This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایجاد خطای فکر :)
@seen1
@seen1
چند نکته در گفتگوها:
در گفتگوهای خود، یکدیگر را به غلط نیندازیم و با روشهای استدلالی و منطقی به گفتگو بپردازیم.
در زمان گفتگو نباید فقط سخنان و گفته های خود را بیان کنیم و تنها گوینده باشیم بلکه بگذاریم شخص مقابل نیز دیدگاه و مباحث خود را بیان کند، چرا که شاید ما همیشه نتوانیم تمام حقایق را بیان کنیم با این وجود و دلیل ،بایستی مجال گفتگو را نیز به طرفِ شنونده بدهیم و هرگاه انتقادی بر ما وارد شد و یا به اتهام در گفتگو روبرو شدیم باید دلایلش را از طرف مقابل بخواهیم چرا که دلایل هر بحث، اصل آن بحث هست و همیشه بحثی عقلانی خواهد بود که همراه با استدلال باشد.
رعایت ادب نیز در گفتگوها برای گوینده و شنونده میتواند بسیار مهم ، موثر و کارا باشد.
مصطفی بهمنی
@seen1
در گفتگوهای خود، یکدیگر را به غلط نیندازیم و با روشهای استدلالی و منطقی به گفتگو بپردازیم.
در زمان گفتگو نباید فقط سخنان و گفته های خود را بیان کنیم و تنها گوینده باشیم بلکه بگذاریم شخص مقابل نیز دیدگاه و مباحث خود را بیان کند، چرا که شاید ما همیشه نتوانیم تمام حقایق را بیان کنیم با این وجود و دلیل ،بایستی مجال گفتگو را نیز به طرفِ شنونده بدهیم و هرگاه انتقادی بر ما وارد شد و یا به اتهام در گفتگو روبرو شدیم باید دلایلش را از طرف مقابل بخواهیم چرا که دلایل هر بحث، اصل آن بحث هست و همیشه بحثی عقلانی خواهد بود که همراه با استدلال باشد.
رعایت ادب نیز در گفتگوها برای گوینده و شنونده میتواند بسیار مهم ، موثر و کارا باشد.
مصطفی بهمنی
@seen1
چنين به نظر مي رسد كه وجود پيش فرض ها در ذهن، 'امري جبري' است.
يعني در 'فرآيند تفكر'، ذهن ما بناچار به پيش فرض ها رجوع مي كند!
بياييد مساله را اينگونه حل كنيم:
اگر پيش فرض ها به 'محك نقد' سنجيده شوند، آنگاه ذهن قادر به 'تمييز و تشخيص' درست از نادرست خواهد بود، و اين راه خروج از افكار مزاحم جبري است.
ذهن نقاد؛ در اختيار نكردن پيش فرض هاي نادرست، و در انتخاب پيش فرض هاي صحيح، 'مختار' است.
ستاره سادات پیغمبری
@seen1
يعني در 'فرآيند تفكر'، ذهن ما بناچار به پيش فرض ها رجوع مي كند!
بياييد مساله را اينگونه حل كنيم:
اگر پيش فرض ها به 'محك نقد' سنجيده شوند، آنگاه ذهن قادر به 'تمييز و تشخيص' درست از نادرست خواهد بود، و اين راه خروج از افكار مزاحم جبري است.
ذهن نقاد؛ در اختيار نكردن پيش فرض هاي نادرست، و در انتخاب پيش فرض هاي صحيح، 'مختار' است.
ستاره سادات پیغمبری
@seen1
قاعده اقلیت متعصب
چه طور متعصب ها، حتی اگر اقلیتِ مطلق باشند، می توانند قاعده شان را به هنجار جامعه تبدیل و تحمیل کنند؟
مثال: در ضیافت های دیپلماتیکی که ۵ + ۱ میزبان ایرانی ها هستند، مشروبات الکلی سرو نمی شود،
طرف اروپایی، هم سر میز بدون مشروب می نشیند، و هم سر میز با مشروب. طرف ایرانی، فقط سر میز بدون مشروب می نشیند. نتیجه: میز بدون مشروب.
در این جا، اگر ناظری از کره ی مریخ بیاوریم و از او بخواهیم که در مورد تمایل اکثریت به صرف مشروب اظهار نظر کند، بی برو برگرد نتیجه می گیرد که خواسته ی اکثریت این بوده که مشروب سرو نشود. این برداشتِ طبیعیِ هر کسی از دموکراسی و قاعده ی اکثریت است. در حالی که، ناظر زمینی، برخلاف ناظر مریخی، اطلاع دارد که سر این میز، تنها یک نفر از هفت نفر با سرو مشروب مخالف بوده است.
مثال: فرض کنید که در یک ملاقات اداری بین المللی، ۱۹ نفر به آلمانی مسلط باشند، و یک نفر آلمانی بلد نباشد. نتیجه: جلسه به انگلیسی برگزار می شود.
چرا جامعه به خواسته ی متعصب تن می دهد؟ و این که چرا متعصب، در صورتی که با یک متعصب تر برخورد کند، احتمالا از موضع اولیه کمی عقب می نشیند؟
اکثریت جامعه، در برخورد با گروهِ متعصب، هزینه/فایده می کند. اگر اکثریت از ناآرام کردن جامعه بیم داشته باشد، احتمالا آرامش جامعه را ترجیح می دهد.
به همین خاطر است که برخی گروه های اقلیت، آگاهانه تلاش می کنند این تلقی را به وجود بیاورند که هزینه ی عدم تبعیت از خواسته ی آن ها بسیار بالاست. توسل به تهدید و واکنش شدید و بیان جمله هایی از قبیلِ “ساکت نخواهیم نشست”؛ “عواقب این کار بر عهده ی خود آن هاست”؛ “مردم خود دست به کار خواهند شد”؛ همه در این راستا هستند که این تلقی را به وجود بیاورند که در معادله ی هزینه/فایده، هزینه بسیار بالاست، و بنابراین اکثریت را مجاب کنند که تن دادن به خواسته ی این گروه، عقلانی تر است.
اما وقتی که تهدید موثر نیفتاده، عملا این گروه اقلیت است که باید معادله ی هزینه/فایده ی خودش را تشکیل بدهد، و معمولا راه حل عقلانی نوعی از سازش است.
@seen1
چه طور متعصب ها، حتی اگر اقلیتِ مطلق باشند، می توانند قاعده شان را به هنجار جامعه تبدیل و تحمیل کنند؟
مثال: در ضیافت های دیپلماتیکی که ۵ + ۱ میزبان ایرانی ها هستند، مشروبات الکلی سرو نمی شود،
طرف اروپایی، هم سر میز بدون مشروب می نشیند، و هم سر میز با مشروب. طرف ایرانی، فقط سر میز بدون مشروب می نشیند. نتیجه: میز بدون مشروب.
در این جا، اگر ناظری از کره ی مریخ بیاوریم و از او بخواهیم که در مورد تمایل اکثریت به صرف مشروب اظهار نظر کند، بی برو برگرد نتیجه می گیرد که خواسته ی اکثریت این بوده که مشروب سرو نشود. این برداشتِ طبیعیِ هر کسی از دموکراسی و قاعده ی اکثریت است. در حالی که، ناظر زمینی، برخلاف ناظر مریخی، اطلاع دارد که سر این میز، تنها یک نفر از هفت نفر با سرو مشروب مخالف بوده است.
مثال: فرض کنید که در یک ملاقات اداری بین المللی، ۱۹ نفر به آلمانی مسلط باشند، و یک نفر آلمانی بلد نباشد. نتیجه: جلسه به انگلیسی برگزار می شود.
چرا جامعه به خواسته ی متعصب تن می دهد؟ و این که چرا متعصب، در صورتی که با یک متعصب تر برخورد کند، احتمالا از موضع اولیه کمی عقب می نشیند؟
اکثریت جامعه، در برخورد با گروهِ متعصب، هزینه/فایده می کند. اگر اکثریت از ناآرام کردن جامعه بیم داشته باشد، احتمالا آرامش جامعه را ترجیح می دهد.
به همین خاطر است که برخی گروه های اقلیت، آگاهانه تلاش می کنند این تلقی را به وجود بیاورند که هزینه ی عدم تبعیت از خواسته ی آن ها بسیار بالاست. توسل به تهدید و واکنش شدید و بیان جمله هایی از قبیلِ “ساکت نخواهیم نشست”؛ “عواقب این کار بر عهده ی خود آن هاست”؛ “مردم خود دست به کار خواهند شد”؛ همه در این راستا هستند که این تلقی را به وجود بیاورند که در معادله ی هزینه/فایده، هزینه بسیار بالاست، و بنابراین اکثریت را مجاب کنند که تن دادن به خواسته ی این گروه، عقلانی تر است.
اما وقتی که تهدید موثر نیفتاده، عملا این گروه اقلیت است که باید معادله ی هزینه/فایده ی خودش را تشکیل بدهد، و معمولا راه حل عقلانی نوعی از سازش است.
@seen1
در دفاع از اقلیتِ پیشرو
یک انسان درستکار، هیچ وقت دست به کار خلاف نمی زند، اما یک خلاف کار، هم در کار خلاف شرکت می کند و هم در کار مشروع.
در روایت فرزندان آدم در قرآن، قابیل ابتدا تلاش می کند که از طریق رقابت مشروع، نذر کردن برای خدا، هابیل را کنار بزند. اما وقتی که نمی تواند، آن وقت دست به خشونت می برد. در مقابل هابیل، هرگز به خشونت پناه نخواهد برد: “اگر تو براى کشتن من دست دراز کنى، من هرگز به قتل تو دست نمى گشایم”. نتیجه ی این عدم تقارن، کشته شدن هابیل بود.
در مقابل بنیادگرایان سَلَفی که به غرب مهاجرت کرده اند، جامعه ی غرب با یک پرسش اساسی رو به روست:
آیا یک جامعه ی روادار، می تواند در برخورد با دشمنان متعصب، پا روی ارزش های روادارانه اش بگذارد و متعصبانه عمل کند؟
رواداری در حق دشمن متعصب، مثل رحم آوردن به گرگ است، این میهمانان، به عنوان یک اقلیت متعصب، این قابلیت را دارند که در درازمدت هنجار خودشان را به جامعه تحمیل کنند.
علت این که قوانین به مرور زمان همه گیر شده اند، این نبوده که اکثریت با این گزاره ها موافقت کرده اند، (چه بسا کسانی که معتقدند شکنجه و دزدی در شرایطی مشروع هستند). علت این بوده که “هرگز” و “تحت هیچ شرایطی” این قوانین را غیر متقارن کرده اند. اگر که چنین رویکردی در مورد شکنجه وجود نداشت، چه بسا از قبح شکنجه کاسته می شد، و وضع از آن چه که الان در دنیا جاری است به شدت بدتر می بود.
از این بحث، می شود یک نتیجه ی خوب گرفت. قاعده ی اقلیتِ متعصب، لزوما، به نتایج ناگوار ختم نمی شود. این قاعده برعکس، گاهی می تواند جامعه را در مسیر درست جلو ببرد.
بر اساسِ قاعده ی اقلیتِ متعصب،برای پیش بردن یک جامعه، نیازی نیست که اکثریت آن جامعه مترقی باشند، تنها حضور یک اقلیت نخبه، که سرسختانه بر موضع درست پافشاری می کند برای پیش بردن جامعه به سمت مطلوب کفایت می کند.
نظر شما چیست؟
@seen1
یک انسان درستکار، هیچ وقت دست به کار خلاف نمی زند، اما یک خلاف کار، هم در کار خلاف شرکت می کند و هم در کار مشروع.
در روایت فرزندان آدم در قرآن، قابیل ابتدا تلاش می کند که از طریق رقابت مشروع، نذر کردن برای خدا، هابیل را کنار بزند. اما وقتی که نمی تواند، آن وقت دست به خشونت می برد. در مقابل هابیل، هرگز به خشونت پناه نخواهد برد: “اگر تو براى کشتن من دست دراز کنى، من هرگز به قتل تو دست نمى گشایم”. نتیجه ی این عدم تقارن، کشته شدن هابیل بود.
در مقابل بنیادگرایان سَلَفی که به غرب مهاجرت کرده اند، جامعه ی غرب با یک پرسش اساسی رو به روست:
آیا یک جامعه ی روادار، می تواند در برخورد با دشمنان متعصب، پا روی ارزش های روادارانه اش بگذارد و متعصبانه عمل کند؟
رواداری در حق دشمن متعصب، مثل رحم آوردن به گرگ است، این میهمانان، به عنوان یک اقلیت متعصب، این قابلیت را دارند که در درازمدت هنجار خودشان را به جامعه تحمیل کنند.
علت این که قوانین به مرور زمان همه گیر شده اند، این نبوده که اکثریت با این گزاره ها موافقت کرده اند، (چه بسا کسانی که معتقدند شکنجه و دزدی در شرایطی مشروع هستند). علت این بوده که “هرگز” و “تحت هیچ شرایطی” این قوانین را غیر متقارن کرده اند. اگر که چنین رویکردی در مورد شکنجه وجود نداشت، چه بسا از قبح شکنجه کاسته می شد، و وضع از آن چه که الان در دنیا جاری است به شدت بدتر می بود.
از این بحث، می شود یک نتیجه ی خوب گرفت. قاعده ی اقلیتِ متعصب، لزوما، به نتایج ناگوار ختم نمی شود. این قاعده برعکس، گاهی می تواند جامعه را در مسیر درست جلو ببرد.
بر اساسِ قاعده ی اقلیتِ متعصب،برای پیش بردن یک جامعه، نیازی نیست که اکثریت آن جامعه مترقی باشند، تنها حضور یک اقلیت نخبه، که سرسختانه بر موضع درست پافشاری می کند برای پیش بردن جامعه به سمت مطلوب کفایت می کند.
نظر شما چیست؟
@seen1
مثال هایی که در اقلیت متعصب آورده شده است را شاید بتوان به این نحو هم تفسیر کرد:
در یک اجتماع که اختلافات زیاد است وقتی آن اجتماع برای هدفی دیگر (و مهم تری؟) شکل گرفته است بر حداقل ها و مشترکاتی که برای هر دو بی ضرر و قابل تحمل است توافق ضمنی می شود.
در مثال 5+1 طرف ایرانی تا به حال شراب نخورده و شراب خوردن برای او هنجار نیست و ناهنجار است اما طرف های دیگر می توانند غذای بدون شراب هم بخورند و هر چند ممکن است شراب خوردن هنجار باشد اما شراب نخوردن برای آنها ناهنجاری محسوب نمیشود. بنابراین حداقلی که مورد توافق این گروه قرار می گیرد ناهنجار نبودن است.
به همین ترتیب در مثال دیگر:
حداقل اشتراکی که می تواند همه را گرد آورد انگلیسی صحبت کردن در غیر این صورت حداقل یکی از اجتماع بیرون می افتد.
ابراهیم خرمی
@seen1
در یک اجتماع که اختلافات زیاد است وقتی آن اجتماع برای هدفی دیگر (و مهم تری؟) شکل گرفته است بر حداقل ها و مشترکاتی که برای هر دو بی ضرر و قابل تحمل است توافق ضمنی می شود.
در مثال 5+1 طرف ایرانی تا به حال شراب نخورده و شراب خوردن برای او هنجار نیست و ناهنجار است اما طرف های دیگر می توانند غذای بدون شراب هم بخورند و هر چند ممکن است شراب خوردن هنجار باشد اما شراب نخوردن برای آنها ناهنجاری محسوب نمیشود. بنابراین حداقلی که مورد توافق این گروه قرار می گیرد ناهنجار نبودن است.
به همین ترتیب در مثال دیگر:
حداقل اشتراکی که می تواند همه را گرد آورد انگلیسی صحبت کردن در غیر این صورت حداقل یکی از اجتماع بیرون می افتد.
ابراهیم خرمی
@seen1
هر شخصی باید اجازه داشته باشد به هموطن های خود بگوید چه نظری در مورد کشورش دارد و از نظر او چه چیزی برای کشورش خوب است.
وجود آزادی بیان دو پیامدِ ممکن دارد: یا شما متوجه اشتباه خود می شوید و به باور صحیح دسترسی پیدا می کنید یا متوجه می شوید که درست می گفته اید ولی از آنجا که جایگزین های نظر خود را نیز درک کردهاید، نظرتان شفافتر می شود.
استوارت میل
@seen1
وجود آزادی بیان دو پیامدِ ممکن دارد: یا شما متوجه اشتباه خود می شوید و به باور صحیح دسترسی پیدا می کنید یا متوجه می شوید که درست می گفته اید ولی از آنجا که جایگزین های نظر خود را نیز درک کردهاید، نظرتان شفافتر می شود.
استوارت میل
@seen1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مغز شما چگونه فریبتان می دهد؟
@seen1
@seen1
«اکثر مردم ترجیح میدهند بمیرند تا اینکه بیندیشند و اکثرشان هم میمیرند و نمیاندیشند.» راسل
آموزش با طرح سؤال آغاز میشود، با پرسشگری ادامه مییابد و بهسوی فهمی عمیقتر حرکت میکند. نیروی مورد نیاز برای سفرِ پرسشگری را تأمل نقادانه، بحث و مناظره تأمین میکند. مقصد این سفر نَه پاسخهای نهایی بلکه درک بیشترِ محدودیتهایی است که دانش ما هم دربارۀ جهان پیرامون و هم دربارۀ خویشتن مرموزمان از آن رنج میبرد.
همین ادراک است که سقراط نام «خرد» بر آن نهاد. او کوشید تا همشهریان آتنیِ خود را با طرح سؤال و آشکارکردن فهم محدودشان از ایدههایی پراهمیت در زندگی، مانند عدالت یا شجاعت، به اندیشیدن وادار کند. پذیرش پرسشگریِ سقراطی با روحیهای سازنده، نقطۀ آغازین فرایند جستوجوی ما برای گسترش فهممان خواهد بود و همچنین میتواند باعث ایجادِ فروتنی و سعۀ صدر برای پذیرش ایدههای دیگران شود.
ارسطو میگفت ما با انجامدادن میآموزیم. آموختن فقط جذب منفعلانۀ اطلاعات نیست؛ یادگیری زمانی رخ میدهد که بکوشیم کاری را انجام دهیم. آنچه ارسطو به آن اشاره نکرده نیاز به نظارت است. ما به کسی نیاز داریم که خطاها را گوشزد کند و به ما بگوید چگونه پیشرفت کنیم. یادگیریْ کوششِ تحت نظارت است.
چگونه میتوان اندیشیدن را به کسی آموخت؟
@seen1
آموزش با طرح سؤال آغاز میشود، با پرسشگری ادامه مییابد و بهسوی فهمی عمیقتر حرکت میکند. نیروی مورد نیاز برای سفرِ پرسشگری را تأمل نقادانه، بحث و مناظره تأمین میکند. مقصد این سفر نَه پاسخهای نهایی بلکه درک بیشترِ محدودیتهایی است که دانش ما هم دربارۀ جهان پیرامون و هم دربارۀ خویشتن مرموزمان از آن رنج میبرد.
همین ادراک است که سقراط نام «خرد» بر آن نهاد. او کوشید تا همشهریان آتنیِ خود را با طرح سؤال و آشکارکردن فهم محدودشان از ایدههایی پراهمیت در زندگی، مانند عدالت یا شجاعت، به اندیشیدن وادار کند. پذیرش پرسشگریِ سقراطی با روحیهای سازنده، نقطۀ آغازین فرایند جستوجوی ما برای گسترش فهممان خواهد بود و همچنین میتواند باعث ایجادِ فروتنی و سعۀ صدر برای پذیرش ایدههای دیگران شود.
ارسطو میگفت ما با انجامدادن میآموزیم. آموختن فقط جذب منفعلانۀ اطلاعات نیست؛ یادگیری زمانی رخ میدهد که بکوشیم کاری را انجام دهیم. آنچه ارسطو به آن اشاره نکرده نیاز به نظارت است. ما به کسی نیاز داریم که خطاها را گوشزد کند و به ما بگوید چگونه پیشرفت کنیم. یادگیریْ کوششِ تحت نظارت است.
چگونه میتوان اندیشیدن را به کسی آموخت؟
@seen1
1123%AbigailMarsh_2016T-480p-fa.mp4
16.2 MB
فداکارها چطوری فکر می کنند?!
@seen1
@seen1
نقد اجتماعی
ساختمان بزرگ پلاسكو دچار آتش سوزی و تخریب شده. جان عده ای از هموطنان ما، چه ساكنان ساختمان و چه نیروهای كمكی و آتش نشانی كه برای پیشگیری از فاجعه بیشتر به محل حادثه آمده اند در خطر است. در این وضعیت كه هر ثانیه اش بسیار ارزشمند است، عده ای روی ماشین آتش نشانی رفته اند و در حال گرفتن عكس از خودشان ودیگران هستند !! (نمی دانم به جای علامت تعجب چه علامتی باید گذاشت).
قرار است با این عكس ها چه چیزی را اثبات كنیم؟ چرا این تصاویر را در شبكه های اجتماعی منتشر می كنیم؟ ایجاد ممانعت برای نیروهای كمكی و در نتیجه كشته و زخمی شدن افراد بیشتر، چه افتخاری دارد؟
حسینعلی رحمتی
@seen1
ساختمان بزرگ پلاسكو دچار آتش سوزی و تخریب شده. جان عده ای از هموطنان ما، چه ساكنان ساختمان و چه نیروهای كمكی و آتش نشانی كه برای پیشگیری از فاجعه بیشتر به محل حادثه آمده اند در خطر است. در این وضعیت كه هر ثانیه اش بسیار ارزشمند است، عده ای روی ماشین آتش نشانی رفته اند و در حال گرفتن عكس از خودشان ودیگران هستند !! (نمی دانم به جای علامت تعجب چه علامتی باید گذاشت).
قرار است با این عكس ها چه چیزی را اثبات كنیم؟ چرا این تصاویر را در شبكه های اجتماعی منتشر می كنیم؟ ایجاد ممانعت برای نیروهای كمكی و در نتیجه كشته و زخمی شدن افراد بیشتر، چه افتخاری دارد؟
حسینعلی رحمتی
@seen1
مغالطه ربط امور بی ربط
برای مثال در این جمله دقت کنید: او ادم خوبی است زیرا از همه کارگران کارخانه پرسیدیم گفتند او سخت کوش و کوشا است. دقت کنید در اینجا ادعا خوب بودن بود، اما نتیجه ای که از نظر کارگران می توان گرفت این است که او فرد کوشایی است. کوشا بودن با خوب بودن (اخلاقی) یکی نیست. البته بی ربطی می تواند به دو شیوه باشد: گاهی کاملا بی ربط باشد و یک وقت هم هست که می تواند جزئی از ادعا را اثبات کند و نه کل ان را.
مثال: ماشین وسیله نقلیه خوبی است، ان مرسدس بنز s500 را نگاه کن! توضیح اینکه این مرسدس بنز فقط یکی از این ماشین هاست و نه همه ماشین ها.
@seen1
برای مثال در این جمله دقت کنید: او ادم خوبی است زیرا از همه کارگران کارخانه پرسیدیم گفتند او سخت کوش و کوشا است. دقت کنید در اینجا ادعا خوب بودن بود، اما نتیجه ای که از نظر کارگران می توان گرفت این است که او فرد کوشایی است. کوشا بودن با خوب بودن (اخلاقی) یکی نیست. البته بی ربطی می تواند به دو شیوه باشد: گاهی کاملا بی ربط باشد و یک وقت هم هست که می تواند جزئی از ادعا را اثبات کند و نه کل ان را.
مثال: ماشین وسیله نقلیه خوبی است، ان مرسدس بنز s500 را نگاه کن! توضیح اینکه این مرسدس بنز فقط یکی از این ماشین هاست و نه همه ماشین ها.
@seen1
Forwarded from مصطفی ملکیان
⭕️قدیس و قهرمان اخلاقی کیست ؟
🔹شما به لحاظ اخلاقی وقتی قدّیس هستید که محبت و خوف مانع راه شما نشوند.ما از وقتی که چشم بر جهان می گشاییم،برای اینکه اصول اخلاقی را رعایت کنیم و مانع از بین رفتن آنها شویم با دو مساله روبه رو هستیم.یکی چیزهایی که آنها را دوست داریم و دیگری چیزهایی که ما را می ترسانند.هر دو می توانند مانع اخلاقی زیستن ما شوند.
🔹حال اگر مسائلی که با محبت و دوست داشتن مرتبط هستند نتوانند مانع اخلاقی زیستن کسی بشوند این فرد از لحاظ اخلاقی "قدّیس"است ؛یعنی از لحاظ اخلاقی قدیس کسی است که دوست داشتن نتواند مانع اخلاقی زیستن او شود.
🔹از آن سو اگر ترس نیز مانع اخلاقی زیستن کسی نشود از لحاظ علم اخلاق به او "قهرمان"می گوییم.بنابراین قدّیس کسی است که همه دوست داشتنی های خود را برای اخلاقی زیستن فدا می کند و قهرمان کسی است که همه ترس های خود را برای اخلاقی زیستن رها می کند.یعنی هیچ یک از عوامل مهم مهرانگیز یا ترس انگیز نمی توانند مانع راه او شوند.به تعبییر دیگر قدیسان برای رسیدن به قلهء اخلاق فوق مهر ایستاده اند و قهرمانان برای رسیدن به آن فوق قهر ایستاده اند.
🌂سخنرانی حسین ابن علی قدیس و قهرمان اخلاقی
@mostafamalekian
🔹شما به لحاظ اخلاقی وقتی قدّیس هستید که محبت و خوف مانع راه شما نشوند.ما از وقتی که چشم بر جهان می گشاییم،برای اینکه اصول اخلاقی را رعایت کنیم و مانع از بین رفتن آنها شویم با دو مساله روبه رو هستیم.یکی چیزهایی که آنها را دوست داریم و دیگری چیزهایی که ما را می ترسانند.هر دو می توانند مانع اخلاقی زیستن ما شوند.
🔹حال اگر مسائلی که با محبت و دوست داشتن مرتبط هستند نتوانند مانع اخلاقی زیستن کسی بشوند این فرد از لحاظ اخلاقی "قدّیس"است ؛یعنی از لحاظ اخلاقی قدیس کسی است که دوست داشتن نتواند مانع اخلاقی زیستن او شود.
🔹از آن سو اگر ترس نیز مانع اخلاقی زیستن کسی نشود از لحاظ علم اخلاق به او "قهرمان"می گوییم.بنابراین قدّیس کسی است که همه دوست داشتنی های خود را برای اخلاقی زیستن فدا می کند و قهرمان کسی است که همه ترس های خود را برای اخلاقی زیستن رها می کند.یعنی هیچ یک از عوامل مهم مهرانگیز یا ترس انگیز نمی توانند مانع راه او شوند.به تعبییر دیگر قدیسان برای رسیدن به قلهء اخلاق فوق مهر ایستاده اند و قهرمانان برای رسیدن به آن فوق قهر ایستاده اند.
🌂سخنرانی حسین ابن علی قدیس و قهرمان اخلاقی
@mostafamalekian
متفکر کسی است که میتواند به نحو معناداری ایدههایش را برای گروههای متنوعِ مردم آشکار سازد. اینکه این آشکارسازی از طریق فلسفه یا هنر صورت میپذیرد، صرفاً، مسئلهای ثانویه است. آنچه اهمیت دارد تأثیرات ناشی از فعالیت اوست.
اگر «اثری اساساً تا ابد توان ارتباطگیریِ مستقیم [با مردم] را داشته باشد»، این امر بهسبب «گوینده یا خاستگاه آن اثر» نیست، بلکه بهخاطر «تأثیرات و نتایجی» است که علیالدوام دارد.
@seen1
اگر «اثری اساساً تا ابد توان ارتباطگیریِ مستقیم [با مردم] را داشته باشد»، این امر بهسبب «گوینده یا خاستگاه آن اثر» نیست، بلکه بهخاطر «تأثیرات و نتایجی» است که علیالدوام دارد.
@seen1
video_2017-01-21_14-21-45.mov
6.4 MB
چگونه از میان خبرهای مختلف واقعیت را تشخیص دهیم؟
@seen1
@seen1
نمیتوان بهسادگی به آزادی تفکر دست یافت. آزادی تفکر نیازمند موشکافی است که به ما نشان دهد چارچوبهای تفکرمان چطور و چگونه شکل گرفتهاند و تا کجا اندیشههای ما را زیر نفوذ خود میگیرند.
امروزه محدودیتهای فکریِ بیشتری وجود دارند که قوۀ خیال را را «چارچوب میبخشند»، یعنی همان نظامهای اقتصادی و فرهنگیای که برای چارچوبدهی به زندگی معاصر، توسعه یافتهاند.
«آزادی تفکر» یعنی شناخت ان دسته از اجبارهای سیاسی، تکنولوژیک و فرهنگی که زندگیمان را «چارچوب» میبخشند، و تشخیص پذیرفتن یا نپذیرفتن انها توسط خودمان!
@seen1
امروزه محدودیتهای فکریِ بیشتری وجود دارند که قوۀ خیال را را «چارچوب میبخشند»، یعنی همان نظامهای اقتصادی و فرهنگیای که برای چارچوبدهی به زندگی معاصر، توسعه یافتهاند.
«آزادی تفکر» یعنی شناخت ان دسته از اجبارهای سیاسی، تکنولوژیک و فرهنگی که زندگیمان را «چارچوب» میبخشند، و تشخیص پذیرفتن یا نپذیرفتن انها توسط خودمان!
@seen1