SevenHells
606 subscribers
3.74K photos
81 videos
6 files
37 links
زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.
Download Telegram
مصادف شدن دوران امتحانات با ماه رمضون قطعا یه نشونه س. یه نشونه برای ترک تحصیل‌ و آتئیست شدن.
بعضی روزا روزای خوبی ان و بعضی روزا بدن. روزای بد یه زندگی خوبو یک زندگی بد نمیکنن. استاپ چسناله. استاپ خشونت علیه کسانی که به درد دل هایتان گوش میدهند.
بعد کلاسم در مورد راه رسیدن به آرامش براتون حرف میزنم. 😌
یکی از چیزهایی که باعث تشویش و نگرانی بیش از حد ما میشه تعارضاتیه که خودمون با خودمون داریم! گاهی اوقات آدما انرژی زیادی صرف انکار کردن قسمت های تاریک و دوست نداشتنی وجودشون میکنن. در حالی که اگه اون انرژی رو روی پیشرفت کردن خودشون بذارن خیلی زودتر به آرامش میرسن. یک نمونه خیلی خیلی خیلی پیش پا افتاده از این انرژی صرف کردن اینه که ما سالانه کلی آب اضافی مصرف میکنیم تا دسشویی خونه مون «بو» نده! ما بخاطر اینکه قدمون کوتاهه بلنده، اضافه وزن داریم، کمبود وزن داریم، کیفمون مثل بغل دستیمون مارک دار نیست، دروغ میگیم، بداخلاق میشیم، ناراحت میشیم، عصبانی میشیم و هرچیزی که بد تلقیش کنید عذاب میکشیم..! ولی حقیقت اینه که ما همگی انسانیم و انسان بودن به معنای پرفکت بودن نیست. انسان نقص داره و این جزو طبیعتشه. اولین قدم برای رسیدن به آرامش درونی، اینه که نقص های خودمون رو هم به عنوان جزئی از وجودمون قبول کنیم و با این وجود از خودمون منزجر نباشیم. خودمون رو دوست داشته باشیم. به خودمون بگیم «درسته که گاهی ازم اشتباه سر میزنه ولی اشتباهات من، ارزش من رو تعیین نمیکنن. من ارزش وجودی خودم رو دارم و هر اشتباهی که بکنم قابل جبرانه و ارزش منو کم نمیکنه! نقصی که من نوعی دارم هزار نفر دیگه هم ممکنه داشته باشنش. دلیلی نداره بخاطر یک نقص از خودم بیزار بشم و با خودم بجنگم و آرامشمو به خطر بندازم...» با قبول کردن این حرفا و تمرینش توی زندگی روزمره بخش زیادی از انرژی منفی زندگیمون کم میشه، انرژی بیشتری برای پیشرفت کردن داریم و خوشحال تر و آروم تریم!
همه این حرفا به این معنی نیست که از اشتباهاتمون درس نگیریم و مدام انجامشون بدیم و توجیهشون کنیم. هدف اینه که اشتباهات گذشته خودمون رو ببخشیم، برای جبرانشون تلاش کنیم و انرژی باقیمونده رو بذاریم روی پیشرفت شخصیمون.
تا به حال شده به ستاره ای خیره بشوی و چیزی مرموز در سایه ها آنچنان در مغز استخوانت رسوخ کند که برای چند لحظه فقط خودت بمانی و میلیون ها سال نوری تا ستاره و زمینی که چرخشش را زیر پاهای کوچکت حس میکنی؟
روز جهانی پریوده و تنها حرفی که میتونم بزنم اینه که «بچه هاتونو چه دختر و چه پسر جوری تربیت کنید که بخاطر یک فرآیند طبیعی خجالت نکشن/بقیه رو تحقیر نکنن.» مرسی.
- میکروفون را می اندازد -
طرح زدن تو مشهد، ماشینا رو متوقف میکنن میگن چرا خانوم بدحجابه؟ نسبتتون چیه؟ بعدم اگه نسبت شرعی نداشته باشین مدارکتونو میگیرن :/
یعنی دستشون باشه میان کماندویی در خونه هارو میشکنن میگن نسبتتون چیه؟ چرا زن و شوهرین؟ هان؟ با کدوم مدرک؟ این بچه حروم زاده س؟
گه خوری تا کجای استخون میتونه نفوذ کنه؟
میگن تو جهنم هر وقت بخوابی، خواب میبینی داری کار میکنی و خستگی هیچ وقت از تنت نمیره.
این موقع صبحتون بخیر.
قدیما تبعید میکردن دبی، پاریس، عراق، الان تبعید میکنن سیستان بلوچستان!!!
این دفعه بعد کلاسم درمورد درماندگی آموخته شده حرف میزنم. 😌
خب، زندگی ما طوری طراحی شده که هیچ مهارتی رو به سادگی و با یه تصمیم معمولی نمیتونیم به دست بیاریم. به عبارتی باید واسه هدفمون «تلاش» کنیم.
ولی این تلاش چقدر باید باشه تا به هدفمون برسیم؟ جوابش ساده س. هرچقدر که ما رو به هدفمون برسونه! ولی ما تصمیم میگیریم برای تلاشمون مقدار بذاریم. این مقدار گذاشتن الزاما بد نیست، گاهی اوقات که هدفمون رو اشتباه انتخاب کردیم باعث میشه وقتمون رو روی چیز دیگه ای بذاریم که استعداد بیشتری توش داریم، ولی گاهی اوقات هم با اینکه هدف ما کاملن مشخصه و مطمئنیم میخوایمش ما رو به اشتباه میندازه، چون فکر میکنیم حالا فلان مقدار تلاش «بنظر من» اونقدری زیاد هست که من رو به هدفم برسونه پس همینقدر تلاش میکنم و «باید» بشه. در صورتی که مبنای زندگی، اصول واقعی زندگیه، نظر ما نیست! مثال: «من روزی ده دقیقه مرتب پیاده روی میکنم. انتظار دارم بعد از ۶ ماه پنجاه کیلو وزن از دست داده باشم.» این انتظار نابجاییه. چون این اتفاق هیچجوره توی طبیعت رخ نمیده! ما وقتی این خطا رو انجام میدیم و به هدفمون نمیرسیم، وقتی تلاش هامون بار اول و دوم به نتیجه نمیرسه، وقتی مرحله اول خودمون رو با مرحله چهل و هشت یک نفر دیگه مقایسه میکنیم دچار درماندگی احساسی میشیم و حس میکنیم خیلی هدفمون دست نیافتنیه. شاید یکی دوبارش پیش بیاد و تاثیری نداشته باشه، ولی با تکرار مداوم این چیزا، به خودمون «یاد میدیم» که برای بزرگ ترین هدف زندگیمون دیگه تلاش نکنیم چون تجربه های «معدودمون» به نتیجه نرسیده. غالبن حتی فکرشم نمیکنیم اون تجربه ها معدود بودن. فقط احساس میکنیم ما استعدادشو نداریم. ما لیاقتشو نداریم. و یکجورایی از خودمون امتحان کردن راه های جدید و بهتر رو میگیریم و به درماندگی آموخته شده دچار میشیم. اینجوری نه به هدفمون میرسیم و نه خوشحالیم.
حالا چیکار کنیم؟ اول از هدف مطمئن بشید و بعد به تعداد تلاش هاتون دقت کنید. [در مورد انتخاب هدف هم بعدن توضیح میدم] حتی از نظر احتمال تجربی هم اگه تلاش ها به اندازه کافی زیاد باشن، بالاخره نتیجه دلخواهمون رخ میده. پس هیچوقت تسلیم چند تا شکست کوچیک نشید و موفقیت بزرگتونو جلوی چیزای کوچیکی که خودتون غول تصورش میکنید قربانی نکنید.
قول میدم همه چی بهتر شه!
مرسی که هر روز برامون تکلیف مشخص میکنید آخه ما بلد نیستیم دختر باشیم.
از پشت صحنه اشاره میکنن زندگی تا آخر همینجوری بگاییه.
اگه اصلا نمیدونستیم رابطه چیه بازم منتظر میشدیم یکی بیاد زندگیمونو تغییر بده؟ نه‌. خودمون یه کاری واسه خودمون انجام میدادیم تا وضعمون بهتر شه. چون اون موقع تنها کسی که داشتیم خودمون بودیم و میدونستیم فقط خودمون قدرت تغییر سرنوشتمون رو داریم. حالا به من یه دوس پسر بدین.