ديديد يک وقتهايي آدمهايي به برخي آدمهاي ديگر ظلم بزرگي مي کنند ظلم هاي خيلي بزرگ و وقتي متوجه مي شوند که واقعا بدي کرده اند به دنبال اين هستند که بگويند فلاني چون فلان کار را کرد يا فلان گونه بود اين کار را کرديم.
در اصل متوجه اشتباه مي شود اما آن را به ديگري مورد ظلم واقع
شده فرافکني مي کنند
چرا؟!
همه ي ما تصويرهايي از خود نزد خود داريم که اغلب تصويرهاي خوب و مثبت است و اگر اين تصوير به طرق مختلف توسط ديگران تائيد شود خدشه دار شدن اين تصوير برايمان سخت خواهد بود بنابراين به طرق مختلف به دنبال اين مي گرديم که بگوئيم فلاني خودش بد بود يا فلان رفتار را داشت پس ما هم به او ظلم کرديم.
در اصل به نظر مي رسد يک حرف دفاعي از خود باشد افراد نزد خودشان خودشان را به اين شکل دفاع مي کنند.
بنابراين بايد مراقب اين خطاي شناختي باشيم وگر خداي ناکرده
حقي را ضايع کرديم در صدد جبران آن باشيم نه انکار آن.
@SEEN1
در اصل متوجه اشتباه مي شود اما آن را به ديگري مورد ظلم واقع
شده فرافکني مي کنند
چرا؟!
همه ي ما تصويرهايي از خود نزد خود داريم که اغلب تصويرهاي خوب و مثبت است و اگر اين تصوير به طرق مختلف توسط ديگران تائيد شود خدشه دار شدن اين تصوير برايمان سخت خواهد بود بنابراين به طرق مختلف به دنبال اين مي گرديم که بگوئيم فلاني خودش بد بود يا فلان رفتار را داشت پس ما هم به او ظلم کرديم.
در اصل به نظر مي رسد يک حرف دفاعي از خود باشد افراد نزد خودشان خودشان را به اين شکل دفاع مي کنند.
بنابراين بايد مراقب اين خطاي شناختي باشيم وگر خداي ناکرده
حقي را ضايع کرديم در صدد جبران آن باشيم نه انکار آن.
@SEEN1
شايد فرق طب سنتي و غير آن اين باشد که طب سنتي افراد را دعوت به خود مراقبتي مي کند و او را نسبت به خودش متعهد مي داند و اين مراقبت را به خودش واگذار مي کند در حالي که طب هاي ديگر مي گويند مراقبت را بگذار به ما و احساس مسئوليت نکن.
آنچه امروز به آن نياز هست بيشتر از هر دارويي ديگر نهضت آگاهي و اطلاع رساني براي برانگيختن احساس مسئوليت افراد نسبت به مراقبت از خود و بالتبع آن افزايش آگاهي از چگونگي اين مراقبت و درمان مناسب آن است.
تمام دعوا سر همين است
علوم انساني غربي محوريت و مرجعيت را به بيرون از انسان مي هد يعني آنچه در بيرون انسان است تشخيص مي دهد چه چيز را او بفهمد چه چيزي را نفهمد چه چيزي براي او خوب است چه چيزي خوب نيست به طرقي ادراک دروني انسان را به مرجع بيرون او واگذار مي کند در همه چيز.
اما علوم انساني اسلامي تلاش به تقويت ادراک دروني انسان دارد و اولويت را به فهم دروني مي داند پس تلاش مي کند انسان آنچنان رشد کند که ادراک دروني او تقويت و بارور شود در همه چيز. علوم انساني غربي نيز مدعي آگاهي و علم بخشي است اما از انجا که جهتش همان است که بيان شد نتيجه مي شود تقويت جهل زيرا فهم دروني را تقويت نمي کند در اصل با يک شناخت انسان به معني دروني آن مواجه نيستيم بلکه با شناختي به صورت شيء انگاري و نگاه بيرون مواجهيم.
علم زماني وقوع مي يابد که توام با فهم و شناخت انسان از خودش به معني رابطه اش با خالق رابطه اش با مخلوق و رابطه اش با خودش دائم و دائم شناسانده شود و دائم و دائم تنظيم شود.
@SEEN1
آنچه امروز به آن نياز هست بيشتر از هر دارويي ديگر نهضت آگاهي و اطلاع رساني براي برانگيختن احساس مسئوليت افراد نسبت به مراقبت از خود و بالتبع آن افزايش آگاهي از چگونگي اين مراقبت و درمان مناسب آن است.
تمام دعوا سر همين است
علوم انساني غربي محوريت و مرجعيت را به بيرون از انسان مي هد يعني آنچه در بيرون انسان است تشخيص مي دهد چه چيز را او بفهمد چه چيزي را نفهمد چه چيزي براي او خوب است چه چيزي خوب نيست به طرقي ادراک دروني انسان را به مرجع بيرون او واگذار مي کند در همه چيز.
اما علوم انساني اسلامي تلاش به تقويت ادراک دروني انسان دارد و اولويت را به فهم دروني مي داند پس تلاش مي کند انسان آنچنان رشد کند که ادراک دروني او تقويت و بارور شود در همه چيز. علوم انساني غربي نيز مدعي آگاهي و علم بخشي است اما از انجا که جهتش همان است که بيان شد نتيجه مي شود تقويت جهل زيرا فهم دروني را تقويت نمي کند در اصل با يک شناخت انسان به معني دروني آن مواجه نيستيم بلکه با شناختي به صورت شيء انگاري و نگاه بيرون مواجهيم.
علم زماني وقوع مي يابد که توام با فهم و شناخت انسان از خودش به معني رابطه اش با خالق رابطه اش با مخلوق و رابطه اش با خودش دائم و دائم شناسانده شود و دائم و دائم تنظيم شود.
@SEEN1
اسارت نامرئي
اربعين با مفهوم 40 روز اسارت عجين است
اسارت و تو چه مي داني اسارت چيست؟!
اسارت يعني به زنجير کشيدن توانايي هاي تو تا مبادا باعث بيداري در اطرافيان شوي اسارت يعني کوچک نشان دادنت در چشم ديگران که از تو فاصله بگيرند.
اسارت يعني باري از تهمت توهين دروغ تا مردم از تو فاصله بگيرند
نشانه هاي درد روي بدن سخت است اما سخت تر آن است که مرتبه و جايگاهت را نشناسند و آن بهره اي که مي تواني به ديگران برساني ممکن نشود.
اسارت يعني اشک يعني آه يعني آه يعني آه
@SEEN1
اربعين با مفهوم 40 روز اسارت عجين است
اسارت و تو چه مي داني اسارت چيست؟!
اسارت يعني به زنجير کشيدن توانايي هاي تو تا مبادا باعث بيداري در اطرافيان شوي اسارت يعني کوچک نشان دادنت در چشم ديگران که از تو فاصله بگيرند.
اسارت يعني باري از تهمت توهين دروغ تا مردم از تو فاصله بگيرند
نشانه هاي درد روي بدن سخت است اما سخت تر آن است که مرتبه و جايگاهت را نشناسند و آن بهره اي که مي تواني به ديگران برساني ممکن نشود.
اسارت يعني اشک يعني آه يعني آه يعني آه
@SEEN1
معذرت مي خواهم از تو براي رفتنم
اين روزها نمي توانم خودم را براي خودم ترجمه کنم نمي دانم کي بشينم کي بايستم کي بمانم کي بروم گاهي نيم خيزم چون تصوري فهمي از آنکه بايد چه کنم ندارم.
حتي قلبم را نيز چون با عقلم و صداي آن هماهنگ نيست نمي دانم کي پي روي کنم کي نکنم و در سردرگمي فراوان عقل و قلب و صداها گمم
هنوز به وضوح دست نيافتم
معذرت مي خواهم از تو براي رفتنم
به نظرت روزي مي رسد که بدانم و ديگر عذرخواهي نکنم چون به موقع و درست کاري را که بايد انجام دادم دقيق به موقع و درست
@SEEN1
اين روزها نمي توانم خودم را براي خودم ترجمه کنم نمي دانم کي بشينم کي بايستم کي بمانم کي بروم گاهي نيم خيزم چون تصوري فهمي از آنکه بايد چه کنم ندارم.
حتي قلبم را نيز چون با عقلم و صداي آن هماهنگ نيست نمي دانم کي پي روي کنم کي نکنم و در سردرگمي فراوان عقل و قلب و صداها گمم
هنوز به وضوح دست نيافتم
معذرت مي خواهم از تو براي رفتنم
به نظرت روزي مي رسد که بدانم و ديگر عذرخواهي نکنم چون به موقع و درست کاري را که بايد انجام دادم دقيق به موقع و درست
@SEEN1
سعادت
حرکت همه ي انسانها به سمت اين مفهوم است، پيوندها گسستها. همه ي مساله اين است که اين مفهوم را بتوان به درستي تعريف کرد و..
چه چيز، چه فرد، باعث سعادت است؟! و سعادت چيست؟!
نرم ها و عرف هاي موجود اما لزوما سعادتمندي نيست، زيرا که علوم انساني غربي تحميل شده با نگاه شيء انگاري به انسان آنچه که از سعادت تعريف مي کند، رسيدن به ماده و هر چه ماده بيشتر است. و با همين نگاه روشي که تحميل مي کند نيز يکسان و يکدست است در حالي که هر انساني منحصر به فرد است و سعادت منحصر به فرد خود و رسيدن به سعادت منحصر به فرد خود را دارد. لزوما سعادت علمي، يا غايت علمي براي هر انساني با همين مسير تعريف شده ي کنوني نيست و همينطور جايگاه علمي يا شغل هاي تعريف شده که البته گاها با به به و چه چه اطرافيان مواجه مي شود نيز لزوما همان معناي سعادت بر آن فرد را ندارد.
سعادت در اينجا يعني هر چه بيشتر متصف شدن به صفات الهي در روح و فکر، عمل است و اساسا معناي قرب الهي همين است و گرنه که لفظي بي معني خواهد بود. قرب الهي يعني بيشتر شبيه خدا شدن، خداگونه شدن و اين مسير در زندگي هر فردي متفاوت است. فهم آنچه که و آنکه ما را بيشتر به اين صفات متصف مي کند، مسير سعادت را تعيين مي کند. هر فردي استعدادهاي منحصر به فرد خود را دارد و نحوه ي شکوفايي آن نيز منحصر به خود اوست شايد در فردي شکوفايي استعداد به شکل الف باشد در ديگري به شکل ب.
ما براي زندگي خوب آمده ايم تا به زندگي خوب ابدي برسيم و اين يعني هر چه بيشتر خداگونه شدن با قدرت هاي خارق العاده انساني و نامحدود شدن.
@SEEN1
حرکت همه ي انسانها به سمت اين مفهوم است، پيوندها گسستها. همه ي مساله اين است که اين مفهوم را بتوان به درستي تعريف کرد و..
چه چيز، چه فرد، باعث سعادت است؟! و سعادت چيست؟!
نرم ها و عرف هاي موجود اما لزوما سعادتمندي نيست، زيرا که علوم انساني غربي تحميل شده با نگاه شيء انگاري به انسان آنچه که از سعادت تعريف مي کند، رسيدن به ماده و هر چه ماده بيشتر است. و با همين نگاه روشي که تحميل مي کند نيز يکسان و يکدست است در حالي که هر انساني منحصر به فرد است و سعادت منحصر به فرد خود و رسيدن به سعادت منحصر به فرد خود را دارد. لزوما سعادت علمي، يا غايت علمي براي هر انساني با همين مسير تعريف شده ي کنوني نيست و همينطور جايگاه علمي يا شغل هاي تعريف شده که البته گاها با به به و چه چه اطرافيان مواجه مي شود نيز لزوما همان معناي سعادت بر آن فرد را ندارد.
سعادت در اينجا يعني هر چه بيشتر متصف شدن به صفات الهي در روح و فکر، عمل است و اساسا معناي قرب الهي همين است و گرنه که لفظي بي معني خواهد بود. قرب الهي يعني بيشتر شبيه خدا شدن، خداگونه شدن و اين مسير در زندگي هر فردي متفاوت است. فهم آنچه که و آنکه ما را بيشتر به اين صفات متصف مي کند، مسير سعادت را تعيين مي کند. هر فردي استعدادهاي منحصر به فرد خود را دارد و نحوه ي شکوفايي آن نيز منحصر به خود اوست شايد در فردي شکوفايي استعداد به شکل الف باشد در ديگري به شکل ب.
ما براي زندگي خوب آمده ايم تا به زندگي خوب ابدي برسيم و اين يعني هر چه بيشتر خداگونه شدن با قدرت هاي خارق العاده انساني و نامحدود شدن.
@SEEN1
"شهيد علي فضائلي"
انتظار
تصوير محوي که از قديم دارم شوق و حس اميدي وصف نشدني از ديدن اسمي در روزنامه است. اسامي اسراي آزاد شده. گشتن گشتن و مشابهت ها کورسوي نور در قلبم ايجاد مي کرد.
کف اتاق پر از روزنامه بود.
سالها انتظار براي من کوچک، که او را کمترين درکي نکرده بودم، تا انتظار مادري که به شوق او يا به خيال او پشت سر فرد يا افرادي شبيه او ساعتها راه رود و فردي را تعقيب کند.
و چقدر چشم به راهي، هيچ کسي ذره اي از آن را درک نخواهد کرد.
حالتي از اميد و نا اميدي، حالتي از غم سوگ و شوق ديدار، نه اين است نه آن. در يک آن در نهايت غم و اندوه از دست دادن و در لحظه اي ديگر در نهايت اميدواري و شوق شايد ديدار و انتظار يک عزيز با عنوان مفقودالاثر، حالتي عجيب بين همه ي اينهاست.
حالت عجيبي که گاهي از غم جيغ در بيابان بکشي و گاه از شادي ديدار فردي شبيه او، ساعتها پياده به دنبالش بروي فقط به شوق ديدار او، چيزي بين باور و ناباوري هست و نيست او.
اين هست او و نيست او، حالتي بين باور اينکه او هست و حالتي بين ناباوري که او نيست.
@SEEN1
انتظار
تصوير محوي که از قديم دارم شوق و حس اميدي وصف نشدني از ديدن اسمي در روزنامه است. اسامي اسراي آزاد شده. گشتن گشتن و مشابهت ها کورسوي نور در قلبم ايجاد مي کرد.
کف اتاق پر از روزنامه بود.
سالها انتظار براي من کوچک، که او را کمترين درکي نکرده بودم، تا انتظار مادري که به شوق او يا به خيال او پشت سر فرد يا افرادي شبيه او ساعتها راه رود و فردي را تعقيب کند.
و چقدر چشم به راهي، هيچ کسي ذره اي از آن را درک نخواهد کرد.
حالتي از اميد و نا اميدي، حالتي از غم سوگ و شوق ديدار، نه اين است نه آن. در يک آن در نهايت غم و اندوه از دست دادن و در لحظه اي ديگر در نهايت اميدواري و شوق شايد ديدار و انتظار يک عزيز با عنوان مفقودالاثر، حالتي عجيب بين همه ي اينهاست.
حالت عجيبي که گاهي از غم جيغ در بيابان بکشي و گاه از شادي ديدار فردي شبيه او، ساعتها پياده به دنبالش بروي فقط به شوق ديدار او، چيزي بين باور و ناباوري هست و نيست او.
اين هست او و نيست او، حالتي بين باور اينکه او هست و حالتي بين ناباوري که او نيست.
@SEEN1