Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
او میکشد قلاب را - #روپرت اسپایرا
آیا شناخت ماهیت حقیقیمان با تلاش امکان پذیر است یا با فیض الهی؟
قیاس شاه لیر و جان اسمیت
آیا شناخت ماهیت حقیقیمان با تلاش امکان پذیر است یا با فیض الهی؟
قیاس شاه لیر و جان اسمیت
شما چه کسی میتوانید باشید؟
ما به خیلی چیزها باور داریم، فکر نمیکنم مخلوق دیگری روی این سیاره به حماقت نوع بشر حرف بزند. اولازهمه ما نمیدانیم که چه هستیم، شما فکر میکنید که مشتی گوشت و خون و فکر هستید و درک نمیکنید که گوشت و خون و فکر و تحرکات و تمام این چیزها فقط مظاهری هستند که در شما اتفاق میفتند.
شما ادراککنندهی آن چیزها هستید و بنابراین اگر میتوانید چیزی را درک یا مشاهده کنید نمیتوانید همان چیز باشید. شما منحصراً نمیتوانید این چیزها باشید زیرا آنها پدیدههایی هستند که در شما ظاهر میشوند، شما چه کسی هستید که شاهد این چیزهایید؟ این سؤالی است که من از شما میپرسم، این سؤالِ زندهتری است، سؤالی مستقیم و بلا واسطه.
شما آنجا هستید، همهچیز را میبینید، تمام این زبانها، باورها، تصاویر، زمان، گذشته، حال، آینده، روابط، خیالات، فلسفه، مذهب، ایمان، بیایمانی، تمام این چیزها مقابل شما هستند و شما آنها را میدانید زیرا شما مقدم بر آنها هستید، قبل از اینکه آنها بیایند شما وجود دارید، شما داننده دانشید و همچنین داننده جهل. شما چه کسی میتوانید باشید؟
روی آن تأملکنید، روی آنی که همهچیز را میبیند.
#موجی
ما به خیلی چیزها باور داریم، فکر نمیکنم مخلوق دیگری روی این سیاره به حماقت نوع بشر حرف بزند. اولازهمه ما نمیدانیم که چه هستیم، شما فکر میکنید که مشتی گوشت و خون و فکر هستید و درک نمیکنید که گوشت و خون و فکر و تحرکات و تمام این چیزها فقط مظاهری هستند که در شما اتفاق میفتند.
شما ادراککنندهی آن چیزها هستید و بنابراین اگر میتوانید چیزی را درک یا مشاهده کنید نمیتوانید همان چیز باشید. شما منحصراً نمیتوانید این چیزها باشید زیرا آنها پدیدههایی هستند که در شما ظاهر میشوند، شما چه کسی هستید که شاهد این چیزهایید؟ این سؤالی است که من از شما میپرسم، این سؤالِ زندهتری است، سؤالی مستقیم و بلا واسطه.
شما آنجا هستید، همهچیز را میبینید، تمام این زبانها، باورها، تصاویر، زمان، گذشته، حال، آینده، روابط، خیالات، فلسفه، مذهب، ایمان، بیایمانی، تمام این چیزها مقابل شما هستند و شما آنها را میدانید زیرا شما مقدم بر آنها هستید، قبل از اینکه آنها بیایند شما وجود دارید، شما داننده دانشید و همچنین داننده جهل. شما چه کسی میتوانید باشید؟
روی آن تأملکنید، روی آنی که همهچیز را میبیند.
#موجی
#Mooji
Who can you be?
We are believing so many things, I don't think any other creature on the planet speak as much stupidness as human beings, it is true. First of all we don't know what we are, you think you are flesh and blood and thought, and you don't realize that flesh and blood and thought and movement and All of these things, are just manifestations occurring in You, You are the perceiver of them and therefore if you can perceive or observe something, you cannot be that thing. Exclusively you cannot be this thing, it is a phenomenon appearing in You, who are you who witness it? This is the question I am asking, this is a more alive question, but this is a direct and immediate question…
You are there, you're seeing everything, all the languages all the ideas, projection, time, past, present, future, relationship, imagination, philosophy, religion, belief, disbelief, all of these things are in front of You, you know them because you are prior to them, you existed before they came, you are the knower of knowledge and the knower also of ignorance. Who could you be? Reflect on this, that which sees everything.
Who can you be?
We are believing so many things, I don't think any other creature on the planet speak as much stupidness as human beings, it is true. First of all we don't know what we are, you think you are flesh and blood and thought, and you don't realize that flesh and blood and thought and movement and All of these things, are just manifestations occurring in You, You are the perceiver of them and therefore if you can perceive or observe something, you cannot be that thing. Exclusively you cannot be this thing, it is a phenomenon appearing in You, who are you who witness it? This is the question I am asking, this is a more alive question, but this is a direct and immediate question…
You are there, you're seeing everything, all the languages all the ideas, projection, time, past, present, future, relationship, imagination, philosophy, religion, belief, disbelief, all of these things are in front of You, you know them because you are prior to them, you existed before they came, you are the knower of knowledge and the knower also of ignorance. Who could you be? Reflect on this, that which sees everything.
تفحص خویش
شما چه کسی میتوانید باشید؟ ما به خیلی چیزها باور داریم، فکر نمیکنم مخلوق دیگری روی این سیاره به حماقت نوع بشر حرف بزند. اولازهمه ما نمیدانیم که چه هستیم، شما فکر میکنید که مشتی گوشت و خون و فکر هستید و درک نمیکنید که گوشت و خون و فکر و تحرکات و تمام…
شاید این ویدئو به ادراک عمیقتر این مطلب کمک کند.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درک مستقیم و غیر مستقیم (بینش و دانش) - مهرداد محزونی
در سینما، تصاویر روی صفحهنمایش منعکس میشوند اما این تصاویرِ متحرک، صفحهنمایش را تحت تأثیر قرار نداده و دگرگون نمیکنند.
تماشاگر به تصاویر توجه میکند و نه به صفحهنمایش. تصاویر نمیتوانند جدا از صفحهنمایش وجود داشته باشند بااینحال صفحهنمایش نادیده گرفته میشود.
بنابراین «خویش» نیز صفحهنمایشی است که جریان تصاویر، فعالیتها و غیره روی آن دیده میشوند. انسان از دومی (تصاویر، فعالیتها و غیره) هشیار است اما از آن قبلی (خویش) که اساسی و ضروری است هشیار نیست.
درعینحال جهانِ تصاویر جدا از «خویش» نیست. چه فرد از صفحهنمایش آگاه باشد یا نباشد اتفاقات ادامه پیدا خواهند کرد.
#رامانا ماهارشی
تماشاگر به تصاویر توجه میکند و نه به صفحهنمایش. تصاویر نمیتوانند جدا از صفحهنمایش وجود داشته باشند بااینحال صفحهنمایش نادیده گرفته میشود.
بنابراین «خویش» نیز صفحهنمایشی است که جریان تصاویر، فعالیتها و غیره روی آن دیده میشوند. انسان از دومی (تصاویر، فعالیتها و غیره) هشیار است اما از آن قبلی (خویش) که اساسی و ضروری است هشیار نیست.
درعینحال جهانِ تصاویر جدا از «خویش» نیست. چه فرد از صفحهنمایش آگاه باشد یا نباشد اتفاقات ادامه پیدا خواهند کرد.
#رامانا ماهارشی
Scenes are projected on the screen in the cinema show. But the moving pictures do not affect or alter the screen.
The spectator pays attention to them, not to the screen. They cannot exist apart from the screen, yet the screen is ignored.
So also, the self is the screen where the pictures, activities, etc., are seen going on. The man is aware of the latter but not aware of the essential former.
All the same the world of pictures is not apart from the Self. Whether he is aware of the screen or unaware, the actions will continue.
#Ramana Maharshi
The spectator pays attention to them, not to the screen. They cannot exist apart from the screen, yet the screen is ignored.
So also, the self is the screen where the pictures, activities, etc., are seen going on. The man is aware of the latter but not aware of the essential former.
All the same the world of pictures is not apart from the Self. Whether he is aware of the screen or unaware, the actions will continue.
#Ramana Maharshi
موقعیت دیگری را به یاد دارم که افکار سکسی تقریباً بر من غلبه کرده بودند. حدود یک بعدازظهر بود در میانهی تابستان. جلوی در انبار نشسته بودم که یک بانوی بسیار زیبا را دیدم که به دیدار باگوان میآمد. چند دقیقه بعد از سالن بیرون آمد و به سمت تپه قدم زد.من کاملاً مجذوب ظاهرش شده بودم و در شگفت بودم که نکند او یک الهه در فرم انسان باشد. احساس شدیدی از میل جنسی درونم برخاست.
در همان لحظه باگوان ناگهان ظاهر شد و متوجه وضعیتی که ذهنم در آن بود شد. او مرا به بیرون صدا زد و از من خواست تا در آفتاب روی یک سنگ بزرگ که نزدیک انبار بود بایستم. ازآنجاییکه من صندل به پا نداشتم گرمای آن سنگ دردی شدید در پاهایم به وجود آورد.
باگوان کاملاً ناراحتی مرا نادیده گرفته بودند. برای چند دقیقه به آرامی درباره مسائل مختلف ساختمانی صحبت کردند. درد در پاهای سوزانم تقریباً غیرقابلتحمل شده بود اما جرئت نداشتم حرکتی کنم زیرا باگوان مشخصاً به من گفته بودند که روی آن سنگ بمانم.
پس از مدتی این فکر به ذهنم آمد که دردی که تجربه میکنم کاملاً جایگزین میل به آن زن شده بود.
بهمحض اینکه این فکر به ذهنم رسید ناگهان باگوان گفتگو را قطع کردند و دور شدند. من با خوشحالی پاهای سوزانم را به سایه بردم. رفتار باگوان یک درمان کامل بود. زمانی که درد فروکش کرد متوجه شدم که دیگر علاقهای به آن زن ندارم.
#آنامالای سوامی
در همان لحظه باگوان ناگهان ظاهر شد و متوجه وضعیتی که ذهنم در آن بود شد. او مرا به بیرون صدا زد و از من خواست تا در آفتاب روی یک سنگ بزرگ که نزدیک انبار بود بایستم. ازآنجاییکه من صندل به پا نداشتم گرمای آن سنگ دردی شدید در پاهایم به وجود آورد.
باگوان کاملاً ناراحتی مرا نادیده گرفته بودند. برای چند دقیقه به آرامی درباره مسائل مختلف ساختمانی صحبت کردند. درد در پاهای سوزانم تقریباً غیرقابلتحمل شده بود اما جرئت نداشتم حرکتی کنم زیرا باگوان مشخصاً به من گفته بودند که روی آن سنگ بمانم.
پس از مدتی این فکر به ذهنم آمد که دردی که تجربه میکنم کاملاً جایگزین میل به آن زن شده بود.
بهمحض اینکه این فکر به ذهنم رسید ناگهان باگوان گفتگو را قطع کردند و دور شدند. من با خوشحالی پاهای سوزانم را به سایه بردم. رفتار باگوان یک درمان کامل بود. زمانی که درد فروکش کرد متوجه شدم که دیگر علاقهای به آن زن ندارم.
#آنامالای سوامی
I can remember another occasion when my sexual thoughts almost got the better of me. It was about 1 p.m. in the middle of summer. I was sitting in front of the storeroom door when I saw a very beautiful woman come for Bhagavan's darshan. A few minutes later she came out of the hall and started walking towards the hill. I was so captivated by her appearance that I was wondering whether she was a goddess in human form. I felt a strong sexual desire arise within me.
At that moment Bhagavan suddenly appeared and saw what state my mind was in. He called me outside and asked me to stand in the sun on a big rock which was near the storeroom. Because I had no sandals on, the heat from the rock caused a great pain in my feet.
Bhagavan completely ignored my discomfort. For several minutes he calmly chatted about various building matters. The pain in my burning feet became almost unbearable but I didn’t dare to move because Bhagavan had specifically told me to stand on that rock.
After some time, the thought occurred to me that the pain I was experiencing had completely displaced the desire for this woman.
As soon as this thought entered my mind Bhagavan abruptly terminated our conversation and walked away. I happily took my burning feet back into the shade. Bhagavan’s treatment proved to be a complete cure. When the pain subsided I found that I had no further interest in the woman.
#ANNAMALAI SWAMI
At that moment Bhagavan suddenly appeared and saw what state my mind was in. He called me outside and asked me to stand in the sun on a big rock which was near the storeroom. Because I had no sandals on, the heat from the rock caused a great pain in my feet.
Bhagavan completely ignored my discomfort. For several minutes he calmly chatted about various building matters. The pain in my burning feet became almost unbearable but I didn’t dare to move because Bhagavan had specifically told me to stand on that rock.
After some time, the thought occurred to me that the pain I was experiencing had completely displaced the desire for this woman.
As soon as this thought entered my mind Bhagavan abruptly terminated our conversation and walked away. I happily took my burning feet back into the shade. Bhagavan’s treatment proved to be a complete cure. When the pain subsided I found that I had no further interest in the woman.
#ANNAMALAI SWAMI
Forwarded from تفحص خویش
زمانی که بدنت را تجربه میکنی ممکن است اینطور فکر کنی که تو این بدن هستی؛ اما تو این بدن نیستی. تو «من بدن را مشاهده میکنم» را تجربه میکنی؛ بنابراین تو مشاهدهگر این بدن هستی. اشتباهت در اینجاست که: تبدیل به بدن میشوی و فراموش میکنی که تو مشاهدهکننده هستی. زمانی که میگویی: «من عمل میکنم، من میبینم، من میچشم، من لمس میکنم، من میبویم، من میشنوم» تبدیل به یک چیز بیرونی میشوی. جایگاه حقیقیات را گم میکنی و تبدیل به بدن میشوی مشاهدهگر دیگر از بدن جدا نیست. هر چیزی که دیده میشود یک چیز بیرونی است بنابراین زمانی که بدن بهصورت یک چیز بیرونی مجسم شود، مشاهدهکننده کیست؟
#پاپاجی
#پاپاجی
Forwarded from تفحص خویش
When you experience your own body you may think that you are the body, but you are not the body. You experience, "I see the body." so you are the seer of the body. It is here that you make the mistake: You become the body and you forget that you are the seer. You have become an object when you say, "I am doing. Tam seeing. I am tasting. I am touching. Tam smelling. I am hearing." You have lost your bearings and become the body - the seer is no longer separated from the body. Whatever is seen is an object, so when the body is objectified who is the seer?
#Papaji
#Papaji
ادراک
اولین چیزی که باید درک کنید این است که هر چیزی که در زندگیتان پیش میآید ضروری است. مهم نیست که چطور به نظر میرسد، مهم نیست چه اتفاقی افتاده، همه آنها ضروری بودهاند. دومین چیزی که باید درک شود این است که همهچیز از قبل مقدر شده است.
بهعبارتدیگر همهچیز همانطور که مقدر بود اتفاق میافتد. هیچ اشتباهی وجود ندارد. سومین چیزی که باید درک شود این است که دو موضوع اول فقط مشتی دروغاند به این خاطر که این چیزها اصلاً در حقیقت وجود ندارند.
هیچچیزی برای یادگیری وجود ندارد (صدای خنده). چه کسی باید یاد بگیرد؟ کسی که باید یاد بگیرد اصلاً وجود ندارد. این ایگو است که میخواهد بیاموزد. ذهن میخواهد یاد بگیرد. ایگو معتقد است که باید دانش را بیاموزد. باید حکمت را به دست آورد.
اما تو خود حکمتی. حکمت، ذات حقیقی توست. زمانی که ایگو از بین برود آنگاه خواهی دانست که تو کائناتی. اما این ایگوست که میخواهد چیزها را بداند.
#رابرت آدامز
اولین چیزی که باید درک کنید این است که هر چیزی که در زندگیتان پیش میآید ضروری است. مهم نیست که چطور به نظر میرسد، مهم نیست چه اتفاقی افتاده، همه آنها ضروری بودهاند. دومین چیزی که باید درک شود این است که همهچیز از قبل مقدر شده است.
بهعبارتدیگر همهچیز همانطور که مقدر بود اتفاق میافتد. هیچ اشتباهی وجود ندارد. سومین چیزی که باید درک شود این است که دو موضوع اول فقط مشتی دروغاند به این خاطر که این چیزها اصلاً در حقیقت وجود ندارند.
هیچچیزی برای یادگیری وجود ندارد (صدای خنده). چه کسی باید یاد بگیرد؟ کسی که باید یاد بگیرد اصلاً وجود ندارد. این ایگو است که میخواهد بیاموزد. ذهن میخواهد یاد بگیرد. ایگو معتقد است که باید دانش را بیاموزد. باید حکمت را به دست آورد.
اما تو خود حکمتی. حکمت، ذات حقیقی توست. زمانی که ایگو از بین برود آنگاه خواهی دانست که تو کائناتی. اما این ایگوست که میخواهد چیزها را بداند.
#رابرت آدامز
#Robert Adams
Excerpts from: Satsang
Understanding
The first thing to understand is that everything that has transpired in your life has been necessary. No matter how it looks, no matter what has happened, everything has been necessary. The second thing to understand is, everything has been preordained.
In other words, everything was supposed to happen the way it happened. There were no mistakes. The third thing to understand is that the first two things are all a pack of lies, for these things do not even exist in Reality.
There is nothing to learn at all (laughter). Who has to learn? The person who has to learn doesn't even exist. It is the ego that wants to learn. The mind wants to learn. The ego believes it has to know knowledge. It has to acquire wisdom.
But you are wisdom. Wisdom is your real nature. When the ego is gone then you know because you are the universe. But the one who wants to know is the ego.
Excerpts from: Satsang
Understanding
The first thing to understand is that everything that has transpired in your life has been necessary. No matter how it looks, no matter what has happened, everything has been necessary. The second thing to understand is, everything has been preordained.
In other words, everything was supposed to happen the way it happened. There were no mistakes. The third thing to understand is that the first two things are all a pack of lies, for these things do not even exist in Reality.
There is nothing to learn at all (laughter). Who has to learn? The person who has to learn doesn't even exist. It is the ego that wants to learn. The mind wants to learn. The ego believes it has to know knowledge. It has to acquire wisdom.
But you are wisdom. Wisdom is your real nature. When the ego is gone then you know because you are the universe. But the one who wants to know is the ego.
Forwarded from درک مستقیم و غیر مستقیم
هست یا بود
حسِ هستن یا بودن
به دنیای مادی تعلق ندارد.
و چیزی ورای دنیای مادی
با ذهن فهمیده نمیشود.
بهترین راه برای حس بودن
و حتی به ورای آن رفتن
خیلی ساده
با نَفَس کشیدن تجربه میشود،
اما بی اینکه
«فکر» کنی که «تو»
اینکار را انجام میدهی.
نَفَس
همان هست و نیست است،
کامل و بی نقص
و کلید درکِ مستقیم
از کمال مطلق.
همه چیز او ست،
و نَفَس
ساده ترین و نزدیکترین راه درک او،
درک آن یگانه
و تجربه ی وحدت با او.
تجربه ای
که دیگر تجربه نیست،
چرا که آنجا دیگر
تجربه کننده ای نیست.
آنجا فقط اوست
که تنفس میکند.
دیگر نه فاعلی هست و نه مفعولی
نه ادراک کننده ای که ادراک میکند،
و نه ادراک شونده ای که ادراک میشود.
و او
بی آنکه متولد شود یا بمیرد
در طراوت اکنون
جاودانه می دمد.
نَفَس
به ما وابسته نیست
اما ما به او وابسته ایم.
هدیه ای
که ما آنرا از طریق جسم مان تجربه میکنیم.
با نَفَس «باش»
اما بی خود،
و زمان و مکان محو خواهد شد
در تجلیِ خویشِ ابدی،
در حضور .
تو آنی،
که هم هست و هم نیست.
هستی ای که نَفَس ست،
و نیستی ای که نَفَس از آنجا میاید...
حسِ هستن یا بودن
به دنیای مادی تعلق ندارد.
و چیزی ورای دنیای مادی
با ذهن فهمیده نمیشود.
بهترین راه برای حس بودن
و حتی به ورای آن رفتن
خیلی ساده
با نَفَس کشیدن تجربه میشود،
اما بی اینکه
«فکر» کنی که «تو»
اینکار را انجام میدهی.
نَفَس
همان هست و نیست است،
کامل و بی نقص
و کلید درکِ مستقیم
از کمال مطلق.
همه چیز او ست،
و نَفَس
ساده ترین و نزدیکترین راه درک او،
درک آن یگانه
و تجربه ی وحدت با او.
تجربه ای
که دیگر تجربه نیست،
چرا که آنجا دیگر
تجربه کننده ای نیست.
آنجا فقط اوست
که تنفس میکند.
دیگر نه فاعلی هست و نه مفعولی
نه ادراک کننده ای که ادراک میکند،
و نه ادراک شونده ای که ادراک میشود.
و او
بی آنکه متولد شود یا بمیرد
در طراوت اکنون
جاودانه می دمد.
نَفَس
به ما وابسته نیست
اما ما به او وابسته ایم.
هدیه ای
که ما آنرا از طریق جسم مان تجربه میکنیم.
با نَفَس «باش»
اما بی خود،
و زمان و مکان محو خواهد شد
در تجلیِ خویشِ ابدی،
در حضور .
تو آنی،
که هم هست و هم نیست.
هستی ای که نَفَس ست،
و نیستی ای که نَفَس از آنجا میاید...
تاکنون حتماً متوجه شدهاید که تنها چیزی که در زندگی ثابت است، تغییر است. هیچچیز هرگز یکسان باقی نمیماند. بنابراین چرا با دنیای بیرون هم هویت میشوید؟
#رابرت آدامز
"You realize by now that the only thing permanent in life is change. Nothing ever stays the same. So why identify with the external world?"
#Robert Adams (20th century American Advaita mystic)
#رابرت آدامز
"You realize by now that the only thing permanent in life is change. Nothing ever stays the same. So why identify with the external world?"
#Robert Adams (20th century American Advaita mystic)
عامل توجه یکی از مهمترین موضوعات در مقوله شناخت و عرفان است. یکی از مهمترین تمریناتی که به فرد در خصوص برداشتن توجه همیشگی از افکار و احساسات کمک میکند تمرین ادراک کالبد درون است. با این تمرین توجه به سمت بسیار درستی هدایت میشود و به نقل از اکهارت تول این تمرین مانند قلابی شما را در لحظه حال ساکن نگه میدارد.
مسلم است که مهارت در این تمرین هم مانند هر چیزی در جهان نیاز به همت و پشتکار دارد. موضوعات امروز فقط در این خصوص هستند.
مسلم است که مهارت در این تمرین هم مانند هر چیزی در جهان نیاز به همت و پشتکار دارد. موضوعات امروز فقط در این خصوص هستند.