خب، زندگی ما طوری طراحی شده که هیچ مهارتی رو به سادگی و با یه تصمیم معمولی نمیتونیم به دست بیاریم. به عبارتی باید واسه هدفمون «تلاش» کنیم.
ولی این تلاش چقدر باید باشه تا به هدفمون برسیم؟ جوابش ساده س. هرچقدر که ما رو به هدفمون برسونه! ولی ما تصمیم میگیریم برای تلاشمون مقدار بذاریم. این مقدار گذاشتن الزاما بد نیست، گاهی اوقات که هدفمون رو اشتباه انتخاب کردیم باعث میشه وقتمون رو روی چیز دیگه ای بذاریم که استعداد بیشتری توش داریم، ولی گاهی اوقات هم با اینکه هدف ما کاملن مشخصه و مطمئنیم میخوایمش ما رو به اشتباه میندازه، چون فکر میکنیم حالا فلان مقدار تلاش «بنظر من» اونقدری زیاد هست که من رو به هدفم برسونه پس همینقدر تلاش میکنم و «باید» بشه. در صورتی که مبنای زندگی، اصول واقعی زندگیه، نظر ما نیست! مثال: «من روزی ده دقیقه مرتب پیاده روی میکنم. انتظار دارم بعد از ۶ ماه پنجاه کیلو وزن از دست داده باشم.» این انتظار نابجاییه. چون این اتفاق هیچجوره توی طبیعت رخ نمیده! ما وقتی این خطا رو انجام میدیم و به هدفمون نمیرسیم، وقتی تلاش هامون بار اول و دوم به نتیجه نمیرسه، وقتی مرحله اول خودمون رو با مرحله چهل و هشت یک نفر دیگه مقایسه میکنیم دچار درماندگی احساسی میشیم و حس میکنیم خیلی هدفمون دست نیافتنیه. شاید یکی دوبارش پیش بیاد و تاثیری نداشته باشه، ولی با تکرار مداوم این چیزا، به خودمون «یاد میدیم» که برای بزرگ ترین هدف زندگیمون دیگه تلاش نکنیم چون تجربه های «معدودمون» به نتیجه نرسیده. غالبن حتی فکرشم نمیکنیم اون تجربه ها معدود بودن. فقط احساس میکنیم ما استعدادشو نداریم. ما لیاقتشو نداریم. و یکجورایی از خودمون امتحان کردن راه های جدید و بهتر رو میگیریم و به درماندگی آموخته شده دچار میشیم. اینجوری نه به هدفمون میرسیم و نه خوشحالیم.
حالا چیکار کنیم؟ اول از هدف مطمئن بشید و بعد به تعداد تلاش هاتون دقت کنید. [در مورد انتخاب هدف هم بعدن توضیح میدم] حتی از نظر احتمال تجربی هم اگه تلاش ها به اندازه کافی زیاد باشن، بالاخره نتیجه دلخواهمون رخ میده. پس هیچوقت تسلیم چند تا شکست کوچیک نشید و موفقیت بزرگتونو جلوی چیزای کوچیکی که خودتون غول تصورش میکنید قربانی نکنید.
قول میدم همه چی بهتر شه! ✨
ولی این تلاش چقدر باید باشه تا به هدفمون برسیم؟ جوابش ساده س. هرچقدر که ما رو به هدفمون برسونه! ولی ما تصمیم میگیریم برای تلاشمون مقدار بذاریم. این مقدار گذاشتن الزاما بد نیست، گاهی اوقات که هدفمون رو اشتباه انتخاب کردیم باعث میشه وقتمون رو روی چیز دیگه ای بذاریم که استعداد بیشتری توش داریم، ولی گاهی اوقات هم با اینکه هدف ما کاملن مشخصه و مطمئنیم میخوایمش ما رو به اشتباه میندازه، چون فکر میکنیم حالا فلان مقدار تلاش «بنظر من» اونقدری زیاد هست که من رو به هدفم برسونه پس همینقدر تلاش میکنم و «باید» بشه. در صورتی که مبنای زندگی، اصول واقعی زندگیه، نظر ما نیست! مثال: «من روزی ده دقیقه مرتب پیاده روی میکنم. انتظار دارم بعد از ۶ ماه پنجاه کیلو وزن از دست داده باشم.» این انتظار نابجاییه. چون این اتفاق هیچجوره توی طبیعت رخ نمیده! ما وقتی این خطا رو انجام میدیم و به هدفمون نمیرسیم، وقتی تلاش هامون بار اول و دوم به نتیجه نمیرسه، وقتی مرحله اول خودمون رو با مرحله چهل و هشت یک نفر دیگه مقایسه میکنیم دچار درماندگی احساسی میشیم و حس میکنیم خیلی هدفمون دست نیافتنیه. شاید یکی دوبارش پیش بیاد و تاثیری نداشته باشه، ولی با تکرار مداوم این چیزا، به خودمون «یاد میدیم» که برای بزرگ ترین هدف زندگیمون دیگه تلاش نکنیم چون تجربه های «معدودمون» به نتیجه نرسیده. غالبن حتی فکرشم نمیکنیم اون تجربه ها معدود بودن. فقط احساس میکنیم ما استعدادشو نداریم. ما لیاقتشو نداریم. و یکجورایی از خودمون امتحان کردن راه های جدید و بهتر رو میگیریم و به درماندگی آموخته شده دچار میشیم. اینجوری نه به هدفمون میرسیم و نه خوشحالیم.
حالا چیکار کنیم؟ اول از هدف مطمئن بشید و بعد به تعداد تلاش هاتون دقت کنید. [در مورد انتخاب هدف هم بعدن توضیح میدم] حتی از نظر احتمال تجربی هم اگه تلاش ها به اندازه کافی زیاد باشن، بالاخره نتیجه دلخواهمون رخ میده. پس هیچوقت تسلیم چند تا شکست کوچیک نشید و موفقیت بزرگتونو جلوی چیزای کوچیکی که خودتون غول تصورش میکنید قربانی نکنید.
قول میدم همه چی بهتر شه! ✨
اگه اصلا نمیدونستیم رابطه چیه بازم منتظر میشدیم یکی بیاد زندگیمونو تغییر بده؟ نه. خودمون یه کاری واسه خودمون انجام میدادیم تا وضعمون بهتر شه. چون اون موقع تنها کسی که داشتیم خودمون بودیم و میدونستیم فقط خودمون قدرت تغییر سرنوشتمون رو داریم. حالا به من یه دوس پسر بدین.
گوشیم تازگیا یه مشکلی پیدا کرده که بعضی اوقات وقتی روشنش میکنم هر کاری میکنم هیچ اتفاقی نمیوفته و هیچی توش تکون نمیخوره. مثل این که تلاش هامو حس میکنه ولی بهم میگه "خواهش میکنم دست از سرم بردار. من خسته م. هم از تو، هم لیست مخاطبینت و هم نوع روابطتتون." راستش گوشی، منم همینطور.
بعضیا ایدئولوژی خیلی خاصی برای زندگی ندارن. یه روز مسلمونن، یه روز مسیحی، یه روز آتئیست، یه روز فمنیست، یه روز سکسیست، خلاصه هرچی جَو بپسنده. اکثر سلبریتیا اینجورین. از اینا بترسید.
یه زن میتونه تصمیم بگیره خانه دار باشه و میتونه همزمان تصمیم بگیره از زنانی که دنبال حقوق برابرشونن دفاع کنه.
کی تفاوت اینا رو میفهمیم خب عاخه؟ 😑
کی تفاوت اینا رو میفهمیم خب عاخه؟ 😑
ترم دو من تموم شد، همه بچه های کلاسمون به گروه های سه چار پنج شیش نفره ای تقسیم شدن که تو تلگرام یه گروه زدن به اسم یونی بچز، منم به جزوه هام خیره میشم میگم عب نداره ارشد دیگه دوست پیدا میکنم.
یکی بیاد مودمو خاموش کنه. دارم با احمق بازیام دنیا رو به ویرانی میکشم.
خوبی کردن به آدمای بی لیاقت ظلم به خوبیای خودته. بنابراین دکمه سیکتو از زندگیم بزن دوست کسشر من. 💅🏻
هرکیو میبینی دلش میخواد عکاس بشه و دور دنیا رو بگرده و سریعن کار گیرش بیاد و مستقل شه. اینایی که با اتکا به پول ددی بدون اینکه دنبال کار باشن از اینور کشور تا اونور کشور میرن دنبال چندرغاز مدرک بدردنخور هم منم.
حقیقت اینه که هیچکس شما رو نجات نمیده. چون همه مشغول نجات دادن خودشونن. اگه منتظرید یکی بیاد و زندگیتون رو زیر و رو کنه، در نهایت شکست میخورید. حتی اگر یک نفر اونقدر فداکار باشه که بخواد شما رو نجات بده، تا شما خودتون رو حرکت ندید، تا شما باهاش همکاری نکنید، هیچ اتفاقی نمیفته. باید کنار هم حرکت کنید. رشد یک پروسه فعاله. باید توش شرکت کنید تا نصیبتون بشه.
انقد هیچ برنامه ای رو آپدیت نمیکنم که انتظار میره چند سال دیگه وقتی آپدیت کنم ببینم قابلیت سفر در زمان هم بهشون اضافه شده.