SevenHells
606 subscribers
3.74K photos
81 videos
6 files
37 links
زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.
Download Telegram
شما با چی میاین تلگرام ناموسن؟ من با هرچی میام قطعه لامصب. ناشناس بگین هر وقت وصل شد بخونم.
دیدین طاووس پاهاش زشته، بقیه ش خوشگله؟ من دقیقا مث طاووسم. با این تفاوت که بقیه مم زشته.
گاهی اوقات دلم میخواد عمیقن توی چشمای یک نفر نگاه کنم و بهش نشون بدم که جمله «درتو بذار» بصورت غیر کلامی هم منتقل میشه.
فقط اسلامه که میگه تفکر داشته باشین به همه چی فکر کنین تفکر خیلی خوبه بعد میشینی به آخونده میگی آقا حکمت روزه چیه؟ میگه درک کردن حال فقرا. میگی خب حاجاغا با این همه مسجد در سطح شهر، ممکنه یه نفر ۱۶ ساعت آب نخوره؟ یه سکوت میکنه به دیوار خیره میشه میگه گمشو بیرون.
راستش خودکشی هیچ مسئله ای رو حل نمیکنه. شما رو از حل کردن مسئله خلاص میکنه. پس هرکس، هرکس، هرکس خودکشی کرد لزومن آدم مبارزی نبوده. آدمی بوده که مهارت حل مسئله نداشته، دنبالش نرفته و تصمیم گرفته به جای مقابله با مسائل اونا رو روی هم تلنبار کنه و به جایی برسه که فقط بخواد خودشو بکشه تا خلاص شه. آدما درسته شرایطشون رو انتخاب نمیکنن ولی طرز برخورد کردن با شرایطشون رو انتخاب میکنن. بنابراین هیچوقت فکر نکنید تنها راه طرف خودکشی بوده. هیچوقت فکر نکنید کسی که خودکشی میکنه خیلی خایه داره و هیچوقت فکر نکنید فرار کردن از مسئله باعث میشه حس بهتری داشته باشید.
SevenHells
راستش خودکشی هیچ مسئله ای رو حل نمیکنه. شما رو از حل کردن مسئله خلاص میکنه. پس هرکس، هرکس، هرکس خودکشی کرد لزومن آدم مبارزی نبوده. آدمی بوده که مهارت حل مسئله نداشته، دنبالش نرفته و تصمیم گرفته به جای مقابله با مسائل اونا رو روی هم تلنبار کنه و به جایی برسه…
حالا اینا معنیش اینه که ما هیچوقت نباید از زندگی ناامید بشیم؟ هیچوقت نباید به بن‌بست برسیم؟ هیچوقت نباید احساس ناراحتی کنیم؟ هیچوقت نباید به اون نقطه‌ای برسیم که به خودمون میگیم « فقط آرزو میکنم بمیرم و هیچ چیز دیگه ای نمیخوام»؟
نه!
اینا احساسات هستن. احساسات و هیجانات چیزای عادی ان. چیزایی ان که به ما کمک میکنن زنده بمونیم. بخوایم تلاش کنیم. بخوایم زندگیمونو بسازیم. حس کردن این ها اشتباه نیست. اشتباه اینه که از مهارتمون توی حل مسئله استفاده نکنیم، اجازه بدیم احساساتمون اونقدر شدید بشن که هیچ حقیقتی رو نفهمیم و نهایتن زندگی با ارزش خودمون رو از خودمون و بقیه بگیریم. شاید اگه زنده میموندیم و تلاش میکردیم سرطان رو درمان میکردیم. اصن خودخواه باشیم. شاید به بقیه کمک نمیکردیم. ولی به جاش به خودمون کمک میکردیم یاد بگیریم با آرامش زندگی کنیم و نهایتن با احساس خوشبختی زندگیمون تموم بشه.
این پایان خوش میتونه «انتخاب» ما باشه، «انتخاب» ما میتونه این باشه که توی یک سرازیری بمیریم و قله زندگیمون رو نبینیم، خلاصه سرتونو درد نیارم. هیچکس «تنها راهش» خودکشی نیست. «انتخابشه» و این انتخابیه که از روی نداشتن مهارت های ساده و کوچیک زندگی میکنه.
نذارید احساسات بهتون بگن تنها انتخاب خودکشیه.
SevenHells pinned «راستش خودکشی هیچ مسئله ای رو حل نمیکنه. شما رو از حل کردن مسئله خلاص میکنه. پس هرکس، هرکس، هرکس خودکشی کرد لزومن آدم مبارزی نبوده. آدمی بوده که مهارت حل مسئله نداشته، دنبالش نرفته و تصمیم گرفته به جای مقابله با مسائل اونا رو روی هم تلنبار کنه و به جایی برسه…»
Forwarded from لوزر معاصر (el ×)
محدثه راست میگه.
ایمان بیارید.
انقد کتاب ادبیاتم پر نکته س که از پریروز هی کتابو باز میکنم، یه نگاه به کنج سقف میندازم، یه «شت» میگم و کتابو میبندم. دو ساعت دیگه ام قراره برم سر جلسه «شت» تحویل بدم. اینه زندگی من. -لای گیوتین میخوابد-
انتظارایی از آدم دارین که موسی اینا از خدا نداشتن. ینیا :))))
غذا خوردن ظاهرا یه امر مادیه ولی در واقع هر بار روح تازه ای در کالبد من میدمه.
کی از این جوکای مطمئنم نخوندی مطمئنم ندیدی اوه برگشتی چک کردی اینا خسته میشین؟ من دیگه حتی به خودم زحمت نمیدم بخونمشون فقط رد میشم از روش.
چه قدر آرزوهای دور دارم. یکی منو برسونه لطفا.
توی چشم هایت زل زدم و نگران پرسیدم «اگر یک روز من برایت یک بخش خسته کننده از روزمرگی‌هات بشوم چه میشود؟» خندیدی و به من گفتی «مگر میشود شکرخنده‌های حبه قند کوچکم روزمرگی بشوند؟» و بعد از آن من حبه ی قند کوچکی بودم که پرواز میکند...
خوبی زشت بودن اینه که فقط برای خودت دوست دارن.
- آینه را میشکند -
یه جوری با آهنگ از دنیای مادی جدا میشم و به عالم معنا منتقل میشم که فک کنم وقتی عزرائیل بخواد جونمو بگیره یه هندزفری میذاره تو گوشم، دستمو آروم میگیره و منو میبره.
به او گفتم «اگر تمام قصه های خوب دنیا فقط قصه باشند چه؟ اگر مردم گرسنه، برای راحت خوابیدن آن ها را ساخته باشند و هیچوقت واقعیتش را نچشیده باشند چه میشود؟ اگر این دنیا، واقعن آنقدر که قشنگ است، قشنگ نباشد، چه میشود؟ نکند داستان ما هم بد تمام شود؟ نکند..؟» خندید و دستم را گرفت توی دستش «داستان ما هیچوقت تمام نمیشود عزیزم. هیچوقت.»