SevenHells
606 subscribers
3.74K photos
81 videos
6 files
37 links
زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.
Download Telegram
بعضیا ایدئولوژی خیلی خاصی برای زندگی ندارن. یه روز مسلمونن، یه روز مسیحی، یه روز آتئیست، یه روز فمنیست، یه روز سکسیست، خلاصه هرچی جَو بپسنده. اکثر سلبریتیا اینجورین. از اینا بترسید.
یه زن میتونه تصمیم بگیره خانه دار باشه و میتونه همزمان تصمیم بگیره از زنانی که دنبال حقوق برابرشونن دفاع کنه.
کی تفاوت اینا رو میفهمیم خب عاخه؟ 😑
ترم دو من تموم شد، همه بچه های کلاسمون به گروه های سه چار پنج شیش نفره ای تقسیم شدن که تو تلگرام یه گروه زدن به اسم یونی بچز، منم به جزوه هام خیره میشم میگم عب نداره ارشد دیگه دوست پیدا میکنم.
یکی بیاد مودمو خاموش کنه. دارم با احمق بازیام دنیا رو به ویرانی میکشم.
با هر کی بگین میتونم کنار بیام ولی با خودم نه.
خوبی کردن به آدمای بی لیاقت ظلم به خوبیای خودته. بنابراین دکمه سیکتو از زندگیم بزن دوست کسشر من. 💅🏻
هرکیو میبینی دلش میخواد عکاس بشه و دور دنیا رو بگرده و‌ سریعن کار گیرش بیاد و مستقل شه. اینایی که با اتکا به پول ددی بدون اینکه دنبال کار باشن از اینور کشور تا اونور کشور میرن دنبال چندرغاز مدرک بدردنخور هم منم.
حقیقت اینه که هیچکس شما رو نجات نمیده. چون همه مشغول نجات دادن خودشونن. اگه منتظرید یکی بیاد و زندگیتون رو زیر و رو کنه، در نهایت شکست میخورید. حتی اگر یک نفر اونقدر فداکار باشه که بخواد شما رو نجات بده، تا شما خودتون رو حرکت ندید، تا شما باهاش همکاری نکنید، هیچ اتفاقی نمیفته. باید کنار هم حرکت کنید. رشد یک پروسه فعاله. باید توش شرکت کنید تا نصیبتون بشه.
انقد هیچ برنامه ای رو آپدیت نمیکنم که انتظار میره چند سال دیگه وقتی آپدیت کنم ببینم قابلیت سفر در زمان هم بهشون اضافه شده.
whale
iday
مادرم زن تنهایی بود...
او شب ها و صبح زود ها موهای ما را شانه میکرد، و عصر ها با پدرم حرف میزد، و ظهر ها غذایمان را میپخت، و صبح ها کار میکرد و نیمه شب ها برایمان دعا میخواند و پا به پای مریضی هایمان بیدار میماند. هیچوقت خسته بنظر نمیرسید، و همیشه لبخندش روی لب هایش میماند. ما؟ ما هیچ نفهمیدیم... مادرم زن تنهایی بود...!
ساده ش اینه که دلم واسه مامانم تنگ شده.
کاش زمان از نظر فیزیکی قابل دسترسی بود و میتونستم تا یه سال دیگه رو قیچی کنم.
سرم یه جوری درد میکنه که حس میکنم تو یه دنیای دیگه یه دانشمند داره با همزن برقی توی سرم اورانیوم ۲۳۸ رو از اورانیوم ۲۳۵ جدا و لای مغزم غنی سازیش میکنه و اونقدر دردش اونجا شدیده که سرایت کرده به این دنیا و الانه که سرم رو منفجر کنه و پرتوهای گامای شدیدن مضر رو پخش کنه.
شایدم فقط خوابم میاد.