تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشغول تماشای مستندی به نام «سیاره ما» بودم که به این قسمت رسیدم و دوست داشتم با شما به اشتراک بگذارم. این بخش خودش برابری میکنه با یک جلسه معنوی در جوار استادی آگاه. مشاهده و تأمل در طبیعت منجر به ادراک روند زندگی میشه و این همراهی و هماهنگ شدن با جریان زنده زندگی فرد رو با درونش هماهنگ میکنه.
آماده‌ای تا خدا را ملاقات کنی؟ پس هم‌اکنون به چیزی دست نزن هیچ باوری نه خوب، نه بد.
مطلقاً درگیر چیزی نباش.
هر چیز که ظاهر می‌شود را فقط رها کن.
به چیزی نچسب ازجمله تصویری که از خودت داری.
همچنین خودت را بیش‌ازحد درگیر رها کردن چیزها هم نکن.
در نقطه‌ای معین همان‌طور که آن‌ها آمدند ترکشان می‌کنی. جایی برای ذخیره چیزها نباش.
از تمام گرفتاری‌ها رها باش.
نه اسمی، نه شکلی، نه فرمی، نه مقصودی، نه رؤیایی و نه آرزویی.
نه با چیزی درآمیز و نه وابسته به چیزی باش.
اگر کسی آمد و به شانه‌ات زد و کمکی خواست آنچه باید را انجام بده اما با آن هم‌هویت نشو. از درون خالی بمان. به کسی چیزی نگو.
زمانی که همه ‌چیز را ترک کردی آنگاه او به دیدار تو خواهد آمد.
او را خواهی شناخت همان‌که خویش توست.
اما قادر به تکلم درباره آن نیستی.
آن نباید تجربه‌ای باشد که «تو» آن را داشته باشی.
خویش شخصی یعنی همان نفس یا ایگو نباید در این تفحص باقی بماند.
بنابراین نباید کسی باشد که چیزی به دست آورد یا به چیزی نائل گردد.
نه اسمی، نه اثری.
بگذار تا همه چیز بسوزد یا شسته شود.
استاد می‌گفت: بمیر اما مرده نباش.* یعنی بر تمام تصوراتت از خدا، دنیا و خودت بمیر.
آنگاه آنی که هرگز زاده نشده است را خواهی یافت.
این خویشِ خدای گون تو است.
انجامش بده.
تنها بنشین و به‌سادگی آرام و ساکت باش.
این دعوت من است.
نه با من و نه با کس دیگری دراین‌باره سخنی نگو.
تو را آنجا ملاقات خواهم کرد.
#موجی

*مرگ را بگزین و بردر آن حجاب
نه چنان مرگی که در گوری روی
مرگ تبدیلی که در نوری روی
#مولانا
Are you ready to meet God?
Then, right now, don't touch anything, not any idea—neither good nor bad.
Don't get involved in anything at all.
Anything that appears, just leave it.
Don't hold onto anything, including your self-image.
And don't be too busy leaving things.
At a certain point you leave them as they come—no pockets to store things.
Be free of all involvements.
No name, no shape, no form, no intention, no dreams, no aspirations.
Neither mix nor associate with anything.
If someone comes and taps you on the shoulder and needs help with anything,
do what needs to be done, but don't identify. Remain inwardly empty. Tell no one.
When you leave everything, He will come to meet you.
You will know Him who is your Self.
But you won't be able to talk about it.
It must not be an experience that 'you' have.
The personal self, the ego, must not survive this inquiry.
So there must not be somebody who has attained or achieved anything.
No name. No signature.
Let everything be burnt or washed away.
Master said: Die but don't be dead.
Meaning, die to all your personal notions of God, the world, and yourself.
Then you will find that which is Unborn.
This is your God Self.
Do this.
Sit by yourself and simply keep quiet.
This is my invitation.
Don't talk to me or anyone about it.
I will meet you there.

#Mooji
تفحص خویش
Photo
این یک فرمول محرمانه برای شماست. اگر به‌طور خیلی مصرانه برای بدبخت کردن خودتان تلاش نکنید، آنگاه خوشبخت خواهید بود. ما خوشبخت به دنیا آمده‌ایم. تمام زندگی آکنده از شادمانی و خوشبختی است. درد نیز آنجاست، البته که درد هست. ما شاد به دنیا آمدیم اما آن شادی را از دست دادیم. ما با موهبت زندگی به دنیا آمدیم اما از دستش دادیم. باید دوباره آن را کشف کنیم. چرا از دستش دادیم؟ زیرا ما به‌شدت تلاش کردیم تا از دستش بدهیم آن‌ها به ما یاد دادند که چطور فعالانه تلاش کنیم تا خودمان را بدبخت کنیم.
آن‌ها چطور این کار را انجام دادند؟
آن‌ها به ما آموختند که چطور وابسته باشیم. آن‌ها به ما آموختند تا امیال و خواسته‌های شدیدی داشته باشیم، آنگاه تا زمانی که آن امیال را برآورده نکنیم هرگز خوشحال و خوشبخت نخواهیم بود. تراژدی اینجاست که تنها کاری که نیاز است انجام دهید این است که فقط دو دقیقه بنشینید و مشاهده کنید که چقدر آن فرضیه‌ها نادرست هستند. همان فرضیه‌هایی که به شما میگویند که بدون A یا B یا X یا Y یا چیزهایی از این قبیل شما خوشحال و خوشبخت نخواهید بود.
حال میدانید مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که شما همین دو دقیقه را هم نمی‌نشینید.
زیرا اگر بنشینید، باید آن‌ها را ببینید. نمی‌نشیند و به آن نگاه نمی‌کنید. من میدانم که نمی‌خواهم. من سال‌ها مقاومت کردم. منظورت این است که اگر من مری، جین یا جان را نگیرم خوشحال نخواهم بود؟ هی، یک لحظه صبر کن. حالا که فکر می‌کنم می‌بینم که حق با تو است. قبل از اینکه من او را ملاقات کنم، شاد بودم. میدانی، زمانی من عاشق کسی بودم و بعد او را از دست دادم و دلم شکست.
و چه اتفاقی افتاد؟ من اکنون خوبم. پس او خوشبختی من نبود. به یاد بیاور زمانی که کودک بودی و چیزی را از دست میدادی آنگاه پیش خودت فکر می‌کردی که «من هرگز بدون آن دیگر خوشحال نخواهم بود» آنگاه چه اتفاقی میفتاد؟
اگر امروز همان چیز( که در کودکی فکر میکردی بدون آن دیگر هرگز خوشحال نمیشوی) را به تو بدهم تو حتی به آن نگاه هم نمی‌کنی.
#آنتونی د ملو
"Here’s a secret formula for you. If you were not actively engaged in making yourself miserable, you would be happy. You see, we were born happy. All life is shot through with happiness. Oh, there’s pain; of course, there’s pain. ... We were born happy. We lost it. We were born with the gift of life. We lost it. We’ve got to rediscover it. Why did we lose it? Because we were working actively [to lose it]. They taught us to work actively, to make ourselves miserable. How did they do that?
By teaching us to become attached. By teaching us to have desires so intense that we would refuse to be happy unless they were fulfilled. The tragedy is that all you need to do is to sit down for two minutes and just watch how untrue that assumption is—that you would be unhappy without A or B or X or Y, or whatever. Do you know something? You won’t sit.
Because if you sit, you might see it. You won’t sit and look at it. I know I wouldn’t. I resisted it for years. ‘You mean, if I don’t get Mary Jane, or I don’t get John, I won’t be happy? Hey, wait a minute. Come to think of it, you’re right. Before I met her, or him, I was happy. You know something? I once fell in love with somebody and then, well, I lost her, and I was heartbroken.
And what happened? I’m all right now. So she wasn’t my happiness, after all.’ Remember the time that you were a child and you lost something, and you thought, ‘I’ll never be happy without this.’ What happened? If we gave it to you today, you wouldn’t even look at it.”
#Anthony de Mello (20th century Indian Catholic mystic)
وقتی عرفای صوفی میگویند «لا اله الا الله» منظورشان این است که هیچ معبودی جز خدا نیست. به‌عبارت‌دیگر هیچ چیز موجودیتی از خودش ندارد و قائم‌به‌ذات نیست، هیچ چیز به‌خودی‌خود چیزی نیست. همه‌ی چیزها، موجودیت و هستی و حقیقتشان را از هستی نامحدود خداوند به امانت گرفته‌اند.
هستی نامحدود خداوند به‌عنوان معرفت «من هستم» در ذهن تک‌تک ما می‌درخشد. به همین دلیل است که نهایی‌ترین تمرین معنوی دادن توجه به آن خویشی است که ما هستیم تا به ذهن اجازه دهیم که به منشأ درونی‌اش فروکش کند. همان‌طور که این اتفاق میفتد در بیشتر موارد به‌طور موقت و گاهی هم به‌طور ناگهانی ذهن از محدودیت‌هایش عاری شده و به عنوان آگاهی نامحدود و لایتناهی، هستی بیکران خداوند، تنها هستی موجود، آن قلب و مرکزی که همه در آن سهیم هستیم، آن قلب و مرکزی که همه ما همان هستیم آشکار می‌شود.
#روپرت اسپایرا
When the Sufis say, ‘La ilaha illallah’ they mean, ‘There is no god but God.’ In other words, no thing has an existence of its own, no thing is a thing unto itself. All things borrow their thingness, their isness, their reality, from God’s infinite Being.
God’s infinite Being shines in each of our minds as the knowledge ‘I am’. That is why the ultimate spiritual practice is to give the ‘I’ that I am our attention, to allow the mind to sink back into its subjective source. As it does so it is temporarily, in most cases, occasionally suddenly, divested of its finite limitations and stands revealed as infinite Consciousness, God’s infinite Being, the only Being there is, the heart that we all share, the heart we all are.
#Rupert Spira
تفحص خویش
Photo
زمانی که به اقیانوسی نگاه میکنیم، می‌بینیم که هر موجی آغاز و پایانی دارد. یک موج می‌تواند با موج‌های دیگر قیاس شود و ما می‌توانیم آن را موجی زیبا یا معمولی، بلند یا کوتاه، بادوام یا کم‌عمر نام‌گذاری کنیم. اما اگر عمیق‌تر نگاه کنیم متوجه می‌شویم که یک موج از آب ساخته شده است. درحالی‌که موج زندگی یک موج را میزید، آن همچنین آب را هم زندگی می‌کند. بسیار غم‌انگیز است اگر موجی نداند که آب است دراین صورت با خودش فکر می‌کند که من روزی خواهم مرد. طول عمر من همین دوره زمانی است و زمانی که به ساحل برسم دیگر وجود نخواهم داشت.
این نگرش باعث ترس و اضطراب موج خواهد شد. یک موج می‌تواند با نشانه‌هایی از قبیل شروع یا پایان، بالا یا پایین زیبا یا زشت شناخته شود. در دنیای موج‌ها، در دنیای حقایق نسبی، زمانی که یک موج بزرگ می‌شود خوشحال است و زمانی که سقوط می‌کند غمگین می‌شود. ممکن است با خودش این‌طور فکر کند که: من در اوجم یا من سقوط کردم و همین باعث به وجود آمدن عقده‌های حقارت یا خودبزرگ‌بینی می‌شود؛ اما در دنیای آب، هیچ نشانه‌ای وجود ندارد و هنگامی‌که یک موج ماهیت حقیقی‌اش که همان آب است را لمس کند تمام عقده‌ها و گره‌هایش متوقف شده و به فراسوی تولد و مرگ خواهد رفت.
#تیک نات هان
'When we look at the ocean, we see that each wave has a beginning and an end. A wave can be compared with other waves, and we can call it more or less beautiful, higher or lower, longer lasting or less long lasting. But if we look more deeply, we see that a wave is made of water. While living the life of a wave, the wave also lives the life of water. It would be sad if the wave did not know that it is water. It would think, ‘Some day I will have to die. This period of time is my life span, and when I arrive at the shore, I will return to nonbeing.’
These notions will cause the wave fear and anguish. A wave can be recognized by signs – beginning or ending, high or low, beautiful or ugly. In the world of the wave, the world of relative truth, the wave feels happy as she swells, and she feels sad as she falls. She may think, 'I am high!’ or 'I am low!’ and develop superiority or inferiority complexes, but in the world of the water there are no signs, and when the wave touches her true nature – which is water – all of her complexes will cease, and she will transcend birth and death.”
#Thich Nhat Hanh
The Heart of the Buddha’s Teaching: Transforming Suffering into Peace, Joy, and Liberation
در تفحص "من کیستم؟"، "من" ایگو است. منظور از این پرسش درواقع این است که: منشأ یا خاستگاه این ایگو چیست؟
#رامانا ماهارشی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخش مهمی از یکی از سخنرانی های اخیر #اکهارت تول

نکات مهمی که در این سخنرانی به آنها اشاره شده:

*هدف از تمام تمرینات معنوی یک چیز است: توقف افکار

*توصیه من به جستجوگران معنوی: همین جستجو بزرگترین مانع شماست. جستجو را رهاکنید به لحظه حال بیایید و افکار را متوقف کنید.

*اشاره جالبی در خصوص عکس‌های قدیمی هم شده که در نوع خودش بسیار قابل تأمل است.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراقبه نیروی حال

در ارتباط با ویدئوی بالا، در این ویدئو #اکهارت تول راههای بودن در لحظه حال و توقف افکار را توضیح میدهد.
اگر تصادفاً بر اثر حادثه‌ای آتش بگیرید و باعجله به سمت رودخانه‌ای هجوم می‌برید تا به درون آن بپرید و در این حین دوستی نزد شما بیاید و بگوید «بیا بریم رستوران و بعدش بریم بستنی بخوریم» چه کار می‌کنی؟
طلب و آرزوی شما برای روشن‌ضمیری باید دقیقاً همین‌طور باشد. شما در طی مسیر متوقف نمی‌شوید تا میل و خواسته دیگری را بردارید.
#پاپاجی

"If you accidentally catch fire due to an accident, and you are rushing to jump into the river, and a friend comes by and says, 'Let’s go to a restaurant and get some ice cream,' what will you do? The desire for [enlightenment] must be like this. You do not stop along the way to pick up another desire."

~ H.W.L. Poonja, "#Papaji"
Forwarded from تفحص خویش
" آن شخصی که به‌اشتباه گمان می‌کنی خودت هستی، رنج می‌کشد نه تویِ حقیقی. آن را در آگاهی محوکن. آن فقط مجموعه‌ای از خاطرات و عادات است."
#نیسارگاداتا
Forwarded from تفحص خویش
اکنون شما کجا هستید؟
هدفتان کجاست؟
چه فاصله‌ای باید طی شود؟
خویش در جایی دور از دسترس نیست. شما همیشه همان خویش هستید. فقط نیاز است تا عادت خود را رها کنید همان عادت قدیمیِ هم هویت شدگی با غیر خویش.
تمام تلاش‌ها برای همین است. با چرخش ذهن به بیرون شما دنیا را دیده‌اید، همان غیر خویش را. اگر آن را به درون برگردانید خویش را خواهید دید.
#رامانا ماهارشی

Where are you now?
Where is the goal?
What is the distance to be covered?
The Self is not somewhere far away to be reached. You are always that. You have only to give up your habit, a long-standing one, of identifying yourself with the non-self.
All effort is only for that. By turning the mind outwards, you have been seeing the world, the non-Self. If you turn it inwards you will see the Self.
Sri #Ramana Maharshi
زمانی که روشن‌شدگی اتفاق بیفتد «من» در فرد به‌طور کامل از بین رفته است، کاملاً فنا شده است. «من» دیگر وجود ندارد؛ و برای آن وجود، دیگر کسی نمانده که روشن‌ضمیر شود. آن وجود در ماهیت حقیقی‌اش ساکن شده، در نیستی*، نیستی مطلق. هیچ کس نمی‌تواند روشن‌ضمیر شود. هیچ کس نمی‌تواند آزاد شود زیرا آن تویی که فکر می‌کند می‌تواند آزاد و رها شود اصلاً وجود ندارد.
تویی وجود ندارد. شخصی وجود ندارد. انسانی وجود ندارد که یک روز انسان باشد و روز بعد رها و آزاد گردد. فقط آن خویشِ رها وجود دارد و تو همانی. تو آن چیزی که به نظر می‌رسد نیستی. آن نمودی از خودت که فکر می‌کنی آن هستی کاذب است.
#رابرت آدامز

* «هیچ کس را تا نگردد او فنا
نیست ره در بارگاه کبریا

چیست معراج فلک این نیستی
عاشقان را مذهب و دین نیستی»
#مولانا