سریان انسان کامل این است که روح انسان ها در روح او و جسم انها نیز در جسم او است و او به تمام انسان ها احاطه ی کامل دارد و نسبت به اعمالشان اگاه است، مانند انرژی که در سراسر اتاق سریان دارد. انسان کامل تمام اعمال موجودات از جمله انسان ها را در طول تاریخ مشاهده می کند. پس کل جهان در انسان کامل است.
در عرفان اسلامی انسان کامل در قله ی ساحت وجودی قرار دارد و در عرفان شیعی انسان کامل در میان موجودات عالم امکان، بیش ترین سهم از ساحت وجودی را به خود اختصاص داده است و بقیه ی انسان ها هر قدر به انسان کامل نزدیک تر شوند، گستره ی این ساحت در ان ها بیش تر شده و با لایه های عمیق تر وجود روبرو می شوند.
امام معصوم باب علم است و شناخت همه امور مبتنی بر شناخت امام و دریافت معرفت از او است. بنابراین ولایت ساری امامان معصوم می تواند منبع مهمی برای شناخت حقایق باشد با این توضیح که امام منبع علم لدنی است و آینه ی دانای حق است و ولایت امام به دلیل سریانش همه ی ادمیان را تکوینا به او مرتبط می کند و از این طریق معرفت حقیقی متوجه انسان می شود. بنابراین هر معرفتی که انسان دارا می شود به برکت ولایت امامان معصوم است.
میزان قرب و نزدیکی به او بیانگر مرتبه ی وجودی انسانهاست. زیرا که او آینه ی تمام نمای خداوند است. و با علم اوست که برای دیگران تدبیر می کند.
@SEEN1
در عرفان اسلامی انسان کامل در قله ی ساحت وجودی قرار دارد و در عرفان شیعی انسان کامل در میان موجودات عالم امکان، بیش ترین سهم از ساحت وجودی را به خود اختصاص داده است و بقیه ی انسان ها هر قدر به انسان کامل نزدیک تر شوند، گستره ی این ساحت در ان ها بیش تر شده و با لایه های عمیق تر وجود روبرو می شوند.
امام معصوم باب علم است و شناخت همه امور مبتنی بر شناخت امام و دریافت معرفت از او است. بنابراین ولایت ساری امامان معصوم می تواند منبع مهمی برای شناخت حقایق باشد با این توضیح که امام منبع علم لدنی است و آینه ی دانای حق است و ولایت امام به دلیل سریانش همه ی ادمیان را تکوینا به او مرتبط می کند و از این طریق معرفت حقیقی متوجه انسان می شود. بنابراین هر معرفتی که انسان دارا می شود به برکت ولایت امامان معصوم است.
میزان قرب و نزدیکی به او بیانگر مرتبه ی وجودی انسانهاست. زیرا که او آینه ی تمام نمای خداوند است. و با علم اوست که برای دیگران تدبیر می کند.
@SEEN1
دوست داشتن با خود مفاهيمي دارد که گريزي از آن نيست.
و اگر گريزي بود دوست داشتن محقق نشده است.
حمايت کردن از ديگري در هر شرايطي متناسب با وسع و توان.
حفاظت کردن او از هر نوع آسيب و آسيب پذيري در حد وسع و توان
اين قواعد حتي در زمان کدورتها و احيانا تبديل به دشمني ها هم صادق است
@SEEN1
و اگر گريزي بود دوست داشتن محقق نشده است.
حمايت کردن از ديگري در هر شرايطي متناسب با وسع و توان.
حفاظت کردن او از هر نوع آسيب و آسيب پذيري در حد وسع و توان
اين قواعد حتي در زمان کدورتها و احيانا تبديل به دشمني ها هم صادق است
@SEEN1
ادراک و شهودِ هر مرتبه از مراتب و عوالم وجودی، در گرو ارتقای وجودی فرد به همان درجه و مرتبه از وجود است. نفس ادمی این شانیت و استعداد را دارد که به بالاترین درجه وجود برسد به گونه ای که جمیع موجودات خارجی جزو ذات او گردند و او با همه عوالم هستی متحد شود.
عالم دارای درجات و مراتب متعددی است که در طول یکدیگر قرار دارند به گونه ای که هر مرتبه نسبت به مافوق خود ظاهر و نسبت به مادون خود باطن محسوب می گردد. بین فاعل شناسا (انسان) و متعلق شناسایی (عالم و مراتب ان) اتحاد و یکانگی برقرار است و اساسا علم و شناسایی چیزی جز محصول این اتحاد که از ان به اتحاد عالم و معلوم یاد شده نخواهد بود.
از ان جا که ادراک و شعور انسانی غالبا بر پایه تجربیات روزمره و دنیوی قرار دارد، طبیعی است که ادراک و حتی پذیرش عوالم وجودی بالاتر، به واسطه این نوع ادراک و شعور، کاری دشوار و در برخی موارد غیر ممکن می نماید. شهود و معرفت حقیقت وجود، و باطن امور از طریق تجربه روزمره و علوم اکتسابی قابل حصول نیست. باید در انسان یک اگاهی و شعور کاملا متفاوت بیدار شود تا بتواند از ظواهر اشیاء به باطن ان ها سیر نموده و عوالم برتر از عالم ماده را مشاهده نماید.
هنگامی که انسان در سیر تکاملی خود با عوالم وجود، متحد گردد، در او حس تاویل ایجاد می شود، به گونه ای که می تواند از ظاهر امور عبور کرده و از طریق مشاهده درون خود، به باطن و حقیقت امور نائل شود.
انسان بر اساس حرکت جوهری همواره در تحول و تکامل است و از عالمی به عالم دیگر و از مرتبه ای به مرتبه ی دیگر منتقل می گردد، و با هر یک از این عوالم و مراتب هستی متحد می شود و سیر تکاملی او تا جایی استمرار می یابد، که تبدیل به یک عالم عقلی مشابه عالم عینی می گردد. اتحاد انسان با هر مرتبه از هستی، موجب تحقق عینی ان مرتبه از هستی در درون او و در نهایت انکشاف ان مرتبه از هستی برای وی خواهد شد. بر این اساس، ظاهر انسان در دنیا، و باطن او در اخرت قرار داشته و بین این ظاهر و باطن هماهنگی و تلازم برقرار است.
ييدهندي، محمد، 1383،بررسی و تحلیل نسبت «انسان» با «عالم» در فلسفه صدرا، فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز
@SEEN1
عالم دارای درجات و مراتب متعددی است که در طول یکدیگر قرار دارند به گونه ای که هر مرتبه نسبت به مافوق خود ظاهر و نسبت به مادون خود باطن محسوب می گردد. بین فاعل شناسا (انسان) و متعلق شناسایی (عالم و مراتب ان) اتحاد و یکانگی برقرار است و اساسا علم و شناسایی چیزی جز محصول این اتحاد که از ان به اتحاد عالم و معلوم یاد شده نخواهد بود.
از ان جا که ادراک و شعور انسانی غالبا بر پایه تجربیات روزمره و دنیوی قرار دارد، طبیعی است که ادراک و حتی پذیرش عوالم وجودی بالاتر، به واسطه این نوع ادراک و شعور، کاری دشوار و در برخی موارد غیر ممکن می نماید. شهود و معرفت حقیقت وجود، و باطن امور از طریق تجربه روزمره و علوم اکتسابی قابل حصول نیست. باید در انسان یک اگاهی و شعور کاملا متفاوت بیدار شود تا بتواند از ظواهر اشیاء به باطن ان ها سیر نموده و عوالم برتر از عالم ماده را مشاهده نماید.
هنگامی که انسان در سیر تکاملی خود با عوالم وجود، متحد گردد، در او حس تاویل ایجاد می شود، به گونه ای که می تواند از ظاهر امور عبور کرده و از طریق مشاهده درون خود، به باطن و حقیقت امور نائل شود.
انسان بر اساس حرکت جوهری همواره در تحول و تکامل است و از عالمی به عالم دیگر و از مرتبه ای به مرتبه ی دیگر منتقل می گردد، و با هر یک از این عوالم و مراتب هستی متحد می شود و سیر تکاملی او تا جایی استمرار می یابد، که تبدیل به یک عالم عقلی مشابه عالم عینی می گردد. اتحاد انسان با هر مرتبه از هستی، موجب تحقق عینی ان مرتبه از هستی در درون او و در نهایت انکشاف ان مرتبه از هستی برای وی خواهد شد. بر این اساس، ظاهر انسان در دنیا، و باطن او در اخرت قرار داشته و بین این ظاهر و باطن هماهنگی و تلازم برقرار است.
ييدهندي، محمد، 1383،بررسی و تحلیل نسبت «انسان» با «عالم» در فلسفه صدرا، فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز
@SEEN1
ديديد يک وقتهايي آدمهايي به برخي آدمهاي ديگر ظلم بزرگي مي کنند ظلم هاي خيلي بزرگ و وقتي متوجه مي شوند که واقعا بدي کرده اند به دنبال اين هستند که بگويند فلاني چون فلان کار را کرد يا فلان گونه بود اين کار را کرديم.
در اصل متوجه اشتباه مي شود اما آن را به ديگري مورد ظلم واقع
شده فرافکني مي کنند
چرا؟!
همه ي ما تصويرهايي از خود نزد خود داريم که اغلب تصويرهاي خوب و مثبت است و اگر اين تصوير به طرق مختلف توسط ديگران تائيد شود خدشه دار شدن اين تصوير برايمان سخت خواهد بود بنابراين به طرق مختلف به دنبال اين مي گرديم که بگوئيم فلاني خودش بد بود يا فلان رفتار را داشت پس ما هم به او ظلم کرديم.
در اصل به نظر مي رسد يک حرف دفاعي از خود باشد افراد نزد خودشان خودشان را به اين شکل دفاع مي کنند.
بنابراين بايد مراقب اين خطاي شناختي باشيم وگر خداي ناکرده
حقي را ضايع کرديم در صدد جبران آن باشيم نه انکار آن.
@SEEN1
در اصل متوجه اشتباه مي شود اما آن را به ديگري مورد ظلم واقع
شده فرافکني مي کنند
چرا؟!
همه ي ما تصويرهايي از خود نزد خود داريم که اغلب تصويرهاي خوب و مثبت است و اگر اين تصوير به طرق مختلف توسط ديگران تائيد شود خدشه دار شدن اين تصوير برايمان سخت خواهد بود بنابراين به طرق مختلف به دنبال اين مي گرديم که بگوئيم فلاني خودش بد بود يا فلان رفتار را داشت پس ما هم به او ظلم کرديم.
در اصل به نظر مي رسد يک حرف دفاعي از خود باشد افراد نزد خودشان خودشان را به اين شکل دفاع مي کنند.
بنابراين بايد مراقب اين خطاي شناختي باشيم وگر خداي ناکرده
حقي را ضايع کرديم در صدد جبران آن باشيم نه انکار آن.
@SEEN1
شايد فرق طب سنتي و غير آن اين باشد که طب سنتي افراد را دعوت به خود مراقبتي مي کند و او را نسبت به خودش متعهد مي داند و اين مراقبت را به خودش واگذار مي کند در حالي که طب هاي ديگر مي گويند مراقبت را بگذار به ما و احساس مسئوليت نکن.
آنچه امروز به آن نياز هست بيشتر از هر دارويي ديگر نهضت آگاهي و اطلاع رساني براي برانگيختن احساس مسئوليت افراد نسبت به مراقبت از خود و بالتبع آن افزايش آگاهي از چگونگي اين مراقبت و درمان مناسب آن است.
تمام دعوا سر همين است
علوم انساني غربي محوريت و مرجعيت را به بيرون از انسان مي هد يعني آنچه در بيرون انسان است تشخيص مي دهد چه چيز را او بفهمد چه چيزي را نفهمد چه چيزي براي او خوب است چه چيزي خوب نيست به طرقي ادراک دروني انسان را به مرجع بيرون او واگذار مي کند در همه چيز.
اما علوم انساني اسلامي تلاش به تقويت ادراک دروني انسان دارد و اولويت را به فهم دروني مي داند پس تلاش مي کند انسان آنچنان رشد کند که ادراک دروني او تقويت و بارور شود در همه چيز. علوم انساني غربي نيز مدعي آگاهي و علم بخشي است اما از انجا که جهتش همان است که بيان شد نتيجه مي شود تقويت جهل زيرا فهم دروني را تقويت نمي کند در اصل با يک شناخت انسان به معني دروني آن مواجه نيستيم بلکه با شناختي به صورت شيء انگاري و نگاه بيرون مواجهيم.
علم زماني وقوع مي يابد که توام با فهم و شناخت انسان از خودش به معني رابطه اش با خالق رابطه اش با مخلوق و رابطه اش با خودش دائم و دائم شناسانده شود و دائم و دائم تنظيم شود.
@SEEN1
آنچه امروز به آن نياز هست بيشتر از هر دارويي ديگر نهضت آگاهي و اطلاع رساني براي برانگيختن احساس مسئوليت افراد نسبت به مراقبت از خود و بالتبع آن افزايش آگاهي از چگونگي اين مراقبت و درمان مناسب آن است.
تمام دعوا سر همين است
علوم انساني غربي محوريت و مرجعيت را به بيرون از انسان مي هد يعني آنچه در بيرون انسان است تشخيص مي دهد چه چيز را او بفهمد چه چيزي را نفهمد چه چيزي براي او خوب است چه چيزي خوب نيست به طرقي ادراک دروني انسان را به مرجع بيرون او واگذار مي کند در همه چيز.
اما علوم انساني اسلامي تلاش به تقويت ادراک دروني انسان دارد و اولويت را به فهم دروني مي داند پس تلاش مي کند انسان آنچنان رشد کند که ادراک دروني او تقويت و بارور شود در همه چيز. علوم انساني غربي نيز مدعي آگاهي و علم بخشي است اما از انجا که جهتش همان است که بيان شد نتيجه مي شود تقويت جهل زيرا فهم دروني را تقويت نمي کند در اصل با يک شناخت انسان به معني دروني آن مواجه نيستيم بلکه با شناختي به صورت شيء انگاري و نگاه بيرون مواجهيم.
علم زماني وقوع مي يابد که توام با فهم و شناخت انسان از خودش به معني رابطه اش با خالق رابطه اش با مخلوق و رابطه اش با خودش دائم و دائم شناسانده شود و دائم و دائم تنظيم شود.
@SEEN1