سفر انسان به انسان
در اسفار اربعه ی ملاصدرا، اخرین مرحله ی عرفان و یا همان سفر، حرکت از حق به خلق است. به نظر می رسد سخت ترین مرحله این بخش است که انسان عارف در مرحله ی پایانی خود به ان نائل می شود.
سفری درون خلائق. هر چند مراحل اسفار اربعه منقطع است و به نظرم هر انسانی در طول حیات و رشد حقیقی خود، همه ی مراحل را ناگزیر با هم طی میکند و شاید با محوریت یکی از سفرها.
باری انچه مقصود این نوشتار است صعب العبوری و سختی این حرکت است و البته ناگزیری ان.
همه ی ما سفرهای جغرافیایی داشتیم. از شهری به شهری، از کشوری به کشوری، حتی از مردمی به مردمی. می توانیم پیش بینی کنیم مسیر را، یا ملزومات سفر را، یا تهدیدات، فرصتها.
ولی دنیای یک انسان بسیار پیچیده است و برای سفر درون یک ناشناخته ی به غایت بدون نقشه. پر از ابهام.
فکر کنید وقتی می خواهید درون یک انسان سفر کنید، حتی نمی دانید گلبولهای سفید که اطرافتان را میگیرند دوستند یا دشمن. در حال استقبال از شما هستند یا در حال نابودی :)
ورود به یک انسان مثل زدن به دریاییست که حتی نمی دانیم طوفانیست یا ارام. غرق خواهیم شد یا نجات یافتگانيم.
تمام عمر در حال روشن کردن تاریکی وجود خویش هستیم، وتلاش می کنیم یکی یکی مجهولاتمان را حل کنیم، و خودمان را بیابیم. اما در همین عمر ناگزیر از مواجه با انسانهای دیگریم. اما اگر انسانی را برای سفر انتخاب کردیم، تازه انگار وارد تاریکی پشت تاریکی می شویم. انگار همه ی انچه که از خود می دانستیم، به یکباره فراموش می کنيم، همه چیز دوباره تاریک، تاريک و تاریک. سفریست که گاهی به وحشتمان می افزاید.
شاید برای همین است که اولیای خدا، اخرین مرحله ی سلوکشان این است، زیرا که تنها انانند که در این تاریکی در این همه مجهول و این همه حیرت و سرگشتگی، فانوسی با خود دارند. فانوس هدایت خداوند.
نه! خود نور شده اند، که انسان به سیمای هر انچه دوست دارد، در مي ايد. با دهان او سخن می گوید، با چشم او می بیند، با قلب او بیدار می شود. نه! خود او ... (سفر سوم)
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
@SEEN1
در اسفار اربعه ی ملاصدرا، اخرین مرحله ی عرفان و یا همان سفر، حرکت از حق به خلق است. به نظر می رسد سخت ترین مرحله این بخش است که انسان عارف در مرحله ی پایانی خود به ان نائل می شود.
سفری درون خلائق. هر چند مراحل اسفار اربعه منقطع است و به نظرم هر انسانی در طول حیات و رشد حقیقی خود، همه ی مراحل را ناگزیر با هم طی میکند و شاید با محوریت یکی از سفرها.
باری انچه مقصود این نوشتار است صعب العبوری و سختی این حرکت است و البته ناگزیری ان.
همه ی ما سفرهای جغرافیایی داشتیم. از شهری به شهری، از کشوری به کشوری، حتی از مردمی به مردمی. می توانیم پیش بینی کنیم مسیر را، یا ملزومات سفر را، یا تهدیدات، فرصتها.
ولی دنیای یک انسان بسیار پیچیده است و برای سفر درون یک ناشناخته ی به غایت بدون نقشه. پر از ابهام.
فکر کنید وقتی می خواهید درون یک انسان سفر کنید، حتی نمی دانید گلبولهای سفید که اطرافتان را میگیرند دوستند یا دشمن. در حال استقبال از شما هستند یا در حال نابودی :)
ورود به یک انسان مثل زدن به دریاییست که حتی نمی دانیم طوفانیست یا ارام. غرق خواهیم شد یا نجات یافتگانيم.
تمام عمر در حال روشن کردن تاریکی وجود خویش هستیم، وتلاش می کنیم یکی یکی مجهولاتمان را حل کنیم، و خودمان را بیابیم. اما در همین عمر ناگزیر از مواجه با انسانهای دیگریم. اما اگر انسانی را برای سفر انتخاب کردیم، تازه انگار وارد تاریکی پشت تاریکی می شویم. انگار همه ی انچه که از خود می دانستیم، به یکباره فراموش می کنيم، همه چیز دوباره تاریک، تاريک و تاریک. سفریست که گاهی به وحشتمان می افزاید.
شاید برای همین است که اولیای خدا، اخرین مرحله ی سلوکشان این است، زیرا که تنها انانند که در این تاریکی در این همه مجهول و این همه حیرت و سرگشتگی، فانوسی با خود دارند. فانوس هدایت خداوند.
نه! خود نور شده اند، که انسان به سیمای هر انچه دوست دارد، در مي ايد. با دهان او سخن می گوید، با چشم او می بیند، با قلب او بیدار می شود. نه! خود او ... (سفر سوم)
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
@SEEN1
چه تصويری از او در ذهن ماست؟
پهلوشکستگي، بستر مریضی،ضعف و ناتواني، درد، و درنهايت، شهادتي از روي عشق به امام علی (ع) و دفاع از ولی.
ایشان بعد از رحلت پدرشان، به علت منصوب بودن به ايشان، دارای وجاهت اجتماعیست. یعنی هنوز پیامبر دارای حرمت است و دختر ایشان نیز. ولی امام علی از این وجاهت برخوردار نیست. بنابراین برای دفاع از امام علی (ع) و گرفتن حق امامت، از وجاهت خود بهره می برد و با امام علی به در خانه های انصار و مهاجر می رود.
برای ساکت کردنش و البته در تنگنا قرار دادن اين خانواده از لحاظ مالي، فدک را از ایشان میگیرند. فدک هدیه ی پیامبر (ص) است، منطقه ای خوش اب و هوا، با موقعيت استراتژيک و يک منبع درآمدی خوب، که پشتوانه ی اقتصادی این خانواده و مهمتر، پشتوانه ی اقتصادی اسلام است. وحدتی که در این دو مفهوم است خیلی عمیق است.
ايشان برای گرفتن فدک به سوی ابوبکر می رود و انجا نه تنها دروغگویی ابوبکر را اثبات می کند بلکه دزدی و پلیدی او نیز اثبات می شود. ابوبکر به ناچار، نامه ای می نویسد، و فدک را باز می گرداند. ...
او برای عدل، برای قرار دادن هر چیزی جای خود، قیام کرد. می دانست رهبری پیشوایی مسلمین لباسی نیست که بر تن هر فردی قواره شود. او هم برای حق خود، یعنی نپذیرفتن هر فردی به زعامت قیام کرد. هم برای حق ولی، کسی که شایستگی زعامت را دارد قیام کرد. اگر این قیام نبود ایا فرقی بین درستي و نادرستي، حق و ناحق می ماند؟ ایا ما می توانستیم امروز مطالبه گر و متمایز کننده ی مفاهیم بنیادی ارزشهای انسانی، نه تنها در جایگاه فردی، که در جایگاه اجتماعی باشیم.
در اصل حملات بعدی به این ساحت مقدس یکی پس از دیگری، از روی عجز و ناتوانی در مقابل اندیشه، تدبیر، شجاعت، و جريان ساز بودن ايشان است.
وقتي نمی توانند ایشان را ساکت کنند، در مقابل استدلالش عاجز و درمانده اند، وقتي از پس افشاگری و رسوا شدنشان بر نمی ایند، راهی جز حذف فیزیکی او ندارند.
هر جا کشتند، تاب حضورش، نداشتند.
شهید هم اوست که نتوانستند، پنجه در پنجه اش افکنند.
@SEEN1
پهلوشکستگي، بستر مریضی،ضعف و ناتواني، درد، و درنهايت، شهادتي از روي عشق به امام علی (ع) و دفاع از ولی.
ایشان بعد از رحلت پدرشان، به علت منصوب بودن به ايشان، دارای وجاهت اجتماعیست. یعنی هنوز پیامبر دارای حرمت است و دختر ایشان نیز. ولی امام علی از این وجاهت برخوردار نیست. بنابراین برای دفاع از امام علی (ع) و گرفتن حق امامت، از وجاهت خود بهره می برد و با امام علی به در خانه های انصار و مهاجر می رود.
برای ساکت کردنش و البته در تنگنا قرار دادن اين خانواده از لحاظ مالي، فدک را از ایشان میگیرند. فدک هدیه ی پیامبر (ص) است، منطقه ای خوش اب و هوا، با موقعيت استراتژيک و يک منبع درآمدی خوب، که پشتوانه ی اقتصادی این خانواده و مهمتر، پشتوانه ی اقتصادی اسلام است. وحدتی که در این دو مفهوم است خیلی عمیق است.
ايشان برای گرفتن فدک به سوی ابوبکر می رود و انجا نه تنها دروغگویی ابوبکر را اثبات می کند بلکه دزدی و پلیدی او نیز اثبات می شود. ابوبکر به ناچار، نامه ای می نویسد، و فدک را باز می گرداند. ...
او برای عدل، برای قرار دادن هر چیزی جای خود، قیام کرد. می دانست رهبری پیشوایی مسلمین لباسی نیست که بر تن هر فردی قواره شود. او هم برای حق خود، یعنی نپذیرفتن هر فردی به زعامت قیام کرد. هم برای حق ولی، کسی که شایستگی زعامت را دارد قیام کرد. اگر این قیام نبود ایا فرقی بین درستي و نادرستي، حق و ناحق می ماند؟ ایا ما می توانستیم امروز مطالبه گر و متمایز کننده ی مفاهیم بنیادی ارزشهای انسانی، نه تنها در جایگاه فردی، که در جایگاه اجتماعی باشیم.
در اصل حملات بعدی به این ساحت مقدس یکی پس از دیگری، از روی عجز و ناتوانی در مقابل اندیشه، تدبیر، شجاعت، و جريان ساز بودن ايشان است.
وقتي نمی توانند ایشان را ساکت کنند، در مقابل استدلالش عاجز و درمانده اند، وقتي از پس افشاگری و رسوا شدنشان بر نمی ایند، راهی جز حذف فیزیکی او ندارند.
هر جا کشتند، تاب حضورش، نداشتند.
شهید هم اوست که نتوانستند، پنجه در پنجه اش افکنند.
@SEEN1
سَیِّده، مُحتَرَمه، مُمتَحَنه، حَنّانه
حانیه، عالِمه، اُم النُّجَباء، ریحانه
و خداوند اگر وَاعتصموا میگوید
از کرامات نخ چادر او میگوید
نه فقط جلوۀ او سورۀ انسان آورد
چادرش یکشبه هفتاد مسلمان آورد
بارها خادمهاش گفت: به لطفت شادم
«من از آن روز که در بند توام آزادم»
اولین شیعۀ بیتابِ علی، زهرا بود
که سراپای وجودش سپر مولا بود
مجید تال
@SEEN1
حانیه، عالِمه، اُم النُّجَباء، ریحانه
و خداوند اگر وَاعتصموا میگوید
از کرامات نخ چادر او میگوید
نه فقط جلوۀ او سورۀ انسان آورد
چادرش یکشبه هفتاد مسلمان آورد
بارها خادمهاش گفت: به لطفت شادم
«من از آن روز که در بند توام آزادم»
اولین شیعۀ بیتابِ علی، زهرا بود
که سراپای وجودش سپر مولا بود
مجید تال
@SEEN1
پارچه های روی شانه اش
تقديم به سردار، آيه اي از آيات پر رمز و راز خداوند
رهبر انقلاب ("حضرت اقا ""جانم به قربانش") چندین بار، بعد از شهادت سردار سلیمانی، از اخلاص گفتند. «عزیزان من اخلاص داشته باشید».
و براي مثال از سردار نام مي برند. مي گويند: "در جلساتِ بعد از عملیاتها، وقتی سراغش را می گرفتیم یک گوشه و کناری نشسته بود. و خودش را نشان نمی داد."
⚡️«وَ مآ امِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللّه َ مُخْلِصیِنَ لَهُ الدِّینَ»: بندگان، مأمور به اوامر الهیه نشدند، مگر به آن جهت که عبادت کنند، خدای را در حالتی که خالص باشند، براي دین او»
در فیلمهایی که این روزها از او منتشر می شود، جملات زيبا و تامل برانگیزی می بینیم. مثلا جایی می گوید: "بعد از ازادي جنوب لبنان، خدمت حضرت اقا رسیدیم. حضرت اقا برای تقدیر، به سید حسن نصرالله، انگشتر خودشان را دادند و به من نشان يا درجه. گفتم اي کاش، اقا اين نشان يا درجه را نمي داد، خيلي به کار من نمي ايد، انگشترش را مي داد. گفتم اگر من طلب کنم انگشتر را، من گرفتم . اما اگر او به من داد، معنايش اينست که من را لايق دانسته و انرا داده. من چيزي نگفتم. 6 سال بعد، وقتي از لبنان برگشتم، رفتم خدمت ایشان، گزارشی دادم از جنگ 33 روزه، جلسه که تمام شد، ایشان از جلسه که خارج شدند به من گفتند: بیا! مرا بغل کردند، بوسیدند و یک جمله ی مبارکی هم فرمودند. بعد انگشترشان را در اوردند، دست من کردند. من 6 سال در انتظار این حادثه! بودم."
(وه چه استعاره ی زیباییست برای سراییدن، غنیمتیِ یک عشق، و تنها تصويري که از او برجاي ماند!)
⚡️«فَمَنْ کَانَ یَرْجُواْ لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»: «هر که آرزوی ملاقات پروردگار خود داشته باشد، پس باید عمل صالح به جا آورد و در عبادت پروردگار خود، احدی را شریک نسازد»
او در کدام دنیا زندگی می کند؟ که پارچه های! روی شانه اش به کار نمی اید و خود را تنها سرباز می داند!
چقدر نه گفته، چقدر خواسته و نخواسته. چقدر شجاع بوده. و چقدر عزت نفس داشته تا انگونه بيانديشد که ديگران نمي انديشند، چقدر دیده، چقدر شنيده و چقدر در زمین بازی خدا، زمين خورده، ولی به بازی اغیار تن نداده.
⚡️اخلاص آن است که دیدار خویش را از فعل برداری یعنی چون فعلی کنی، نبینی و نگویی که من چه کرده ام . چون فعل خویش دید، خویشتن دید؛ و خویشتن بین خدابین نباشد.
می توانیم انتخاب کنیم، جوابهای معمولی به سوالات معمولی و تکراری انسانهای دور و برمان را، یا جوابی غیر عادی و منحصر به خودمان به سوالات معمولی و تکراری انسانهاي دور و برمان. و مهمتر اينکه مي توانيم سوالات خودمان را زندگي کنيم.
"و البته که می ارزد، به انتظار 6 ساله، برای گرفتن انگشتر حضرت اقا و ثبت تصويري جاويد از اين دلدادگي"
@SEEN1
تقديم به سردار، آيه اي از آيات پر رمز و راز خداوند
رهبر انقلاب ("حضرت اقا ""جانم به قربانش") چندین بار، بعد از شهادت سردار سلیمانی، از اخلاص گفتند. «عزیزان من اخلاص داشته باشید».
و براي مثال از سردار نام مي برند. مي گويند: "در جلساتِ بعد از عملیاتها، وقتی سراغش را می گرفتیم یک گوشه و کناری نشسته بود. و خودش را نشان نمی داد."
⚡️«وَ مآ امِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللّه َ مُخْلِصیِنَ لَهُ الدِّینَ»: بندگان، مأمور به اوامر الهیه نشدند، مگر به آن جهت که عبادت کنند، خدای را در حالتی که خالص باشند، براي دین او»
در فیلمهایی که این روزها از او منتشر می شود، جملات زيبا و تامل برانگیزی می بینیم. مثلا جایی می گوید: "بعد از ازادي جنوب لبنان، خدمت حضرت اقا رسیدیم. حضرت اقا برای تقدیر، به سید حسن نصرالله، انگشتر خودشان را دادند و به من نشان يا درجه. گفتم اي کاش، اقا اين نشان يا درجه را نمي داد، خيلي به کار من نمي ايد، انگشترش را مي داد. گفتم اگر من طلب کنم انگشتر را، من گرفتم . اما اگر او به من داد، معنايش اينست که من را لايق دانسته و انرا داده. من چيزي نگفتم. 6 سال بعد، وقتي از لبنان برگشتم، رفتم خدمت ایشان، گزارشی دادم از جنگ 33 روزه، جلسه که تمام شد، ایشان از جلسه که خارج شدند به من گفتند: بیا! مرا بغل کردند، بوسیدند و یک جمله ی مبارکی هم فرمودند. بعد انگشترشان را در اوردند، دست من کردند. من 6 سال در انتظار این حادثه! بودم."
(وه چه استعاره ی زیباییست برای سراییدن، غنیمتیِ یک عشق، و تنها تصويري که از او برجاي ماند!)
⚡️«فَمَنْ کَانَ یَرْجُواْ لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»: «هر که آرزوی ملاقات پروردگار خود داشته باشد، پس باید عمل صالح به جا آورد و در عبادت پروردگار خود، احدی را شریک نسازد»
او در کدام دنیا زندگی می کند؟ که پارچه های! روی شانه اش به کار نمی اید و خود را تنها سرباز می داند!
چقدر نه گفته، چقدر خواسته و نخواسته. چقدر شجاع بوده. و چقدر عزت نفس داشته تا انگونه بيانديشد که ديگران نمي انديشند، چقدر دیده، چقدر شنيده و چقدر در زمین بازی خدا، زمين خورده، ولی به بازی اغیار تن نداده.
⚡️اخلاص آن است که دیدار خویش را از فعل برداری یعنی چون فعلی کنی، نبینی و نگویی که من چه کرده ام . چون فعل خویش دید، خویشتن دید؛ و خویشتن بین خدابین نباشد.
می توانیم انتخاب کنیم، جوابهای معمولی به سوالات معمولی و تکراری انسانهای دور و برمان را، یا جوابی غیر عادی و منحصر به خودمان به سوالات معمولی و تکراری انسانهاي دور و برمان. و مهمتر اينکه مي توانيم سوالات خودمان را زندگي کنيم.
"و البته که می ارزد، به انتظار 6 ساله، برای گرفتن انگشتر حضرت اقا و ثبت تصويري جاويد از اين دلدادگي"
@SEEN1
پویش رای دهندگان
یکی از جذابیتهای انتخابات، بررسی فرایند انتخاب کردن مردم است. چگونه مردم در هر دوره ايي رای می دهند؟
فرایند انتخابات پر از ایراد است، ولی مراحل تبلیغات و معرفی کاندیدا، برای رای دهنده، بیشتر این چرخه ی معیوب را به نمایش می گذارد. انگار ناخواسته رای دهنده و حق انتخاب را از او سلب میکنند. چگونه؟
🔸اول اینکه چرا قانونگذار برای شهرهای بزرگ امکان رای دادن یک فرد به 30 نفر در تهران، یک نفر به 5 نفر در اصفهان و در شهرهای بزرگ دیگر به همین ترتیب، قائل شده است؟ ایا ساکن شهرهای بزرگ بودن، به معنی داشتن حقی بیشتر از حق باقی مردم ایران است؟ یعنی یک نفر ساکن تهران، می تواند به تنهایی ده درصد نمایندگان مجلس را تعیین کند. همین به ظاهر حق، باعث جبر رای دادن به لیست، و تن دادن بیشتر به خواست احزاب سیاسی شده است.
🔸دوم چرا شورای نگهبان، اطلاعات حداقلی از کاندیدا، به معنی چیزی فراتر از نام و نام خانوادگی و نام پدر در رسانه ها قرار نمی دهد، که راي دهنده، دسترسی به رزومه و بیوگرافی کاندیدا داشته باشد. همین عدم دسترسی به اطلاعات، فضا و بستر هزینه های گزاف تبلیغاتی را فراهم کرده و فساد مختلف ديگر. هر که پولش بیش، عکسش پخشتر.
یعنی گویا قانونگذار محترم و شورای نگهبان، اصولا رای دهنده را فقط به انگشت جوهری،لحظه ي رای دادنش می شناسد.
در اصل رای دهنده در این فضا بی هویت ترین فرد است، چرا که در جریان اطلاعات ازاد و حق فکر و انتخاب قرار نمی گیرد و در شهرهای بزرگ نیز مجبور به لیست می شود.
چگونه انتظار کنش و اعتماد از مردمی داریم که هویت رای دهندگی انها تثبیت نشده و یا اصلا ایجاد نشده. در اصل این مردم حتی به فکر خود نمی توانند اعتماد کنند، چه برسد به فضای انتخابات.
در اصل در بستر ايجاد شده، رای دهنده ناچار است که فکر خود را واگذار کند، به احزاب، به افرادی که قدرت و ثروت تبلیغات دارند.
طبق تحقیقات گذشته در مورد انتخاباتها، در شهرهای بزرگ، رایها سیاسی است. یعنی بر اساس خواست احزاب و گروها مردم رای می دهند. در شهرهای متوسط رایها بیشتر، صنفی است و شهرهای کوچک رایها بیشتر قومی و قبیله ای و خانوادگی می شود.
همين اطلاعات، گوياي بستر ايجاد شده براي راي مردم، و اسيبهاي موجود براي راي دهنده هست.
اما بعد، دوران زهرتر از زهری را که گذراندیم، بيشتر احساس مسئوليت و حق انتخاب را پررنگ مي کند، انقدر که تلاش کنيم تا لحظات منتهی به انتخابات، فرد شايسته را با معيارهايي که رهبر انقلاب بيان کردند و در شهرهاي بزرگ ليست شايسته را انتخاب کنيم و البته با نگاه واقع بينانه به شرايط موجود و تاثير راي و میزان رای اوری کانديداي مورد نظر و يا ليست مورد نظر.
بگذارید اینبار رای دهنده را از پشت درهای بسته شان جدی بگیرند، و در سالهاي آتي بگويند ما با مردمي فهيم روبرو هستيم.
@SEEN1
یکی از جذابیتهای انتخابات، بررسی فرایند انتخاب کردن مردم است. چگونه مردم در هر دوره ايي رای می دهند؟
فرایند انتخابات پر از ایراد است، ولی مراحل تبلیغات و معرفی کاندیدا، برای رای دهنده، بیشتر این چرخه ی معیوب را به نمایش می گذارد. انگار ناخواسته رای دهنده و حق انتخاب را از او سلب میکنند. چگونه؟
🔸اول اینکه چرا قانونگذار برای شهرهای بزرگ امکان رای دادن یک فرد به 30 نفر در تهران، یک نفر به 5 نفر در اصفهان و در شهرهای بزرگ دیگر به همین ترتیب، قائل شده است؟ ایا ساکن شهرهای بزرگ بودن، به معنی داشتن حقی بیشتر از حق باقی مردم ایران است؟ یعنی یک نفر ساکن تهران، می تواند به تنهایی ده درصد نمایندگان مجلس را تعیین کند. همین به ظاهر حق، باعث جبر رای دادن به لیست، و تن دادن بیشتر به خواست احزاب سیاسی شده است.
🔸دوم چرا شورای نگهبان، اطلاعات حداقلی از کاندیدا، به معنی چیزی فراتر از نام و نام خانوادگی و نام پدر در رسانه ها قرار نمی دهد، که راي دهنده، دسترسی به رزومه و بیوگرافی کاندیدا داشته باشد. همین عدم دسترسی به اطلاعات، فضا و بستر هزینه های گزاف تبلیغاتی را فراهم کرده و فساد مختلف ديگر. هر که پولش بیش، عکسش پخشتر.
یعنی گویا قانونگذار محترم و شورای نگهبان، اصولا رای دهنده را فقط به انگشت جوهری،لحظه ي رای دادنش می شناسد.
در اصل رای دهنده در این فضا بی هویت ترین فرد است، چرا که در جریان اطلاعات ازاد و حق فکر و انتخاب قرار نمی گیرد و در شهرهای بزرگ نیز مجبور به لیست می شود.
چگونه انتظار کنش و اعتماد از مردمی داریم که هویت رای دهندگی انها تثبیت نشده و یا اصلا ایجاد نشده. در اصل این مردم حتی به فکر خود نمی توانند اعتماد کنند، چه برسد به فضای انتخابات.
در اصل در بستر ايجاد شده، رای دهنده ناچار است که فکر خود را واگذار کند، به احزاب، به افرادی که قدرت و ثروت تبلیغات دارند.
طبق تحقیقات گذشته در مورد انتخاباتها، در شهرهای بزرگ، رایها سیاسی است. یعنی بر اساس خواست احزاب و گروها مردم رای می دهند. در شهرهای متوسط رایها بیشتر، صنفی است و شهرهای کوچک رایها بیشتر قومی و قبیله ای و خانوادگی می شود.
همين اطلاعات، گوياي بستر ايجاد شده براي راي مردم، و اسيبهاي موجود براي راي دهنده هست.
اما بعد، دوران زهرتر از زهری را که گذراندیم، بيشتر احساس مسئوليت و حق انتخاب را پررنگ مي کند، انقدر که تلاش کنيم تا لحظات منتهی به انتخابات، فرد شايسته را با معيارهايي که رهبر انقلاب بيان کردند و در شهرهاي بزرگ ليست شايسته را انتخاب کنيم و البته با نگاه واقع بينانه به شرايط موجود و تاثير راي و میزان رای اوری کانديداي مورد نظر و يا ليست مورد نظر.
بگذارید اینبار رای دهنده را از پشت درهای بسته شان جدی بگیرند، و در سالهاي آتي بگويند ما با مردمي فهيم روبرو هستيم.
@SEEN1
درياي آبي بي کران بي کران
جاده ای با شیب مثبت هفتاد، منتهی به در ابی بسیار ساده. پشت همين در ابی بسيار ساده، "دریایی وسيع که تا چشم کار مي کند، ادامه دارد و انتهايش ناپيدا. سنگريزه هاي کف دريا به راحتي در اين اب ديده مي شود و خورشید انتهاي دريا بسيار پرفروغ. دریایی بر روی ارتفاع با ساحلي پلکانی. ساحلي صخره اي توام با سنگريزه. که با اطمينان مي توان روي ان قدم برداشت و پا را درون اب قرار داد. بدون ترس از عمق يا فرو رفتن در ساحل."
راه رفتني دل انگيز در ساحل و اب شفاف و بسيار زلالش، و لمس سنگريزه هاي ان.
هر چند که مالک اين دريا و ساحلش نه ايم.
ان سوی شرقي ساحل پشت صخره، هم راستاي خورشيد، اتاقکی با میله های اهنی.که مسئول ساحل انجا نشسته. از پشت ميله هاي اهني کتاب به دست، پاسخي کوتاه و گذرا مي دهد.
مستاصل در این سرگرداني، ان سوي صخره و سمت غربي ساحل، مردماني ديده مي شوند در حال ساخت ظروف پخش غذاي رايگان. البته در سطحی پایینتر، خيلي پايينتر از سطح دریا. با گذر از اب و قرار گرفتن پا روي سنگريزه هاي درياي بي کران آبي، به انها مي پيونديم، نه از ان جهت که مهربانیم و مثلا می خواهیم به دیگران کمک کنیم و نه از ان جهت که فکر میکنیم خیلی کارشان جالب یا جذاب است فقط برای انکه بیشتر در ان ساحل بمانیم. ...
باقیش را هم نمی دانم، مثل همیشه.
@SEEN1
جاده ای با شیب مثبت هفتاد، منتهی به در ابی بسیار ساده. پشت همين در ابی بسيار ساده، "دریایی وسيع که تا چشم کار مي کند، ادامه دارد و انتهايش ناپيدا. سنگريزه هاي کف دريا به راحتي در اين اب ديده مي شود و خورشید انتهاي دريا بسيار پرفروغ. دریایی بر روی ارتفاع با ساحلي پلکانی. ساحلي صخره اي توام با سنگريزه. که با اطمينان مي توان روي ان قدم برداشت و پا را درون اب قرار داد. بدون ترس از عمق يا فرو رفتن در ساحل."
راه رفتني دل انگيز در ساحل و اب شفاف و بسيار زلالش، و لمس سنگريزه هاي ان.
هر چند که مالک اين دريا و ساحلش نه ايم.
ان سوی شرقي ساحل پشت صخره، هم راستاي خورشيد، اتاقکی با میله های اهنی.که مسئول ساحل انجا نشسته. از پشت ميله هاي اهني کتاب به دست، پاسخي کوتاه و گذرا مي دهد.
مستاصل در این سرگرداني، ان سوي صخره و سمت غربي ساحل، مردماني ديده مي شوند در حال ساخت ظروف پخش غذاي رايگان. البته در سطحی پایینتر، خيلي پايينتر از سطح دریا. با گذر از اب و قرار گرفتن پا روي سنگريزه هاي درياي بي کران آبي، به انها مي پيونديم، نه از ان جهت که مهربانیم و مثلا می خواهیم به دیگران کمک کنیم و نه از ان جهت که فکر میکنیم خیلی کارشان جالب یا جذاب است فقط برای انکه بیشتر در ان ساحل بمانیم. ...
باقیش را هم نمی دانم، مثل همیشه.
@SEEN1
5. وَ قَدْ نَزَلَ بی یا رَبِّ مَا قَدْ تَکأَّدَنِی ثِقْلُهُ، وَ أَلَمَّ بیمَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ.
6. وَ بِقُدْرَتِک أَوْرَدْتَهُ عَلَی وَ بِسُلْطَانِک وَجَّهْتَهُ إِلَی.
7. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ، وَ لَا مُیسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ.
10. فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بییا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَی هَمّاً، وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَی کشْفِ مَا مُنِیتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ، فَافْعَلْ بیذَلِک وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْک، یا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ.
۵. الهی بلایی بر من فرود آمده که سختی و ثقل آن مرا در هم شکسته و گرفتاریهایی بر من حملهور شده که تحملش برای من دشوار است.
۶. و آن را تو از باب قدرتت بر من وارد کردهای و به اقتدار خود متوجه من نمودهای.
۷. اله من، چیزی را که تو آوردهای کسی نبرد و آنچه تو فرستادهای دیگری باز نگرداند و بسته تو را کسی نگشاید و چیزی را که تو بگشایی دیگری نبندد و آنچه را تو دشوار نمودهای کسی آسان نکند و آن را که تو ذلیل کردهای یاوری نباشد.
۱۰. چرا که من به سبب آنچه به سرم آمده بیتاب و توان شده، و قلبم از تحمل آنچه در زندگیم رخ نموده، لبریز از اندوه گشته و تو به رفع گرفتاریهایم و دفع آنچه در آن در افتادهام توانایی پس قدرتت را درباره من به کار بر، گرچه از جانب تو مستحق آن نیستم، ای صاحب عرش.
فرازي از دعاي هفتم صحيفه سجاديه
@SEEN1
6. وَ بِقُدْرَتِک أَوْرَدْتَهُ عَلَی وَ بِسُلْطَانِک وَجَّهْتَهُ إِلَی.
7. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ، وَ لَا مُیسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ.
10. فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بییا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَی هَمّاً، وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَی کشْفِ مَا مُنِیتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ، فَافْعَلْ بیذَلِک وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْک، یا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ.
۵. الهی بلایی بر من فرود آمده که سختی و ثقل آن مرا در هم شکسته و گرفتاریهایی بر من حملهور شده که تحملش برای من دشوار است.
۶. و آن را تو از باب قدرتت بر من وارد کردهای و به اقتدار خود متوجه من نمودهای.
۷. اله من، چیزی را که تو آوردهای کسی نبرد و آنچه تو فرستادهای دیگری باز نگرداند و بسته تو را کسی نگشاید و چیزی را که تو بگشایی دیگری نبندد و آنچه را تو دشوار نمودهای کسی آسان نکند و آن را که تو ذلیل کردهای یاوری نباشد.
۱۰. چرا که من به سبب آنچه به سرم آمده بیتاب و توان شده، و قلبم از تحمل آنچه در زندگیم رخ نموده، لبریز از اندوه گشته و تو به رفع گرفتاریهایم و دفع آنچه در آن در افتادهام توانایی پس قدرتت را درباره من به کار بر، گرچه از جانب تو مستحق آن نیستم، ای صاحب عرش.
فرازي از دعاي هفتم صحيفه سجاديه
@SEEN1
الهي، لطف فرموده اي اين کمترين را با کتب اشنا کرده اي، لطفت مزيد بفرما و با صاحبان کتب اشنايش کن!
الهی، به وحدتت خلوتم ده و به کثرتت وحدتم ده!
الهی، اگر من بنده نیستم تو که مولای من هستی.
الهی، حسن را همين فخر بس که مقام واقعی حلقه به گوشی ابدی، از چون تو سلطان حقیقی سرمدی دارد.
الهی، اگر بهشت شیرین است، بهشت افرین شیرنتر است.
الهی، گاه گاهی می نمایی و می ربایی، نمودنت چه دل نشین است و ربودنت چه شیرین.
الهی، ان که درد دارد آه و ناله دارد، شیرینتر این که سفیر صادقت فرمود: «ان آه اسم من اسماء الله تعالی، فاذا قال المریض: آه، فقد استغاث بالله»، حسن از ملت ابراهیم آواه است، آه ، آه.
الهی، نماینده ات فرمود: «القلب حرم الله» ؛ حرمت را حفظ بفرما!
الهی، «لک الحمد»، که حسن را با شاهدان اسمانی اشنا کرده ای و اطلس بی نقش نفسش را قبه ی زرقاء.
الهی، هر کس به حسن حرفی اموخت، تو از وی راضی باش و او را از وی راضی بدار!
الهي، شکرت که يک زميني آسماني شد.
الهی، تا تو لبیک نگویی، کجا من الهی گویم.
الهی، اگر یک بار دلم را بشکنی، از من چه بشکن بشکنی.
الهی، از جهنم بُعد و حرمان از درک حقایق، رهایی ام ده!
الهی، حسنت کودک زبان نفهم بهانه گیر است، با هزار «لن ترانی»، «ارنی» گوست.
الهی، مجاز ما را تبدیل به حقیقت فرما!
الهی، سین را در دل حسن نهاده ای، یاسین را هم در دل حسن نه!
الهی، همه تو را خوانند: قُمری به قوقو، پوپک به پوپو، فاخته به کوکو، حسن به هوهو.
علامه حسن زاده آملي
@SEEN1
الهی، به وحدتت خلوتم ده و به کثرتت وحدتم ده!
الهی، اگر من بنده نیستم تو که مولای من هستی.
الهی، حسن را همين فخر بس که مقام واقعی حلقه به گوشی ابدی، از چون تو سلطان حقیقی سرمدی دارد.
الهی، اگر بهشت شیرین است، بهشت افرین شیرنتر است.
الهی، گاه گاهی می نمایی و می ربایی، نمودنت چه دل نشین است و ربودنت چه شیرین.
الهی، ان که درد دارد آه و ناله دارد، شیرینتر این که سفیر صادقت فرمود: «ان آه اسم من اسماء الله تعالی، فاذا قال المریض: آه، فقد استغاث بالله»، حسن از ملت ابراهیم آواه است، آه ، آه.
الهی، نماینده ات فرمود: «القلب حرم الله» ؛ حرمت را حفظ بفرما!
الهی، «لک الحمد»، که حسن را با شاهدان اسمانی اشنا کرده ای و اطلس بی نقش نفسش را قبه ی زرقاء.
الهی، هر کس به حسن حرفی اموخت، تو از وی راضی باش و او را از وی راضی بدار!
الهي، شکرت که يک زميني آسماني شد.
الهی، تا تو لبیک نگویی، کجا من الهی گویم.
الهی، اگر یک بار دلم را بشکنی، از من چه بشکن بشکنی.
الهی، از جهنم بُعد و حرمان از درک حقایق، رهایی ام ده!
الهی، حسنت کودک زبان نفهم بهانه گیر است، با هزار «لن ترانی»، «ارنی» گوست.
الهی، مجاز ما را تبدیل به حقیقت فرما!
الهی، سین را در دل حسن نهاده ای، یاسین را هم در دل حسن نه!
الهی، همه تو را خوانند: قُمری به قوقو، پوپک به پوپو، فاخته به کوکو، حسن به هوهو.
علامه حسن زاده آملي
@SEEN1
گفته قرآن، چنگ باید زد به حَبل ِللّه جمیعا
اهل عالم دست پیش آرید، من حبلُ المتینم
من معزالمومنینم، من مذل المشركینم
من بصیر باالعبادم، من هدی للمتقینم
باد و خاك و آب و آتش در پی فرمان گذاری
در شمال و در جنوب و در یسار و در یمینم
دردمندان را دوایم، بی نوایان را نوایم
بی پناهان را پناهم، بی معینان را معینم
گاه در سوز و گدازم، گاه در راز و نیازم
گاه در اوج معانی، گاه در بهر یقینم
مرغ او ز آشیانِ قدس در پرواز مانَد
یافتم بینای خلقِ اولین و آخرینم
@SEEN1
اهل عالم دست پیش آرید، من حبلُ المتینم
من معزالمومنینم، من مذل المشركینم
من بصیر باالعبادم، من هدی للمتقینم
باد و خاك و آب و آتش در پی فرمان گذاری
در شمال و در جنوب و در یسار و در یمینم
دردمندان را دوایم، بی نوایان را نوایم
بی پناهان را پناهم، بی معینان را معینم
گاه در سوز و گدازم، گاه در راز و نیازم
گاه در اوج معانی، گاه در بهر یقینم
مرغ او ز آشیانِ قدس در پرواز مانَد
یافتم بینای خلقِ اولین و آخرینم
@SEEN1
کفترها، لاشخور نيستند، ولي وقتي دشتي پر از گندم باشد، و يک دسته کفتر منتظر خوردن انها باشند، ناخواسته مي گوييم لاشخورها!
اين را فقط يک کشاورز مي فهمد.
لاشخور کسيست که زحمات يک کشاورز را، دانه هايش را، تلاش شبانه روزيش را، با شکم باره گي خودش، که البته از روي طبيعتش است، هدر مي دهد حتي اگر کفتر باشد.
بذر بیچاره اما از کجا بداند این کفتر، افت است یا مراحل رشدش چگونه و کجاست؟ (اينجا اگاهي مساله است، نه فطرت و استعداد بالقوه، براي انتخاب نياز به اگاهيست. اگاهي و انتخاب دو امر ملازم همند)
بذر براي جوانه زدن، نياز به شناسايي بستر دارد و بعد به رسميت شناختن ان. که نيازمند حضور حقيقي کشاورز است.
يک کشاورز خوب، هميشه نگران است، تا وقتي که بذرش ريشه دار شود و به حدي رشد کند که ديگر کفترها يا لاشخورها نتوانند به ان اسيب بزنند. يک کشاورز هميشه بيدار است تا رسيدن بذرش به اين مرحله. به موقع ابياري مي کند و دائم مراقب نور و گرماست.
ولي اينجا ايمان هم مهم است. يک کشاورز بايد به خودش، و به عملش، ايمان داشته باشد. ايماني از روي علم و شهود قلبي و تلاشي مبتني بر حضوري عیان و غیرقابل تردید تا نهان. تا گندمها از هر اسیبی (کم ابی، خوراک پرندگان، کم نوری، خاک غیرمناسب، عدم حضور اشکار و نهان) در امان باشند. هر کدام از اینها نباشد محصولی در کار نخواهد بود. و کشاورز با همه ی بیدارباشها و مراقبتها و تلاشهای ستودنيش، تعهد و مهربانيش، انسانيتش، دستهایش تهی خواهد ماند. يعني نياز به مجموع اقدامات براي رسيدن به محصول واقعي و دست يافتنيست.
می توانیم البته دلخوش باشیم که کفترها، کشاورز تلاشگر، مهربان، و متعهد ما را از خانه اش بیرون آورند و به صورت دائمی در مزرعه نگه مي دارند. تا به صورت یک کشاورز، خودش را به رسمیت بشناسد و ان را به صورت رسمي، اعلان عمومی کند.
@SEEN1
اين را فقط يک کشاورز مي فهمد.
لاشخور کسيست که زحمات يک کشاورز را، دانه هايش را، تلاش شبانه روزيش را، با شکم باره گي خودش، که البته از روي طبيعتش است، هدر مي دهد حتي اگر کفتر باشد.
بذر بیچاره اما از کجا بداند این کفتر، افت است یا مراحل رشدش چگونه و کجاست؟ (اينجا اگاهي مساله است، نه فطرت و استعداد بالقوه، براي انتخاب نياز به اگاهيست. اگاهي و انتخاب دو امر ملازم همند)
بذر براي جوانه زدن، نياز به شناسايي بستر دارد و بعد به رسميت شناختن ان. که نيازمند حضور حقيقي کشاورز است.
يک کشاورز خوب، هميشه نگران است، تا وقتي که بذرش ريشه دار شود و به حدي رشد کند که ديگر کفترها يا لاشخورها نتوانند به ان اسيب بزنند. يک کشاورز هميشه بيدار است تا رسيدن بذرش به اين مرحله. به موقع ابياري مي کند و دائم مراقب نور و گرماست.
ولي اينجا ايمان هم مهم است. يک کشاورز بايد به خودش، و به عملش، ايمان داشته باشد. ايماني از روي علم و شهود قلبي و تلاشي مبتني بر حضوري عیان و غیرقابل تردید تا نهان. تا گندمها از هر اسیبی (کم ابی، خوراک پرندگان، کم نوری، خاک غیرمناسب، عدم حضور اشکار و نهان) در امان باشند. هر کدام از اینها نباشد محصولی در کار نخواهد بود. و کشاورز با همه ی بیدارباشها و مراقبتها و تلاشهای ستودنيش، تعهد و مهربانيش، انسانيتش، دستهایش تهی خواهد ماند. يعني نياز به مجموع اقدامات براي رسيدن به محصول واقعي و دست يافتنيست.
می توانیم البته دلخوش باشیم که کفترها، کشاورز تلاشگر، مهربان، و متعهد ما را از خانه اش بیرون آورند و به صورت دائمی در مزرعه نگه مي دارند. تا به صورت یک کشاورز، خودش را به رسمیت بشناسد و ان را به صورت رسمي، اعلان عمومی کند.
@SEEN1
حیات طیّبه یعنی چه؟ یعنی زندگی شیرین و پُرفایده و مطلوب، حیات پاکیزه؛ پاکیزه بودنش به این است که مطلوب باشد، شیرین باشد، انسان را در صراط کمال کمک کند به حرکت و برخوردار از همهی زیباییها و نیکوییها باشد، هم در دنیا و هم در آخرت. این حیات طیّبه است. اگر دلها به این معارف، به این حقایق آشنا بشوند، به آن بگروند و بر لوازم آن پایبند باشند، حیات طیّبه قطعاً در انتظار آنها است.
البتّه پیغمبران دشمنان زیادی دارند: وَ کَذٰلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰطینَ الاِنسِ وَ الجِنّ، وقتی که حکومت تشکیل میدهند، دشمن خارجی هم به اینها اضافه میشود؛ با تشکیل حکومت، غیر از دشمنان داخلی، دشمن خارجی هم اضافه میشود؛ این معلوم است؛ برای خاطر اینکه دشمن خارجی اگر چنانچه عالَم سیاست نباشد و قدرت سیاسی وجود نداشته باشد، خیلی اهمّیّت نمیدهد؛ هر حرفی که کسی بزند، خیلی دنبالش نمیرود؛ وقتی به قدرت سیاسی رسید، آن وقت دشمن خارجی، آن کسی که مخالف با عدالت است، آن کسی که مخالف با آزادی است، آن کسی که مخالف با حقّ هر انسانی برای خوب زندگی کردن و مستقل زندگی کردن است، طبعاً مخالفت میکند.
ما امروز اگر چنانچه صادقانه حرکت بکنیم، عمل بکنیم، تنبلی نکنیم، کوتهبینی به خرج ندهیم، سادهنگری نکنیم، میتوانیم ایران را به همان قلّه برسانیم. البتّه رساندن ایران به قلّهی علمی و فرهنگی و صنعتی و نظامی و سیاسی و امثال اینها هدف نزدیک ما است؛ هدف دور، تمدّن اسلامی است که آن مطلب دیگری است.
و نباید هم تعجّب کنیم از دشمنیها؛ خب ما دشمن زیاد داریم، تعجّب نباید کرد.همین وعده را خدای متعال داده بود که شما دشمنانی خواهید داشت و میآیند و به شما حمله میکنند، حالا آمدهاند؛ پس این حرکت دشمن موجب شد که اعتقاد ما بیشتر بشود، چون «صَدَقَ اللهُ وَ رَسولُه»؛ این پیشگوییِ خدای متعال و پیغمبر خدا تحقّق پیدا کرد؛ وَ ما زادَهُم اِلّاٰ ایمانًا وَ تَسلیما.
صبر یعنی ایستادگی کردن، مقاومت کردن، محاسباتِ درست خود را و محاسباتِ دقیق خود را با خدعهگریِ دشمن تغییر ندادن؛ صبر یعنی پیگیریِ اهدافی که برای خودمان ترسیم کردهایم؛ صبر یعنی با روحیه حرکت کردن و ادامه دادن؛ این معنای صبر است. اگر چنانچه این ثابتقدم بودن و مقاومت کردن، با عقل و تدبیر و مشورت همراه بشود -همچنان که در قرآن هست «اَمرُهُم شوریٰ بَینَهُم» قطعاً پیروزی نصیب خواهد شد.
پس صبر کردن یعنی تسلیم نشدن، دچار ضعف نشدن، دچار تردید نشدن، با شجاعت و عقل جلوی دشمن را گرفتن و دشمن را مغلوب کردن، که آن وقت در قرآن میفرماید: اِن یَکُن مِنکُم عِشرونَ صٰبِرونَ یَغلِبوا مِائَتَین؛ده نفرِ شما با صد نفر و بیست نفرِ شما با دویست نفر از آنها میتوانید روبهرو بشوید و غلبه کنید؛ این در یک شرایطی است؛ در یک شرایطی ده برابر، در یک شرایطی دو برابر، میتوانید شما با آنها مواجه بشوید.
البتّه ما این روزها مواجه هستیم با عارضهی یک بیماری وسیعِ همهگیرِ بینالمللی؛ این ویروس تقریباً در همهی کشورهای دنیا مشغول گرفتن تلفات و [در حال] پیشرفت است. اینجا هم صبر لازم است. صبر در اینجا یعنی کار درست انجام دادن، کار عاقلانه انجام دادن.
بخشي از بيانات رهبر انقلاب اسلامي ايران، عيد نوروز و مبعث 99
@SEEN1
البتّه پیغمبران دشمنان زیادی دارند: وَ کَذٰلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰطینَ الاِنسِ وَ الجِنّ، وقتی که حکومت تشکیل میدهند، دشمن خارجی هم به اینها اضافه میشود؛ با تشکیل حکومت، غیر از دشمنان داخلی، دشمن خارجی هم اضافه میشود؛ این معلوم است؛ برای خاطر اینکه دشمن خارجی اگر چنانچه عالَم سیاست نباشد و قدرت سیاسی وجود نداشته باشد، خیلی اهمّیّت نمیدهد؛ هر حرفی که کسی بزند، خیلی دنبالش نمیرود؛ وقتی به قدرت سیاسی رسید، آن وقت دشمن خارجی، آن کسی که مخالف با عدالت است، آن کسی که مخالف با آزادی است، آن کسی که مخالف با حقّ هر انسانی برای خوب زندگی کردن و مستقل زندگی کردن است، طبعاً مخالفت میکند.
ما امروز اگر چنانچه صادقانه حرکت بکنیم، عمل بکنیم، تنبلی نکنیم، کوتهبینی به خرج ندهیم، سادهنگری نکنیم، میتوانیم ایران را به همان قلّه برسانیم. البتّه رساندن ایران به قلّهی علمی و فرهنگی و صنعتی و نظامی و سیاسی و امثال اینها هدف نزدیک ما است؛ هدف دور، تمدّن اسلامی است که آن مطلب دیگری است.
و نباید هم تعجّب کنیم از دشمنیها؛ خب ما دشمن زیاد داریم، تعجّب نباید کرد.همین وعده را خدای متعال داده بود که شما دشمنانی خواهید داشت و میآیند و به شما حمله میکنند، حالا آمدهاند؛ پس این حرکت دشمن موجب شد که اعتقاد ما بیشتر بشود، چون «صَدَقَ اللهُ وَ رَسولُه»؛ این پیشگوییِ خدای متعال و پیغمبر خدا تحقّق پیدا کرد؛ وَ ما زادَهُم اِلّاٰ ایمانًا وَ تَسلیما.
صبر یعنی ایستادگی کردن، مقاومت کردن، محاسباتِ درست خود را و محاسباتِ دقیق خود را با خدعهگریِ دشمن تغییر ندادن؛ صبر یعنی پیگیریِ اهدافی که برای خودمان ترسیم کردهایم؛ صبر یعنی با روحیه حرکت کردن و ادامه دادن؛ این معنای صبر است. اگر چنانچه این ثابتقدم بودن و مقاومت کردن، با عقل و تدبیر و مشورت همراه بشود -همچنان که در قرآن هست «اَمرُهُم شوریٰ بَینَهُم» قطعاً پیروزی نصیب خواهد شد.
پس صبر کردن یعنی تسلیم نشدن، دچار ضعف نشدن، دچار تردید نشدن، با شجاعت و عقل جلوی دشمن را گرفتن و دشمن را مغلوب کردن، که آن وقت در قرآن میفرماید: اِن یَکُن مِنکُم عِشرونَ صٰبِرونَ یَغلِبوا مِائَتَین؛ده نفرِ شما با صد نفر و بیست نفرِ شما با دویست نفر از آنها میتوانید روبهرو بشوید و غلبه کنید؛ این در یک شرایطی است؛ در یک شرایطی ده برابر، در یک شرایطی دو برابر، میتوانید شما با آنها مواجه بشوید.
البتّه ما این روزها مواجه هستیم با عارضهی یک بیماری وسیعِ همهگیرِ بینالمللی؛ این ویروس تقریباً در همهی کشورهای دنیا مشغول گرفتن تلفات و [در حال] پیشرفت است. اینجا هم صبر لازم است. صبر در اینجا یعنی کار درست انجام دادن، کار عاقلانه انجام دادن.
بخشي از بيانات رهبر انقلاب اسلامي ايران، عيد نوروز و مبعث 99
@SEEN1
جرات بودن!!
احساسات مهمترين بخش وجود انسان هستند. از نظر من احساس زيربناي تفکر است. اساسا اگر نسبت به چيزي حسي نداشته باشيم نمي توانيم به ان توجه کنيم و فکر کنيم. حس علاقه يا تنفر است که باعث مي شود به چيزي توجه کنيم و بعد به ان فکر کنيم.
احساسات دردناکند. دیدن خودمان در آینه ی احساساتمان سخت است. و فکر می کنم "من" اینجا تعریف می شود. زمانی که جرات دیدن خود در این آینه را پیدا می کنیم. احساسات می توانند انسان را به غلیان در اورند. اشفته کنند، بخراشند، بی تاب کنند. و جنون از اینجا اغاز می شود.
شاید برای همین است که انسانها به دنبال هر نوع مستی برای رهایی از این دیدن هستند. ما چه زمانی می خواهیم غافل باشیم؟ زمانی که در حال درد کشیدن از حسی هستیم، حسی که دیدنش برایمان تاب نمی گذارد. ما را در خود می پیچاند و مچاله می کند. قلبمان را به درد می اورد.
اما سوال اینست که احساسات اولیه ی ما نسبت به پدیده ای، نسبت به انسانی، نسبت به چیزی، چگونه ايجاد مي شود؟ و منشا اولیه اش چیست؟ کیست؟ ایا خودمان را، فکرمان را، می توانیم منشا اولیه حسهای مختلفمان بدانیم؟
منشا احساسات هر چه باشد، بودن! از دیدن احساسات نشات می گیرد. چقدر جرات دیدن احساسات خودمان را داریم و چقدر جرات دیدن احساسات دیگران نسبت به خودمان را داریم و چقدر می دانیم و یا می توانیم نسبت به ان احساسات با تعهد و مسئوليت، شفاف و دقیق رفتار کنیم؟
@SEEN1
احساسات مهمترين بخش وجود انسان هستند. از نظر من احساس زيربناي تفکر است. اساسا اگر نسبت به چيزي حسي نداشته باشيم نمي توانيم به ان توجه کنيم و فکر کنيم. حس علاقه يا تنفر است که باعث مي شود به چيزي توجه کنيم و بعد به ان فکر کنيم.
احساسات دردناکند. دیدن خودمان در آینه ی احساساتمان سخت است. و فکر می کنم "من" اینجا تعریف می شود. زمانی که جرات دیدن خود در این آینه را پیدا می کنیم. احساسات می توانند انسان را به غلیان در اورند. اشفته کنند، بخراشند، بی تاب کنند. و جنون از اینجا اغاز می شود.
شاید برای همین است که انسانها به دنبال هر نوع مستی برای رهایی از این دیدن هستند. ما چه زمانی می خواهیم غافل باشیم؟ زمانی که در حال درد کشیدن از حسی هستیم، حسی که دیدنش برایمان تاب نمی گذارد. ما را در خود می پیچاند و مچاله می کند. قلبمان را به درد می اورد.
اما سوال اینست که احساسات اولیه ی ما نسبت به پدیده ای، نسبت به انسانی، نسبت به چیزی، چگونه ايجاد مي شود؟ و منشا اولیه اش چیست؟ کیست؟ ایا خودمان را، فکرمان را، می توانیم منشا اولیه حسهای مختلفمان بدانیم؟
منشا احساسات هر چه باشد، بودن! از دیدن احساسات نشات می گیرد. چقدر جرات دیدن احساسات خودمان را داریم و چقدر جرات دیدن احساسات دیگران نسبت به خودمان را داریم و چقدر می دانیم و یا می توانیم نسبت به ان احساسات با تعهد و مسئوليت، شفاف و دقیق رفتار کنیم؟
@SEEN1
شعر یادُم رَ
سیریا
شعر یادم ر...
ای هَمو شِعرِن کِه یادُم نی
که توش دِلِی دِلِی میکِردُم
دِسِ چِشات دِلِی دِلِی شِعر یادُم رَ…
تو مُوهات دست دِلِی دِلِی شِعر یادُم رَ…
هَمه عُمر برنِدارُم سَر از این خُمارِ مَستی
کِه هنوز مُو نِبودُم کِه تو توُ دِلُم نِشستی
به اميد سلامتي همه ي عزيزاني که بيمارند. و عرض تسليت براي دوستاني که داغدارند. روزهاي سختي براي همه است. خداوند به هممون صبر جميل عطا کند.
@SEEN1
ای هَمو شِعرِن کِه یادُم نی
که توش دِلِی دِلِی میکِردُم
دِسِ چِشات دِلِی دِلِی شِعر یادُم رَ…
تو مُوهات دست دِلِی دِلِی شِعر یادُم رَ…
هَمه عُمر برنِدارُم سَر از این خُمارِ مَستی
کِه هنوز مُو نِبودُم کِه تو توُ دِلُم نِشستی
به اميد سلامتي همه ي عزيزاني که بيمارند. و عرض تسليت براي دوستاني که داغدارند. روزهاي سختي براي همه است. خداوند به هممون صبر جميل عطا کند.
@SEEN1
سين
اعتراف سبز به مجنون گفتم زنده بمان من زنده ام @SEEN1
يکي از اتفاقات قشنگي که اين روزها در حال وقوع، چالش هايکو_شعر کرونايي در اينستاگرام است.
با عناوين کتاب، جملات معناداري خلق کنند و به اشتراک گذارند. و جايزه ي برنده، هم يک کتاب توسط خالق اين ايده است.
در صورت تمايل جملاتي که با عناوين کتابها ايجاد کرديد را بفرستيد تا در کانال گذاشته شود.
(البته اينجا بدون جايزه است:)
@SEEN1
با عناوين کتاب، جملات معناداري خلق کنند و به اشتراک گذارند. و جايزه ي برنده، هم يک کتاب توسط خالق اين ايده است.
در صورت تمايل جملاتي که با عناوين کتابها ايجاد کرديد را بفرستيد تا در کانال گذاشته شود.
(البته اينجا بدون جايزه است:)
@SEEN1
“عكس را بزرگ كنيد"
انگشتتان را روى هر پرنده بذاريد
صداي آن پرنده را خواهيد شنيد.
خيلي زيباست 🙏🏻 🌿
https://coneixelriu.museudelter.cat/ocells.php
t.me/kashkoulejavidanane278
انگشتتان را روى هر پرنده بذاريد
صداي آن پرنده را خواهيد شنيد.
خيلي زيباست 🙏🏻 🌿
https://coneixelriu.museudelter.cat/ocells.php
t.me/kashkoulejavidanane278