This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شرح دو بیت از غزل بالا:
«تو ز چشم خویش پنهانی اگر پیدا شوی
در میان جان تو گنجی نهان آید پدید
تو طلسم گنج جانی گر طلسمت بشکنی
ز اژدها هرگز نترسی گنج جان آید پدید »
«تو ز چشم خویش پنهانی» چرا؟ جواب در بیت بعد میآید دقت کنید:
چون «تو طلسم گنج جانی »
«تو» طلسم گنج جانی، خود تو طلسم آن گنجی.
«گر طلسمت بشکنی» یعنی اگر از این «من» از این هویت فکری فرا بروی و بر این ایگو، براین شخصیت بر این نفس بمیری آنگاه به آن گنجی که در بیت قبل به آن اشاره شده «در میان جان تو گنجی نهان آید پدید» خواهی رسید و از اژدهایی که ذهن برایت خواهد ساخت هرگز نخواهی ترسید، هنگامیکه گنجِ جانت پدید آید دیگر وحشتناکترین بازیهای فکر نیز فرو خواهند ریخت.
جای شگفتی است که حضرت عطار فقط در دو بیت به چنان معانی بلندی اشاره میکنند.
*این ویدئو بخاطر فونت ریز ابیات قبل آماده شد.
«تو ز چشم خویش پنهانی اگر پیدا شوی
در میان جان تو گنجی نهان آید پدید
تو طلسم گنج جانی گر طلسمت بشکنی
ز اژدها هرگز نترسی گنج جان آید پدید »
«تو ز چشم خویش پنهانی» چرا؟ جواب در بیت بعد میآید دقت کنید:
چون «تو طلسم گنج جانی »
«تو» طلسم گنج جانی، خود تو طلسم آن گنجی.
«گر طلسمت بشکنی» یعنی اگر از این «من» از این هویت فکری فرا بروی و بر این ایگو، براین شخصیت بر این نفس بمیری آنگاه به آن گنجی که در بیت قبل به آن اشاره شده «در میان جان تو گنجی نهان آید پدید» خواهی رسید و از اژدهایی که ذهن برایت خواهد ساخت هرگز نخواهی ترسید، هنگامیکه گنجِ جانت پدید آید دیگر وحشتناکترین بازیهای فکر نیز فرو خواهند ریخت.
جای شگفتی است که حضرت عطار فقط در دو بیت به چنان معانی بلندی اشاره میکنند.
*این ویدئو بخاطر فونت ریز ابیات قبل آماده شد.
احوالات فقط در ذهن هستند و اهمیتی ندارند. به درون بروید، به فراسوی اینها. از فریفته شدن توسط "محتوای آگاهی" دست بکشید. هنگامیکه به لایههای عمیق وجود حقیقیتان برسید متوجه میشوید که بازیهای سطحی ذهن تأثیر کمی روی شما میگذارند.
#نیسارگاداتا
Moods are in the mind and do not matter. Go within, go beyond. Cease being fascinated by the contents of your consciousness. When you reach the deep layers of your true being, you will find that the mind's surface-play affects you very little.
#Nisargadatta Maharaj
#نیسارگاداتا
Moods are in the mind and do not matter. Go within, go beyond. Cease being fascinated by the contents of your consciousness. When you reach the deep layers of your true being, you will find that the mind's surface-play affects you very little.
#Nisargadatta Maharaj
ما کلمات روی کاغذ را میخوانیم اما آن کاغذی که پسزمینه آن است را نادیده میگیریم. به همین ترتیب شما به "چیزهایی که با ذهن آشکار میشوند" علاقهمند هستید و آن پسزمینه را رها کردهاید.
شری #رامانا ماهارشی
«ای عقل تو بِه باشی در دانش و در بینش
یا آنکه به هر لحظه صد عقل و نظر سازد»
#مولانا
«ای عاشق جریده بر عاشقان گزیده
بگذر ز آفریده بنگر در آفریدن»
#مولانا
We are reading the printed characters on paper but ignore the paper which is the background. Similarly you are taken up by the manifestations of the mind and let go the background.
Sri #Ramana Maharshi
-Talk 237.
شری #رامانا ماهارشی
«ای عقل تو بِه باشی در دانش و در بینش
یا آنکه به هر لحظه صد عقل و نظر سازد»
#مولانا
«ای عاشق جریده بر عاشقان گزیده
بگذر ز آفریده بنگر در آفریدن»
#مولانا
We are reading the printed characters on paper but ignore the paper which is the background. Similarly you are taken up by the manifestations of the mind and let go the background.
Sri #Ramana Maharshi
-Talk 237.
Forwarded from تفحص خویش
برای مثال وقتی در دنیا گرفتار میشوید فقط از خودتان بپرسید: «این کیست که در این دنیا گرفتارشده؟» و صادقانه بگویید «من هستم» بعد جلوتر بروید و از خودتان بپرسید: «این من از کجا آمده؟» «این من چیست؟» «چطور به وجود آمده؟» «علتش چیست؟»
این من را دنبال کنید، در من ساکن شوید و بهزودی به این نتیجه خواهید رسید که «من» وجود ندارد. خیلی زود به این نتیجه میرسید که شما فضای بینهایت هستید؛ و بهجای مشاهده عینیتهای بیرونی در دنیا، فضایی را مشاهده خواهید کرد که این چیزها به نظر میرسد به آن چسبانده شده باشند.
درست مانند آن است که بچه کوچکی کتابی را برش میدهد. بچه کوچک تکه کاغذی برمیدارد و از داخل کتاب عکس خورشید را جدا میکند و به این کاغذ میچسباند. عکس درخت را میبرد و به کاغذ میچسباند عکس مردی را میبرد و به کاغذ میچسباند.
و این چیزها تبدیل به عینیتهای بیرونی میشوند و بچه کوچک به این عینیتهای خارجی علاقهمند میشود؛ اما این عینیتها بدون آن کاغذ کجا خواهند بود؟ حقیقتِ آن عینیتهای خارجی کاغذ است؛ و زمانی که کودک حوصلهاش از بازی کردن با آن عینیتها سر برود خورشید را میکند و جایش ماه میگذارد. ابرها را برمیدارد و بهجایش ستارگان را میگذارد. مرد را برداشته و جایش یک زن میگذارد. درخت را برداشته و جایش سبزه و کوه میگذارد.
اما آیا کاغذ تغییر میکند؟ کاغذ همچنان همان است. همین مطلب در خصوص ما نیز صدق میکند. ما به نظر فانی میرسیم. از میان تجربههای گوناگونی در دنیا میگذریم. به نظر میرسد که آسمان، سیارات، ستارگان و سایر چیزها وجود داشته باشند اما من به شما میگویم که در حقیقت همه آنها غیرحقیقی هستند و فقط آن فضا حقیقی است. فضا هرگز تغییر نمیکند اما همهی چیزهای دیگر در تغییرند؛ بنابراین چطور چیزی که تغییر میکند میتواند حقیقی باشد.
#رابرت آدامز
این من را دنبال کنید، در من ساکن شوید و بهزودی به این نتیجه خواهید رسید که «من» وجود ندارد. خیلی زود به این نتیجه میرسید که شما فضای بینهایت هستید؛ و بهجای مشاهده عینیتهای بیرونی در دنیا، فضایی را مشاهده خواهید کرد که این چیزها به نظر میرسد به آن چسبانده شده باشند.
درست مانند آن است که بچه کوچکی کتابی را برش میدهد. بچه کوچک تکه کاغذی برمیدارد و از داخل کتاب عکس خورشید را جدا میکند و به این کاغذ میچسباند. عکس درخت را میبرد و به کاغذ میچسباند عکس مردی را میبرد و به کاغذ میچسباند.
و این چیزها تبدیل به عینیتهای بیرونی میشوند و بچه کوچک به این عینیتهای خارجی علاقهمند میشود؛ اما این عینیتها بدون آن کاغذ کجا خواهند بود؟ حقیقتِ آن عینیتهای خارجی کاغذ است؛ و زمانی که کودک حوصلهاش از بازی کردن با آن عینیتها سر برود خورشید را میکند و جایش ماه میگذارد. ابرها را برمیدارد و بهجایش ستارگان را میگذارد. مرد را برداشته و جایش یک زن میگذارد. درخت را برداشته و جایش سبزه و کوه میگذارد.
اما آیا کاغذ تغییر میکند؟ کاغذ همچنان همان است. همین مطلب در خصوص ما نیز صدق میکند. ما به نظر فانی میرسیم. از میان تجربههای گوناگونی در دنیا میگذریم. به نظر میرسد که آسمان، سیارات، ستارگان و سایر چیزها وجود داشته باشند اما من به شما میگویم که در حقیقت همه آنها غیرحقیقی هستند و فقط آن فضا حقیقی است. فضا هرگز تغییر نمیکند اما همهی چیزهای دیگر در تغییرند؛ بنابراین چطور چیزی که تغییر میکند میتواند حقیقی باشد.
#رابرت آدامز
Forwarded from تفحص خویش
When you get caught up in the world, for instance, simply ask yourself, "Who is it that's caught up in the world?" And be truthful, say, "I-am" and go further and ask yourself, "Where did the I come from? What is this I? How did it originate? What is its cause?"
Follow the I, abide in the I and you will soon come to the conclusion, that 'I' does not exist. You will soon come to the conclusion that you are infinite space. And instead of observing objects in the world. You will observe the space that the objects seem to be glued onto.
It's like a little kid cuts out a book. A little kid gets a piece of paper. Cuts out a picture of the sun and pastes the sun on the paper. Cuts out a picture of a tree pastes in on the paper. Cuts out a picture of a man pastes it on the paper.
And they become objects. And the little kid is interested in the objects. But where would the objects be without the paper? The paper is the reality of the objects. And when the kids stopped playing with those objects he simply unpeels the sun and puts the moon in its place. Takes away the clouds and pastes up stars in its place. Takes away the man and puts a woman in its place. Takes away the tree and puts grass and mountains.
But did the paper change? The paper is still the same. And so it is with us. We appear to be mortals. Going through various experiences in the world. There appears to be a sky, planets, stars, others. But I say to you in truth that these are all false. Only the space is real. The space never changes and everything else does. Therefore how can anything that changes be real?
#Robert Adams, Collected Works, Ts 13
Follow the I, abide in the I and you will soon come to the conclusion, that 'I' does not exist. You will soon come to the conclusion that you are infinite space. And instead of observing objects in the world. You will observe the space that the objects seem to be glued onto.
It's like a little kid cuts out a book. A little kid gets a piece of paper. Cuts out a picture of the sun and pastes the sun on the paper. Cuts out a picture of a tree pastes in on the paper. Cuts out a picture of a man pastes it on the paper.
And they become objects. And the little kid is interested in the objects. But where would the objects be without the paper? The paper is the reality of the objects. And when the kids stopped playing with those objects he simply unpeels the sun and puts the moon in its place. Takes away the clouds and pastes up stars in its place. Takes away the man and puts a woman in its place. Takes away the tree and puts grass and mountains.
But did the paper change? The paper is still the same. And so it is with us. We appear to be mortals. Going through various experiences in the world. There appears to be a sky, planets, stars, others. But I say to you in truth that these are all false. Only the space is real. The space never changes and everything else does. Therefore how can anything that changes be real?
#Robert Adams, Collected Works, Ts 13
تفحص خویش
Photo
معنی بیت اول:
توحید خدا چیست؟ آموختن علم معنا و سپس خویش را نزد واحد حقیقی سوزاندن است. یعنی وجود موهوم را ساقط کردن و سوزاندن آن در کوره عشق الهی و رسیدن به مقام فناء. توحید را عبارت از نفي همه موجودات مجازی و اثبات حق دانسته اند: «توحید، افکندن اضافت بود از خویشتن. نگوید: مرا و به من و از من.» و باز گفته اند: «توحید عبارت است از محو آثار بشریت و تجرد الهيت.»
معنی بیت دوم:
اگر میخواهی که همانند روز، فروزان و شعلهور شوی، وجود همچون شب تیرهوتارت را بسوزان تا هیچ اثری از موجودیت طبیعیات که اسیر زنجیر شهوات است نماند.
معنی بیت سوم:
ای سالک، موجودیت خویش را در وجود آن بخشنده هستی بگدازان همانند گداختن مس در کیمیا. (همانطور که مس، میگدازد و در کیمیا به زر ناب مبدل میشود، تو نیز مس وجودت را در کیمیای وجود حقتعالی فانی کن تا به بقای حقیقی برسی.)
معنی بیت چهارم:
تو به «من» و «مایی» سخت چسبیدهای، یعنی همچنان در قیدوبند هویت کاذب سر میبری. ولی خبر نداری که همه این تباهیها و ویرانیهای روحی و اخلاقی از دوگانگی حاصل میشود. اینکه تو خود را در مقابل حضرت حق، کسی بدانی آشیانه زشتیها و امالفساد است.
مثنوی معنوی #مولانا - دفتر اول -از بیت ۳۰۰۹
شرح: کریم زمانی
توحید خدا چیست؟ آموختن علم معنا و سپس خویش را نزد واحد حقیقی سوزاندن است. یعنی وجود موهوم را ساقط کردن و سوزاندن آن در کوره عشق الهی و رسیدن به مقام فناء. توحید را عبارت از نفي همه موجودات مجازی و اثبات حق دانسته اند: «توحید، افکندن اضافت بود از خویشتن. نگوید: مرا و به من و از من.» و باز گفته اند: «توحید عبارت است از محو آثار بشریت و تجرد الهيت.»
معنی بیت دوم:
اگر میخواهی که همانند روز، فروزان و شعلهور شوی، وجود همچون شب تیرهوتارت را بسوزان تا هیچ اثری از موجودیت طبیعیات که اسیر زنجیر شهوات است نماند.
معنی بیت سوم:
ای سالک، موجودیت خویش را در وجود آن بخشنده هستی بگدازان همانند گداختن مس در کیمیا. (همانطور که مس، میگدازد و در کیمیا به زر ناب مبدل میشود، تو نیز مس وجودت را در کیمیای وجود حقتعالی فانی کن تا به بقای حقیقی برسی.)
معنی بیت چهارم:
تو به «من» و «مایی» سخت چسبیدهای، یعنی همچنان در قیدوبند هویت کاذب سر میبری. ولی خبر نداری که همه این تباهیها و ویرانیهای روحی و اخلاقی از دوگانگی حاصل میشود. اینکه تو خود را در مقابل حضرت حق، کسی بدانی آشیانه زشتیها و امالفساد است.
مثنوی معنوی #مولانا - دفتر اول -از بیت ۳۰۰۹
شرح: کریم زمانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر زمان که به یاد آوردید، هر چه قدر که میتوانید از تنفستان آگاه باشید.
#اکهارت تول
تلاش کنید تا روی تنفس متمرکز باشید، این مانع ذهن خواهد شد و از پرسه زنیاش در عینیتهای بیرونی جلوگیری میکند.
#آناندامایی ما
Be aware of your breathing as often as you are able, whenever you remember.
#Eckhart Tolle
“Endeavour to concentrate on the breath; this will provide a check on the mind preventing it from wandering away to outer objects.”
#Anandamayi MA
#اکهارت تول
تلاش کنید تا روی تنفس متمرکز باشید، این مانع ذهن خواهد شد و از پرسه زنیاش در عینیتهای بیرونی جلوگیری میکند.
#آناندامایی ما
Be aware of your breathing as often as you are able, whenever you remember.
#Eckhart Tolle
“Endeavour to concentrate on the breath; this will provide a check on the mind preventing it from wandering away to outer objects.”
#Anandamayi MA
کسی که قول پیامبر (ص) را که فرمود: خدا آدم را بهصورت خویش آفرید (خلق الله آدم على صورته) و نیز قول او را که فرمود: هر که خود را بشناسد خدا را میشناسد (من عرف نفسه عرف ربه) و نیز قول خدای تعالی را که فرمود در خودتان است آیا نمیبینید؟ و في انفسكم أفلا تبصرون (الذاریات، ۲۱) و همچنین آیهی بهزودی آیات خود را در آفاق و در جانهای خودشان بدیشان نشان خواهیم داد سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم (فصلت، ۵۳) را درک کند، ضرورتاً خواهد فهمید که هر کس وجود خود را اینچنین ببیند پروردگار خود را دیده است.
ابن عربی - الفتوحات المكية ج ۴ ص ۲۵۶
ابن عربی - الفتوحات المكية ج ۴ ص ۲۵۶
✨🌀به دوستان علاقه مند پیشنهاد میکنم تا از مطالب بسیار آگاهانهی کانال محترم وحدت وجود هم استفاده کنند.
https://t.me/Niassargadatta
https://t.me/Niassargadatta
"بازگرد از هست سوی نیستی"
دراین مطلب عکسی از گلدانی گذاشته شد با این متن: «شاید این گل چند وقت دیگه به امید خدا خواست چیزی به ما یاد بده»
حال آموختنیِ این گلدان شکوفا شد و درسش را در این عکسهای جدید میبینید.(البته به دلیل رشد گل، گلدانش را تغییر دادیم)
همینطور که میبینید این گلهایی که «نبودند»، «هست» شدند.
فقط کمی به این فکر کنید که در عکس قبل این گلها کجا بودند؟ از کجا آمدند؟
ذهنی پاسخ ندهید بلکه «در افسونش غرق شوید».
این گلی که «آمده» از کجا آمده؟ این گلی که «هست شده».
با این سوال بمانید.
عدم، نیست، ناکجاآباد، نیستان، از نیست به هست آمده که « کارگاه صنع حق چون نیستی است** پس برون کارگه بیقیمتی است »
همواره در جایجای کلام مولانا تأکید بر این نکته است که « کارگاه و گنج حق در نیستیست**غرهٔ هستی چه دانی نیست چیست » این نیستی «بیجهتی» است. «این جهان از بیجهت پیدا شدست» و در جای دیگری اشاره دقیق در دقیق مولانا را میبینیم که میگوید ای انسان، نگران درد و رنج نباش چراکه «ازهرجهتی تو را بلا داد تا بازکشد به "بی جهاتت"» یعنی به همان نیست به منشأ و مبدأ به اصل حقیقت
«بازگرد از هست سوی نیستی طالب ربی و ربانیستی»
قصد این است که تو را از این توهم بیدار کند همانند وقتیکه در عالم خواب اتفاقی برایت میفتد و ضربهای ناگهانی زده میشود و از خواب برمیخیزی.
چرا بهجای تماموقت ماندن در این سمت، کمی توجه را بر آن عدم که همهچیز ازآنجا برخاسته نگذاریم؟
خاستگاه ما آنجاست. همانجایی که این گلهای زیبا ازآنجا آمدهاند.
همانجایی که فقط در همین امروز سیصد و شصت هزار نوزاد ازآنجا آمدند.
و تمام این کائنات و هرچه در آن است.
خلاصه اینکه ای انسان خود تو نیز مانند این گلها از همانجا آمدهای حضورت بوی آنجا را میدهد. نفس بکش.
تو هم نبودی و هست شدی.
نشانِ این «نیست» در «هستِ» تو حاضر است.
ای همه هستی ز تو پیدا شده ...
و حال "چون شنيدي شرح بحر نيستي** كوش دايم تا بر اين بحر ايستي".
تفحص خویش
@selfinquiry
دراین مطلب عکسی از گلدانی گذاشته شد با این متن: «شاید این گل چند وقت دیگه به امید خدا خواست چیزی به ما یاد بده»
حال آموختنیِ این گلدان شکوفا شد و درسش را در این عکسهای جدید میبینید.(البته به دلیل رشد گل، گلدانش را تغییر دادیم)
همینطور که میبینید این گلهایی که «نبودند»، «هست» شدند.
فقط کمی به این فکر کنید که در عکس قبل این گلها کجا بودند؟ از کجا آمدند؟
ذهنی پاسخ ندهید بلکه «در افسونش غرق شوید».
این گلی که «آمده» از کجا آمده؟ این گلی که «هست شده».
با این سوال بمانید.
عدم، نیست، ناکجاآباد، نیستان، از نیست به هست آمده که « کارگاه صنع حق چون نیستی است** پس برون کارگه بیقیمتی است »
همواره در جایجای کلام مولانا تأکید بر این نکته است که « کارگاه و گنج حق در نیستیست**غرهٔ هستی چه دانی نیست چیست » این نیستی «بیجهتی» است. «این جهان از بیجهت پیدا شدست» و در جای دیگری اشاره دقیق در دقیق مولانا را میبینیم که میگوید ای انسان، نگران درد و رنج نباش چراکه «ازهرجهتی تو را بلا داد تا بازکشد به "بی جهاتت"» یعنی به همان نیست به منشأ و مبدأ به اصل حقیقت
«بازگرد از هست سوی نیستی طالب ربی و ربانیستی»
قصد این است که تو را از این توهم بیدار کند همانند وقتیکه در عالم خواب اتفاقی برایت میفتد و ضربهای ناگهانی زده میشود و از خواب برمیخیزی.
چرا بهجای تماموقت ماندن در این سمت، کمی توجه را بر آن عدم که همهچیز ازآنجا برخاسته نگذاریم؟
خاستگاه ما آنجاست. همانجایی که این گلهای زیبا ازآنجا آمدهاند.
همانجایی که فقط در همین امروز سیصد و شصت هزار نوزاد ازآنجا آمدند.
و تمام این کائنات و هرچه در آن است.
خلاصه اینکه ای انسان خود تو نیز مانند این گلها از همانجا آمدهای حضورت بوی آنجا را میدهد. نفس بکش.
تو هم نبودی و هست شدی.
نشانِ این «نیست» در «هستِ» تو حاضر است.
ای همه هستی ز تو پیدا شده ...
و حال "چون شنيدي شرح بحر نيستي** كوش دايم تا بر اين بحر ايستي".
تفحص خویش
@selfinquiry
Telegram
تفحص خویش
این کاکتوس زیبا جهت معرفی خدمت شما شاید چند وقت دیگه به امید خدا خواست چیزی به ما یاد بده.