توضیح دهید و آن را به من نشان دهید.
باگوان #رامانا ماهارشی: چیزی که باید به آن برسیم و چیزی که موردنظر همگان است «شادی بیپایان» است. اگرچه از طرق مختلف در جستجوی رسیدن به آن هستیم اما آن چیزی نیست که بهعنوان یک تجربه جدید جستجو شود یا به دست آورده شود.
ماهیت حقیقی ما حس «من» است که توسط همگان تجربه میشود. آن هیچ جای دیگری جز درونمان نیست.
گرچه ما همیشه آن را تجربه میکنیم اما ذهن مدام در حال پرسه زنی است و مدام در جستجوی آن است و از سر بیخبری و جهل فکر میکند که آن چیزی جدای از ماست. این درست مانند کسی است که با زبان خودش میگوید که من زبان ندارم.
پرسش: اگر چنین است پس چرا تمرینات معنوی فراوانی ساخته شده است؟
باگوان: تمرینات معنوی فقط برای خلاصی از فکری که گمان میکند خویش چیز جدیدی است که باید به آن دستیافت شکلگرفتهاند.
ریشه توهم فکر است که خویش را نادیده میگیرد و به جای آن فکر میکند که «من این بدن هستم».
بعدازاینکه این فکر برخاست در یکلحظه به چندین هزار فکر دیگر گسترش یافته و خویش را مخفی میکند. حقیقت خویش هنگامیکه تمام این افکار حذف شوند خواهد درخشید و سپس آنچه باقی خواهد ماند فقط برکت برهمن (حقیقت مطلق) است.
پرسش: من در حال حاضر اینجا با آرامش و بدونِ فکرِ «من این بدن هستم» نشستهام آیا این وضعیت حقیقی است؟
باگوان: این وضعیت باید همینگونه که هست بدون هیچ تغییری باقی بماند. اگر پس از مدتی تغییر کند متوجه میشوید که سایر افکار از بین نرفتهاند.
سؤالات زیر توسط یک بانوی ثروتمند آمریکایی پرسیده شدند. پاسخهای باگوان خلاصه مختصری از آموزههای عملی ایشان است.
پرسش: حقیقتی که باید به آن برسم چیست؟ لطفاً توضیح دهید و آن را به من نشان دهید.
باگوان #رامانا ماهارشی: چیزی که باید به آن برسیم و چیزی که موردنظر همگان است «شادی بیپایان» است. اگرچه از طرق مختلف در جستجوی رسیدن به آن هستیم اما آن چیزی نیست که بهعنوان یک تجربه جدید جستجو شود یا به دست آورده شود.
ماهیت حقیقی ما حس «من» است که توسط همگان تجربه میشود. آن هیچ جای دیگری جز درونمان نیست.
گرچه ما همیشه آن را تجربه میکنیم اما ذهن مدام در حال پرسه زنی است و مدام در جستجوی آن است و از سر بیخبری و جهل فکر میکند که آن چیزی جدای از ماست. این درست مانند کسی است که با زبان خودش میگوید که من زبان ندارم.
پرسش: اگر چنین است پس چرا تمرینات معنوی فراوانی ساخته شده است؟
باگوان: تمرینات معنوی فقط برای خلاصی از فکری که گمان میکند خویش چیز جدیدی است که باید به آن دستیافت شکلگرفتهاند.
ریشه توهم فکر است که خویش را نادیده میگیرد و به جای آن فکر میکند که «من این بدن هستم».
بعدازاینکه این فکر برخاست در یکلحظه به چندین هزار فکر دیگر گسترش یافته و خویش را مخفی میکند. حقیقت خویش هنگامیکه تمام این افکار حذف شوند خواهد درخشید و سپس آنچه باقی خواهد ماند فقط برکت برهمن (حقیقت مطلق) است.
پرسش: من در حال حاضر اینجا با آرامش و بدونِ فکرِ «من این بدن هستم» نشستهام آیا این وضعیت حقیقی است؟
باگوان: این وضعیت باید همینگونه که هست بدون هیچ تغییری باقی بماند. اگر پس از مدتی تغییر کند متوجه میشوید که سایر افکار از بین نرفتهاند.
BHAGAVAN'S DIALOGUE WITH AN AMERICAN LADY
The following questions were asked by an aristocratic-looking
American lady. Bhagavan's answers are a succinct summary of his practical teachings.
Question: What is the truth that I have to attain? Please explain it and show it to me.
Bhagavan #Ramana Maharshi: What we have to attain and what is desired by everyone is endless happiness. Although we seek to attain it in various ways, it is not something to be sought or attained as a new experience.
Our real nature is the ‘I’ feeling which is experienced by everyone. It is within us and nowhere else.
Although we are always experiencing it, our minds are wandering, always seeking it, thinking in ignorance that it is something apart from us. This is like a person saying with his own tongue that he has no tongue.
Question: If this is so, why did so many sadhanas [spiritual practices] come to be created?
Bhagavan: The sadhanas came to be formed only to get rid of the thought that it [the Self] is something to be newly attained.
The root of the illusion is the thought which ignores the Self and which thinks instead, 'I am this body'.
After this thought rises it expands in a moment into several thousand thoughts and conceals the Self. The reality of the Self will only shine if all these thoughts are removed. Afterwards, what remains is only Brahmananda [the bliss of Brahman].
Question: I am now sitting peacefully without the thought 'I am this body'. Is this the state of reality?
Bhagavan: This state must remain as it is without any change.
If it changes after a while you will know that other thoughts have not gone.
The following questions were asked by an aristocratic-looking
American lady. Bhagavan's answers are a succinct summary of his practical teachings.
Question: What is the truth that I have to attain? Please explain it and show it to me.
Bhagavan #Ramana Maharshi: What we have to attain and what is desired by everyone is endless happiness. Although we seek to attain it in various ways, it is not something to be sought or attained as a new experience.
Our real nature is the ‘I’ feeling which is experienced by everyone. It is within us and nowhere else.
Although we are always experiencing it, our minds are wandering, always seeking it, thinking in ignorance that it is something apart from us. This is like a person saying with his own tongue that he has no tongue.
Question: If this is so, why did so many sadhanas [spiritual practices] come to be created?
Bhagavan: The sadhanas came to be formed only to get rid of the thought that it [the Self] is something to be newly attained.
The root of the illusion is the thought which ignores the Self and which thinks instead, 'I am this body'.
After this thought rises it expands in a moment into several thousand thoughts and conceals the Self. The reality of the Self will only shine if all these thoughts are removed. Afterwards, what remains is only Brahmananda [the bliss of Brahman].
Question: I am now sitting peacefully without the thought 'I am this body'. Is this the state of reality?
Bhagavan: This state must remain as it is without any change.
If it changes after a while you will know that other thoughts have not gone.
تفحص خویش
Photo
«یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید»
#مولانا
جستجوگران معنوی که به تعبیر مولانا تیشه به دست در حال ایجاد شکاف و رهایی از این زندان توهمی دنیا هستند در حین تلاش برای رهایی، هنگامیکه زندانبان متوجه تلاش آنها جهت فرار از زندان میشود اقداماتی جهت منصرف کردن زندانی میکند تا همت و اراده زندانی را بسنجد، ازجمله اصلیترین این تلاشها سروصدا کردن شدید داخل زندان است تا جستجوگر تیشه خود را بر زمین گذاشته و برای سرک کشیدن به این سروصدا دوباره وارد زندان شود و وقتی هم که به خودش میآید ( که مطمئناً بازهم به خاطر دردهایی است که در درون زندان گرفتارش شده) متوجه میشود که زمان زیادی گذشته و بازهم درگیر همان الگوی تکراری زندانبان شده است. اما در این میان آن زندانی که به عمق ماجرا پی برده و از تمام دسیسه های داخل زندان باخبر است تحت هیچ شرایطی فریب این عروس هزار داماد را نخورده و بی وقفه تا رهایی تیشه میزند. نسخهی خواب شده ی شما به درد این ماتریکس دنیا میخورد و هنگامیکه میبیند عدهای قصد بیدار شدن دارند با انداختن یک بمب احساسی عاطفی کاری میکند تا موجی از افکار توهمی که ریشه در گذشته و آینده دارند توجه جستجوگر را ازآنچه حقیقی است برداشته و او را مشغول الگوها و شرطی شدگیهای پیشین کند (ماجراهای داخل زندان). دوستان عزیز در جریان باشید که به گفته باگوان #رامانا ماهارشی بزرگترین خدمتی که شما به جهان هستی میتوانید بکنید ادراک حقیقت خودتان است*. پس به هوش باشید که برای چندمین بار در دنیای افکار سرگردان نشده و توجه را که شاید به خاطر اتفاقاتی متمایل به سمت خوابآلودگی شده است به سمت درست هدایت کنید.
#تفحص خویش
* Our own self-realization is the greatest service we can render the world. #Ramana Maharshi
-عکس اشاره ای است به ماجرای موسی و گوساله سامری
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید»
#مولانا
جستجوگران معنوی که به تعبیر مولانا تیشه به دست در حال ایجاد شکاف و رهایی از این زندان توهمی دنیا هستند در حین تلاش برای رهایی، هنگامیکه زندانبان متوجه تلاش آنها جهت فرار از زندان میشود اقداماتی جهت منصرف کردن زندانی میکند تا همت و اراده زندانی را بسنجد، ازجمله اصلیترین این تلاشها سروصدا کردن شدید داخل زندان است تا جستجوگر تیشه خود را بر زمین گذاشته و برای سرک کشیدن به این سروصدا دوباره وارد زندان شود و وقتی هم که به خودش میآید ( که مطمئناً بازهم به خاطر دردهایی است که در درون زندان گرفتارش شده) متوجه میشود که زمان زیادی گذشته و بازهم درگیر همان الگوی تکراری زندانبان شده است. اما در این میان آن زندانی که به عمق ماجرا پی برده و از تمام دسیسه های داخل زندان باخبر است تحت هیچ شرایطی فریب این عروس هزار داماد را نخورده و بی وقفه تا رهایی تیشه میزند. نسخهی خواب شده ی شما به درد این ماتریکس دنیا میخورد و هنگامیکه میبیند عدهای قصد بیدار شدن دارند با انداختن یک بمب احساسی عاطفی کاری میکند تا موجی از افکار توهمی که ریشه در گذشته و آینده دارند توجه جستجوگر را ازآنچه حقیقی است برداشته و او را مشغول الگوها و شرطی شدگیهای پیشین کند (ماجراهای داخل زندان). دوستان عزیز در جریان باشید که به گفته باگوان #رامانا ماهارشی بزرگترین خدمتی که شما به جهان هستی میتوانید بکنید ادراک حقیقت خودتان است*. پس به هوش باشید که برای چندمین بار در دنیای افکار سرگردان نشده و توجه را که شاید به خاطر اتفاقاتی متمایل به سمت خوابآلودگی شده است به سمت درست هدایت کنید.
#تفحص خویش
* Our own self-realization is the greatest service we can render the world. #Ramana Maharshi
-عکس اشاره ای است به ماجرای موسی و گوساله سامری
این هیچ ربطی به تلاش و کوشش ندارد.فقط از آن اجتناب کنید و به جای نگاه کردن به افکار، "بین افکار" را ببینید. هنگامی که در شلوغی قدم میزنید با افرادی که میبینید نمیجنگید بلکه فقط راهتان را از میانشان پیدا میکنید.وقتی میجنگید، جنگی را فرامیخواند اما وقتی که مقاومت نمیکنید با هیچ مقاومتی نیز روبه رو نمیشوید.وقتی از بازی کردن اجتناب کنید، خارج از آن هستید.
#نیسارگاداتا
It has nothing to do with effort. Just turn away, look between the thoughts, rather than at the thoughts. When you happen to walk in a crowd, you do not fight every man you meet, you just find your way between. When you fight, you invite a fight. But when you do not resist, you meet no resistance. When you refuse to play the game, you are out of it.
#Nisargadatta
#نیسارگاداتا
It has nothing to do with effort. Just turn away, look between the thoughts, rather than at the thoughts. When you happen to walk in a crowd, you do not fight every man you meet, you just find your way between. When you fight, you invite a fight. But when you do not resist, you meet no resistance. When you refuse to play the game, you are out of it.
#Nisargadatta
انسانی که با زمین حرکت میکند شب و روز را تجربه خواهد کرد. اما آنی که با خورشید میماند هیچ تاریکیای را نمیشناسد.
#نیسارگاداتا
A man who moves with the earth will necessarily experience days and nights. He who stays with the sun will know no darkness.
#Nisargadatta
#نیسارگاداتا
A man who moves with the earth will necessarily experience days and nights. He who stays with the sun will know no darkness.
#Nisargadatta
بودن در لحظه حال "دقیقا" به چه معناست؟
فرض کنیم شخصی به نام "علیرضا" این سوال را پرسیده که بودن در لحظه حال یعنی چه و به چه کار من میآید؟
جواب: علیرضا برای وارد شدن دقیق به این موضوع روی سوال زیر تعمق کن.
"چه چیزی منِ نیما را از توی علیرضا متمایز میکند؟"
نیاز هست که برای ادراک عمیق این موضوع کاملا دقت و تمرکز کنی.
یکبار اسم خودت را همین الان با خودت تکرار کن.
وقتی این اسم را گفتی حقیقتا به چه چیزی در درون وصل شدی؟
این «علیرضا» چیه در درون تو؟ وقتی میگی علیرضا دقیقا به چی داری اشاره میکنی؟ وقتی تو میگی «علیرضا» و من میگم «نیما» داریم به چه چیزی اشاره میکنیم؟
کمی روی این سوال عمیق شو.
زمانی را با این موضوع بمانید
پایان قسمت اول
#تفحص خویش
فرض کنیم شخصی به نام "علیرضا" این سوال را پرسیده که بودن در لحظه حال یعنی چه و به چه کار من میآید؟
جواب: علیرضا برای وارد شدن دقیق به این موضوع روی سوال زیر تعمق کن.
"چه چیزی منِ نیما را از توی علیرضا متمایز میکند؟"
نیاز هست که برای ادراک عمیق این موضوع کاملا دقت و تمرکز کنی.
یکبار اسم خودت را همین الان با خودت تکرار کن.
وقتی این اسم را گفتی حقیقتا به چه چیزی در درون وصل شدی؟
این «علیرضا» چیه در درون تو؟ وقتی میگی علیرضا دقیقا به چی داری اشاره میکنی؟ وقتی تو میگی «علیرضا» و من میگم «نیما» داریم به چه چیزی اشاره میکنیم؟
کمی روی این سوال عمیق شو.
زمانی را با این موضوع بمانید
پایان قسمت اول
#تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این آن چیزی است که تو هستی - Prince Ea
وقتی روی این سؤال که: "وقتی تو میگی «علیرضا» و من میگم «نیما» دقیقاً به چه چیزی اشاره میکنیم؟" خوب و عمیق متمرکز بشی متوجه میشی که جفتمون داریم به «حافظه» اشاره میکنیم و به اون وصل میشیم.
چرا؟ چون این نیما و علیرضا مجموعه درهمپیچیده و عظیمی از اتفاقات گذشته هستند که مثلاً وقتی میگی علیرضا، وصل میشی به این مجموعه اتفاقات ریزودرشتی که در گذشته رخ داده و وقتی من میگم نیما وصل میشم به مجموعه اتفاقات گذشته خودم. درنتیجه وقتی من و تو به هم میرسیم درواقع دو حافظه یا بهتر بگم دو گذشته باهم ملاقات میکنند، «دو فکر».
علیرضا: خب من چیزی جز اون گذشته نیستم.
باشه قبول ولی فقط به این سؤال جواب بده و کمی روش تامل کن.
با این تعریفی که کردی «که چیزی جز گذشته نیستی» اگر برای کسری از ثانیه به چیزی فکر نکنی اون موقع تو چی هستی؟ مسلماً غیب که نمیشی هستی. اون موقع تو چی هستی؟
کار پیچیدهای نیست خودت بطور عملی تجربش کن.
پایان قسمت دوم
لینک قسمت اول
#تفحص خویش
چرا؟ چون این نیما و علیرضا مجموعه درهمپیچیده و عظیمی از اتفاقات گذشته هستند که مثلاً وقتی میگی علیرضا، وصل میشی به این مجموعه اتفاقات ریزودرشتی که در گذشته رخ داده و وقتی من میگم نیما وصل میشم به مجموعه اتفاقات گذشته خودم. درنتیجه وقتی من و تو به هم میرسیم درواقع دو حافظه یا بهتر بگم دو گذشته باهم ملاقات میکنند، «دو فکر».
علیرضا: خب من چیزی جز اون گذشته نیستم.
باشه قبول ولی فقط به این سؤال جواب بده و کمی روش تامل کن.
با این تعریفی که کردی «که چیزی جز گذشته نیستی» اگر برای کسری از ثانیه به چیزی فکر نکنی اون موقع تو چی هستی؟ مسلماً غیب که نمیشی هستی. اون موقع تو چی هستی؟
کار پیچیدهای نیست خودت بطور عملی تجربش کن.
پایان قسمت دوم
لینک قسمت اول
#تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
بدون رجوع به یک فکر، تصویر یا احساس تو چیستی؟
این سؤال موجب یک شکاف لحظهای در ذهن میشود. در این شکاف بمان.
تو در آنجا چیستی؟
بهعنوان آن وجودِ خاموش باقی بمان
#آدياشانتی
What are you without referring to a single thought, image, or emotion? The question causes a momentary gap in the mind.
Abide as that wordless being. '
#Adyashanti
این سؤال موجب یک شکاف لحظهای در ذهن میشود. در این شکاف بمان.
تو در آنجا چیستی؟
بهعنوان آن وجودِ خاموش باقی بمان
#آدياشانتی
What are you without referring to a single thought, image, or emotion? The question causes a momentary gap in the mind.
Abide as that wordless being. '
#Adyashanti
فراتر از زیبایی فرمهای بیرونی، چیز بیشتری در اینجا وجود دارد، چیزی که نمیشود نامی بر آن گذاشت، چیزی غیرقابلتوصیف، ماهیتی قدسی در عمق درون. هرزمان و هرکجا زیبایی وجود داشته باشد این ماهیت درونی به طریقی میدرخشد. آن فقط زمانی خودش را برای تو آشکار میکند که تو حضور داشته باشی (در لحظه حال، حاضر باشی).
#اکهارت تول
Beyond the beauty of the external forms, there is more here: something that cannot be named, something ineffable, some deep, inner, holy essence. Whenever and wherever there is beauty, this inner essence shines through somehow. It only reveals itself to you when you are present.
#Eckhart Tolle
#اکهارت تول
Beyond the beauty of the external forms, there is more here: something that cannot be named, something ineffable, some deep, inner, holy essence. Whenever and wherever there is beauty, this inner essence shines through somehow. It only reveals itself to you when you are present.
#Eckhart Tolle