معذرت مي خواهم از تو براي رفتنم
اين روزها نمي توانم خودم را براي خودم ترجمه کنم نمي دانم کي بشينم کي بايستم کي بمانم کي بروم گاهي نيم خيزم چون تصوري فهمي از آنکه بايد چه کنم ندارم.
حتي قلبم را نيز چون با عقلم و صداي آن هماهنگ نيست نمي دانم کي پي روي کنم کي نکنم و در سردرگمي فراوان عقل و قلب و صداها گمم
هنوز به وضوح دست نيافتم
معذرت مي خواهم از تو براي رفتنم
به نظرت روزي مي رسد که بدانم و ديگر عذرخواهي نکنم چون به موقع و درست کاري را که بايد انجام دادم دقيق به موقع و درست
@SEEN1
اين روزها نمي توانم خودم را براي خودم ترجمه کنم نمي دانم کي بشينم کي بايستم کي بمانم کي بروم گاهي نيم خيزم چون تصوري فهمي از آنکه بايد چه کنم ندارم.
حتي قلبم را نيز چون با عقلم و صداي آن هماهنگ نيست نمي دانم کي پي روي کنم کي نکنم و در سردرگمي فراوان عقل و قلب و صداها گمم
هنوز به وضوح دست نيافتم
معذرت مي خواهم از تو براي رفتنم
به نظرت روزي مي رسد که بدانم و ديگر عذرخواهي نکنم چون به موقع و درست کاري را که بايد انجام دادم دقيق به موقع و درست
@SEEN1
سعادت
حرکت همه ي انسانها به سمت اين مفهوم است، پيوندها گسستها. همه ي مساله اين است که اين مفهوم را بتوان به درستي تعريف کرد و..
چه چيز، چه فرد، باعث سعادت است؟! و سعادت چيست؟!
نرم ها و عرف هاي موجود اما لزوما سعادتمندي نيست، زيرا که علوم انساني غربي تحميل شده با نگاه شيء انگاري به انسان آنچه که از سعادت تعريف مي کند، رسيدن به ماده و هر چه ماده بيشتر است. و با همين نگاه روشي که تحميل مي کند نيز يکسان و يکدست است در حالي که هر انساني منحصر به فرد است و سعادت منحصر به فرد خود و رسيدن به سعادت منحصر به فرد خود را دارد. لزوما سعادت علمي، يا غايت علمي براي هر انساني با همين مسير تعريف شده ي کنوني نيست و همينطور جايگاه علمي يا شغل هاي تعريف شده که البته گاها با به به و چه چه اطرافيان مواجه مي شود نيز لزوما همان معناي سعادت بر آن فرد را ندارد.
سعادت در اينجا يعني هر چه بيشتر متصف شدن به صفات الهي در روح و فکر، عمل است و اساسا معناي قرب الهي همين است و گرنه که لفظي بي معني خواهد بود. قرب الهي يعني بيشتر شبيه خدا شدن، خداگونه شدن و اين مسير در زندگي هر فردي متفاوت است. فهم آنچه که و آنکه ما را بيشتر به اين صفات متصف مي کند، مسير سعادت را تعيين مي کند. هر فردي استعدادهاي منحصر به فرد خود را دارد و نحوه ي شکوفايي آن نيز منحصر به خود اوست شايد در فردي شکوفايي استعداد به شکل الف باشد در ديگري به شکل ب.
ما براي زندگي خوب آمده ايم تا به زندگي خوب ابدي برسيم و اين يعني هر چه بيشتر خداگونه شدن با قدرت هاي خارق العاده انساني و نامحدود شدن.
@SEEN1
حرکت همه ي انسانها به سمت اين مفهوم است، پيوندها گسستها. همه ي مساله اين است که اين مفهوم را بتوان به درستي تعريف کرد و..
چه چيز، چه فرد، باعث سعادت است؟! و سعادت چيست؟!
نرم ها و عرف هاي موجود اما لزوما سعادتمندي نيست، زيرا که علوم انساني غربي تحميل شده با نگاه شيء انگاري به انسان آنچه که از سعادت تعريف مي کند، رسيدن به ماده و هر چه ماده بيشتر است. و با همين نگاه روشي که تحميل مي کند نيز يکسان و يکدست است در حالي که هر انساني منحصر به فرد است و سعادت منحصر به فرد خود و رسيدن به سعادت منحصر به فرد خود را دارد. لزوما سعادت علمي، يا غايت علمي براي هر انساني با همين مسير تعريف شده ي کنوني نيست و همينطور جايگاه علمي يا شغل هاي تعريف شده که البته گاها با به به و چه چه اطرافيان مواجه مي شود نيز لزوما همان معناي سعادت بر آن فرد را ندارد.
سعادت در اينجا يعني هر چه بيشتر متصف شدن به صفات الهي در روح و فکر، عمل است و اساسا معناي قرب الهي همين است و گرنه که لفظي بي معني خواهد بود. قرب الهي يعني بيشتر شبيه خدا شدن، خداگونه شدن و اين مسير در زندگي هر فردي متفاوت است. فهم آنچه که و آنکه ما را بيشتر به اين صفات متصف مي کند، مسير سعادت را تعيين مي کند. هر فردي استعدادهاي منحصر به فرد خود را دارد و نحوه ي شکوفايي آن نيز منحصر به خود اوست شايد در فردي شکوفايي استعداد به شکل الف باشد در ديگري به شکل ب.
ما براي زندگي خوب آمده ايم تا به زندگي خوب ابدي برسيم و اين يعني هر چه بيشتر خداگونه شدن با قدرت هاي خارق العاده انساني و نامحدود شدن.
@SEEN1
"شهيد علي فضائلي"
انتظار
تصوير محوي که از قديم دارم شوق و حس اميدي وصف نشدني از ديدن اسمي در روزنامه است. اسامي اسراي آزاد شده. گشتن گشتن و مشابهت ها کورسوي نور در قلبم ايجاد مي کرد.
کف اتاق پر از روزنامه بود.
سالها انتظار براي من کوچک، که او را کمترين درکي نکرده بودم، تا انتظار مادري که به شوق او يا به خيال او پشت سر فرد يا افرادي شبيه او ساعتها راه رود و فردي را تعقيب کند.
و چقدر چشم به راهي، هيچ کسي ذره اي از آن را درک نخواهد کرد.
حالتي از اميد و نا اميدي، حالتي از غم سوگ و شوق ديدار، نه اين است نه آن. در يک آن در نهايت غم و اندوه از دست دادن و در لحظه اي ديگر در نهايت اميدواري و شوق شايد ديدار و انتظار يک عزيز با عنوان مفقودالاثر، حالتي عجيب بين همه ي اينهاست.
حالت عجيبي که گاهي از غم جيغ در بيابان بکشي و گاه از شادي ديدار فردي شبيه او، ساعتها پياده به دنبالش بروي فقط به شوق ديدار او، چيزي بين باور و ناباوري هست و نيست او.
اين هست او و نيست او، حالتي بين باور اينکه او هست و حالتي بين ناباوري که او نيست.
@SEEN1
انتظار
تصوير محوي که از قديم دارم شوق و حس اميدي وصف نشدني از ديدن اسمي در روزنامه است. اسامي اسراي آزاد شده. گشتن گشتن و مشابهت ها کورسوي نور در قلبم ايجاد مي کرد.
کف اتاق پر از روزنامه بود.
سالها انتظار براي من کوچک، که او را کمترين درکي نکرده بودم، تا انتظار مادري که به شوق او يا به خيال او پشت سر فرد يا افرادي شبيه او ساعتها راه رود و فردي را تعقيب کند.
و چقدر چشم به راهي، هيچ کسي ذره اي از آن را درک نخواهد کرد.
حالتي از اميد و نا اميدي، حالتي از غم سوگ و شوق ديدار، نه اين است نه آن. در يک آن در نهايت غم و اندوه از دست دادن و در لحظه اي ديگر در نهايت اميدواري و شوق شايد ديدار و انتظار يک عزيز با عنوان مفقودالاثر، حالتي عجيب بين همه ي اينهاست.
حالت عجيبي که گاهي از غم جيغ در بيابان بکشي و گاه از شادي ديدار فردي شبيه او، ساعتها پياده به دنبالش بروي فقط به شوق ديدار او، چيزي بين باور و ناباوري هست و نيست او.
اين هست او و نيست او، حالتي بين باور اينکه او هست و حالتي بين ناباوري که او نيست.
@SEEN1
Forwarded from سين
الهي، لطف فرموده اي اين کمترين را با کتب اشنا کرده اي، لطفت مزيد بفرما و با صاحبان کتب اشنايش کن!
الهی، به وحدتت خلوتم ده و به کثرتت وحدتم ده!
الهی، اگر من بنده نیستم تو که مولای من هستی.
الهی، حسن را همين فخر بس که مقام واقعی حلقه به گوشی ابدی، از چون تو سلطان حقیقی سرمدی دارد.
الهی، اگر بهشت شیرین است، بهشت افرین شیرنتر است.
الهی، گاه گاهی می نمایی و می ربایی، نمودنت چه دل نشین است و ربودنت چه شیرین.
الهی، ان که درد دارد آه و ناله دارد، شیرینتر این که سفیر صادقت فرمود: «ان آه اسم من اسماء الله تعالی، فاذا قال المریض: آه، فقد استغاث بالله»، حسن از ملت ابراهیم آواه است، آه ، آه.
الهی، نماینده ات فرمود: «القلب حرم الله» ؛ حرمت را حفظ بفرما!
الهی، «لک الحمد»، که حسن را با شاهدان اسمانی اشنا کرده ای و اطلس بی نقش نفسش را قبه ی زرقاء.
الهی، هر کس به حسن حرفی اموخت، تو از وی راضی باش و او را از وی راضی بدار!
الهي، شکرت که يک زميني آسماني شد.
الهی، تا تو لبیک نگویی، کجا من الهی گویم.
الهی، اگر یک بار دلم را بشکنی، از من چه بشکن بشکنی.
الهی، از جهنم بُعد و حرمان از درک حقایق، رهایی ام ده!
الهی، حسنت کودک زبان نفهم بهانه گیر است، با هزار «لن ترانی»، «ارنی» گوست.
الهی، مجاز ما را تبدیل به حقیقت فرما!
الهی، سین را در دل حسن نهاده ای، یاسین را هم در دل حسن نه!
الهی، همه تو را خوانند: قُمری به قوقو، پوپک به پوپو، فاخته به کوکو، حسن به هوهو.
علامه حسن زاده آملي
@SEEN1
الهی، به وحدتت خلوتم ده و به کثرتت وحدتم ده!
الهی، اگر من بنده نیستم تو که مولای من هستی.
الهی، حسن را همين فخر بس که مقام واقعی حلقه به گوشی ابدی، از چون تو سلطان حقیقی سرمدی دارد.
الهی، اگر بهشت شیرین است، بهشت افرین شیرنتر است.
الهی، گاه گاهی می نمایی و می ربایی، نمودنت چه دل نشین است و ربودنت چه شیرین.
الهی، ان که درد دارد آه و ناله دارد، شیرینتر این که سفیر صادقت فرمود: «ان آه اسم من اسماء الله تعالی، فاذا قال المریض: آه، فقد استغاث بالله»، حسن از ملت ابراهیم آواه است، آه ، آه.
الهی، نماینده ات فرمود: «القلب حرم الله» ؛ حرمت را حفظ بفرما!
الهی، «لک الحمد»، که حسن را با شاهدان اسمانی اشنا کرده ای و اطلس بی نقش نفسش را قبه ی زرقاء.
الهی، هر کس به حسن حرفی اموخت، تو از وی راضی باش و او را از وی راضی بدار!
الهي، شکرت که يک زميني آسماني شد.
الهی، تا تو لبیک نگویی، کجا من الهی گویم.
الهی، اگر یک بار دلم را بشکنی، از من چه بشکن بشکنی.
الهی، از جهنم بُعد و حرمان از درک حقایق، رهایی ام ده!
الهی، حسنت کودک زبان نفهم بهانه گیر است، با هزار «لن ترانی»، «ارنی» گوست.
الهی، مجاز ما را تبدیل به حقیقت فرما!
الهی، سین را در دل حسن نهاده ای، یاسین را هم در دل حسن نه!
الهی، همه تو را خوانند: قُمری به قوقو، پوپک به پوپو، فاخته به کوکو، حسن به هوهو.
علامه حسن زاده آملي
@SEEN1
چقدر بيشعوره
دبير انجمن اسلامي دانشگاه الزهرا (س) که بودم به مناسبت هفته دفاع مقدس تصميم گرفتيم کنسرت موسيقي با مفهوم جنگ برگزار کنيم. کنسرتي که در جشنواره ي فجر مقام دوم آورده بود. جريان يک جانباز شيميايي بود که همسرش فداکاريهاي زيادي کرده بود.
وقتي کنسرت تمام شد من دکلمه اي خواندم و به اين شکل برنامه تمام شد همچنان که بالاي سِن بودم نگاه مسئول کنسرت که واژه ي چقدر بي شعوري در آن مشهود بود برايم سوال برانگيز بود چرا
خواهرم از پايين هي اشاره مي کرد و باز نمي فهميدم.
بعد از پايين آمدن فهميدم که بايد فضايي براي معرفي نوازنده ها مي دادم
من بسيار براي آن کنسرت تلاش کرده بودم يک تنه و تنها در فعاليتهاي داوطلبانه اکثر افراد فقط نامي دارند و حضور فعال نه
آن کنسرت حاشيه هاي ديگري هم داشت که انرژي رواني زيادي از من گرفته بود سال 88 بود و آنها همه ي نمادهاي جنبش سبز را به کار برده بودند و البته بدون هماهنگي من که بسيار باعث درگيري لفظي بين من و مسئول کنسرت شد همزمان با آن کنسرت که جمعيت زيادي آمده بودند رهنورد در فضاي دانشگاه حضور پيدا کرد و يک سري اطلاعات به من مي رسيد که احتمالش هست جمعيت حاضر در کنسرت را به سمت او و ايجاد آشوب در دانشگاه هدايت کنند.
قبل از اجراي کنسرت ويلچرشان هم پنچر شده بود و تمام راه تا درمانگاه را دويدم تا وليچر برايشان بياورم.
مجموعه اي از اتفاقات و البته عدم اطلاع دقيق از نحوه ي اجراي کنسرت و ريز برنامه باعث شد در نهايت آنگونه که شايسته ي اهالي هنر بود رفتار نکنم البته بعد با خريد شيريني خيلي تلاش کردم از دلشان در بياورم و خواننده البته از همه بزرگوارانه تر برخورد کرد.
در بحرانها احتمالات ضريب بسيار بالاتري از زمان عادي به خود مي گيرند و از لحاظ رواني انرژي بيشتري هزينه مي شود و البته احتمال خطا نيز بالا مي رود
اشتباهات ماحصل زنجيره اي از وقايعند.
@SEEN1
دبير انجمن اسلامي دانشگاه الزهرا (س) که بودم به مناسبت هفته دفاع مقدس تصميم گرفتيم کنسرت موسيقي با مفهوم جنگ برگزار کنيم. کنسرتي که در جشنواره ي فجر مقام دوم آورده بود. جريان يک جانباز شيميايي بود که همسرش فداکاريهاي زيادي کرده بود.
وقتي کنسرت تمام شد من دکلمه اي خواندم و به اين شکل برنامه تمام شد همچنان که بالاي سِن بودم نگاه مسئول کنسرت که واژه ي چقدر بي شعوري در آن مشهود بود برايم سوال برانگيز بود چرا
خواهرم از پايين هي اشاره مي کرد و باز نمي فهميدم.
بعد از پايين آمدن فهميدم که بايد فضايي براي معرفي نوازنده ها مي دادم
من بسيار براي آن کنسرت تلاش کرده بودم يک تنه و تنها در فعاليتهاي داوطلبانه اکثر افراد فقط نامي دارند و حضور فعال نه
آن کنسرت حاشيه هاي ديگري هم داشت که انرژي رواني زيادي از من گرفته بود سال 88 بود و آنها همه ي نمادهاي جنبش سبز را به کار برده بودند و البته بدون هماهنگي من که بسيار باعث درگيري لفظي بين من و مسئول کنسرت شد همزمان با آن کنسرت که جمعيت زيادي آمده بودند رهنورد در فضاي دانشگاه حضور پيدا کرد و يک سري اطلاعات به من مي رسيد که احتمالش هست جمعيت حاضر در کنسرت را به سمت او و ايجاد آشوب در دانشگاه هدايت کنند.
قبل از اجراي کنسرت ويلچرشان هم پنچر شده بود و تمام راه تا درمانگاه را دويدم تا وليچر برايشان بياورم.
مجموعه اي از اتفاقات و البته عدم اطلاع دقيق از نحوه ي اجراي کنسرت و ريز برنامه باعث شد در نهايت آنگونه که شايسته ي اهالي هنر بود رفتار نکنم البته بعد با خريد شيريني خيلي تلاش کردم از دلشان در بياورم و خواننده البته از همه بزرگوارانه تر برخورد کرد.
در بحرانها احتمالات ضريب بسيار بالاتري از زمان عادي به خود مي گيرند و از لحاظ رواني انرژي بيشتري هزينه مي شود و البته احتمال خطا نيز بالا مي رود
اشتباهات ماحصل زنجيره اي از وقايعند.
@SEEN1
پرواز
رياضي خواندم به عشق پرواز نمي دانستم خانمها خلبان نمي شوند.
زنگ تفريح مدرسه عاشق نگاه کردن به آسمان بودم و ديدن خط رد هواپيماي جت روي آسمان.
احمدي نژاد که رييس جمهور شد اولين کاري که کردم درخواست تلفني دادم که امکان خلبان شدن زنها را فراهم کند آن زمان فکر مي کردم غول چراغ جادوست و همه ي آرزوهايم را برآورده مي کند.
آسمان را دوست دارم با ابرهاي سفيدش که هر درخت بي برگي را به حرکت وا مي دارد
@SEEN1
رياضي خواندم به عشق پرواز نمي دانستم خانمها خلبان نمي شوند.
زنگ تفريح مدرسه عاشق نگاه کردن به آسمان بودم و ديدن خط رد هواپيماي جت روي آسمان.
احمدي نژاد که رييس جمهور شد اولين کاري که کردم درخواست تلفني دادم که امکان خلبان شدن زنها را فراهم کند آن زمان فکر مي کردم غول چراغ جادوست و همه ي آرزوهايم را برآورده مي کند.
آسمان را دوست دارم با ابرهاي سفيدش که هر درخت بي برگي را به حرکت وا مي دارد
@SEEN1
تمايز و تفاوت بخشي به خود و ديگران
ضمن وحدت
علم و دانايي و روش مهمترين تمايز است
اما
کدام علم و روش
عالم بهترين علم بودن نيز
بخش مهمي از تمايز يافتن است
کدام علم بهترين است؟
علم سلطنت يافتن و استيلاي جهاني
کدام علم قدرت استيلاي جهاني دارد؟
اين مهمترين سوال قدرت است
علم تنظيم روابط انساني بر مبناي شناخت حقيقي انسان
و تواناييهايش
فقه
علم را بر اين مبنا مي توان سه دسته کرد
علم ادني علم اوسط علم اعلي
علوم خدماتي همه ي علوم محاسباتي و تجربي دسته ي
ادني هستند
علوم انساني همه ي آنها علم اوسط و علم فقه و الهيات
علم اعلي است
@SEEN1
ضمن وحدت
علم و دانايي و روش مهمترين تمايز است
اما
کدام علم و روش
عالم بهترين علم بودن نيز
بخش مهمي از تمايز يافتن است
کدام علم بهترين است؟
علم سلطنت يافتن و استيلاي جهاني
کدام علم قدرت استيلاي جهاني دارد؟
اين مهمترين سوال قدرت است
علم تنظيم روابط انساني بر مبناي شناخت حقيقي انسان
و تواناييهايش
فقه
علم را بر اين مبنا مي توان سه دسته کرد
علم ادني علم اوسط علم اعلي
علوم خدماتي همه ي علوم محاسباتي و تجربي دسته ي
ادني هستند
علوم انساني همه ي آنها علم اوسط و علم فقه و الهيات
علم اعلي است
@SEEN1
جهان اسلامي باش
رفتارهاي ما نسبت به موقعيتي که درونش هستيم ارزش
گذاري مي شود خوب بد زشت زيبا
پس فهم موقعيت مهم است
اينکه فقط خود را نسبت به خود ببينيم نسبت به محيط
يک خانواده يک اجتماع شغلي يا وطن و يا بزرگتر جهان
به همين ميزان حقارت و بزرگي رفتارها و انسانها
مشخص مي شود.
مثلا در تصور خود نسبت به جهان اسلام خيلي از رفاه
طلبي ها کوتاهي ها و تنبليها يا رفتارهاي عادي شهروندي
در نسبت يک جامعه ي عادي بي اخلاقيست زشت و بد
است در حالي که مردم يمن مردم مسلمان کشورهاي
مختلف براي عقيده شان در رنج و عذابند
اينگونه است که مدافع حرم خلق مي شود
@SEEN1
رفتارهاي ما نسبت به موقعيتي که درونش هستيم ارزش
گذاري مي شود خوب بد زشت زيبا
پس فهم موقعيت مهم است
اينکه فقط خود را نسبت به خود ببينيم نسبت به محيط
يک خانواده يک اجتماع شغلي يا وطن و يا بزرگتر جهان
به همين ميزان حقارت و بزرگي رفتارها و انسانها
مشخص مي شود.
مثلا در تصور خود نسبت به جهان اسلام خيلي از رفاه
طلبي ها کوتاهي ها و تنبليها يا رفتارهاي عادي شهروندي
در نسبت يک جامعه ي عادي بي اخلاقيست زشت و بد
است در حالي که مردم يمن مردم مسلمان کشورهاي
مختلف براي عقيده شان در رنج و عذابند
اينگونه است که مدافع حرم خلق مي شود
@SEEN1
در مطالعات فلاسفه غرب و صاحبنظران اسلامی، فهم ماهیت و چیستی روابط بین الملل در گرو نوع نگاه و نگرش به انسان شکل می گیرد (ستوده،1382: 198). یا به تعبیری "روابط بین الملل حیثیت وجودی انسان" است.
انسان دارای نوعی توجه و تعلق وجودی به وجود نامحدود و بی نهایت است. انسان و عالَم دارای چنان رابطه در هم تنیده ای هستند که به معنای دقیق کلمه، نه انسان بدون عالَم و نه عالَم بدون انسان معنا می یابد. نفس انسانی دارای مقامات و درجات متفاوتی است، همین درجات بی نهایت یکی از مهم ترین تفاوتهای انسان با سایر موجودات است. اما انچه مسلم است اینکه تمامی این مراتب بالفعل، برای انسان محقق نمی باشد بلکه بالقوه است، مگر برای انسان کامل که به مقام جمع می رسد. بنیان مطلق گرایی یا کمال طلبی انسان در نحوه وجود تعلقی انسان است. معلول چیزی نیست مگر تعلق و وابستگی به علت. به تعبیر دیگر معلول از خود هیچ استقلالی ندارد، لذا تمام حقیقت معلول نوعی رابطه و تعلق وجودی به علت است (زمانیها، 1391: 103-81).
انسان چیزی نیست مگر تجلی یا ظهوری از حقیقت وجود. بنیان رابطه انسان با عالم، رو به نامحدود داشتن است، از این رو عالم داشتن یا در عالَم بودن نه یک ویژگی عرضی و بیرونی برای انسان بلکه قوامبخش حقیقت انسان است (زمانیها، 1391: 101-100).
طرح اسلام برای نظام بین الملل، رسیدن به امت واحده جهانی است (تبیین ارتباط بین انسان کامل، عالَم و خدا). در اسلام نظم اصالت دارد. اسلام همه انسانها را به تعلیم و تزکیه و رفع اختلاف قومی و نژادی دعوت کرده و حکومت صالحان را در زمین بشارت داده است، زیرا حکومت صالحان بیش از ان که یک وعده الهی باشد یک قانون تکوینی محسوب می شود (ستوده، 1382: 208-207).
سميه چيتي، 1400، "بررسي امت واحده در نظريه اسلامي روابط بين الملل"، پايان نامه کارشناسي ارشد روابط بين الملل دانشگاه شهيد بهشتي
@SEEN1
انسان دارای نوعی توجه و تعلق وجودی به وجود نامحدود و بی نهایت است. انسان و عالَم دارای چنان رابطه در هم تنیده ای هستند که به معنای دقیق کلمه، نه انسان بدون عالَم و نه عالَم بدون انسان معنا می یابد. نفس انسانی دارای مقامات و درجات متفاوتی است، همین درجات بی نهایت یکی از مهم ترین تفاوتهای انسان با سایر موجودات است. اما انچه مسلم است اینکه تمامی این مراتب بالفعل، برای انسان محقق نمی باشد بلکه بالقوه است، مگر برای انسان کامل که به مقام جمع می رسد. بنیان مطلق گرایی یا کمال طلبی انسان در نحوه وجود تعلقی انسان است. معلول چیزی نیست مگر تعلق و وابستگی به علت. به تعبیر دیگر معلول از خود هیچ استقلالی ندارد، لذا تمام حقیقت معلول نوعی رابطه و تعلق وجودی به علت است (زمانیها، 1391: 103-81).
انسان چیزی نیست مگر تجلی یا ظهوری از حقیقت وجود. بنیان رابطه انسان با عالم، رو به نامحدود داشتن است، از این رو عالم داشتن یا در عالَم بودن نه یک ویژگی عرضی و بیرونی برای انسان بلکه قوامبخش حقیقت انسان است (زمانیها، 1391: 101-100).
طرح اسلام برای نظام بین الملل، رسیدن به امت واحده جهانی است (تبیین ارتباط بین انسان کامل، عالَم و خدا). در اسلام نظم اصالت دارد. اسلام همه انسانها را به تعلیم و تزکیه و رفع اختلاف قومی و نژادی دعوت کرده و حکومت صالحان را در زمین بشارت داده است، زیرا حکومت صالحان بیش از ان که یک وعده الهی باشد یک قانون تکوینی محسوب می شود (ستوده، 1382: 208-207).
سميه چيتي، 1400، "بررسي امت واحده در نظريه اسلامي روابط بين الملل"، پايان نامه کارشناسي ارشد روابط بين الملل دانشگاه شهيد بهشتي
@SEEN1