از هرکسی گیرم میآد دارم قول میگیرم که سوپ حالش خوبه الان. کاشکی من جای تو میمردم سوپ قشنگم. کاشکی میموندی و خوب میشدی و من میمردم. تو خیلی بهتر از من بودی مامان کوچولوی قشنگ مهربانم. :(
سوپ تنها گربهای بود در عمرم که تا چشمش بهم میخورد خرخر میکرد. بااینکه ماساژش درد داشت، باز هم برای منی که مایهٔ دردش میشدم خرخر میکرد. قلبش خیلی مهربون بود. دلم براش تنگ میشه.
😭4
حالا الان افتادم رو دور گریه برای لوبیا که چقدر دوستش دارم و برای دردهای نداشتهش گریه میکنم. تو دورهٔ پیاماس هم نیستم. باز یه چیزی توی مغزم تغییر کرد امروز و دیگه طبیعی نیستم. امیدوارم خوب بشم.
😭1
حالا مردی هم امشب میگف سوپ کوچولو ازت میخواد درساتو بخونی و اینقدر گریه نکنی. این رو که گفت چنان زدم زیر گریه، نمیتونستم نفس بکشم. به غلط کردم افتاده بود. :)))
در کنار سلامت روانم، حلقه و یه لنگهٔ هندزفریم هم گم شد. از اون روزا که فقط باید خودت رو هیپنوتیزم کنی تا یادت بره در طول چند ساعت چقد بدبخت بودی.
حس تنهایی در غم داره خفهم میکنه. همین چند شب پیش، از فرط حس عزلت و بیچارگی دستبهدامن دعا شدم. بعد از سالها واقعا دعا کردم این طفل معصوم خوب بشه. اگر خدایی هست و اون التماسهای من رو شنید و تصمیم گرفت این اتفاق بیفته، قطعا من رو دوست نداره. خدایا، اگه وجود داری، بسه. یکم کمتر امتحانم کن. یکم دل من رو سبک کن. یا بذار منم یکم خوشحال زندگی کنم یا هم من رو از روی این زمین بردار. نمیدونم دیگه به چی و کی و کجا التماس مرگ کنم. خسته شدم. از غصه خسته شدم. از خودم خسته شدم. از همهچیز خسته شدم. سینهم سنگینه. از اینهمه غصه بدنم درد میکنه. هر روز باید مسکن بخورم تا بتونم روی پام بایستم. فقط غصهٔ سوپ نیست که. رفتن سوپ تکهٔ آخر جنون منه. دیگه کشش ندارم. خسته شدم. خسته شدم. خسته شدم. هر روز به نخ میرسم و پاره میشم و دوباره خودم رو گره میزنم. مگه وجود من چقدر نخ داره دیگه؟ یکپارچه شدم گره کور. التماس میکنم، به هرکی که هست و نیست. من رو تموم کن. زجر من رو تموم کن. تن و روان رنجور من رو راحت کن.
💔4
SevenHells
فرشتهٔ نگهبانم امروز هوام رو داشت :)
اینجا دیده نمیشه. اون زیر پاش رو گذاشته رو پام که تماسمون برقرار باشه و من قانع بشم که وقت خوبی برای خودکشی نیست.
🍓7
دلش رو ندارم برم جای سوپ رو تمیز کنم. 😞
امروز هرچی سعی کردم خودم رو قانع کنم نتونستم. امیدوارم فردا جرئتش رو پیدا کنم. 😞😞
امروز هرچی سعی کردم خودم رو قانع کنم نتونستم. امیدوارم فردا جرئتش رو پیدا کنم. 😞😞
💔1
سیگارم رو برداشتم رفتم پشتبوم. همینجوری از پشت نردهها به پایین زل زده بودم. انگار منتظر بودم روحم خودش از بدنم جدا بشه. کاش حوادث غیرطبیعی رخ میداد و من یهجوری خوب میشدم.
خوابم نمیبره. سرم مثل اولین حملهٔ اماسم درد گرفته و دیگه نمیدونم چیکار کنم. برام دعا کنید حالم خوب شه. واقعا بدنم طاقت اینهمه غصه رو نداره. شما رو هم میآم هی ناراحت میکنم. ولی اینجا مینویسم چون اصلا حوصلهٔ گفتوگو ندارم. چیزی ازم دوا نمیکنه. اصلا واسه دل خودتون هم شده دعا کنید که خوب شم و دیگه غصهٔ من رو نخورید. :(
🍓4
۱۰ ساعت خوابیدم و بهترم. شاید شب برم برای تمیزکاری. فعلا دارم خونه رو مرتب میکنم تا فکرم مشغول باشه و وقت نکنم ناراحت باشم. 🥲
رفتم جای سوپ رو جمع و تمیز کردم. بهطور فیزیکی، دیگه هیچ اثری ازش تو زندگیم نیست. ولی خودم دیگه آدم قبلی نمیشم. الان دیگه عاشقتر از قبلم، چون یک موجود دیگه وارد قلبم شده و هرگز قرار نیست فراموشش کنم.
دوستت دارم سوپ عزیزم. امیدوارم من رو ببخشی که بیشتر از این نتونستم کمکت کنم. امیدوارم جای خوبی باشی و با بدن سالمت درحال بازی باشی. تو لیاقتت خیلی بیشتر از من بود. ❤️
دوستت دارم سوپ عزیزم. امیدوارم من رو ببخشی که بیشتر از این نتونستم کمکت کنم. امیدوارم جای خوبی باشی و با بدن سالمت درحال بازی باشی. تو لیاقتت خیلی بیشتر از من بود. ❤️
🍓5💔1😭1