یکی از مسایل نخبگی این است که آنها اصولاً دارای فهمی از یک نوعی از روابط علی و معلولی هستند و این برای آنها خیلی بدیهی است و گمان می کنند این بدیهی برای دیگران هم همین است و متناسب با همین نگاه با دیگران برخورد می کنند و گاها که با نقیض آن مواجه می شوند برایشان باور پذیر نیست.
در همین راستا وقتی آدمهای دیگر انکار می کنند این فهم را ممکن است آنها هم به مرور به انکار برسند چون تبدیل شدن به جامعه ی کوران برای ادامه ی بقا در آن جامعه
@SEEN1
در همین راستا وقتی آدمهای دیگر انکار می کنند این فهم را ممکن است آنها هم به مرور به انکار برسند چون تبدیل شدن به جامعه ی کوران برای ادامه ی بقا در آن جامعه
@SEEN1
تصور کنید زمانی را که انسان همه ی انسانها تواناییشان فراتر از حواس پنجگانه رود نه با تراشه یا هوش مصنوعی بلکه به دلیل اتصال با امام زمان (عج) و بالا رفتن علم انسان.
بتوانند همه ی زبانهای دنیا را بفهمند بی آنکه آموزش ببینند یا بتوانند در لحظه مسأله ی ریاضی که نمی دانند را حل کنند بی آنکه آموزش دیده باشند در لحظه و در مواجهه ی با سوالات علمی یا انسانی قادر به فهم پاسخ باشند
آیا چنین انسانی را می توانید تصور کنید؟!
@SEEN1
بتوانند همه ی زبانهای دنیا را بفهمند بی آنکه آموزش ببینند یا بتوانند در لحظه مسأله ی ریاضی که نمی دانند را حل کنند بی آنکه آموزش دیده باشند در لحظه و در مواجهه ی با سوالات علمی یا انسانی قادر به فهم پاسخ باشند
آیا چنین انسانی را می توانید تصور کنید؟!
@SEEN1
علم محبت شناسی
فکر کنید زمانی در دانشگاه چنین کرسی تدریس شود
الان یک لیست از آنچه و آنکه به او محبت دارید بنویسید.
محبت به معنی یک احساس قلبی بدون اندیشه و بدون تحمیل
زمانهایی هست که انسان احساس می کند احساس محبت نسبت به چیزی و کسی دارد ولی در اصل یک تحمیل پشت این احساس هست که او را ناخواسته مجبور به داشتن حس می کند
مثلا یک سری عادات که تکرار آن ممکن است احساس محبت نسبت به آن رفتار بدهد ولی در عمق درونمان حسی علاقه نداریم بلکه عادت است
یا فردی که به دلیلی شما مجبور به زندگی با او هستید به هر دلیلی مثلا یک سری الزامات مالی و ناخواسته احساس می کنید به او تعلق هم دارید.
تفکیک و فهم احساس از اجبارهای الزام آور احساس خیلی مهم است.
@SEEN1
فکر کنید زمانی در دانشگاه چنین کرسی تدریس شود
الان یک لیست از آنچه و آنکه به او محبت دارید بنویسید.
محبت به معنی یک احساس قلبی بدون اندیشه و بدون تحمیل
زمانهایی هست که انسان احساس می کند احساس محبت نسبت به چیزی و کسی دارد ولی در اصل یک تحمیل پشت این احساس هست که او را ناخواسته مجبور به داشتن حس می کند
مثلا یک سری عادات که تکرار آن ممکن است احساس محبت نسبت به آن رفتار بدهد ولی در عمق درونمان حسی علاقه نداریم بلکه عادت است
یا فردی که به دلیلی شما مجبور به زندگی با او هستید به هر دلیلی مثلا یک سری الزامات مالی و ناخواسته احساس می کنید به او تعلق هم دارید.
تفکیک و فهم احساس از اجبارهای الزام آور احساس خیلی مهم است.
@SEEN1
مدیریت ریسک
ریسک چیست و چگونه مورد ارزیابی قرار می گیرد؟
ریسک با تعیین اولویت ها و آنچه برایمان اهمیت دارد تعیین می شود مثلا برای یک نفر حفظ ظاهر و آبروی تعیین شده در این حفظ ظاهر مهم است پس میزان ریسک برای او در میزان به خطر افتادن این حفظ ظاهر است که البته و طبیعتاً از آن انتفاعی دارد.
برای دیگری ممکن است آموختن فهمیدن مهمتر باشد پس میزان ریسک پذیری او متناسب با رسیدن به حقیقت است.
@SEEN1
ریسک چیست و چگونه مورد ارزیابی قرار می گیرد؟
ریسک با تعیین اولویت ها و آنچه برایمان اهمیت دارد تعیین می شود مثلا برای یک نفر حفظ ظاهر و آبروی تعیین شده در این حفظ ظاهر مهم است پس میزان ریسک برای او در میزان به خطر افتادن این حفظ ظاهر است که البته و طبیعتاً از آن انتفاعی دارد.
برای دیگری ممکن است آموختن فهمیدن مهمتر باشد پس میزان ریسک پذیری او متناسب با رسیدن به حقیقت است.
@SEEN1
براي برقراري ارتباط با يک مفهوم نياز به ايجاد بستر مناسب براي آن مفهوم است بدون ايجاد بستر امکان ارتباط نيست.
مثل پرتاب شدن يک سري آجر به سمت شماست.
اکثر مفاهيم علمي انساني بدون ايجاد بستر مناسب آن در دانشگاه تدريس مي شود، بستر مناسب يعني قدرت فهم و درک آن مفاهيم براي مخاطب و ايجاد پذيرش آن در ذهن و روان او
و
ايجاد شدن ظرفيت اين بستر فهم پذير زمانبر است آنچه که در آموزش عالي ما اساسا فهمي براي آن نيست!
@SEEN1
مثل پرتاب شدن يک سري آجر به سمت شماست.
اکثر مفاهيم علمي انساني بدون ايجاد بستر مناسب آن در دانشگاه تدريس مي شود، بستر مناسب يعني قدرت فهم و درک آن مفاهيم براي مخاطب و ايجاد پذيرش آن در ذهن و روان او
و
ايجاد شدن ظرفيت اين بستر فهم پذير زمانبر است آنچه که در آموزش عالي ما اساسا فهمي براي آن نيست!
@SEEN1