سين
539 subscribers
186 photos
108 videos
74 files
172 links
اين كانال زيرمجموعه سايت آزادانديشي سين مي باشد.
سایت سین محلی برای تمرین تفکر نقادانه و بالا رفتن تحمل شنیدن حرف مخالف است.
seen1.ir

https://youtube.com/@somayehchiti?si=ZrOt7uozHn1kCENt
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی نظر همه مخالف شماست جرات میکنید ان را بلند بیان کنید؟

@seen1
یرای مطالعه ی مطالب اسفند و فروردین روی لینک کلیلک نمایید.

https://t.me/seen1/1124
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیسبوک با چند کلیلک شما را بهتر از والدینتان و شریک عاطفیتان می شناسد!

@seen1
شیادی معصومانه!

ترویج دیدگاه آرمان‌شهری نسبت ‌به تکنولوژی، یعنی دیدگاهی که پیشرفت را اصولاً تکنولوژیک تعریف می‌کند، باعث شده تا مردم ترغیب شوند قوۀ انتقادی خود را زیر پا بگذارند و به کارآفرینان و حامیان مالی آزادی عمل دهند تا فرهنگ را متناسب با منافع تجاری خود بازسازی نمایند.

روشنفکران سرتاسر طیف سیاسی، از راست‌گرایان رندی یا چپ‌گرایان مارکسی، شبکۀ کامپیوتر را تکنولوژی‌ای رهایی‌بخش نشان داده‌اند. آن‌ها معتقدند که دنیای مجازی راه فراری از محدودیت‌های سرکوبگرانۀ اجتماعی،سازمانی و دولتی است؛ شبکه مردم را آزاد می‌کند تا خواست و خلاقیت خود را بدون هیچ محدودیتی ابراز کنند، خواه به‌عنوان کارآفرینانی که به‌دنبال ثروت نهفته در بازارند و خواه به‌عنوان داوطلبانی که در «تولید اجتماعی» خارج از بازار مشارکت دارند.

آن‌ها نتوانستند این را درک کنند که این شبکه انرژی مردم را به سوی سیستمی اطلاعاتی با مدیریت مرکزی و نظارت دقیق هدایت می‌کند، سیستمی که طوری آن را سازمان‌دهی کرده‌اند تا گروهی کوچک از کسب‌وکارها و مالکانشان را ثروتمند نماید.

ویژگی شاخص فرهنگی‌ایِ که همراه شبکه پدیدار شد و اینک تا عمیق‌ترین لایه‌های زندگی و روانمان نفوذ کرده، تولید و مصرف دیوانه‌وار است ، بدون اینکه توانمندسازی حقیقی و یا خوداندیشی چندانی به ارمغان بیاورد. این فرهنگْ تماماً حواس‌پرتی و وابستگی است.

جان کنت گلبریتِ اقتصاددان، اصطلاح «شیادی معصومانه» را به کار برد. منظور او دروغ یا نیمه‌حقیقتی بود که، به‌دلیل تناسب با نیازها یا دیدگاه‌های صاحبان‌قدرت، همچون حقیقت عرضه می‌گردد.
«به این دلیل معصومانه است که بیشتر افراد آن را به کار می‌گیرند و احساس گناه نمی‌کنند. به این دلیل هم شیادی است که مخفیانه در خدمت منافع افرادی خاص است». اینکه کامپیوترها را موتوری برای رهایی بدانیم، نوعی شیادی معصومانه است.

@seen1 | @tarjomaanweb
برام مهم نیست چی میگی!

شبکه‌های اجتماعی سیلابی از اختلاف‌نظر را بر روابط انسانی روانه کرده است. صبح تا شب یا خودمان مشغول جدل با دیگرانیم یا شاهد مجادلات سایرین هستیم. این وسط، آنچه قربانی شده، بحث‌های سازنده و معنادار است. برای نجات از این آشوب باید دو اصل را محور هر بحثی قرار بدهیم: اولاً مدعای رقیب را در کامل‌ترین صورت خود درک کنیم و ثانیاً نقاط اشتراکمان با طرف مقابل را آشکارا تصدیق کنیم.

اختلاف‌نظر همۀ ما را به افرادی ناخوشایند تبدیل کرده است. ابتذال در جامۀ بحث‌های متفکرانه شبکه‌های خبری را آلوده کرده. آدم‌ها که قانع شده‌اند میزان صحت استدلال‌هایشان به میزان بلندی صدایشان ربط دارد، بر شلوغی این نطق‌های آتشین می‌افزایند. رسانه‌های چاپی تیترهایی می‌زنند که عوض هدف‌گرفتن آرای مخالفانشان شخصیت آن‌ها را ترور می‌کند. دنیای مجازیْ ما را به جدال‌های سطحی آنلاینی کشیده است که به گفت‌وگوهای شخصی ما نیز سرایت کرده است.

وقتی در قبیله‌های اعتقادی خود دور آتش حلقه می‌زنیم، از تابش گرم عقاید زیرسؤال‌نرفتۀ خود لذت می‌بریم. استدلال‌هایی را که به طور کامل درون حلقۀ اعتقادی ما نمی‌گنجند کاریکاتوروار ترسیم می‌کنیم. با کنارگذاشتن تأمل عمیقاً دردناک به‌نفع لفاظی، به خلق و بقای محیطی کمک کرده‌ایم که مخالفت را فقط تا جایی تحمل می‌کند که آن نظر مخالفْ مورد قبول ما باشد. چون قبیله‌ای گاو مقدس را محترم می‌شمارد و قبیله‌ای دیگر آن را سلاخی می‌کند، هم آن ستایش و هم این سلاخی را وحشیانه می‌بینیم. سیستم ایمنی ما، در هراس از اینکه مبادا بدنمان به صرفِ رودررو شدن با نظرات مخالف دچار کم‌خونیِ اخلاقی شود، پاسخی دفاعی می‌دهد و ما را به عقایدی که خارج از پنجرۀ شخصی‌شدۀ ما قرار دارند آلرژیک (و کَر) می‌سازد. این عصرِ به‌شدت شبکه‌ای‌شدهْ ما را از یکدیگر دور و نامتصل ساخته و شیوعِ سریعِ طرفداریِ متعصبانۀ همه‌گیر را تسهیل کرده است.

@seen1 | @tarjomaanweb
چرا انسان‌ها فکر می‌کنند؟

قوای فکری ما نه برای جست‌وجوی حقیقت که برای فراهم ‌ساختن استدلال‌هایی فرگشت یافته‌اند که از عقاید موجود ما پشتیبانی می‌کنند. جهت‌گیری تأییدی، که رفتاری در پی کسب آرامش است، حاکی از این است که همۀ ما راویانی غیرقابل ‌اعتماد در جهان هستیم. عقلْ آن دسته از واکنش‌های وکیل‌وار را تقویت می‌کند که برای دعواهای اعتقادی لازم هستند و علاقۀ خاصی به فهم کلیت فیل (فیل مولانا) ندارد.

درعوض، اصل همسان‌دوستی افرادِ هم‌فکر را در شبکه‌های اجتماعی دور هم جمع کرده است. استفاده از زبان عاطفی نکته‌ای محوری در افزایش گردش توییت‌هایی است که به آرای سیاسی می‌پردازند. انتشار چنین توییت‌هایی در درون حلقه‌های لیبرال یا درون حلقه‌های محافظه‌کار بیشتر بود ولی میان این دو گروه کمتر بود. این بالکانیزه‌شدن دیجیتال منجر شده است به پدیدآمدن تعدادی اتاق پژواک که از نظرات یکدیگر دور مانده‌اند. وقتی این توییت‌ها از زمین خودی خارج می‌شوند، در واکنش به آن توییت، به جای نقد دقیق معمولاً اتهام نمایشگری اخلاقی منتظر آن‌هاست.

@seen1 | @tarjomaanweb
حال که محدود به جمع‌های اعتقادی شده‌ایم و قوۀ تفکر نیز به ما خیانت کرده است، آیا هیچ راهی برای جلوگیری از آن شب‌هایی وجود دارد که صبح بعدش دوستان دشمن شده‌اند؟ چرا بحث سیاسی تبدیل به زخم‌زبان و حملات شخصی شد؟

پیش از مبارزه علیه یک استدلال رقیب، در راستای رسیدن به بحثی سازنده و صادقانه، دو گام برداریم که هم مهم و هم همواره شدنی است. در گام نخست، موضع رقیب خود را به‌شیوه‌ای منسجم و منصفانه تکرار کنید تا مطمئن شوید با قوی‌ترین شکل استدلال آن‌ها روبه‌رو خواهید شد. در گام بعدی، تمام موارد موردتوافق را جزءبه‌جزء مشخص کنید و توضیح دهید که از این موارد چه آموختید. فقط پس از اجرای این مراحل است که می‌توانید موضع طرف مقابل را نقد کنید.

گام نخست را «پهلوان‌آهنی‌سازی» می‌نامند که متضاد و پادزهر «پهلوان‌پنبه‌سازی» است.
حملۀ موفق به یک ایدۀ بی‌جان را نباید با نشان‌دادن قوتِ موضع خویش اشتباه بگیریم. پهلوان‌آهنی‌سازی نیاز مبرم صداقت فکری در هر تضارب آراست. صورت‌بندی گشاده‌دستانۀ تمامی نکات موردتوافق راه را برای رسیدن به زمینۀ مشترک، هرقدر هم که شکننده، هموار می‌سازد. فهرست‌کردن آموخته‌ها از بحث به آن جهت می‌دهد و شاید آن را در مسیری پُربار و در حال‌وهوایی سخاوتمندانه و مبادی ‌آداب به پیش ببرد. اگر رقبای عقیدتی را چنین پیش‌داوری کنیم که ازلحاظ اخلاقی ورشکسته هستند و هم‌زمان فضیلت معصوم انگیزه‌های خود را سبک‌سرانه فرض بگیریم، تمرین ریاکاری را به جست‌وجوی حقیقت ترجیح داده‌ایم. این ایده‌ها و جهت‌گیری‌های شناختی هستند که باید دادگاهی شوند نه ویژگی‌های اخلاقی.

سفت‌وسخت‌ترین و تندترین نقدها بر یک طرزفکر را معمولاً کسانی ارائه داده‌اند که زمانی دل در گروی آن داشته‌اند زیرا ازلحاظ روان‌شناختی با نقاط قوت و ضعف آن آشنا هستند.

@seen1 | @tarjomaanweb
درک و پذیرش یک خطا می‌تواند شبیه تجربه‌ای عرفانی باشد که شدت آن بستگی دارد به میزان قداست گاو موردنظر.
پیش از تسلیم‌شدن به هیجانِ سلاخیْ باید به آن امر مقدسِ عمیق بیندیشیم.

@seen1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد از کلمه ی now به پشت دستتان نگاه کنید.

@seen1
همه ما از اینکه فریب داده شویم متنفریم. همان احساسی را پیدا میکنیم که وقتی میفهمیم متخصص سلامتی که پول ما را گرفته تنها یک پزشک قلابی با لحن صحبت خوشایند بوده یا فلان سیاستمدار که به او رأی دادیم هرگز برنامه ای برای اجرایی کردن خط مشی اش نریخته یا کسی که به ما زنگ زد و اطلاعات بانکی ما را گرفت معلوم شد که یک کلاهبردار بوده است.

این فریب ها در یک موضوع مشترک هستند: فرد متقلب را راحت میتوان تشخیص داد و حتی راحت تر میتوان از او متنفر بود. وقتی که میفهمیم چه اتفاقی افتاده و چه کسی مقصر است خیلی احتمالش کم میشود که دوباره با چنین زبان بازی از راه به در شویم.
اما اگر تشخیص همچین فردی مشکل باشد چه؟ اگر او کسی باشد که ما به نحو خاصی دوسش داریم چه؟ آیا باز هم میتوانیم این بی طرفی را حفظ کنیم؟

اگر این فرد متقلب خود شما باشید چه؟!

خودفریبی
درمورد خودفریبی به نظر میرسد قوانین دیگری به کاربرده میشود. خودفریبی به ندرت عمدی است و معمولاَ خیرخواهانه است. اغلب برآمده از سوگیری های شناختی معمول است و مشکل است که بتوان تشخیص اش داد.

سوگیری های شناختی که ما را منحرف میکنند حسابی ریشه دار هستند. برای مثال وقتی مردم در معرض اطلاعات جدیدی قرار میگیرند که با فهم عامیانه آنها از جهان متناقض است، گرایش دارند که با خونسردی خودشان را از نتیجه گیری های کلی مستثنی کنند. به عبارت دیگر، اگر ما نتایج تجربی را دوست نداریم به راحتی آنها را ندید می گیریم. این گرایش مثالی از سوگیری تأیید است.

اطلاعات اولی که درباره یک موضوع خاص میشنویم ارزش بیشتری از داده های بعدی دارند. برای اینکه این مفهوم آزمایش شود، پژوهشگران یک دست نوشته در اختیار شرکت کننده ها گذاشتند (برای اینکه یک اعتقاد اولیه را در آنها ایجاد کنند) و بعد آشکار ساختند که دست نوشته تنها شامل اطلاعات غلط بوده است. با این وجود شرکت کننده ها طوری به جواب دادن به سوالات ادامه دادند که گویی دست نوشته اول حاوی حقایقی بوده است. این مطالعه و مطالعات دیگر مثل این چیزی را آشکار میکند که روانشناسان اثر سوگیری تقدم یا اثر تاثیرات ادامه دار می نامند.

تشخیص اینکه ما در حال فریب خودمان هستیم همچنان کار سختی باقی خواهد ماند حتی سخت تر که تقصیر را به عهده بگیریم و شاید سخت ترین کار این باشد که تغییر رفتاری ماندگاری در سایه کشفیاتمان اعمال کنیم.

@seen1 | @neurosafari1
رمضان
شکلِ دیگرِ دلتنگی های من است
وقتی
روزه دارم به ندیدنت
به نشنیدنت ...
اجازه !
میشود این روزه کله گنجشکی باشد ...؟

پریسا زابلی پور
@seen1
وقتی به این صدا گوش می‌دهید چه می‌شنوید؟
anonymous poll

yanny – 75
👍👍👍👍👍👍👍 50%

laurel – 74
👍👍👍👍👍👍👍 50%

👥 149 people voted so far.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید بخشی از جواب اینکه چرا یک صوت با دو صدای مختلف شنیده می شود در این فایل باشد!

@seen1
ما برای منطقی به نظر رسیدن کارهایمان، حتی به خودمان هم دروغ می‌گوییم!

ما به طور پپوسته، تلاش می‌کنیم وانمود کنیم که تجاربی که داشته‌ایم و کارهایمان، از منطقی تبعیت می‌کنند

در سال ۱۹۵۹، روانشناسی به نام لئون فستینگر، آزمایش جالبی انجام داد. او از شرکت‌کنندگان آزمایش خواست که یک ساعتی به کارهای بیهوده‌ مشغول شوند، مثلا کشیدن میخ!

در انتهای آزمایش شرکت‌کنندگان آزمایش دو دسته شدند، به یک دسته یک دلار و به دسته دیگر ۲۰ دلار داده شد تا به یک ناظر بگویند که کارهایی که انجام داده‌اند، برایشان مفرح بوده است.

جالب این بود که دسته‌ای که تنها یک دلار گرفته بودند، فعالیت‌شان را لذت‌بخش‌تر از دسته دیگر توصیف کردند. دلیلش هم این بود که این دسته نیاز داشتند با دروغ گفتن، یک ساعت زمانی را که با کاری احمقانه، تلف کرده بودند، به نوعی توجیه کنند و وانمود کنند که کارشان منطقی داشته است.

به عبارت دیگر، ما برای منطقی به نظر رسیدن کارهایمان، حتی به خودمان هم دروغ می‌گوییم.


@seen1 | @BEconomics
فرآیند تصمیم‌گیری ذهنی و جسمی

«تصمیم‌گیری طی فرآیند و پردازش‌های جسمی و ذهنی انجام می‌شود:

۱- گاهی فقط برمبنای احساسات جسمی تصمیم می‌گیریم.
به این معنی که گاهی به‌دلیل رجوع و توجه ذهن به حس درد، حس کرختی، حس گرفتگی و یا حس لذت در عضوی از بدن یا کل بدن، و یا تحمیل احساسات جسمی بر ذهن، تصمیم‌گیری می‌کنیم.

احساسات جسمی به دلیل تغییرات فیزیولوژیک بدن بوجود می‌آیند که مهمترین‌شان تغییر عملکرد سیستم اعصاب (مرکزی و پیرامونی)، هورمون‌ها و وضعیت خون‌‌رسانی هستند .
تغییرات فیزیولوژیک نیز به غیر از عامل زیستی ، ممکن است عامل ذهنی یا بیرونی داشته باشد.
یعنی ممکن است با یادآوری سوژه‌ای در ذهن، یا دیدن سوژه‌ای در اطراف خود، تغییرات فیزیولوژیک در بدن صورت گیرد و به دنبال آن در جسم ما احساساتی ایجاد کند، که این حالت را اصطلاحاً ، حالت همبسته با آن سوژه می‌نامند.

افرادی هستند که غالبا بر این مبنا تصمیم‌گیری می‌کنند که آنها را افراد «حسی» می‌نامند.

۲- گاهی تصمیمات ما بر اساس کلمات، عبارات، جملات، لحن‌ها، نواها و آوا شکل می‌گیرند که چه ساخته ذهن باشد(تخیل)، چه یادآوری خاطره یا اطلاعاتی در ذهن باشد ، و چه از طرف محیط بشنویم، موضوعاتی از قبیل کلام و لحن و صدا اهمیت پیدا می‌کند.
حساسیت به صداها و کلمات و جملات، و پردازش بر روی آنها از نوع پردازش صوتی هستند که برخی تصمیمات ما را می‌سازند.

برای آنکه پردازش صوتی به مرحله تصمیم قطعی و خصوصا به رفتار برسد، لازم است که با همبسته شدن با سوژه کلامی یا صوتی مثل جمله یا موسیقی و ورود به مرحله حسی انجام شود.
پردازش صوتی نسبت به پردازش حسی غیرهمبسته‌تر به یک سوژه خاص است، به این معنی که در پردازش صوتی و کلامی، گزینه‌های قابل انتخاب بیشتر و متغیرتری نسبت به پردازش حسی وجود دارد بطوری که فرد اشراف بیشتری به مسئله مورد اما این به معنی این نیست که همیشه هم اینطور باشد. یعنی گاهی ما حتی تنها با یک کلمه به سرعت به مرحله همبستگی، حسی و بعد تصمیم‌گیری می‌رسیم.
برخی افراد غالبا سمعی و صوتی هستند و بر این اساس تصمیم می‌گیرند .

۳- گاهی هم تصمیمات ما در واکنش به تصاویر دو بعدی و سه‌بعدی ذهنی یا محیط اطراف گرفته می‌شوند.
با پردازش و توجه به تصاویر، تصمیماتی از جنس بصری شکل می‌گیرند که این نوع پردازش ، جامعیت بیشتری در پردازش اطلاعات دارد و غیرهمبستگی و تفکیک احساسی بیشتری با سوژه نسبت به دو نوع حسی و صوتی دارد، اما برای قطعی شدن تصمیم در این نوع افراد هم، عموما لازم است که به مرحله همبستگی حسی با گزینه یا سوژه‌ای خاص برسند.
در این نوع تصمیم گیری تصویر و فضا مورد توجه قرار می‌گیرد برخی افراد غالبا به این طریق تصمیم‌ می‌گیرند که آنها را افراد با پردازش بصری می‌نامند.

۴- نوع دیگری از تصمیم‌گیری جامع و راهبردی است و شامل ویژگی‌های هر ۳ نوع جسمی، سمعی و بصری، به اضافه یک ویژگی بسیار مهم دیگر است به نام زمان، تاریخ، الگوهای ترتیبی، که تسلط بیشتری در تحلیل، طراحی مدیریت و راهبری را به فرد می‌دهد.

شاید بتوان گفت که عموما خطای انواع تصمیم‌گیری‌ها ۱ تا ۴ به ترتیب از بیشترین به کمترین با معیار «بلند مدت» می‌باشد اما رضایت در تصمیم‌گیری با معیار «کوتاه مدت» و «همین حالا» در انواع تصمیم‌گیری ۱ تا به ترتیب، عموما از بیشترین تا کمترین است.

سیناشقاقی

@seen1 | @SynapseLCG
Forwarded from سين
تعصب چیست و تبعات شناختی رفتاری آن چگونه نمایان می شود؟

تعصب به معنای احساس تعلق به گروهی خاص است که در عمل موجب می شود انسان در سطوح شناختی و رفتاری مختلف از گروه خودی جانبداری کند و متقابلا به گروه غير خودی بی اعتنایی کرده و یا در مواردی به صورت منفی واکنش نشان دهد. تعصب می تواند به صورت طیفی از رفتارهای جانبدارانه از ترجیح خودی به غیر خودی گرفته تا نفرت از غیر خودی، نمایان شود. تقسیم بندی افراد به گروه خودی و غیرخودی میتواند بر اساس موارد مختلفی از ملیت و مذهب گرفته تا رنگ پوست و سن و جنس باشد.

اشنایی و انس خمیر مایه ی اصلی هستی و بقای انسان است و به همین دلیل، آشنایی در دستگاه شناختی عنصری خوشایند است که به واسطه آن ما به افرادی که در دایره این آشنایی قرار می گیرند احساس خوبی پیدا می کنیم. والدين، فامیل، همسایه ها، ملیت و بعدها سنت و مذهب همه و همه عنصر آشنایی هستند که در ما احساس خوشاید آشنایی و در نتیجه تعلق گروهی ایجاد می کنند. همین آشنایی و تعلق گروهی ریشه بنیادین تعصب را شکل می دهد که اغلب به رفتار جانبدارانه به سود گروه خودی و گاها به ضرر گروه غیر خودی منجر می گردد.

احساس تعلق گروهی بر روی الگوی توجه افراد هم تاثیر می گذارد. مثلا افراد معمولا با سرعت بیشتری جهت نگاه افراد متعلق به گروه خودی را دنبال می کنند. اگر از افراد خواسته شودحركات اتوماتیک چشم خود را به طرف محرک خودی متوقف کرده و به سمت مخالف نگاه کنند، افراد معمولا خطای بیشتری می کنند و به کرات به طرف محرک گروه خودی نگاه می کنند. در حالیکه نگاه کردن به جهت مخالف گروہ غیر خودی راحت تر است و افراد در این مورد کمتر خطا می کنند.

تاثیر ضمنی بر ادراک گاهی می تواند حتی مخرب تر از تعصب اشکار باشد. مثلا مساله رفتارهای جانبدارانه پلیس که دامنگیر اجتماع امریکا شده را در نظر بگیرید، این رفتارهای متعصبانه نژادی هر چند به صورت ضمنی و نه اشکار وجود دارند. پلیس سفید پوست پس از شلیک به افراد سیاهپوست غالبا اذعان به گمان اینکه فرد سیاه پوست مسلح و خطرناک است به او شلیک کرده. اما در بسیاری موارد ثابت شده که این در اصل خطای ادراکی بوده و فرد سیاهپوست با خود اسلحه ای نداشته.

فصلنامه ی تازه های علوم اعصاب (زمستان)

@seen1
Forwarded from سين (s ch)
چرا افراد باهوش گاهی اینقدر ابلهانه عمل می کنند؟

افراد در همه سطوح هوش “نقاط کور تعصب” را قبول دارند. این همان چیزی است که ما اشتباهات دیگران را با آن بزرگ نشان می دهیم اما در تشخیص اشتباهات خودمان بسیار بد عمل می کنیم. هر قدر اشتباه ، احمقانه تر باشد برای افراد باهوش سخت تر است قبول کنند آنها مرتکب چنین اشتباهی شده اند.

راههایی که افراد باهوش سبب ناکارآمدی خودشان می شوند عبارتند از:

۱. اعتماد به نفس بیش از حد
۲. برای دیگران اهداف بلند و دشوار تعیین می کنند و فرصت کمک کردن به آنها را از دست می دهند.
۳. نیاز دارند همواره درست عمل کنند. قبول اشتباه را تهدید شخصیت خودشان می انگارند.
۴. غالبا هوش هیجانی پایین دارند. افراد با IQ بالا معمولا EQ متوسط و پایین دارند لذا قائل به نخبه سالاری هستند.
۵. افراد باهوش وقتی شکست می خورند به کلی کار را رها می کنند. آنها با یک شکست فکرمی کنند دنیا به آخر رسیده زیرا موفقیت های مستمر باعث ایجاد انتظارات از آنها شده که قبول شکست را برای آنها سخت می کند.

@seen1
عجله در قضاوت

بی رحمی در مورد دیگران اصلا جدید نیست، اما آنلاین و فن باعث شدند که شدت شرمندگی تقویت یابد، غیر موجود و به طور دائم در دسترس باشند. پژواک شرمندگی قبلا تا حیطه افراد خانواد شما، روستا یتان مدرسه و یا جامعه تان می رفت، اما امروزه به جامعه آنلاین نیز می رود. میلیون ها نفر، اغلب ناشناس، می توانند شما را با کارشان خنجر بزنند و این بسیار دردناک است، و هیچ فضای احاطه شده ای وجود ندارد برای اینکه چند نفر می توانند بصورت عمومی شما را مشاهد کنند و شما را روی در یک حصار بندی عمومی قرار دهند. این قیمت شخصی بسیار بالایی برای تمسخر عمومی دارد، و با رشد اینترنت قیمت آن بالاتر نیز می رود.

ما به آرامی تخم شرم و تمسخر عمومی را در خاک فرهنگ خود بصورت آنلاین و غیر آنلاین کاشته ایم. وب سایت های شایعه سازی و عکاسان مجلات شایعه ساز( پاپاراتزی) برنامه های تلوزیونی واقعی، سیاست رسانه های خبری و گاهی اوقات هکرها تمامی در این شرم رفت و آمد داردند. این به حساسیت زدایی و یک محیط مجاز آنلاین منجر می شود که حرکت دایره وار به خود، تهاجم به حریم خصوصی، و مزاحمت سایبری منجر می شود.

این تغییر چیزی را که خلق کرده فرهنگ تحقیر است.

@seen1 | ted.com
فرهنگ تحقیر

اما در این فرهنگ تحقیر، برچسب قیمت دیگری وجود دارد مرتبط به شرمندگی عمومی است. آنها قیمت را می سنجد نه هزینه قربانی را

افراد بسیار زیادی و به طور قابل توجهی زنان هزینه آن را می پردازند، اما سنجش این قیمت سودی هست برای آنان که ( قربانیانشان را) شکار می کنند. این تهاجم به دیگران مود خامی است که موثر و بی رحمانه استخراج شده، بسته بندی شده و برای سود به فروش رسیده. بازار پدید آمده که در آن تحقیر عمومی کالا است و شرم صنعت. پول چگونه بدست می آید؟ کلیک، شرم بیشتر، کلیک بیشتر. کلیک بیشتر، پول تبلیغات بیشتر.

ما در چرخه خطرناکی هستیم.

هر چه بیشتر ما روی این شایعات کلیک کنیم، بی حس و بی تفاوتی بیشتری نسبت به زندگی انسانها در پشت آن است، و بی تفاوتی و بی حسی بیشتری را که دریافت می کنم، بیشتر کلیک می کنیم. تا زمانی کسی با آن پول ( شایعات) می سازد در پشت آن درد و رنج شخص دیگری هست. با هر کلیک، ما یک انتخاب می کنیم. فرهنگمان بیشتر از شرمندگی عمومی اشباع می شود، و هر جه بیشتر این مورد قبول واقع شود، ما رفتار قلدرمآبانه و مزاحمت های سایبری، گردش شایعات، انواع هک کردن ها، و آزار و اذیت آنلاین را می بینیم. چرا؟ زیرا در هسته همه آنها تحقیر وجود دارد. رفتار و اعمال نشانه ای از فرهنگی است که ما ساخته ایم. تنها به این فکر کنید.

چیزی که ما نیاز داریم یک انقلاب فرهنگی است. شرمندگی عمومی به عنوان خونی در جریان باید متوقف شود، و زمان مداخله در اینترنت و فرهنگ ما هست.

تغییر با چیزی ساده شروع می شود، اما این ساده نیست. ما نیاز داریم به ارزش ماندگار همدردی، همدلی و شفقت داریم. آنلاین، ما کمبود شفقت داریم، بحران همدلی و شفقت.

"شرم نمی تواند همدلی و شفقت را زنده نگه دارد"
برای تبدیل شدن به افراد مقاوم به جای بی تفاوتی به اطرافیان، ما می توانیم یک نظر مثبت برای شخص یا گزارشی که در موقعیت قلدری قرار گرفته ارسال کنیم. ارائه نظرات دوستانه و همدلی کمک به فروکش کردن آثار منفی می کند.

@seen1 | ted.com