سين
540 subscribers
186 photos
108 videos
74 files
172 links
اين كانال زيرمجموعه سايت آزادانديشي سين مي باشد.
سایت سین محلی برای تمرین تفکر نقادانه و بالا رفتن تحمل شنیدن حرف مخالف است.
seen1.ir

https://youtube.com/@somayehchiti?si=ZrOt7uozHn1kCENt
Download Telegram
ادراک و شهودِ هر مرتبه از مراتب و عوالم وجودی، در گرو ارتقای وجودی فرد به همان درجه و مرتبه از وجود است. نفس ادمی این شانیت و استعداد را دارد که به بالاترین درجه وجود برسد به گونه ای که جمیع موجودات خارجی جزو ذات او گردند و او با همه عوالم هستی متحد شود.

عالم دارای درجات و مراتب متعددی است که در طول یکدیگر قرار دارند به گونه ای که هر مرتبه نسبت به مافوق خود ظاهر و نسبت به مادون خود باطن محسوب می گردد. بین فاعل شناسا (انسان) و متعلق شناسایی (عالم و مراتب ان) اتحاد و یکانگی برقرار است و اساسا علم و شناسایی چیزی جز محصول این اتحاد که از ان به اتحاد عالم و معلوم یاد شده نخواهد بود.

از ان جا که ادراک و شعور انسانی غالبا بر پایه تجربیات روزمره و دنیوی قرار دارد، طبیعی است که ادراک و حتی پذیرش عوالم وجودی بالاتر، به واسطه این نوع ادراک و شعور، کاری دشوار و در برخی موارد غیر ممکن می نماید. شهود و معرفت حقیقت وجود، و باطن امور از طریق تجربه روزمره و علوم اکتسابی قابل حصول نیست. باید در انسان یک اگاهی و شعور کاملا متفاوت بیدار شود تا بتواند از ظواهر اشیاء به باطن ان ها سیر نموده و عوالم برتر از عالم ماده را مشاهده نماید.

هنگامی که انسان در سیر تکاملی خود با عوالم وجود، متحد گردد، در او حس تاویل ایجاد می شود، به گونه ای که می تواند از ظاهر امور عبور کرده و از طریق مشاهده درون خود، به باطن و حقیقت امور نائل شود.

انسان بر اساس حرکت جوهری همواره در تحول و تکامل است و از عالمی به عالم دیگر و از مرتبه ای به مرتبه ی دیگر منتقل می گردد، و با هر یک از این عوالم و مراتب هستی متحد می شود و سیر تکاملی او تا جایی استمرار می یابد، که تبدیل به یک عالم عقلی مشابه عالم عینی می گردد. اتحاد انسان با هر مرتبه از هستی، موجب تحقق عینی ان مرتبه از هستی در درون او و در نهایت انکشاف ان مرتبه از هستی برای وی خواهد شد. بر این اساس، ظاهر انسان در دنیا، و باطن او در اخرت قرار داشته و بین این ظاهر و باطن هماهنگی و تلازم برقرار است.

ييدهندي، محمد، 1383،بررسی و تحلیل نسبت «انسان» با «عالم» در فلسفه صدرا، فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز


@SEEN1
وجود من
مساوق علي (ع) است

@SEEN1
وجه اشتراک همه ي انبياء ترس از خداست اگر از اين مورد خارج شوند از رسالت بيرون مي آيند.


@SEEN1
مفاهيم انساني طيفي و مرتبه اي هستند.

@SEEN1
حتي فکر کردن به تو
مرا انسان ديگري مي کند

@SEEN1
هيچ کس راز شهاب سنگ را نمي داند
هيچ کس رازهاي ديگر را نمي داند
در عين حال همه خيال مي کنند خيلي مي دانند


@SEEN1
گم مي شوم پيدا مي شوم
گم مي شوم پيدا مي شوم
حال اين روزهاي من است


@SEEN1
«اللهم اجعل زيارت الحسين»


@SEEN1
«هر که از تو دورتر با ما دوروتر»


@SEEN1
نمي دانم مي داني نمي داني
با يادت مست مي شم
نمي دانم مي داني نمي داني



@SEEN1
فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ

@SEEN1
ديديد يک وقتهايي آدمهايي به برخي آدمهاي ديگر ظلم بزرگي مي کنند ظلم هاي خيلي بزرگ و وقتي متوجه مي شوند که واقعا بدي کرده اند به دنبال اين هستند که بگويند فلاني چون فلان کار را کرد يا فلان گونه بود اين کار را کرديم.
در اصل متوجه اشتباه مي شود اما آن را به ديگري مورد ظلم واقع
شده فرافکني مي کنند
چرا؟!
همه ي ما تصويرهايي از خود نزد خود داريم که اغلب تصويرهاي خوب و مثبت است و اگر اين تصوير به طرق مختلف توسط ديگران تائيد شود خدشه دار شدن اين تصوير برايمان سخت خواهد بود بنابراين به طرق مختلف به دنبال اين مي گرديم که بگوئيم فلاني خودش بد بود يا فلان رفتار را داشت پس ما هم به او ظلم کرديم.
در اصل به نظر مي رسد يک حرف دفاعي از خود باشد افراد نزد خودشان خودشان را به اين شکل دفاع مي کنند.
بنابراين بايد مراقب اين خطاي شناختي باشيم وگر خداي ناکرده
حقي را ضايع کرديم در صدد جبران آن باشيم نه انکار آن.


@SEEN1
شايد فرق طب سنتي و غير آن اين باشد که طب سنتي افراد را دعوت به خود مراقبتي مي کند و او را نسبت به خودش متعهد مي داند و اين مراقبت را به خودش واگذار مي کند در حالي که طب هاي ديگر مي گويند مراقبت را بگذار به ما و احساس مسئوليت نکن.
آنچه امروز به آن نياز هست بيشتر از هر دارويي ديگر نهضت آگاهي و اطلاع رساني براي برانگيختن احساس مسئوليت افراد نسبت به مراقبت از خود و بالتبع آن افزايش آگاهي از چگونگي اين مراقبت و درمان مناسب آن است.

تمام دعوا سر همين است
علوم انساني غربي محوريت و مرجعيت را به بيرون از انسان مي هد يعني آنچه در بيرون انسان است تشخيص مي دهد چه چيز را او بفهمد چه چيزي را نفهمد چه چيزي براي او خوب است چه چيزي خوب نيست به طرقي ادراک دروني انسان را به مرجع بيرون او واگذار مي کند در همه چيز.
اما علوم انساني اسلامي تلاش به تقويت ادراک دروني انسان دارد و اولويت را به فهم دروني مي داند پس تلاش مي کند انسان آنچنان رشد کند که ادراک دروني او تقويت و بارور شود در همه چيز. علوم انساني غربي نيز مدعي آگاهي و علم بخشي است اما از انجا که جهتش همان است که بيان شد نتيجه مي شود تقويت جهل زيرا فهم دروني را تقويت نمي کند در اصل با يک شناخت انسان به معني دروني آن مواجه نيستيم بلکه با شناختي به صورت شيء انگاري و نگاه بيرون مواجهيم.

علم زماني وقوع مي يابد که توام با فهم و شناخت انسان از خودش به معني رابطه اش با خالق رابطه اش با مخلوق و رابطه اش با خودش دائم و دائم شناسانده شود و دائم و دائم تنظيم شود.


@SEEN1
نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست
گره بگشود از ابرو و بر دل هاي ياران زد


@SEEN1
اسارت نامرئي
اربعين با مفهوم 40 روز اسارت عجين است
اسارت و تو چه مي داني اسارت چيست؟!

اسارت يعني به زنجير کشيدن توانايي هاي تو تا مبادا باعث بيداري در اطرافيان شوي اسارت يعني کوچک نشان دادنت در چشم ديگران که از تو فاصله بگيرند.

اسارت يعني باري از تهمت توهين دروغ تا مردم از تو فاصله بگيرند
نشانه هاي درد روي بدن سخت است اما سخت تر آن است که مرتبه و جايگاهت را نشناسند و آن بهره اي که مي تواني به ديگران برساني ممکن نشود.

اسارت يعني اشک يعني آه يعني آه يعني آه


@SEEN1
به وقت بيداري
قلبم را کوک مي کنم
به وقت ساعت
بيدارم مي کند



@SEEN1
معذرت مي خواهم از تو براي رفتنم
اين روزها نمي توانم خودم را براي خودم ترجمه کنم نمي دانم کي بشينم کي بايستم کي بمانم کي بروم گاهي نيم خيزم چون تصوري فهمي از آنکه بايد چه کنم ندارم.
حتي قلبم را نيز چون با عقلم و صداي آن هماهنگ نيست نمي دانم کي پي روي کنم کي نکنم و در سردرگمي فراوان عقل و قلب و صداها گمم
هنوز به وضوح دست نيافتم
معذرت مي خواهم از تو براي رفتنم

به نظرت روزي مي رسد که بدانم و ديگر عذرخواهي نکنم چون به موقع و درست کاري را که بايد انجام دادم دقيق به موقع و درست


@SEEN1
درياي چشمهايش
چشمهايش را دوست دارم
چشمهايش پر از مفهوم پر از معنيست



@SEEN1
رفتم اما به باور "تو" رسيدم


@SEEN1
احساس مي کنم نوجوان شدم همان ميزان شور و شر همان ميزان قلدري و حق طلبي و همان ميزان جنگ طلبي در من زنده شده است
احساس مي کنم دوباره مي خواهم دنيا را فتح کنم و دوباره و هرگز
نمي توانم بخوابم
دنيا بيدار شو که من آمده ام تو را فتح کنم


@SEEN1
سعادت

حرکت همه ي انسانها به سمت اين مفهوم است، پيوندها گسستها. همه ي مساله اين است که اين مفهوم را بتوان به درستي تعريف کرد و..
چه چيز، چه فرد، باعث سعادت است؟! و سعادت چيست؟!

نرم ها و عرف هاي موجود اما لزوما سعادتمندي نيست، زيرا که علوم انساني غربي تحميل شده با نگاه شيء انگاري به انسان آنچه که از سعادت تعريف مي کند، رسيدن به ماده و هر چه ماده بيشتر است. و با همين نگاه روشي که تحميل مي کند نيز يکسان و يکدست است در حالي که هر انساني منحصر به فرد است و سعادت منحصر به فرد خود و رسيدن به سعادت منحصر به فرد خود را دارد. لزوما سعادت علمي، يا غايت علمي براي هر انساني با همين مسير تعريف شده ي کنوني نيست و همينطور جايگاه علمي يا شغل هاي تعريف شده که البته گاها با به به و چه چه اطرافيان مواجه مي شود نيز لزوما همان معناي سعادت بر آن فرد را ندارد.

سعادت در اينجا يعني هر چه بيشتر متصف شدن به صفات الهي در روح و فکر، عمل است و اساسا معناي قرب الهي همين است و گرنه که لفظي بي معني خواهد بود. قرب الهي يعني بيشتر شبيه خدا شدن، خداگونه شدن و اين مسير در زندگي هر فردي متفاوت است. فهم آنچه که و آنکه ما را بيشتر به اين صفات متصف مي کند، مسير سعادت را تعيين مي کند. هر فردي استعدادهاي منحصر به فرد خود را دارد و نحوه ي شکوفايي آن نيز منحصر به خود اوست شايد در فردي شکوفايي استعداد به شکل الف باشد در ديگري به شکل ب.

ما براي زندگي خوب آمده ايم تا به زندگي خوب ابدي برسيم و اين يعني هر چه بيشتر خداگونه شدن با قدرت هاي خارق العاده انساني و نامحدود شدن.


@SEEN1