و کاش جنین های به دنیا نیامده ی آرامی بودیم که توی خودمان جمع شده ایم، صدای پدرمان را میشنویم که بهمان میگوید زمین چقدر قشنگ و منتظر است و دست های مادرمان روی تنمان کشیده میشد و لالایی اش ما را به یک خواب گرم دعوت میکرد.
پیامبر: «هیچ بنایی نزد خدا محبوب تر از ازدواج نیست.»
همیشه میدونستم با خدا تفاهم دارم ^----^
همیشه میدونستم با خدا تفاهم دارم ^----^
سیستم اینجوریه که ما تربیت میشیم تا احساس حقارت کنیم. احساس کنیم همه از ما بهتر، خوشبخت تر، خوب تر و خلاصه همه چی ترن. و بعد جوری این رو با تمام وجود باور میکنیم که باعث میشه طوری رفتار کنیم انگار لیاقتمون هم واقعن همینه. که باهامون بد باشن، کمتر بهمون اهمیت بدن و مارو پایین تر از همه چیز حساب کنن...
میری دبیرستان، بهت میگن اینا همش کسشره، انتزاعیه، به درد نخوره، میری لیسانس بگیری همینو میگن، میری فوق لیسانس همینو میگن. نمیدونم انتظار دارن این ناکارآمدیو ما حل کنیم یا چی.
بیا و منو به شهر رویاها ببر. همونجا که میشه ساعت ها خوابید و با آرامش زخم بستر گرفت و مرد. اه.
چشم هایم را بوسید و بعد نگاه پرستاره اش را روی صورتم لغزاند. چشم هایش شب بودند. ستاره ها را میشمردم که گفتم «دوستت دارم.» پلک زد و من همه را فراموش کردم.