تصور کنید زمانی را که انسان همه ی انسانها تواناییشان فراتر از حواس پنجگانه رود نه با تراشه یا هوش مصنوعی بلکه به دلیل اتصال با امام زمان (عج) و بالا رفتن علم انسان.
بتوانند همه ی زبانهای دنیا را بفهمند بی آنکه آموزش ببینند یا بتوانند در لحظه مسأله ی ریاضی که نمی دانند را حل کنند بی آنکه آموزش دیده باشند در لحظه و در مواجهه ی با سوالات علمی یا انسانی قادر به فهم پاسخ باشند
آیا چنین انسانی را می توانید تصور کنید؟!
@SEEN1
بتوانند همه ی زبانهای دنیا را بفهمند بی آنکه آموزش ببینند یا بتوانند در لحظه مسأله ی ریاضی که نمی دانند را حل کنند بی آنکه آموزش دیده باشند در لحظه و در مواجهه ی با سوالات علمی یا انسانی قادر به فهم پاسخ باشند
آیا چنین انسانی را می توانید تصور کنید؟!
@SEEN1
علم محبت شناسی
فکر کنید زمانی در دانشگاه چنین کرسی تدریس شود
الان یک لیست از آنچه و آنکه به او محبت دارید بنویسید.
محبت به معنی یک احساس قلبی بدون اندیشه و بدون تحمیل
زمانهایی هست که انسان احساس می کند احساس محبت نسبت به چیزی و کسی دارد ولی در اصل یک تحمیل پشت این احساس هست که او را ناخواسته مجبور به داشتن حس می کند
مثلا یک سری عادات که تکرار آن ممکن است احساس محبت نسبت به آن رفتار بدهد ولی در عمق درونمان حسی علاقه نداریم بلکه عادت است
یا فردی که به دلیلی شما مجبور به زندگی با او هستید به هر دلیلی مثلا یک سری الزامات مالی و ناخواسته احساس می کنید به او تعلق هم دارید.
تفکیک و فهم احساس از اجبارهای الزام آور احساس خیلی مهم است.
@SEEN1
فکر کنید زمانی در دانشگاه چنین کرسی تدریس شود
الان یک لیست از آنچه و آنکه به او محبت دارید بنویسید.
محبت به معنی یک احساس قلبی بدون اندیشه و بدون تحمیل
زمانهایی هست که انسان احساس می کند احساس محبت نسبت به چیزی و کسی دارد ولی در اصل یک تحمیل پشت این احساس هست که او را ناخواسته مجبور به داشتن حس می کند
مثلا یک سری عادات که تکرار آن ممکن است احساس محبت نسبت به آن رفتار بدهد ولی در عمق درونمان حسی علاقه نداریم بلکه عادت است
یا فردی که به دلیلی شما مجبور به زندگی با او هستید به هر دلیلی مثلا یک سری الزامات مالی و ناخواسته احساس می کنید به او تعلق هم دارید.
تفکیک و فهم احساس از اجبارهای الزام آور احساس خیلی مهم است.
@SEEN1
مدیریت ریسک
ریسک چیست و چگونه مورد ارزیابی قرار می گیرد؟
ریسک با تعیین اولویت ها و آنچه برایمان اهمیت دارد تعیین می شود مثلا برای یک نفر حفظ ظاهر و آبروی تعیین شده در این حفظ ظاهر مهم است پس میزان ریسک برای او در میزان به خطر افتادن این حفظ ظاهر است که البته و طبیعتاً از آن انتفاعی دارد.
برای دیگری ممکن است آموختن فهمیدن مهمتر باشد پس میزان ریسک پذیری او متناسب با رسیدن به حقیقت است.
@SEEN1
ریسک چیست و چگونه مورد ارزیابی قرار می گیرد؟
ریسک با تعیین اولویت ها و آنچه برایمان اهمیت دارد تعیین می شود مثلا برای یک نفر حفظ ظاهر و آبروی تعیین شده در این حفظ ظاهر مهم است پس میزان ریسک برای او در میزان به خطر افتادن این حفظ ظاهر است که البته و طبیعتاً از آن انتفاعی دارد.
برای دیگری ممکن است آموختن فهمیدن مهمتر باشد پس میزان ریسک پذیری او متناسب با رسیدن به حقیقت است.
@SEEN1
براي برقراري ارتباط با يک مفهوم نياز به ايجاد بستر مناسب براي آن مفهوم است بدون ايجاد بستر امکان ارتباط نيست.
مثل پرتاب شدن يک سري آجر به سمت شماست.
اکثر مفاهيم علمي انساني بدون ايجاد بستر مناسب آن در دانشگاه تدريس مي شود، بستر مناسب يعني قدرت فهم و درک آن مفاهيم براي مخاطب و ايجاد پذيرش آن در ذهن و روان او
و
ايجاد شدن ظرفيت اين بستر فهم پذير زمانبر است آنچه که در آموزش عالي ما اساسا فهمي براي آن نيست!
@SEEN1
مثل پرتاب شدن يک سري آجر به سمت شماست.
اکثر مفاهيم علمي انساني بدون ايجاد بستر مناسب آن در دانشگاه تدريس مي شود، بستر مناسب يعني قدرت فهم و درک آن مفاهيم براي مخاطب و ايجاد پذيرش آن در ذهن و روان او
و
ايجاد شدن ظرفيت اين بستر فهم پذير زمانبر است آنچه که در آموزش عالي ما اساسا فهمي براي آن نيست!
@SEEN1
گشت ارشاد
همان اوایل گشت ارشاد دولت محمود بود که با یک گروه مستند ساز همراه شدم. من به عنوان مصاحبه گر با دختران جوان.
در یکی از مصاحبه ها به مقری که دختران را می بردند رفتیم. پاسگاه نیروی انتظامی. دختری را آوردند و من با او صحبت کردم.
می گفت با او خیلی برخورد بدی دارند و اگر پدرش بفهمد که در رابطه با پسری است او را از خانه بیرون می اندازد دوستانش معتقد بودند آن پسر قصدش ازدواج نیست و فقط از او سواستفاده می کند ولی دختر او را دوست داشت. و حالا او مستأصل که اگر پدرش بفهمد شرایطش خیلی بد می شود.
در محله ی آنها این نوع روابط بسیار عادی بود و می گفت همه ی دوستانش دوست پسر دارند.
آنجا بود که نگاهم نسبت به این نوع مواجهه گشت ارشاد بسیار منفی شد
گاهی برخی ورودها به هر اسمی نه تنها نجات بخش نیست که آسیبهای خیلی جدی تر برای فرد و جامعه دارد.
@SEEN1
همان اوایل گشت ارشاد دولت محمود بود که با یک گروه مستند ساز همراه شدم. من به عنوان مصاحبه گر با دختران جوان.
در یکی از مصاحبه ها به مقری که دختران را می بردند رفتیم. پاسگاه نیروی انتظامی. دختری را آوردند و من با او صحبت کردم.
می گفت با او خیلی برخورد بدی دارند و اگر پدرش بفهمد که در رابطه با پسری است او را از خانه بیرون می اندازد دوستانش معتقد بودند آن پسر قصدش ازدواج نیست و فقط از او سواستفاده می کند ولی دختر او را دوست داشت. و حالا او مستأصل که اگر پدرش بفهمد شرایطش خیلی بد می شود.
در محله ی آنها این نوع روابط بسیار عادی بود و می گفت همه ی دوستانش دوست پسر دارند.
آنجا بود که نگاهم نسبت به این نوع مواجهه گشت ارشاد بسیار منفی شد
گاهی برخی ورودها به هر اسمی نه تنها نجات بخش نیست که آسیبهای خیلی جدی تر برای فرد و جامعه دارد.
@SEEN1
به نام انسان
خیلی وقتها دوست داشتم آنچه غیر از آنی که هستم را تجربه کنم و بدانم چه انسانی می شوم یا چه چیزی می آموزم.
یک زمانی دوست داشتم در فقر مطلق باشم تا بدانم چه می شود
البته هیچ وقت جرات ندارم آنرا صادقانه بخواهم یک زمانی دوست داشتم مانند دوره گردهای خیابان حتی شده یک شب را سپری کنم و یا زمانی آرزو داشتم بدانم آن فرد پلید آن فرد بدکردار چگونه می اندیشد چگونه فکر می کند و چگونه زندگی می کند
طبیعتا همه ی آنها را صادقانه آرزو نمی کردم و یا دوست نداشتم حتی لحظه ای جای افرادی باشم ولی دوست داشتم آنرا بدانم آن انسان را آن روح را بخوانم
چاره ای جز گفتگو نبود گفتگویی با فاصله و تلاش برای فهم زندگی غیر از آنچه می زیستم یا هرگز نخواهم زیست و انتخابش نخواهم کرد و برای چنین گفتگویی ایجاد فضای برابر مهم است نباید خود را بالاتر یا حتی پایین تر دانست بالاتر بدانیم حقیقت را بروز نمی دهد پایین تر بدانیم ترس این هست که به آنهایی که نمی خواهیم تبدیل شویم پیوند روح ها و جاری شدنش در انسانها راز مهم گفتگوست اما فهماندن فاصله برای ایمن ماندن مهم است
هر انسانی بی نهایت مفهوم منحصر به فرد خود را دارد و فهم انسان یعنی دستیابی به علم بی نهایت
انسان خود مهمترین و بزرگترین و بی نهایت ترین علم است.
من باید انسان را می شناختم و انسان را می یافتم
@SEEN1
خیلی وقتها دوست داشتم آنچه غیر از آنی که هستم را تجربه کنم و بدانم چه انسانی می شوم یا چه چیزی می آموزم.
یک زمانی دوست داشتم در فقر مطلق باشم تا بدانم چه می شود
البته هیچ وقت جرات ندارم آنرا صادقانه بخواهم یک زمانی دوست داشتم مانند دوره گردهای خیابان حتی شده یک شب را سپری کنم و یا زمانی آرزو داشتم بدانم آن فرد پلید آن فرد بدکردار چگونه می اندیشد چگونه فکر می کند و چگونه زندگی می کند
طبیعتا همه ی آنها را صادقانه آرزو نمی کردم و یا دوست نداشتم حتی لحظه ای جای افرادی باشم ولی دوست داشتم آنرا بدانم آن انسان را آن روح را بخوانم
چاره ای جز گفتگو نبود گفتگویی با فاصله و تلاش برای فهم زندگی غیر از آنچه می زیستم یا هرگز نخواهم زیست و انتخابش نخواهم کرد و برای چنین گفتگویی ایجاد فضای برابر مهم است نباید خود را بالاتر یا حتی پایین تر دانست بالاتر بدانیم حقیقت را بروز نمی دهد پایین تر بدانیم ترس این هست که به آنهایی که نمی خواهیم تبدیل شویم پیوند روح ها و جاری شدنش در انسانها راز مهم گفتگوست اما فهماندن فاصله برای ایمن ماندن مهم است
هر انسانی بی نهایت مفهوم منحصر به فرد خود را دارد و فهم انسان یعنی دستیابی به علم بی نهایت
انسان خود مهمترین و بزرگترین و بی نهایت ترین علم است.
من باید انسان را می شناختم و انسان را می یافتم
@SEEN1