وقتی به این صدا گوش میدهید چه میشنوید؟
anonymous poll
yanny – 75
👍👍👍👍👍👍👍 50%
laurel – 74
👍👍👍👍👍👍👍 50%
👥 149 people voted so far.
anonymous poll
yanny – 75
👍👍👍👍👍👍👍 50%
laurel – 74
👍👍👍👍👍👍👍 50%
👥 149 people voted so far.
ما برای منطقی به نظر رسیدن کارهایمان، حتی به خودمان هم دروغ میگوییم!
ما به طور پپوسته، تلاش میکنیم وانمود کنیم که تجاربی که داشتهایم و کارهایمان، از منطقی تبعیت میکنند
در سال ۱۹۵۹، روانشناسی به نام لئون فستینگر، آزمایش جالبی انجام داد. او از شرکتکنندگان آزمایش خواست که یک ساعتی به کارهای بیهوده مشغول شوند، مثلا کشیدن میخ!
در انتهای آزمایش شرکتکنندگان آزمایش دو دسته شدند، به یک دسته یک دلار و به دسته دیگر ۲۰ دلار داده شد تا به یک ناظر بگویند که کارهایی که انجام دادهاند، برایشان مفرح بوده است.
جالب این بود که دستهای که تنها یک دلار گرفته بودند، فعالیتشان را لذتبخشتر از دسته دیگر توصیف کردند. دلیلش هم این بود که این دسته نیاز داشتند با دروغ گفتن، یک ساعت زمانی را که با کاری احمقانه، تلف کرده بودند، به نوعی توجیه کنند و وانمود کنند که کارشان منطقی داشته است.
به عبارت دیگر، ما برای منطقی به نظر رسیدن کارهایمان، حتی به خودمان هم دروغ میگوییم.
@seen1 | @BEconomics
ما به طور پپوسته، تلاش میکنیم وانمود کنیم که تجاربی که داشتهایم و کارهایمان، از منطقی تبعیت میکنند
در سال ۱۹۵۹، روانشناسی به نام لئون فستینگر، آزمایش جالبی انجام داد. او از شرکتکنندگان آزمایش خواست که یک ساعتی به کارهای بیهوده مشغول شوند، مثلا کشیدن میخ!
در انتهای آزمایش شرکتکنندگان آزمایش دو دسته شدند، به یک دسته یک دلار و به دسته دیگر ۲۰ دلار داده شد تا به یک ناظر بگویند که کارهایی که انجام دادهاند، برایشان مفرح بوده است.
جالب این بود که دستهای که تنها یک دلار گرفته بودند، فعالیتشان را لذتبخشتر از دسته دیگر توصیف کردند. دلیلش هم این بود که این دسته نیاز داشتند با دروغ گفتن، یک ساعت زمانی را که با کاری احمقانه، تلف کرده بودند، به نوعی توجیه کنند و وانمود کنند که کارشان منطقی داشته است.
به عبارت دیگر، ما برای منطقی به نظر رسیدن کارهایمان، حتی به خودمان هم دروغ میگوییم.
@seen1 | @BEconomics
فرآیند تصمیمگیری ذهنی و جسمی
«تصمیمگیری طی فرآیند و پردازشهای جسمی و ذهنی انجام میشود:
۱- گاهی فقط برمبنای احساسات جسمی تصمیم میگیریم.
به این معنی که گاهی بهدلیل رجوع و توجه ذهن به حس درد، حس کرختی، حس گرفتگی و یا حس لذت در عضوی از بدن یا کل بدن، و یا تحمیل احساسات جسمی بر ذهن، تصمیمگیری میکنیم.
احساسات جسمی به دلیل تغییرات فیزیولوژیک بدن بوجود میآیند که مهمترینشان تغییر عملکرد سیستم اعصاب (مرکزی و پیرامونی)، هورمونها و وضعیت خونرسانی هستند .
تغییرات فیزیولوژیک نیز به غیر از عامل زیستی ، ممکن است عامل ذهنی یا بیرونی داشته باشد.
یعنی ممکن است با یادآوری سوژهای در ذهن، یا دیدن سوژهای در اطراف خود، تغییرات فیزیولوژیک در بدن صورت گیرد و به دنبال آن در جسم ما احساساتی ایجاد کند، که این حالت را اصطلاحاً ، حالت همبسته با آن سوژه مینامند.
افرادی هستند که غالبا بر این مبنا تصمیمگیری میکنند که آنها را افراد «حسی» مینامند.
۲- گاهی تصمیمات ما بر اساس کلمات، عبارات، جملات، لحنها، نواها و آوا شکل میگیرند که چه ساخته ذهن باشد(تخیل)، چه یادآوری خاطره یا اطلاعاتی در ذهن باشد ، و چه از طرف محیط بشنویم، موضوعاتی از قبیل کلام و لحن و صدا اهمیت پیدا میکند.
حساسیت به صداها و کلمات و جملات، و پردازش بر روی آنها از نوع پردازش صوتی هستند که برخی تصمیمات ما را میسازند.
برای آنکه پردازش صوتی به مرحله تصمیم قطعی و خصوصا به رفتار برسد، لازم است که با همبسته شدن با سوژه کلامی یا صوتی مثل جمله یا موسیقی و ورود به مرحله حسی انجام شود.
پردازش صوتی نسبت به پردازش حسی غیرهمبستهتر به یک سوژه خاص است، به این معنی که در پردازش صوتی و کلامی، گزینههای قابل انتخاب بیشتر و متغیرتری نسبت به پردازش حسی وجود دارد بطوری که فرد اشراف بیشتری به مسئله مورد اما این به معنی این نیست که همیشه هم اینطور باشد. یعنی گاهی ما حتی تنها با یک کلمه به سرعت به مرحله همبستگی، حسی و بعد تصمیمگیری میرسیم.
برخی افراد غالبا سمعی و صوتی هستند و بر این اساس تصمیم میگیرند .
۳- گاهی هم تصمیمات ما در واکنش به تصاویر دو بعدی و سهبعدی ذهنی یا محیط اطراف گرفته میشوند.
با پردازش و توجه به تصاویر، تصمیماتی از جنس بصری شکل میگیرند که این نوع پردازش ، جامعیت بیشتری در پردازش اطلاعات دارد و غیرهمبستگی و تفکیک احساسی بیشتری با سوژه نسبت به دو نوع حسی و صوتی دارد، اما برای قطعی شدن تصمیم در این نوع افراد هم، عموما لازم است که به مرحله همبستگی حسی با گزینه یا سوژهای خاص برسند.
در این نوع تصمیم گیری تصویر و فضا مورد توجه قرار میگیرد برخی افراد غالبا به این طریق تصمیم میگیرند که آنها را افراد با پردازش بصری مینامند.
۴- نوع دیگری از تصمیمگیری جامع و راهبردی است و شامل ویژگیهای هر ۳ نوع جسمی، سمعی و بصری، به اضافه یک ویژگی بسیار مهم دیگر است به نام زمان، تاریخ، الگوهای ترتیبی، که تسلط بیشتری در تحلیل، طراحی مدیریت و راهبری را به فرد میدهد.
شاید بتوان گفت که عموما خطای انواع تصمیمگیریها ۱ تا ۴ به ترتیب از بیشترین به کمترین با معیار «بلند مدت» میباشد اما رضایت در تصمیمگیری با معیار «کوتاه مدت» و «همین حالا» در انواع تصمیمگیری ۱ تا به ترتیب، عموما از بیشترین تا کمترین است.
سیناشقاقی
@seen1 | @SynapseLCG
«تصمیمگیری طی فرآیند و پردازشهای جسمی و ذهنی انجام میشود:
۱- گاهی فقط برمبنای احساسات جسمی تصمیم میگیریم.
به این معنی که گاهی بهدلیل رجوع و توجه ذهن به حس درد، حس کرختی، حس گرفتگی و یا حس لذت در عضوی از بدن یا کل بدن، و یا تحمیل احساسات جسمی بر ذهن، تصمیمگیری میکنیم.
احساسات جسمی به دلیل تغییرات فیزیولوژیک بدن بوجود میآیند که مهمترینشان تغییر عملکرد سیستم اعصاب (مرکزی و پیرامونی)، هورمونها و وضعیت خونرسانی هستند .
تغییرات فیزیولوژیک نیز به غیر از عامل زیستی ، ممکن است عامل ذهنی یا بیرونی داشته باشد.
یعنی ممکن است با یادآوری سوژهای در ذهن، یا دیدن سوژهای در اطراف خود، تغییرات فیزیولوژیک در بدن صورت گیرد و به دنبال آن در جسم ما احساساتی ایجاد کند، که این حالت را اصطلاحاً ، حالت همبسته با آن سوژه مینامند.
افرادی هستند که غالبا بر این مبنا تصمیمگیری میکنند که آنها را افراد «حسی» مینامند.
۲- گاهی تصمیمات ما بر اساس کلمات، عبارات، جملات، لحنها، نواها و آوا شکل میگیرند که چه ساخته ذهن باشد(تخیل)، چه یادآوری خاطره یا اطلاعاتی در ذهن باشد ، و چه از طرف محیط بشنویم، موضوعاتی از قبیل کلام و لحن و صدا اهمیت پیدا میکند.
حساسیت به صداها و کلمات و جملات، و پردازش بر روی آنها از نوع پردازش صوتی هستند که برخی تصمیمات ما را میسازند.
برای آنکه پردازش صوتی به مرحله تصمیم قطعی و خصوصا به رفتار برسد، لازم است که با همبسته شدن با سوژه کلامی یا صوتی مثل جمله یا موسیقی و ورود به مرحله حسی انجام شود.
پردازش صوتی نسبت به پردازش حسی غیرهمبستهتر به یک سوژه خاص است، به این معنی که در پردازش صوتی و کلامی، گزینههای قابل انتخاب بیشتر و متغیرتری نسبت به پردازش حسی وجود دارد بطوری که فرد اشراف بیشتری به مسئله مورد اما این به معنی این نیست که همیشه هم اینطور باشد. یعنی گاهی ما حتی تنها با یک کلمه به سرعت به مرحله همبستگی، حسی و بعد تصمیمگیری میرسیم.
برخی افراد غالبا سمعی و صوتی هستند و بر این اساس تصمیم میگیرند .
۳- گاهی هم تصمیمات ما در واکنش به تصاویر دو بعدی و سهبعدی ذهنی یا محیط اطراف گرفته میشوند.
با پردازش و توجه به تصاویر، تصمیماتی از جنس بصری شکل میگیرند که این نوع پردازش ، جامعیت بیشتری در پردازش اطلاعات دارد و غیرهمبستگی و تفکیک احساسی بیشتری با سوژه نسبت به دو نوع حسی و صوتی دارد، اما برای قطعی شدن تصمیم در این نوع افراد هم، عموما لازم است که به مرحله همبستگی حسی با گزینه یا سوژهای خاص برسند.
در این نوع تصمیم گیری تصویر و فضا مورد توجه قرار میگیرد برخی افراد غالبا به این طریق تصمیم میگیرند که آنها را افراد با پردازش بصری مینامند.
۴- نوع دیگری از تصمیمگیری جامع و راهبردی است و شامل ویژگیهای هر ۳ نوع جسمی، سمعی و بصری، به اضافه یک ویژگی بسیار مهم دیگر است به نام زمان، تاریخ، الگوهای ترتیبی، که تسلط بیشتری در تحلیل، طراحی مدیریت و راهبری را به فرد میدهد.
شاید بتوان گفت که عموما خطای انواع تصمیمگیریها ۱ تا ۴ به ترتیب از بیشترین به کمترین با معیار «بلند مدت» میباشد اما رضایت در تصمیمگیری با معیار «کوتاه مدت» و «همین حالا» در انواع تصمیمگیری ۱ تا به ترتیب، عموما از بیشترین تا کمترین است.
سیناشقاقی
@seen1 | @SynapseLCG
Forwarded from سين
تعصب چیست و تبعات شناختی رفتاری آن چگونه نمایان می شود؟
تعصب به معنای احساس تعلق به گروهی خاص است که در عمل موجب می شود انسان در سطوح شناختی و رفتاری مختلف از گروه خودی جانبداری کند و متقابلا به گروه غير خودی بی اعتنایی کرده و یا در مواردی به صورت منفی واکنش نشان دهد. تعصب می تواند به صورت طیفی از رفتارهای جانبدارانه از ترجیح خودی به غیر خودی گرفته تا نفرت از غیر خودی، نمایان شود. تقسیم بندی افراد به گروه خودی و غیرخودی میتواند بر اساس موارد مختلفی از ملیت و مذهب گرفته تا رنگ پوست و سن و جنس باشد.
اشنایی و انس خمیر مایه ی اصلی هستی و بقای انسان است و به همین دلیل، آشنایی در دستگاه شناختی عنصری خوشایند است که به واسطه آن ما به افرادی که در دایره این آشنایی قرار می گیرند احساس خوبی پیدا می کنیم. والدين، فامیل، همسایه ها، ملیت و بعدها سنت و مذهب همه و همه عنصر آشنایی هستند که در ما احساس خوشاید آشنایی و در نتیجه تعلق گروهی ایجاد می کنند. همین آشنایی و تعلق گروهی ریشه بنیادین تعصب را شکل می دهد که اغلب به رفتار جانبدارانه به سود گروه خودی و گاها به ضرر گروه غیر خودی منجر می گردد.
احساس تعلق گروهی بر روی الگوی توجه افراد هم تاثیر می گذارد. مثلا افراد معمولا با سرعت بیشتری جهت نگاه افراد متعلق به گروه خودی را دنبال می کنند. اگر از افراد خواسته شودحركات اتوماتیک چشم خود را به طرف محرک خودی متوقف کرده و به سمت مخالف نگاه کنند، افراد معمولا خطای بیشتری می کنند و به کرات به طرف محرک گروه خودی نگاه می کنند. در حالیکه نگاه کردن به جهت مخالف گروہ غیر خودی راحت تر است و افراد در این مورد کمتر خطا می کنند.
تاثیر ضمنی بر ادراک گاهی می تواند حتی مخرب تر از تعصب اشکار باشد. مثلا مساله رفتارهای جانبدارانه پلیس که دامنگیر اجتماع امریکا شده را در نظر بگیرید، این رفتارهای متعصبانه نژادی هر چند به صورت ضمنی و نه اشکار وجود دارند. پلیس سفید پوست پس از شلیک به افراد سیاهپوست غالبا اذعان به گمان اینکه فرد سیاه پوست مسلح و خطرناک است به او شلیک کرده. اما در بسیاری موارد ثابت شده که این در اصل خطای ادراکی بوده و فرد سیاهپوست با خود اسلحه ای نداشته.
فصلنامه ی تازه های علوم اعصاب (زمستان)
@seen1
تعصب به معنای احساس تعلق به گروهی خاص است که در عمل موجب می شود انسان در سطوح شناختی و رفتاری مختلف از گروه خودی جانبداری کند و متقابلا به گروه غير خودی بی اعتنایی کرده و یا در مواردی به صورت منفی واکنش نشان دهد. تعصب می تواند به صورت طیفی از رفتارهای جانبدارانه از ترجیح خودی به غیر خودی گرفته تا نفرت از غیر خودی، نمایان شود. تقسیم بندی افراد به گروه خودی و غیرخودی میتواند بر اساس موارد مختلفی از ملیت و مذهب گرفته تا رنگ پوست و سن و جنس باشد.
اشنایی و انس خمیر مایه ی اصلی هستی و بقای انسان است و به همین دلیل، آشنایی در دستگاه شناختی عنصری خوشایند است که به واسطه آن ما به افرادی که در دایره این آشنایی قرار می گیرند احساس خوبی پیدا می کنیم. والدين، فامیل، همسایه ها، ملیت و بعدها سنت و مذهب همه و همه عنصر آشنایی هستند که در ما احساس خوشاید آشنایی و در نتیجه تعلق گروهی ایجاد می کنند. همین آشنایی و تعلق گروهی ریشه بنیادین تعصب را شکل می دهد که اغلب به رفتار جانبدارانه به سود گروه خودی و گاها به ضرر گروه غیر خودی منجر می گردد.
احساس تعلق گروهی بر روی الگوی توجه افراد هم تاثیر می گذارد. مثلا افراد معمولا با سرعت بیشتری جهت نگاه افراد متعلق به گروه خودی را دنبال می کنند. اگر از افراد خواسته شودحركات اتوماتیک چشم خود را به طرف محرک خودی متوقف کرده و به سمت مخالف نگاه کنند، افراد معمولا خطای بیشتری می کنند و به کرات به طرف محرک گروه خودی نگاه می کنند. در حالیکه نگاه کردن به جهت مخالف گروہ غیر خودی راحت تر است و افراد در این مورد کمتر خطا می کنند.
تاثیر ضمنی بر ادراک گاهی می تواند حتی مخرب تر از تعصب اشکار باشد. مثلا مساله رفتارهای جانبدارانه پلیس که دامنگیر اجتماع امریکا شده را در نظر بگیرید، این رفتارهای متعصبانه نژادی هر چند به صورت ضمنی و نه اشکار وجود دارند. پلیس سفید پوست پس از شلیک به افراد سیاهپوست غالبا اذعان به گمان اینکه فرد سیاه پوست مسلح و خطرناک است به او شلیک کرده. اما در بسیاری موارد ثابت شده که این در اصل خطای ادراکی بوده و فرد سیاهپوست با خود اسلحه ای نداشته.
فصلنامه ی تازه های علوم اعصاب (زمستان)
@seen1
Forwarded from سين (s ch)
چرا افراد باهوش گاهی اینقدر ابلهانه عمل می کنند؟
افراد در همه سطوح هوش “نقاط کور تعصب” را قبول دارند. این همان چیزی است که ما اشتباهات دیگران را با آن بزرگ نشان می دهیم اما در تشخیص اشتباهات خودمان بسیار بد عمل می کنیم. هر قدر اشتباه ، احمقانه تر باشد برای افراد باهوش سخت تر است قبول کنند آنها مرتکب چنین اشتباهی شده اند.
راههایی که افراد باهوش سبب ناکارآمدی خودشان می شوند عبارتند از:
۱. اعتماد به نفس بیش از حد
۲. برای دیگران اهداف بلند و دشوار تعیین می کنند و فرصت کمک کردن به آنها را از دست می دهند.
۳. نیاز دارند همواره درست عمل کنند. قبول اشتباه را تهدید شخصیت خودشان می انگارند.
۴. غالبا هوش هیجانی پایین دارند. افراد با IQ بالا معمولا EQ متوسط و پایین دارند لذا قائل به نخبه سالاری هستند.
۵. افراد باهوش وقتی شکست می خورند به کلی کار را رها می کنند. آنها با یک شکست فکرمی کنند دنیا به آخر رسیده زیرا موفقیت های مستمر باعث ایجاد انتظارات از آنها شده که قبول شکست را برای آنها سخت می کند.
@seen1
افراد در همه سطوح هوش “نقاط کور تعصب” را قبول دارند. این همان چیزی است که ما اشتباهات دیگران را با آن بزرگ نشان می دهیم اما در تشخیص اشتباهات خودمان بسیار بد عمل می کنیم. هر قدر اشتباه ، احمقانه تر باشد برای افراد باهوش سخت تر است قبول کنند آنها مرتکب چنین اشتباهی شده اند.
راههایی که افراد باهوش سبب ناکارآمدی خودشان می شوند عبارتند از:
۱. اعتماد به نفس بیش از حد
۲. برای دیگران اهداف بلند و دشوار تعیین می کنند و فرصت کمک کردن به آنها را از دست می دهند.
۳. نیاز دارند همواره درست عمل کنند. قبول اشتباه را تهدید شخصیت خودشان می انگارند.
۴. غالبا هوش هیجانی پایین دارند. افراد با IQ بالا معمولا EQ متوسط و پایین دارند لذا قائل به نخبه سالاری هستند.
۵. افراد باهوش وقتی شکست می خورند به کلی کار را رها می کنند. آنها با یک شکست فکرمی کنند دنیا به آخر رسیده زیرا موفقیت های مستمر باعث ایجاد انتظارات از آنها شده که قبول شکست را برای آنها سخت می کند.
@seen1
عجله در قضاوت
بی رحمی در مورد دیگران اصلا جدید نیست، اما آنلاین و فن باعث شدند که شدت شرمندگی تقویت یابد، غیر موجود و به طور دائم در دسترس باشند. پژواک شرمندگی قبلا تا حیطه افراد خانواد شما، روستا یتان مدرسه و یا جامعه تان می رفت، اما امروزه به جامعه آنلاین نیز می رود. میلیون ها نفر، اغلب ناشناس، می توانند شما را با کارشان خنجر بزنند و این بسیار دردناک است، و هیچ فضای احاطه شده ای وجود ندارد برای اینکه چند نفر می توانند بصورت عمومی شما را مشاهد کنند و شما را روی در یک حصار بندی عمومی قرار دهند. این قیمت شخصی بسیار بالایی برای تمسخر عمومی دارد، و با رشد اینترنت قیمت آن بالاتر نیز می رود.
ما به آرامی تخم شرم و تمسخر عمومی را در خاک فرهنگ خود بصورت آنلاین و غیر آنلاین کاشته ایم. وب سایت های شایعه سازی و عکاسان مجلات شایعه ساز( پاپاراتزی) برنامه های تلوزیونی واقعی، سیاست رسانه های خبری و گاهی اوقات هکرها تمامی در این شرم رفت و آمد داردند. این به حساسیت زدایی و یک محیط مجاز آنلاین منجر می شود که حرکت دایره وار به خود، تهاجم به حریم خصوصی، و مزاحمت سایبری منجر می شود.
این تغییر چیزی را که خلق کرده فرهنگ تحقیر است.
@seen1 | ted.com
بی رحمی در مورد دیگران اصلا جدید نیست، اما آنلاین و فن باعث شدند که شدت شرمندگی تقویت یابد، غیر موجود و به طور دائم در دسترس باشند. پژواک شرمندگی قبلا تا حیطه افراد خانواد شما، روستا یتان مدرسه و یا جامعه تان می رفت، اما امروزه به جامعه آنلاین نیز می رود. میلیون ها نفر، اغلب ناشناس، می توانند شما را با کارشان خنجر بزنند و این بسیار دردناک است، و هیچ فضای احاطه شده ای وجود ندارد برای اینکه چند نفر می توانند بصورت عمومی شما را مشاهد کنند و شما را روی در یک حصار بندی عمومی قرار دهند. این قیمت شخصی بسیار بالایی برای تمسخر عمومی دارد، و با رشد اینترنت قیمت آن بالاتر نیز می رود.
ما به آرامی تخم شرم و تمسخر عمومی را در خاک فرهنگ خود بصورت آنلاین و غیر آنلاین کاشته ایم. وب سایت های شایعه سازی و عکاسان مجلات شایعه ساز( پاپاراتزی) برنامه های تلوزیونی واقعی، سیاست رسانه های خبری و گاهی اوقات هکرها تمامی در این شرم رفت و آمد داردند. این به حساسیت زدایی و یک محیط مجاز آنلاین منجر می شود که حرکت دایره وار به خود، تهاجم به حریم خصوصی، و مزاحمت سایبری منجر می شود.
این تغییر چیزی را که خلق کرده فرهنگ تحقیر است.
@seen1 | ted.com
فرهنگ تحقیر
اما در این فرهنگ تحقیر، برچسب قیمت دیگری وجود دارد مرتبط به شرمندگی عمومی است. آنها قیمت را می سنجد نه هزینه قربانی را
افراد بسیار زیادی و به طور قابل توجهی زنان هزینه آن را می پردازند، اما سنجش این قیمت سودی هست برای آنان که ( قربانیانشان را) شکار می کنند. این تهاجم به دیگران مود خامی است که موثر و بی رحمانه استخراج شده، بسته بندی شده و برای سود به فروش رسیده. بازار پدید آمده که در آن تحقیر عمومی کالا است و شرم صنعت. پول چگونه بدست می آید؟ کلیک، شرم بیشتر، کلیک بیشتر. کلیک بیشتر، پول تبلیغات بیشتر.
ما در چرخه خطرناکی هستیم.
هر چه بیشتر ما روی این شایعات کلیک کنیم، بی حس و بی تفاوتی بیشتری نسبت به زندگی انسانها در پشت آن است، و بی تفاوتی و بی حسی بیشتری را که دریافت می کنم، بیشتر کلیک می کنیم. تا زمانی کسی با آن پول ( شایعات) می سازد در پشت آن درد و رنج شخص دیگری هست. با هر کلیک، ما یک انتخاب می کنیم. فرهنگمان بیشتر از شرمندگی عمومی اشباع می شود، و هر جه بیشتر این مورد قبول واقع شود، ما رفتار قلدرمآبانه و مزاحمت های سایبری، گردش شایعات، انواع هک کردن ها، و آزار و اذیت آنلاین را می بینیم. چرا؟ زیرا در هسته همه آنها تحقیر وجود دارد. رفتار و اعمال نشانه ای از فرهنگی است که ما ساخته ایم. تنها به این فکر کنید.
چیزی که ما نیاز داریم یک انقلاب فرهنگی است. شرمندگی عمومی به عنوان خونی در جریان باید متوقف شود، و زمان مداخله در اینترنت و فرهنگ ما هست.
تغییر با چیزی ساده شروع می شود، اما این ساده نیست. ما نیاز داریم به ارزش ماندگار همدردی، همدلی و شفقت داریم. آنلاین، ما کمبود شفقت داریم، بحران همدلی و شفقت.
"شرم نمی تواند همدلی و شفقت را زنده نگه دارد"
برای تبدیل شدن به افراد مقاوم به جای بی تفاوتی به اطرافیان، ما می توانیم یک نظر مثبت برای شخص یا گزارشی که در موقعیت قلدری قرار گرفته ارسال کنیم. ارائه نظرات دوستانه و همدلی کمک به فروکش کردن آثار منفی می کند.
@seen1 | ted.com
اما در این فرهنگ تحقیر، برچسب قیمت دیگری وجود دارد مرتبط به شرمندگی عمومی است. آنها قیمت را می سنجد نه هزینه قربانی را
افراد بسیار زیادی و به طور قابل توجهی زنان هزینه آن را می پردازند، اما سنجش این قیمت سودی هست برای آنان که ( قربانیانشان را) شکار می کنند. این تهاجم به دیگران مود خامی است که موثر و بی رحمانه استخراج شده، بسته بندی شده و برای سود به فروش رسیده. بازار پدید آمده که در آن تحقیر عمومی کالا است و شرم صنعت. پول چگونه بدست می آید؟ کلیک، شرم بیشتر، کلیک بیشتر. کلیک بیشتر، پول تبلیغات بیشتر.
ما در چرخه خطرناکی هستیم.
هر چه بیشتر ما روی این شایعات کلیک کنیم، بی حس و بی تفاوتی بیشتری نسبت به زندگی انسانها در پشت آن است، و بی تفاوتی و بی حسی بیشتری را که دریافت می کنم، بیشتر کلیک می کنیم. تا زمانی کسی با آن پول ( شایعات) می سازد در پشت آن درد و رنج شخص دیگری هست. با هر کلیک، ما یک انتخاب می کنیم. فرهنگمان بیشتر از شرمندگی عمومی اشباع می شود، و هر جه بیشتر این مورد قبول واقع شود، ما رفتار قلدرمآبانه و مزاحمت های سایبری، گردش شایعات، انواع هک کردن ها، و آزار و اذیت آنلاین را می بینیم. چرا؟ زیرا در هسته همه آنها تحقیر وجود دارد. رفتار و اعمال نشانه ای از فرهنگی است که ما ساخته ایم. تنها به این فکر کنید.
چیزی که ما نیاز داریم یک انقلاب فرهنگی است. شرمندگی عمومی به عنوان خونی در جریان باید متوقف شود، و زمان مداخله در اینترنت و فرهنگ ما هست.
تغییر با چیزی ساده شروع می شود، اما این ساده نیست. ما نیاز داریم به ارزش ماندگار همدردی، همدلی و شفقت داریم. آنلاین، ما کمبود شفقت داریم، بحران همدلی و شفقت.
"شرم نمی تواند همدلی و شفقت را زنده نگه دارد"
برای تبدیل شدن به افراد مقاوم به جای بی تفاوتی به اطرافیان، ما می توانیم یک نظر مثبت برای شخص یا گزارشی که در موقعیت قلدری قرار گرفته ارسال کنیم. ارائه نظرات دوستانه و همدلی کمک به فروکش کردن آثار منفی می کند.
@seen1 | ted.com
فرهنگ ازادی بیان
ما درباره آزادی بیان مان بسیار صحبت می کنیم، اما نیاز داریم که بیشتر درباره وظایف مان برای بیان آزادی سخن بگویم. ما همه می خواهیم که صدایمان شنیده شود، امابگذارید اقرار کنیم که بین سخن گفتن با مقصود و مراد با سخن گفتن برای توجه تفاوت است. اینترنت شاهراهی برای این نهاد است، اما نشان دادن همدلی و شفقت بطور انلاین به دیگران به نفع همه ما برای ایجاد جهانی آرام تر و بهتر است. ما نیاز داریم تا بصورت آنلاین گفتگو کنیم، اخبار را با همدلی و شفقت دنبال کنیم، و با شفقت و همدلی کلیک کنیم.
@seen1
ما درباره آزادی بیان مان بسیار صحبت می کنیم، اما نیاز داریم که بیشتر درباره وظایف مان برای بیان آزادی سخن بگویم. ما همه می خواهیم که صدایمان شنیده شود، امابگذارید اقرار کنیم که بین سخن گفتن با مقصود و مراد با سخن گفتن برای توجه تفاوت است. اینترنت شاهراهی برای این نهاد است، اما نشان دادن همدلی و شفقت بطور انلاین به دیگران به نفع همه ما برای ایجاد جهانی آرام تر و بهتر است. ما نیاز داریم تا بصورت آنلاین گفتگو کنیم، اخبار را با همدلی و شفقت دنبال کنیم، و با شفقت و همدلی کلیک کنیم.
@seen1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاوان شرم و رسوایی
این سخنرانی 13 میلیون بار انلاین دیده شده.
https://www.ted.com/talks/monica_lewinsky_the_price_of_shame
@seen1
این سخنرانی 13 میلیون بار انلاین دیده شده.
https://www.ted.com/talks/monica_lewinsky_the_price_of_shame
@seen1
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بی داد که در محفل ما رندی نیست
که برش شکوه برم، داد ز بیداد کشم
شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا
باصفا منت آن را که به من داد کشم
عاشقم، عاشق روی تو ، نه چیز دگری
بار هجران و وصالت به دل شاد ،کشم
در غمت ای گل وحشی من، ای خسرو من
جور مجنون ببرم، تیشه فرهاد کشم
مُردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سرّی است که باید برِ استاد کشم
سال ها میگذرد، حادثهها میآید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
(امام خمینی (ره)، دیوان اشعار) @seen1
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بی داد که در محفل ما رندی نیست
که برش شکوه برم، داد ز بیداد کشم
شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا
باصفا منت آن را که به من داد کشم
عاشقم، عاشق روی تو ، نه چیز دگری
بار هجران و وصالت به دل شاد ،کشم
در غمت ای گل وحشی من، ای خسرو من
جور مجنون ببرم، تیشه فرهاد کشم
مُردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سرّی است که باید برِ استاد کشم
سال ها میگذرد، حادثهها میآید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
(امام خمینی (ره)، دیوان اشعار) @seen1
Forwarded from سين (s ch)
اگر من فکر کنم میدانم زیرا افراد پیرامون من فکر میکنند میدانند، و افراد پیرامون من همگی فکر کنند میدانند زیرا افراد پیرامون آنها همگی فکر میکنند میدانند، در اینصورت آشکار میشود که همگی ما میتوانیم دارای این حس قوی دانایی باشیم هرچند هیچ کس واقعاً فهمی از موضوع مورد بحث ندارد.
بیشترِ ما به آن اندازه که فکر میکنیم دارای فهم و آگاهی نیستیم، و با این وجود همگی ما دربارۀ گسترهای از موضوعات کاملاً اطمینانخاطر داریم.
هنگامی که ما دربارۀ سیاست بحث میکنیم، واقعاً دربارۀ چه چیزی بحث میکنیم؟ آیا بحث ما دربارۀ پی بردن به حقیقت مسئله است یا دربارۀ حفظ حس حقانیت خودمان؟
بعید است برای پی بردن به حقیقت مسئله و تمایل به حفظ حس حقانیت خودمان، تفاوتی آشکار وجود داشته باشد. در حوزۀ سیاسی، همانند اغلب حوزههایی که ما در آنها عیناً شنونده یا بینندۀ حقیقت مسئله نیستیم، بر اجماع اجتماعی تکیه میکنیم. بنابراین، بحث و جدل برای آن است که بکوشیم دیگران را قانع کنیم در عین حالی که میکوشیم خودمان را قانع کنیم. پی بردن به حقیقت مسئله اساساً بهمعنای آن است که ما قانع شدهایم.
البته، ما بهطور ذاتی گرایش به حفظ حس حقانیت خود داریم، اما ما باید چنین باشیم. اگر ما چنین نبودیم، هر بار موضوعی را مورد بررسی قرار میدادیم، مجبور بودیم همه چیز را از اول شروع کنیم؛ بحثهای قبلی ما هیچ شمرده میشدند.
با این وجود، مردم از این لحاظ با یکدیگر تفاوت دارند. هر فردی گرایش شدید دارد که خود را حق بهجانب بداند، یعنی میخواهد افراد پیرامون او فکر کنند حق با او است، و این امر بهراحتی با تکرار گفتههای افراد پیرامون شما قابل دستیابی است. و افراد مستعدتر توانایی بهتری در یافتن راههایی برای تفسیر واقعیتهای جدید همسو با پیشداوریهای جامعۀ خود دارند.
اما برخی افراد میکوشند تا راه خود را از عوامالناس جدا کنند: آنها میکوشند ادعاها را بهطور مستقل راستیآزمایی کنند، بهطور منصفانه به طرح ادعاهای دیگران گوش بسپارند، و اطلاعات را تا همان جایی که واقعاً منتهی میشوند، دنبال کنند.
@seen1 | @tarjomaanweb
بیشترِ ما به آن اندازه که فکر میکنیم دارای فهم و آگاهی نیستیم، و با این وجود همگی ما دربارۀ گسترهای از موضوعات کاملاً اطمینانخاطر داریم.
هنگامی که ما دربارۀ سیاست بحث میکنیم، واقعاً دربارۀ چه چیزی بحث میکنیم؟ آیا بحث ما دربارۀ پی بردن به حقیقت مسئله است یا دربارۀ حفظ حس حقانیت خودمان؟
بعید است برای پی بردن به حقیقت مسئله و تمایل به حفظ حس حقانیت خودمان، تفاوتی آشکار وجود داشته باشد. در حوزۀ سیاسی، همانند اغلب حوزههایی که ما در آنها عیناً شنونده یا بینندۀ حقیقت مسئله نیستیم، بر اجماع اجتماعی تکیه میکنیم. بنابراین، بحث و جدل برای آن است که بکوشیم دیگران را قانع کنیم در عین حالی که میکوشیم خودمان را قانع کنیم. پی بردن به حقیقت مسئله اساساً بهمعنای آن است که ما قانع شدهایم.
البته، ما بهطور ذاتی گرایش به حفظ حس حقانیت خود داریم، اما ما باید چنین باشیم. اگر ما چنین نبودیم، هر بار موضوعی را مورد بررسی قرار میدادیم، مجبور بودیم همه چیز را از اول شروع کنیم؛ بحثهای قبلی ما هیچ شمرده میشدند.
با این وجود، مردم از این لحاظ با یکدیگر تفاوت دارند. هر فردی گرایش شدید دارد که خود را حق بهجانب بداند، یعنی میخواهد افراد پیرامون او فکر کنند حق با او است، و این امر بهراحتی با تکرار گفتههای افراد پیرامون شما قابل دستیابی است. و افراد مستعدتر توانایی بهتری در یافتن راههایی برای تفسیر واقعیتهای جدید همسو با پیشداوریهای جامعۀ خود دارند.
اما برخی افراد میکوشند تا راه خود را از عوامالناس جدا کنند: آنها میکوشند ادعاها را بهطور مستقل راستیآزمایی کنند، بهطور منصفانه به طرح ادعاهای دیگران گوش بسپارند، و اطلاعات را تا همان جایی که واقعاً منتهی میشوند، دنبال کنند.
@seen1 | @tarjomaanweb
ذهن فلسفی:
به نظر می رسد فرد دارای ذهن فلسفی خصوصیاتی را نشان می دهد که ممکن است در سه بعد بهم مرتبط، یعنی جامعیت، تعمق، و قابلیت انعطاف گروهبندی شوند.
جامعیت
1. نگریستن به موارد خاص در ارتباط با زمینه ای وسیع
2. ارتباط دادن مسائل آنی به هدفهای درازمدت
3. به کاربردن قوه ی تعمیم
4. شکیبایی در تفکرات عمیق نظر ی
تعمق
1. زیر سوال بردن انچه مسلم و بدیهی تلقی می شود
2. کشف و تدوین نظریات، سوالها و فرضهای بنیادی در موقعیت خاص
3. کاربد حساسیت برای اموری که دارای معانی ضمنی و رابطه ای می باشند
4. مبتنی کردن انتظارات بر یک جریان فرضیه ی اسنتناجی- قیاسی تا بر یک جریان ساده ی استقرائی
قابلیت انعطاف
1. رها شدن از جمود روانشناختی
2. ارزش سنجی افکار و نظریات جدا از منبع انها
3.دیدن مسائل یا جهات متعدد انها و ایجاد جانشینی هایی برای فرضیه ها
4.شکیبایی در قضاوت موقت و مشروط
ذهنیت فلسفی،فیلیپ جی اسمیت
@seen1
به نظر می رسد فرد دارای ذهن فلسفی خصوصیاتی را نشان می دهد که ممکن است در سه بعد بهم مرتبط، یعنی جامعیت، تعمق، و قابلیت انعطاف گروهبندی شوند.
جامعیت
1. نگریستن به موارد خاص در ارتباط با زمینه ای وسیع
2. ارتباط دادن مسائل آنی به هدفهای درازمدت
3. به کاربردن قوه ی تعمیم
4. شکیبایی در تفکرات عمیق نظر ی
تعمق
1. زیر سوال بردن انچه مسلم و بدیهی تلقی می شود
2. کشف و تدوین نظریات، سوالها و فرضهای بنیادی در موقعیت خاص
3. کاربد حساسیت برای اموری که دارای معانی ضمنی و رابطه ای می باشند
4. مبتنی کردن انتظارات بر یک جریان فرضیه ی اسنتناجی- قیاسی تا بر یک جریان ساده ی استقرائی
قابلیت انعطاف
1. رها شدن از جمود روانشناختی
2. ارزش سنجی افکار و نظریات جدا از منبع انها
3.دیدن مسائل یا جهات متعدد انها و ایجاد جانشینی هایی برای فرضیه ها
4.شکیبایی در قضاوت موقت و مشروط
ذهنیت فلسفی،فیلیپ جی اسمیت
@seen1
خطاهای شناختی
امروزه بسیاری از افراد در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین است. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها باشد.
به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابت های ناصحیح، خشونت، پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیر عادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند.
شاید عدم اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شوند.
خطای اول: تفکر همه یا هیچ
در این نوع افکار قانون همه یا هیچ حاکم است . فرد یک رفتار، فکر، موفقیت ، ، پدیده یا موضوع را کلا سفید یا سیاه می بیند. هر چیز کمتر از کامل ، شکست بی چون و چراست. این نوع تفکر در بسیاری از قسمت های زندگی دیده می شود. در مثال دیگر خانمی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت. با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد
خطای دوم:تعمیم مبالغه آمیز
افرادی که این نوع خطا را در افکار دارند حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی آن می بینند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. فردی که دچار این خطای شناختی است ، هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند.
@seen1
امروزه بسیاری از افراد در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین است. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها باشد.
به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابت های ناصحیح، خشونت، پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیر عادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند.
شاید عدم اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شوند.
خطای اول: تفکر همه یا هیچ
در این نوع افکار قانون همه یا هیچ حاکم است . فرد یک رفتار، فکر، موفقیت ، ، پدیده یا موضوع را کلا سفید یا سیاه می بیند. هر چیز کمتر از کامل ، شکست بی چون و چراست. این نوع تفکر در بسیاری از قسمت های زندگی دیده می شود. در مثال دیگر خانمی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت. با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد
خطای دوم:تعمیم مبالغه آمیز
افرادی که این نوع خطا را در افکار دارند حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی آن می بینند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. فردی که دچار این خطای شناختی است ، هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند.
@seen1
خطاهای شناختی
خطای سوم: فیلتر ذهنی
افرادی که دارای این نوع افکار هستند تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت را تار می بینند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنند و بقیه را فراموش می کنند.عدم توانایی در دیدن بخش های مهمتر این حوادث ، عاملی است که ذهن ما را درگیر می کند. شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند. به مثالی توجه کنید: به خاطر طرز برخورد شایسته خود با همکاران اداره، از طرف رئیس اداره تشویق می شوید، اما در این میان و در حین دریافت جایزه یکی از همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد به شما می گوید. روزهای طولانی در حالی که همه گفته های مثبت و مراسم با ارزش تشویق را فراموش می کنید، تحت تاثیر این انتقاد بسیار جزئی یک همکار، رنج می برید.
خطای چهارم: بی توجهی به امر مثبت
افرادی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستند، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه ها ی مثبت زندگی خود ندارند و همیشه نکات مثبت را برای خود بی اهمیت جلوه می دهند. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارند. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانند، معتقدند که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد. به طور مثال نگهبان ساختمان تجاری با تیز هوشی موفق به شناسایی یکی از سه سارقی شده بود که در هفته قبل از یکی از مغازه های این ساختمان دزدی کرده بودند. مسئول ساختمان ضمن قدردانی از نگهبان که بعد از چند روز موفق به کشف این گره شده بود از نگهبان خواست که یکی از روزهای هفته زمانی را مشخص کند که در جلسه ای با حضور افراد و مالکین ساختمان از زحمات وی قدردانی شود. نگهبان امروز و فردا کرده و یکسره میگفت کار مهمی نکرده ام و از تعیین وقت سرباز می زد.
@seen1
خطای سوم: فیلتر ذهنی
افرادی که دارای این نوع افکار هستند تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت را تار می بینند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنند و بقیه را فراموش می کنند.عدم توانایی در دیدن بخش های مهمتر این حوادث ، عاملی است که ذهن ما را درگیر می کند. شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند. به مثالی توجه کنید: به خاطر طرز برخورد شایسته خود با همکاران اداره، از طرف رئیس اداره تشویق می شوید، اما در این میان و در حین دریافت جایزه یکی از همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد به شما می گوید. روزهای طولانی در حالی که همه گفته های مثبت و مراسم با ارزش تشویق را فراموش می کنید، تحت تاثیر این انتقاد بسیار جزئی یک همکار، رنج می برید.
خطای چهارم: بی توجهی به امر مثبت
افرادی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستند، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه ها ی مثبت زندگی خود ندارند و همیشه نکات مثبت را برای خود بی اهمیت جلوه می دهند. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارند. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانند، معتقدند که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد. به طور مثال نگهبان ساختمان تجاری با تیز هوشی موفق به شناسایی یکی از سه سارقی شده بود که در هفته قبل از یکی از مغازه های این ساختمان دزدی کرده بودند. مسئول ساختمان ضمن قدردانی از نگهبان که بعد از چند روز موفق به کشف این گره شده بود از نگهبان خواست که یکی از روزهای هفته زمانی را مشخص کند که در جلسه ای با حضور افراد و مالکین ساختمان از زحمات وی قدردانی شود. نگهبان امروز و فردا کرده و یکسره میگفت کار مهمی نکرده ام و از تعیین وقت سرباز می زد.
@seen1
خطاهای شناختی
خطای پنجم :نتیجه گیری شتابزده
بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید. ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه میگیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کند. پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هر گونه بررسی می گویید « آبرویم خواهد رفت، از عهده انجام این کار برنخواهم آمد». و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید «هرگز بهبود نخواهم یافت».
خطای ششم: درشت نمایی
از یک سو در باره اهمیت مسایل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کند و از سوی دیگر ، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کند. به دلیل اعتماد به نفس پایین، این افراد چون خود را نسبت به دیگران دست کم می گیرند، در صورت انجام کاری خطا ، این اشتباه خود را خیلی پررنگ تر از حد و حدود واقعی آن اشتباه می بیند. به طور مثال شخصی دوست قدیمی خود را می بیند و به او سلام می گوید، دوست قدیمی مانند همیشه سلام او را به گرمی جواب نمی دهد. او از این مسئله ناراحت می شود و این واقعه را برای خود فاجعه تلقی می کند. این درحالی است که شاید دلایل مختلفی برای سرد برخورد کردن وجود داشته باشد. از طرفی این قدر هم مهم نباشد ولی ساعتها این مسئله ذهن فرد را درگیر خود می کند
@seen1
خطای پنجم :نتیجه گیری شتابزده
بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید. ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه میگیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کند. پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هر گونه بررسی می گویید « آبرویم خواهد رفت، از عهده انجام این کار برنخواهم آمد». و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید «هرگز بهبود نخواهم یافت».
خطای ششم: درشت نمایی
از یک سو در باره اهمیت مسایل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کند و از سوی دیگر ، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کند. به دلیل اعتماد به نفس پایین، این افراد چون خود را نسبت به دیگران دست کم می گیرند، در صورت انجام کاری خطا ، این اشتباه خود را خیلی پررنگ تر از حد و حدود واقعی آن اشتباه می بیند. به طور مثال شخصی دوست قدیمی خود را می بیند و به او سلام می گوید، دوست قدیمی مانند همیشه سلام او را به گرمی جواب نمی دهد. او از این مسئله ناراحت می شود و این واقعه را برای خود فاجعه تلقی می کند. این درحالی است که شاید دلایل مختلفی برای سرد برخورد کردن وجود داشته باشد. از طرفی این قدر هم مهم نباشد ولی ساعتها این مسئله ذهن فرد را درگیر خود می کند
@seen1
فلسفه از فوتبال چه میتواند بیاموزد؟
فوتبال عرصۀ بزرگی برای بحث عاقلانه است. از بسیاری جهات، همان چیزی است که فلسفه باید باشد: گفتوگوی عاقلانه مبتنی بر احساسات مستحکم، به نحوی که شما بتوانید اذهان افراد را از طریق نیروی استدلال تغییر دهید. متأسفانه، این امر در فلسفه بهندرت رخ میدهد، اما در گفتوگوها دربارۀ فوتبال این امر قطعاً رخ میدهد. من نظر خاصی دربارۀ یک بازیکن یا یک مسابقه اظهار میکنم و کسی خواهد گفت «نه، شما کاملاً اشتباه میکنید، موضوع این است که ...». من به سخنان او گوش میکنم و شاید چند اشکال به سخنان او وارد کنم، اما اغلب من دیدگاه خود را تغییر میدهم. بنابراین، عنصری حقیقتاً فلسفی دربارۀ فوتبال وجود دارد. فوتبال عرصهای است که مردم در آن در رابطه با دیدگاههای خود احساس راحتی و آرامش میکنند و در گفتوگو نیز احساس راحتی و آرامش به آدم دست میدهد.
@seen1 | @tarjomaanweb
فوتبال عرصۀ بزرگی برای بحث عاقلانه است. از بسیاری جهات، همان چیزی است که فلسفه باید باشد: گفتوگوی عاقلانه مبتنی بر احساسات مستحکم، به نحوی که شما بتوانید اذهان افراد را از طریق نیروی استدلال تغییر دهید. متأسفانه، این امر در فلسفه بهندرت رخ میدهد، اما در گفتوگوها دربارۀ فوتبال این امر قطعاً رخ میدهد. من نظر خاصی دربارۀ یک بازیکن یا یک مسابقه اظهار میکنم و کسی خواهد گفت «نه، شما کاملاً اشتباه میکنید، موضوع این است که ...». من به سخنان او گوش میکنم و شاید چند اشکال به سخنان او وارد کنم، اما اغلب من دیدگاه خود را تغییر میدهم. بنابراین، عنصری حقیقتاً فلسفی دربارۀ فوتبال وجود دارد. فوتبال عرصهای است که مردم در آن در رابطه با دیدگاههای خود احساس راحتی و آرامش میکنند و در گفتوگو نیز احساس راحتی و آرامش به آدم دست میدهد.
@seen1 | @tarjomaanweb