This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درکی که از جهان داریم به تنهایی بر گرفته از واقعیت نیست بلکه ساخته شده از مدلهایی منطبق بر احتمالات.
@seen1
@seen1
دوست دارم فریب بخورم!
اوایل که این سوال در ذهنم شکل گرفت: چرا انسان ها متفاوت می اندیشند، فکر می کردم فقط ساختار فکر کردن و روش فکر افراد، متفاوت است که باعث می شود افراد متفاوت بیاندیشند.
فکر می کردم ندانستن منطق و مغالطات و یا روشهای فکر کردن باعث خطای فکر و اندیشه های متفاوت می شود.
بعدها فهمیدم قبل از فکر کردن، انگیزه ها، احساسات، روحیات، اطرافیان، محیط، خانواده ، دوستان، حتی ارزشهای ما، قبل از انکه بیاندیشیم فرایند اندیشه و نحوه ی اندیشیدن ما را شکل می دهند که گاها برخی از این موارد اختیاری نیست.
شاید کمی ناامیدانه به نظر برسد زمانی که بعد از مطالعات مختلف متوجه شویم که فقط منطق و خواندن مغالطات یا حتی فلسفه به تنهایی به ما کمک نمی کند.
خوبی منطق و شناخت مغالطات این است که می دانیم نحوه ی فکر کردن ما تا چه حد در فرایند منطقی هست یا نه و یا اگر دیگری حرفی زد تا چه حد حرفش در این فرایند بوده ولی اینکه اینها قطعا کمک کنند از ابتدا تصمیم بگیریم درست فکر کنیم یا درست تصمیم بگیریم اینگونه نیست.
شاید خیلی وقتها ادمهایی اطرافتان دیده اید که انتظار داشته اید خیلی درست و منطقی فکر کنند یا حرف بزنند یا تصمیم بگیرند ولی شما را غافلگیر کرده اند ایا انها در علمشان ناتوان بوده اند؟
قضیه این است که ما انسانیم، با انگیزه های مختلف و احساسات مختلف! قبل از انکه فکر کنیم ، انگیزه ی فکر کردن ما روی ان اثر می گذارد .
خیلی وقتها دوست داریم حرفی یا یک شعاری درست و واقعی باشد دقت کنید میگویم دوست داریم! نمی گویم هست! یعنی ارزو داریم اینگونه باشد و خیلی وقتها دنبال ارزوی خود چیزهایی را می پذیریم فکرهایی را رفتاریهایی را افرادی را ووووو
وقتی داریم فکر میکنیم باید بفهمیم انگیزه ی ما از ان فکر حرف یا پذیرفتن چیزی دقیقا چیست؟ ایا نسبت به مساله علاقه، تنفر، یا کینه ای داریم؟
دوم شواهد عینی برای ان چیست؟ گاهی خودمان یا اطرافیانمان یک فضای مجازی را ایجاد می کنند و به یک شواهد غیر عینی و شواهدی که قابل ارزیابی یا سنجش نیستند ما را ارجاع می دهند در این صورت باید سریع توقف کرد و دنبال شواهد عینی قابل ارزیابی برای خودمان !! بگردیم و بعد نسبت به ان صحبت فکر یا خبر یا هر چیزی صاحب اندیشه شویم.
خود را در معرض افکار مختلف و مخالف خود قرار دهید تا بیشتر و بیشتر به انگیزه های فکری خود پی ببرید.
وقتی که متوجه شدید در مورد فکری یا حرفی دوست دارید فریب بخورید یعنی متوجه شدید ان فکر یا حرف درست نیست ولی به دلایل انگیزه های روحی روانی یا هر انگیزه ی دیگری دوست دارید ان را بپذیرید به عواقب پذیرفتن ان فکر یا حرف، فکر کنید شاید پیش بینی عواقب پذیرفتن ان فکر، سختی نپذیرفتن فریب را کمتر کند!
سمیه چیتی فعال فرهنگی
@seen1
اوایل که این سوال در ذهنم شکل گرفت: چرا انسان ها متفاوت می اندیشند، فکر می کردم فقط ساختار فکر کردن و روش فکر افراد، متفاوت است که باعث می شود افراد متفاوت بیاندیشند.
فکر می کردم ندانستن منطق و مغالطات و یا روشهای فکر کردن باعث خطای فکر و اندیشه های متفاوت می شود.
بعدها فهمیدم قبل از فکر کردن، انگیزه ها، احساسات، روحیات، اطرافیان، محیط، خانواده ، دوستان، حتی ارزشهای ما، قبل از انکه بیاندیشیم فرایند اندیشه و نحوه ی اندیشیدن ما را شکل می دهند که گاها برخی از این موارد اختیاری نیست.
شاید کمی ناامیدانه به نظر برسد زمانی که بعد از مطالعات مختلف متوجه شویم که فقط منطق و خواندن مغالطات یا حتی فلسفه به تنهایی به ما کمک نمی کند.
خوبی منطق و شناخت مغالطات این است که می دانیم نحوه ی فکر کردن ما تا چه حد در فرایند منطقی هست یا نه و یا اگر دیگری حرفی زد تا چه حد حرفش در این فرایند بوده ولی اینکه اینها قطعا کمک کنند از ابتدا تصمیم بگیریم درست فکر کنیم یا درست تصمیم بگیریم اینگونه نیست.
شاید خیلی وقتها ادمهایی اطرافتان دیده اید که انتظار داشته اید خیلی درست و منطقی فکر کنند یا حرف بزنند یا تصمیم بگیرند ولی شما را غافلگیر کرده اند ایا انها در علمشان ناتوان بوده اند؟
قضیه این است که ما انسانیم، با انگیزه های مختلف و احساسات مختلف! قبل از انکه فکر کنیم ، انگیزه ی فکر کردن ما روی ان اثر می گذارد .
خیلی وقتها دوست داریم حرفی یا یک شعاری درست و واقعی باشد دقت کنید میگویم دوست داریم! نمی گویم هست! یعنی ارزو داریم اینگونه باشد و خیلی وقتها دنبال ارزوی خود چیزهایی را می پذیریم فکرهایی را رفتاریهایی را افرادی را ووووو
وقتی داریم فکر میکنیم باید بفهمیم انگیزه ی ما از ان فکر حرف یا پذیرفتن چیزی دقیقا چیست؟ ایا نسبت به مساله علاقه، تنفر، یا کینه ای داریم؟
دوم شواهد عینی برای ان چیست؟ گاهی خودمان یا اطرافیانمان یک فضای مجازی را ایجاد می کنند و به یک شواهد غیر عینی و شواهدی که قابل ارزیابی یا سنجش نیستند ما را ارجاع می دهند در این صورت باید سریع توقف کرد و دنبال شواهد عینی قابل ارزیابی برای خودمان !! بگردیم و بعد نسبت به ان صحبت فکر یا خبر یا هر چیزی صاحب اندیشه شویم.
خود را در معرض افکار مختلف و مخالف خود قرار دهید تا بیشتر و بیشتر به انگیزه های فکری خود پی ببرید.
وقتی که متوجه شدید در مورد فکری یا حرفی دوست دارید فریب بخورید یعنی متوجه شدید ان فکر یا حرف درست نیست ولی به دلایل انگیزه های روحی روانی یا هر انگیزه ی دیگری دوست دارید ان را بپذیرید به عواقب پذیرفتن ان فکر یا حرف، فکر کنید شاید پیش بینی عواقب پذیرفتن ان فکر، سختی نپذیرفتن فریب را کمتر کند!
سمیه چیتی فعال فرهنگی
@seen1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشن Zero Degree
یک دوربین فیلمبرداری که نمایی از یک برهوت با دو نفر در کادرش دارد ، یکی دست بسته و اسیر فرد دیگری که لوله ی تفنگش آستانه ی تصمیمی است که انجامش برگشت پذیر نیست!
@seen1
یک دوربین فیلمبرداری که نمایی از یک برهوت با دو نفر در کادرش دارد ، یکی دست بسته و اسیر فرد دیگری که لوله ی تفنگش آستانه ی تصمیمی است که انجامش برگشت پذیر نیست!
@seen1
با فیلتر شدن تلگرام ما در پیام رسانهای "سروش" و "ایتا" خواهیم بود با این ادرس
https://eitaa.com/seenn1
http://sapp.ir/seenn1
هر دو نقایصی دارند، سروش از خیلی لحاظ عقبتر از تلگرام است و ایتا باز شبیه سازی بهتری نسبت به تلگرام دارد. ولی از انجایی که احتمالا باقی پیام رسانهای خارجی به مرور فیلتر خواهند شد نمی توانیم پیام رسان دیگری را جایگزین کنیم.
هر چند که در پیام رسان های خارجی هم مشابه تلگرام و به خوبی تلگرام گزینه ای وجود ندارد.
در مورد نگرانی امنیتی هم که وجود دارد به هر حال ما ناگزیر از ارتباطیم و در فضای نت سالهاست که می دانیم امنیت کامل نداریم هر جایی که بودیم از فیس بوک گرفته تا همین تلگرام.
از هر کدام پیام رسانها که بیشتر استقبال شد ادامه ی کار را در ان خواهیم داشت همینطور در سایت سین حضور خواهیم داشت.
تا زمان فیلتر تلگرام، کانال به کار خودش ادامه می دهد هر چند محدودتر تا ببنیم عاقبت چه می شود و چه تصمیمی می گیرند.
و حسرت بزرگی خواهد بود در صورتی که برخی از اعضا به هر دلیلی دیگر همراه ما نباشند :(
جمع شدن افراد در یک کانال یا یک گروه و ماندنشان برای مدیران کانال یا گروه همیشه توام با دقت، نگرانی و خوشحالی و سوال است و طبیعتا رفتن یا نماندنشان
به امید اینکه باز هم بتوانیم کنار هم بمانیم.
@seen1
https://eitaa.com/seenn1
http://sapp.ir/seenn1
هر دو نقایصی دارند، سروش از خیلی لحاظ عقبتر از تلگرام است و ایتا باز شبیه سازی بهتری نسبت به تلگرام دارد. ولی از انجایی که احتمالا باقی پیام رسانهای خارجی به مرور فیلتر خواهند شد نمی توانیم پیام رسان دیگری را جایگزین کنیم.
هر چند که در پیام رسان های خارجی هم مشابه تلگرام و به خوبی تلگرام گزینه ای وجود ندارد.
در مورد نگرانی امنیتی هم که وجود دارد به هر حال ما ناگزیر از ارتباطیم و در فضای نت سالهاست که می دانیم امنیت کامل نداریم هر جایی که بودیم از فیس بوک گرفته تا همین تلگرام.
از هر کدام پیام رسانها که بیشتر استقبال شد ادامه ی کار را در ان خواهیم داشت همینطور در سایت سین حضور خواهیم داشت.
تا زمان فیلتر تلگرام، کانال به کار خودش ادامه می دهد هر چند محدودتر تا ببنیم عاقبت چه می شود و چه تصمیمی می گیرند.
و حسرت بزرگی خواهد بود در صورتی که برخی از اعضا به هر دلیلی دیگر همراه ما نباشند :(
جمع شدن افراد در یک کانال یا یک گروه و ماندنشان برای مدیران کانال یا گروه همیشه توام با دقت، نگرانی و خوشحالی و سوال است و طبیعتا رفتن یا نماندنشان
به امید اینکه باز هم بتوانیم کنار هم بمانیم.
@seen1
دام_ذهن:
ذهن ما با تکرار و با عادت همگرا Convergent می شود، همگرایی تفکر یعنی عادت به اندیشیدن به شیوه هایی که برای ما عادت شده است، مثلا ما غذا را با قاشق می خوریم، آیا می شود با ابزار دیگری هم غذا خورد؟ می شود چشم بسته راه رفت؟ می شود آب را در هوا خورد؟ و یا می شود سبک زندگی متفاوتی داشت؟ منبع درامد دیگری داشت؟ در مقابل تفکر واگرا divergent به شیوه های نوین و غیر معمول بر پدیده های اجتماعی و فردی می اندیشید، طبق دیدگاه روان شناسان، تفکر همگرا همواره با خطا همراه است،
وقتی شما متنی را می نویسید، ممکن است غلط های املایی داشته باشید، اما چون ذهن عادت کرده یا همگرا شده است، دیگر آن غلط ها را نمی بیند، یا ممکن است در دکوراسیون خانه شما یا محل کار شما، مثلا میزی کج باشد یا مورد دیگری باشد، اما چون ذهن شما همگرا شده است، آن را نخواهد دید، این مورد برای بسیاری از رفتار های اجتماعی هم صدق می کند، که با تبدیل همگرایی به واگرایی می توان از این خطا به دور بود.
لازمه واگرایی تفکر این است که تجارب جدیدی را کسب کنیم، با افراد جدید آشنا بشویم، با فرهنگ های جدیدی روبرو شویم، عقاید مخالف با خودمان را گوش دهیم، کتاب های مختلفی بخوانیم، زبان جدیدی یاد بگیریم، به کشورهای مختلف سفر کنیم، با افرادی از دیگر کشورها و فرهنگ ها مراوده کنیم...اگر چنین نباشد ما مجاز به صدور نظر نیستم!
راهکار: همواره در هر کاری نظر دیگران را نیز جویا شوید، تصمیمات مهم را فوری اتخاذ نکنید، چند روز یا چند ساعت بعد بهترین زمان تصمیم گیری می باشد، سعی کنید ذهن خلاق را با شکستن برخی عادت های ساده تمرین کنید، مثلا نوشتن با دست دیگر یا راه رفتن به عقب!
@seen1 | @hamdelcenter
ذهن ما با تکرار و با عادت همگرا Convergent می شود، همگرایی تفکر یعنی عادت به اندیشیدن به شیوه هایی که برای ما عادت شده است، مثلا ما غذا را با قاشق می خوریم، آیا می شود با ابزار دیگری هم غذا خورد؟ می شود چشم بسته راه رفت؟ می شود آب را در هوا خورد؟ و یا می شود سبک زندگی متفاوتی داشت؟ منبع درامد دیگری داشت؟ در مقابل تفکر واگرا divergent به شیوه های نوین و غیر معمول بر پدیده های اجتماعی و فردی می اندیشید، طبق دیدگاه روان شناسان، تفکر همگرا همواره با خطا همراه است،
وقتی شما متنی را می نویسید، ممکن است غلط های املایی داشته باشید، اما چون ذهن عادت کرده یا همگرا شده است، دیگر آن غلط ها را نمی بیند، یا ممکن است در دکوراسیون خانه شما یا محل کار شما، مثلا میزی کج باشد یا مورد دیگری باشد، اما چون ذهن شما همگرا شده است، آن را نخواهد دید، این مورد برای بسیاری از رفتار های اجتماعی هم صدق می کند، که با تبدیل همگرایی به واگرایی می توان از این خطا به دور بود.
لازمه واگرایی تفکر این است که تجارب جدیدی را کسب کنیم، با افراد جدید آشنا بشویم، با فرهنگ های جدیدی روبرو شویم، عقاید مخالف با خودمان را گوش دهیم، کتاب های مختلفی بخوانیم، زبان جدیدی یاد بگیریم، به کشورهای مختلف سفر کنیم، با افرادی از دیگر کشورها و فرهنگ ها مراوده کنیم...اگر چنین نباشد ما مجاز به صدور نظر نیستم!
راهکار: همواره در هر کاری نظر دیگران را نیز جویا شوید، تصمیمات مهم را فوری اتخاذ نکنید، چند روز یا چند ساعت بعد بهترین زمان تصمیم گیری می باشد، سعی کنید ذهن خلاق را با شکستن برخی عادت های ساده تمرین کنید، مثلا نوشتن با دست دیگر یا راه رفتن به عقب!
@seen1 | @hamdelcenter
شیادی معصومانه!
ترویج دیدگاه آرمانشهری نسبت به تکنولوژی، یعنی دیدگاهی که پیشرفت را اصولاً تکنولوژیک تعریف میکند، باعث شده تا مردم ترغیب شوند قوۀ انتقادی خود را زیر پا بگذارند و به کارآفرینان و حامیان مالی آزادی عمل دهند تا فرهنگ را متناسب با منافع تجاری خود بازسازی نمایند.
روشنفکران سرتاسر طیف سیاسی، از راستگرایان رندی یا چپگرایان مارکسی، شبکۀ کامپیوتر را تکنولوژیای رهاییبخش نشان دادهاند. آنها معتقدند که دنیای مجازی راه فراری از محدودیتهای سرکوبگرانۀ اجتماعی،سازمانی و دولتی است؛ شبکه مردم را آزاد میکند تا خواست و خلاقیت خود را بدون هیچ محدودیتی ابراز کنند، خواه بهعنوان کارآفرینانی که بهدنبال ثروت نهفته در بازارند و خواه بهعنوان داوطلبانی که در «تولید اجتماعی» خارج از بازار مشارکت دارند.
آنها نتوانستند این را درک کنند که این شبکه انرژی مردم را به سوی سیستمی اطلاعاتی با مدیریت مرکزی و نظارت دقیق هدایت میکند، سیستمی که طوری آن را سازماندهی کردهاند تا گروهی کوچک از کسبوکارها و مالکانشان را ثروتمند نماید.
ویژگی شاخص فرهنگیایِ که همراه شبکه پدیدار شد و اینک تا عمیقترین لایههای زندگی و روانمان نفوذ کرده، تولید و مصرف دیوانهوار است ، بدون اینکه توانمندسازی حقیقی و یا خوداندیشی چندانی به ارمغان بیاورد. این فرهنگْ تماماً حواسپرتی و وابستگی است.
جان کنت گلبریتِ اقتصاددان، اصطلاح «شیادی معصومانه» را به کار برد. منظور او دروغ یا نیمهحقیقتی بود که، بهدلیل تناسب با نیازها یا دیدگاههای صاحبانقدرت، همچون حقیقت عرضه میگردد.
«به این دلیل معصومانه است که بیشتر افراد آن را به کار میگیرند و احساس گناه نمیکنند. به این دلیل هم شیادی است که مخفیانه در خدمت منافع افرادی خاص است». اینکه کامپیوترها را موتوری برای رهایی بدانیم، نوعی شیادی معصومانه است.
@seen1 | @tarjomaanweb
ترویج دیدگاه آرمانشهری نسبت به تکنولوژی، یعنی دیدگاهی که پیشرفت را اصولاً تکنولوژیک تعریف میکند، باعث شده تا مردم ترغیب شوند قوۀ انتقادی خود را زیر پا بگذارند و به کارآفرینان و حامیان مالی آزادی عمل دهند تا فرهنگ را متناسب با منافع تجاری خود بازسازی نمایند.
روشنفکران سرتاسر طیف سیاسی، از راستگرایان رندی یا چپگرایان مارکسی، شبکۀ کامپیوتر را تکنولوژیای رهاییبخش نشان دادهاند. آنها معتقدند که دنیای مجازی راه فراری از محدودیتهای سرکوبگرانۀ اجتماعی،سازمانی و دولتی است؛ شبکه مردم را آزاد میکند تا خواست و خلاقیت خود را بدون هیچ محدودیتی ابراز کنند، خواه بهعنوان کارآفرینانی که بهدنبال ثروت نهفته در بازارند و خواه بهعنوان داوطلبانی که در «تولید اجتماعی» خارج از بازار مشارکت دارند.
آنها نتوانستند این را درک کنند که این شبکه انرژی مردم را به سوی سیستمی اطلاعاتی با مدیریت مرکزی و نظارت دقیق هدایت میکند، سیستمی که طوری آن را سازماندهی کردهاند تا گروهی کوچک از کسبوکارها و مالکانشان را ثروتمند نماید.
ویژگی شاخص فرهنگیایِ که همراه شبکه پدیدار شد و اینک تا عمیقترین لایههای زندگی و روانمان نفوذ کرده، تولید و مصرف دیوانهوار است ، بدون اینکه توانمندسازی حقیقی و یا خوداندیشی چندانی به ارمغان بیاورد. این فرهنگْ تماماً حواسپرتی و وابستگی است.
جان کنت گلبریتِ اقتصاددان، اصطلاح «شیادی معصومانه» را به کار برد. منظور او دروغ یا نیمهحقیقتی بود که، بهدلیل تناسب با نیازها یا دیدگاههای صاحبانقدرت، همچون حقیقت عرضه میگردد.
«به این دلیل معصومانه است که بیشتر افراد آن را به کار میگیرند و احساس گناه نمیکنند. به این دلیل هم شیادی است که مخفیانه در خدمت منافع افرادی خاص است». اینکه کامپیوترها را موتوری برای رهایی بدانیم، نوعی شیادی معصومانه است.
@seen1 | @tarjomaanweb
برام مهم نیست چی میگی!
شبکههای اجتماعی سیلابی از اختلافنظر را بر روابط انسانی روانه کرده است. صبح تا شب یا خودمان مشغول جدل با دیگرانیم یا شاهد مجادلات سایرین هستیم. این وسط، آنچه قربانی شده، بحثهای سازنده و معنادار است. برای نجات از این آشوب باید دو اصل را محور هر بحثی قرار بدهیم: اولاً مدعای رقیب را در کاملترین صورت خود درک کنیم و ثانیاً نقاط اشتراکمان با طرف مقابل را آشکارا تصدیق کنیم.
اختلافنظر همۀ ما را به افرادی ناخوشایند تبدیل کرده است. ابتذال در جامۀ بحثهای متفکرانه شبکههای خبری را آلوده کرده. آدمها که قانع شدهاند میزان صحت استدلالهایشان به میزان بلندی صدایشان ربط دارد، بر شلوغی این نطقهای آتشین میافزایند. رسانههای چاپی تیترهایی میزنند که عوض هدفگرفتن آرای مخالفانشان شخصیت آنها را ترور میکند. دنیای مجازیْ ما را به جدالهای سطحی آنلاینی کشیده است که به گفتوگوهای شخصی ما نیز سرایت کرده است.
وقتی در قبیلههای اعتقادی خود دور آتش حلقه میزنیم، از تابش گرم عقاید زیرسؤالنرفتۀ خود لذت میبریم. استدلالهایی را که به طور کامل درون حلقۀ اعتقادی ما نمیگنجند کاریکاتوروار ترسیم میکنیم. با کنارگذاشتن تأمل عمیقاً دردناک بهنفع لفاظی، به خلق و بقای محیطی کمک کردهایم که مخالفت را فقط تا جایی تحمل میکند که آن نظر مخالفْ مورد قبول ما باشد. چون قبیلهای گاو مقدس را محترم میشمارد و قبیلهای دیگر آن را سلاخی میکند، هم آن ستایش و هم این سلاخی را وحشیانه میبینیم. سیستم ایمنی ما، در هراس از اینکه مبادا بدنمان به صرفِ رودررو شدن با نظرات مخالف دچار کمخونیِ اخلاقی شود، پاسخی دفاعی میدهد و ما را به عقایدی که خارج از پنجرۀ شخصیشدۀ ما قرار دارند آلرژیک (و کَر) میسازد. این عصرِ بهشدت شبکهایشدهْ ما را از یکدیگر دور و نامتصل ساخته و شیوعِ سریعِ طرفداریِ متعصبانۀ همهگیر را تسهیل کرده است.
@seen1 | @tarjomaanweb
شبکههای اجتماعی سیلابی از اختلافنظر را بر روابط انسانی روانه کرده است. صبح تا شب یا خودمان مشغول جدل با دیگرانیم یا شاهد مجادلات سایرین هستیم. این وسط، آنچه قربانی شده، بحثهای سازنده و معنادار است. برای نجات از این آشوب باید دو اصل را محور هر بحثی قرار بدهیم: اولاً مدعای رقیب را در کاملترین صورت خود درک کنیم و ثانیاً نقاط اشتراکمان با طرف مقابل را آشکارا تصدیق کنیم.
اختلافنظر همۀ ما را به افرادی ناخوشایند تبدیل کرده است. ابتذال در جامۀ بحثهای متفکرانه شبکههای خبری را آلوده کرده. آدمها که قانع شدهاند میزان صحت استدلالهایشان به میزان بلندی صدایشان ربط دارد، بر شلوغی این نطقهای آتشین میافزایند. رسانههای چاپی تیترهایی میزنند که عوض هدفگرفتن آرای مخالفانشان شخصیت آنها را ترور میکند. دنیای مجازیْ ما را به جدالهای سطحی آنلاینی کشیده است که به گفتوگوهای شخصی ما نیز سرایت کرده است.
وقتی در قبیلههای اعتقادی خود دور آتش حلقه میزنیم، از تابش گرم عقاید زیرسؤالنرفتۀ خود لذت میبریم. استدلالهایی را که به طور کامل درون حلقۀ اعتقادی ما نمیگنجند کاریکاتوروار ترسیم میکنیم. با کنارگذاشتن تأمل عمیقاً دردناک بهنفع لفاظی، به خلق و بقای محیطی کمک کردهایم که مخالفت را فقط تا جایی تحمل میکند که آن نظر مخالفْ مورد قبول ما باشد. چون قبیلهای گاو مقدس را محترم میشمارد و قبیلهای دیگر آن را سلاخی میکند، هم آن ستایش و هم این سلاخی را وحشیانه میبینیم. سیستم ایمنی ما، در هراس از اینکه مبادا بدنمان به صرفِ رودررو شدن با نظرات مخالف دچار کمخونیِ اخلاقی شود، پاسخی دفاعی میدهد و ما را به عقایدی که خارج از پنجرۀ شخصیشدۀ ما قرار دارند آلرژیک (و کَر) میسازد. این عصرِ بهشدت شبکهایشدهْ ما را از یکدیگر دور و نامتصل ساخته و شیوعِ سریعِ طرفداریِ متعصبانۀ همهگیر را تسهیل کرده است.
@seen1 | @tarjomaanweb
چرا انسانها فکر میکنند؟
قوای فکری ما نه برای جستوجوی حقیقت که برای فراهم ساختن استدلالهایی فرگشت یافتهاند که از عقاید موجود ما پشتیبانی میکنند. جهتگیری تأییدی، که رفتاری در پی کسب آرامش است، حاکی از این است که همۀ ما راویانی غیرقابل اعتماد در جهان هستیم. عقلْ آن دسته از واکنشهای وکیلوار را تقویت میکند که برای دعواهای اعتقادی لازم هستند و علاقۀ خاصی به فهم کلیت فیل (فیل مولانا) ندارد.
درعوض، اصل همساندوستی افرادِ همفکر را در شبکههای اجتماعی دور هم جمع کرده است. استفاده از زبان عاطفی نکتهای محوری در افزایش گردش توییتهایی است که به آرای سیاسی میپردازند. انتشار چنین توییتهایی در درون حلقههای لیبرال یا درون حلقههای محافظهکار بیشتر بود ولی میان این دو گروه کمتر بود. این بالکانیزهشدن دیجیتال منجر شده است به پدیدآمدن تعدادی اتاق پژواک که از نظرات یکدیگر دور ماندهاند. وقتی این توییتها از زمین خودی خارج میشوند، در واکنش به آن توییت، به جای نقد دقیق معمولاً اتهام نمایشگری اخلاقی منتظر آنهاست.
@seen1 | @tarjomaanweb
قوای فکری ما نه برای جستوجوی حقیقت که برای فراهم ساختن استدلالهایی فرگشت یافتهاند که از عقاید موجود ما پشتیبانی میکنند. جهتگیری تأییدی، که رفتاری در پی کسب آرامش است، حاکی از این است که همۀ ما راویانی غیرقابل اعتماد در جهان هستیم. عقلْ آن دسته از واکنشهای وکیلوار را تقویت میکند که برای دعواهای اعتقادی لازم هستند و علاقۀ خاصی به فهم کلیت فیل (فیل مولانا) ندارد.
درعوض، اصل همساندوستی افرادِ همفکر را در شبکههای اجتماعی دور هم جمع کرده است. استفاده از زبان عاطفی نکتهای محوری در افزایش گردش توییتهایی است که به آرای سیاسی میپردازند. انتشار چنین توییتهایی در درون حلقههای لیبرال یا درون حلقههای محافظهکار بیشتر بود ولی میان این دو گروه کمتر بود. این بالکانیزهشدن دیجیتال منجر شده است به پدیدآمدن تعدادی اتاق پژواک که از نظرات یکدیگر دور ماندهاند. وقتی این توییتها از زمین خودی خارج میشوند، در واکنش به آن توییت، به جای نقد دقیق معمولاً اتهام نمایشگری اخلاقی منتظر آنهاست.
@seen1 | @tarjomaanweb
حال که محدود به جمعهای اعتقادی شدهایم و قوۀ تفکر نیز به ما خیانت کرده است، آیا هیچ راهی برای جلوگیری از آن شبهایی وجود دارد که صبح بعدش دوستان دشمن شدهاند؟ چرا بحث سیاسی تبدیل به زخمزبان و حملات شخصی شد؟
پیش از مبارزه علیه یک استدلال رقیب، در راستای رسیدن به بحثی سازنده و صادقانه، دو گام برداریم که هم مهم و هم همواره شدنی است. در گام نخست، موضع رقیب خود را بهشیوهای منسجم و منصفانه تکرار کنید تا مطمئن شوید با قویترین شکل استدلال آنها روبهرو خواهید شد. در گام بعدی، تمام موارد موردتوافق را جزءبهجزء مشخص کنید و توضیح دهید که از این موارد چه آموختید. فقط پس از اجرای این مراحل است که میتوانید موضع طرف مقابل را نقد کنید.
گام نخست را «پهلوانآهنیسازی» مینامند که متضاد و پادزهر «پهلوانپنبهسازی» است.
حملۀ موفق به یک ایدۀ بیجان را نباید با نشاندادن قوتِ موضع خویش اشتباه بگیریم. پهلوانآهنیسازی نیاز مبرم صداقت فکری در هر تضارب آراست. صورتبندی گشادهدستانۀ تمامی نکات موردتوافق راه را برای رسیدن به زمینۀ مشترک، هرقدر هم که شکننده، هموار میسازد. فهرستکردن آموختهها از بحث به آن جهت میدهد و شاید آن را در مسیری پُربار و در حالوهوایی سخاوتمندانه و مبادی آداب به پیش ببرد. اگر رقبای عقیدتی را چنین پیشداوری کنیم که ازلحاظ اخلاقی ورشکسته هستند و همزمان فضیلت معصوم انگیزههای خود را سبکسرانه فرض بگیریم، تمرین ریاکاری را به جستوجوی حقیقت ترجیح دادهایم. این ایدهها و جهتگیریهای شناختی هستند که باید دادگاهی شوند نه ویژگیهای اخلاقی.
سفتوسختترین و تندترین نقدها بر یک طرزفکر را معمولاً کسانی ارائه دادهاند که زمانی دل در گروی آن داشتهاند زیرا ازلحاظ روانشناختی با نقاط قوت و ضعف آن آشنا هستند.
@seen1 | @tarjomaanweb
پیش از مبارزه علیه یک استدلال رقیب، در راستای رسیدن به بحثی سازنده و صادقانه، دو گام برداریم که هم مهم و هم همواره شدنی است. در گام نخست، موضع رقیب خود را بهشیوهای منسجم و منصفانه تکرار کنید تا مطمئن شوید با قویترین شکل استدلال آنها روبهرو خواهید شد. در گام بعدی، تمام موارد موردتوافق را جزءبهجزء مشخص کنید و توضیح دهید که از این موارد چه آموختید. فقط پس از اجرای این مراحل است که میتوانید موضع طرف مقابل را نقد کنید.
گام نخست را «پهلوانآهنیسازی» مینامند که متضاد و پادزهر «پهلوانپنبهسازی» است.
حملۀ موفق به یک ایدۀ بیجان را نباید با نشاندادن قوتِ موضع خویش اشتباه بگیریم. پهلوانآهنیسازی نیاز مبرم صداقت فکری در هر تضارب آراست. صورتبندی گشادهدستانۀ تمامی نکات موردتوافق راه را برای رسیدن به زمینۀ مشترک، هرقدر هم که شکننده، هموار میسازد. فهرستکردن آموختهها از بحث به آن جهت میدهد و شاید آن را در مسیری پُربار و در حالوهوایی سخاوتمندانه و مبادی آداب به پیش ببرد. اگر رقبای عقیدتی را چنین پیشداوری کنیم که ازلحاظ اخلاقی ورشکسته هستند و همزمان فضیلت معصوم انگیزههای خود را سبکسرانه فرض بگیریم، تمرین ریاکاری را به جستوجوی حقیقت ترجیح دادهایم. این ایدهها و جهتگیریهای شناختی هستند که باید دادگاهی شوند نه ویژگیهای اخلاقی.
سفتوسختترین و تندترین نقدها بر یک طرزفکر را معمولاً کسانی ارائه دادهاند که زمانی دل در گروی آن داشتهاند زیرا ازلحاظ روانشناختی با نقاط قوت و ضعف آن آشنا هستند.
@seen1 | @tarjomaanweb
همه ما از اینکه فریب داده شویم متنفریم. همان احساسی را پیدا میکنیم که وقتی میفهمیم متخصص سلامتی که پول ما را گرفته تنها یک پزشک قلابی با لحن صحبت خوشایند بوده یا فلان سیاستمدار که به او رأی دادیم هرگز برنامه ای برای اجرایی کردن خط مشی اش نریخته یا کسی که به ما زنگ زد و اطلاعات بانکی ما را گرفت معلوم شد که یک کلاهبردار بوده است.
این فریب ها در یک موضوع مشترک هستند: فرد متقلب را راحت میتوان تشخیص داد و حتی راحت تر میتوان از او متنفر بود. وقتی که میفهمیم چه اتفاقی افتاده و چه کسی مقصر است خیلی احتمالش کم میشود که دوباره با چنین زبان بازی از راه به در شویم.
اما اگر تشخیص همچین فردی مشکل باشد چه؟ اگر او کسی باشد که ما به نحو خاصی دوسش داریم چه؟ آیا باز هم میتوانیم این بی طرفی را حفظ کنیم؟
اگر این فرد متقلب خود شما باشید چه؟!
خودفریبی
درمورد خودفریبی به نظر میرسد قوانین دیگری به کاربرده میشود. خودفریبی به ندرت عمدی است و معمولاَ خیرخواهانه است. اغلب برآمده از سوگیری های شناختی معمول است و مشکل است که بتوان تشخیص اش داد.
سوگیری های شناختی که ما را منحرف میکنند حسابی ریشه دار هستند. برای مثال وقتی مردم در معرض اطلاعات جدیدی قرار میگیرند که با فهم عامیانه آنها از جهان متناقض است، گرایش دارند که با خونسردی خودشان را از نتیجه گیری های کلی مستثنی کنند. به عبارت دیگر، اگر ما نتایج تجربی را دوست نداریم به راحتی آنها را ندید می گیریم. این گرایش مثالی از سوگیری تأیید است.
اطلاعات اولی که درباره یک موضوع خاص میشنویم ارزش بیشتری از داده های بعدی دارند. برای اینکه این مفهوم آزمایش شود، پژوهشگران یک دست نوشته در اختیار شرکت کننده ها گذاشتند (برای اینکه یک اعتقاد اولیه را در آنها ایجاد کنند) و بعد آشکار ساختند که دست نوشته تنها شامل اطلاعات غلط بوده است. با این وجود شرکت کننده ها طوری به جواب دادن به سوالات ادامه دادند که گویی دست نوشته اول حاوی حقایقی بوده است. این مطالعه و مطالعات دیگر مثل این چیزی را آشکار میکند که روانشناسان اثر سوگیری تقدم یا اثر تاثیرات ادامه دار می نامند.
تشخیص اینکه ما در حال فریب خودمان هستیم همچنان کار سختی باقی خواهد ماند حتی سخت تر که تقصیر را به عهده بگیریم و شاید سخت ترین کار این باشد که تغییر رفتاری ماندگاری در سایه کشفیاتمان اعمال کنیم.
@seen1 | @neurosafari1
این فریب ها در یک موضوع مشترک هستند: فرد متقلب را راحت میتوان تشخیص داد و حتی راحت تر میتوان از او متنفر بود. وقتی که میفهمیم چه اتفاقی افتاده و چه کسی مقصر است خیلی احتمالش کم میشود که دوباره با چنین زبان بازی از راه به در شویم.
اما اگر تشخیص همچین فردی مشکل باشد چه؟ اگر او کسی باشد که ما به نحو خاصی دوسش داریم چه؟ آیا باز هم میتوانیم این بی طرفی را حفظ کنیم؟
اگر این فرد متقلب خود شما باشید چه؟!
خودفریبی
درمورد خودفریبی به نظر میرسد قوانین دیگری به کاربرده میشود. خودفریبی به ندرت عمدی است و معمولاَ خیرخواهانه است. اغلب برآمده از سوگیری های شناختی معمول است و مشکل است که بتوان تشخیص اش داد.
سوگیری های شناختی که ما را منحرف میکنند حسابی ریشه دار هستند. برای مثال وقتی مردم در معرض اطلاعات جدیدی قرار میگیرند که با فهم عامیانه آنها از جهان متناقض است، گرایش دارند که با خونسردی خودشان را از نتیجه گیری های کلی مستثنی کنند. به عبارت دیگر، اگر ما نتایج تجربی را دوست نداریم به راحتی آنها را ندید می گیریم. این گرایش مثالی از سوگیری تأیید است.
اطلاعات اولی که درباره یک موضوع خاص میشنویم ارزش بیشتری از داده های بعدی دارند. برای اینکه این مفهوم آزمایش شود، پژوهشگران یک دست نوشته در اختیار شرکت کننده ها گذاشتند (برای اینکه یک اعتقاد اولیه را در آنها ایجاد کنند) و بعد آشکار ساختند که دست نوشته تنها شامل اطلاعات غلط بوده است. با این وجود شرکت کننده ها طوری به جواب دادن به سوالات ادامه دادند که گویی دست نوشته اول حاوی حقایقی بوده است. این مطالعه و مطالعات دیگر مثل این چیزی را آشکار میکند که روانشناسان اثر سوگیری تقدم یا اثر تاثیرات ادامه دار می نامند.
تشخیص اینکه ما در حال فریب خودمان هستیم همچنان کار سختی باقی خواهد ماند حتی سخت تر که تقصیر را به عهده بگیریم و شاید سخت ترین کار این باشد که تغییر رفتاری ماندگاری در سایه کشفیاتمان اعمال کنیم.
@seen1 | @neurosafari1
وقتی به این صدا گوش میدهید چه میشنوید؟
anonymous poll
yanny – 75
👍👍👍👍👍👍👍 50%
laurel – 74
👍👍👍👍👍👍👍 50%
👥 149 people voted so far.
anonymous poll
yanny – 75
👍👍👍👍👍👍👍 50%
laurel – 74
👍👍👍👍👍👍👍 50%
👥 149 people voted so far.