Forwarded from تفحص خویش
When you experience your own body you may think that you are the body, but you are not the body. You experience, "I see the body." so you are the seer of the body. It is here that you make the mistake: You become the body and you forget that you are the seer. You have become an object when you say, "I am doing. Tam seeing. I am tasting. I am touching. Tam smelling. I am hearing." You have lost your bearings and become the body - the seer is no longer separated from the body. Whatever is seen is an object, so when the body is objectified who is the seer?
#Papaji
#Papaji
ادراک
اولین چیزی که باید درک کنید این است که هر چیزی که در زندگیتان پیش میآید ضروری است. مهم نیست که چطور به نظر میرسد، مهم نیست چه اتفاقی افتاده، همه آنها ضروری بودهاند. دومین چیزی که باید درک شود این است که همهچیز از قبل مقدر شده است.
بهعبارتدیگر همهچیز همانطور که مقدر بود اتفاق میافتد. هیچ اشتباهی وجود ندارد. سومین چیزی که باید درک شود این است که دو موضوع اول فقط مشتی دروغاند به این خاطر که این چیزها اصلاً در حقیقت وجود ندارند.
هیچچیزی برای یادگیری وجود ندارد (صدای خنده). چه کسی باید یاد بگیرد؟ کسی که باید یاد بگیرد اصلاً وجود ندارد. این ایگو است که میخواهد بیاموزد. ذهن میخواهد یاد بگیرد. ایگو معتقد است که باید دانش را بیاموزد. باید حکمت را به دست آورد.
اما تو خود حکمتی. حکمت، ذات حقیقی توست. زمانی که ایگو از بین برود آنگاه خواهی دانست که تو کائناتی. اما این ایگوست که میخواهد چیزها را بداند.
#رابرت آدامز
اولین چیزی که باید درک کنید این است که هر چیزی که در زندگیتان پیش میآید ضروری است. مهم نیست که چطور به نظر میرسد، مهم نیست چه اتفاقی افتاده، همه آنها ضروری بودهاند. دومین چیزی که باید درک شود این است که همهچیز از قبل مقدر شده است.
بهعبارتدیگر همهچیز همانطور که مقدر بود اتفاق میافتد. هیچ اشتباهی وجود ندارد. سومین چیزی که باید درک شود این است که دو موضوع اول فقط مشتی دروغاند به این خاطر که این چیزها اصلاً در حقیقت وجود ندارند.
هیچچیزی برای یادگیری وجود ندارد (صدای خنده). چه کسی باید یاد بگیرد؟ کسی که باید یاد بگیرد اصلاً وجود ندارد. این ایگو است که میخواهد بیاموزد. ذهن میخواهد یاد بگیرد. ایگو معتقد است که باید دانش را بیاموزد. باید حکمت را به دست آورد.
اما تو خود حکمتی. حکمت، ذات حقیقی توست. زمانی که ایگو از بین برود آنگاه خواهی دانست که تو کائناتی. اما این ایگوست که میخواهد چیزها را بداند.
#رابرت آدامز
#Robert Adams
Excerpts from: Satsang
Understanding
The first thing to understand is that everything that has transpired in your life has been necessary. No matter how it looks, no matter what has happened, everything has been necessary. The second thing to understand is, everything has been preordained.
In other words, everything was supposed to happen the way it happened. There were no mistakes. The third thing to understand is that the first two things are all a pack of lies, for these things do not even exist in Reality.
There is nothing to learn at all (laughter). Who has to learn? The person who has to learn doesn't even exist. It is the ego that wants to learn. The mind wants to learn. The ego believes it has to know knowledge. It has to acquire wisdom.
But you are wisdom. Wisdom is your real nature. When the ego is gone then you know because you are the universe. But the one who wants to know is the ego.
Excerpts from: Satsang
Understanding
The first thing to understand is that everything that has transpired in your life has been necessary. No matter how it looks, no matter what has happened, everything has been necessary. The second thing to understand is, everything has been preordained.
In other words, everything was supposed to happen the way it happened. There were no mistakes. The third thing to understand is that the first two things are all a pack of lies, for these things do not even exist in Reality.
There is nothing to learn at all (laughter). Who has to learn? The person who has to learn doesn't even exist. It is the ego that wants to learn. The mind wants to learn. The ego believes it has to know knowledge. It has to acquire wisdom.
But you are wisdom. Wisdom is your real nature. When the ego is gone then you know because you are the universe. But the one who wants to know is the ego.
Forwarded from درک مستقیم و غیر مستقیم
هست یا بود
حسِ هستن یا بودن
به دنیای مادی تعلق ندارد.
و چیزی ورای دنیای مادی
با ذهن فهمیده نمیشود.
بهترین راه برای حس بودن
و حتی به ورای آن رفتن
خیلی ساده
با نَفَس کشیدن تجربه میشود،
اما بی اینکه
«فکر» کنی که «تو»
اینکار را انجام میدهی.
نَفَس
همان هست و نیست است،
کامل و بی نقص
و کلید درکِ مستقیم
از کمال مطلق.
همه چیز او ست،
و نَفَس
ساده ترین و نزدیکترین راه درک او،
درک آن یگانه
و تجربه ی وحدت با او.
تجربه ای
که دیگر تجربه نیست،
چرا که آنجا دیگر
تجربه کننده ای نیست.
آنجا فقط اوست
که تنفس میکند.
دیگر نه فاعلی هست و نه مفعولی
نه ادراک کننده ای که ادراک میکند،
و نه ادراک شونده ای که ادراک میشود.
و او
بی آنکه متولد شود یا بمیرد
در طراوت اکنون
جاودانه می دمد.
نَفَس
به ما وابسته نیست
اما ما به او وابسته ایم.
هدیه ای
که ما آنرا از طریق جسم مان تجربه میکنیم.
با نَفَس «باش»
اما بی خود،
و زمان و مکان محو خواهد شد
در تجلیِ خویشِ ابدی،
در حضور .
تو آنی،
که هم هست و هم نیست.
هستی ای که نَفَس ست،
و نیستی ای که نَفَس از آنجا میاید...
حسِ هستن یا بودن
به دنیای مادی تعلق ندارد.
و چیزی ورای دنیای مادی
با ذهن فهمیده نمیشود.
بهترین راه برای حس بودن
و حتی به ورای آن رفتن
خیلی ساده
با نَفَس کشیدن تجربه میشود،
اما بی اینکه
«فکر» کنی که «تو»
اینکار را انجام میدهی.
نَفَس
همان هست و نیست است،
کامل و بی نقص
و کلید درکِ مستقیم
از کمال مطلق.
همه چیز او ست،
و نَفَس
ساده ترین و نزدیکترین راه درک او،
درک آن یگانه
و تجربه ی وحدت با او.
تجربه ای
که دیگر تجربه نیست،
چرا که آنجا دیگر
تجربه کننده ای نیست.
آنجا فقط اوست
که تنفس میکند.
دیگر نه فاعلی هست و نه مفعولی
نه ادراک کننده ای که ادراک میکند،
و نه ادراک شونده ای که ادراک میشود.
و او
بی آنکه متولد شود یا بمیرد
در طراوت اکنون
جاودانه می دمد.
نَفَس
به ما وابسته نیست
اما ما به او وابسته ایم.
هدیه ای
که ما آنرا از طریق جسم مان تجربه میکنیم.
با نَفَس «باش»
اما بی خود،
و زمان و مکان محو خواهد شد
در تجلیِ خویشِ ابدی،
در حضور .
تو آنی،
که هم هست و هم نیست.
هستی ای که نَفَس ست،
و نیستی ای که نَفَس از آنجا میاید...
تاکنون حتماً متوجه شدهاید که تنها چیزی که در زندگی ثابت است، تغییر است. هیچچیز هرگز یکسان باقی نمیماند. بنابراین چرا با دنیای بیرون هم هویت میشوید؟
#رابرت آدامز
"You realize by now that the only thing permanent in life is change. Nothing ever stays the same. So why identify with the external world?"
#Robert Adams (20th century American Advaita mystic)
#رابرت آدامز
"You realize by now that the only thing permanent in life is change. Nothing ever stays the same. So why identify with the external world?"
#Robert Adams (20th century American Advaita mystic)
عامل توجه یکی از مهمترین موضوعات در مقوله شناخت و عرفان است. یکی از مهمترین تمریناتی که به فرد در خصوص برداشتن توجه همیشگی از افکار و احساسات کمک میکند تمرین ادراک کالبد درون است. با این تمرین توجه به سمت بسیار درستی هدایت میشود و به نقل از اکهارت تول این تمرین مانند قلابی شما را در لحظه حال ساکن نگه میدارد.
مسلم است که مهارت در این تمرین هم مانند هر چیزی در جهان نیاز به همت و پشتکار دارد. موضوعات امروز فقط در این خصوص هستند.
مسلم است که مهارت در این تمرین هم مانند هر چیزی در جهان نیاز به همت و پشتکار دارد. موضوعات امروز فقط در این خصوص هستند.
(مطلب شماره یک ادراک کالبد درون)
ادراک کالبد درون
اگرچه هم هویت شدگی با بدن یکی از اساسیترین فرمهای ایگو است، خبر خوب این است که شما میتوانید بهسادگی به فراتر از آن بروید. این کار با متقاعد کردن خودتان که شما این بدن نیستید صورت نمیگیرد بلکه با انتقال توجهتان از فرم خارجی بدن و فکرهایی که در خصوص بدنتان دارید – زشت، زیبا، قوی، ضعیف، خیلی چاق، خیلی لاغر– به حس زندهبودن درون، صورت میگیرد.
مهم نیست که ظاهر بدنتان در فرم بیرونش چگونه است، فراتر از این فرم بیرونی، آن یک میدان انرژی بشدت زنده است.
اگر با هشیاری کالبد درونی آشنا نیستید، برای لحظهای چشمهایتان را ببندید و زندگی درون دستانتان را پیدا کنید. این کار را ذهنی انجام ندهید زیرا ذهن میگوید «من نمیتونم چیزی حس کنم» و شایدم اینطور بگوید: «یک چیز باحالتر بده که من بهش فکر کنم این چیه آخه» پس بهجای پرسیدن از ذهن، بیواسطه و مستقیم به دستانت برو. منظورم از این جمله این است که از احساس ظریف زندهبودن در دستانت هشیار باش. آن در آنجاست. فقط باید توجهتان را به آن سمت ببرید تا از آن آگاه شوید. ممکن است در ابتدا کمی احساس مورمور شدن داشته باشید و بعد حسی از زندهبودن یا انرژی. اگر برای مدتی توجهتان را روی دستانتان نگهدارید این حس زندهبودن تشدید میشود. بعضی از افراد حتی نیاز نمیبینند که چشمانشان را ببندند آنها میتوانند دستان درونیشان را همزمان که این متن را میخوانند احساس کنند. بعد به سراغ پاها بروید یک یا چند دقیقه توجه را به آن سمت ببرید و شروع کنید تا همزمان دستوپایتان را احساس کنید. پسازاین سایر اعضای بدن مانند ساق پا، بازو، شکم، قفسه سینه، و ما باقی را هم وارد این حس کنید تا زمانی که از کالبد درونی بهعنوان یک حس کلی زندهبودن هشیار شوید.
چیزی را که من «کالبد درونی» مینامم در حقیقت بدن نیست بلکه انرژی زندگی است، پلی است بین فرم و بی فرمی. تا جایی که میتوانید این احساس کالبد درونی را بهعنوان یک عادت برای خودتان درآورید. پس از مدتی دیگر نیاز نیست چشمتان را ببندید تا حسش کنید. مثلاً زمانی که به کسی گوش میدهید دقت کنید که آیا میتوانید کالبد درون را احساس کنید. به نظر تناقض میرسد اما زمانی که با کالبد درون در ارتباط هستید دیگر با بدن هم هویت نیستید همینطور دیگر با ذهن هم هم هویت نیستید. میتوان اینطور گفت که شما دیگر با فرم، هم هویت نیستید بلکه از هم هویت شدگی با فرم دور شده و به سمت بی فرمی که به آن «بودن» نیز میگوییم، میروید. این هویتِ ذاتی شماست. این هشیاری از بدن نهتنها شما را به لحظه حال وصل میکند بلکه دری است که شما را از زندان نفس خارج میکند. آن همچنین باعث تقویت سیستم ایمنی بدن شده و توانایی بدن در شفای خودش را افزایش میدهد.
#اکهارت تول
ادراک کالبد درون
اگرچه هم هویت شدگی با بدن یکی از اساسیترین فرمهای ایگو است، خبر خوب این است که شما میتوانید بهسادگی به فراتر از آن بروید. این کار با متقاعد کردن خودتان که شما این بدن نیستید صورت نمیگیرد بلکه با انتقال توجهتان از فرم خارجی بدن و فکرهایی که در خصوص بدنتان دارید – زشت، زیبا، قوی، ضعیف، خیلی چاق، خیلی لاغر– به حس زندهبودن درون، صورت میگیرد.
مهم نیست که ظاهر بدنتان در فرم بیرونش چگونه است، فراتر از این فرم بیرونی، آن یک میدان انرژی بشدت زنده است.
اگر با هشیاری کالبد درونی آشنا نیستید، برای لحظهای چشمهایتان را ببندید و زندگی درون دستانتان را پیدا کنید. این کار را ذهنی انجام ندهید زیرا ذهن میگوید «من نمیتونم چیزی حس کنم» و شایدم اینطور بگوید: «یک چیز باحالتر بده که من بهش فکر کنم این چیه آخه» پس بهجای پرسیدن از ذهن، بیواسطه و مستقیم به دستانت برو. منظورم از این جمله این است که از احساس ظریف زندهبودن در دستانت هشیار باش. آن در آنجاست. فقط باید توجهتان را به آن سمت ببرید تا از آن آگاه شوید. ممکن است در ابتدا کمی احساس مورمور شدن داشته باشید و بعد حسی از زندهبودن یا انرژی. اگر برای مدتی توجهتان را روی دستانتان نگهدارید این حس زندهبودن تشدید میشود. بعضی از افراد حتی نیاز نمیبینند که چشمانشان را ببندند آنها میتوانند دستان درونیشان را همزمان که این متن را میخوانند احساس کنند. بعد به سراغ پاها بروید یک یا چند دقیقه توجه را به آن سمت ببرید و شروع کنید تا همزمان دستوپایتان را احساس کنید. پسازاین سایر اعضای بدن مانند ساق پا، بازو، شکم، قفسه سینه، و ما باقی را هم وارد این حس کنید تا زمانی که از کالبد درونی بهعنوان یک حس کلی زندهبودن هشیار شوید.
چیزی را که من «کالبد درونی» مینامم در حقیقت بدن نیست بلکه انرژی زندگی است، پلی است بین فرم و بی فرمی. تا جایی که میتوانید این احساس کالبد درونی را بهعنوان یک عادت برای خودتان درآورید. پس از مدتی دیگر نیاز نیست چشمتان را ببندید تا حسش کنید. مثلاً زمانی که به کسی گوش میدهید دقت کنید که آیا میتوانید کالبد درون را احساس کنید. به نظر تناقض میرسد اما زمانی که با کالبد درون در ارتباط هستید دیگر با بدن هم هویت نیستید همینطور دیگر با ذهن هم هم هویت نیستید. میتوان اینطور گفت که شما دیگر با فرم، هم هویت نیستید بلکه از هم هویت شدگی با فرم دور شده و به سمت بی فرمی که به آن «بودن» نیز میگوییم، میروید. این هویتِ ذاتی شماست. این هشیاری از بدن نهتنها شما را به لحظه حال وصل میکند بلکه دری است که شما را از زندان نفس خارج میکند. آن همچنین باعث تقویت سیستم ایمنی بدن شده و توانایی بدن در شفای خودش را افزایش میدهد.
#اکهارت تول
FEELING THE INNER BODY
Although body identification is one of the most basic forms of ego, the good news is that it is also the one that you can most easily go beyond. This is done not by trying to convince yourself that you are not your body, but by shifting your attention from the external form of your body and from thoughts about your body – beautiful, ugly, strong, weak, too fat, too thin – to the feeling of aliveness inside it. No matter what your body's appearance is on the outer level, beyond the outer form it is an intensely alive energy field.
If you are not familiar with “inner body” awareness, close your eyes for a moment and find out if there is life inside your hands. Don't ask your mind. It will say, “I can't feel anything.” Probably it will also say, “Give me something more interesting to think about.” So instead of asking your mind, go to the hands directly. By this I mean become aware of the subtle feeling of aliveness inside them. It is there. You just have to go there with your attention to notice it. you may get a slight tingling sensation at first, then a feeling of energy or aliveness. If you hold your attention in your hands for a while, the sense of aliveness will intensify. Some people won't even have to close their eyes. They will be able to feel their “inner hands” at the same times as they read this. Then go to your feet, keep your attention there for a minute or so, and begin to feel your hands and feet at the same time. Then incorporate other parts of the body – legs, arms, abdomen, chest, and so on – into that feeling until you are aware of the inner body as a global sense of aliveness.
What I call the “inner body” isn’t really the body anymore but life energy, the bridge between form and formlessness. Make it a habit to feel the inner body as often as you can. After a while, you won’t need to close your eyes anymore to feel it. For example, see if you can feel the inner body whenever you listen to someone. It almost seems like a paradox: When you are in touch with the inner body, you are not identified with your body anymore, nor are you identified with your mind. This is to say, you are no longer identified with form but moving away from form identification toward formlessness, which we may also call Being. It is your essence identity. Body awareness not only anchors you in the present moment, it is a doorway out of the prison that is the ego. It also strengthens the immune system and the body’s ability to heal itself.
#Eckhart Tolle
Although body identification is one of the most basic forms of ego, the good news is that it is also the one that you can most easily go beyond. This is done not by trying to convince yourself that you are not your body, but by shifting your attention from the external form of your body and from thoughts about your body – beautiful, ugly, strong, weak, too fat, too thin – to the feeling of aliveness inside it. No matter what your body's appearance is on the outer level, beyond the outer form it is an intensely alive energy field.
If you are not familiar with “inner body” awareness, close your eyes for a moment and find out if there is life inside your hands. Don't ask your mind. It will say, “I can't feel anything.” Probably it will also say, “Give me something more interesting to think about.” So instead of asking your mind, go to the hands directly. By this I mean become aware of the subtle feeling of aliveness inside them. It is there. You just have to go there with your attention to notice it. you may get a slight tingling sensation at first, then a feeling of energy or aliveness. If you hold your attention in your hands for a while, the sense of aliveness will intensify. Some people won't even have to close their eyes. They will be able to feel their “inner hands” at the same times as they read this. Then go to your feet, keep your attention there for a minute or so, and begin to feel your hands and feet at the same time. Then incorporate other parts of the body – legs, arms, abdomen, chest, and so on – into that feeling until you are aware of the inner body as a global sense of aliveness.
What I call the “inner body” isn’t really the body anymore but life energy, the bridge between form and formlessness. Make it a habit to feel the inner body as often as you can. After a while, you won’t need to close your eyes anymore to feel it. For example, see if you can feel the inner body whenever you listen to someone. It almost seems like a paradox: When you are in touch with the inner body, you are not identified with your body anymore, nor are you identified with your mind. This is to say, you are no longer identified with form but moving away from form identification toward formlessness, which we may also call Being. It is your essence identity. Body awareness not only anchors you in the present moment, it is a doorway out of the prison that is the ego. It also strengthens the immune system and the body’s ability to heal itself.
#Eckhart Tolle
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
(مطلب شماره دو ادراک کالبد درون)
#اکهارت تول فاش میکند که چطور با تمرین ِادراکِ کالبدِ درون، صدای درون سر را ساکت کنیم.
#اکهارت تول فاش میکند که چطور با تمرین ِادراکِ کالبدِ درون، صدای درون سر را ساکت کنیم.
Forwarded from سایت پانویس
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«موفقیت»
این سوال را از کسی(ذهنی) که بدنبال «موفقیت» است میپرسیم: آیا صمیمانه دوست داری همهٔ انسانها(همنوعانت) «موفق» باشند؟
حالا سوال دوم: اگر همهٔ انسانها(همنوعانت) «موفق» باشند، آیا «موفقیت» تو معنایی دارد؟!
پس روشن است که وقتی من میخواهم «موفق» باشم، در حقیقت میخواهم دیگران کمتر از من باشند. من برتر از دیگران باشم. اینطور نیست؟
واضح است، اما نه برای ذهنی که شعشعهٔ «موفقیت» چشمش را بسته و خودش خبر ندارد. خبر نداریم که «موفقیت» چیزی جز میل برتری بر همنوعان نیست.
به جای اندیشهٔ مخرب و فاسد «موفقیت»، به فکر تأمین نیازهای مادی و معیشتیام باشم در حد نیازی معقول. و باقی عمر و انرژیام را بگذارم برای آنچه واقعاً دوست دارم، فارغ از دغدغهٔ معیشت.
متأسفانه ما نمیدانیم علاقهمندیهایمان واقعاً چیست! نمیدانیم چه چیز را واقعاً دوست داریم!
آیا تابحال از خودم پرسیدهام که «اگر به لحاظ معیشتی هیچ دغدغهای نداشتم، عمرم را به چه کاری میگذراندم»؟
انسانی که خودش را نشناسد، نمیداند با عمر و زندگیاش دارد چه میکند.
@Panevisdotcom
«موفقیت»
این سوال را از کسی(ذهنی) که بدنبال «موفقیت» است میپرسیم: آیا صمیمانه دوست داری همهٔ انسانها(همنوعانت) «موفق» باشند؟
حالا سوال دوم: اگر همهٔ انسانها(همنوعانت) «موفق» باشند، آیا «موفقیت» تو معنایی دارد؟!
پس روشن است که وقتی من میخواهم «موفق» باشم، در حقیقت میخواهم دیگران کمتر از من باشند. من برتر از دیگران باشم. اینطور نیست؟
واضح است، اما نه برای ذهنی که شعشعهٔ «موفقیت» چشمش را بسته و خودش خبر ندارد. خبر نداریم که «موفقیت» چیزی جز میل برتری بر همنوعان نیست.
به جای اندیشهٔ مخرب و فاسد «موفقیت»، به فکر تأمین نیازهای مادی و معیشتیام باشم در حد نیازی معقول. و باقی عمر و انرژیام را بگذارم برای آنچه واقعاً دوست دارم، فارغ از دغدغهٔ معیشت.
متأسفانه ما نمیدانیم علاقهمندیهایمان واقعاً چیست! نمیدانیم چه چیز را واقعاً دوست داریم!
آیا تابحال از خودم پرسیدهام که «اگر به لحاظ معیشتی هیچ دغدغهای نداشتم، عمرم را به چه کاری میگذراندم»؟
انسانی که خودش را نشناسد، نمیداند با عمر و زندگیاش دارد چه میکند.
@Panevisdotcom
حقیقت این است که شما هماکنون همان چیزی هستید که در جستجویش هستید.شما با چشمان خداوند در جستجوی خودش هستید.این حقیقت بسیار ساده، تکاندهنده و اساسی است تا آنجا که میتواند بهراحتی در میان هیاهوی جستجو گم شود.
#آدیاشانتی
"The truth is that you already are what you are seeking. You are looking for God with His eyes. This truth is so simple, shocking and radical that it is easy to miss among one’s flurry of seeking."
#Adyashanti
#آدیاشانتی
"The truth is that you already are what you are seeking. You are looking for God with His eyes. This truth is so simple, shocking and radical that it is easy to miss among one’s flurry of seeking."
#Adyashanti