عضو گروه بودن نیاز انسان است اما از همه ی گروههایی که تاکنون تجربه کردم لذت بخش ترین آنها مربوط به گروه جدیدیست که حول محور یک مفهوم متعالی یعنی انسان کامل و مصائب رفته بر آن است یعنی هیئت.
هیئتها مجموعه ی انسانی هستند که با پشتوانه ی تاریخی عمیق شیعه و مفاهیم غنی ایجاد می شوند و مهترین محور وحدت بخش آن در بین انسانهای آن مجموعه عشق و محبت به انسان کامل است.
و ناخواسته این انسان کامل آینه ی معرفتی، روشی و شناختی آنها قرار می گیرد تا هر چقدر که بتوان یا همت کرد.
برای همین زیباترین رفتارها و یا تلاش بر اخلاق مداری یکی از اصول مهم است.
و البته زیباترین و غنی ترین مفاهیم انسانی را در این گروههای کوچک علم انسانی می توان یافت.
اینها همان محفلهای علمی است که آینه ی معرفتی و روشی را روبرویمان قرار می دهند.
همان محافل گفتگو یا آزاداندیشی است. با محوریت و عمق علمی زیاد
@SEEN1
هیئتها مجموعه ی انسانی هستند که با پشتوانه ی تاریخی عمیق شیعه و مفاهیم غنی ایجاد می شوند و مهترین محور وحدت بخش آن در بین انسانهای آن مجموعه عشق و محبت به انسان کامل است.
و ناخواسته این انسان کامل آینه ی معرفتی، روشی و شناختی آنها قرار می گیرد تا هر چقدر که بتوان یا همت کرد.
برای همین زیباترین رفتارها و یا تلاش بر اخلاق مداری یکی از اصول مهم است.
و البته زیباترین و غنی ترین مفاهیم انسانی را در این گروههای کوچک علم انسانی می توان یافت.
اینها همان محفلهای علمی است که آینه ی معرفتی و روشی را روبرویمان قرار می دهند.
همان محافل گفتگو یا آزاداندیشی است. با محوریت و عمق علمی زیاد
@SEEN1
دنیای بدون پول
بزرگترین خیانت پول به بشر این است که ارزش و تلاش ها معادل یک کاغذ شدند که آن تلاش و رنج دیده نشود.
در گذشته وقتی کالا با کالا معامله می شد انسان می فهمید کالایش با کدام تلاش معاوضه می شود اما امروز تلاشها دیده نمی شود آنچه دیده می شود یک تکه کاغذ است که به راحتی با همه ی مفاهیم رنج، سختی، تلاش معاوضه می شود.
اینکه ما ناگزیریم از ماده برای زیست انکارناپذیر است اما مهم تبدیل این مفاهیم به گونه ایی است که ارزش واقعی آن مفاهیم کاسته نشود بلکه معنایی تازه در همان ماده بیابد مثلا انسان با تبدیل به جسم از ارزشش کاسته نمی شود بلکه جسم خود وسیله و ابزاری برای انسان تر شدن است و درک مفاهیم بیشتر به واسطه ی آن
@SEEN1
بزرگترین خیانت پول به بشر این است که ارزش و تلاش ها معادل یک کاغذ شدند که آن تلاش و رنج دیده نشود.
در گذشته وقتی کالا با کالا معامله می شد انسان می فهمید کالایش با کدام تلاش معاوضه می شود اما امروز تلاشها دیده نمی شود آنچه دیده می شود یک تکه کاغذ است که به راحتی با همه ی مفاهیم رنج، سختی، تلاش معاوضه می شود.
اینکه ما ناگزیریم از ماده برای زیست انکارناپذیر است اما مهم تبدیل این مفاهیم به گونه ایی است که ارزش واقعی آن مفاهیم کاسته نشود بلکه معنایی تازه در همان ماده بیابد مثلا انسان با تبدیل به جسم از ارزشش کاسته نمی شود بلکه جسم خود وسیله و ابزاری برای انسان تر شدن است و درک مفاهیم بیشتر به واسطه ی آن
@SEEN1
ادبیات پایداری
لذت
انسانهایی را دیدید که یک عمر خود را پرت می کنند وسط مسائل و مشکل و عدم رفاه
این یکتایی و فهمی که از سختی کشیدن به آنها می دهد همان لذت بی نهایتی است که شاید دیگری از آفتاب گرفتن کنار ساحل می برد و البته شاید هزار بار بیشتر زیرا که در آن لذت انجام کاری است در روح و روان و در آن لذت لختی و سستی است و از این رو باز آن لذت هزار بار بهتر از آن لذت است منتها فرقش این است که آن لذت توام با رفاه نزد مردم مشروعیت دارد و آن دیگری نه
@SEEN1
لذت
انسانهایی را دیدید که یک عمر خود را پرت می کنند وسط مسائل و مشکل و عدم رفاه
این یکتایی و فهمی که از سختی کشیدن به آنها می دهد همان لذت بی نهایتی است که شاید دیگری از آفتاب گرفتن کنار ساحل می برد و البته شاید هزار بار بیشتر زیرا که در آن لذت انجام کاری است در روح و روان و در آن لذت لختی و سستی است و از این رو باز آن لذت هزار بار بهتر از آن لذت است منتها فرقش این است که آن لذت توام با رفاه نزد مردم مشروعیت دارد و آن دیگری نه
@SEEN1
کتاب معجزه ی گفتگو
ادعیه های ما پر از گفتگوهای دوست داشتنی است زمانی که در حال خواندن امین الله هستیم عملا در حال گفتگو با یک انسان کامل هستیم چگونه با او تکلم می کنیم شروع می کنیم از کمالاتش تعریف کردن از جایگاه او در عالم هستی و نسبتی که با خدا دارد بعد نسبت بینمان را با زیباترین کلمات و متواضعاته ترین حالت با او مشخص می کنیم در این گفتگوها سرشار از شکر قدردانی نسبت به انسان کامل نسبت به این رابطه
به او درود زیبا می فرستیم
انتظاراتمان را از او و خدا به زیباترین حالت بیان می کنیم تو قادر هستی تو توانایی و من از این توانایی انتظاری جز این ندارم....
گفتگویی با شناخت و از سر معرفت و آگاهی و بیان نیکی ها و سجایا
در روابط بین خودمان نمی توانیم آیا چشمه ایی از این گفتگوها را داشته باشیم؟!
@SEEN1
ادعیه های ما پر از گفتگوهای دوست داشتنی است زمانی که در حال خواندن امین الله هستیم عملا در حال گفتگو با یک انسان کامل هستیم چگونه با او تکلم می کنیم شروع می کنیم از کمالاتش تعریف کردن از جایگاه او در عالم هستی و نسبتی که با خدا دارد بعد نسبت بینمان را با زیباترین کلمات و متواضعاته ترین حالت با او مشخص می کنیم در این گفتگوها سرشار از شکر قدردانی نسبت به انسان کامل نسبت به این رابطه
به او درود زیبا می فرستیم
انتظاراتمان را از او و خدا به زیباترین حالت بیان می کنیم تو قادر هستی تو توانایی و من از این توانایی انتظاری جز این ندارم....
گفتگویی با شناخت و از سر معرفت و آگاهی و بیان نیکی ها و سجایا
در روابط بین خودمان نمی توانیم آیا چشمه ایی از این گفتگوها را داشته باشیم؟!
@SEEN1
چقدر با مباحث میان رشته ای که مطرح می شود موافقید؟
Anonymous Poll
67%
خیلی
5%
کم
24%
تاحدودی
5%
نمی دانم
خانم دکتر خزعلی معاون محترم رییس جمهور در امور زنان و خانواده
با سلام و احترام
محدود شدن به درخواست ها و خواستهای مطالبه گرانه ی افکار عمومی زنان، عقب ماندن از رسالت زن مسلمان در جهان است.
امروز باید افقهای بلندتری را در نوردید. اهم آن ایجاد زن الگوی مسلمان ابتدا برای کشورهای منطقه و سپس کشورهای دیگر است.
و در ابتدا تبادلات فرهنگی و افکار در زمینه ی دستاوردهای انقلاب در حوزه ی زنان است و سپس انتقال این تجربیات.
امید است که نگاهتان فراتر از مرزهای داخلی ایران باشد.
سمیه چیتی فعال فرهنگی
@SEEN1
با سلام و احترام
محدود شدن به درخواست ها و خواستهای مطالبه گرانه ی افکار عمومی زنان، عقب ماندن از رسالت زن مسلمان در جهان است.
امروز باید افقهای بلندتری را در نوردید. اهم آن ایجاد زن الگوی مسلمان ابتدا برای کشورهای منطقه و سپس کشورهای دیگر است.
و در ابتدا تبادلات فرهنگی و افکار در زمینه ی دستاوردهای انقلاب در حوزه ی زنان است و سپس انتقال این تجربیات.
امید است که نگاهتان فراتر از مرزهای داخلی ایران باشد.
سمیه چیتی فعال فرهنگی
@SEEN1
سين
گسي خرمالوي نارس سوءتفاهم چگونه شکل مي گيرد؟ خرمالوي نارس را که گاز مي زنيم تا مدتها دهانمان درگير است. بزاق دهانمان هم نمي تواند نجاتمان بدهد و البته هيچ مخلوق ديگري. همين گسي قشنگي که خرمالوي رسيده را از باقي ميوه ها جدا مي کند، با جابه جايي زمان گاز زدن،…
از بین بذرها و نهالهایی که تاکنون سبز کردم هسته ی خرمالو عجیب ترین بود برای همین تا مدتها متوجه نمی شدم چه اتفاقی در حال رخ دادن است از همان هسته ابتدا جوانه ای بیرون می آید که وقتی در خاک می گذاشتم به جای آنکه میل به آسمان داشته باشد میل به سمت خاک داشت و برایم عجیب بود و رنگش به مرور قهوه ای می شد اولین بار تلاش کردم این جوانه را هی بیرون از خاک بگذارم و نهال به این شکل از بین رفت اما اینبار تلاش کردم فقط مشاهده گر باشم این جوانه ی قهوه ای درون خاک می رود و از طرف دیگر برگهایی از هسته ی خرمالو بیرون می آید یعنی یک یو برعکس که طرفی از جوانه ریشه است و طرف دیگر برگ شکل می گیرد و به مرور از خاک بیرون می آید.
تبارک الله احسن الخالقین
@SEEN1
تبارک الله احسن الخالقین
@SEEN1
هویت
انسان با مورد شناسایی قرار گرفتن توسط دیگران احساس هویت می کند هویت یعنی وجودی که بار معنایی و مفهومی دارد یعنی نگاه ما نسبت به خودمان احساس ما نسبت به خودمان.
آنچه که شناسایی نامیده می شود محبت دیگران نسبت به ماست وقتی فرد یا افرادی به ما محبت می کنند ما مورد شناسایی واقع شدیم.
محبت شاه کلید معنا بخشی به انسان توسط دیگران است.
و هر چه آن افراد محبت کننده دارای شانیت وجودی و انسانی بیشتر باشند احساس هویت یافتن مورد محبت واقع شده بیشتر است و البته بلعکس هر چه خود فرد محبت کننده نسبت به موضوع فرد - افراد دارای شانیت بیشتر محبت کند احساس هویت بیشتری خواهد کرد
هم محبت کننده هم دریافت کننده محبت به واسطه ی محبت دارای معنا و مفهوم و احساس و فهمی نسبت به خود می شود که تا قبل از آن نداشته
@SEEN1
انسان با مورد شناسایی قرار گرفتن توسط دیگران احساس هویت می کند هویت یعنی وجودی که بار معنایی و مفهومی دارد یعنی نگاه ما نسبت به خودمان احساس ما نسبت به خودمان.
آنچه که شناسایی نامیده می شود محبت دیگران نسبت به ماست وقتی فرد یا افرادی به ما محبت می کنند ما مورد شناسایی واقع شدیم.
محبت شاه کلید معنا بخشی به انسان توسط دیگران است.
و هر چه آن افراد محبت کننده دارای شانیت وجودی و انسانی بیشتر باشند احساس هویت یافتن مورد محبت واقع شده بیشتر است و البته بلعکس هر چه خود فرد محبت کننده نسبت به موضوع فرد - افراد دارای شانیت بیشتر محبت کند احساس هویت بیشتری خواهد کرد
هم محبت کننده هم دریافت کننده محبت به واسطه ی محبت دارای معنا و مفهوم و احساس و فهمی نسبت به خود می شود که تا قبل از آن نداشته
@SEEN1
فکر می کنم سال ۸۹ بود که یک دیدار اختصاصی دفتر تحکیم با رئیس جمهور وقت ( محمود احمدی نژاد) برگزار شد و من نماینده ی تحکیم برای سخنرانی بودم و آن دیدار در تلویزیون نیز پخش شد.
بعد از آن یک قرار ملاقاتی گرفتم با فردی که فکر می کردم نفوذ زیادی دارد و البته صاحب نظر هم هست برای مشورت گرفتن در مورد اقدامات موثری که می توان برای تحکیم انجام داد. همان آقایی که برای ما یک دیدار دیگر هم با آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان هماهنگ کرده بود فکر می کنم فرد رابطی بین یک نهاد مهم (اسمش را نمی آورم) با دانشجویان بود. یک روحانی یا حاج آقا.
سوار تاکسی شدم تا به محل و دفتر هماهنگ شده برسم روی شیشه ی تاکسی عکس رجبعلی خیاط با چشمهای محزونش که انگار تمام رسالت آن عکس در آن چشمهاست که به انسان التماس می کند به حفظ پاکدامنی، نظرم را جلب کرد و همینطور تمام راه به او خیره شده بودم
و او را در ذهنم مرور می کردم.
به دفتر حاج آقا (م.ر) رسیدم و او شروع به صحبت کرد از اینکه چقدر صیغه جایگاه مهمی دارد و می تواند برای من فایلهای مختلف از درستی آن بفرستد. و در آن جلسه از من پرسید آن روزی که شما سخنرانی می کردید و تلویزیون شما را پخش کرد فلان دختر با فلان مشخصات را می شناسید؟! و می توانید او را پیدا کنید و به من معرفی کنید میزان وقاحت آن آدم برایم باورپذیر نبود.
هنگامی که از آن دفتر با سکوت و اندوه فراوان بیرون می آمدم تنها کاری که توانست بکند سریع کفشهایم را برایم گذاشت جلوی پایم و چادرم را بوسید چیزی که شاید در مورد آن آدم بسیار تهوع برانگیز بود. تمام مسیر تا خانه را پیاده رفتم در حالی که بسیار غمگین بودم که چرا چنین آدمی از جایگاهش اینگونه سواستفاده می کند و من که با چه امیدی برای گرفتن راهنمایی رفته بودم و چقدر ناامید برگشتم
البته بعدها این گزارش را به نهاد مربوطه دادم و او از سمتش خلع شد ( لبخند).
امروز که فکر می کنم یک اتفاق خیلی ساده می بینمش که طبیعتا در این جامعه فراوان پیشنهادات این چنین مطرح می شود ولی آن زمان برای من آرمانگرا که فقط می خواستم بجنگم و همه چیز و همه کس کمک و همراهی برای این جنگ بود دیدن چنین نگاهها و آدمهایی بسیار ضربه زننده و آسیب زننده به احساسات لطیف من بود.
احساساتی که امروز می فهمم چقدر برای دیگران ناآشنا و غیرقابل درک است.
@SEEN1
بعد از آن یک قرار ملاقاتی گرفتم با فردی که فکر می کردم نفوذ زیادی دارد و البته صاحب نظر هم هست برای مشورت گرفتن در مورد اقدامات موثری که می توان برای تحکیم انجام داد. همان آقایی که برای ما یک دیدار دیگر هم با آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان هماهنگ کرده بود فکر می کنم فرد رابطی بین یک نهاد مهم (اسمش را نمی آورم) با دانشجویان بود. یک روحانی یا حاج آقا.
سوار تاکسی شدم تا به محل و دفتر هماهنگ شده برسم روی شیشه ی تاکسی عکس رجبعلی خیاط با چشمهای محزونش که انگار تمام رسالت آن عکس در آن چشمهاست که به انسان التماس می کند به حفظ پاکدامنی، نظرم را جلب کرد و همینطور تمام راه به او خیره شده بودم
و او را در ذهنم مرور می کردم.
به دفتر حاج آقا (م.ر) رسیدم و او شروع به صحبت کرد از اینکه چقدر صیغه جایگاه مهمی دارد و می تواند برای من فایلهای مختلف از درستی آن بفرستد. و در آن جلسه از من پرسید آن روزی که شما سخنرانی می کردید و تلویزیون شما را پخش کرد فلان دختر با فلان مشخصات را می شناسید؟! و می توانید او را پیدا کنید و به من معرفی کنید میزان وقاحت آن آدم برایم باورپذیر نبود.
هنگامی که از آن دفتر با سکوت و اندوه فراوان بیرون می آمدم تنها کاری که توانست بکند سریع کفشهایم را برایم گذاشت جلوی پایم و چادرم را بوسید چیزی که شاید در مورد آن آدم بسیار تهوع برانگیز بود. تمام مسیر تا خانه را پیاده رفتم در حالی که بسیار غمگین بودم که چرا چنین آدمی از جایگاهش اینگونه سواستفاده می کند و من که با چه امیدی برای گرفتن راهنمایی رفته بودم و چقدر ناامید برگشتم
البته بعدها این گزارش را به نهاد مربوطه دادم و او از سمتش خلع شد ( لبخند).
امروز که فکر می کنم یک اتفاق خیلی ساده می بینمش که طبیعتا در این جامعه فراوان پیشنهادات این چنین مطرح می شود ولی آن زمان برای من آرمانگرا که فقط می خواستم بجنگم و همه چیز و همه کس کمک و همراهی برای این جنگ بود دیدن چنین نگاهها و آدمهایی بسیار ضربه زننده و آسیب زننده به احساسات لطیف من بود.
احساساتی که امروز می فهمم چقدر برای دیگران ناآشنا و غیرقابل درک است.
@SEEN1
علم از قلب می گذرد
در یکی از تمرینهای عرفان عملی که می رفتم باید به قبرستان می رفتیم و همینطور در حالی که راه می رفتیم به مرگ فکر می کردیم. در یکی از این رفتنهایم مادری را دیدم بالای سر قبر فرزندش که بی تابی عجیبی می کرد بر اساس منطق و همه ی مباحث عقلی جایی برای گریه آن هم در آن حد بی تابی نبود ما همه می میریم او هم به زودی به فرزندش ملحق می شود پس چرا اینگونه گریه می کرد به هیچ عنوان رفتار آن زن برایم هضم نمی شد به یکباره حالتی در قلبم احساس کردم به گونه ایی فهم شد که انگار آن مادر بخشی از وجودش را دفن کرده و در فراق آن وجود خود در حال زاریست آنجا بود که علت آن گریه را فهمیدم.
بدون قلب و دریافتهای قلب علم امکان پذیر نیست علم به معنی فهم روابط بین موجودات
@SEEN1
در یکی از تمرینهای عرفان عملی که می رفتم باید به قبرستان می رفتیم و همینطور در حالی که راه می رفتیم به مرگ فکر می کردیم. در یکی از این رفتنهایم مادری را دیدم بالای سر قبر فرزندش که بی تابی عجیبی می کرد بر اساس منطق و همه ی مباحث عقلی جایی برای گریه آن هم در آن حد بی تابی نبود ما همه می میریم او هم به زودی به فرزندش ملحق می شود پس چرا اینگونه گریه می کرد به هیچ عنوان رفتار آن زن برایم هضم نمی شد به یکباره حالتی در قلبم احساس کردم به گونه ایی فهم شد که انگار آن مادر بخشی از وجودش را دفن کرده و در فراق آن وجود خود در حال زاریست آنجا بود که علت آن گریه را فهمیدم.
بدون قلب و دریافتهای قلب علم امکان پذیر نیست علم به معنی فهم روابط بین موجودات
@SEEN1