This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و وقتی که دو متر زیر [خاک] باشم و کرمها قلبم را بخورند، مزهٔ عشقی که به تو دارم را خواهند چشید و تا ابد دنبال [چشیدن دوبارهٔ] شیرینیاش خواهند گشت.
وای چقدر بدم میآد وقتی یه حرفی میزنم جدی گرفته نمیشه و بعد چند روز بعد یکی دیگه میآد همون حرف من رو به خودم میزنه و دنبال اینه که بگم آفرین، تو کشفش کردی. من نفهم هستم و تو بسیار فهیم هستی و حالااااا که تو این حرف رو زدی، متوجه درستی حرفت میشم.
مثلا من دانش فنی که ندارم، ولی به آقای صابخونه میگم اینجوری که من سرچ کردم، مشکل از فلانجای پکیج به نظر میآد. باید بگیم تعمیرکار بیاد. میخنده میگه نه چیزی نیست. دو سه بار دیگه که بهش میگم پکیج اینجوری شده و تعمیر میخواد، برگشته به من میگه من سرچ کردم مشکل از فلانجای پکیجه باید بگیم تعمیرکار بیاد.
ای من ریدم به این زندگی که چند روز ما باید سرما و بیخوابی بکشیم که تو یه گوگل باز کنی.
ای من ریدم به این زندگی که چند روز ما باید سرما و بیخوابی بکشیم که تو یه گوگل باز کنی.
البته فقطم این نیستا. کلا یکی از علائم من بودن اینه انگار. از کودکی تا همین سن پیرخر، از دوست و آشنای دور تا خانواده، هیچکس حاضر نیست به حرفم گوش کنه.
نشون به اون نشون که ۱۲ سالگی التماس میکردم من رو ببرن پیش مشاور یا دکتر چون حالم خوب نیست و اصرار داشتن که ریشهٔ مشکل من با قطعکردن اینترنت خونه حل میشه و وقتی در ۲۴ سالگیم فهمیدن اختلال خلقی دارم گریه میکردن که چرا زودتر نگفتی یه کاری برات بکنیم. حرص و فشار.
نشون به اون نشون که ۱۲ سالگی التماس میکردم من رو ببرن پیش مشاور یا دکتر چون حالم خوب نیست و اصرار داشتن که ریشهٔ مشکل من با قطعکردن اینترنت خونه حل میشه و وقتی در ۲۴ سالگیم فهمیدن اختلال خلقی دارم گریه میکردن که چرا زودتر نگفتی یه کاری برات بکنیم. حرص و فشار.
چنل پرایویت زدم چرتوپرت بگم. اینجا خیلی تعداد بالاست روم نمیشه. 🙏
موقتی لینکش رو تو کامنتای همین پست میذارم بعدا برمیدارم. اگر مایل به کسشر هستید در خدمتم. 🙏
موقتی لینکش رو تو کامنتای همین پست میذارم بعدا برمیدارم. اگر مایل به کسشر هستید در خدمتم. 🙏
Forwarded from Crocodile rock
دیلی سارا و فقط سارا
بلک فرایدی داره بهم استرس میده همهش fomo دارم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگیم از وقتی قبول کردم پول ندارم پس دیگه فرق نمیکنه بلک فرایدی باشه یا یه روز عادی
از یه روز قبل اینکه سوپ بیاد پیشم، داشتم برگری باب رو دوباره میدیدم. بیشتر پلاتها رو یادمه ولی باورنکردنیه که چقدر با هر بار تماشا، یک چیز جدید میبینم و یک چیز جدید میشنوم و یک چیز جدید راجعبه زندگی یاد میگیرم و یک بخشی از وجودم آرامش میگیره. دست تمام سازندههاش رو میبوسم.
اینقدر این برنامه با لطافت و زیبایی ساخته شده و اینقدر عشق و محبت بین کاراکترهاش در جریانه که بخشی از زندهموندنم رو مدیونشم.
خیلی وقت بود میخواستم راجعبهش بنویسم هی یادم میرفت تا اینکه این ویدئو رو الان دیدم:
اینقدر این برنامه با لطافت و زیبایی ساخته شده و اینقدر عشق و محبت بین کاراکترهاش در جریانه که بخشی از زندهموندنم رو مدیونشم.
خیلی وقت بود میخواستم راجعبهش بنویسم هی یادم میرفت تا اینکه این ویدئو رو الان دیدم:
حس میکنم دیگه کمکم باید اسم رمز بذاریم توی خانوادهها. حساب بانکی نسلهای قبل قراره بترکه. 🙏
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از بهترین چیزهایی که در طول عمرم دیدم.
👍1
مامان بابام زیادی خوب تربیتم کردن. امروز داشتم تو کامنتای یه جا دعوا میکردم. هرچی سعی کردم نشد فحشهای محبوبم رو بنویسم. فقط نوشتم «قبل حرف زدن فکر کنید لطفا» و تا پنج دقیقه بعد از کامنتم داشتم فکر میکردم نکنه تند رفتم.
خلاصه که اینجا بنده لات کوچهخلوت هستم. 🙏
خلاصه که اینجا بنده لات کوچهخلوت هستم. 🙏
❤🔥1
امروز داشتم طبق معمول به ai نفرت میپراکندم که مردی بهم گفت از تو خیلی بعیده اینقدر درمقابل یک تکنولوژی جدید مقاومت نشون بدی. نشستم با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که بخشی از این نفرتم بهخاطر بیارزششدن کارم جلوی چشمای خودم بود.
این اواخر من باید از کتابها محتوا استخراج میکردم. اوایل منطقی و طبیعی بود سیرش. بعد یهو سرعت گرفت. وقتی گفتم من نمیرسم اینقدر سریع کتابا رو بخونم بهم گفتن خب بده هوش مصنوعی. کارفرما همینقدر واضح گفت بده هوش مصنوعی.
من هم چند بار به اصرار خودشون (و حتی با پرامپتهای خودشون) امتحان کردم و متنها اینقدر مصنوعی و بد بود که بعد از اون سعی کردم خودم متنهام رو برسونم. بعد از یک مدت، دیدم متنهام داره تیکهپاره میشه و چیزی که منتشر میشه، شباهتی به لحن و کلماتی که انتخاب من بودن، نداره.
متوجه شدم که متنهام رو هم میدن هوش مصنوعی براشون پالایش کنه. خلاصه که آخرین کتاب رو که تحویل دادم، گفتم اگر هوش مصنوعی میتونه کارتون رو راه بندازه، احتیاجی به من نیست. کارم براتون واقعا ارزشی نداره. که گفتن نهههههه بمونید، کارتون خیلی هم باارزشه. گفتم باشه، کتاب بعدی که رسید به من اطلاع بدید. و سه ماهه که به من اطلاعی ندادن. با تشکر. 🙏
حالا منظورم هم این نیست که حتما باید من رو نگه میداشتن و من خیلی خفن بودم و از من بهتر در این جهان وجود ندارد. اونها هم اختیار دارن که پولشون رو کجا خرج کنن.
ولی خب الان که محتوای جدیدشون رو میبینم، دلم میسوزه. واقعا متنها هیچ روحی نداره. اصلا از روی متنها، نمیشه لحن نویسنده و کتاب رو حدس زد. اصلا نمیشه برای یک لحظه فهمید که خوندن اون کتاب چه لذتی داره (یا نداره). و بدتر از همهچیز، اصلا نمیشه مسیر نتیجهگیریهای نویسنده رو دنبال کرد. مثلا در کتاب، از الف میرسیدید به ب تا برسید به پ تا نتیجهٔ نهایی که ت هست، براتون منطقی باشه. ولی در پستهاشون از الف میرسید به ت، با اشارهٔ جانبی به ب که اصلا در جای مناسبی مطرح نشده و آدم گیج میشه.
چی میشه گفت دیگه. به نظر که ناراضی نمیآن. لابد مخاطب هم ترجیح میده آشغال بیمحتوا و تهی از معنا بخونه و مصرف کنه. بنده سگ کی باشم؟ وقتی دیدم نگاه من به محتوا براشون ارزشی نداره، نه بهشون پیام دادم برای کتابهای جدید و نه دیگه دنبال کار جدید توی همین فضای مسموم رفتم. برن با هم خوش باشن و توی دهن همدیگه کلمه استفراغ کنن و دستدردست به آسمانهای بیعقلی پرواز کنن و ادعای دانایی کنن. همون بهتر آدم بیکار و بیآبرو باشم ولی عملهٔ شر نباشم. والا.
این اواخر من باید از کتابها محتوا استخراج میکردم. اوایل منطقی و طبیعی بود سیرش. بعد یهو سرعت گرفت. وقتی گفتم من نمیرسم اینقدر سریع کتابا رو بخونم بهم گفتن خب بده هوش مصنوعی. کارفرما همینقدر واضح گفت بده هوش مصنوعی.
من هم چند بار به اصرار خودشون (و حتی با پرامپتهای خودشون) امتحان کردم و متنها اینقدر مصنوعی و بد بود که بعد از اون سعی کردم خودم متنهام رو برسونم. بعد از یک مدت، دیدم متنهام داره تیکهپاره میشه و چیزی که منتشر میشه، شباهتی به لحن و کلماتی که انتخاب من بودن، نداره.
متوجه شدم که متنهام رو هم میدن هوش مصنوعی براشون پالایش کنه. خلاصه که آخرین کتاب رو که تحویل دادم، گفتم اگر هوش مصنوعی میتونه کارتون رو راه بندازه، احتیاجی به من نیست. کارم براتون واقعا ارزشی نداره. که گفتن نهههههه بمونید، کارتون خیلی هم باارزشه. گفتم باشه، کتاب بعدی که رسید به من اطلاع بدید. و سه ماهه که به من اطلاعی ندادن. با تشکر. 🙏
حالا منظورم هم این نیست که حتما باید من رو نگه میداشتن و من خیلی خفن بودم و از من بهتر در این جهان وجود ندارد. اونها هم اختیار دارن که پولشون رو کجا خرج کنن.
ولی خب الان که محتوای جدیدشون رو میبینم، دلم میسوزه. واقعا متنها هیچ روحی نداره. اصلا از روی متنها، نمیشه لحن نویسنده و کتاب رو حدس زد. اصلا نمیشه برای یک لحظه فهمید که خوندن اون کتاب چه لذتی داره (یا نداره). و بدتر از همهچیز، اصلا نمیشه مسیر نتیجهگیریهای نویسنده رو دنبال کرد. مثلا در کتاب، از الف میرسیدید به ب تا برسید به پ تا نتیجهٔ نهایی که ت هست، براتون منطقی باشه. ولی در پستهاشون از الف میرسید به ت، با اشارهٔ جانبی به ب که اصلا در جای مناسبی مطرح نشده و آدم گیج میشه.
چی میشه گفت دیگه. به نظر که ناراضی نمیآن. لابد مخاطب هم ترجیح میده آشغال بیمحتوا و تهی از معنا بخونه و مصرف کنه. بنده سگ کی باشم؟ وقتی دیدم نگاه من به محتوا براشون ارزشی نداره، نه بهشون پیام دادم برای کتابهای جدید و نه دیگه دنبال کار جدید توی همین فضای مسموم رفتم. برن با هم خوش باشن و توی دهن همدیگه کلمه استفراغ کنن و دستدردست به آسمانهای بیعقلی پرواز کنن و ادعای دانایی کنن. همون بهتر آدم بیکار و بیآبرو باشم ولی عملهٔ شر نباشم. والا.
بماند که در مسیرم یک انتشاراتی کشف کردم که تمام کتابهاش رو میداد هوش مصنوعی براش ترجمه کنه و دنبال ویراستار تطبیقی بود تا کتاباش به نمایشگاه برسن (چون ترجمه طول میکشه و دستمزدش بیشتر از ویراستار تطبیقیه)! فقط هم کتابهای زرد. مسئول انتخاب محتواشون از کجا کتابها رو پیدا کرده بود و انتخاب کرده بود؟ بله با هوش مصنوعی. اه. حالمبد. بسیار ناامیدکننده و نگرانکنندهست اوضاع. 🙏