SevenHells
606 subscribers
3.74K photos
81 videos
6 files
37 links
زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.
Download Telegram
هرکی چارتا فالوور گیرش میاد شماره کارت میده برای امور خیر، بعدم ملت پولارو میریزن نصفشو برا خودش برمیداره نصف دیگه شم معلوم نیست به کدوم نیازمندی میرسه! خیریه تمیزترین راه برای پولشویی و کلاهبرداری و اینجور چیزاس..!
حالا لزومن همشون نه ها، ولی خیلیاشون همینه قصه شون...
Forwarded from You shine in my heart.
عزیزم این دوری که دارد کش میاید مرا غمگین میکند، ولی هیچ چیز مرا از دوست داشتنت باز نخواهد داشت. زندگی آبستن وصال است. چه اهمیتی دارد چقدر طول میکشد؟ آنچه که مهم است این است که روزی، وصل من و تو هم خواهد رسید و آن روز من همه چیز را بهار خواهم دید. حتی چشم هایت را..
چرا سر کوچیک ترین جزئیات بحث میکنین؟ چرا فکر میکنید اهمیت دادن به جزئیات و واکاوی تک تکش نشون میده اهمیت میدید؟ چرا بلد نیستید واضح بگید این چیزا واسم مهم نیست، خودت واسم مهمی و تا وقتی خوشحالی من هم خوشحالم؟ چرا فکر میکنید آدما فقط طوری که شما خوشحالی میشید خوشحال میشن؟
و کاش جنین های به دنیا نیامده ی آرامی بودیم که توی خودمان جمع شده ایم، صدای پدرمان را میشنویم که بهمان میگوید زمین چقدر قشنگ و منتظر است و دست های مادرمان روی تنمان کشیده میشد و لالایی اش ما را به یک خواب گرم دعوت میکرد.
پیامبر: «هیچ بنایی نزد خدا محبوب تر از ازدواج نیست.»
همیشه میدونستم با خدا تفاهم دارم ^----^
سیستم اینجوریه که ما تربیت میشیم تا احساس حقارت کنیم. احساس کنیم همه از ما بهتر، خوشبخت تر، خوب تر و خلاصه همه چی ترن. و بعد جوری این رو با تمام وجود باور میکنیم که باعث میشه طوری رفتار کنیم انگار لیاقتمون هم واقعن همینه. که باهامون بد باشن، کمتر بهمون اهمیت بدن و مارو پایین تر از همه چیز حساب کنن...
جوری خوابم میاد که حاضرم تو آب بخوابم.
میری دبیرستان، بهت میگن اینا همش کسشره، انتزاعیه، به درد نخوره، میری لیسانس بگیری همینو میگن، میری فوق لیسانس همینو میگن. نمیدونم انتظار دارن این ناکارآمدیو ما حل کنیم یا چی.
خدایا، مهمونیاتو کوتاه تر بگیر. بوس.
بیا و منو به شهر رویاها ببر. همونجا که میشه ساعت ها خوابید و با آرامش زخم بستر گرفت و مرد. اه‌.
YOU are my happy place.
Forwarded from لوزر معاصر (el ×)
"People get tired of your sadness."
چشم هایم را بوسید و بعد نگاه پرستاره اش را روی صورتم لغزاند. چشم هایش شب بودند. ستاره ها را میشمردم که گفتم «دوستت دارم.» پلک زد و من همه را فراموش کردم.