What is happiness?
Happiness is the very nature of the Self; happiness and the Self are not different. There is no happiness in any object of the world. We imagine through our ignorance that we derive happiness from objects. When the mind goes out, it experiences misery. In truth, when its desires are fulfilled, it returns to its own place and enjoys the happiness that is the Self. Similarly, in the states of sleep, samadhi and fainting, and when the object desired is obtained or the object disliked is removed, the mind becomes inward-turned, and enjoys pure Self-happiness. Thus the mind moves without rest alternately going out of the Self and returning to it. Under the tree the shade is pleasant; out in the open the heat is scorching. A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness. In fact, what is called the world is only thought. When the world disappears, i.e., when there is no thought, the mind experiences happiness; and when the world appears, it goes through misery.
A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness. In fact, what is called the world is only thought. When the world disappears, i.e., when there is no thought, the mind experiences happiness; and when the world appears, it goes through misery
#Ramana Maharshi
Happiness is the very nature of the Self; happiness and the Self are not different. There is no happiness in any object of the world. We imagine through our ignorance that we derive happiness from objects. When the mind goes out, it experiences misery. In truth, when its desires are fulfilled, it returns to its own place and enjoys the happiness that is the Self. Similarly, in the states of sleep, samadhi and fainting, and when the object desired is obtained or the object disliked is removed, the mind becomes inward-turned, and enjoys pure Self-happiness. Thus the mind moves without rest alternately going out of the Self and returning to it. Under the tree the shade is pleasant; out in the open the heat is scorching. A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness. In fact, what is called the world is only thought. When the world disappears, i.e., when there is no thought, the mind experiences happiness; and when the world appears, it goes through misery.
A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness. In fact, what is called the world is only thought. When the world disappears, i.e., when there is no thought, the mind experiences happiness; and when the world appears, it goes through misery
#Ramana Maharshi
جغجغه
توجهات را به یك یا دو نكتهٔ قابل تأمل جلب كنم: اول اینكه صرف نوشتن چند كتاب ـ به قول دوستان بیسر و ته ـ نشانهٔ خردمندی نیست! دوم اینكه صرف هفتاد و دو سال عمر، و حتی هشتاد و نود و صد سالش هم بدان معنا نیست كه ما زندگی را تجربه كردهایم؛ پخته شدهایم؛ و شما جوانهای تازهوارد ناپختهاید. به تفصیل توضیح دادهایم كه چگونه جامعه كودك را هنوز چشم به زندگی باز نكرده است كه در یك قالب توهمی فرو میاندازد؛ و در این قالب او را خواب میكند؛ و تا پایان عمر او را در یك خواب و رؤیای شبهبیداری نگه میدارد! و انسانی كه در این قالب توهمی فرو رفت؛ و بنابراین زندگی و قضایای هستی را از درون و از پشت آن قالب نگاه كرد، اگر هزار سال هم عمر كند كور، نابالغ و ناپخته باقی خواهد ماند. چنین انسان فرو رفته در قالب توهمات، خیلی كه هشیار باشد، خیلی كه متواضع باشد حداكثر میتواند درك كند كه در یك قالب است ـ ولی اینكه از قالب برون شود یا نه، امر دیگری است! چنین انسانی نمیتواند تجربهای از واقعیت زندگی داشته باشد!
جامعه بلایی به سر فرد میآورد كه فرد جرأت نمیكند لااقل به عمق وخامت و مصیبت آن بلا نگاه كند؛ توجه كند. به این جهت انسان با چشم نیمهباز و نیمهبسته از كنار زندگی رد میشود. جامعه جوهر هستی معنوی و فطری فرد را از او میستاند (یا بگوییم اصالت او را به خواب فرو میبرد)؛ و در عوض انواع مشغولیتهای پر زرق و برق و فریبنده را به او نشان میدهد؛ و او را به دنبال آنها میدواند. (نه اینكه حتی این چیزهای پوچ و فریبنده را به او بدهد! مصلحت جامعه این است كه فرد را فقط بدواند!) یا اینطور بگوییم: جامعه از هر چیز یك جغجغه میسازد؛ و مدام آن را پشت گوش فردی كه بچه مانده است ـ فردی كه وقتی به قالب رفت در صد سالگی هم یك كودك نابالغ است ـ تكان میدهد تا او را خواب كند؛ یا با همان جغجغههای پوچ مشغولش دارد! آخر جامعهٔ نامهربان ـ كه خودم نیز فردی از تو هستم ـ من فلان شغل و منصب و شهرت را ـ كه از فرط پوچی جرأت نام بردن آن را ندارم ـ میخواهم چه كنم ـ كه تو در ازاء آن ـ آن جغجغه ـ اصالت مرا، جوهر هستی معنوی مرا میكشی؛ خشك میكنی؛ مرا به صورت یك مردهٔ متحرك، ویلان و سرگردان در پهنهٔ زندگی رها میكنی؟!
محمدجعفر #مصفا
توجهات را به یك یا دو نكتهٔ قابل تأمل جلب كنم: اول اینكه صرف نوشتن چند كتاب ـ به قول دوستان بیسر و ته ـ نشانهٔ خردمندی نیست! دوم اینكه صرف هفتاد و دو سال عمر، و حتی هشتاد و نود و صد سالش هم بدان معنا نیست كه ما زندگی را تجربه كردهایم؛ پخته شدهایم؛ و شما جوانهای تازهوارد ناپختهاید. به تفصیل توضیح دادهایم كه چگونه جامعه كودك را هنوز چشم به زندگی باز نكرده است كه در یك قالب توهمی فرو میاندازد؛ و در این قالب او را خواب میكند؛ و تا پایان عمر او را در یك خواب و رؤیای شبهبیداری نگه میدارد! و انسانی كه در این قالب توهمی فرو رفت؛ و بنابراین زندگی و قضایای هستی را از درون و از پشت آن قالب نگاه كرد، اگر هزار سال هم عمر كند كور، نابالغ و ناپخته باقی خواهد ماند. چنین انسان فرو رفته در قالب توهمات، خیلی كه هشیار باشد، خیلی كه متواضع باشد حداكثر میتواند درك كند كه در یك قالب است ـ ولی اینكه از قالب برون شود یا نه، امر دیگری است! چنین انسانی نمیتواند تجربهای از واقعیت زندگی داشته باشد!
جامعه بلایی به سر فرد میآورد كه فرد جرأت نمیكند لااقل به عمق وخامت و مصیبت آن بلا نگاه كند؛ توجه كند. به این جهت انسان با چشم نیمهباز و نیمهبسته از كنار زندگی رد میشود. جامعه جوهر هستی معنوی و فطری فرد را از او میستاند (یا بگوییم اصالت او را به خواب فرو میبرد)؛ و در عوض انواع مشغولیتهای پر زرق و برق و فریبنده را به او نشان میدهد؛ و او را به دنبال آنها میدواند. (نه اینكه حتی این چیزهای پوچ و فریبنده را به او بدهد! مصلحت جامعه این است كه فرد را فقط بدواند!) یا اینطور بگوییم: جامعه از هر چیز یك جغجغه میسازد؛ و مدام آن را پشت گوش فردی كه بچه مانده است ـ فردی كه وقتی به قالب رفت در صد سالگی هم یك كودك نابالغ است ـ تكان میدهد تا او را خواب كند؛ یا با همان جغجغههای پوچ مشغولش دارد! آخر جامعهٔ نامهربان ـ كه خودم نیز فردی از تو هستم ـ من فلان شغل و منصب و شهرت را ـ كه از فرط پوچی جرأت نام بردن آن را ندارم ـ میخواهم چه كنم ـ كه تو در ازاء آن ـ آن جغجغه ـ اصالت مرا، جوهر هستی معنوی مرا میكشی؛ خشك میكنی؛ مرا به صورت یك مردهٔ متحرك، ویلان و سرگردان در پهنهٔ زندگی رها میكنی؟!
محمدجعفر #مصفا
بدون دخالت ذهنِ شخصی، زندگی به روشی طبیعی و هماهنگ در جریان است. وقت را برای آرزوی بهتر شدن چیزها تلف نکن. تمام دنیا مشغول چنین کاری هستند و هیچکس هم واقعاً خوشحال نیست. ما زندگی حقیقی را گمکردهایم. شادی در حقیقت زمانی به وجود میآید که تو جستجوی هر چیزی بهجز طبیعت خالص خودت را متوقف کنی و سپس این شادی درونت پایدار خواهد ماند.
تمایل جمعی انسانها جستجوی شادی پایدار در عرصه اسمها و فرمها است. یک عرصه فانی و گذرا. این کار درواقع نوعی اجتناب از آن حضور بیزمان و همیشه کامل درون ماست، همان ذات الهی یا خویش. بیخبری از حقیقت دلیل اصلی بدبختی است.
انتظار کشیدن را رها کنید بخصوص انتظار برای یک اتفاق بعدی بهعنوان نوید خوشبختی. آگاه باشید که این احساس خوب بعدی، ماجرای بعدی یا دعوت از ذهن، یا بهاختصار تجربه بعدی که درواقع کاملاً هم برعکس عمل میکند، فقط توجه شما را از حضور ناب یعنی آن جایگاه سرور دور میکند. هیچکس تاکنون آینده را تجربه نکرده است. تمامش تصورات است.
حال چگونه این تمایلات را بهسادگی تغییر دهیم؟
با توجه کردن به وضعیت طبیعی بیفکری، احساس خالص «وجود داشتن» و این احساس «من هستم» که بهطور طبیعی در شما حاضر است. توجه را از این ترافیک ذهنی تغییر داده و اجازه دهید تا در هشیاری غیرشخصی آرام بگیرد.
هرزمان که توجه به سمت چیزهای حسی یا تمایلات قوی شخصی رفت این کار را انجام دهید. توجه به خویش، شروع خودشناسی حقیقی است و توجه را به سمت منشأش برمیگرداند یعنی همان خویش. عادت کنید تا در حالت طبیعی و بیطرف «بودن» (وجود داشتن) باقی بمانید. این وضعیت خالی بودن است.
از این وضعیت نترسید. درواقع بهطور فزایندهای به خالی بودن عادت کنید. خالی بودن و سرور باهم مترادفاند. آنها یکی هستند. این درواقع همان «لذت خویش» است. این وضعیت خرسندی، خرد، عشق و شادی ماندگار است.
#موجی
تمایل جمعی انسانها جستجوی شادی پایدار در عرصه اسمها و فرمها است. یک عرصه فانی و گذرا. این کار درواقع نوعی اجتناب از آن حضور بیزمان و همیشه کامل درون ماست، همان ذات الهی یا خویش. بیخبری از حقیقت دلیل اصلی بدبختی است.
انتظار کشیدن را رها کنید بخصوص انتظار برای یک اتفاق بعدی بهعنوان نوید خوشبختی. آگاه باشید که این احساس خوب بعدی، ماجرای بعدی یا دعوت از ذهن، یا بهاختصار تجربه بعدی که درواقع کاملاً هم برعکس عمل میکند، فقط توجه شما را از حضور ناب یعنی آن جایگاه سرور دور میکند. هیچکس تاکنون آینده را تجربه نکرده است. تمامش تصورات است.
حال چگونه این تمایلات را بهسادگی تغییر دهیم؟
با توجه کردن به وضعیت طبیعی بیفکری، احساس خالص «وجود داشتن» و این احساس «من هستم» که بهطور طبیعی در شما حاضر است. توجه را از این ترافیک ذهنی تغییر داده و اجازه دهید تا در هشیاری غیرشخصی آرام بگیرد.
هرزمان که توجه به سمت چیزهای حسی یا تمایلات قوی شخصی رفت این کار را انجام دهید. توجه به خویش، شروع خودشناسی حقیقی است و توجه را به سمت منشأش برمیگرداند یعنی همان خویش. عادت کنید تا در حالت طبیعی و بیطرف «بودن» (وجود داشتن) باقی بمانید. این وضعیت خالی بودن است.
از این وضعیت نترسید. درواقع بهطور فزایندهای به خالی بودن عادت کنید. خالی بودن و سرور باهم مترادفاند. آنها یکی هستند. این درواقع همان «لذت خویش» است. این وضعیت خرسندی، خرد، عشق و شادی ماندگار است.
#موجی
Without the intrusiveness of the personal mind, life is observed to be unfolding in a natural and harmonious way. Do not waste time merely wishing for things to get better. The whole world is doing this and so no one is really happy. We miss the true life. In fact, happiness arises when you stop chasing for something other than your own pure nature. And this happiness remains with you.
The universal tendency in human beings is to seek lasting happiness in the field of names and forms, a transient field. This is really a form of avoidance and a distraction from what is timelessly present and ever perfect within us, our divine nature and Self. Ignorance of the Truth is the main cause of misery.
Avoid expectations and especially be aware of the tendency to wait for 'next' as a promise to happiness, the next good feeling, the next adventure or invitation from the mind, in short, the next experience that, in fact, does quite the contrary: it pulls your attention away from pure presence, the seat of joy.
No one has ever experienced 'the future'. Reflect. It is all imagination. How to transform these tendencies Simply, begin by paying attention to the natural thought-free state, the pure sense of existence, the feeling ‘I Am’ that is naturally present in you. Shift the attention away from the mind-traffic and let it rest in impersonal awareness.
Keep doing this each time the attention goes out towards sense objects or obsessive self-interest. Self-attention is the beginning of real Self-discovery. It returns the attention time and again to its source, the one Self. Get used to staying in your natural and neutral state of being. It is a state of emptiness.
Do not be afraid of this. In fact, get increasingly used to being empty. This emptiness and joy are synonymous. They are one. This is really what is meant by the saying, ‘to enjoy one’s Self. It is a state of unfading contentment, wisdom, love and happiness.
#Mooji
The universal tendency in human beings is to seek lasting happiness in the field of names and forms, a transient field. This is really a form of avoidance and a distraction from what is timelessly present and ever perfect within us, our divine nature and Self. Ignorance of the Truth is the main cause of misery.
Avoid expectations and especially be aware of the tendency to wait for 'next' as a promise to happiness, the next good feeling, the next adventure or invitation from the mind, in short, the next experience that, in fact, does quite the contrary: it pulls your attention away from pure presence, the seat of joy.
No one has ever experienced 'the future'. Reflect. It is all imagination. How to transform these tendencies Simply, begin by paying attention to the natural thought-free state, the pure sense of existence, the feeling ‘I Am’ that is naturally present in you. Shift the attention away from the mind-traffic and let it rest in impersonal awareness.
Keep doing this each time the attention goes out towards sense objects or obsessive self-interest. Self-attention is the beginning of real Self-discovery. It returns the attention time and again to its source, the one Self. Get used to staying in your natural and neutral state of being. It is a state of emptiness.
Do not be afraid of this. In fact, get increasingly used to being empty. This emptiness and joy are synonymous. They are one. This is really what is meant by the saying, ‘to enjoy one’s Self. It is a state of unfading contentment, wisdom, love and happiness.
#Mooji
«جهان و ذهن باهم وجود دارند»
جهان چیزی جز تجسم عینیتهای ادراکشده توسط حواس پنجگانه نیست.
ازآنجاکه یک ذهن واحد از طریق این پنج حس جهان را ادراک میکند، بنابراین جهان چیزی جز ذهن نیست.
جدای از ذهن آیا جهان میتواند وجود داشته باشد؟
#رامانا ماهارشی
توضیحات:
باور شما از یک جهان و مدل ذهنی از آن فقط بر اساس ادراکات حسی (حواس پنجگانه) استوار است.
در حقیقت این جهان برای شما فقط همین مدل ذهنی است. حواس شما نیز از طریق این مدل ذهنی فیلتر میشوند.
هنگامیکه ذهن فعال نباشد مانند خواب عمیق (بدون رؤیا)، آیا در آن هنگام شما اصلاً از جهان آگاه هستید؟
بنابراین جهان فقط بر اساس ذهن شما برمیخیزد و فرومینشیند.
تمرین:
هنگامیکه خواب میبینید، جهان درون رؤیا از کجا میآید؟
جهان رؤیا همان حس واقعی بودن جهان در حالت بیداری را دارد.
این دو دنیا چه چیز مشترکی دارند؟ این فقط ذهن است که از آنها آگاه است.
چه کسی از ذهن آگاه است؟
توضیحات و تمرین از ریچارد #کلارک
جهان چیزی جز تجسم عینیتهای ادراکشده توسط حواس پنجگانه نیست.
ازآنجاکه یک ذهن واحد از طریق این پنج حس جهان را ادراک میکند، بنابراین جهان چیزی جز ذهن نیست.
جدای از ذهن آیا جهان میتواند وجود داشته باشد؟
#رامانا ماهارشی
توضیحات:
باور شما از یک جهان و مدل ذهنی از آن فقط بر اساس ادراکات حسی (حواس پنجگانه) استوار است.
در حقیقت این جهان برای شما فقط همین مدل ذهنی است. حواس شما نیز از طریق این مدل ذهنی فیلتر میشوند.
هنگامیکه ذهن فعال نباشد مانند خواب عمیق (بدون رؤیا)، آیا در آن هنگام شما اصلاً از جهان آگاه هستید؟
بنابراین جهان فقط بر اساس ذهن شما برمیخیزد و فرومینشیند.
تمرین:
هنگامیکه خواب میبینید، جهان درون رؤیا از کجا میآید؟
جهان رؤیا همان حس واقعی بودن جهان در حالت بیداری را دارد.
این دو دنیا چه چیز مشترکی دارند؟ این فقط ذهن است که از آنها آگاه است.
چه کسی از ذهن آگاه است؟
توضیحات و تمرین از ریچارد #کلارک
The world and the mind exist together
==================================
The world is nothing more than an embodiment of the objects perceived by the five sense-organs.
Since,
through these five sense-organs,
a single mind perceives the world,
the world is nothing but the mind.
Apart from the mind can there be a world?
Comment: Your idea of a world and mental model of that world is based only on your sense perceptions of it.
For you,
the world is really only this mental model. Your senses,
also, are filtered through this mental model.
When the mind is not active,
like in deep sleep,
do you even know of any world?
So the world rises and falls based only on your mind.
Practice Note: When you are dreaming, where does the world in the dream come from?
This world has the same sense of reality as the world in the waking state.
What do these two worlds have in common? It is only the mind that knows them.
Who knows the mind?
#Ramana Maharshi’s
Forty Verses on Reality
Ulladu Narpadu
A synopsis of his teaching
With comments and practice notes
by Richard #Clarke
==================================
The world is nothing more than an embodiment of the objects perceived by the five sense-organs.
Since,
through these five sense-organs,
a single mind perceives the world,
the world is nothing but the mind.
Apart from the mind can there be a world?
Comment: Your idea of a world and mental model of that world is based only on your sense perceptions of it.
For you,
the world is really only this mental model. Your senses,
also, are filtered through this mental model.
When the mind is not active,
like in deep sleep,
do you even know of any world?
So the world rises and falls based only on your mind.
Practice Note: When you are dreaming, where does the world in the dream come from?
This world has the same sense of reality as the world in the waking state.
What do these two worlds have in common? It is only the mind that knows them.
Who knows the mind?
#Ramana Maharshi’s
Forty Verses on Reality
Ulladu Narpadu
A synopsis of his teaching
With comments and practice notes
by Richard #Clarke
«با هرچه مقاومت کنی به همان تبدیل میشوی. اگر با خشم مقاومت کنی، همیشه خشمگینی. اگر با غم مقاومت کنی همیشه غمگینی. اگر با رنج مقاومت کنی همیشه در رنجی. اگر با پریشانی مقاومت کنی، همیشه پریشانی. ما فکر میکنیم چون آن موقعیتها آنجا هستند در برابرشان مقاومت میکنیم، اما درواقع آنها به دلیل مقاومت ما آنجا هستند.»
«بسیاری از افراد معنوی گرفتار یک عدم پذیرش اساسی با آنچه اتفاق میفتد هستند. میخواهند از آنچه اتفاق میفتد فراتر بروند، از آن خلاص شوند، از آن خارج شوند از آن دور شوند. هیچ مشکلی در این احساس وجود ندارد اما این روش جواب نمیدهد، زیرا این نوعی فرار از واقعیت در لباس معنوی است. وقتی همه چیز را تماماً و کاملاً بپذیرید و با آن بمانید خودبخود به فراتر از آن خواهید رفت.»
#آدیاشانتی
«بسیاری از افراد معنوی گرفتار یک عدم پذیرش اساسی با آنچه اتفاق میفتد هستند. میخواهند از آنچه اتفاق میفتد فراتر بروند، از آن خلاص شوند، از آن خارج شوند از آن دور شوند. هیچ مشکلی در این احساس وجود ندارد اما این روش جواب نمیدهد، زیرا این نوعی فرار از واقعیت در لباس معنوی است. وقتی همه چیز را تماماً و کاملاً بپذیرید و با آن بمانید خودبخود به فراتر از آن خواهید رفت.»
#آدیاشانتی
«'Whatever you resist you become. If you resist anger, you are always angry. If you resist sadness, you are always sad. If you resist suffering, you are always suffering. If you resist confusion,you are always confused. We think that we resist certain states because they are there, but actually they are there because we resist them.'»
"Many spiritual people are involved in a radical denial of what is happening. They want to transcend it, get rid of it, get out of it, get away from it. There’s nothing wrong with that feeling, but the approach doesn’t work because it’s escapism in spiritual clothing. When you abide and accept everything completely and fully, you automatically go beyond."
#Adyashanti
"Many spiritual people are involved in a radical denial of what is happening. They want to transcend it, get rid of it, get out of it, get away from it. There’s nothing wrong with that feeling, but the approach doesn’t work because it’s escapism in spiritual clothing. When you abide and accept everything completely and fully, you automatically go beyond."
#Adyashanti
روزی روزگاری پدری با دو پسر کوچکش از دشتی عبور میکردند. پدر یکی از پسرها را بغل کرده بود و دیگری درحالیکه دستش را گرفته بود با او پیاده میآمد.
آنها ناگهان یک بادبادک را در آسمان دیدند پسری که دست پدر را گرفته بود و پیاده میآمد دست پدر را رها کرد و با خوشحالی شروع به دست زدن کرد و فریاد زد: بابا نگاه کن یک بادبادک اونجاست؛ اما بلافاصله پایش سر خورد و به زمین افتاد و آسیب دید.
آن پسر دیگر که پدر حملش میکرد نیز با خوشحالی دست زد اما ازآنجاییکه در آغوش پدر بود نیفتاد.
پسر اول نمایانگر اعتمادبهنفس در مسائل معنوی است و دومی نمایانگر تسلیم نفس.
#راماکریشنا
آنها ناگهان یک بادبادک را در آسمان دیدند پسری که دست پدر را گرفته بود و پیاده میآمد دست پدر را رها کرد و با خوشحالی شروع به دست زدن کرد و فریاد زد: بابا نگاه کن یک بادبادک اونجاست؛ اما بلافاصله پایش سر خورد و به زمین افتاد و آسیب دید.
آن پسر دیگر که پدر حملش میکرد نیز با خوشحالی دست زد اما ازآنجاییکه در آغوش پدر بود نیفتاد.
پسر اول نمایانگر اعتمادبهنفس در مسائل معنوی است و دومی نمایانگر تسلیم نفس.
#راماکریشنا
A father was once passing through a field with his two little sons. He was carrying one of them in his arms while the other was walking along with him holding his hand.
They saw a kite flying, and the latter boy, giving up his hold of his father's hand, began to clap with joy, crying,
"Behold, papa, there is a kite!"
But immediately he stumbled down and got hurt.
The boy who was carried by the father also
clapped his hands with joy, but did not fall, as his father was holding him.
The first boy represents self-help in spiritual matters, and the second self-surrender.
Sri #Ramakrishna
They saw a kite flying, and the latter boy, giving up his hold of his father's hand, began to clap with joy, crying,
"Behold, papa, there is a kite!"
But immediately he stumbled down and got hurt.
The boy who was carried by the father also
clapped his hands with joy, but did not fall, as his father was holding him.
The first boy represents self-help in spiritual matters, and the second self-surrender.
Sri #Ramakrishna
گفتگوی باگوان با یک بانوی آمریکایی
سؤالات زیر توسط یک بانوی ثروتمند آمریکایی پرسیده شدند. پاسخهای باگوان خلاصه مختصری از آموزههای عملی ایشان است.
پرسش: حقیقتی که باید به آن برسم چیست؟ لطفاً توضیح دهید و آن را به من نشان دهید.
باگوان #رامانا ماهارشی: چیزی که باید به آن برسیم و چیزی که موردنظر همگان است «شادی بیپایان» است. اگرچه از طرق مختلف در جستجوی رسیدن به آن هستیم اما آن چیزی نیست که بهعنوان یک تجربه جدید جستجو شود یا به دست آورده شود.
ماهیت حقیقی ما حس «من» است که توسط همگان تجربه میشود. آن هیچ جای دیگری جز درونمان نیست.
گرچه ما همیشه آن را تجربه میکنیم اما ذهن مدام در حال پرسه زنی است و مدام در جستجوی آن است و از سر بیخبری و جهل فکر میکند که آن چیزی جدای از ماست. این درست مانند کسی است که با زبان خودش میگوید که من زبان ندارم.
پرسش: اگر چنین است پس چرا تمرینات معنوی فراوانی ساخته شده است؟
باگوان: تمرینات معنوی فقط برای خلاصی از فکری که گمان میکند خویش چیز جدیدی است که باید به آن دستیافت شکلگرفتهاند.
ریشه توهم فکر است که خویش را نادیده میگیرد و به جای آن فکر میکند که «من این بدن هستم».
بعدازاینکه این فکر برخاست در یکلحظه به چندین هزار فکر دیگر گسترش یافته و خویش را مخفی میکند. حقیقت خویش هنگامیکه تمام این افکار حذف شوند خواهد درخشید و سپس آنچه باقی خواهد ماند فقط برکت برهمن (حقیقت مطلق) است.
پرسش: من در حال حاضر اینجا با آرامش و بدونِ فکرِ «من این بدن هستم» نشستهام آیا این وضعیت حقیقی است؟
باگوان: این وضعیت باید همینگونه که هست بدون هیچ تغییری باقی بماند. اگر پس از مدتی تغییر کند متوجه میشوید که سایر افکار از بین نرفتهاند.
سؤالات زیر توسط یک بانوی ثروتمند آمریکایی پرسیده شدند. پاسخهای باگوان خلاصه مختصری از آموزههای عملی ایشان است.
پرسش: حقیقتی که باید به آن برسم چیست؟ لطفاً توضیح دهید و آن را به من نشان دهید.
باگوان #رامانا ماهارشی: چیزی که باید به آن برسیم و چیزی که موردنظر همگان است «شادی بیپایان» است. اگرچه از طرق مختلف در جستجوی رسیدن به آن هستیم اما آن چیزی نیست که بهعنوان یک تجربه جدید جستجو شود یا به دست آورده شود.
ماهیت حقیقی ما حس «من» است که توسط همگان تجربه میشود. آن هیچ جای دیگری جز درونمان نیست.
گرچه ما همیشه آن را تجربه میکنیم اما ذهن مدام در حال پرسه زنی است و مدام در جستجوی آن است و از سر بیخبری و جهل فکر میکند که آن چیزی جدای از ماست. این درست مانند کسی است که با زبان خودش میگوید که من زبان ندارم.
پرسش: اگر چنین است پس چرا تمرینات معنوی فراوانی ساخته شده است؟
باگوان: تمرینات معنوی فقط برای خلاصی از فکری که گمان میکند خویش چیز جدیدی است که باید به آن دستیافت شکلگرفتهاند.
ریشه توهم فکر است که خویش را نادیده میگیرد و به جای آن فکر میکند که «من این بدن هستم».
بعدازاینکه این فکر برخاست در یکلحظه به چندین هزار فکر دیگر گسترش یافته و خویش را مخفی میکند. حقیقت خویش هنگامیکه تمام این افکار حذف شوند خواهد درخشید و سپس آنچه باقی خواهد ماند فقط برکت برهمن (حقیقت مطلق) است.
پرسش: من در حال حاضر اینجا با آرامش و بدونِ فکرِ «من این بدن هستم» نشستهام آیا این وضعیت حقیقی است؟
باگوان: این وضعیت باید همینگونه که هست بدون هیچ تغییری باقی بماند. اگر پس از مدتی تغییر کند متوجه میشوید که سایر افکار از بین نرفتهاند.
BHAGAVAN'S DIALOGUE WITH AN AMERICAN LADY
The following questions were asked by an aristocratic-looking
American lady. Bhagavan's answers are a succinct summary of his practical teachings.
Question: What is the truth that I have to attain? Please explain it and show it to me.
Bhagavan #Ramana Maharshi: What we have to attain and what is desired by everyone is endless happiness. Although we seek to attain it in various ways, it is not something to be sought or attained as a new experience.
Our real nature is the ‘I’ feeling which is experienced by everyone. It is within us and nowhere else.
Although we are always experiencing it, our minds are wandering, always seeking it, thinking in ignorance that it is something apart from us. This is like a person saying with his own tongue that he has no tongue.
Question: If this is so, why did so many sadhanas [spiritual practices] come to be created?
Bhagavan: The sadhanas came to be formed only to get rid of the thought that it [the Self] is something to be newly attained.
The root of the illusion is the thought which ignores the Self and which thinks instead, 'I am this body'.
After this thought rises it expands in a moment into several thousand thoughts and conceals the Self. The reality of the Self will only shine if all these thoughts are removed. Afterwards, what remains is only Brahmananda [the bliss of Brahman].
Question: I am now sitting peacefully without the thought 'I am this body'. Is this the state of reality?
Bhagavan: This state must remain as it is without any change.
If it changes after a while you will know that other thoughts have not gone.
The following questions were asked by an aristocratic-looking
American lady. Bhagavan's answers are a succinct summary of his practical teachings.
Question: What is the truth that I have to attain? Please explain it and show it to me.
Bhagavan #Ramana Maharshi: What we have to attain and what is desired by everyone is endless happiness. Although we seek to attain it in various ways, it is not something to be sought or attained as a new experience.
Our real nature is the ‘I’ feeling which is experienced by everyone. It is within us and nowhere else.
Although we are always experiencing it, our minds are wandering, always seeking it, thinking in ignorance that it is something apart from us. This is like a person saying with his own tongue that he has no tongue.
Question: If this is so, why did so many sadhanas [spiritual practices] come to be created?
Bhagavan: The sadhanas came to be formed only to get rid of the thought that it [the Self] is something to be newly attained.
The root of the illusion is the thought which ignores the Self and which thinks instead, 'I am this body'.
After this thought rises it expands in a moment into several thousand thoughts and conceals the Self. The reality of the Self will only shine if all these thoughts are removed. Afterwards, what remains is only Brahmananda [the bliss of Brahman].
Question: I am now sitting peacefully without the thought 'I am this body'. Is this the state of reality?
Bhagavan: This state must remain as it is without any change.
If it changes after a while you will know that other thoughts have not gone.
تفحص خویش
Photo
«یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید»
#مولانا
جستجوگران معنوی که به تعبیر مولانا تیشه به دست در حال ایجاد شکاف و رهایی از این زندان توهمی دنیا هستند در حین تلاش برای رهایی، هنگامیکه زندانبان متوجه تلاش آنها جهت فرار از زندان میشود اقداماتی جهت منصرف کردن زندانی میکند تا همت و اراده زندانی را بسنجد، ازجمله اصلیترین این تلاشها سروصدا کردن شدید داخل زندان است تا جستجوگر تیشه خود را بر زمین گذاشته و برای سرک کشیدن به این سروصدا دوباره وارد زندان شود و وقتی هم که به خودش میآید ( که مطمئناً بازهم به خاطر دردهایی است که در درون زندان گرفتارش شده) متوجه میشود که زمان زیادی گذشته و بازهم درگیر همان الگوی تکراری زندانبان شده است. اما در این میان آن زندانی که به عمق ماجرا پی برده و از تمام دسیسه های داخل زندان باخبر است تحت هیچ شرایطی فریب این عروس هزار داماد را نخورده و بی وقفه تا رهایی تیشه میزند. نسخهی خواب شده ی شما به درد این ماتریکس دنیا میخورد و هنگامیکه میبیند عدهای قصد بیدار شدن دارند با انداختن یک بمب احساسی عاطفی کاری میکند تا موجی از افکار توهمی که ریشه در گذشته و آینده دارند توجه جستجوگر را ازآنچه حقیقی است برداشته و او را مشغول الگوها و شرطی شدگیهای پیشین کند (ماجراهای داخل زندان). دوستان عزیز در جریان باشید که به گفته باگوان #رامانا ماهارشی بزرگترین خدمتی که شما به جهان هستی میتوانید بکنید ادراک حقیقت خودتان است*. پس به هوش باشید که برای چندمین بار در دنیای افکار سرگردان نشده و توجه را که شاید به خاطر اتفاقاتی متمایل به سمت خوابآلودگی شده است به سمت درست هدایت کنید.
#تفحص خویش
* Our own self-realization is the greatest service we can render the world. #Ramana Maharshi
-عکس اشاره ای است به ماجرای موسی و گوساله سامری
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید»
#مولانا
جستجوگران معنوی که به تعبیر مولانا تیشه به دست در حال ایجاد شکاف و رهایی از این زندان توهمی دنیا هستند در حین تلاش برای رهایی، هنگامیکه زندانبان متوجه تلاش آنها جهت فرار از زندان میشود اقداماتی جهت منصرف کردن زندانی میکند تا همت و اراده زندانی را بسنجد، ازجمله اصلیترین این تلاشها سروصدا کردن شدید داخل زندان است تا جستجوگر تیشه خود را بر زمین گذاشته و برای سرک کشیدن به این سروصدا دوباره وارد زندان شود و وقتی هم که به خودش میآید ( که مطمئناً بازهم به خاطر دردهایی است که در درون زندان گرفتارش شده) متوجه میشود که زمان زیادی گذشته و بازهم درگیر همان الگوی تکراری زندانبان شده است. اما در این میان آن زندانی که به عمق ماجرا پی برده و از تمام دسیسه های داخل زندان باخبر است تحت هیچ شرایطی فریب این عروس هزار داماد را نخورده و بی وقفه تا رهایی تیشه میزند. نسخهی خواب شده ی شما به درد این ماتریکس دنیا میخورد و هنگامیکه میبیند عدهای قصد بیدار شدن دارند با انداختن یک بمب احساسی عاطفی کاری میکند تا موجی از افکار توهمی که ریشه در گذشته و آینده دارند توجه جستجوگر را ازآنچه حقیقی است برداشته و او را مشغول الگوها و شرطی شدگیهای پیشین کند (ماجراهای داخل زندان). دوستان عزیز در جریان باشید که به گفته باگوان #رامانا ماهارشی بزرگترین خدمتی که شما به جهان هستی میتوانید بکنید ادراک حقیقت خودتان است*. پس به هوش باشید که برای چندمین بار در دنیای افکار سرگردان نشده و توجه را که شاید به خاطر اتفاقاتی متمایل به سمت خوابآلودگی شده است به سمت درست هدایت کنید.
#تفحص خویش
* Our own self-realization is the greatest service we can render the world. #Ramana Maharshi
-عکس اشاره ای است به ماجرای موسی و گوساله سامری
این هیچ ربطی به تلاش و کوشش ندارد.فقط از آن اجتناب کنید و به جای نگاه کردن به افکار، "بین افکار" را ببینید. هنگامی که در شلوغی قدم میزنید با افرادی که میبینید نمیجنگید بلکه فقط راهتان را از میانشان پیدا میکنید.وقتی میجنگید، جنگی را فرامیخواند اما وقتی که مقاومت نمیکنید با هیچ مقاومتی نیز روبه رو نمیشوید.وقتی از بازی کردن اجتناب کنید، خارج از آن هستید.
#نیسارگاداتا
It has nothing to do with effort. Just turn away, look between the thoughts, rather than at the thoughts. When you happen to walk in a crowd, you do not fight every man you meet, you just find your way between. When you fight, you invite a fight. But when you do not resist, you meet no resistance. When you refuse to play the game, you are out of it.
#Nisargadatta
#نیسارگاداتا
It has nothing to do with effort. Just turn away, look between the thoughts, rather than at the thoughts. When you happen to walk in a crowd, you do not fight every man you meet, you just find your way between. When you fight, you invite a fight. But when you do not resist, you meet no resistance. When you refuse to play the game, you are out of it.
#Nisargadatta