SevenHells
سوپ رو ماساژ دادم و بالاخره جای آویزون نشستن، پنج-ده دقیقه روی پاش نشست. :( الانم رفت تو آفتاب دراز کشید خوابید. ❤️🥲
الهی بمیرم برات مامان. :((((
💔1
موقع رفتنش پیشش نبودم. طفلکم تنها بوده...
خدا منو بکشه. این زندگی بسه. طاقت ندارم.
خدا منو بکشه. این زندگی بسه. طاقت ندارم.
💔3
حداقل آروم شد. از درد راحت شد. چند روزی غذا خورد و گرم بود و بغل گرفت.
Rest in peace Soup. I will forever love you. :(
Rest in peace Soup. I will forever love you. :(
💔2🍓2
امیدوارم اگه کسی بهش لگد زده، زجرکش بشه. این انحنای ستون فقرات بدون ضربه پیش نمیآد اصلا و احتمال اینکه لگد خورده باشه خیلی زیاده. تیکهتیکه بشی الهی. :(((((((((
💔4
سوپ رو در یکی از جنگلهای اطراف، با تدابیر محیطزیستی و بهداشتی دفن کردیم. الان یک ویوی عالی از تهران داره تا ابد. روحت در آرامش عزیز رنجدیدهٔ من. :(❤️
🍓6
از هرکسی گیرم میآد دارم قول میگیرم که سوپ حالش خوبه الان. کاشکی من جای تو میمردم سوپ قشنگم. کاشکی میموندی و خوب میشدی و من میمردم. تو خیلی بهتر از من بودی مامان کوچولوی قشنگ مهربانم. :(
سوپ تنها گربهای بود در عمرم که تا چشمش بهم میخورد خرخر میکرد. بااینکه ماساژش درد داشت، باز هم برای منی که مایهٔ دردش میشدم خرخر میکرد. قلبش خیلی مهربون بود. دلم براش تنگ میشه.
😭4
حالا الان افتادم رو دور گریه برای لوبیا که چقدر دوستش دارم و برای دردهای نداشتهش گریه میکنم. تو دورهٔ پیاماس هم نیستم. باز یه چیزی توی مغزم تغییر کرد امروز و دیگه طبیعی نیستم. امیدوارم خوب بشم.
😭1
حالا مردی هم امشب میگف سوپ کوچولو ازت میخواد درساتو بخونی و اینقدر گریه نکنی. این رو که گفت چنان زدم زیر گریه، نمیتونستم نفس بکشم. به غلط کردم افتاده بود. :)))
در کنار سلامت روانم، حلقه و یه لنگهٔ هندزفریم هم گم شد. از اون روزا که فقط باید خودت رو هیپنوتیزم کنی تا یادت بره در طول چند ساعت چقد بدبخت بودی.
حس تنهایی در غم داره خفهم میکنه. همین چند شب پیش، از فرط حس عزلت و بیچارگی دستبهدامن دعا شدم. بعد از سالها واقعا دعا کردم این طفل معصوم خوب بشه. اگر خدایی هست و اون التماسهای من رو شنید و تصمیم گرفت این اتفاق بیفته، قطعا من رو دوست نداره. خدایا، اگه وجود داری، بسه. یکم کمتر امتحانم کن. یکم دل من رو سبک کن. یا بذار منم یکم خوشحال زندگی کنم یا هم من رو از روی این زمین بردار. نمیدونم دیگه به چی و کی و کجا التماس مرگ کنم. خسته شدم. از غصه خسته شدم. از خودم خسته شدم. از همهچیز خسته شدم. سینهم سنگینه. از اینهمه غصه بدنم درد میکنه. هر روز باید مسکن بخورم تا بتونم روی پام بایستم. فقط غصهٔ سوپ نیست که. رفتن سوپ تکهٔ آخر جنون منه. دیگه کشش ندارم. خسته شدم. خسته شدم. خسته شدم. هر روز به نخ میرسم و پاره میشم و دوباره خودم رو گره میزنم. مگه وجود من چقدر نخ داره دیگه؟ یکپارچه شدم گره کور. التماس میکنم، به هرکی که هست و نیست. من رو تموم کن. زجر من رو تموم کن. تن و روان رنجور من رو راحت کن.
💔4
SevenHells
فرشتهٔ نگهبانم امروز هوام رو داشت :)
اینجا دیده نمیشه. اون زیر پاش رو گذاشته رو پام که تماسمون برقرار باشه و من قانع بشم که وقت خوبی برای خودکشی نیست.
🍓7
دلش رو ندارم برم جای سوپ رو تمیز کنم. 😞
امروز هرچی سعی کردم خودم رو قانع کنم نتونستم. امیدوارم فردا جرئتش رو پیدا کنم. 😞😞
امروز هرچی سعی کردم خودم رو قانع کنم نتونستم. امیدوارم فردا جرئتش رو پیدا کنم. 😞😞
💔1
سیگارم رو برداشتم رفتم پشتبوم. همینجوری از پشت نردهها به پایین زل زده بودم. انگار منتظر بودم روحم خودش از بدنم جدا بشه. کاش حوادث غیرطبیعی رخ میداد و من یهجوری خوب میشدم.