چقدر با مباحث میان رشته ای که مطرح می شود موافقید؟
Anonymous Poll
67%
خیلی
5%
کم
24%
تاحدودی
5%
نمی دانم
خانم دکتر خزعلی معاون محترم رییس جمهور در امور زنان و خانواده
با سلام و احترام
محدود شدن به درخواست ها و خواستهای مطالبه گرانه ی افکار عمومی زنان، عقب ماندن از رسالت زن مسلمان در جهان است.
امروز باید افقهای بلندتری را در نوردید. اهم آن ایجاد زن الگوی مسلمان ابتدا برای کشورهای منطقه و سپس کشورهای دیگر است.
و در ابتدا تبادلات فرهنگی و افکار در زمینه ی دستاوردهای انقلاب در حوزه ی زنان است و سپس انتقال این تجربیات.
امید است که نگاهتان فراتر از مرزهای داخلی ایران باشد.
سمیه چیتی فعال فرهنگی
@SEEN1
با سلام و احترام
محدود شدن به درخواست ها و خواستهای مطالبه گرانه ی افکار عمومی زنان، عقب ماندن از رسالت زن مسلمان در جهان است.
امروز باید افقهای بلندتری را در نوردید. اهم آن ایجاد زن الگوی مسلمان ابتدا برای کشورهای منطقه و سپس کشورهای دیگر است.
و در ابتدا تبادلات فرهنگی و افکار در زمینه ی دستاوردهای انقلاب در حوزه ی زنان است و سپس انتقال این تجربیات.
امید است که نگاهتان فراتر از مرزهای داخلی ایران باشد.
سمیه چیتی فعال فرهنگی
@SEEN1
سين
گسي خرمالوي نارس سوءتفاهم چگونه شکل مي گيرد؟ خرمالوي نارس را که گاز مي زنيم تا مدتها دهانمان درگير است. بزاق دهانمان هم نمي تواند نجاتمان بدهد و البته هيچ مخلوق ديگري. همين گسي قشنگي که خرمالوي رسيده را از باقي ميوه ها جدا مي کند، با جابه جايي زمان گاز زدن،…
از بین بذرها و نهالهایی که تاکنون سبز کردم هسته ی خرمالو عجیب ترین بود برای همین تا مدتها متوجه نمی شدم چه اتفاقی در حال رخ دادن است از همان هسته ابتدا جوانه ای بیرون می آید که وقتی در خاک می گذاشتم به جای آنکه میل به آسمان داشته باشد میل به سمت خاک داشت و برایم عجیب بود و رنگش به مرور قهوه ای می شد اولین بار تلاش کردم این جوانه را هی بیرون از خاک بگذارم و نهال به این شکل از بین رفت اما اینبار تلاش کردم فقط مشاهده گر باشم این جوانه ی قهوه ای درون خاک می رود و از طرف دیگر برگهایی از هسته ی خرمالو بیرون می آید یعنی یک یو برعکس که طرفی از جوانه ریشه است و طرف دیگر برگ شکل می گیرد و به مرور از خاک بیرون می آید.
تبارک الله احسن الخالقین
@SEEN1
تبارک الله احسن الخالقین
@SEEN1
هویت
انسان با مورد شناسایی قرار گرفتن توسط دیگران احساس هویت می کند هویت یعنی وجودی که بار معنایی و مفهومی دارد یعنی نگاه ما نسبت به خودمان احساس ما نسبت به خودمان.
آنچه که شناسایی نامیده می شود محبت دیگران نسبت به ماست وقتی فرد یا افرادی به ما محبت می کنند ما مورد شناسایی واقع شدیم.
محبت شاه کلید معنا بخشی به انسان توسط دیگران است.
و هر چه آن افراد محبت کننده دارای شانیت وجودی و انسانی بیشتر باشند احساس هویت یافتن مورد محبت واقع شده بیشتر است و البته بلعکس هر چه خود فرد محبت کننده نسبت به موضوع فرد - افراد دارای شانیت بیشتر محبت کند احساس هویت بیشتری خواهد کرد
هم محبت کننده هم دریافت کننده محبت به واسطه ی محبت دارای معنا و مفهوم و احساس و فهمی نسبت به خود می شود که تا قبل از آن نداشته
@SEEN1
انسان با مورد شناسایی قرار گرفتن توسط دیگران احساس هویت می کند هویت یعنی وجودی که بار معنایی و مفهومی دارد یعنی نگاه ما نسبت به خودمان احساس ما نسبت به خودمان.
آنچه که شناسایی نامیده می شود محبت دیگران نسبت به ماست وقتی فرد یا افرادی به ما محبت می کنند ما مورد شناسایی واقع شدیم.
محبت شاه کلید معنا بخشی به انسان توسط دیگران است.
و هر چه آن افراد محبت کننده دارای شانیت وجودی و انسانی بیشتر باشند احساس هویت یافتن مورد محبت واقع شده بیشتر است و البته بلعکس هر چه خود فرد محبت کننده نسبت به موضوع فرد - افراد دارای شانیت بیشتر محبت کند احساس هویت بیشتری خواهد کرد
هم محبت کننده هم دریافت کننده محبت به واسطه ی محبت دارای معنا و مفهوم و احساس و فهمی نسبت به خود می شود که تا قبل از آن نداشته
@SEEN1
فکر می کنم سال ۸۹ بود که یک دیدار اختصاصی دفتر تحکیم با رئیس جمهور وقت ( محمود احمدی نژاد) برگزار شد و من نماینده ی تحکیم برای سخنرانی بودم و آن دیدار در تلویزیون نیز پخش شد.
بعد از آن یک قرار ملاقاتی گرفتم با فردی که فکر می کردم نفوذ زیادی دارد و البته صاحب نظر هم هست برای مشورت گرفتن در مورد اقدامات موثری که می توان برای تحکیم انجام داد. همان آقایی که برای ما یک دیدار دیگر هم با آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان هماهنگ کرده بود فکر می کنم فرد رابطی بین یک نهاد مهم (اسمش را نمی آورم) با دانشجویان بود. یک روحانی یا حاج آقا.
سوار تاکسی شدم تا به محل و دفتر هماهنگ شده برسم روی شیشه ی تاکسی عکس رجبعلی خیاط با چشمهای محزونش که انگار تمام رسالت آن عکس در آن چشمهاست که به انسان التماس می کند به حفظ پاکدامنی، نظرم را جلب کرد و همینطور تمام راه به او خیره شده بودم
و او را در ذهنم مرور می کردم.
به دفتر حاج آقا (م.ر) رسیدم و او شروع به صحبت کرد از اینکه چقدر صیغه جایگاه مهمی دارد و می تواند برای من فایلهای مختلف از درستی آن بفرستد. و در آن جلسه از من پرسید آن روزی که شما سخنرانی می کردید و تلویزیون شما را پخش کرد فلان دختر با فلان مشخصات را می شناسید؟! و می توانید او را پیدا کنید و به من معرفی کنید میزان وقاحت آن آدم برایم باورپذیر نبود.
هنگامی که از آن دفتر با سکوت و اندوه فراوان بیرون می آمدم تنها کاری که توانست بکند سریع کفشهایم را برایم گذاشت جلوی پایم و چادرم را بوسید چیزی که شاید در مورد آن آدم بسیار تهوع برانگیز بود. تمام مسیر تا خانه را پیاده رفتم در حالی که بسیار غمگین بودم که چرا چنین آدمی از جایگاهش اینگونه سواستفاده می کند و من که با چه امیدی برای گرفتن راهنمایی رفته بودم و چقدر ناامید برگشتم
البته بعدها این گزارش را به نهاد مربوطه دادم و او از سمتش خلع شد ( لبخند).
امروز که فکر می کنم یک اتفاق خیلی ساده می بینمش که طبیعتا در این جامعه فراوان پیشنهادات این چنین مطرح می شود ولی آن زمان برای من آرمانگرا که فقط می خواستم بجنگم و همه چیز و همه کس کمک و همراهی برای این جنگ بود دیدن چنین نگاهها و آدمهایی بسیار ضربه زننده و آسیب زننده به احساسات لطیف من بود.
احساساتی که امروز می فهمم چقدر برای دیگران ناآشنا و غیرقابل درک است.
@SEEN1
بعد از آن یک قرار ملاقاتی گرفتم با فردی که فکر می کردم نفوذ زیادی دارد و البته صاحب نظر هم هست برای مشورت گرفتن در مورد اقدامات موثری که می توان برای تحکیم انجام داد. همان آقایی که برای ما یک دیدار دیگر هم با آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان هماهنگ کرده بود فکر می کنم فرد رابطی بین یک نهاد مهم (اسمش را نمی آورم) با دانشجویان بود. یک روحانی یا حاج آقا.
سوار تاکسی شدم تا به محل و دفتر هماهنگ شده برسم روی شیشه ی تاکسی عکس رجبعلی خیاط با چشمهای محزونش که انگار تمام رسالت آن عکس در آن چشمهاست که به انسان التماس می کند به حفظ پاکدامنی، نظرم را جلب کرد و همینطور تمام راه به او خیره شده بودم
و او را در ذهنم مرور می کردم.
به دفتر حاج آقا (م.ر) رسیدم و او شروع به صحبت کرد از اینکه چقدر صیغه جایگاه مهمی دارد و می تواند برای من فایلهای مختلف از درستی آن بفرستد. و در آن جلسه از من پرسید آن روزی که شما سخنرانی می کردید و تلویزیون شما را پخش کرد فلان دختر با فلان مشخصات را می شناسید؟! و می توانید او را پیدا کنید و به من معرفی کنید میزان وقاحت آن آدم برایم باورپذیر نبود.
هنگامی که از آن دفتر با سکوت و اندوه فراوان بیرون می آمدم تنها کاری که توانست بکند سریع کفشهایم را برایم گذاشت جلوی پایم و چادرم را بوسید چیزی که شاید در مورد آن آدم بسیار تهوع برانگیز بود. تمام مسیر تا خانه را پیاده رفتم در حالی که بسیار غمگین بودم که چرا چنین آدمی از جایگاهش اینگونه سواستفاده می کند و من که با چه امیدی برای گرفتن راهنمایی رفته بودم و چقدر ناامید برگشتم
البته بعدها این گزارش را به نهاد مربوطه دادم و او از سمتش خلع شد ( لبخند).
امروز که فکر می کنم یک اتفاق خیلی ساده می بینمش که طبیعتا در این جامعه فراوان پیشنهادات این چنین مطرح می شود ولی آن زمان برای من آرمانگرا که فقط می خواستم بجنگم و همه چیز و همه کس کمک و همراهی برای این جنگ بود دیدن چنین نگاهها و آدمهایی بسیار ضربه زننده و آسیب زننده به احساسات لطیف من بود.
احساساتی که امروز می فهمم چقدر برای دیگران ناآشنا و غیرقابل درک است.
@SEEN1
علم از قلب می گذرد
در یکی از تمرینهای عرفان عملی که می رفتم باید به قبرستان می رفتیم و همینطور در حالی که راه می رفتیم به مرگ فکر می کردیم. در یکی از این رفتنهایم مادری را دیدم بالای سر قبر فرزندش که بی تابی عجیبی می کرد بر اساس منطق و همه ی مباحث عقلی جایی برای گریه آن هم در آن حد بی تابی نبود ما همه می میریم او هم به زودی به فرزندش ملحق می شود پس چرا اینگونه گریه می کرد به هیچ عنوان رفتار آن زن برایم هضم نمی شد به یکباره حالتی در قلبم احساس کردم به گونه ایی فهم شد که انگار آن مادر بخشی از وجودش را دفن کرده و در فراق آن وجود خود در حال زاریست آنجا بود که علت آن گریه را فهمیدم.
بدون قلب و دریافتهای قلب علم امکان پذیر نیست علم به معنی فهم روابط بین موجودات
@SEEN1
در یکی از تمرینهای عرفان عملی که می رفتم باید به قبرستان می رفتیم و همینطور در حالی که راه می رفتیم به مرگ فکر می کردیم. در یکی از این رفتنهایم مادری را دیدم بالای سر قبر فرزندش که بی تابی عجیبی می کرد بر اساس منطق و همه ی مباحث عقلی جایی برای گریه آن هم در آن حد بی تابی نبود ما همه می میریم او هم به زودی به فرزندش ملحق می شود پس چرا اینگونه گریه می کرد به هیچ عنوان رفتار آن زن برایم هضم نمی شد به یکباره حالتی در قلبم احساس کردم به گونه ایی فهم شد که انگار آن مادر بخشی از وجودش را دفن کرده و در فراق آن وجود خود در حال زاریست آنجا بود که علت آن گریه را فهمیدم.
بدون قلب و دریافتهای قلب علم امکان پذیر نیست علم به معنی فهم روابط بین موجودات
@SEEN1
دست راهنما
یکی از آیتم های بسیار زیبای دو و میدانی، پرش ارتفاع است. گامهای آن باید دقیق باشد و از همان اول ریتم مشخص برای سرعت انتخاب کنیم تا بتوانیم به موقع گام آخر را در نقطه ایی بگذاریم که از زمین می پریم یعنی انرژی، سرعت کاملا باید در همه ی گامها مشخص باشد و البته در گام آخر به بیشترین انرژی و بیشترین سرعت می رسیم و در لحظه عزم پریدن این عزم اراده و احساس خواستن برای پرش بسیار مهم است گاهی در لحظه همه ی این موارد با هم نیستند و پرش با موفقیت صورت نمی گیرد یعنی به مانع می خوریم و مانع می افتد. گاهی حتی حس هست که تمام گامها را برداشتیم در لحظه ی پریدن می ایستیم و عزم پریدن به شکل عجیبی در انسان متوقف می شود. و آنچه ناظر می بیند نتوانستن است در حالی که نخواستن درونی به شکلی مبهم و گنگ است. بی آنکه بدانیم چرا.
لحظه ی پریدن اما بسیار زیباست قوسی خاص به کمر دادن و پاها را به درستی هدایت کردن تا به مانع نخورد و بعد یک لحظه رهایی کامل بین زمین و آسمان. البته هنگام اجرا حقیقتا آنقدر درگیر درست انجام دادن تکنیکها هستیم که نمی فهمیم آن لذت پرواز را مگر آنقدر حرفه ایی باشیم که این مهارتها آنچنان نهادینه شده باشد که دیگر در لحظه نیاز به اندیشه نداشته باشد. اما الان که بعد از سالها به آن حرکات فکر می کنم واقعا لذت می برم
یک گام دو گام سه چهار پرش
رهایی
گامهایی که از ابتدا منحنی وار است.
@SEEN1
یکی از آیتم های بسیار زیبای دو و میدانی، پرش ارتفاع است. گامهای آن باید دقیق باشد و از همان اول ریتم مشخص برای سرعت انتخاب کنیم تا بتوانیم به موقع گام آخر را در نقطه ایی بگذاریم که از زمین می پریم یعنی انرژی، سرعت کاملا باید در همه ی گامها مشخص باشد و البته در گام آخر به بیشترین انرژی و بیشترین سرعت می رسیم و در لحظه عزم پریدن این عزم اراده و احساس خواستن برای پرش بسیار مهم است گاهی در لحظه همه ی این موارد با هم نیستند و پرش با موفقیت صورت نمی گیرد یعنی به مانع می خوریم و مانع می افتد. گاهی حتی حس هست که تمام گامها را برداشتیم در لحظه ی پریدن می ایستیم و عزم پریدن به شکل عجیبی در انسان متوقف می شود. و آنچه ناظر می بیند نتوانستن است در حالی که نخواستن درونی به شکلی مبهم و گنگ است. بی آنکه بدانیم چرا.
لحظه ی پریدن اما بسیار زیباست قوسی خاص به کمر دادن و پاها را به درستی هدایت کردن تا به مانع نخورد و بعد یک لحظه رهایی کامل بین زمین و آسمان. البته هنگام اجرا حقیقتا آنقدر درگیر درست انجام دادن تکنیکها هستیم که نمی فهمیم آن لذت پرواز را مگر آنقدر حرفه ایی باشیم که این مهارتها آنچنان نهادینه شده باشد که دیگر در لحظه نیاز به اندیشه نداشته باشد. اما الان که بعد از سالها به آن حرکات فکر می کنم واقعا لذت می برم
یک گام دو گام سه چهار پرش
رهایی
گامهایی که از ابتدا منحنی وار است.
@SEEN1
دو با مانع
مانع ها را که اولین بار دیدم گفتم امکان ندارد بتوانم از آنها بپرم باور اینکه امتحان پایان ترم یعنی رد کردن همه ی این موانع واقعا سخت بود
ولی تکنیک معجزه می کند کافی است برای رد کردن هر مانع تکنیک لازم با گام مناسب را برداشت
در هر ورزشی وقتی به میزان کمی حرفه ای تر آن می رسیم فکر می کنیم امکان ندارد این میزان سختی را انجام دهیم یادم هست در نجات غریق تعداد دورهایی که باید در استخر شنا می کردیم آنقدر بود که تمام صورتم داغ می شد یا برخی آیتمهایش مثل آنکه باید کف دست را به کف استخر می زدیم در قسمت عمیق.
اما همه ی این امکان پذیر شد. همه ی سختی ها، همه ی سختی ها
آمادگی جسمانی در ماه رمضان و دویدن دور زمین و عطش
یادش بخیر چه دلتنگ آن سختی هایم
@SEEN1
مانع ها را که اولین بار دیدم گفتم امکان ندارد بتوانم از آنها بپرم باور اینکه امتحان پایان ترم یعنی رد کردن همه ی این موانع واقعا سخت بود
ولی تکنیک معجزه می کند کافی است برای رد کردن هر مانع تکنیک لازم با گام مناسب را برداشت
در هر ورزشی وقتی به میزان کمی حرفه ای تر آن می رسیم فکر می کنیم امکان ندارد این میزان سختی را انجام دهیم یادم هست در نجات غریق تعداد دورهایی که باید در استخر شنا می کردیم آنقدر بود که تمام صورتم داغ می شد یا برخی آیتمهایش مثل آنکه باید کف دست را به کف استخر می زدیم در قسمت عمیق.
اما همه ی این امکان پذیر شد. همه ی سختی ها، همه ی سختی ها
آمادگی جسمانی در ماه رمضان و دویدن دور زمین و عطش
یادش بخیر چه دلتنگ آن سختی هایم
@SEEN1
Forwarded from سين
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM