سوالات زیر را که باید برای پاسخگویی به پرسش «تاریخ چیست» به انها پاسخ دهیم در نظر بگیرید:
- مورخ ها درباره ی چه چیزی می نویسند؟
- گذشته چیست؟
- ایا می توان تمامی دوران گذشته را در یک کتاب تاریخ گنجاند؟
- چه مقدار از رویدادهای یک دوره مشخص از تاریخ ان دوره حذف می شوند؟
- ایا بیشتر از انچه ثبت می شود، حذف می شود؟
- یک مورخ چطور می داند می بایست بر چه چیز تاکید کند؟
- ایا مورخ ها قضاوت های معتبری برای تعیین ثبت یا حذف رویدادی دارند؟
- ایا می توان تمام رویدادها را در کتاب تاریخ فهرست کرد یا انکه مورخ ها تفاسیر خود را نیز به همراه حقایق ثبت می کنند؟
- چطور می توان درباره ی یک تفسیر تاریخی قضاوت کرد؟
- چطور می توان درباره ی یک دیدگاه تاریخی قضاوت کرد؟
@seen1
- مورخ ها درباره ی چه چیزی می نویسند؟
- گذشته چیست؟
- ایا می توان تمامی دوران گذشته را در یک کتاب تاریخ گنجاند؟
- چه مقدار از رویدادهای یک دوره مشخص از تاریخ ان دوره حذف می شوند؟
- ایا بیشتر از انچه ثبت می شود، حذف می شود؟
- یک مورخ چطور می داند می بایست بر چه چیز تاکید کند؟
- ایا مورخ ها قضاوت های معتبری برای تعیین ثبت یا حذف رویدادی دارند؟
- ایا می توان تمام رویدادها را در کتاب تاریخ فهرست کرد یا انکه مورخ ها تفاسیر خود را نیز به همراه حقایق ثبت می کنند؟
- چطور می توان درباره ی یک تفسیر تاریخی قضاوت کرد؟
- چطور می توان درباره ی یک دیدگاه تاریخی قضاوت کرد؟
@seen1
فرایند پرسش و پاسخ سوال
- پاسخ از میان تداعی های پیش رو
مجهزات :جسارت - انعطاف پذیری
جسارت :آنچه در میان تداعی های پیش رو ذهن را به یاد پاسخش انداخت را به عنوان پاسخ تلقی کنیم.
انعطاف پذیری :از آنجا که به طور کلی یکی از حالت های زیر درباره پاسخ وجود دارد، بایستی به روحیه انعطاف پذیری مجهز بود:
پاسخ پذیرفته می شود،
پاسخ نیاز به اصلاح و تکمیل دارد،
پاسخ مورد تردید قرار می گیرد.
علی صدرنیا : https://www.facebook.com/profile.php?id=100005976132933
@seen1
- پاسخ از میان تداعی های پیش رو
مجهزات :جسارت - انعطاف پذیری
جسارت :آنچه در میان تداعی های پیش رو ذهن را به یاد پاسخش انداخت را به عنوان پاسخ تلقی کنیم.
انعطاف پذیری :از آنجا که به طور کلی یکی از حالت های زیر درباره پاسخ وجود دارد، بایستی به روحیه انعطاف پذیری مجهز بود:
پاسخ پذیرفته می شود،
پاسخ نیاز به اصلاح و تکمیل دارد،
پاسخ مورد تردید قرار می گیرد.
علی صدرنیا : https://www.facebook.com/profile.php?id=100005976132933
@seen1
ده مغالطه در تفکر که سبب بروز افسردگی میشود :
۱- همه چیز خواهی یا هیچ نخواهی: همه ی امور را سیاه و سفید میبینید. اگر نتیجه ی کارتان عالی نباشد خود را ناکام میبینید.
۲- تعمیم مبالغه آمیز: جزئی ترین حادثه ی منفی را به حساب شکست همیشگی میگذارید! (مغالطه جز به کل)
۳- در برخورد با مورد منفی، آنرا چنان در ذهن بزرگ میکنید که انگار هرچه هست منفی است.
۴- بی اعتنایی به امور مثبت: تجربه های مثبت را به هر دلیلی بی اعتبار میدانید و در نتیجه باورهای منفی را در وجود خود میکارید.
۵- نتیجه گیری شتابزده: بدون دلیل تفسیر های منفی میکنید. ذهن خوانی میکنید و پیش بینی بدبینانه میکنید و معتقدید عین واقعیت را میگوئید.
۶- درشت بینی و ریزبینی: واقعیت مثبت را بی اهمیت و کوچک قلمداد میکنید و وقایع منفی را به شکل مبالغه آمیزی بزرگ میکنید.
۷- استدلال احساسی: فرض را بر این میگذارید که احساسات منفی لزوما ماهیت حقیقی امور را نشان میدهند.
۸- به استناد به باید ها و نباید های خود دیگران را قضاوت میکنید و چون دیگران عامل به خواست ما نیستند افسرده میشویم.
۹- برچسب زدن: شدید ترین نوع تعمیم مبالغه آمیز است. به جای توضیح اشتباه به خود یا دیگران برچسب اشتباه میزنید. به جای آنکه بگوئیم این کار بد بود میگوئیم تو آدم بدی هستی!
۱۰- شخصی سازی: خود را مسبب حوادثی میبینید که در اصل مسئول آن نبوده اید.
ایمان مطلق آرانی #مغالطه
@seen1
۱- همه چیز خواهی یا هیچ نخواهی: همه ی امور را سیاه و سفید میبینید. اگر نتیجه ی کارتان عالی نباشد خود را ناکام میبینید.
۲- تعمیم مبالغه آمیز: جزئی ترین حادثه ی منفی را به حساب شکست همیشگی میگذارید! (مغالطه جز به کل)
۳- در برخورد با مورد منفی، آنرا چنان در ذهن بزرگ میکنید که انگار هرچه هست منفی است.
۴- بی اعتنایی به امور مثبت: تجربه های مثبت را به هر دلیلی بی اعتبار میدانید و در نتیجه باورهای منفی را در وجود خود میکارید.
۵- نتیجه گیری شتابزده: بدون دلیل تفسیر های منفی میکنید. ذهن خوانی میکنید و پیش بینی بدبینانه میکنید و معتقدید عین واقعیت را میگوئید.
۶- درشت بینی و ریزبینی: واقعیت مثبت را بی اهمیت و کوچک قلمداد میکنید و وقایع منفی را به شکل مبالغه آمیزی بزرگ میکنید.
۷- استدلال احساسی: فرض را بر این میگذارید که احساسات منفی لزوما ماهیت حقیقی امور را نشان میدهند.
۸- به استناد به باید ها و نباید های خود دیگران را قضاوت میکنید و چون دیگران عامل به خواست ما نیستند افسرده میشویم.
۹- برچسب زدن: شدید ترین نوع تعمیم مبالغه آمیز است. به جای توضیح اشتباه به خود یا دیگران برچسب اشتباه میزنید. به جای آنکه بگوئیم این کار بد بود میگوئیم تو آدم بدی هستی!
۱۰- شخصی سازی: خود را مسبب حوادثی میبینید که در اصل مسئول آن نبوده اید.
ایمان مطلق آرانی #مغالطه
@seen1
ما از روزی که حرف زدن را یاد می گیریم، درگیر "مونولوگ" هستیم؛ یعنی یکی می گوید و یکی دیگر فقط گوش می کند:
گفت و گو، اما نقطه مقابل مونولوگ است. در گفت و گو برخلاف مونولوگ، هر دو طرف به طور مساوی فرصت سخن گفتن دارند.
گفت و گو دو مقدمه لازم دارد: یکی خوب گوش کردن و دیگر استدلال داشتن.
یعنی اگر کسی بخواهد گفت و گو کند، باید ابتدا گوش کردن را یاد بگیرد. واقعیت این است که ما ، چندان با هنر گوش کردن آشنا نیستیم. اکثر ما وقتی در حال گوش کردن هستیم، در واقع گوش نمی کنیم که استدلال را بشنویم و تجزیه و تحلیل کنیم؛ ما در حالی که ظاهراً گوش می کنیم، در واقع خودمان را برای جواب دادن آماده می کنیم. طرف مقابل هم همین طور!
اما دومین مقدمه گفت و گو، استدلال داشتن است. اگر کسی بخواهد در یک فرهنگ گفت و گومدار زندگی کند، ناگزیر از مجهز شدن به منطق و استدلال است. جامعه ای هم که مردمانش منطقی و استدلال گرا باشند، در همه زمینه ها رشد خواهد کرد.
اما چه باید کرد؟
از همین امروز، گفت و گو را شروع کنیم. اول از همه خوب گوش کردن را تمرین کنیم. تصمیم بگیریم که وقتی کسی حرف می زند، با دقت به او گوش کنیم و هیچگاه وسط حرف دیگری نپریم. استدلال را مقدم بر هر چیزی بدانیم. اگر نقدی داریم متوجه استدلال ها کنیم نه اشخاص. احترام افراد را در گفت و گو حفظ کنیم. یاد بگیریم که اگر حرف طرف مقابل مان منطقی بود، علناً پذیرش آن را اعلام کنیم و تصور نکنیم که متقاعد شدن، به معنای شکست خوردن است. در فرهنگ گفت و گو، متقاعد شدن یعنی احترام به عقلانیت و این، ارزش کمی نیست.
#گفتگو
@seen1
گفت و گو، اما نقطه مقابل مونولوگ است. در گفت و گو برخلاف مونولوگ، هر دو طرف به طور مساوی فرصت سخن گفتن دارند.
گفت و گو دو مقدمه لازم دارد: یکی خوب گوش کردن و دیگر استدلال داشتن.
یعنی اگر کسی بخواهد گفت و گو کند، باید ابتدا گوش کردن را یاد بگیرد. واقعیت این است که ما ، چندان با هنر گوش کردن آشنا نیستیم. اکثر ما وقتی در حال گوش کردن هستیم، در واقع گوش نمی کنیم که استدلال را بشنویم و تجزیه و تحلیل کنیم؛ ما در حالی که ظاهراً گوش می کنیم، در واقع خودمان را برای جواب دادن آماده می کنیم. طرف مقابل هم همین طور!
اما دومین مقدمه گفت و گو، استدلال داشتن است. اگر کسی بخواهد در یک فرهنگ گفت و گومدار زندگی کند، ناگزیر از مجهز شدن به منطق و استدلال است. جامعه ای هم که مردمانش منطقی و استدلال گرا باشند، در همه زمینه ها رشد خواهد کرد.
اما چه باید کرد؟
از همین امروز، گفت و گو را شروع کنیم. اول از همه خوب گوش کردن را تمرین کنیم. تصمیم بگیریم که وقتی کسی حرف می زند، با دقت به او گوش کنیم و هیچگاه وسط حرف دیگری نپریم. استدلال را مقدم بر هر چیزی بدانیم. اگر نقدی داریم متوجه استدلال ها کنیم نه اشخاص. احترام افراد را در گفت و گو حفظ کنیم. یاد بگیریم که اگر حرف طرف مقابل مان منطقی بود، علناً پذیرش آن را اعلام کنیم و تصور نکنیم که متقاعد شدن، به معنای شکست خوردن است. در فرهنگ گفت و گو، متقاعد شدن یعنی احترام به عقلانیت و این، ارزش کمی نیست.
#گفتگو
@seen1
Forwarded from سين
برای مطالعه مطالب اول کانال بر روی لینک کلیک نمایید. https://telegram.me/seen1/128
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
5 روش برای بالا بردن تفکر نقادانه
@seen1
@seen1
عطش داشته باشیم نسبت به اینکه کسانی که مخالف من سخن می گویند، چه ادله ایی دارند. ما وقتی رایی داشته باشیم دنبال موافقان نظر خود می گردیم. می گوییم این رای که من دارم فلان فیلسوف هم موافق من هست. فلان دانشمند بزرگ هم همین حرف من را تایید کرده.
ارسطو می گفت ادمی درست فکر می کند که وقتی یک رایی را اتخاذ می کند بگوید چرا عده ایی خلاف این را اتخاذ کردند، ببینم چه ادله ایی دارند که خلاف رای من را اتخاذ کردند.
انها هم انسان هستند مثل من و همین طمانینه و سکونی که من نسبت به رای خودم دارم انها هم نسبت به عقیده ی خودشان دارند. انها هم دلشان با رای خودشان ارام گرفته. انوقت چطوری رای انقدر عجیب را دلشان ارام گرفته، بروم دنبال اینکه ببینم مخالفانم در ذهن و ضمیرشان چه می گذرد.
به تعبیر دیگری باید به پستوی فکری همه ی مخالفان خودم سرک بکشم، ببیننم در پستوی ذهنشان چه می گذرد که مخالف رای من هستند.
انهایی که درست می اندیشند وقتی رایی دارند همیشه به دنبال مخالفان خود می گردند.
@seen1
ارسطو می گفت ادمی درست فکر می کند که وقتی یک رایی را اتخاذ می کند بگوید چرا عده ایی خلاف این را اتخاذ کردند، ببینم چه ادله ایی دارند که خلاف رای من را اتخاذ کردند.
انها هم انسان هستند مثل من و همین طمانینه و سکونی که من نسبت به رای خودم دارم انها هم نسبت به عقیده ی خودشان دارند. انها هم دلشان با رای خودشان ارام گرفته. انوقت چطوری رای انقدر عجیب را دلشان ارام گرفته، بروم دنبال اینکه ببینم مخالفانم در ذهن و ضمیرشان چه می گذرد.
به تعبیر دیگری باید به پستوی فکری همه ی مخالفان خودم سرک بکشم، ببیننم در پستوی ذهنشان چه می گذرد که مخالف رای من هستند.
انهایی که درست می اندیشند وقتی رایی دارند همیشه به دنبال مخالفان خود می گردند.
@seen1
چرا بدخُلقی و منفینگری میتواند مفید باشد؟
مثبتاندیشی این روزها به مد بیسابقهای تبدیل شده است. قوای فرهنگی جامعه، جستوجویی دیوانهوار برای شادی را کلید زدهاند.
حقیقتْ این است که منفینگریْ مزایای روشنی دارد. منفینگرها احتمالاً مذاکرهکنندگان بهتری هستند، عاقلانهتر تصمیم میگیرند و خطر حملۀ قلبی را از خود دور میکنند. بدبینها میتوانند زندگیمشترک باثباتتر، درآمد بیشتر و عمر طولانیتری را تجربه کنند.
در مقابل، خوشخلقها با خطرات قابلتوجهی روبهرو هستند، چیزهایی مانند ضعف رانندگی، کمتوجهی به جزئیات و، همزمان، سادهلوح و خودخواهبودن.
افراد عصبانی در خلاقیت بهتر هستند و در لحظات نوآوریهای اتفاقی یا بهاصطلاح «تفکر بدون ساختار» بهتر عمل می کنند.
کسی که نظاممند فکر میکند احتمالاً ده نوعِ مختلفِ ساختمان را پیشنهاد میدهد، اما رویکردی که کمتر ساختارمند است کاربردی کاملاً جدید میسازد.در اصل، خلاقیت در گروِ این است که ذهن شما چقدر ساده از مسیری فکری به مسیری دیگر هدایت میشود.
بدخلقی میتواند برای تمامی مهارتهای اجتماعی مفید باشد، مهارتهایی نظیر زبان، حافظه و قدرت اقناع.
حالتهای منفی نشانگر این هستند که ما در موقعیتی جدید و چالشبرانگیز هستیم که «شیوۀ تفکری بهمراتب دقیقتر، جزئینگرتر و هوشیارانهتر میطلبد.» کمی احساس افسردگی و بدخلقی، آگاهی ما به نشانههای اجتماعی را افزایش میدهد. بهطرز جالبی همچنین افراد را به رفتارهای منصفانهتر در برابر دیگران تشویق میکند.
ترجمان
@seen1
مثبتاندیشی این روزها به مد بیسابقهای تبدیل شده است. قوای فرهنگی جامعه، جستوجویی دیوانهوار برای شادی را کلید زدهاند.
حقیقتْ این است که منفینگریْ مزایای روشنی دارد. منفینگرها احتمالاً مذاکرهکنندگان بهتری هستند، عاقلانهتر تصمیم میگیرند و خطر حملۀ قلبی را از خود دور میکنند. بدبینها میتوانند زندگیمشترک باثباتتر، درآمد بیشتر و عمر طولانیتری را تجربه کنند.
در مقابل، خوشخلقها با خطرات قابلتوجهی روبهرو هستند، چیزهایی مانند ضعف رانندگی، کمتوجهی به جزئیات و، همزمان، سادهلوح و خودخواهبودن.
افراد عصبانی در خلاقیت بهتر هستند و در لحظات نوآوریهای اتفاقی یا بهاصطلاح «تفکر بدون ساختار» بهتر عمل می کنند.
کسی که نظاممند فکر میکند احتمالاً ده نوعِ مختلفِ ساختمان را پیشنهاد میدهد، اما رویکردی که کمتر ساختارمند است کاربردی کاملاً جدید میسازد.در اصل، خلاقیت در گروِ این است که ذهن شما چقدر ساده از مسیری فکری به مسیری دیگر هدایت میشود.
بدخلقی میتواند برای تمامی مهارتهای اجتماعی مفید باشد، مهارتهایی نظیر زبان، حافظه و قدرت اقناع.
حالتهای منفی نشانگر این هستند که ما در موقعیتی جدید و چالشبرانگیز هستیم که «شیوۀ تفکری بهمراتب دقیقتر، جزئینگرتر و هوشیارانهتر میطلبد.» کمی احساس افسردگی و بدخلقی، آگاهی ما به نشانههای اجتماعی را افزایش میدهد. بهطرز جالبی همچنین افراد را به رفتارهای منصفانهتر در برابر دیگران تشویق میکند.
ترجمان
@seen1
تصور عمومی بر این است که خوشحالی ذاتاً فضیلت است، بااینحال هیجاناتْ چنین مزایایی در خود ندارند.
در برخی وضعیتها، خوشحالیْ خطرهای بهمراتب بیشتری بهدنبال دارد. خوشحالی توانایی ما برای شناسایی تهدیدها را کاهش میدهد. این احساسْ ما را از بذل کافی توجه به خطراتی مثل میخوارگی، پرخوری و روابط جنسیِ پرخطر باز میدارد.
«خوشحالی مانند سیگنال میانبُر عمل میکند که پیام آن درامانبودنِ ماست و اینکه نیازی نیست بیشازحد به محیطِ اطرافمان توجه کنیم.» کسانی که در مه ممتد خوشحالی به سر میبرند ممکن است نشانههای مهمی از چشمشان پنهان بماند. برعکس، آنها بیشازاندازه بر دانش موجود متکی هستند که آنها را در معرض اشتباهات جدیِ قضاوت قرار میدهد.
کسانی که خوشحال هستند کمتر توانایی تفکر دیرباورانه و شکاکانه را دارند و مشخصاً بیشتر تحتتأثیر قرار می گیرند. هرچه فرد خوشخیالانهتر بیندیشد، اندیشههایش کمتر به واقعیت تبدیل میشوند.
برای مثال، فارغالتحصیلانی که فانتزی موفقیت شغلی دارند درنهایت درآمد کمتری دارند. بیمارانی که درمورد سلامتی رؤیاپردازی میکنند روند بهبودی کندتری را تجربه میکنند.«افراد میگویند بهش فکر کن تا بهش برسی، اما این روش مسئلهساز است.» فکرهای خوشبینانه همچنین ممکن است فردِ چاق را از کاهش وزن باز بدارد.
ترجمان
@seen1
در برخی وضعیتها، خوشحالیْ خطرهای بهمراتب بیشتری بهدنبال دارد. خوشحالی توانایی ما برای شناسایی تهدیدها را کاهش میدهد. این احساسْ ما را از بذل کافی توجه به خطراتی مثل میخوارگی، پرخوری و روابط جنسیِ پرخطر باز میدارد.
«خوشحالی مانند سیگنال میانبُر عمل میکند که پیام آن درامانبودنِ ماست و اینکه نیازی نیست بیشازحد به محیطِ اطرافمان توجه کنیم.» کسانی که در مه ممتد خوشحالی به سر میبرند ممکن است نشانههای مهمی از چشمشان پنهان بماند. برعکس، آنها بیشازاندازه بر دانش موجود متکی هستند که آنها را در معرض اشتباهات جدیِ قضاوت قرار میدهد.
کسانی که خوشحال هستند کمتر توانایی تفکر دیرباورانه و شکاکانه را دارند و مشخصاً بیشتر تحتتأثیر قرار می گیرند. هرچه فرد خوشخیالانهتر بیندیشد، اندیشههایش کمتر به واقعیت تبدیل میشوند.
برای مثال، فارغالتحصیلانی که فانتزی موفقیت شغلی دارند درنهایت درآمد کمتری دارند. بیمارانی که درمورد سلامتی رؤیاپردازی میکنند روند بهبودی کندتری را تجربه میکنند.«افراد میگویند بهش فکر کن تا بهش برسی، اما این روش مسئلهساز است.» فکرهای خوشبینانه همچنین ممکن است فردِ چاق را از کاهش وزن باز بدارد.
ترجمان
@seen1
قضیه از این قرار است: فرض کنیم در حال صحبت در محل کار خود هستید. تنها کاری که باید بکنید این است که به بدترین پیشامدهای ممکن فکر کنید، مثل اینکه: در مسیرِ رفتن بر روی صحنه سر بخورید یا فلشی را، که اسلایدهای خود را بر روی آن ذخیره کردهاید، گم کنید یا مشکلات کامپیوتر شخصیتان یا سؤالات عجیب و غیرمنتظره (بدبینهای واقعی میتوانند به موارد خیلی بیشتری فکر کنند). همۀ اینها را در ذهن نگاه دارید. بعد به راهحلهای آنها بیندیشید.
بهقول معروف، فقط کسانی که توهم توطئه دارند دوام میآورند.
بنابراین دفعۀ بعد که کسی به شما گفت «شاد باش»، در جواب به او بگویید با همین بدبینی است که فرد منصفتری هستید، نرخ بیکاری را کاهش میدهید و اقتصاد جهان را نجات میدهید. شما پیروزِ میدانید، حتی اگر خندۀ پیروزیتان «پوزخندی بدبینانه و خسته از حال دنیا» به نظر برسد.
@seen1
بهقول معروف، فقط کسانی که توهم توطئه دارند دوام میآورند.
بنابراین دفعۀ بعد که کسی به شما گفت «شاد باش»، در جواب به او بگویید با همین بدبینی است که فرد منصفتری هستید، نرخ بیکاری را کاهش میدهید و اقتصاد جهان را نجات میدهید. شما پیروزِ میدانید، حتی اگر خندۀ پیروزیتان «پوزخندی بدبینانه و خسته از حال دنیا» به نظر برسد.
@seen1
اگر شما هم مانند بسیاری از آدم ها عقیدۀ راسخی به چیزهای عجیب و غریب دارید، راه هایی وجود دارد تا از خطاهای خود مطلع گردید؛
اگر با شنیدن یک عقیدۀ مخالف عصبانی شوید، نشانۀ آن است که ناخودآگاه از بی پایه و اساس بودن اعتقادتان خبر دارید.
زیرا برای مثال، اگر شخصی اصرار بورزد که 2 به علاوۀ 2 مساوی 5 میشود، بیش از آنکه از دست او عصبانی شوید، احساس دلسوزی پیدا می کنید. مگر آنکه اطلاع شما از ریاضیات آنقدر کم باشد که عقیدۀ اشتباه طرف مقابل شما را به شک بیندازد و اعتقادتان را متزلزل کند.
با آدم هایی تماس داشته باشید که مخالف نظر شما هستند و روزنامه ای بخوانید که متعلق به جناح مخالف شماست. آنگاه اگر حرف های آن کسان و روزنامهها به نظرتان جنون آمیز، نامعقول و خبیثانه آمد، یادتان باشد که آن ها هم دربارۀ شما همین فکر را می کنند.
خوب است آنهایی که قدرت تخیل خوبی دارند، بحث و گفتگویی ذهنی با یک شخص فرضی (که نظریات مخالفی دارد) انجام دهند. مزیت بزرگ این کار نسبت به گفتگوی واقعی این است که محدودیت زمانی و مکانی ندارد.
از طریق درک استدلال های مخالفان فرضی و تأمل کردن در آنها، از تنگ نظری و خودبینی فاصله می گیرید.
@seen1
اگر با شنیدن یک عقیدۀ مخالف عصبانی شوید، نشانۀ آن است که ناخودآگاه از بی پایه و اساس بودن اعتقادتان خبر دارید.
زیرا برای مثال، اگر شخصی اصرار بورزد که 2 به علاوۀ 2 مساوی 5 میشود، بیش از آنکه از دست او عصبانی شوید، احساس دلسوزی پیدا می کنید. مگر آنکه اطلاع شما از ریاضیات آنقدر کم باشد که عقیدۀ اشتباه طرف مقابل شما را به شک بیندازد و اعتقادتان را متزلزل کند.
با آدم هایی تماس داشته باشید که مخالف نظر شما هستند و روزنامه ای بخوانید که متعلق به جناح مخالف شماست. آنگاه اگر حرف های آن کسان و روزنامهها به نظرتان جنون آمیز، نامعقول و خبیثانه آمد، یادتان باشد که آن ها هم دربارۀ شما همین فکر را می کنند.
خوب است آنهایی که قدرت تخیل خوبی دارند، بحث و گفتگویی ذهنی با یک شخص فرضی (که نظریات مخالفی دارد) انجام دهند. مزیت بزرگ این کار نسبت به گفتگوی واقعی این است که محدودیت زمانی و مکانی ندارد.
از طریق درک استدلال های مخالفان فرضی و تأمل کردن در آنها، از تنگ نظری و خودبینی فاصله می گیرید.
@seen1