شده تا الان؟!
يک مسيري را برويد يک هدفي يک کاري بعد سرتان که خوب به سنگ خورد
تازه بگوييد چرا من اين کار را کردم چرا اصلا به آن فکر کردم يا چرا
فلان طور برخورد نکردم.
در اصل آن عقلي که بعد از رفتن مسير براي شما ايجاد شده باعث
مي شود تا خيلي چيزها را بفهميد.
تا آن حرکت دروني نباشد آن عقل نمي آيد.
@SEEN1
يک مسيري را برويد يک هدفي يک کاري بعد سرتان که خوب به سنگ خورد
تازه بگوييد چرا من اين کار را کردم چرا اصلا به آن فکر کردم يا چرا
فلان طور برخورد نکردم.
در اصل آن عقلي که بعد از رفتن مسير براي شما ايجاد شده باعث
مي شود تا خيلي چيزها را بفهميد.
تا آن حرکت دروني نباشد آن عقل نمي آيد.
@SEEN1
موفق سعادتمند
موفق باشيد به نظر مي رسد بيشتر به ابعاد مادي و کسبهاي مادي اشاره دارد يعني کسي که مدارج علمي کسب کرده باشد يا کسي که به جايگاهي رسيده،
و سعادتمند يعني کسي که به ابعاد معنوي و کسبهاي معنوي رسيده و البته مي تواند کسبهاي مادي را هم داشته باشد.
مثلا شما به فردي که شهيد شده چه مي گوييد او انسان موفقي است؟!
او انسان سعادتمنديست؟!
اما دورنماي ما براي انسان چيست؟ موفقيت يا سعادت؟!
"سعادتمند باشيد"
@SEEN1
موفق باشيد به نظر مي رسد بيشتر به ابعاد مادي و کسبهاي مادي اشاره دارد يعني کسي که مدارج علمي کسب کرده باشد يا کسي که به جايگاهي رسيده،
و سعادتمند يعني کسي که به ابعاد معنوي و کسبهاي معنوي رسيده و البته مي تواند کسبهاي مادي را هم داشته باشد.
مثلا شما به فردي که شهيد شده چه مي گوييد او انسان موفقي است؟!
او انسان سعادتمنديست؟!
اما دورنماي ما براي انسان چيست؟ موفقيت يا سعادت؟!
"سعادتمند باشيد"
@SEEN1
ملاصدرا بر طبق نظريه ي تشکيک وجود، عشق مجازي انساني و عشق حقيقي را دو مرتبه از يک حقيقت دانسته، عشق مجازي انساني را امري مستحسن و پسنديده مي شمارد. او عشق ورزيدن به خوب رويان را امري طبيعي و بي تکلف در روان بسياري از اقوام و ملل مي داند. به اعتقاد او اين عشق نفساني و عفيف در انسان از نهاده هاي الهي است. مطابق تشکيک وجود، معلول، مرتبه ي نازله ي علت است و از اين رو عشق نيز مستحسن مي باشد و اغلب انسان هاي اهل فضل و علم از چنين عشقي بهره مندند. به تعبير دقيق تر هيچ کس نيست که داراي قلبي لطيف، طبعي ظريفَ، ذهني صاف و نفسي پاک باشد اما در دوران حيات خود بهره اي از چنين عشقي نبرده باشد.
به باور وي معشوق مجازي به منزله ي معشوق حقيقي است و به همين دليل نفس ادمي با عشق ورزي به محبوب مجازي، به محبوب حقيقي مطلق - که مبدا و مقصد تمامي ممکنات است - راه مي برد. اگر ظهور جمال الهي در مرتبه ي نازله اي از وجود انساني تا اين اندازه طالبان را به سوي خود مي کشد پس چگونه است جمال ذات و نور تابناک الهي که در نهايت عظمت و بزرگي است.
هر موجود ممکن از جهتي داراي کمال است و از جهتي داراي فقر است، عاشق کمالي است که به دست مي اورد و نسبت به انچه فاقد ان است شوق دارد. از اين روست که به سريان عشق در همه ي موجودات حکم کرده اند. انسان از ان جهت که نسبت به کمال شوق و رغبتي زايدالوصف دارد در شوق و عشق او نهايتي متصور نيست.
بنابر تشکيک وجود هر چه وجود، سعه ي بيشتري داشته باشد عشق در ان، وسعت بيشتري مي يابد.
اتحاد در عشق آن است که نفس عاشق با صورت معشوق، اتحاد يابد. اين اتحاد بعد از تکرار مشاهده ي زيبايي ها و نيکويي هاي متعالي معشوق تحقق مي يابد.
غرض و حکمت از وجود محبت در جان اهل ذوق اين است که ادمي پرده هاي جهالت و غفلت را کنار زند و از قوه به فعليت رسد، يعني از امور مادي و جسماني به امور معنوي و نفساني ارتقاء يابد و سپس از امور نفساني به اشتياق به لقاء الله و لذات اخرت قيام کند. هنگامي که انسان به مرتبه ي عقل، تعالي پيدا کند آن صور زيباي منقوش خيالي به مرتبه ي بالاتر و به صور کلي دائمي - که با جان عاقل متحد بوده و از تغيير و تغير مبراست - تبديل مي شود.
کسي که عشق را تجربه مي کند، در اثر اتحاد با صورت معشوق، رنج ها براي او تحمل پذير مي گردد. آزار براي او دردناک نيست بلکه لذت بخش است. زيرا اين رنج از قبل معشوق و معبود حاصل شده است. عاشق اگر يقين داشته باشد که ازاري که به او رسيده از جانب معشوق است بدان شادمان مي شود و ان ازار براي او عين لذت است چرا که او ازار را وصول اثر معشوق به خود تصور مي کند و مي داند که «وصول الاثر اثر الوصول» .دليل معرفت خدا براي مبتدي عشق و اراده ي اوست زيرا عشق و اراده از معرفت نشات مي گيرند حتي اگر اين معرفت، ضعيف باشد.
ارشد رياحي، علي، ياريان، مجيد، 1396، بررسي تاثير مباني هستي شناختي ملاصدرا بر عشق شناسي وي، پژوهش هاي هستي شناختي
@SEEN1
به باور وي معشوق مجازي به منزله ي معشوق حقيقي است و به همين دليل نفس ادمي با عشق ورزي به محبوب مجازي، به محبوب حقيقي مطلق - که مبدا و مقصد تمامي ممکنات است - راه مي برد. اگر ظهور جمال الهي در مرتبه ي نازله اي از وجود انساني تا اين اندازه طالبان را به سوي خود مي کشد پس چگونه است جمال ذات و نور تابناک الهي که در نهايت عظمت و بزرگي است.
هر موجود ممکن از جهتي داراي کمال است و از جهتي داراي فقر است، عاشق کمالي است که به دست مي اورد و نسبت به انچه فاقد ان است شوق دارد. از اين روست که به سريان عشق در همه ي موجودات حکم کرده اند. انسان از ان جهت که نسبت به کمال شوق و رغبتي زايدالوصف دارد در شوق و عشق او نهايتي متصور نيست.
بنابر تشکيک وجود هر چه وجود، سعه ي بيشتري داشته باشد عشق در ان، وسعت بيشتري مي يابد.
اتحاد در عشق آن است که نفس عاشق با صورت معشوق، اتحاد يابد. اين اتحاد بعد از تکرار مشاهده ي زيبايي ها و نيکويي هاي متعالي معشوق تحقق مي يابد.
غرض و حکمت از وجود محبت در جان اهل ذوق اين است که ادمي پرده هاي جهالت و غفلت را کنار زند و از قوه به فعليت رسد، يعني از امور مادي و جسماني به امور معنوي و نفساني ارتقاء يابد و سپس از امور نفساني به اشتياق به لقاء الله و لذات اخرت قيام کند. هنگامي که انسان به مرتبه ي عقل، تعالي پيدا کند آن صور زيباي منقوش خيالي به مرتبه ي بالاتر و به صور کلي دائمي - که با جان عاقل متحد بوده و از تغيير و تغير مبراست - تبديل مي شود.
کسي که عشق را تجربه مي کند، در اثر اتحاد با صورت معشوق، رنج ها براي او تحمل پذير مي گردد. آزار براي او دردناک نيست بلکه لذت بخش است. زيرا اين رنج از قبل معشوق و معبود حاصل شده است. عاشق اگر يقين داشته باشد که ازاري که به او رسيده از جانب معشوق است بدان شادمان مي شود و ان ازار براي او عين لذت است چرا که او ازار را وصول اثر معشوق به خود تصور مي کند و مي داند که «وصول الاثر اثر الوصول» .دليل معرفت خدا براي مبتدي عشق و اراده ي اوست زيرا عشق و اراده از معرفت نشات مي گيرند حتي اگر اين معرفت، ضعيف باشد.
ارشد رياحي، علي، ياريان، مجيد، 1396، بررسي تاثير مباني هستي شناختي ملاصدرا بر عشق شناسي وي، پژوهش هاي هستي شناختي
@SEEN1
هيچ وقت اين گونه نبودم که هستم.
احساس مي کنم به نسخه ي برتر خودم در حال تبديل شدنم
تغييري به تغييري و فهمي به فهمي
هيچ چيز معناي سابق خود را ندارد و همه چيز در حال تبديل و دگرگوني است
تغيير به وضوح در همه چيز مشاهده مي شود هيچ چيز ثابتي امکان وجود
ندارد
هيچ وقت اين گونه نبودم که هستم
و نخواهم بود
هر لحظه اين جمله
به شکل ديگر تکرار مي شود
@SEEN1
احساس مي کنم به نسخه ي برتر خودم در حال تبديل شدنم
تغييري به تغييري و فهمي به فهمي
هيچ چيز معناي سابق خود را ندارد و همه چيز در حال تبديل و دگرگوني است
تغيير به وضوح در همه چيز مشاهده مي شود هيچ چيز ثابتي امکان وجود
ندارد
هيچ وقت اين گونه نبودم که هستم
و نخواهم بود
هر لحظه اين جمله
به شکل ديگر تکرار مي شود
@SEEN1
تاثري براي تو
اين روزها نمي توانم از روند رو به زوال يک عزيز
غمگين نباشم عزيزي که پر از شگفتي و فوق العادگي است
پر از خلاقيت پر از توانايي هاي مختلف که در بخشي از زندگي
من الگوي من بود.
وقتي به روند اخلاقي اش مي نگرم و روندي که در
حال طي کردن آن است بيش از آنکه بر بديهايي که
بر من روا مي دارد غمگين شوم بر خود او انچه
در حال از دست دادنش غمگين مي شوم.
نازنين من هيچ، حيف از تو
@SEEN1
اين روزها نمي توانم از روند رو به زوال يک عزيز
غمگين نباشم عزيزي که پر از شگفتي و فوق العادگي است
پر از خلاقيت پر از توانايي هاي مختلف که در بخشي از زندگي
من الگوي من بود.
وقتي به روند اخلاقي اش مي نگرم و روندي که در
حال طي کردن آن است بيش از آنکه بر بديهايي که
بر من روا مي دارد غمگين شوم بر خود او انچه
در حال از دست دادنش غمگين مي شوم.
نازنين من هيچ، حيف از تو
@SEEN1
سریان انسان کامل این است که روح انسان ها در روح او و جسم انها نیز در جسم او است و او به تمام انسان ها احاطه ی کامل دارد و نسبت به اعمالشان اگاه است، مانند انرژی که در سراسر اتاق سریان دارد. انسان کامل تمام اعمال موجودات از جمله انسان ها را در طول تاریخ مشاهده می کند. پس کل جهان در انسان کامل است.
در عرفان اسلامی انسان کامل در قله ی ساحت وجودی قرار دارد و در عرفان شیعی انسان کامل در میان موجودات عالم امکان، بیش ترین سهم از ساحت وجودی را به خود اختصاص داده است و بقیه ی انسان ها هر قدر به انسان کامل نزدیک تر شوند، گستره ی این ساحت در ان ها بیش تر شده و با لایه های عمیق تر وجود روبرو می شوند.
امام معصوم باب علم است و شناخت همه امور مبتنی بر شناخت امام و دریافت معرفت از او است. بنابراین ولایت ساری امامان معصوم می تواند منبع مهمی برای شناخت حقایق باشد با این توضیح که امام منبع علم لدنی است و آینه ی دانای حق است و ولایت امام به دلیل سریانش همه ی ادمیان را تکوینا به او مرتبط می کند و از این طریق معرفت حقیقی متوجه انسان می شود. بنابراین هر معرفتی که انسان دارا می شود به برکت ولایت امامان معصوم است.
میزان قرب و نزدیکی به او بیانگر مرتبه ی وجودی انسانهاست. زیرا که او آینه ی تمام نمای خداوند است. و با علم اوست که برای دیگران تدبیر می کند.
@SEEN1
در عرفان اسلامی انسان کامل در قله ی ساحت وجودی قرار دارد و در عرفان شیعی انسان کامل در میان موجودات عالم امکان، بیش ترین سهم از ساحت وجودی را به خود اختصاص داده است و بقیه ی انسان ها هر قدر به انسان کامل نزدیک تر شوند، گستره ی این ساحت در ان ها بیش تر شده و با لایه های عمیق تر وجود روبرو می شوند.
امام معصوم باب علم است و شناخت همه امور مبتنی بر شناخت امام و دریافت معرفت از او است. بنابراین ولایت ساری امامان معصوم می تواند منبع مهمی برای شناخت حقایق باشد با این توضیح که امام منبع علم لدنی است و آینه ی دانای حق است و ولایت امام به دلیل سریانش همه ی ادمیان را تکوینا به او مرتبط می کند و از این طریق معرفت حقیقی متوجه انسان می شود. بنابراین هر معرفتی که انسان دارا می شود به برکت ولایت امامان معصوم است.
میزان قرب و نزدیکی به او بیانگر مرتبه ی وجودی انسانهاست. زیرا که او آینه ی تمام نمای خداوند است. و با علم اوست که برای دیگران تدبیر می کند.
@SEEN1