الهي، لطف فرموده اي اين کمترين را با کتب اشنا کرده اي، لطفت مزيد بفرما و با صاحبان کتب اشنايش کن!
الهی، به وحدتت خلوتم ده و به کثرتت وحدتم ده!
الهی، اگر من بنده نیستم تو که مولای من هستی.
الهی، حسن را همين فخر بس که مقام واقعی حلقه به گوشی ابدی، از چون تو سلطان حقیقی سرمدی دارد.
الهی، اگر بهشت شیرین است، بهشت افرین شیرنتر است.
الهی، گاه گاهی می نمایی و می ربایی، نمودنت چه دل نشین است و ربودنت چه شیرین.
الهی، ان که درد دارد آه و ناله دارد، شیرینتر این که سفیر صادقت فرمود: «ان آه اسم من اسماء الله تعالی، فاذا قال المریض: آه، فقد استغاث بالله»، حسن از ملت ابراهیم آواه است، آه ، آه.
الهی، نماینده ات فرمود: «القلب حرم الله» ؛ حرمت را حفظ بفرما!
الهی، «لک الحمد»، که حسن را با شاهدان اسمانی اشنا کرده ای و اطلس بی نقش نفسش را قبه ی زرقاء.
الهی، هر کس به حسن حرفی اموخت، تو از وی راضی باش و او را از وی راضی بدار!
الهي، شکرت که يک زميني آسماني شد.
الهی، تا تو لبیک نگویی، کجا من الهی گویم.
الهی، اگر یک بار دلم را بشکنی، از من چه بشکن بشکنی.
الهی، از جهنم بُعد و حرمان از درک حقایق، رهایی ام ده!
الهی، حسنت کودک زبان نفهم بهانه گیر است، با هزار «لن ترانی»، «ارنی» گوست.
الهی، مجاز ما را تبدیل به حقیقت فرما!
الهی، سین را در دل حسن نهاده ای، یاسین را هم در دل حسن نه!
الهی، همه تو را خوانند: قُمری به قوقو، پوپک به پوپو، فاخته به کوکو، حسن به هوهو.
علامه حسن زاده آملي
@SEEN1
الهی، به وحدتت خلوتم ده و به کثرتت وحدتم ده!
الهی، اگر من بنده نیستم تو که مولای من هستی.
الهی، حسن را همين فخر بس که مقام واقعی حلقه به گوشی ابدی، از چون تو سلطان حقیقی سرمدی دارد.
الهی، اگر بهشت شیرین است، بهشت افرین شیرنتر است.
الهی، گاه گاهی می نمایی و می ربایی، نمودنت چه دل نشین است و ربودنت چه شیرین.
الهی، ان که درد دارد آه و ناله دارد، شیرینتر این که سفیر صادقت فرمود: «ان آه اسم من اسماء الله تعالی، فاذا قال المریض: آه، فقد استغاث بالله»، حسن از ملت ابراهیم آواه است، آه ، آه.
الهی، نماینده ات فرمود: «القلب حرم الله» ؛ حرمت را حفظ بفرما!
الهی، «لک الحمد»، که حسن را با شاهدان اسمانی اشنا کرده ای و اطلس بی نقش نفسش را قبه ی زرقاء.
الهی، هر کس به حسن حرفی اموخت، تو از وی راضی باش و او را از وی راضی بدار!
الهي، شکرت که يک زميني آسماني شد.
الهی، تا تو لبیک نگویی، کجا من الهی گویم.
الهی، اگر یک بار دلم را بشکنی، از من چه بشکن بشکنی.
الهی، از جهنم بُعد و حرمان از درک حقایق، رهایی ام ده!
الهی، حسنت کودک زبان نفهم بهانه گیر است، با هزار «لن ترانی»، «ارنی» گوست.
الهی، مجاز ما را تبدیل به حقیقت فرما!
الهی، سین را در دل حسن نهاده ای، یاسین را هم در دل حسن نه!
الهی، همه تو را خوانند: قُمری به قوقو، پوپک به پوپو، فاخته به کوکو، حسن به هوهو.
علامه حسن زاده آملي
@SEEN1
گفته قرآن، چنگ باید زد به حَبل ِللّه جمیعا
اهل عالم دست پیش آرید، من حبلُ المتینم
من معزالمومنینم، من مذل المشركینم
من بصیر باالعبادم، من هدی للمتقینم
باد و خاك و آب و آتش در پی فرمان گذاری
در شمال و در جنوب و در یسار و در یمینم
دردمندان را دوایم، بی نوایان را نوایم
بی پناهان را پناهم، بی معینان را معینم
گاه در سوز و گدازم، گاه در راز و نیازم
گاه در اوج معانی، گاه در بهر یقینم
مرغ او ز آشیانِ قدس در پرواز مانَد
یافتم بینای خلقِ اولین و آخرینم
@SEEN1
اهل عالم دست پیش آرید، من حبلُ المتینم
من معزالمومنینم، من مذل المشركینم
من بصیر باالعبادم، من هدی للمتقینم
باد و خاك و آب و آتش در پی فرمان گذاری
در شمال و در جنوب و در یسار و در یمینم
دردمندان را دوایم، بی نوایان را نوایم
بی پناهان را پناهم، بی معینان را معینم
گاه در سوز و گدازم، گاه در راز و نیازم
گاه در اوج معانی، گاه در بهر یقینم
مرغ او ز آشیانِ قدس در پرواز مانَد
یافتم بینای خلقِ اولین و آخرینم
@SEEN1
کفترها، لاشخور نيستند، ولي وقتي دشتي پر از گندم باشد، و يک دسته کفتر منتظر خوردن انها باشند، ناخواسته مي گوييم لاشخورها!
اين را فقط يک کشاورز مي فهمد.
لاشخور کسيست که زحمات يک کشاورز را، دانه هايش را، تلاش شبانه روزيش را، با شکم باره گي خودش، که البته از روي طبيعتش است، هدر مي دهد حتي اگر کفتر باشد.
بذر بیچاره اما از کجا بداند این کفتر، افت است یا مراحل رشدش چگونه و کجاست؟ (اينجا اگاهي مساله است، نه فطرت و استعداد بالقوه، براي انتخاب نياز به اگاهيست. اگاهي و انتخاب دو امر ملازم همند)
بذر براي جوانه زدن، نياز به شناسايي بستر دارد و بعد به رسميت شناختن ان. که نيازمند حضور حقيقي کشاورز است.
يک کشاورز خوب، هميشه نگران است، تا وقتي که بذرش ريشه دار شود و به حدي رشد کند که ديگر کفترها يا لاشخورها نتوانند به ان اسيب بزنند. يک کشاورز هميشه بيدار است تا رسيدن بذرش به اين مرحله. به موقع ابياري مي کند و دائم مراقب نور و گرماست.
ولي اينجا ايمان هم مهم است. يک کشاورز بايد به خودش، و به عملش، ايمان داشته باشد. ايماني از روي علم و شهود قلبي و تلاشي مبتني بر حضوري عیان و غیرقابل تردید تا نهان. تا گندمها از هر اسیبی (کم ابی، خوراک پرندگان، کم نوری، خاک غیرمناسب، عدم حضور اشکار و نهان) در امان باشند. هر کدام از اینها نباشد محصولی در کار نخواهد بود. و کشاورز با همه ی بیدارباشها و مراقبتها و تلاشهای ستودنيش، تعهد و مهربانيش، انسانيتش، دستهایش تهی خواهد ماند. يعني نياز به مجموع اقدامات براي رسيدن به محصول واقعي و دست يافتنيست.
می توانیم البته دلخوش باشیم که کفترها، کشاورز تلاشگر، مهربان، و متعهد ما را از خانه اش بیرون آورند و به صورت دائمی در مزرعه نگه مي دارند. تا به صورت یک کشاورز، خودش را به رسمیت بشناسد و ان را به صورت رسمي، اعلان عمومی کند.
@SEEN1
اين را فقط يک کشاورز مي فهمد.
لاشخور کسيست که زحمات يک کشاورز را، دانه هايش را، تلاش شبانه روزيش را، با شکم باره گي خودش، که البته از روي طبيعتش است، هدر مي دهد حتي اگر کفتر باشد.
بذر بیچاره اما از کجا بداند این کفتر، افت است یا مراحل رشدش چگونه و کجاست؟ (اينجا اگاهي مساله است، نه فطرت و استعداد بالقوه، براي انتخاب نياز به اگاهيست. اگاهي و انتخاب دو امر ملازم همند)
بذر براي جوانه زدن، نياز به شناسايي بستر دارد و بعد به رسميت شناختن ان. که نيازمند حضور حقيقي کشاورز است.
يک کشاورز خوب، هميشه نگران است، تا وقتي که بذرش ريشه دار شود و به حدي رشد کند که ديگر کفترها يا لاشخورها نتوانند به ان اسيب بزنند. يک کشاورز هميشه بيدار است تا رسيدن بذرش به اين مرحله. به موقع ابياري مي کند و دائم مراقب نور و گرماست.
ولي اينجا ايمان هم مهم است. يک کشاورز بايد به خودش، و به عملش، ايمان داشته باشد. ايماني از روي علم و شهود قلبي و تلاشي مبتني بر حضوري عیان و غیرقابل تردید تا نهان. تا گندمها از هر اسیبی (کم ابی، خوراک پرندگان، کم نوری، خاک غیرمناسب، عدم حضور اشکار و نهان) در امان باشند. هر کدام از اینها نباشد محصولی در کار نخواهد بود. و کشاورز با همه ی بیدارباشها و مراقبتها و تلاشهای ستودنيش، تعهد و مهربانيش، انسانيتش، دستهایش تهی خواهد ماند. يعني نياز به مجموع اقدامات براي رسيدن به محصول واقعي و دست يافتنيست.
می توانیم البته دلخوش باشیم که کفترها، کشاورز تلاشگر، مهربان، و متعهد ما را از خانه اش بیرون آورند و به صورت دائمی در مزرعه نگه مي دارند. تا به صورت یک کشاورز، خودش را به رسمیت بشناسد و ان را به صورت رسمي، اعلان عمومی کند.
@SEEN1
حیات طیّبه یعنی چه؟ یعنی زندگی شیرین و پُرفایده و مطلوب، حیات پاکیزه؛ پاکیزه بودنش به این است که مطلوب باشد، شیرین باشد، انسان را در صراط کمال کمک کند به حرکت و برخوردار از همهی زیباییها و نیکوییها باشد، هم در دنیا و هم در آخرت. این حیات طیّبه است. اگر دلها به این معارف، به این حقایق آشنا بشوند، به آن بگروند و بر لوازم آن پایبند باشند، حیات طیّبه قطعاً در انتظار آنها است.
البتّه پیغمبران دشمنان زیادی دارند: وَ کَذٰلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰطینَ الاِنسِ وَ الجِنّ، وقتی که حکومت تشکیل میدهند، دشمن خارجی هم به اینها اضافه میشود؛ با تشکیل حکومت، غیر از دشمنان داخلی، دشمن خارجی هم اضافه میشود؛ این معلوم است؛ برای خاطر اینکه دشمن خارجی اگر چنانچه عالَم سیاست نباشد و قدرت سیاسی وجود نداشته باشد، خیلی اهمّیّت نمیدهد؛ هر حرفی که کسی بزند، خیلی دنبالش نمیرود؛ وقتی به قدرت سیاسی رسید، آن وقت دشمن خارجی، آن کسی که مخالف با عدالت است، آن کسی که مخالف با آزادی است، آن کسی که مخالف با حقّ هر انسانی برای خوب زندگی کردن و مستقل زندگی کردن است، طبعاً مخالفت میکند.
ما امروز اگر چنانچه صادقانه حرکت بکنیم، عمل بکنیم، تنبلی نکنیم، کوتهبینی به خرج ندهیم، سادهنگری نکنیم، میتوانیم ایران را به همان قلّه برسانیم. البتّه رساندن ایران به قلّهی علمی و فرهنگی و صنعتی و نظامی و سیاسی و امثال اینها هدف نزدیک ما است؛ هدف دور، تمدّن اسلامی است که آن مطلب دیگری است.
و نباید هم تعجّب کنیم از دشمنیها؛ خب ما دشمن زیاد داریم، تعجّب نباید کرد.همین وعده را خدای متعال داده بود که شما دشمنانی خواهید داشت و میآیند و به شما حمله میکنند، حالا آمدهاند؛ پس این حرکت دشمن موجب شد که اعتقاد ما بیشتر بشود، چون «صَدَقَ اللهُ وَ رَسولُه»؛ این پیشگوییِ خدای متعال و پیغمبر خدا تحقّق پیدا کرد؛ وَ ما زادَهُم اِلّاٰ ایمانًا وَ تَسلیما.
صبر یعنی ایستادگی کردن، مقاومت کردن، محاسباتِ درست خود را و محاسباتِ دقیق خود را با خدعهگریِ دشمن تغییر ندادن؛ صبر یعنی پیگیریِ اهدافی که برای خودمان ترسیم کردهایم؛ صبر یعنی با روحیه حرکت کردن و ادامه دادن؛ این معنای صبر است. اگر چنانچه این ثابتقدم بودن و مقاومت کردن، با عقل و تدبیر و مشورت همراه بشود -همچنان که در قرآن هست «اَمرُهُم شوریٰ بَینَهُم» قطعاً پیروزی نصیب خواهد شد.
پس صبر کردن یعنی تسلیم نشدن، دچار ضعف نشدن، دچار تردید نشدن، با شجاعت و عقل جلوی دشمن را گرفتن و دشمن را مغلوب کردن، که آن وقت در قرآن میفرماید: اِن یَکُن مِنکُم عِشرونَ صٰبِرونَ یَغلِبوا مِائَتَین؛ده نفرِ شما با صد نفر و بیست نفرِ شما با دویست نفر از آنها میتوانید روبهرو بشوید و غلبه کنید؛ این در یک شرایطی است؛ در یک شرایطی ده برابر، در یک شرایطی دو برابر، میتوانید شما با آنها مواجه بشوید.
البتّه ما این روزها مواجه هستیم با عارضهی یک بیماری وسیعِ همهگیرِ بینالمللی؛ این ویروس تقریباً در همهی کشورهای دنیا مشغول گرفتن تلفات و [در حال] پیشرفت است. اینجا هم صبر لازم است. صبر در اینجا یعنی کار درست انجام دادن، کار عاقلانه انجام دادن.
بخشي از بيانات رهبر انقلاب اسلامي ايران، عيد نوروز و مبعث 99
@SEEN1
البتّه پیغمبران دشمنان زیادی دارند: وَ کَذٰلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰطینَ الاِنسِ وَ الجِنّ، وقتی که حکومت تشکیل میدهند، دشمن خارجی هم به اینها اضافه میشود؛ با تشکیل حکومت، غیر از دشمنان داخلی، دشمن خارجی هم اضافه میشود؛ این معلوم است؛ برای خاطر اینکه دشمن خارجی اگر چنانچه عالَم سیاست نباشد و قدرت سیاسی وجود نداشته باشد، خیلی اهمّیّت نمیدهد؛ هر حرفی که کسی بزند، خیلی دنبالش نمیرود؛ وقتی به قدرت سیاسی رسید، آن وقت دشمن خارجی، آن کسی که مخالف با عدالت است، آن کسی که مخالف با آزادی است، آن کسی که مخالف با حقّ هر انسانی برای خوب زندگی کردن و مستقل زندگی کردن است، طبعاً مخالفت میکند.
ما امروز اگر چنانچه صادقانه حرکت بکنیم، عمل بکنیم، تنبلی نکنیم، کوتهبینی به خرج ندهیم، سادهنگری نکنیم، میتوانیم ایران را به همان قلّه برسانیم. البتّه رساندن ایران به قلّهی علمی و فرهنگی و صنعتی و نظامی و سیاسی و امثال اینها هدف نزدیک ما است؛ هدف دور، تمدّن اسلامی است که آن مطلب دیگری است.
و نباید هم تعجّب کنیم از دشمنیها؛ خب ما دشمن زیاد داریم، تعجّب نباید کرد.همین وعده را خدای متعال داده بود که شما دشمنانی خواهید داشت و میآیند و به شما حمله میکنند، حالا آمدهاند؛ پس این حرکت دشمن موجب شد که اعتقاد ما بیشتر بشود، چون «صَدَقَ اللهُ وَ رَسولُه»؛ این پیشگوییِ خدای متعال و پیغمبر خدا تحقّق پیدا کرد؛ وَ ما زادَهُم اِلّاٰ ایمانًا وَ تَسلیما.
صبر یعنی ایستادگی کردن، مقاومت کردن، محاسباتِ درست خود را و محاسباتِ دقیق خود را با خدعهگریِ دشمن تغییر ندادن؛ صبر یعنی پیگیریِ اهدافی که برای خودمان ترسیم کردهایم؛ صبر یعنی با روحیه حرکت کردن و ادامه دادن؛ این معنای صبر است. اگر چنانچه این ثابتقدم بودن و مقاومت کردن، با عقل و تدبیر و مشورت همراه بشود -همچنان که در قرآن هست «اَمرُهُم شوریٰ بَینَهُم» قطعاً پیروزی نصیب خواهد شد.
پس صبر کردن یعنی تسلیم نشدن، دچار ضعف نشدن، دچار تردید نشدن، با شجاعت و عقل جلوی دشمن را گرفتن و دشمن را مغلوب کردن، که آن وقت در قرآن میفرماید: اِن یَکُن مِنکُم عِشرونَ صٰبِرونَ یَغلِبوا مِائَتَین؛ده نفرِ شما با صد نفر و بیست نفرِ شما با دویست نفر از آنها میتوانید روبهرو بشوید و غلبه کنید؛ این در یک شرایطی است؛ در یک شرایطی ده برابر، در یک شرایطی دو برابر، میتوانید شما با آنها مواجه بشوید.
البتّه ما این روزها مواجه هستیم با عارضهی یک بیماری وسیعِ همهگیرِ بینالمللی؛ این ویروس تقریباً در همهی کشورهای دنیا مشغول گرفتن تلفات و [در حال] پیشرفت است. اینجا هم صبر لازم است. صبر در اینجا یعنی کار درست انجام دادن، کار عاقلانه انجام دادن.
بخشي از بيانات رهبر انقلاب اسلامي ايران، عيد نوروز و مبعث 99
@SEEN1
جرات بودن!!
احساسات مهمترين بخش وجود انسان هستند. از نظر من احساس زيربناي تفکر است. اساسا اگر نسبت به چيزي حسي نداشته باشيم نمي توانيم به ان توجه کنيم و فکر کنيم. حس علاقه يا تنفر است که باعث مي شود به چيزي توجه کنيم و بعد به ان فکر کنيم.
احساسات دردناکند. دیدن خودمان در آینه ی احساساتمان سخت است. و فکر می کنم "من" اینجا تعریف می شود. زمانی که جرات دیدن خود در این آینه را پیدا می کنیم. احساسات می توانند انسان را به غلیان در اورند. اشفته کنند، بخراشند، بی تاب کنند. و جنون از اینجا اغاز می شود.
شاید برای همین است که انسانها به دنبال هر نوع مستی برای رهایی از این دیدن هستند. ما چه زمانی می خواهیم غافل باشیم؟ زمانی که در حال درد کشیدن از حسی هستیم، حسی که دیدنش برایمان تاب نمی گذارد. ما را در خود می پیچاند و مچاله می کند. قلبمان را به درد می اورد.
اما سوال اینست که احساسات اولیه ی ما نسبت به پدیده ای، نسبت به انسانی، نسبت به چیزی، چگونه ايجاد مي شود؟ و منشا اولیه اش چیست؟ کیست؟ ایا خودمان را، فکرمان را، می توانیم منشا اولیه حسهای مختلفمان بدانیم؟
منشا احساسات هر چه باشد، بودن! از دیدن احساسات نشات می گیرد. چقدر جرات دیدن احساسات خودمان را داریم و چقدر جرات دیدن احساسات دیگران نسبت به خودمان را داریم و چقدر می دانیم و یا می توانیم نسبت به ان احساسات با تعهد و مسئوليت، شفاف و دقیق رفتار کنیم؟
@SEEN1
احساسات مهمترين بخش وجود انسان هستند. از نظر من احساس زيربناي تفکر است. اساسا اگر نسبت به چيزي حسي نداشته باشيم نمي توانيم به ان توجه کنيم و فکر کنيم. حس علاقه يا تنفر است که باعث مي شود به چيزي توجه کنيم و بعد به ان فکر کنيم.
احساسات دردناکند. دیدن خودمان در آینه ی احساساتمان سخت است. و فکر می کنم "من" اینجا تعریف می شود. زمانی که جرات دیدن خود در این آینه را پیدا می کنیم. احساسات می توانند انسان را به غلیان در اورند. اشفته کنند، بخراشند، بی تاب کنند. و جنون از اینجا اغاز می شود.
شاید برای همین است که انسانها به دنبال هر نوع مستی برای رهایی از این دیدن هستند. ما چه زمانی می خواهیم غافل باشیم؟ زمانی که در حال درد کشیدن از حسی هستیم، حسی که دیدنش برایمان تاب نمی گذارد. ما را در خود می پیچاند و مچاله می کند. قلبمان را به درد می اورد.
اما سوال اینست که احساسات اولیه ی ما نسبت به پدیده ای، نسبت به انسانی، نسبت به چیزی، چگونه ايجاد مي شود؟ و منشا اولیه اش چیست؟ کیست؟ ایا خودمان را، فکرمان را، می توانیم منشا اولیه حسهای مختلفمان بدانیم؟
منشا احساسات هر چه باشد، بودن! از دیدن احساسات نشات می گیرد. چقدر جرات دیدن احساسات خودمان را داریم و چقدر جرات دیدن احساسات دیگران نسبت به خودمان را داریم و چقدر می دانیم و یا می توانیم نسبت به ان احساسات با تعهد و مسئوليت، شفاف و دقیق رفتار کنیم؟
@SEEN1
شعر یادُم رَ
سیریا
شعر یادم ر...
ای هَمو شِعرِن کِه یادُم نی
که توش دِلِی دِلِی میکِردُم
دِسِ چِشات دِلِی دِلِی شِعر یادُم رَ…
تو مُوهات دست دِلِی دِلِی شِعر یادُم رَ…
هَمه عُمر برنِدارُم سَر از این خُمارِ مَستی
کِه هنوز مُو نِبودُم کِه تو توُ دِلُم نِشستی
به اميد سلامتي همه ي عزيزاني که بيمارند. و عرض تسليت براي دوستاني که داغدارند. روزهاي سختي براي همه است. خداوند به هممون صبر جميل عطا کند.
@SEEN1
ای هَمو شِعرِن کِه یادُم نی
که توش دِلِی دِلِی میکِردُم
دِسِ چِشات دِلِی دِلِی شِعر یادُم رَ…
تو مُوهات دست دِلِی دِلِی شِعر یادُم رَ…
هَمه عُمر برنِدارُم سَر از این خُمارِ مَستی
کِه هنوز مُو نِبودُم کِه تو توُ دِلُم نِشستی
به اميد سلامتي همه ي عزيزاني که بيمارند. و عرض تسليت براي دوستاني که داغدارند. روزهاي سختي براي همه است. خداوند به هممون صبر جميل عطا کند.
@SEEN1
سين
اعتراف سبز به مجنون گفتم زنده بمان من زنده ام @SEEN1
يکي از اتفاقات قشنگي که اين روزها در حال وقوع، چالش هايکو_شعر کرونايي در اينستاگرام است.
با عناوين کتاب، جملات معناداري خلق کنند و به اشتراک گذارند. و جايزه ي برنده، هم يک کتاب توسط خالق اين ايده است.
در صورت تمايل جملاتي که با عناوين کتابها ايجاد کرديد را بفرستيد تا در کانال گذاشته شود.
(البته اينجا بدون جايزه است:)
@SEEN1
با عناوين کتاب، جملات معناداري خلق کنند و به اشتراک گذارند. و جايزه ي برنده، هم يک کتاب توسط خالق اين ايده است.
در صورت تمايل جملاتي که با عناوين کتابها ايجاد کرديد را بفرستيد تا در کانال گذاشته شود.
(البته اينجا بدون جايزه است:)
@SEEN1
“عكس را بزرگ كنيد"
انگشتتان را روى هر پرنده بذاريد
صداي آن پرنده را خواهيد شنيد.
خيلي زيباست 🙏🏻 🌿
https://coneixelriu.museudelter.cat/ocells.php
t.me/kashkoulejavidanane278
انگشتتان را روى هر پرنده بذاريد
صداي آن پرنده را خواهيد شنيد.
خيلي زيباست 🙏🏻 🌿
https://coneixelriu.museudelter.cat/ocells.php
t.me/kashkoulejavidanane278
دومينوي حیات
جای همه، تو زنده بمان
حیات و زنده ماندن، دومينويي شده که از فردی به فرد دیگر انتقال می یابد. و قیمتی بودن ان را به رخ می کشد. مانند صف طولانی شهدا، که اب را به دیگری می سپارند تا زنده بماند، و خود شهید می شوند. با این اب حیات اما چه میکنیم؟
این روزها به انچه دارم، زیاد می اندیشم. تا انگیزشی یابم که به شکرانه اش، غنيمتي بودن حیات يادم ماند. و زیاد می پرسم که در مقابل اين نعمت، چه کنم؟
در يکي از مسابقات دانشجويي، دانشگاه برای ما سنگ تمام گذاشته بود و کلی تجهیزات گرانقیمت، به سفارش مربی تهيه کرده بود، انقدر که حس می کردم حتما باید مدال بیاورم:)
براي انکه انگيزه ي خودم را بالا نگه دارم، دائم انها را مرور مي کردم.
در بازی اول به حریف سختی خوردم از لحاظ تکنیک، که البته همان فرد، مقام اول مسابقات را کسب کرد و بازی دوم را هم به حوصله و صبر حریف باختم. انچنان در هر رالی، بازی می کرد که انگار همان، بازی اخر زندگیش است. انقدر که حاضر بودم امتیازم را واگذار کنم و رالی دیگری را اغاز کنم. بازی ها دو حذفی بود.
بعد از باخت، ساعت زیادی را در محوطه ی دانشگاه صنعتی اصفهان راه رفتم و به باختهایم فکر کردم. شاید نزدیک به چهار ساعت. در ورزش حرفه ای، چیزی سخت تر از باخت در میدان ورزشی نیست. نمی دانم چرا؟ ولی انگار تمام هویت انسان زیر سوال می رود و روح بسیار اسیب پذیر می شود. برای همین حضور روانشناس یا مربی کاربلد روح و روان، خیلی در کنار بازیکنها مهم است.
در مسابقات دونفره، تاکتیک جدی نداشتیم، ولی تلاش کردیم از ناهماهنگی و ضعفهای حریفان استفاده کنیم، و نقاط روحی خودمان را قوی کنیم. مثلا بازی انفرادی که به خاطر کم حوصلگی ام، به رقیبی صبور باختم، ولی در دوبل، بر این رقیب غلبه کرديم. در اصل مهمترین نقطه ی قوت ما هماهنگی خیلی خوب، تکیه بر نقاط قوت هم، و پر کردن ضعفها با قوت دیگری بود.
اين یکی از زیباترین پیروزيهایم بود. چون در نهایت فکر و تدبیر، هماهنگی، شجاعت و البته به تنهایی (بدون مربی) ان را بردیم.
@SEEN1
جای همه، تو زنده بمان
حیات و زنده ماندن، دومينويي شده که از فردی به فرد دیگر انتقال می یابد. و قیمتی بودن ان را به رخ می کشد. مانند صف طولانی شهدا، که اب را به دیگری می سپارند تا زنده بماند، و خود شهید می شوند. با این اب حیات اما چه میکنیم؟
این روزها به انچه دارم، زیاد می اندیشم. تا انگیزشی یابم که به شکرانه اش، غنيمتي بودن حیات يادم ماند. و زیاد می پرسم که در مقابل اين نعمت، چه کنم؟
در يکي از مسابقات دانشجويي، دانشگاه برای ما سنگ تمام گذاشته بود و کلی تجهیزات گرانقیمت، به سفارش مربی تهيه کرده بود، انقدر که حس می کردم حتما باید مدال بیاورم:)
براي انکه انگيزه ي خودم را بالا نگه دارم، دائم انها را مرور مي کردم.
در بازی اول به حریف سختی خوردم از لحاظ تکنیک، که البته همان فرد، مقام اول مسابقات را کسب کرد و بازی دوم را هم به حوصله و صبر حریف باختم. انچنان در هر رالی، بازی می کرد که انگار همان، بازی اخر زندگیش است. انقدر که حاضر بودم امتیازم را واگذار کنم و رالی دیگری را اغاز کنم. بازی ها دو حذفی بود.
بعد از باخت، ساعت زیادی را در محوطه ی دانشگاه صنعتی اصفهان راه رفتم و به باختهایم فکر کردم. شاید نزدیک به چهار ساعت. در ورزش حرفه ای، چیزی سخت تر از باخت در میدان ورزشی نیست. نمی دانم چرا؟ ولی انگار تمام هویت انسان زیر سوال می رود و روح بسیار اسیب پذیر می شود. برای همین حضور روانشناس یا مربی کاربلد روح و روان، خیلی در کنار بازیکنها مهم است.
در مسابقات دونفره، تاکتیک جدی نداشتیم، ولی تلاش کردیم از ناهماهنگی و ضعفهای حریفان استفاده کنیم، و نقاط روحی خودمان را قوی کنیم. مثلا بازی انفرادی که به خاطر کم حوصلگی ام، به رقیبی صبور باختم، ولی در دوبل، بر این رقیب غلبه کرديم. در اصل مهمترین نقطه ی قوت ما هماهنگی خیلی خوب، تکیه بر نقاط قوت هم، و پر کردن ضعفها با قوت دیگری بود.
اين یکی از زیباترین پیروزيهایم بود. چون در نهایت فکر و تدبیر، هماهنگی، شجاعت و البته به تنهایی (بدون مربی) ان را بردیم.
@SEEN1
تو کیستی؟
انتظار، سخت ترین و کشنده ترین ساحت وجودی انسان است. حالتی بین خوف و رجا، بین امید و ناامیدی، بین عدم و وجود، بین نیستی و هستی و دقیقا بین تمام این تعاریف. نه این است و نه ان. و کشندگیش دقیقا همینجاست. حالتی به شدت ناپایدار و بی ثبات از عدم استقرار مفهومی مشخص در روح و قلب.
نمی دانم چه حکمتی در این حالت هست، که خدا اصولا انرا خلق کرده. تمام انچه به بودن ما معنا می بخشد، مفاهیم هستند. مفاهيمند که به ما می فهمانند دقیقا چه هستیم و که هستیم در چه شرایطی هستیم. مثلا مفهوم غم،مفهوم شادی. زمانی را تصور کنید که انسان برای حالتهای مختلف خودش مفهوم و عنوانی نداشت. مثلا حس دوست داشتن درونش داشت، ولی هنوز واژه و مفهومش خلق نشده بود. چه درکی از خودش و دنیای پیرامونش داشت؟ چگونه خودش را مي ديد يا چگونه با خودش فکر مي کرد، حرف مي زد يا به ديگران احوالش را بيان مي کرد؟
انتظار به نظرم اینگونه است، هنوز مفهومی دقیق برای ان خلق نشده و حالاتی که داریم را نمیتوانیم به درستی فهم کنیم. و باز نمی دانم خدا چرا چنین حسی را خلق کرد؟
انتظار شايد مفاهيمي چون، صبر و تاب اوري، دانايي و اگاهيي به وجود و حضور چيزي يا کسي، و اميد و دلبستن به اين اگاهي و دانايي، را درون خودش داشته باشد و مطمئنا مفاهيم بي شمار ديگري را. ولي مساله اينست که اگر هر کدام از اين مفاهيم در قلبمان به يقين و ايمان و دانايي قابل اعتنا نرسيده باشد عقبگرد خواهيم خورد به مفهومي قبل از ان.
مراحل تکامل انسان يا انسان کامل را شايد بتوان گفت زمانيست که به ترجمه ي دقيقي از احوالات و احساسات خود رسيده و مفاهيم مناسب ان را خلق کرده. و توقفگاههاي مناسبي براي روحش ايجاد کرده.
عالم محسوسات،و عالم خیال را گذراندیم و یک قدمی عقل در عالم وهم، مدتهاست که ماندیم.
نه نیستیم نه هستیم نه می توانیم بگویيم هر انچه در ذهن و خاطرات و اگاهیمان هست نیست. نه میتوانیم بگوییم هر انچه هست انچیزیست که ما می پنداریم و دوست داریم باشد.
عالم وهم شاید عالم هولناکیست. می تواند هر چیزی یا هر کسی را جای انچه و انکه دوست داریم، بنشاند، به خیال انکه همه اوست و همه اوست. همان عالم جادوگریست که موسی را به وحشت انداخت تا قبل از انکه ندای خدا را بشنود.
می دانید موسی چه کرد؟ موسی با عصایش وهم را در هم شکست. حقیقتی را نشان داد، تا کنارش مجازها در هم شکند و همان چوبها را مردم ببینند. و بدانند که اساسا ماری در کار نبوده.
ما احساسات نااشنايمان را در ظرف احساسات اشنايمان مي ريزيم و بعد گمان مي بريم که اين حس همان حس است.براي همين است که در حالت ناپايدار گاهي خود را به عدم مي زنيم گاهي به وصال. گاهي در خوف کامل مي رويم گاهي در اميد. و همه ي انها را در لحظه، همان احساس واقعي مي پنداريم.
می گویند در عالم، عدم و نیست وجود ندارد و هر چه هست، وجود و هست است. و هر انچه که نیست در اصل بدل همان هست است. و است. همه ی نگرانی اینست که بدل نخوریم و به حقیقت مفاهیم برسیم که تماما هست است.
تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟
تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
@SEEN1
انتظار، سخت ترین و کشنده ترین ساحت وجودی انسان است. حالتی بین خوف و رجا، بین امید و ناامیدی، بین عدم و وجود، بین نیستی و هستی و دقیقا بین تمام این تعاریف. نه این است و نه ان. و کشندگیش دقیقا همینجاست. حالتی به شدت ناپایدار و بی ثبات از عدم استقرار مفهومی مشخص در روح و قلب.
نمی دانم چه حکمتی در این حالت هست، که خدا اصولا انرا خلق کرده. تمام انچه به بودن ما معنا می بخشد، مفاهیم هستند. مفاهيمند که به ما می فهمانند دقیقا چه هستیم و که هستیم در چه شرایطی هستیم. مثلا مفهوم غم،مفهوم شادی. زمانی را تصور کنید که انسان برای حالتهای مختلف خودش مفهوم و عنوانی نداشت. مثلا حس دوست داشتن درونش داشت، ولی هنوز واژه و مفهومش خلق نشده بود. چه درکی از خودش و دنیای پیرامونش داشت؟ چگونه خودش را مي ديد يا چگونه با خودش فکر مي کرد، حرف مي زد يا به ديگران احوالش را بيان مي کرد؟
انتظار به نظرم اینگونه است، هنوز مفهومی دقیق برای ان خلق نشده و حالاتی که داریم را نمیتوانیم به درستی فهم کنیم. و باز نمی دانم خدا چرا چنین حسی را خلق کرد؟
انتظار شايد مفاهيمي چون، صبر و تاب اوري، دانايي و اگاهيي به وجود و حضور چيزي يا کسي، و اميد و دلبستن به اين اگاهي و دانايي، را درون خودش داشته باشد و مطمئنا مفاهيم بي شمار ديگري را. ولي مساله اينست که اگر هر کدام از اين مفاهيم در قلبمان به يقين و ايمان و دانايي قابل اعتنا نرسيده باشد عقبگرد خواهيم خورد به مفهومي قبل از ان.
مراحل تکامل انسان يا انسان کامل را شايد بتوان گفت زمانيست که به ترجمه ي دقيقي از احوالات و احساسات خود رسيده و مفاهيم مناسب ان را خلق کرده. و توقفگاههاي مناسبي براي روحش ايجاد کرده.
عالم محسوسات،و عالم خیال را گذراندیم و یک قدمی عقل در عالم وهم، مدتهاست که ماندیم.
نه نیستیم نه هستیم نه می توانیم بگویيم هر انچه در ذهن و خاطرات و اگاهیمان هست نیست. نه میتوانیم بگوییم هر انچه هست انچیزیست که ما می پنداریم و دوست داریم باشد.
عالم وهم شاید عالم هولناکیست. می تواند هر چیزی یا هر کسی را جای انچه و انکه دوست داریم، بنشاند، به خیال انکه همه اوست و همه اوست. همان عالم جادوگریست که موسی را به وحشت انداخت تا قبل از انکه ندای خدا را بشنود.
می دانید موسی چه کرد؟ موسی با عصایش وهم را در هم شکست. حقیقتی را نشان داد، تا کنارش مجازها در هم شکند و همان چوبها را مردم ببینند. و بدانند که اساسا ماری در کار نبوده.
ما احساسات نااشنايمان را در ظرف احساسات اشنايمان مي ريزيم و بعد گمان مي بريم که اين حس همان حس است.براي همين است که در حالت ناپايدار گاهي خود را به عدم مي زنيم گاهي به وصال. گاهي در خوف کامل مي رويم گاهي در اميد. و همه ي انها را در لحظه، همان احساس واقعي مي پنداريم.
می گویند در عالم، عدم و نیست وجود ندارد و هر چه هست، وجود و هست است. و هر انچه که نیست در اصل بدل همان هست است. و است. همه ی نگرانی اینست که بدل نخوریم و به حقیقت مفاهیم برسیم که تماما هست است.
تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟
تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
@SEEN1
کوکو
از ذهن تا عين
انیمیشن، تخیلی باور پذیر است. با رنگها و شخصیتهایش ازادی بیشتر در رویاپردازی به ما می دهد. فراتر از عادت می رود و همان نیاز روحی که در واقعیت داریم را به گونه ای لطیف و ظریف تر براورده می کند. و سرعت ما را برای جابه جایی در مفاهیم بیشتر می کند.
انیمیشن موزیکال کوکو در سال 2017 برنده ی دو اسکار شد. صحنه های جذاب و موسیقی زیبایش تا انتها ما را با خود همراه می کند.
کودکی که علاقه ی زیادی به موسیقی دارد و اجدادش گیتار نواز بودند، اکنون، یک عمل ممنوعه حساب می شود ولي کوکو به صورت مخفیانه هر جایی که بتواند گیتار می زند. سنتی در مکزیک هست به عنوان روز مردگان، که در این روز برای ايشان، در قبرستان غذا می برند. کوکو که گیتارش شکسته شده با دلی شکسته به قبرستان می رود و با اتفاقی به دنیای مردگان راه پیدا می کند. در دنیای مردگان، زندگی به شیوه ی خودش جاریست و درسهای زیادی را به کوکو می اموزاند. یکی از دردهای خیلی مهمی که در شهر مردگان وجود دارد، فراموش شدن توسط زندگان است. اگر این اتفاق برای مرده ایی بیفتد او به کلی نابود و محو می شود، گویا حیاتش بستگی به این دارد که در خاطره ایی بماند و یاد شود.
سنتی در دین ما هست که زمان دفن متوفی، از افراد اعتراف می گیرند که او فرد خوبیست. و حاضران به خوبی او اعتراف می کنند. یا انکه بر کفن خود از 40 مومن اعترافی با همین مضمون می گیرند. تنها اعمال او کافي نيست گويا و رسيدن به اعتراف و بيان توسط ديگران هم مهم است. (که البته مي تواند وابسته به اعمال فرد باشد ولي در هر صورت بيان عيني و علني مهم است)
ایا انسان موجودی ذهنیست؟ و ایا وسعت و جاودانگیش به حضور در اذهان و یاد و خاطره ی خوب در انهاست؟ پس تکليف عمل چه مي شود؟
مثلا یکی ديگر از مباحث زنده ماندن در يادها، اعمال به جا مانده از ماست. تا زمانی که ان عمل در دنیا هست، برای ما پاداش یا عقاب نوشته می شود. مثل ساخت مسجدی يا برعکس ان.
انسان همیشه به دنبال جاودانگی بوده و به هر اقدامی دست زده است برای همین است. حتی اگر به دنبال قدرت، حتی اگر به دنبال شهرت یا هرچه.
یک لحظه فکر کنید. چه کسی از مردگان الان در ذهن شما می اید . و چه خصوصیتی از او باعث حضورش در ذهن شما شده؟
ان فردی که در ذهن شما امد از اشنا یا غریبه از گمنام تا مشهور، برای چه در ذهن شما هست و فکر ميکنيد تا چه مدت به ياد او خواهيد ماند؟و چه چيزي اين حضور را تقويت مي کند يا از بين مي برد؟ و چه چيزي به اين حضور، معناي عيني مي بخشد؟
به هر علتی که فردی در ذهن شما حضور دارد و به هر علتي که در ذهن شما ماندگار مي شود، می توان همان را رمز جاودانگی دانست
همان جاودانگیست...
ما به دنبال چه هستیم اما؟
@SEEN1
از ذهن تا عين
انیمیشن، تخیلی باور پذیر است. با رنگها و شخصیتهایش ازادی بیشتر در رویاپردازی به ما می دهد. فراتر از عادت می رود و همان نیاز روحی که در واقعیت داریم را به گونه ای لطیف و ظریف تر براورده می کند. و سرعت ما را برای جابه جایی در مفاهیم بیشتر می کند.
انیمیشن موزیکال کوکو در سال 2017 برنده ی دو اسکار شد. صحنه های جذاب و موسیقی زیبایش تا انتها ما را با خود همراه می کند.
کودکی که علاقه ی زیادی به موسیقی دارد و اجدادش گیتار نواز بودند، اکنون، یک عمل ممنوعه حساب می شود ولي کوکو به صورت مخفیانه هر جایی که بتواند گیتار می زند. سنتی در مکزیک هست به عنوان روز مردگان، که در این روز برای ايشان، در قبرستان غذا می برند. کوکو که گیتارش شکسته شده با دلی شکسته به قبرستان می رود و با اتفاقی به دنیای مردگان راه پیدا می کند. در دنیای مردگان، زندگی به شیوه ی خودش جاریست و درسهای زیادی را به کوکو می اموزاند. یکی از دردهای خیلی مهمی که در شهر مردگان وجود دارد، فراموش شدن توسط زندگان است. اگر این اتفاق برای مرده ایی بیفتد او به کلی نابود و محو می شود، گویا حیاتش بستگی به این دارد که در خاطره ایی بماند و یاد شود.
سنتی در دین ما هست که زمان دفن متوفی، از افراد اعتراف می گیرند که او فرد خوبیست. و حاضران به خوبی او اعتراف می کنند. یا انکه بر کفن خود از 40 مومن اعترافی با همین مضمون می گیرند. تنها اعمال او کافي نيست گويا و رسيدن به اعتراف و بيان توسط ديگران هم مهم است. (که البته مي تواند وابسته به اعمال فرد باشد ولي در هر صورت بيان عيني و علني مهم است)
ایا انسان موجودی ذهنیست؟ و ایا وسعت و جاودانگیش به حضور در اذهان و یاد و خاطره ی خوب در انهاست؟ پس تکليف عمل چه مي شود؟
مثلا یکی ديگر از مباحث زنده ماندن در يادها، اعمال به جا مانده از ماست. تا زمانی که ان عمل در دنیا هست، برای ما پاداش یا عقاب نوشته می شود. مثل ساخت مسجدی يا برعکس ان.
انسان همیشه به دنبال جاودانگی بوده و به هر اقدامی دست زده است برای همین است. حتی اگر به دنبال قدرت، حتی اگر به دنبال شهرت یا هرچه.
یک لحظه فکر کنید. چه کسی از مردگان الان در ذهن شما می اید . و چه خصوصیتی از او باعث حضورش در ذهن شما شده؟
ان فردی که در ذهن شما امد از اشنا یا غریبه از گمنام تا مشهور، برای چه در ذهن شما هست و فکر ميکنيد تا چه مدت به ياد او خواهيد ماند؟و چه چيزي اين حضور را تقويت مي کند يا از بين مي برد؟ و چه چيزي به اين حضور، معناي عيني مي بخشد؟
به هر علتی که فردی در ذهن شما حضور دارد و به هر علتي که در ذهن شما ماندگار مي شود، می توان همان را رمز جاودانگی دانست
همان جاودانگیست...
ما به دنبال چه هستیم اما؟
@SEEN1
اللهم صل علی محمد و ال محمد
فلاتفضحنی یوم القیامه علی رئوس الاشهاد
خدایا در روز قیامت در مقابل رئوس اشهاد، چشمهای بینای شهدا و گواهان تمام ذرات عالم هستی که به عنوان شهود، اعم از زمین و زمان، موجودات و خود جوارح و اعضای انسان به عنوان شاهد اعمال حاضرند، مقابل انها رسوا نشوم.
الهی جودک بسط املی
خدایا جود تو، ارزوهای من را بسط داد. باعث شد بزرگ بخواهم، زیاد بخواهم. (جزء خواه و کم خواه نباشید و رحمت خدا را گسترش بدهید. یکی از اسماء پروردگار جواد است و اوصاف پروردگار عین ذات پروردگار است و به پهنای ذات پروردگار بسط دارد پس چرا به درگاه خدا کم خواستن؟ )
فعفوک افضل من عملی
هر چه گناه من بزرگ باشد، خدایا در مقابل عفو تو کوچک است.(ناجی مناجات می کرد: خدایا خجل از انم که هرگز نکردم، گناهی که شایسته ی عفو تو باشد، هر چه گناه کرده باشم در تمام عمر در مقابل عفو تو کوچک است. عفوک افضل من عملي)
جود تو انقدر امالهای من را وسیع کرد، که به جایی رسید که بگویم: الهی فسرّنی بلقائک یوم تقضی فیه بین عبادک
خدایا من را مسرور کن به لقاء خودت. ناجی به جایی رسیده که ملاقات پروردگار را طالب است. من را مسرور کن. قلبم را مسرور کن به لقاء خودت.
در ان روزی که تو قاضی به حقی بین بندگان، و طوری شود که در ان موقع به لقاء تو نائل شوم.
شرحي بر مناجات شعبانيه، خانم موسوي
@SEEN1
فلاتفضحنی یوم القیامه علی رئوس الاشهاد
خدایا در روز قیامت در مقابل رئوس اشهاد، چشمهای بینای شهدا و گواهان تمام ذرات عالم هستی که به عنوان شهود، اعم از زمین و زمان، موجودات و خود جوارح و اعضای انسان به عنوان شاهد اعمال حاضرند، مقابل انها رسوا نشوم.
الهی جودک بسط املی
خدایا جود تو، ارزوهای من را بسط داد. باعث شد بزرگ بخواهم، زیاد بخواهم. (جزء خواه و کم خواه نباشید و رحمت خدا را گسترش بدهید. یکی از اسماء پروردگار جواد است و اوصاف پروردگار عین ذات پروردگار است و به پهنای ذات پروردگار بسط دارد پس چرا به درگاه خدا کم خواستن؟ )
فعفوک افضل من عملی
هر چه گناه من بزرگ باشد، خدایا در مقابل عفو تو کوچک است.(ناجی مناجات می کرد: خدایا خجل از انم که هرگز نکردم، گناهی که شایسته ی عفو تو باشد، هر چه گناه کرده باشم در تمام عمر در مقابل عفو تو کوچک است. عفوک افضل من عملي)
جود تو انقدر امالهای من را وسیع کرد، که به جایی رسید که بگویم: الهی فسرّنی بلقائک یوم تقضی فیه بین عبادک
خدایا من را مسرور کن به لقاء خودت. ناجی به جایی رسیده که ملاقات پروردگار را طالب است. من را مسرور کن. قلبم را مسرور کن به لقاء خودت.
در ان روزی که تو قاضی به حقی بین بندگان، و طوری شود که در ان موقع به لقاء تو نائل شوم.
شرحي بر مناجات شعبانيه، خانم موسوي
@SEEN1
1. انسان می تواند با خالق خود رابطه ی عبد و معبودی پیدا کند که هیچ احدی واسطه نباشد.
چنانچه در دعای ابوحمزه از زبان سید ساجدین بیان می شود: الحمدلله الذی انادیه کلّما شئت،
خدای را سپاس می گذارم که با او ندا می کنم هر زمانی که من بخواهم. یعنی انتخاب وقت با من است و اخلو به و خلوت می کنم با این خدا، حیث شئت لسرّی بغیر شفیع، بدون هیچ واسطه ای با خدا خلوت می کنم. هر وقت من بخواهم با ضمیر وجودم حتی زبانم نمی خواهد کار کند.
در دعای کمیل گفته می شود: خدایا تو رقیبی و تو شاهدی که احدی را اجازه نمی دهی که از امر این عبد مطلع شود و این عبد با خدایش رودروایسی ندارد و نزدیک است، ولی نمی خواهد دیگران از حال او خبر دار شوند.
2. بسط امل و زیاد بخواهیم از خدا
3. یک مانع ممکن است باشد، عمل من ممکن است، از چشم نظر تو و لطف تو انداخته باشد. که توبه و انقلابی که ایجاد می شود، حجابها را برطرف می کند و بین عبد و حق اتصال برقرار می کند.
الهی اعتذاری الیک اعتذار من لم یستغن عن قبول عذره
گاهی انسان عذر می اورد و عذر موجه و محکمه پسند نيست. هر متهمی که بر هر دادگاهی احضار می شود در مرتبه ی اول می خواهد عملش را موجه قرار دهد. ولی خدایا اعتذار من به سوی تو، عذر اوردن کسیست که بی نیاز نیست که عذرش مورد قبول واقع شود. مهم این است که عبد بیاید به درگاه و عذرخواه باشد. همین کافیست. انگار خدا دنبال بهانه گشته برای پذیرفتن عذر او. مثل کودکی که خودش را به خواب می زند و می فهمیم که خودش را به خواب زده و بعد میگوید نفهمیدم و می پذیریم عذرش را با اینکه می دانیم عمدی بوده.
در پیشگاه خداوند هم خدا عذرپذیر است، می خواهد که عذر بنده را بپذیرد ، مهم اینست که حال عذرخواهی داشته باشی.
الهی اعتذاری الیک اعتذار
فاقبل عذری. عذرم چه بوده؟ غفلت، جهالت، نفس اماره، فاقبل عذری یا اکرم من اعتذر الیه المسیئون.
ای کریم ترین کسی که گناهکاران به سوی او عذر می اورند و همین که امدن به عذرخواهی ابواب رحمت و جود را به روی خود باز می بينند.
گناهت هر چه بوده و عذرت هر چه باشد به این درگاه پذیرفته است.
خدایا شاکرم که در این هنگام زبان عذر به ما داده ایی.
شرحي بر مناجات شعبانيه، خانم موسوي
@SEEN1
چنانچه در دعای ابوحمزه از زبان سید ساجدین بیان می شود: الحمدلله الذی انادیه کلّما شئت،
خدای را سپاس می گذارم که با او ندا می کنم هر زمانی که من بخواهم. یعنی انتخاب وقت با من است و اخلو به و خلوت می کنم با این خدا، حیث شئت لسرّی بغیر شفیع، بدون هیچ واسطه ای با خدا خلوت می کنم. هر وقت من بخواهم با ضمیر وجودم حتی زبانم نمی خواهد کار کند.
در دعای کمیل گفته می شود: خدایا تو رقیبی و تو شاهدی که احدی را اجازه نمی دهی که از امر این عبد مطلع شود و این عبد با خدایش رودروایسی ندارد و نزدیک است، ولی نمی خواهد دیگران از حال او خبر دار شوند.
2. بسط امل و زیاد بخواهیم از خدا
3. یک مانع ممکن است باشد، عمل من ممکن است، از چشم نظر تو و لطف تو انداخته باشد. که توبه و انقلابی که ایجاد می شود، حجابها را برطرف می کند و بین عبد و حق اتصال برقرار می کند.
الهی اعتذاری الیک اعتذار من لم یستغن عن قبول عذره
گاهی انسان عذر می اورد و عذر موجه و محکمه پسند نيست. هر متهمی که بر هر دادگاهی احضار می شود در مرتبه ی اول می خواهد عملش را موجه قرار دهد. ولی خدایا اعتذار من به سوی تو، عذر اوردن کسیست که بی نیاز نیست که عذرش مورد قبول واقع شود. مهم این است که عبد بیاید به درگاه و عذرخواه باشد. همین کافیست. انگار خدا دنبال بهانه گشته برای پذیرفتن عذر او. مثل کودکی که خودش را به خواب می زند و می فهمیم که خودش را به خواب زده و بعد میگوید نفهمیدم و می پذیریم عذرش را با اینکه می دانیم عمدی بوده.
در پیشگاه خداوند هم خدا عذرپذیر است، می خواهد که عذر بنده را بپذیرد ، مهم اینست که حال عذرخواهی داشته باشی.
الهی اعتذاری الیک اعتذار
فاقبل عذری. عذرم چه بوده؟ غفلت، جهالت، نفس اماره، فاقبل عذری یا اکرم من اعتذر الیه المسیئون.
ای کریم ترین کسی که گناهکاران به سوی او عذر می اورند و همین که امدن به عذرخواهی ابواب رحمت و جود را به روی خود باز می بينند.
گناهت هر چه بوده و عذرت هر چه باشد به این درگاه پذیرفته است.
خدایا شاکرم که در این هنگام زبان عذر به ما داده ایی.
شرحي بر مناجات شعبانيه، خانم موسوي
@SEEN1