تاثري براي تو
اين روزها نمي توانم از روند رو به زوال يک عزيز
غمگين نباشم عزيزي که پر از شگفتي و فوق العادگي است
پر از خلاقيت پر از توانايي هاي مختلف که در بخشي از زندگي
من الگوي من بود.
وقتي به روند اخلاقي اش مي نگرم و روندي که در
حال طي کردن آن است بيش از آنکه بر بديهايي که
بر من روا مي دارد غمگين شوم بر خود او انچه
در حال از دست دادنش غمگين مي شوم.
نازنين من هيچ، حيف از تو
@SEEN1
اين روزها نمي توانم از روند رو به زوال يک عزيز
غمگين نباشم عزيزي که پر از شگفتي و فوق العادگي است
پر از خلاقيت پر از توانايي هاي مختلف که در بخشي از زندگي
من الگوي من بود.
وقتي به روند اخلاقي اش مي نگرم و روندي که در
حال طي کردن آن است بيش از آنکه بر بديهايي که
بر من روا مي دارد غمگين شوم بر خود او انچه
در حال از دست دادنش غمگين مي شوم.
نازنين من هيچ، حيف از تو
@SEEN1
سریان انسان کامل این است که روح انسان ها در روح او و جسم انها نیز در جسم او است و او به تمام انسان ها احاطه ی کامل دارد و نسبت به اعمالشان اگاه است، مانند انرژی که در سراسر اتاق سریان دارد. انسان کامل تمام اعمال موجودات از جمله انسان ها را در طول تاریخ مشاهده می کند. پس کل جهان در انسان کامل است.
در عرفان اسلامی انسان کامل در قله ی ساحت وجودی قرار دارد و در عرفان شیعی انسان کامل در میان موجودات عالم امکان، بیش ترین سهم از ساحت وجودی را به خود اختصاص داده است و بقیه ی انسان ها هر قدر به انسان کامل نزدیک تر شوند، گستره ی این ساحت در ان ها بیش تر شده و با لایه های عمیق تر وجود روبرو می شوند.
امام معصوم باب علم است و شناخت همه امور مبتنی بر شناخت امام و دریافت معرفت از او است. بنابراین ولایت ساری امامان معصوم می تواند منبع مهمی برای شناخت حقایق باشد با این توضیح که امام منبع علم لدنی است و آینه ی دانای حق است و ولایت امام به دلیل سریانش همه ی ادمیان را تکوینا به او مرتبط می کند و از این طریق معرفت حقیقی متوجه انسان می شود. بنابراین هر معرفتی که انسان دارا می شود به برکت ولایت امامان معصوم است.
میزان قرب و نزدیکی به او بیانگر مرتبه ی وجودی انسانهاست. زیرا که او آینه ی تمام نمای خداوند است. و با علم اوست که برای دیگران تدبیر می کند.
@SEEN1
در عرفان اسلامی انسان کامل در قله ی ساحت وجودی قرار دارد و در عرفان شیعی انسان کامل در میان موجودات عالم امکان، بیش ترین سهم از ساحت وجودی را به خود اختصاص داده است و بقیه ی انسان ها هر قدر به انسان کامل نزدیک تر شوند، گستره ی این ساحت در ان ها بیش تر شده و با لایه های عمیق تر وجود روبرو می شوند.
امام معصوم باب علم است و شناخت همه امور مبتنی بر شناخت امام و دریافت معرفت از او است. بنابراین ولایت ساری امامان معصوم می تواند منبع مهمی برای شناخت حقایق باشد با این توضیح که امام منبع علم لدنی است و آینه ی دانای حق است و ولایت امام به دلیل سریانش همه ی ادمیان را تکوینا به او مرتبط می کند و از این طریق معرفت حقیقی متوجه انسان می شود. بنابراین هر معرفتی که انسان دارا می شود به برکت ولایت امامان معصوم است.
میزان قرب و نزدیکی به او بیانگر مرتبه ی وجودی انسانهاست. زیرا که او آینه ی تمام نمای خداوند است. و با علم اوست که برای دیگران تدبیر می کند.
@SEEN1
دوست داشتن با خود مفاهيمي دارد که گريزي از آن نيست.
و اگر گريزي بود دوست داشتن محقق نشده است.
حمايت کردن از ديگري در هر شرايطي متناسب با وسع و توان.
حفاظت کردن او از هر نوع آسيب و آسيب پذيري در حد وسع و توان
اين قواعد حتي در زمان کدورتها و احيانا تبديل به دشمني ها هم صادق است
@SEEN1
و اگر گريزي بود دوست داشتن محقق نشده است.
حمايت کردن از ديگري در هر شرايطي متناسب با وسع و توان.
حفاظت کردن او از هر نوع آسيب و آسيب پذيري در حد وسع و توان
اين قواعد حتي در زمان کدورتها و احيانا تبديل به دشمني ها هم صادق است
@SEEN1
ادراک و شهودِ هر مرتبه از مراتب و عوالم وجودی، در گرو ارتقای وجودی فرد به همان درجه و مرتبه از وجود است. نفس ادمی این شانیت و استعداد را دارد که به بالاترین درجه وجود برسد به گونه ای که جمیع موجودات خارجی جزو ذات او گردند و او با همه عوالم هستی متحد شود.
عالم دارای درجات و مراتب متعددی است که در طول یکدیگر قرار دارند به گونه ای که هر مرتبه نسبت به مافوق خود ظاهر و نسبت به مادون خود باطن محسوب می گردد. بین فاعل شناسا (انسان) و متعلق شناسایی (عالم و مراتب ان) اتحاد و یکانگی برقرار است و اساسا علم و شناسایی چیزی جز محصول این اتحاد که از ان به اتحاد عالم و معلوم یاد شده نخواهد بود.
از ان جا که ادراک و شعور انسانی غالبا بر پایه تجربیات روزمره و دنیوی قرار دارد، طبیعی است که ادراک و حتی پذیرش عوالم وجودی بالاتر، به واسطه این نوع ادراک و شعور، کاری دشوار و در برخی موارد غیر ممکن می نماید. شهود و معرفت حقیقت وجود، و باطن امور از طریق تجربه روزمره و علوم اکتسابی قابل حصول نیست. باید در انسان یک اگاهی و شعور کاملا متفاوت بیدار شود تا بتواند از ظواهر اشیاء به باطن ان ها سیر نموده و عوالم برتر از عالم ماده را مشاهده نماید.
هنگامی که انسان در سیر تکاملی خود با عوالم وجود، متحد گردد، در او حس تاویل ایجاد می شود، به گونه ای که می تواند از ظاهر امور عبور کرده و از طریق مشاهده درون خود، به باطن و حقیقت امور نائل شود.
انسان بر اساس حرکت جوهری همواره در تحول و تکامل است و از عالمی به عالم دیگر و از مرتبه ای به مرتبه ی دیگر منتقل می گردد، و با هر یک از این عوالم و مراتب هستی متحد می شود و سیر تکاملی او تا جایی استمرار می یابد، که تبدیل به یک عالم عقلی مشابه عالم عینی می گردد. اتحاد انسان با هر مرتبه از هستی، موجب تحقق عینی ان مرتبه از هستی در درون او و در نهایت انکشاف ان مرتبه از هستی برای وی خواهد شد. بر این اساس، ظاهر انسان در دنیا، و باطن او در اخرت قرار داشته و بین این ظاهر و باطن هماهنگی و تلازم برقرار است.
ييدهندي، محمد، 1383،بررسی و تحلیل نسبت «انسان» با «عالم» در فلسفه صدرا، فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز
@SEEN1
عالم دارای درجات و مراتب متعددی است که در طول یکدیگر قرار دارند به گونه ای که هر مرتبه نسبت به مافوق خود ظاهر و نسبت به مادون خود باطن محسوب می گردد. بین فاعل شناسا (انسان) و متعلق شناسایی (عالم و مراتب ان) اتحاد و یکانگی برقرار است و اساسا علم و شناسایی چیزی جز محصول این اتحاد که از ان به اتحاد عالم و معلوم یاد شده نخواهد بود.
از ان جا که ادراک و شعور انسانی غالبا بر پایه تجربیات روزمره و دنیوی قرار دارد، طبیعی است که ادراک و حتی پذیرش عوالم وجودی بالاتر، به واسطه این نوع ادراک و شعور، کاری دشوار و در برخی موارد غیر ممکن می نماید. شهود و معرفت حقیقت وجود، و باطن امور از طریق تجربه روزمره و علوم اکتسابی قابل حصول نیست. باید در انسان یک اگاهی و شعور کاملا متفاوت بیدار شود تا بتواند از ظواهر اشیاء به باطن ان ها سیر نموده و عوالم برتر از عالم ماده را مشاهده نماید.
هنگامی که انسان در سیر تکاملی خود با عوالم وجود، متحد گردد، در او حس تاویل ایجاد می شود، به گونه ای که می تواند از ظاهر امور عبور کرده و از طریق مشاهده درون خود، به باطن و حقیقت امور نائل شود.
انسان بر اساس حرکت جوهری همواره در تحول و تکامل است و از عالمی به عالم دیگر و از مرتبه ای به مرتبه ی دیگر منتقل می گردد، و با هر یک از این عوالم و مراتب هستی متحد می شود و سیر تکاملی او تا جایی استمرار می یابد، که تبدیل به یک عالم عقلی مشابه عالم عینی می گردد. اتحاد انسان با هر مرتبه از هستی، موجب تحقق عینی ان مرتبه از هستی در درون او و در نهایت انکشاف ان مرتبه از هستی برای وی خواهد شد. بر این اساس، ظاهر انسان در دنیا، و باطن او در اخرت قرار داشته و بین این ظاهر و باطن هماهنگی و تلازم برقرار است.
ييدهندي، محمد، 1383،بررسی و تحلیل نسبت «انسان» با «عالم» در فلسفه صدرا، فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز
@SEEN1